آزادى و عدالت در انديشه امام خمينى(ره)
4- عدالت در قضاوت
قاضى بايد عادل باشد و در قضاوت نيز عدالت را اجرا كند. عدالت در قاضى با عدالت در قضاوت بايكديگر متفاوت است. عدالت در قاضى به معناى ترك گناه و نافرمانى خداست، از طريق انجام واجبات و ترك محرمات با نيروى نفسانى كه او را بر اين كار وادار مىكند.
و عدالت در قضاوت، تساوى و برابرى ميان دو طرف دعواست كه قاضى بايد به هر دو نفر با يك چشم نگاه كند و يكى را بر ديگرى برترى ندهد.
خداوند در قرآن كريم در خصوص قضاوت و حكم ميان مردم فرمان به عدالت داده است:
«ان الله يامركم ان تؤدوالامانات الى اهلها و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل.» (28) «همانا خداوند به شما فرمان مىدهد كه امانتها را به صاحبانشان برگردانيد و هر گاه ميان مردم حكم و قضاوت كنيد، با عدالتحكم را اجرا نمائيد.»
«يا ايهاالذين آمنوا كونوا قوامين لله شهداء بالقسط و لا يجر منكم شنئان قوم على ان لا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوى» (29)
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد، در راه خدا استوار و پايدار باشيد و براى ساير ملل عالم گواه عدالت و راستى و درستى باشيد و دشمنى با گروهى سبب نشود كه عدالت را اجرا نكنيد. عدالت را اجرا كنيد كه به پرهيزگارى و تقوا نزديكتر است. »
امامان معصوم نيز ما را به عدالت در قضاوت فرمان دادهاند:
امام صادق (ع) فرمود: «هر كس گرفتار قضاوت شد، بايد در اشاره و نگاه و محل نشستن [طرفين دعوا] تساوى را رعايت كند.» (30)
و فرمود: مردى بر اميرالمؤمنين (ع) وارد شد و چند روزى مهمان او بود. سپس براى دادخواهى به نزد آن حضرت آمد. حضرت به او فرمود: طرف دعوا هستى؟ گفت: آرى. فرمود: از خانه ما بيرون برو ; زيرا پيامبر (ص) نهى فرمود از اينكه طرف دعوا مهمان[قاضى]، شود، مگر اينكه طرف ديگر او نيز مهمان بشود.» (31)
عدالت در قضاوت به قاضى حق نمىدهد كه يكى از دادخواهان را بر ديگرى ترجيح دهد و يا راه پيروزى بر طرف ديگر را به او بياموزد; زيرا اين كار زيان رسانى به طرف ديگر محسوب شده و زيان رسانى در اسلام حرام است. قضاوت براى بستن راه دشمنى و كينه است ; در حالى كه ستم در قضاوت، دشمنى و كينه را بيشتر مىكند و با عدالت در قضاوت كه خداوند در قرآن و پيامبر و اهل بيت او در روايات به آن دستور دادهاند، سازگار نيست.
امام خمينى قدس سره در خصوص عدالت در قضاوت چنين مىگويد:
«وظايف قاضى چند امر است ; واجب است ميان دادخواهان تساوى برقرار كند، هر چند از نظر مقام تفاوت داشته باشند و اين تساوى بايد در سلام كردن به آنها، پاسخ گفتن به سلام آنها، نگاه كردن به آنها، سخن گفتن با آنها، ساكتشدن در برابر آنها، خوشرويى و ديگر آداب و احترامها رعايتبشود و اجراى عدالت در حكمرانى ميان آنها واجب است. اين تساوى در زمانى است كه دادخواهان مسلمان باشند و اگر يكى از آنها كافر باشد، تساوى در احترام واجب نيست ; اما اجراى عدالت در حكم بر هر حال واجب است. قاضى نمىتواند به يكى از دادخواهان چيزى را بياموزد كه بتواند بر ديگرى پيروز شود و نمىتواند كيفيت استدلال و دستيابى به راه پيروزى بر خصم را به يكى از آنان بياموزد. اگر دادخواهان يكى پس از ديگرى وارد بشوند، بايد در آغاز به دادخواهى اولين كسى كه وارد شده است گوش فرا دهد، مگر اينكه به مقدم شدن ديگرى رضايت دهد و تفاوتى نيست در اين حكم، ميان دادخواهان كه در يك رتبه باشند يا متفاوت ; مرد باشند يا زن و اگر با هم وارد بشوند و يا نداند كدام يك از آنها اول وارد شده است و راهى براى تشخيص آن نباشد، قرعه مىزند.» (32)
اين وظايف، نمونهاى از عدالت در قضاوت است كه در اسلام بر آن تاكيد شده است و اجراى اين وظايف، براى قاضى دو اصل اخلاقى فقهى را زنده مىكند و آنها را در جامعه اجرا مىنمايد; اصل عدالت و اصل آزادى.
اصل اول كه روشن است ; اما اصل دوم چگونه اجرا مىشود؟ پاسخ اين است، زمانى كه دادخواه بداند در محكمه قضاوت و حكم قاضى، عدالت اجرا مىگردد و اصل تساوى و برابرى حقوق تامين مىشود و حق او پايمال نمىگردد، با استفاده از آزادى كامل مىتواند دادخواهى كند، سخن خود را بگويد و حق خود را بخواهد; ليكن اگر بداند عدالت در قضاوت اجرا نمىگردد، كسى به حرف او گوش نمىدهد و به حق خود نمىرسد، از دادخواهى صرف نظر مىكند و يا دروغ مىگويد، به بيراهه مىرود و بالاخره اراده و اختيار و آزادى و حق انتخاب صحيح را از دست مىدهد و به اضطرار و ناچارى گرفتار مىشود. و از اين نكته، پيوند عدالت در قضاوت و آزادى براى ما روشن شده و ارتباط و همبستگى ميان آنها معلوم مىشود.
عدالت در كارگزاران اسلام
كارگزاران اسلام كه عهده دار خدمتبه مردم هستند، بايد عدالت را اجرا كرده و خدماتى را كه به مسلمانان ارايه مىدهند، بايد صادقانه و از روى عدالتباشد تا تمام افراد جامعه به حقوق اسلامى خود برسند و بر كسى ستم نشود. كارگزاران در اسلام عبارتند از رهبر يا مرجع تقليد، قاضى ، امام جماعت و جمعه، شاهد، كاتب، مترجم، عامل صدقات، مقوم، مقسم، نائب در انجام عبادات، امين حاكم بر مال ايتام و غائب و ديوانه و امين حاكم بر قبض حقوق مالى و ديگر كسانى كه بخشى از خدمات جامعه را تحت هر عنوانى به عهده دارند، بايد عادل باشند.
اجراى عدالت در گروه كارگزاران، آزادى جامعه را نيز تضمين مىكند; زيرا در جامعهاى كه عدالتباشد و حقوق مردم به طور شايسته به آنها برسد، حق آزادى كه يكى از حقوق اسلامى است نيز براى افراد به دست مىآيد.
اميرالمؤمنين (ع) مىفرمايد: «و ان افضل قرة عين الولاة استقامة العدل فى البلاد» (33)
«بالاترين چشم روشنى رهبران دينى و كارگزاران اسلامى، برپا داشتن عدالت در بلاد است.» و فرمود: «و ان افضل عبادالله عندالله امام عادل.» (34)
«بالاترين بندگان در نزد خداوند، رهبر عادل است.»
علاوه بر رهبر دينى كه بايد عادل باشد، دولتمردان او نيز بايد عادل باشند و ستمگر را كمك ندهند. اميرالمؤمنين (ع) به مالك اشتر مىفرمايد: «وليكن وزرائك ممن لم يعاون ظالما على ظلمه.» (35
«اى مالك بايد دولت مردان تو كسانى باشند كه ستمگرى را در ستم كردن كمك نداده باشند.»
و در اوصاف والى و حكمران مىفرمايد:
«و قد علمتم انه لا ينبغى ان يكون الوالى على الفروج و الدماء و المغانم والاحكام و امامة المسلمين البخيل فتكون فى اموالهم نهمة و لا الجاهل فيضلهم بجهله و لا الجافى فيقطعهم بجفائه و لا الحائف للدول فيتخذ قوما دون قوم.» (36)
«و به تحقيق مىدانيد كه حكمران بر فروج و دماء و اموال غنيمتى و احكام دين و رهبرى مسلمين نبايد بخيل باشد، تا چشم طمع به مال مسلمانان نداشته باشد و نبايد نادان باشد، تا مردم را با نادانى خود گمراه نكند و نبايد جفاگر باشد، تا با جفاى خود، فروپاشى كانون اجتماع آنها را نكند و نبايد ستمگر در تقسيم اموال باشد، تا برخى را بدون جهتبر برخى ديگر برترى ندهد.»
امام خمينى قدس سره در خصوص عدالت كارگزاران اسلام و آزادى چنين مىگويد:
«سياست دولت اسلامى، حفظ استقلال، آزادى ملت و دولت و كشور و احترام متقابل، بعد از استقلال تمام مىباشد و فرقى بين ابرقدرتها و غير آنها نيست.» (37)
«اسلام بيش از هر دين و هر مسلكى به اقليتهاى مذهبى آزادى داده است. آنان نيز بايد از حقوق طبيعى خودشان كه خداوند براى همه انسانها قرار داده است، بهرهمند شوند. ما به بهترين وجه از آنان نگهدارى مىكنيم. در جمهورى اسلامى كمونيستها نيز در بيان عقيده خود آزادند.» (38)
«در جمهورى اسلامى هر فردى از حق آزادى عقيده و بيان برخوردار خواهد شد وليكن هيچ فرد و يا گروه وابسته به قدرتهاى خارجى را اجازه خيانت نمىدهيم.» (39) «با جمهورى اسلامى، سعادت، خير، صلاح براى همه ملت است. اگر احكام اسلام پياده بشود، مستضعفين به حقوق خودشان مىرسند. تمام اقشار ملتبه حقوق حقه خودشان مىرسند. ظلم و جور و ستم ريشه كن مىشود. در جمهورى اسلامى زورگويى نيست، در جمهورى اسلامى ستم نيست، در جمهورى اسلامى آزادى است، استقلال است. همه اقشار ملت در جمهورى اسلامى بايد در رفاه باشند. در جمهورى اسلامى عدل اسلامى جريان پيدا مىكند.» (40)
امام در باره ستمگرى كارگزاران جامعه و از ميان رفتن آزادى افراد جامعه چنين مىگويد:
«ما همه بدبختى هايى كه داشتيم و داريم و بعد هم داريم، از اين سران كشورهايى است كه اين اعلاميه حقوق بشر را امضا كردهاند. اعلاميه حقوق بشر را پنهانى امضا كردند كه سلب آزادى بشر را در همه دوره هايى كه كفيل بودهاند و دستشان به يك چيز مىرسيدهاست، كردهاند. سرلوحه اعلاميه حقوق بشر، آزادى افراد است. هر فردى از افراد بشر آزاد است، بايد آزاد باشد، همه در مقابل قانون على السويه مىباشند، همه بايد آزاد باشند... اين اعلاميه حقوق بشر را آمريكا يكى از آنهاست كه تصويب كردهاند اين را و امضا كردند... اين آمريكايى كه اعلاميه حقوق بشر را به اصطلاح امضا كرده است، ببينيد چه جناياتى را بر اين بشر واقع كرده است.» (41)
«در محيطى گفته مىشود آزادى داريم كه بهترين فرزندان و عزيزان ايران در زير شكنجه و تبعيد به سر مىبرند. در محيطى دم از احترام به علماى اسلام مىزنند كه علماى اسلام در حبس غيرقانونى و در تبعيد گاهها بدون مجوز به سر مىبرند.» (42)
ارتباط عدالت اجتماعى با آزادى
اجتماع دينى، اجتماعى است كه در آن موجبات رشد و تكامل وجود داشته باشد. موانع ترقى و سعادت از ميان برداشته شود. اجتماعى كه در آن سلامت روانى وجود نداشته باشد، به رشد و تكامل نمىرسد زمانى سلامت روانى اجتماع تامين مىشود كه مردم در عقيده، بيان، انتخاب، راى و ديگر نيازها آزاد باشند. البته آزادى در حدود قانون اسلام كه تامين كننده بهترين و بالاترين نوع آزادى است. بهترين راه اجراى عدالت، اجراى آن در اجتماعى است كه سلامت روانى داشته باشد. اضطراب، ناكامى و تعارض و تضارب در نيازها وجود نداشته باشد. و از ميان رفتن اين گرفتاريها و ناراحتيها زمانى ميسر خواهد شد كه مردم از حق آزادى سالم برخوردار باشند. و از اينجا ارتباط عدالت اجتماعى با آزادى روشن مىگردد. اجراى عدالتبدون آزادى، امرى محال است و اجراى آزادى بدون عدالت اجتماعى، امرى ناممكن مىباشد.اسلام براى اجراى بهترين شكل عدالت و آزادى در اجتماع، اسباب وموجبات رشد آن را فراهم كرده و از موانع آن جلوگيرى كرده و افراد را هشدار داده است ; از بىدينى و بىاعتقادى گرفته تا بىعدالتى و هر آنچه مانع رشد و پيشرفت جامعه باشد. «اعبدوالله مالكم من اله غيره.» خدا را بپرستيد جز خدا معبودى نداريد.» (43)
«فاوفوا الكيل و الميزان» «به كيل و پيمانه و وزن وفادار مانده از كم فروشى و نقصان بپرهيزيد.» (44)
براى اجراى عدالت اجتماعى، شناخت درست انسانها و ارزش و كرامت افراد جامعه نقش بسيار مهمى دارد.امير مؤمنان (ع) در عهدنامه مالك اشتر، انسانها و افراد جامعه را بر دو گونه قرار داده است; 1- برادران دينى و مسلمانها كه در اسلام با هم مشتركند. 2- همنوعان كه در انسانيتبا هم مشترك هستند; هر چند در دين و اعتقاد با هم اختلاف دارند و هيچ كدام از آنها نبايد تحقير گردند يا ستم ببينند. (45) آزادى تنها از عدالتسرچشمه نمىگيرد; بلكه تمام حقوق انسانى از عدالتسرچشمه مىگيرند و بايد با آن هماهنگ باشند تا جايى كه گفته شده است ; حقوق و عدالت دو همزاد تاريخىاند. يونانيان اين اتحاد را بيش از ديگران دريافتند و روميان انديشه آنان را گرفتند.
حكومت كفرى كه عدالت را رعايت كند، باقى مىماند و ليكن حكومتى كه عدالت را رعايت نكند و حقوق افراد جامعه را به آنها ندهد، باقى نمىماند. حقوق و قوانين اداره كننده جامعه بايد از عدالت الهام گرفته و با آن هماهنگ باشد.
«دوم، قاعده و قانونى را كه با عدالت و انصاف هماهنگ نبينند، آن را با ميل و رغبت اجرا نمىكنند و براى فرار از آن به انواع سليقهها و ابزارها دست مىزنند. پس هر حكومتى كه بخواهد جامعه را اداره كند وباقى بماند، بايد قوانين اداره كننده خود را با عدالت هماهنگ سازد و براى حفظ نظام عمومى و ايجاد آرامش و امنيت عمومى ناگزير است كه تا سر حد امكان قواعد حقوقى را كه در جامعه اجرا مىكند، با عدالتسازگار كند. در اخلاق و حكمت نيز والاترين ارزشها در كرامت انسانى، آزادى برابرى و عدالت است و اين سه مفهوم چندان عزيز و گرانبها هستند و با روح آدمى سازگار، كه برترى دادن يكى از آنها بر ديگرى دشوار است و شايد علت آن، وحدت و يگانگى است كه بر روح و حقيقت آنها حكمفرماست ; ليكن هر كدام از ديگرى سرچشمه مىگيرد و از او جدا نيست. اين هماهنگى و يگانگى تا جايى رسيده است كه مركزيت را براى هر كدام مجهول ساخته است و هر كس با تصوراتى كه دارد، يكى از آنها را به عنوان مركز براى ديگرى معرفى كرده است. برخى گفتهاند مركز، عدالت است كه برابرى و آزادى از آن سرچشمه مىگيرند و برخى مركزيت را از آن آزادى مىدانند و مىگويند; آزادى مركز و قطب همه ارزشهاى انسانى است و هر چه هست وابستگى و همبستگى ميان اين سه قطب است كه تمام ارزشهاى اخلاقى و حقوقى انسان از آن سرچشمه مىگيرند.
امام خمينى در موضوع عدالت و برابرى در اسلام چنين مىگويد:
«ما عدالت اسلامى را مىخواهيم در اين مملكتبرقرار كنيم. اسلامى كه راضى نمىشود حتى به يك زن يهودى كه در پناه اسلام است، تعدى بشود. اسلامى كه حضرت امير سلامالله عليه مىفرمايد: براى ما اگر چنانچه بميريم ملامتى نيست و لشكر مخالف آمده است و با فلان زن يهوديهاى كه ملحد بوده استخلخال را از پايش درآورده است. يك همچو اسلامى كه عدالتباشد در آن، اسلامى كه در آن هيچ ظلمى نباشد، اسلامى كه در آن شخص اولش با آن فرد آخر، على السويه در مقابل قانون باشند. در اسلام چيزى كه حكومت مىكند، يك چيزى است و آن قانون الهى... قانون حكومت مىكند. شخص هيچ حكومتى ندارد آن شخص ولو رسول خدا باشد ولو خليفه رسول خدا باشد، شخص مطرح نيست، در اسلام قانون است، همه تابع قانونند و قانون هم قانون خداست. قانونى است كه از روى عدالت الهى پيدا شده است. قانونى است كه قرآن است. قرآن كريم است و سنت رسول اكرم است» (46) «جمهورى اسلامى عدل اسلامى را مستقر مىكند و با عدل اسلامى همه و همه در آزادى و استقلال و رفاه خواهند بود.» (47)
امام قدس سره در اين سخن به روشنى بيان كرده است كه آزادى از عدالتسرچشمه مىگيرد و اگر در جامعه عدالت اجرا شود، آزادى و استقلال و رفاه به دنبال آن خواهد آمد و پيوند عدالت و آزادى پيوند علت و معلول است واين پيوند نزديكترين و شديدترين پيوندهاست كه در سخن امام به آن اشاره شده است.
«ملت ايران مسلمان است و اسلام را مىخواهد ; آن اسلامى كه در پناه آن، آزادى و استقلال است، رفع ايادى اجانب است، عدم پايگاه ظلم و فساد است، قطع كردن دستهاى خيانتكار و جنايتكاران است.» (48)
«اگر احكام اسلام پياده شود، مستضعفين به حقوق خودشان مىرسند. تمام اقشار ملتبه حقوق حقه خودشان مىرسند، ظلم و جور و ستم ريشه كن مىشود... در جمهورى اسلامى، آزادى است، استقلال است. همه اقشار ملت در جمهورى اسلامى بايد در رفاه باشند.... در جمهورى اسلامى عدل اسلامى جريان پيدا مىكند.» (49)
زمانى كه نابرابريهاى اجتماعى در زمينه اقتصاد، آزادى و ديگر حقوق ثابت تمام افراد جامعه پيدا شده، نياز به برابرى و اجراى عدالتبيشتر مىگردد و ارزش والاى اين دو مفهوم بيشتر احساس مىشود. و روشن است كه مفهوم آزادى در اجتماع تا زمانى ارزش دارد و براى انسانها كرامتبه حساب مىآيد كه محكوم به عدالت و برابرى باشد و يا به عبارت ديگر از مفهوم عدالتبرابرى سرچشمه گرفته باشد و اگر به فرض آزادىاى در جامعه باشدكه با عدالت و برابرى سازگارى نداشته باشد، آن آزادى ارزش خود را از دست مىدهد و از كرامت انسانى خارج مىشود.
در فلسفه وجودى حقوق اجتماعى كه هدف حكومت و قانون تامين برابرى اقتصادى و اجتماعى است، آزادى تا جايى محترم است كه با اين هدف سازگار باشد و به آن لطمه نزند و تاثير همين فلسفهها سبب شده است كه در اجتماع آزاد بشرى نيز قانون از آزاديها بكاهد و انسان را در نيازهاى شخص خود رها و يله قرار ندهد تا بهرهگيرى برابر تمام افراد از حقوق خود، در جامعه حكمفرما باشد و در حقيقت مركزيتبا عدالت است. آزادى بايد در محدوده عدالتباشد و برابرى نيز از آن سرچشمه بگيرد. نياز واقعى انسانها به عدالت است ; چرا كه تساوى و تعادل در ذات و جوهر عدالت است; بلكه عدالت عين تساوى و تعادل است كه در كتابهاى لغتبه همين معنا آمده است و ما در بخش مفهوم عدالتبه آن اشاره كرديم. و روشن است كه مقصود از برابرى، تساوى تمام افراد جامعه در تمام ارزشها نيست ; بلكه تساوى در حقوق همگانى و عمومى و ارج نهادن به سعى و كوشش و تلاش هر كس به فراخور حال خود است كه پيش از اين ; به آن اشاره رفت.
پس، ارزشهاى انسانى و والاترين آنها كه آزادى و برابرى است، در عدالتخلاصه مىشود و عدالت را بايد به عنوان نخستين ارزش برگزيد و آن را معيار و ميزان تمام ارزشها و حقوقها قرار داد.
و بر همين اساس است كه خداى تبارك و تعالى، فرمان به عدالت مىدهد و آن را معيار ارزش و كرامت انسانى كه تقوا و پرهيزگارى است، قرار مىدهد: «اعدلوا هو اقرب للتقوى» (50) «عدالت را اجرا كنيد كه به تقوى و پرهيزگارى نزديكتر است» و در آيه ديگر، كرامت انسانى را تقوا دانسته و مىفرمايد: «ان اكرمكم عندالله اتقيكم» (51) «همانا گرامىترين شما در نزد خدا، باتقواترين شماست» و در آيه ديگر، ملاك و ميزان در حكمرانى ميان مردم را عدالت قرار داده است ; «و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل» (52) «و هرگاه ميان مردم حكم مىكنيد از روى عدالتحكم كنيد» و بالاخره به عنوان يك فرمان و يك دستور ويژه، از فرمان به عدالتياد مىكند و مىگويد: «ان الله يامر بالعدل و الاحسان» (53) «همانا خداوند فرمان به اجراى عدالت و نيكى كردن مىدهد.»
امام خمينى در اين باره، چنين مىگويد:
«اسلام خدايش عادل است ; پيغمبرش هم عادل است و معصوم ; امامش هم عادل است و معصوم است ; قاضىاش هم معتبر است كه عادل باشد; فقيهش هم معتبر است كه عادل باشد; شاهد طلاقش هم معتبر است كه عادل باشد ; امام جماعتش هم معتبر است كه عادل باشد; امام جمعهاش هم بايد عادل باشد. از ذات مقدس كبريا گرفته تا آن آخر زمامدار بايد عادل باشد. ولات آن هم بايد عادل باشد.» (54)
خود امام، هدف پيامبران بزرگ خدا در رسالت و كوشش و تلاشى كه براى هدايت مردم داشتند، اجراى عدالت و پياده كردن قوانين عادلانه مىداند و در اين زمينه، چنين بيان كرده است:
«مقصود انبيا از كوششها و جنگهايى كه با مخالفين مىكردند، كشورگشايى و اينكه قدرت را از خصم بگيرند و در ستخودشان باشد، نبوده ; بلكه مقصد اين بوده كه يك نظام عادلانه به وجود آورند تا به وسيله آن، احكام خدا را اجرا نمايند.» (55)
«اين سيره مستمره انبيا بوده است و اگر تا ابد هم فرض كنيد انبيا بيايند، باز همين است. باز جهات معنوى بشر تا اندازهاى كه بشر لايق است، اقامه عدل در بين بشر و كوتاه كردن دستستمكاران [خواهد بود] و ما بايد اين دو امر را تقويت كنيم.» (56)
امام راحل در اين سخن اخير، پس از بيان اينكه اجراى عدالت هدف پيامبران بوده است، بر امر ديگرى تاكيد مىكنند و آن، وظيفه ما نسبتبه اين هدف مقدس است كه اين هدف، تنها براى پيامبران نبوده و ما نبايد به صرف حكايت و نقل آن اكتفا بكنيم و در مقام بيان فضايل پيامبران از آن يادآورى نماييم ; بلكه وظيفه ما تقويت آن دو امر است ; يعنى اقامه عدل و كوتاه كردن دستستمكاران.
بايد هدف از رسالت پيامبران را تقويت كرد و آن را اجرا نمود و بايد از كوشش و تلاشى كه مردان خدا در راه اقامه عدل از خود به يادگار گذاشتهاند عبرت گرفت و در استمرار و تداوم آن، سختكوش باشيم.
نتيجه بررسى
آزادى با عدالت پيوند ناگسستنى دارد و اين پيوند كه پيوند بين علت و معلول است، نزديكترين و شديدترين پيوندهاست. عدالت، علت است و آزادى معلول آن. آزادى از عدالتسرچشمه گرفته و مركزيت در ارزشها با عدالت است.
والاترين ارزش و بلندترين كرامت انسان، اجراى عدالت است كه با آن، ارزشهاى ديگر نيز تحقق مىيابند.
هدف رسالت رسولان خدا، اقامه عدل و اجراى عدالتبوده است و وظيفه مردم در برابر رسالت پيامبران، استمرار اين رسالت و تداوم پيام آنهاست و مردم بايد همانند پيامبران خدا، در اقامه عدل و اجراى عدالت، سختكوش و تلاشگر باشند.
ء پى نوشتها:
1. صحيفه نور، ج9، ص 88.
2. كتاب [امام] خمينى و جنبش سخنرانى مورخه 25/2/43، صص9 10.
3. صحيفه نور، ج7، ص 18.
4. سوره اسراء، آيه 70.
5. صحيفه نور، ج7، ص 61.
6. همان، ج 21،ص 195.
7. معجم مفردات الفاظ القرآن، دارالكتب العربى، ص336.
8. لسان العرب، نشر ادب الحوزه، قم، ج 11.
9. المبسوط، چاپ المكتبةالمرتضويه، ج 8، ص217.
10. الميزان فى تفسير القرآن، ج 1، ص 371.
11. عدالت، حقوق، دولت، چاپ انتشارات مطالعات، ص 8.
12. كافى، ج 11، ص 542، والحياة، ج6، ص 345.
13. سوره آل عمران، آيه133.
14. سوره بقره، آيه 148.
15. بحارالانوار، ج76،ص 235.
16. همان، ج 22، ص 348.
17. سوره ص، آيه 28.
18. صحيفه نور، ج 2، ص 18.
19. همان، ج6، ص77.
20. در جستجوى راه، سخنرانى مدرسه فيضيه به مناسبت عيد فطر، مورخه 4/6/58،ص 278.
21. كافى، ج 1، ص 542; و الحياة، ج6، ص346.
22. بحارالانوار، ج 70، ص307.
23. سوره بقره، آيه179.
24. كافى، ج3، ص 568; و الحياة، ج6، ص 345.
25. كافى، ج 1، ص 542، و الحياة، ج6،ص 345.
26. سوره بقره، آيات 278 و279.
27. كتاب البيع، ج 2، ص 460.
28. سوره نساء، آيه 58.
29. سوره مائده، آيه 8.
30. وسايل الشيعه، باب3، آداب القاضى، حديث 1.
31. همان، حديث 2.
32. تحريرالوسيله، ج 2، صص409- 410.
33. نهج البلاغه، نامه53.
34. همان، خطبه 164.
35. همان، نامه53.
36. همان، خطبه 131.
37. صحيفه نور، ج3، ص89.
38. همان، ص 48.
39. همان، ص 178.
40. صحيفه نور، ج 5، ص279.
41. همان، ج 2، ص23.
42. همان، ص 95.
43. اعراف، آيه 85.
44. همان.
45. كافى، ج 8، ص 32.
46. صحيفه نور، ج9، ص 42.
47. همان، ج6، ص77.
48. همان، ج 1،ص 250.
49. همان، ج 5، ص279.
50. سوره مائده، آيه 8.
51. سوره حجرات، آيه 12.
52. سوره نساء، آيه 58.
53. سوره نحل، آيه 90.
54. صحيفه نور، ج 2، ص6.
55. همان، ج 8، ص 81.
56. همان، ج 18، ص33.