كتاب عدل الهي استاد شهيد مرتضي مطهري

روشها و مشربها:

موضوعِ عدل الهي وقتي مورد بحث قرار مي گيرد كه مباحث توحيد و نبوت و معاد اثبات شده باشد در اينصورت وجود و يگانيگي باري تعالي و رسالت پيامبران به خصوص رسالت و پيامبري خاتم‌الانبياء محمد رسول الله (ص) را قبول مي كنيم و به روز رستاخيز نيز ايمان مي آوريم آنگاه مي توانيم شبهات و سؤالاتي كه در مورد عدل الهي وجود دارد را جوابگو باشيم، انشاء ا . . .

در ابتدايِ بحثِ عدل الهي دو گروه از متكلمين و دانشمندان اسلامي قرار دارند كه عقايدي مخالف يكديگر بيان مي كنند اولي اشاعره كه طرفدار جبر و اضطرار هستند و ديگري معتزله كه طرفدار عدل و اختيار. اشاعره مي گويند. خداوند حكيم است و هر كاري انجام مي دهد از روي حكمت است ما اصلاً اختياري نداريم هر چه مي كنيم آنرا خداوند خواسته كه ما انجام مي‌دهيم و هر چه هم پيش آيد از طرف خداوند است وظيفه ما فقط سازگاري با تمام حوادث و شكر باري تعالي و تسليم در برابر خواسته‌هاي او مي باشد.

معتزله مي گويند اگر هر چه را خداوند بخواهد همان اتفاق بيفتد و ما اختيار نداشته با شيم دگر روز قيامتي لازم نيست خداوند بعضي ها را گمراه قرار داده است و بعضي ها را به راه راست هدايت نموده، بعضي انسانها ظالم هستند چون خداوند آنها را ظالم خواسته است و بعضي ديگر مظلوم در حقيقت جزا و عقابي نبايد در كار باشد ولي چون معاد و روز قيامتي وجود دارد پس بايد انسانها اختيار داشته باشند تا اگر كاري شايسته انجام دادند پاداش بگيرند و اگر در مسير دزدي و چپاول و غارتگري افتادند غذاب آخرت نسيب آنها گردد.

اشاعره مي گويند علم خداوند ابدي و ازلي است از گذشته و آينده اطلاع دارد پس خداوند از كارهاي ما خبر داشته است. او مي داند كه ما انسان صالح و با وجدان خواهيم شد با يك انسان ستمكار و گناهكار پس اوست كه ما را به اين راه مي كشاند و ما هيچ اختيار نداريم.

معتزله مي گويند علم خداوند اختيار ما را از بين نمي برد مثلا ما مي دانيم كه اگر كسي از ارتفاع 10 يا 15 متري بپرد مجروح مي شود حال اگر كسي خودش را از ارتفاع بلند بيندازد و مجروح شود آيا مي تواند از شما شكايت كند و بگويد چون شما مي دانستيد، من مجروح شدم و پايم شكست و اگر شما نمي دانستيد من مجروح نمي شدم! پس علم خداوند نمي تواند اختيار را از انسان بگيرد.

اشاعره مي گويند اگر بگوئيم انسان از خودش اختيار دارد در حقيقت در كارهاي باري‌تعالي دخالت كرده‌ايم در حالي كه دخالت در كارهاي خداوند در شأن انسان نيست و هرچه خداوند بخواهد همان مي شود.

معتزله مي گويند اگر همه كارها و شرايط ايجاد شده براي انسانها را به خداوند نسبت دهيم در حقيقت كارهاي زشت و ظلمها و غارتگري‌ها و جنايات را نيز به خداوند نسبت داده‌ايم كه اين در شأن باري‌تعالي نيست پس بعضي كارها به دست انسانها انجام مي شود.

از اين بحث‌ها كه بگذريم مي توانيم بگوئيم شيعه راهي غير از اشاعره و معتزله دارد از نظر شيعه نه جبر است و نه اختيار بلكه راهي بين آن دو مي باشد. بعضي كارها جبر است مانند به دنيا آمدن ، دوران شيرخوارگي، پشت سر گذاشتن دوران كودكي، رسيدن به دوران جواني ، گذشت زمان، رسيدن به دوران پيري و مسائلي شبيه اينها، ولي بسياري از كارها اختياري است كه به اختيار خودمان انجام مي دهيم كه در آينده هم احتمالا كارهاي بيشتري به اختيار خودمان انجام خواهيم داد كه بايد دقت كنيم اين اختيار، ما راه به گمراهي و ضلالت نكشاند. و همين اختيار است كه ما را سعادتمند و خوشبخت مي گرداند آنچه را كه به عنوان جبر قبول كرديم نبايد سبب ناراحتي و نا اميدي ما شود و آنچه را كه به اختيار مي توانيم انجام دهيم با كمال قدرت و با شجاعت و سرعت در آن راه گام بر مي داريم. انشاء ا . . .

تحصيل علم اختياري است يك نفر مي تواند با وجود همه شرايطِ مساعد و حتي بر خلاف خواسته هاي خانوادگيش درس نخواند و به كارهاي ديگر مشغول شود و ديگري مي تواند در شرايط سخت بدون امكانات ، تحصيل علم كند و به مدارج عالي برسد حال شما كدام را انتخاب مي كنيد اختيار با شماست. مي گويند براي ما گرفتاري پيش آمد ناراحتي خانوادگي داشتيم مسائلي داشتيم درس نخوانديم ، ما مي گوييم اراده شما ضعيف بوده است تحصيل علم در نظر شما خيلي مهم نبوده و براي علم ارزش قائل نبوديد و از اين جهت از لحاظ علمي به جايي نرسيديد وگرنه مي توانستيد فقط راه تحصيل علم و مطالعه و تحقيق را در پيش بگيريد و فعلا هر موضوع غير درسي را كنار بگذاريد و خود را از قيد آن آزاد نمائيد. بيشتر پادشاهان، سلاطين و ظالمان و استعمارگران، حتي بيشتر افراد بزرگسال از لحاظ فكري پشتيبان جبر هستند خواستار ادامه وضع موجودند مي گويند خداوند اين وضع را ايجاد كرده است همه بايد مطيع و تابع باشند خانواده‌هاي فقير و تهي‌دست، با فقر سازش داشته باشند انسانهاي مظلوم در شرايط موجود سخني نگويند تا ما بهتر بتوانيم غارت كنيم بيشتر سو د ببريم، بهتر زندگي كنيم. اما پيامبران و پيشوايان و انسانهاي با ايمان و انقلابيون و بيشتر جوانان و مظلومان آگاه ، طالب استقرار عدالت ، رفع ظلم، نابودي استعمار و استثمار هستند اينها عقيده دارند هيچ شرايطي براي انسانها عوض نمي‌شود مگر آنكه خودشان با سعي و كوشش و فداكاري و ايثار آن شرايط را عوض كنند و اين نشانه اختيار كامل بشر بر اوضاع و شرايط خودش مي باشد.

ايرادها و اشكالها:

مي گويند اگر خداوند عادل است اين همه تبعيض‌ها، فقرها، نابسامانيها و اختلافات طبقاتي براي چيست؟

ما مي گوييم تفاوت و تنوع را قبول داريم حتي موجوديت اشياء را از تركيب اضداد مي‌دانيم مثلا، نر و ماده بار مثبت و بار منفي جاذبه و دافعه سبب بقاء طبيعت هستند.

پستي و بلندي‌ها كوير و جنگلها درياها و خشكيها سبب زيبايي در طبيعت هستند تنوع گلها و حيوانات و جانداران طبيعت را دلپذير نموده‌اند كه همه اينها ساخته اراده حق تعالي مي باشند ولي تبعيض‌ها، فقرها، نابسامانيها ساخته دست انسانهاي شرور و ظالم است كه وظيفه ما قدرت گرفتن از طبيعت و مبارزه با اين آفات اجتماعي است.

مي گويند اگر خداوند عادل است بلاهاي طبيعي از قبيل سيل طوفان زلزله كه سبب نابودي افراد و انسانها مي شود و خسارت هاي گوناگوني به وجود مي‌آورد براي چيست؟

ما مي گوئيم هر معلولي علتي دارد يعني هر حركت و هر واقعه‌اي در طبيعت تابع علتي است ما مي توانيم علت‌ها و گاه معلولها را تغيير دهيم مثلا مي توانيم با ايجاد سدها و درختكاري و ساختمان سازي در جاهاي امن، از سيل و خسارتهاي آن جلوگيري كنيم با ساختمان هاي محكم و علمي مي توانيم از خسارات طوفان و زلزله جلوگيري نمائيم چنانچه خداوند مي فرمايد ما زمين و آسمان و تمام موجودات را مسخر شما قرار داديم تا از آن استفاده نماييد.

تفاوت نه تبعيض:

مي گويند اگر خداوند عادل است چرا بعضي افراد سياه، بعضي ها سفيد هستند چرا بعضي ها زيبا و بعضي ها زشت روي مي باشند. ما مي گوئيم نژادپرستي نتيجه تبليغات سوء ظالمان و استعمارگران است وگرنه هيچ انساني به خاطر رنگ پوستش نبايد مورد اذيت و آزار قرار گيرد اگر يك انسان سياه رنج مي برد به خاطر اين است كه يك عده سفيدپوست استعمارگر او را به بردگي كشيده‌اند و جلوي ترقي و تعالي او را گرفته‌اند و از نيروي كار و فكر او به نفع خود استفاده مي كنند. امكانات طبيعي و مالي و فكري او را ربوده و نابودش ساخته‌اند پس باز هم انسانهاي جنايتكار هستند كه تبعيض ايجاد مي نماييد و اما در مورد زشتي و زيبايي ما بايد در هر حال خودمان را زيبا بدانيم و به نظافت و ظاهر خودمان توجه داشته باشيم اصولا زشتي و زيبايي در مقابل فعاليت‌ها، كوشش ها و فداكاريها عاملي بي‌اثر است. مثلا اگر ساختماني مجلل را ببينيد كه مهندساني در ساختن آن همكاري داشته‌اند بيشتر توجه شما به علم و كار آنهاست يا به زشتي و زيبايي مهندسين يا اگر به پزشك خوب و حاذق مراجعه مي‌كنيد به دارو و دستور او توجه داريد يا به زشتي و زيبايي او؟

اصولا زشتي و زيبايي در مقابل علم و دانش و سعي و كوشش فرد، يك عامل بي‌اثر است و ساخته فكر انسانهاست. اگر افكار انسانها را اصلاح كنيم اين تبعيض در جامعه وجود نخواهد داشت و ما با فعاليت و كوشش مي توانيم افكار غلط در مورد زشتي و زيبايي را از بين ببريم انشاء ا . . .

عدل چيست؟

ما عدالت را به معني تساوي در نظر نمي‌گيريم بلكه معني عدالت موزون بودن و هر چيزي جاي خودش قرار داشتن و رعايت استحقاق‌ها مي باشد. عدالت اين نيست كه همه در كلاس از يك درس نمره 20 بگيرند بلكه عدالت آنست كه هر كدام به اندازه سعي و كوشش خودش نمره بگيرد در خانواده عدالت اين نيست كه همه فرزندان به يك اندازه از لحاظ مالي تأمين شوند بلكه براي فردي كه مطالعه را دوست دارد بايد شرايطي مهيا كنيم تا بتواند بهتر و بيشتر مطالعه كند ولي فرزندي كه از درس خواندن بيزار است بايد مشغول كاري شود و درآمدي داشته باشد چون نخواسته درس بخواند و مطالعه كند و نخواسته زحمت بكشد و نمرات عالي كسب نمايد اصولا  اعتقاد به قادر بودن و حكمت داشتن خداوند متعال، وجود عدالت در ذات او را ايجاب مي كند. به علاوه عدالت باري تعالي را در ساختمان طبيعت به وضوح مي توان ديد نظم و قوانين جاري در طبيعت و همچنين ساختمان بدن حيوانات و انسانها خودگوياي عدالت الهي است كه اثبات عدالت الهي از اين طريق نياز به مطالعه علوم نجوم-زيست‌شناسي-پزشكي و فلسفه دارد كه اگر اين طريق را براي اثبات عدل الهي  انتخاب كنيم مي توانيم وجود روز معاد و قيامت را از آن نتيجه بگيريم.

تفاوتهاي دو جهان:

مي گويند اگر خداوند عادل است چرا بعضي انسانها به عنوان كافر و مشرك در روز قيامت تا ابد عذاب مي شوند در حالتي كه زمان محدودي در دنيا بوده‌اند.

ما مي گوييم مجازات هاي دنيوي و اخروي با هم متفاوت هستند اگر گناهكاران و مجرمان در دنيا مجازات مي شوند براي جلوگيري از جرائم و عبرت گرفتن خود او و ديگران است ما مي خواهيم در اجتماع ظلم و جور و فساد نباشد براي اين منظور ظالم و مجرم و انسان فاسد بايد مجازات گردد تا هم خود او تربيت شود و هم اجتماع با ديدن اين مجازات از فساد تهي گردد ولي در مجازات هاي اخروي چنين هدفي دنبال نمي گردد مجازاتهاي اخروي براي تربيت افراد يا اصلاح جامعه نيست اينجا تجسم اعمال است.

يعني در مجازاتهاي دنيوي احتمال اشتباه و كم و زياد شدن وجود دارد ولي در قيامت خود عمل و كردار انسان است كه ما را اذيت و آزار مي دهد و يا احتمالاً شادان و خوشحال مي نمايد انسان موجودي ابدي است در نتيجه اين اعمال هم تا ابد با او خواهند بود كه به طرق مختلف روي او اثر مي گذارند.

 

جزاي عمل:

كفر يعني پوشاندن حقيقت، كافر كسي است كه حقيقت را فهميده ولي آنرا انكار مي كند و با آن مبارزه مي نمايد چون احساس مي كند اين مبارزه براي او نفع مادي يا ترفيع مقام دارد كه نتيجه عمل او گمراهي براي  ديگران است و حتي سبب انحراف جامعه از مسير حقيقت مي گردد و حال اگر فرض كنيم انحرافات اجتماعي به خاطر اعمال غلط او تا چند سالي طول بكشد و عده زيادي به انحراف كشيده شوند مجازات او چه خواهد بود اگر بخواهيم اين عمل ناپاك و نتايج آن را به خود او عرضه كنيم چه خواهد شد به علاوه در نظر بگيريد چه جنايات و خونريزيهايي به خاطر كفران او انجام مي شود و چه محروميتهايي در اجتماع پديد مي آيد كه جبران آن تقريبا غير ممكن به نظر مي رسد به اين جهت است كه مجازات كفار و مشركين آنچنان سنگين به نظر مي آيد.

ما نمي توانيم حساب اشخاص را رسيدگي كنيم:

مي گويند تحقيقات و اكتشافات و اختراعات دانشمندان غير مسلمان چه مي‌شود؟ آيا در روز قيامت اجر و مزدي دارند يا نه؟

مي گوييم اجر و مزد هر عملي نزد باري تعالي بستگي به فكر و انديشه فرد اجرا كننده دارد هدف از اكتشاف و اختراع چيست؟ آيا نفع مادي مطرح است؟ هدف شهرت‌طلبي است؟ يا اينكه هدف خدمت به مردم و كسب ثواب آخرت بو ده؟ عدل الهي ايجاب مي كند كه اجر و مزد هر كس كه كار خيري انجام داده باشد بدهد ولي چون از افكار و رفتار دانشمندان بي‌اطلاع هستيم نمي توانيم اجر و مزد اين افراد را تعيين نماييم به علاوه بايد به خاطر داشته باشيم ما اجر و مزد اخروي هيچ كس را نمي توانيم تشخيص دهيم چه مسلمان باشد و چه غير مسلمان چون اين محاسبه مخصوص كارهاي الهي مي باشد و براي بشر آشكار نمي گردد.

شفاعت:

مي گويند بعضي ها هستند كه در دنيا گناه و معصيت مي كنند سپس توقع دارند كه پيامبر اسلام (ص) يا ائمه طاهرين آنها را شفاعت كنند كه اين خود سبب بيشتر شدن گناهكاران و معصيت‌كاران مي شود اگر اين چنين باشد عدالت از خداوند سلب مي گردد.

ما مي گوييم شفاعت در اين دنيا مجرمين را به دو گروه تقسيم مي كند يك عده به خاطر اينكه پارتي دارند از چنگال كيفر مي گريزند و عده‌اي ديگر به جرم اينكه پارتي ندارند گرفتار كيفر مي گردند.

ما در ميان جوامع بشري، جامعه هايي را كه قانون در آن دستخوش پارتي‌بازي است فاسد و فاقد عدالت مي دانيم چگونه ممكن است در دستگاه الهي معتقد به پارتي‌بازي شويم؟ در حقيقت اين نوع شفاعت بر هم زننده قانون و ضد آن است در حاليكه شفاعت تأييد كننده قانون است. در شفاعت غلط، مجرم بر خلاف خواست قانونگزار و بر خلاف هدف قوانين اقدام مي كند و از راه توسل به پارتي بر اراده قانونگزار و هدف قانون چيره مي گردد كه اين شفاعت در دنيا ظلم و در آخرت غير ممكن است ولي شفاعت صحيح نوعي ديگر از شفاعت است كه در آن نه استثناء و نه تبعيض وجود دارد و نه نقض قانون، در حقيقت شفاعت در قيامت از طرف خداوند است و هيچكس ديگري حق شفاعت در قيامت ندارد در دنيا طلب شفاعت از طرف مجرم است كه دنبال واسطه و پارتي مي گردد نه از طرف دادگاه ولي در آخرت شفاعت از طرف باري تعالي مي باشد نبايد گمان كنيم كه پيامبران و ائمه اطهار به خاطر گناهان يك فرد از درگاه خداوند تقاضا مي كنند كه گناهان اين شخص بخشيده شود بلكه شفاعت از طرف خداوند است كه دستور مي دهد تا يك نفر شفيع اين فرد گردد حال اگر خداوند متعال دستور شفاعت دهد ديگر پارتي‌بازي . سود جوئي و كلاه برداري نمي شود بلكه شفاعت خود يك نوع راهنمايي و راه نشان دادن است مانند اينست كه قانونگزار در دادگاه ما را از قوانين كه به سود ماست آگاه كند. پس انسان بايد كارهاي خير و خوب داشته باشد تا مشمول شفاعت قرار گيرد.

‹‹ والسلام ››

 

طنز*** جوك*** SMS*** سركاري

جوكها ولطيفه ها از شما با نام شما

به اميد اين كه همه ايرانيا هر جا كه باشن شاد و خوشحال باشن

خبرنگار: برای محرم امسال چه برنامه ای دارید ؟
حیف نون: ما امسال 10 تا کتل اضافه می کنیم، 15 تا پرچم، 150 تا زنجیر، 12 تا قمه، با 40 نفر زنجیرزن جدید. در مجموع انشاالله امسال دیگه پدر یزید در میاد!

صبح زود مادری برای بیدار کردن پسرش رفت. مادر: پسرم بلند شو. وقت رفتن به مدرسه است. پسر: اما چرا مامان؟ من نمی خوام برم مدرسه. مادر: دو دلیل به من بگو که چرا نمی خوای بری مدرسه. پسر: 1- همه بچه ها از من بدشون می یاد. 2- همه معلم ها از من بدشون می یاد. مادر: اُه خدای من! این که دلیل نمی شه. زود باش تو باید بری به مدرسه. پسر: مامان دو دلیل برام بیار که چرا من باید برم مدرسه؟ مادر: 1- تو الآن پنجاه و دو سالته. 2- تو مدیر مدرسه هستی!

حیف نون رفته بوده چتربازی. موقع پرش از هواپیما، فرمانده بهش می گه: وقتی پریدی بیرون دکمه سبز می زنی چترت باز می شه، یک درصد اگر باز نشد، دگمه قرمز رو می زنی که حتما چترت باز می شه. بعد وقتی رسیدی پایین یک جیپ هم پایین منتظرته که می بردت پادگان. حالا بپر. حیف نون می پره، دگمه سبز رو میزنه چتر باز نمی شه، دگمه قرمز رو می زنه چتر باز نمی شه، می گه: "اگه شانس ماست، حالا وقتی برسیم پایین جیپه هم رفته!"

حیف نون یه پول سیاهی می اندازه تو تلفن، می گه: الو آفریقا؟
حیف نون 25 تومنی می اندازه توی صندوق صدقات، سوارش می شه!
حیف نون بچه اش می ره بالای دیوار می گه بچه بیا پائین می افتی مریض می شی!
به حیف نون می گن با ماهیچه جمله بساز. می گه: خر در برابره ما هیچه!
فرستنده جوک: 0935xxxx792

شب اول قبر حیف نون ازش می پرسن من ربک؟ می گه می تونم از فرصت مقایسه استفاده کنم؟!
فرستندگان: محبوبه و 0937xxxx365 و 0936xxxx020

اگه گفتی پس از مرگ مدیر عامل گوگل (البته بعد از صد و بیست سال!) به فرزندش چی می‌رسه؟ گوگل ارث!

به حیف نون می گن: بابات مرد.
حیف نون می گه: دروغ می گین! یه اتفاقی افتاده، شما می خواین به من نگین!
فرستنده: 0936xxxx365

به حیف نون می گن صبحانه چی می خوری؟ می گه: تـیـلـیـد
می گن ظهر ناهار چی می خوری؟ می گه: تـیـلـیـد.
می گن شام چی می خوری؟ می گه: تـیـلـیـد.
می گن اصلا ولش كن... اوقات فراغتت رو چی كار می كنی؟ می گه نون خورد می كنم واسه تـیـلـیـد!

از حیف نون می پرسن خواهرت دختر زائیده یا پسر؟
می گه به من اطلاع ندادن. هنوز نمی دونم دایی شدم یا خاله!

به حیف نون می گن: نفت، طلای سیاه است. حیف نون فرداش یه 5 لیتری می اندازه گردنش!

حیف نون مست می كنه، شنگول می شه، گرگه میاد می خورتش!

جعبه سیاه سی130 پیدا شد: توش حیف نون به خلبان می گه آقا سه راه آذری پیاده می شم!

راستي اگه مي خواين لطيفه جوك اس ام اس و... به نام خودتون بفرستين در قسمت نظردهيد جوكهاتون بفرستين .ممنون

طنز*** جوك*** SMS*** سركاري

حیف نون یه پتو می خره که عکس دو تا پلنگ روش بوده. شب با تفنگ دولول می ره زیر پتو!

به اصفهانیه می گن دو دو تا؟
می گه: می خوای بخری یا می خوای بفروشی؟

معلم: چرا عشایر کوچ می کنند؟
شاگرد: از بس که دور چادرهایشان مى ری...!
فرستنده: مرتضی از مرودشت
توضیح مترجم: راست می گه ها! اصلا به این موضوع فکر نکرده بودم!


درد دل یه بزاز اصفهانی: خانوم اومدس پارچه خریدس بردس بریدس دادس دوختن رفتس باش تو عروسی کلی رقصیدس قر دادس و پز دادس آ بعدی رفتس پارچه را شیکافتس پس اووردس می گد از رنگش خوشم نیومدس...

آقای دست و دل باز به مهمونش می گه اگه گرسنه ای مرغ هست... بگم تخم کنه؟

پسر حیف نون به باباش می گه امروز به جای سوار شدن، دنبال اتوبوس دویدم و 25 تومان کاسب شدم!
حیف نون می زنه تو گوشش و می گه: اگه دنبال سواری می دویدی بیشتر تو جیبت می موند!

از حیف نون می پرسن: می دونی پل رو برای چی ساخته اند؟ می گه: برای اینکه کشتیها از زیرش رد بشن!

یه نفر می خواسته از ایتالیا به رفیقش توی ایران زنگ بزنه. ولی عوضی می افته خونه لره. ساعت هم 5.5 صبح بوده... لره با عصبانیت گوشی رو بر می داره.
ایتالیاییه می گه آنتونی؟
لره فریاد می زنه: اَن تونی که 5 صبح زنگ می زنی خونه مردم!

حیف نون شب عروسیش باد صدادار می ده، می گه بیا! فشار زندگی از همین الان شروع شد!

حیف نون تصمیم می گیره همه ی نگرانی هاشو به دریا بسپاره… هرکاری می کنه زنش سوار قایق نمی شه!

از حیف نون می پرسن چرا امشب اخبار طولانی شد؟ می گه فکر کنم امشب قسمت آخرش بود.
فرستنده: ستاره ى سربى

اولی: چرا گریه می کنی؟
دومی: چون اگر یک دقیه زودتر رسیده بودم از اتوبوس جا نمی ماندم.
اولی: ولی طوری گریه می کنی که انگار اتوبوس دو ساعت پیش رفته!

از یه آقای خارجی می پرسن شما که زندگی زناشویی موفقی دارید، رمز موفقیتتان چیست؟
آقاهه می گه: من و زنم از اول ازدواج قراری گذاشتیم که تا به امروز هم اونو انجام می دیم و اون اینه که هفته ای دو شب بریم به یک رستوران خوب با غذای خوب، رقص و موزیک عاشقانه... زنم شب های دوشنبه می ره و من شب های جمعه!

دوست حیف نون ازش می پرسه: کجا بودی که تمام لباست و کفشهات خاکیه؟
حیف نون می گه: با بابام رفته بودیم استخر.
طرف می گه: اگر استخر رفتی، پس چرا خاکی هستی؟
حیف نون می گه: رفتیم استخر، بابامو هل دادم تو آب، شنا بلد نبود، غرق شد، بردیم خاکش کردیم دیگه!

خشم حیف نون از خدا:
حالا که ابر می فرستی، بارون نمیاد، من هم وضو می گیرم نماز نمی خونم!
فرستنده: امیرمهدی

یکی از جاهل‌های قدیمی دبش تهرون به اسم آق اسمال تصمیم می گیره بره آمریکا. دوستاش می گن نرو آمریکا مگه نشنیدی تو آمریکا پرونده همه را پیشاپیش دارن، تکون بخوری «سیا» بالا سرته.
آق اسمال فکری می کنه و می گه: نه بابا... اینا همش شایعه است... آخه از کجا منو می شناسن؟
به هر صورت آق اسمال می ره آمریکا. هنوز دو سه روز نگذشته که رفقاش تو قهوه خونه می بینندش!
ازش می پرسن: هان... چطور شد؟ تو که هنوز نرفته برگشتی!
آق اسمال می گه: وای! از آمریکا نگو که هر چه راجع به «سیا» می گن راسته! هنوز نرسیدی مشخصاتتو به همه می دن. من وقتی رسیدم فرودگاه نیویورک تشنه‌ ام شد، رفتم توی یه قهوه خونه‌ که توی فرودگاه بود، توی صف که بودم نفر جلوم یه آمریکائی بور و زاغ بود، همین که رسید به صندوقدار، برگشت عقب... تا منو دید به صندوقدار گفت «اسمال لاته»! آقا تا اینو شنیدم زدم بیرون و از ترسم با اولین پرواز برگشتم!


طنز*** جوك*** SMS*** سركاري

حیف نون آزمايش ادرارش گم مي شه، مي گه بله! مملکت بخور بخوره!

به حیف نون می گن متاهلی یا مجرد؟ می گه: به نام خدا، کشاورزم!

حیف نون دست می اندازه دور گردن نامزدش، بلد نیست چی بگه، می گه گردنتو بشکونم؟!

مردی با افتخار گفت: زن من یك فرشته است مرد دیگری جواب داد: خوش به حالت، زن من هنوز زنده است!

حیف نون زن ژاپنى می گیره، هر وقت بهش نگاه می كنه می گه اگه خوابت میاد بخواب!

از یه روانپزشک پرسیدم: شما چه طور متوجه می شید که یه فرد روانی به بستری شدن احتیاج داره؟ گفت: ما وان حمام را پر از آب می کنیم، یه قاشق چایخوری، یه فنجان، و یک سطل جلوی روانی می گذاریم و ازش می خواهیم وان را خالی کند.
من گفتم: آدم سالم سطل رو انتخاب می کنه، چون بزرگ تره.
روانپزشک گفت: نه! آدم سالم درپوش چاه وان رو بر می داره... شما دوست داری تختت زیر پنجره باشه؟

نصیحت حیف نون به زنش: هر وقت یه سوسک تو دستشویی دیدی با دمپایی فورا نکوب رو سرش... بی توجه از بغلش رد شو... این کار از صدتا فحش براش بدتره!

به حیف نون می گن: خیلى آقایى.
می گه:عمرا!

به آقای دست و دل باز می گن بیا بریم روضه. می گه مرسی، من شام خوردم!

حیف نون پاش خواب می ره، کفشاشو می دزدن!

یه اصفهانی یک خوشه انگور را به خانه برد و به زن و فرزندانش هرکدام یک دانه داد. بچه ها گفتند: بابا جان چرا یک دانه؟ مرد جواب داد: عزیزانم! بقیه اش هم همین مزه را می دهد!

حیف نون به دنبال جنازه‌ی یكی از ثروتمندان می‌رفت و با صدای بلند گریه می‌كرد. یكی به او دالداری داد و گفت: "این مرحوم چه نسبتی با شما داشت؟"
حیف نون جواب داد: "هیچ! علت گریه‌ی من هم همین است!"

روزی حیف نون ادعای كرامت كرد.
گفتند "دلیلت چیست؟"
گفت: "می‌توانم بگویم الساعه در ضمیر شما چه می‌گذرد؟"
گفتند: "اگر راست می‌گویی بگو."
گفت: "همه‌ی شما در این فكر هستید كه آیا من می‌توانم ادعایم را ثابت كنم یا نه!"

حیف نون تو دادگاه محاکمه می‌شد. وکیل مدافع هنگام دفاع ازش گفت: «آقای قاضی! مردی که شما محاکمه‌اش می‌کنید پدری مهربان، انسانی شریف، آدمی‌با وقار، مردی درست کار و پاکدامن و شهروندی با انضباط و مطیع قانون است.» حیف نون در این هنگام به وکیلش اعتراض کرد و گفت: «آقای وکیل! تو از من پول گرفته‌ای، حالا داری از یک نفر دیگر دفاع می‌کنی؟»

حیف نون می ره دکتر، می گه آقای دکتر من چشمام ضعیفه. دکتر می گه تا چه حد ضعیفه؟ حیف نون می گه شما اون مگسی رو که روی دیواره می بینین؟ من نمی بینمش!
فرستنده: سمانه

معلم: فعل کشیدن را صرف کن.
شاگرد: کشیدم کشیدی پاره شد!
فرستنده جوک: احمد رضا

حیف نون سوار مترو می شه، تفنگ در میاره به راننده مترو می گه یالا برو دوبی!

حیف نون می ره دستشویی، می زنه آفتابه رو لتو پار می کنه.
بهش می گن: چرا آفتابه رو این جوری کردی؟
می گه: برام ژست گرفته بود!
فرستنده: پگاه

به بزه می گن چرا زنگولت صدا نمی کنه؟ می گه گذاشتمش رو ویبره!
فرستنده: سید محمود

حیف نون می گو...ه سرش می خوره به دیوار دستشویی، می گه لامسب تو دنده بود!
فرستنده: 0914xxxx876

حیف نون می افته توی چاه، می گه خدا رو شکر تهش سوراخ نبود!
فرستنده: سمانه

دانش آموزی داشت سر کلاس چیزی می خورد، معلم پرسید چی می خوری؟ گفت: نمی خورم! آلو خشک رو گذاشم توی دهانم تا خیس شه زنگ تفریح بخورم!
فرستنده جوک: 0935xxxx286

تومراسم ختم بلندگو می گه: مرحوم وصیت کرده سیاه نپوشین. حیف نون داد میزنه: مرحوم غلط کرده! ما به احترامش می پوشیم!
فرستنده: 0917xxxx263

دو باجناق به نام های کافی ونعمت سوار یک خر بودند.
نعمت گفت اگر یک خر دیگر بود، کافی بود.
کافی گفت همین هم که هست نعمت است!
فرستنده: 0935xxxx034

اصفهانیه آب معدنی می خره، به زنش می گه حاج خانم آب بریز توش، این خیلی غلیظه!
فرستنده: خبرنگار غرغرو

دو تا آبادانی به هم می رسن. اولی می گه: جات خالی... دیروز رفتم شکار، هفت تا خرگوش، چهار تا آهو و سه تا شیر شکار کردم.
دومی می گه: همش همین؟
اولی می گه: بابا! آخه با یک تیر مگه بیشتر از اینم می شه؟
دومی می گه: تازه تفنگ هم داشتی؟

طنز*** جوك*** SMS*** سركاري

حیف نون کارت عابر بانکش رو می اندازه توی حرم امام رضا، می گه: حاجتم رو بده تا رمزش رو بگم!

به حیف نون می گن دوست داشتی جای خدا بودی؟ می گه: نه. می گن: چرا؟ می گه: چون جای پیشرفت نداره!

حیف نون چند روز پشت سر هم می رفت گچ سوسک کش می خرید. مغازه دار ازش می پرسه چرا اینقدر گچ سوسک کش می خری؟ حیف نون می گه: آخه هرچی اینا رو پرت می کنم به سوسکها نمی خوره!

حیف نون آرپیجی رو بر عکس گذاشته بوده روی شونش. شلیک می کنه، بر می گرده می بینه همه ی خودی ها مُردن! می گه ببین خودی ها رو که این جوری کرده با دشمن چه کار کرده!

حیف نون سوار تاکسی میشه در رو نمی بنده. راننده می گه: در رو ببند. حیف نون می گه: زرنگی؟ می خوای دربست حساب کنی؟

دیوانه اولی: کی اومدی؟
دیوانه دومی: پس فردا.
دیوانه اولی: پس فردا که هنوز نیومده.
دیوانه دومی: می دونم چون کار داشتم، زودتر اومدم.

پسرى براى هديه تولدش از پدرش تقاضاى يك هفت تير واقعى داشت.
پدر: چى؟ عقل از سرت پريده؟
پسر: من يك هفت تير درست و حسابى واقعى مى‏خواهم كه بتوانم با آن خوب شليك كنم.
پدر: ديگه بسه، حرف حرفه منه يا حرف تو؟
پسر: البته تو پدر، اما اگر يك هفت تير واقعى داشتم…

حیف نون تلویزیونشو می ذاره زیر آفتاب تا برفک هاش آب شه.

حیف نون باباش می میره. بهش می گن مراسم نمی گیری؟
می گه نه، به جاش می ریم مشهد!

برنده جایزه نوبل ادبیات در زمان تقدیم جایزه خود به همسرش گفت:
"این جایزه را به همسر عزیزم تقدیم می کنم که با نبودش باعث شد من بتوانم این کتاب را تمام کنم!"

یک اختراع نام ببرید برای جبران اشتباهات بشر: محضر طلاق!

بچه ای که گم شده بود می ره پیش پلیس می گه: ببخشید شما خانومی رو ندیدید که من پیشش نباشم؟

حیف نون به اتاق رئیسش رفت و گفت: آقای رئیس! من برای ازدواج دو روز مرخصی می خوام.
رئیس گفت: شما که یک هفته تعطیلی داشتین چرا ازدواج نکردین؟
حیف نون گفت: آخه نمی خواستم تعطیلاتم رو خراب کنم!

حیف نون می ره دستشویی عمومی، طولش می ده وقتی بیرون میاد بیرون بهش می گن خسته نباشید، حیف نون می گه شیرین کام باشید!

حیف نون تو ماشینش آهنگ عربی گذاشته بود با صدای بلند. بهش گیر می دن می گه: ای بابا! نمی ذارید تو این ماه محرم یه قرآن شاد گوش بدیم!

پسر كوچكى از مادرش پرسيد: وقتى كه من به دنيا آمدم تو كجا بودى؟
در بيمارستان عزيزم.
پدرم كجا بود؟
البته در دفتر كارش.
پدربزرگ و مادر بزرگ؟
خانه خودشان، كجا مى‏خواستى باشند؟
پسر بچه غرغر كنان گفت: هميشه همين طور است، هر وقت به خانه مى‏آيم، كسى نيست.

به حیف نون می گن به زنبورهایی که از کندو محافظت می کنن چی می گن؟
حیف نون می گه: خسته نباشید!

مشتری: آقا خواهش می کنم برای من یک خوراک جوجه بیاورید.
پیشخدمت که تازه کار بود رفت و با یک بشقاب گندم برگشت!

به حیف نون می گن با آش جمله بساز. می گه: محمدی آش صلوات!

گدايى با حالت گريان و نزار به خانمى گفت: شما بايد موقعيت مرا درك كنيد. خيلى بدبختم، پدر معتاد، مادر مريض، بچه‏هاى گرسنه.
خانم دلش به رحم آمد و پول خوبى به او داد و سپس گفت: شما كى هستيد؟
من پدر خانواده‏ام.

كشيشى سر كلاس درس از بچه‏ها پرسيد: بايد چه كار كنيد تا گناهان شما بخشوده شود؟
پسركى از ته كلاس: بايد گناه بكنيم آقاى كشيش.

یه مرد لنگ و یه مرد کور داشتن می رفتن که متوجه می شن یه دزد داره ماشینشون رو می بره. کوره به لنگه می گه من شماره شو یادداشت می کنم تو هم بدو دنبالش!


حیف نون که سرش رو برای خودکشی روی ریل گذاشته بود پس از واژگونی قطار از محل حادثه گریخت !

مادر: علی بیا اسفناج بخور آهن دارد.
علی: آخر مادر جان الان آب خوردم می ترسم زنگ بزنم!

حیف نون می ره تو جنگل می گه من شیر و پلنگ می خورم!
یک دفعه شیره نعره می کشه. حیف نون می گه: من گاهی وقتا گ... زیادی هم می خورم.

زن از شوهرش می‌پرسه: عزیزم، تو منو دوست داری؟
مرد می گه: خوب معلومه عزیزم، اگه دوست نداشتم، چطور می تونستم هر شب بیام خونه پیشت، وقت و عمرم رو تلف کنم؟

حیف نون شبها زود می خوابیده، دوستش ازش می پرسه: چرا زود می خوابی؟ می گه: دیدم من که نمی تونم صبحها زود بیدار شم، گفتم اقلا شبها زود بخوابم!

یک روشنفکره از نویسنده می پرسه: شما از اصطلاح خلاء دردناک زیاد استفاده می کنید، مگه ممکنه چیزی هم خالی باشه هم درد کنه؟
نویسنده می گه: عجیبه! مگه شما تا حالا سردرد نگرفتید؟

آقای خوش غیرت فردای عروسی یه بلیط هواپیما می ده دست زنش، می گه برو اروپا ماه عسل!

مهمان: آقا تشریف دارند؟
مستخدم: نه خیر، رفته ‌اند مسافرت.
مهمان: برای تفریح؟
مستخدم: نه خیر، با خانم رفته ‌اند!

حیف نون يه 200 تومانی پیدا می کنه که وسطش سوراخ بوده... مي گه: ای بابا! اینم از شانس من وسطش گوشه نداره!

حیف نون از یه دختره می پرسه اسم شما چیه؟ دختره می گه اسم من توی تمام باغچه ها هست. حیف نون می گه: آهان فهمیدم، شلنگ!

استاد اسامی بچه ها را یکی یکی می خواند، رسید به اسم «بارانه». شخص مورد نظر را که پیدا کرد پرسید: واسه چی بارانه؟ دختر جواب داد: واسه این که روز تولدم بارون میومده. برادر اهل دلی از ته کلاس گفت: خوبه اون روز آفتابی نبوده!

حیف نون عینک دودی می زنه می ره از خونه بیرون بعد پسرشو می بینه می زنه تو گوشش. می گه تو این وقت شب بیرون چی کارمی کنی؟
پسره می گه بابا شب نیست، عینکتو بردار.
حیف نون عینکشو بر می داره دوباره می زنه زیر گوش پسره. می گه تو از دیشب تا حالا اینجا چه کار می کردی؟

دو تا دیوونه از تیمارستان فرار می کنن. ریل راه آهن و می گیرن و راه می افتن طرف شهر.
اولی می پرسه: کی می رسیم به شهر؟
دومیه یه نقطه رو اون دورا نشون می ده و می گه: هر وقت این دو تا خط به هم برسن.
می رن و می رن… تا اولیه خسته می شه. می گه: پس چرا نمی رسیم؟
دومیه برمی گرده، عقب رو نگاه می کنه و می گه: فکر کنم ردش کردیم!

اگه یه فیل لباس خواب آبی بپوشه بهش چی می گن؟
می گن: هه هه هه! این فیل لباس خواب آبی پوشیده!
حالا اگه یه فیل لباس خواب صورتی بپوشه بهش چی می گن؟
می گن چقدر لباس خواب صورتی بهت میاد!
حالا اگه یه فیل لباس خواب سفید بپوشه بهش چی می گن؟
می گن این هم خوبه، ولی صورتیه بیشتر بهت میومد!
حالا اگه یه فیل لباس خواب سبز بپوشه بهش چی می گن؟
می گن: ااااااااااااااااااااه برو بکپ دیگه! چقدر لباس خواب عوض می کنی!

مرد: وقتى من مُردم، هیچ مرد دیگه ای مثل من پیدا نخواهى کرد.
زن: حالا چرا فکر مى کنى که بعد از تو باز هم دنبال کسى «مثل تو» خواهم گشت؟

بچه: بابا! من کی آنقدر بزرگ می شم که هر کاری دلم خواست بکنم؟
بابا: پسرم، تا حالا کسی این قدر بزرگ نشده!

از حیف نون می پرسن امام رضا چرا رفته بود مشهد؟ می گه: رفته بود زیارت!

حیف نون می ره ثبت احوال می گه یه شناسنامه واسه بچه ام می خوام. می گن اسمش چیه؟ می گه "شورلت". می گن این که اسم ماشینه! یه اسمی بذار که به نام پدر و مادر بیاد. می گه خوب به اسم ما میاد دیگه... من "بیوک" آقا هستم، همسرم هم "خاور" خانم!

حیف نون داشته دعا می کرده:
"خدا را شکر از صبح تا حالا نه عصبانی شدم، نه حرص داشتم، نه حرف بد زدم، نه مال مردم رو خوردم... ولی خدایا! از یکی دو دقیقه آینده که از تخت میام بیرون تو کمکم کن!"

طنز*** جوك*** SMS*** سركاري

اصفهانیه می خواسته خودکشی کنه، دو تا قرص آسپرین می خوره!

دیوانه اولی: من وقتی رو کله ام وامیستم خون توی سرم جمع میشه، ولی وقتی روی پاهام وامیستم، خون تو پاهم جمع نمی شه، می دونی چرا اینجوریه؟
دیوانه دومی: خوب معلومه، چون پاهات مثل کله ات تو خالی نیستند!!!

ترکه می ره نون سنگک بگیره، نانوا می گه: اینجا چیکار می کنی؟
ترکه می گه: تو ترکم!

بچه از باباش می پرسه: بابا! تو بهشت زنها از شوهراشون جدا زندگی می کنند یا با هم هستن؟
باباهه می گه: بچه جون! اگه زنها با شوهراشون یک جا باشن که اونجا دیگه بهشت نمی شه!

حیف نون زنگ می زنه ثبت احوال، می گه: ببخشید، اونجا ثبت احواله؟ من امروز احوالم خیلی خوبه، می خواستم ثبت كنم!

توی یک مهمانی، یک خانمی رو می کنه به حیف نون، می گه: به نظر شما من چند سالمه؟ حیف نون می گه: گفتنش یک خورده مشکله، اما یک کم که دقیق می شم می بینم اصلا بهتون نمی یاد!

حیف نون می ره کارخانه چوب بری استخدام بشه، آقاهه می پرسه: سابقه ای تو کار چوب بری داره؟
حیف نون می گه: من می تونم درختای گردو به قطر یک متر رو در مدت یک دقیقه با تبر قطع کنم!
آقاهه خیلی تحت تاثیر قرار می گیره، می گه: این همه تجربه رو از کجا آوردی؟
حیف نون می گه: از کویر لوت!
آقاهه می گه: مرد حسابی! کویر لوت درخت گردوش کجا بود؟!
حیف نون می گه: پس فکر کردی واسه چی دیگه اونجا درخت گردو پیدا نمی شه؟!

معلم: کی می دونه چرا هواپیما پروانه داره؟
رضا: آقا اجازه؟ برای اینکه خلبان عرق نکنه!
معلم: از کجا فهمیدی؟
رضا: آقا اجازه؟ یه دفعه که ما داشتیم فیلم تماشا می کردیم، دیدیم که وقتی پروانه هواپیما از کار افتاد، خلبانه خیس عرق شد!

اولی: من از روی قیافه ات می تونم بگم، امروز صبحانه چی خوردی!
دومی: خب، چی خوردم؟
اولی: تخم مرغ!
دومی: دیدی اشتباه کردی؟ این لکه روی پیراهنم مال دیروزه!

به آقای خوش غیرت می گن: بابا چه نشستی که هر روز که تو می ری سر کار، بیست نفر می ریزن تو خونت پیش زنت.
آقای خوش غیرت می گه: خدا رو شکر اقلاً وقتی میان که من نیستم، چون من اصلاً حوصله بیست نفر آدم رو تو اون خونه کوچولو ندارم!

یارو می رسه به دوستش می گه: حیف نون چی شده؟ خیلی به نظر ناراحتی؟
حیف نون می گه: آخه این هفته بدترین هفته برام بود، شنبه طلبکاره اومد در خونمون، یکشنبه ماشینم رو دزدیدند، دوشنبه خونه مون آتیش گرفت، سه شنبه سکته ناقص کردم، چهارشنبه بابام فوت کرد، پنج شنبه زنم گم شد و از همه بدتر جمعه... زنم پیدا شد!

 

 

از حیف نون پرسیدند رحلت چیست؟ گفت خیلی خطرناکه! امام خمینی گرفت، مُرد!
فرستنده: یلدا

حیف نون پول نداشته دماغش رو عمل کنه، سر دماغش رو می گیره بالا، بهش تافت می زنه!
فرستنده: آنیسا

تو مراسم ختم یه بنده خدایی می گن: مرحوم وصیت کرده سیاه نپوشین. یکی داد می زنه: مرحوم غلط کرده! ما به احترامش می پوشیم!
فرستنده لطیفه: حسین

حیف نون داشته توالت می ساخته، آجر کم میاره
open می سازه!
فرستنده: ابوالفضل

حیف نون داشته تلویزیون فیلم تماشا می کرده، وسط فیلم چند بار پیام های بازرگانی پخش می شه. حیف نون می گه: حالا اینقدر پیام بازرگانی نشون می ده تا فیلم تموم شه!

حیف نون پاش خواب می ره، کفشاشو می دزدن!

از حیف نون می پرسند تا حالا مربا بالنگ خوردی؟ می گه من که همیشه با دست می خورم!
فرستنده جوک: رز

آقای دست و دلباز برای بچه اش اسمارتیز می خره، روش می نویسه هر 8 ساعت یکی!

به آدامس می گن آرزوت چیه؟ می گه زیر دندون اصفهانی جماعت نیفتم!

اولی: حیف نون چرا دستت شکسته؟
حیف نون: دیروز روی یه دیوار بلند راه می رفتم که یه دفعه دیوار تموم شد!

یه آقایی پنجاه تومان می اندازه توی صندوق صدقات، می بینه حیف نون داره از اون طرف خیابون بهش می خنده، فکر می کنه کم انداخته، یه دویست تومانی می اندازه، می بینه باز داره می خنده، یه پونصد تومانی در میاره، می بینه باز می خنده، خلاصه یه هزاری می اندازه توی صندوق، می بینه حیف نون دلشو گرفته قاه قاه می خنده. می ره اون طرف خیابون بهش می گه: آخه مردک! برای چی می خندی؟ کار من کجاش خنده داره؟حیف نون می گه: ها ها... این که گوشی نداره!

محرم و صفر است که اصفهانی ها را زنده نگه داشته است!
ستاد پخش نذری
فرستنده: محمد آقا

پیرزنه قرص ایکس می خوره می شه پیر اکس!
فرستنده: رومینا

دو تا خانوم داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن. اولی می گه من اونقدر لاغر بودم که وقتی می رفتم حموم مامانم با یه چیزی روی چاه رو می پوشوند تا من توی چاه نیفتم. دومی می گه این که چیزی نیست، من یه بار یه آلبالو رو با هسته قورت دادم، همه ی فامیلامون می گفتن اوا زری خانوم چند ماهه حامله ای؟!
فرستنده جوک: مسعود

طنز*** جوك*** SMS*** سركاري

ازدواج مثل رفتن به رستوران به همراه دوستانه. شما اول هر چی دوست دارید سفارش می دید، ولی بعد که غذای دوستانتون رو می بینید می گید کاش من هم اون غذا رو سفارش داده بودم!

بر اثر قطع برق در شهر حیف نون اینا، ده ها تن از هم شهری های حیف نون، ساعت ها روی پله های برقی گیر کردن!
فرستنده جوک: 09355449428

مردی با اسلحه وارد بانک شد و تقاضای پول کرد. وقتی پولها را دریافت کرد رو به یکی از مشتریان بانک کرد و پرسید: آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟ مرد پاسخ داد: بله قربان من دیدم. سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و او را در جا کشت. سپس مجددا رو به زوجی کرد که نزدیک او ایستاده بودند و از آنها پرسید آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟ مرد پاسخ داد: نه قربان. من ندیدم اما همسرم دید!
نکته اخلاقی: وقتی شانس در خونه شما را می زنه... ازش استفاده کنید!

جیف نون پشه بند می خره، تاصبح نمی خوابه پشه ها رو مسخره می کنه!
فرستنده لطیفه: 0935xxxx028

حیف نون داشت واسه دوستش تعریف می کرد: وقتی من جوون بودم، دوست نداشتم برم جشن های عروسی، چون تمام عمه ها و خاله های پیرم می آمدند پیش من و بهم سیخونک می زدند و می خندیدند و می گفتند «تو نفر بعدی هستی!»، البته بعداً همه شون از این کار دست کشیدن و این درست از وقتی بود که منم همین کار رو عیناً با اونا می کردم، البته در مجالس ختم!

زن جوانی که اولین بچه اش را به دنیا آورده بود، به شوهرش می گه خوبه پوشک عوض کردن بچه رو امتحان کنه!
مرد می گه: من الآن کار دارم، بعدی رو من انجام می دم.
دفعه بعد که بچه خیس می کنه، زنه به شوهرش می گه: الآن می خوای پوشک عوض کردن بچه رو یاد بگیری؟
مرده یه خورده نگاه می کنه بعد به زنش می گه: منظورم پوشک بعدی نبود، منظور بچه بعدی بود!!!

حیف نون می ره اداره پلیس، می گه: اومدم بهتون بگم طوطی ام گم شده.
ماموره با تعجب می گه: ولی فکر نکنم ما بتوانیم طوطی شما را پیدا کنیم.
حیف نون می گه: نه اصلاً دنبالش هم نباشین. من فقط اومدم بهتون بگم که اگر تصادفاً اونو پیدا کردین، بدونین که من با عقاید سیاسیش موافق نیستم!!! به هر کسی که فحش بده، نظر شخصی خودشه!

در مجلس سالگرد ازدواج، شوهر رو کرد به میهمانان و با افتخار گفت: من به جرأت می توانم بگویم که من و همسرم 24 سال با خوشبختی کامل زندگی کردیم.
یکی از میهمانان گفت ولی شما که 4 سال است که با هم ازدواج کرده اید!
مرد گفت: خوب منظور من اون سالهایی است که هر دو مجرد بودیم.

کلفتی که تازه به استخدام آقا و خانم مسنی درآمده بود، می گفت: من آدم خیلی سخت کاری هستم، توی دهمون که بودم هر روز از هشت تا اسب و الاغی که داشتیم نگهداری می کردم، هیچ هم خسته نمی شدم، تازه شما که فقط دو نفرین!

یه روز حیف نون میره مغازه لوازم خونگی چشمش می افته به فلاسک. می پرسه آقا اون چیه؟ مغازه دار می گه اون فلاسکه، هر چیز سردی رو بداری توش سرد نگه می داره، هر چیز گرمی رو هم بذاری توش گرم نگه می داره. حیف نون خوشحال می شه و یکی می خره. فردا که می ره اداره، فلاسک رو با خودش می بره. رئیسش می پرسه ببینم، چی تو اون فلاسکت داری؟ حیف نون می گه آقای رییس! 2 تا آلاسکا دارم با 3 تا فنجون قهوه!