زندگي پروين اعتصامي

 اختر چرخ ادب ،پروين اعتصامي در 25 اسفند ماه 1285 شمسي در تبريز چشم به جهان گشود. ما در پروين اهل آذربايجان و پدرش يوسف اعتصم الملك آشتياني اهل آشتيان بود(1). پروين آموختن ونوشتن زبان فارسي و عربي را در داماد خانواده آموخت. تا اين كه پدرش در سال 1291 شمسي تصميم گرفت از تبريز به تهران بيايد. بنابراين پروين به همراه پدر به  تهران آمد.پدر پروين انساني روشنفكر و تحصيل كرده بود و اين امر، نقش مهمي در پيشرفت پروين داشت. به پيشنهاد پدر، پروين براي يادگيري زبان انگليسي وارد كالج آمريكايي تهران شد(1) و به اين طريق توانست به زبان انگليسي تسلّط كامل يابد كه اين امر بعدها در سرودن اشعارش تأثير به سزايي داشت. در سال 1303 شمسي ، پروين از مدرسه ي دختران آمريكايي فارغ التحصيل شد. براي جشن فارغ التحصيل، پروين قطعه ي زير را سرود و براي آناني كه درجشن شركت داشتند، اين شعر را خواند:

اي نهال آرزو،خوش زي كه بارآورده اي

غنچه بي باد صبا ، گل بي بهار آورده اي

 باغبانان تو را، امسال سال خرّمي است

زين همايون ميوه، كز هرشاخسار آورده اي

شاخ و برگ ات نيكنامي ، بيخ و بارت سعي و علم

اين هنرها، جمله از آموزگار آورده اي

غنچه اي زين شاخه ، ما را زيب (2) دست و دامن است

همّتي اي خواهران تا فرصت كوشيدن است

پستي نسوان (3) ايران جمله از بي دانشي است

مرديا زن، برتري و رُتبت از دانستن است

به كه هر دختر بداند قدر علم آموختن

تا نگويد كس ، پسر هشيارو دختر كودن است

از چه نسوان از حقوق خويشتن بي بهره اند

نام اين قوم از چه ، دور افتاده از هر دفتري

دامن مادر، نخست آموزگار كودك است

طفل دانشور، كجا پرورده نادان مادري

(( ديوان پروين اعتصامي ، صص 288-289))

پروين از همان آغاز زندگي به شعر و ادب علاقه ي زيادي  داشت و محيط مناسب خانه او را در شكوفايي استعدادهايش ياري مي كرد. اعتصام الملك، پدر پروين ، سردبيرمجله ي بهار بود (1) پروين از سنِّ هشت سالگي شعر مي سرود. پدرنيز تعدادي از سروده هايش را در مجله ي بهار به چاپ  مي رساند و اين تشويق برزگي براي پروين بود تا در سرودن اشعارش سعي و تلاش بيش تر نمايد. (( از عوامل ديگري كه موجب تقويت ذوق و پرورش استعداد شعري پروين شد، رفت و آمد او به محافل ادبي آن روزگار بود كه پدرش با آن ها سر و كار داشت (2)

يكي از اين محفل ها پروين با شاعر و روشنفكر زمان خود، ملك الشّعراي بهار آشنا مي شود. بهار با ديدن سروده هاي پروين بسيار تعجّب كرد. به طوري كه در ابتدا باورش نمي شد شاعر جواني چون پروين بتواند چنين شعرهاي زيبايي بسرايد. به خصوص كه پروين ، زني با حُجب و حيا بود و زنان درآن زمان  كمتر اجاره  داشتند در ميدان علم و ادب اظهار نظري كنند و ذوق و هنر وجودي خود را به ظهور برسانند. بهار  خود در مقدّمه اي كه بر ديوان پروين اعتصامي نوشته از شيوه ي شاعري پروين اين گونه مي گويد: ((ملاحظه ي چند صفحه از اين ديوان و مشاهده ي سبك متين و شيوه ي استوار و شيوايي بيان و لطافت معاني آن، چنانم بفريفت كه تنها اين كتاب را پيش روي نهاده و هر مشغله كه بود ، پسِ پُشت افكندم و تمامت آن را خوانده ، لذّتي موفور بردم(1). ))

هر چند بهار در آغاز كار به سروده هاي پروين به چشم ترديد مي نگريست ، امّا كم كم به خاطر نشست و برخاستي كه در محافل ادبي با پروين داشت ، متوجّه شد كه تمام آن اشعار از پروين بوده و واقعاً استعداد شاعري در وجودش نهفته است . با اين وجود اكثر مردم آن زمان اين سروده ها را از پروين باور نداشتند و آن را به اعتصام الملك آشتياني، پدر پروين ، نسبت   مي دادند. با تمام اين مسايل پروين دست از تلاش خود برنداشت و با وجود تمام محدوديت هايي كه سراسر زندگي اش را احاطه كرده بود، به سرودن ادامه داد و حقيقت وجودي خود را به تماشا گذاشت. امّا چرا مردم آن زمان سروده هاي ناب و زيباي پروين را از او نمي دانستند و اصلاً به فكرشان خطور نمي كرد كه شايد زني بتواند چنين زيبا ، سخنان خود را به نظم در آورد و از انديشه و آرزوهاي نهفته اش سخن بگويد. تا آن زمان به علّت حاكميّت انديشه هايي كه زن را در چهار ديواري خانه محدود مي كرد و به او اجاره نمي داد كه وارد اجتماع شود و در امور سياسي ، فرهنگي، اجتماعي و... دخالت كند، هيچ زني نتوانسته بود از استعداد دروني خود سخني بگويد و جرأت نداشت كه حتّي نوشته ها سروده هايخود را به كسي نشان دهد. زيرا خواه نا خواه همانند پروين ، او را مورد اتّهام خود قرار مي دادند و چنين هنري را از او باور نداشتند.

براي مثال در زماني كه پروين به پيشتيباني پدر خود در محافل ادبي آن روز شركت مي كرد و در جمع بزرگاني  چون بهار، دهخدا، محمّد قزويني، نفيسي

و... شعر خود را مي خواند و مورد تشويق آنان قرار مي گرفت، شاعر ديگري به اسم عالمتاج قائم مقامي ، متخلّص به ((ژاله)) زندگي مي كرد. امّا هيچ گاه به خاطر محيط و فرهنگ حاكم برزمان نتوانست سروده هاي خود را براي كسي بخواند براي كسي بخوانيد و يا احيا نا ان را در مجله و يا روزنامه ها به چاپ برساند شايد  به اين سبب از انتساب به شعر و   شاعري نيز تبرا مي جست و ديوان غزل هايش را به اتش سپرده بود

به اتش سپرده سرودها نشان دهند ه ي  محدوديت ها يي است كه سال هاي سال بر زنان حاكم  بوده و همين امر باعث شده است كه سال هاي سال بر زنان حاكم بوده و همين امر باعث شده است كه ما شاهد پيشرفت جدئي در زمينه هاي مختلف زندگي از سوي زنان نباشيم .با اين وجود پروين به خاطر حمايت هاي بي دريغ پدر و عشق و علاقه ي فراواني كه در وجودش قرار داشت ، توانست موانعي كه بر سر راهش بود را كنار بزند و به هدف خود دست يابد .پروين در سال1313 شمسي با پسر عموي پدرش ازدواج كرد. بعد از ازدواج به كرمان شاه رفت.اما پروين زني تحصيل كرده و با فرهنگ بود و نمي توانست با كسي كه هيچ بويي از ادبيات و فرهنگ نبرده، در يك خانه به سر كند . بنابراين هنوز دو ماه از ازدواجشان نگذ شته بود كه به خاطر عدم تفاهم از همسرش جدا شدو به تهران بازگشت . پروين خود در ديوانش به دوران تلخ زندگي مشترك خود اشاره مي كند و چنين مي گويد :

اي گل تو ز جمعيت گلزار چه ديدي؟

جز سر ز نش و بد سري خار چه ديدي؟

اي لعل دل افروز تو با اين همه تو پرتو

جز مشتري سفله به بازار چه ديدي؟

 

رفتي به چمن ليك قفس گشت نصيب ات

غير از قفس اي مرغ گرفتار چه ديدي؟

«ديوان پروين اعتصامي ،ص 435»

اين نا كامي در ازدواج بعدها در شعر پروين تا ثير خاصي داشت .در سروده هايي كه رده پاي از عطوفت و دلسوزي هاي عميق او نسبت به پير زنان ، بيچارگان، كودكان،و در ماندگان وجود دارد،مي توان اين تأثير را به راحتي مشاهده كرد.كم كم سروده هاي پروين در ميان مردم راه يافت و مردم با شوق علاقه ي خاصي آن اشعار را مي خواندند واز آن لذت مي بردند.

در سال 1314 شمسي براي اولين بارديوان اشعار پروين به چاب رسيد و اين امر باعث شهرت پروين شد .به محض چاپ شدن ديوان پروين ،محمد قزويني،دانشمند و عالم آن زمان پس از خواندن آن ديوان در نامه اي به پدر پروين ، اين گونه از سروده هاي پروين تعريف كرد:«چيزي كه مخصوصا بيش تر مايه ي تعجب و استغراب است و نه چندان جنبه ي معنوي اين اشعار است،..... بلكه موضوع تعجب ،جنبه ي لفظي و فني اشعار خانم پروين اعتصامي است كه عبارت باشد از نهايت حسن انتخاب الفاظ و كلمات و جمل و تعبيرات و اصطلا حات ...كهاين فقرات چنان كه همه كس ميداند موهبتي و فطي نيست ، بلكه فقط و فقط اكتسابي است لا غير ؛ و نتيجه ي سال هاي تحصيل ودرس و بحث و اعمال و ممارست ومعاشرت با فضلا و علما وادبا و ارباب فن است»دهخدا ، استاد و اديب معروف ادبيات فارسي نيز شعر پروين را داراي مقام بلندي دانسته وبا توجه به سن كم پروين ، اورا در رديف شاعران بزرگ ايران قرار داده و سروده هايش را ستوده است . پروين مدتي در كتابخانه دانش سراي عالي تهران به كار كتاب داري مشغول بود . تا اين كه سرانجام در شب شنبه 16 فروردين 1320به خاط بيماري حصبه به سن 35 سا لگي در تهران در گذشت . اورا در قم در مقبره ي خانوادگي اش دفن كردند

بر سر مزار پروين ، شعر زير نوشته شده است:

اين كه خاك سيه اش بالين است

اختر چرج ادب ،پروين است

گر چه جز تلخي از ايم ند يد

هر چه خواهي سخن اش شيرين است

صاحب آن همه گفتار امروز

سا ئل فاتحه و ياسين است

دوستان به كه زوي ياد كنند

دل بي دوست ،دل غمگين است

خاك در ديده بسي جان فر ساست

سنگ بر سينه بسي سنگين است

بيند اين بستر و عبرت گيرد

هر كه را چشم حقيقت بين است

هر كه باشي و ز هر جا برسي

آخرين منزل هستي اين است      

 

 

* ارزش زن در نگاه پروين اعتصامي

 

زن هماره در گذر تاريخ در پرده اي  از ابهام و ترديد قرار داشت و به بهانه هاي مختلف از حضور در اجتماع منع مي شد و مجبور بود كه انديشه ها ، آرزوها و خواسته هايش را در چهار ديواري خانه به فراموشي بسپارد و براي گذراندن لحظه ها به امور جزيي و به نظر كم اهميّت بپردازد. نه تنها انسان هاي عامي و بي سواد زنان را به چشم يك انسان بي اراده و بي اختيار مي نگريستند كه حتّي انديشمندان و متفكّران زمانه نيز براي زن هيچ گونه حقّ و حقوقي قائل نبودند و همواره آنان را در پشت ميله هاي انديشه هاي غلط خود به اسارت مي كشيدند.

پروين كه در زمان خود شاهد اين بي عدالتي ها نسبت به زنان بود ، بارها اعتراض خود را در مورد اين مسأله نشان داده و سعي مي كرد كه با سرودن اشعاري، ارزش واقعي زنان را به آن ها نشان دهد و به زنان مي آموخت تا با انجام كارهاي بيهوده و دلبستگي هاي سطحي اجاره ندهند كه ديگران سر نوشت شان را رقم بزنند و به دلخواه خود قانون وضع كنند.

در روزگاري كه پروين زندگي مي كرد، زناني وجود داشتند كه براي آزادي و رهايي خود از قيد و بندهايي كه توسّط ديگران  براي شان به وجود آمده بود، تلاش مي كردند. امّا فضاي سنگيني كه بر جامعه ي آن روز حاكم بود و مانع هر گونه فعاليّت زنان مش شد، باعث گشت تا بيشتر اين زنان به خاطر اين فعاليّت ها از جامعه طرد شوند و يا حتّي جان شان را از دست بدهند(1).

هر چند پروين يك شاعر سياسي نيست و به صراحت از اين مسأله در ديوانش سخن به ميان نياورده است، امّا با اين وجود او تحت تأثير جنبش ها و تحوّلات فكري زمان خود قرار گرفته بود و سعي مي كرد با دگرگوني هايي كه در اجتماع رخ مي داد، همراه شود و سهمي در آن داشته باشد. امّا حكومت مستبد آن زمان به او اجاره نمي داد كه به صورت علني تمام سخن خود را بيان كند. زيرا (( آنان كه به مبارزه براي آزادي و عليه اختناق سياسي پرداختند سرنوشتي ديگر گونه انتظار شان را كشيد. عارف، شاعر ملّي به انزواي تبعيد پناه برد، سيّد اشرف الدّين حسيني، شاعر مردم را مجنون معرّفي كردند و به تيمارستان شهر نو بردند، عشقي را در خانه اش ترور كردند، دهان فرّخي يزدي را به چرم وصف آزادي دوختند، لاهوتي روزگار خود را در مهاجرت اجباري گذراند، بهار پس از مبارزات سياسي ، تبعيد و زندان، سرگرم نشر روزنامه و خبر داشت ، چاره اي نداشت جز اين كه به صورت غير مستقيم و در پرده اي از ابهام به دفاع از حقوق زن بپردازد و زير كانه قصد داشت كه به هم جنسان خود بفهماند تا دست از مبارزه بر ندارند و در برابر جور و ظلم ديگران سكوت نكنند.

مهم ترين و مشهورترين شعري كه پروين در آن به دفاع از حقوق زن بر

مي خيزد و اورا با مرد برابر مي داند، شعر (( فرشته ي انس )) از نگاه پروين زن سر منشاي محبّت و مهرباني است و بدون او روان انسان ها خواهد پژمرد.  ركن خانه ي هستي )) صفتي است كه پروين به زن داده و به اين وسيله او را مورد ستايش قرار مي دهد:

در آن سراي كه زن نيست، انس و و شفقت نسيت

در آن وجود كه دل مرده، است روان

به هيچ مبحث و ديبا چه اي قضا ننوشت

براي مرد كمال و براي زن نقصان

زن از نخست بُوَد ركن خانه ي هستي

كه ساخت خانه ي بي پاي بست و بي بنيان

زن ار به راه متاعب(1) نمي گداخت چو شمع

نمي شناخت كس اين راه تيره را پايان

(( ديوان پروين اعتصامي ، ص 275))

 

     از نگاه پروين، آناني كه مرد را برتر و كامل تر از زن مي دانند و به نقص و ناتواني وجود زن اتقاد دارند، تحت تأثير باورهاي غلطي هستند كه همين باورهاي غلط سال هاي است دست و پاي زن را بسته و او اجازه نمي دهد كه حتّي از طبيعي ترين حقّ خود دفاع كند. حقّ زندگي كردن ، آزاد بودن ، آزادانديشيدن.....وحتي در كتاب آسماني، قرآن كريم نيز چنين سخني گفته نشده است كه مرد كامل تر از زن است و زن به علت كم خردي مي بايست از مرد اطاعت كند و يا احيا نا توسط آن ها مورد ظلم و ستم و تعدي قرار گيرد.

عده اي هم بر اين باورند كه حضرت حوا از شيطان فريب خورده و بنا به وسو سه هاي شيطان از ميوه اي خورد كه خداوند استفاده از آن را بر حضرت آدم و حوا منع كرده بود .حضرت حوا بعد از اين كه از دستو خداوند سر پيچي كرد،حضرت آدم را هم وسوسه كرد تا از ميوه ممنوعه بخورد . 

بنا براين حضرت حوا «زن» شيطاني بود كه حضرت آدم «مرد»را به گمراهي

كشاند و او را از بهشت جايگا ه اوليه انسانها دور كرد .اگر به آقران كريم برگرديم متوجه خواهيم شد كه چنين باوري در كتاب آسماني ما بيان نشده و حتي خداوند حضرت آدم را نشانه ي عصيان و طغيان معرفي مي كند «بر اساس آيات قرآني زن ومرد هر دو فريب خوردندو لغز دند .در آيين اسلام اگر آدم اغوا شد، اغواي او ناشي ازاغوا گري حوا نبود ،بلكه هر دوي آن ها با هم لغزيدند .........

نكته ي مهم تر كه كمتر مد نظر قرار گرفته اين است كه در قرآن ، خداي تعالي،عصيان را به آدم نسبت داده است و (عصي آدم ربه فغوي)سوره ي طه آيه 35 »پروين در ادامه شعر « فرشته ي انس»زن را فرشته صفتي مي داند كه چون شياطين روزگار چشم ديدن را ندادند ، بي دليل به او طعنه مي زنند و سعي مي كنندتابا دروغ اين فرشته صفتان را در نظر همگان بد جلوه دهند .به نظر پروين تمام انسان هاي بزرگ به خاطر محبت و توجه زني به اين مقام رسيدهاند واگر مادر نبود آن ها نيز بي شك اين گونه نمي ناليدند ودر عرصه ي علم وهنر و دانش نمي درخشيدند :

فرشته بود زن آن ساعتي كه چهره نمود

فرشته بين كه برو طعنه مي زند شيطان

اگر فلاطن و سقراط بوده اند بزرگ

بزرگ بوده پرستار خردي ايشان

به گاهواره ي مادر به كودكي خفت

سپس به مكتب حكمت حكيم شد لقمان

چه پهلوان و چه سالك، چه زاهد و چه فقيه

شدند يكسره شاگرد اين دبيرستان

« ديوان پروين اعتصامي ، ص279»

هر چند در اجتماع به زن بي اعتنايي شود و از رشد فكري ممانعت  به عمل آيد ، حاصل اين بدرفتاري ها ، خواه نا خواه بعدها در جامعه ديده خواهد شد. زيرا زن همان مادري خواهد شد كه قرار است فردا فرزندش را تربيت كند و براي خدمت به هم نوعان خود آن ها را پرورش دهد. اما راستي زني كه حق هيچ دخالتي در امور سياسي و اجتماعي ندارد و حتي قادر به خواندن و نوشتن نيست ، آيا مي تواند فرزندان آگاه پرورش دهد؟ هرگز . در نگاه پروين زن ومرد لازم و ملزون يكديگر هستند. زندگي بدون هيچ كدام از آنها شكل نمي گيرد و هر دوي آنها به طور برابر بار سنگين زندگي را بدوش مي كشند . در درياي مواج روزگار ، يكي كشتي است و ديگري كشتيبان.كشتي بدون كشتي بان سرانجام نابود مي شود و كشتي باني كه كشتي نداشته ،قادر به انجام هيچ كاري نيست . پس چرا مي بايست در اين ورطه وظيفه ي زن كوچك شمرده وحق وحقو قش پايمال گردد :

وظيفه ي زن و مرد، اي حكيم داني چيست

يكي ستكشتي و آن يكي ديگري ست كشتي بان

چو نا خداست خردمند و كشتي اش محكم

دگر چه باك ز امواج و ورطه و توفان

به روز حادثه اندر يم حوادث دهر

اميد سعي و عمل هاست هم از اين هم از آن

هميشه دختر امروزمادر فرداست

ما درست ميسر بزرگي پسران

«ديوان پروين اعتصامي ،ص 279»

پروين در حالي از حقوق زن دفاع مي كند كه بارها خود در حين مطالعه ي آثار شاعران و نو يسندگان پيشين،با نوشته هاو سروده هايي رو به رو شده بود كه سخنان نارواي در مورد زن مي گفتند و به مقام و شخصيت او توهين مي كردند . براي نمونه سعدي در كتاب بو ستان در مورد زن اين گونه مي سرايد:

در خرمي بر سرايي ببند

كه بانگ زن از وي برآيد بلند

چون زن راه بازار گيرد بزن

وگرنه تو در خانه بنشين چو زن

چو بيني كه زن پاي بر جاي نيست

ثتات از خردمندي و راي نيست

گريز از كفش در دهان نهنگ

كه مردن به از زندگي به ننگ

در اين جاست پروين با خواندن اين سخنان دردناك در مورد زن تصميم مي گيرد تا كاري كند و صورت حقيقي زن را كه به خاطر باورهاي غلط در پردهاي از ابهام وترديد قرار گرفته بود،به همگان نشان دهد و او را ركن خانه ي هستي معرفي كند:

زن نكوي نه بانوي خانه تنها بود

طيب بود و پرستار شحنه و دربان

به روزگار سلامت رفيق ويار شفشق

به روز سانحه تيمار خوار و پشتيبان

«ديوان پروين اعتصامي ،صص 279-280 »

 

سخن مي گويد و اورا شايسته هر گونه تمجيد و تعريف ميداند ،رو به زنان زمانه خود ميكند واز آن ها مي خواهد مواظب رفتار و كردار خود باشند. سخنانه بيهوده نگويند و به فكر امور سطحي و جزئي نباشند .

ز بيش وكم ،زن دانا نكرد روي ترش

به حرف زشت نيالود نيك مرد دهان

چه زن چه مرد كسي شد بزرگ و كامروا

كه داشت ميوه اي از باغ علم در دامان

«ديوان پروين اعتصامي،ص 280»

فراگيري علم ودانش توسط زنان تنها راهي است كه ميتوان با آن باورها و عقيدها ي نادرستي كه در مورد زنان وجود دارد را از بين برد .ساده زيستن يكي ديگر از نكاتي است كه پروين به آن توجه دارد و از زنان مي خواهد كه به خاطر مشتي پول و طلا و زر ، ازادي خود را نفروشند و اسير خواسته هاي ديگران نگردند :

نه بانوست كه خود را بزرگ مي شمرد

به گو شواره و طوق و به ياري مرجان

چو آب و رنگ فضيلت به چهره نيست چه سود

ز رنگ جامه ي زربفت و زيور رخشان

«ديوان پروين اعتصامي ،ص 281 »

البته پروين در جاي جاي سروده هايش از زن و علت عدم دخالت او در امور مختلف زندگي سخن گفته است و هميشه تاكيد داشته كه اگر زنان ما اينگونه اسير خواسته هاي ديگران شده اندو از حق خود محروم گشته اند ،مقصر اصلي خودشان هستنند .زيرا به جاي اينكه به علم و دانش رو آورند و كسب فضيلت نمايند ،به مسايل پيش پا افتاده ي زندگي دل بسته و به ديگران اجازه داده اند كه از ناداني و ناآگاهي ها ي شان سوء استفاده نمايند و هر قانوني كه به نفع خودشان است ،وضع كنند .و اين رسالت پروين است كه به جاي ديگران سخن بگويد،از حق آنها دفاع كند وراه درست را به آنها نشان دهد .او شاعري است كه فقط به فكر سرودن و خود نشان دادن نبود .اوبا درد و غم مردم جامعه ي خود زندگي ميكرد واين درد وغم ،اورا براي لحظه اي آرام نمي گذاشت .وقتي از زن مي گفت و رنج آن هارا در سروده هايش به تصوير مي كشيد ،اميدوار بود كه روزي زنانه سرزمين اش از جهل و ناداني دست بردارند وبه تمام امور سطحي و  بيهوده  ي  زندگي  خود پشت پا زنند و  با  كسب  علم  و دانش  به  بلنداي وجودي خود دست يابند .  از نظر  پروين  چه  مرد و  چه  زن  ، تنها ملاك  برتري شان  ايمان  و  تقوا  است  و  هر  كس  اين  صفت  پسنديده  را  نداشت  ، هميشه  مورد  سر زنش  او  قرار  مي  گرفت .  پس  چرا  زنان  مي  بايست  ارزش  واقعي  خود را  ندانند ؟  و  به  خاطر باورهاي  غلط  در حصاري  از  حسرت و ندامت  زندگي  كنند  . به راستي « چه  دردناك  و  سخت  است  تحمل دردها و  سختي  هاي  ديگران. چه طاقت  فرساست ديدن عقب  ماندگي  و ناآگاهي وآلودگي همنوعان ! پروين  زنان و مردان  جامعه اش  را به دقت  ديده و آنها را شناخته و با اين  ديد  و شناخت  درست  با  ما  سخن  گفته  است . او از كساني  گفته است  كه در زمان  حيات خود ، بي  هنر  و درمانده ، و خوار و به دور  از هر فضل و ادب و بزرگواريهاي  انساني  ، روزگارمي گذرانيده اند » 

از چه  نسوان از  حقوق  خويشتن بي بهره اند

                                   نام اين  قوم  از  چه  دور افتاده از  هر  دفتري

دامن  مادر  ، نخست آموزگار  كودك  است 

                              طفل دانشور كجا پرورده نادان مادري

با  چنين درماندگي ،از ماه و پروين  بگذريم

                                  گر كه ما را  باشد از  فضل  و ادب ، بال وپري

«ديوان پروين  اعتصامي ، ص 289 »