چه كسي مي‌تواند نقش «غضب» را در حيات انسان انكار كند؟

آيا هنگامي كه حقوق فردي مورد تجاوز قرار مي‌گيرد اگر تمام قدرت‌هاي ذخيره وجود او در پرتو غضب بر افروخته نگردد چگونه ممكن است در حال خونسردي از حقوق خويش دفاع كند؟ اما همين خشم و غضب اگر از محورهاي اصلي خود منحرف گردد و مهار آن از دست عقل رها شود انسان را به صورت حيوان درنده‌اي بيرون مي‌آورد كه حد و مرزي نمي‌شناسد. پس از اين كه ويژگي اخلاق را مورد بررسي قرار داديم اينك به گفتارهاي رسول اكرم در اين خصوص توجه فرماييد:

1- بعثت لا تمم حسن الخلق؛ من براي تكميل خوبي‌هاي اخلاق مبعوث شده‌ام.
2- اكمل المومنين ايماناً احسنهم خُلُقاً؛ كامل‌ترين مومنان از نظر ايمان كسي استكه اخلاقش از همه بهتر باشد.

3- إن اثقل شي يوضع في ميزان المومن يوم القيامه خلق حسنٌ؛ روز قيامت سنگين‌ترين چيز در ترازوي مومن اخلاق خوب خواهد بود.
4- إنّ من خياركم احسنكم اخلاقاً؛ بهترين شما كسي است كه داراي بهترين اخلاق باشد.

5- عن رجل من مزينه قال: قالوا يا رسول الله! ما خير ما اُعطي الانسان؟ قال: الخُلق الحَنَنُ؛ مردي از قبيله مزينه روايت مي‌كند كه بعضي از اصحاب اظهار داشتند: اي رسول خدا! بهترين چيزي كه به الانسان عطا شده چيست؟فرمودند: اخلاق نيكو.از عائشه روايت شده كه از رسول اكرم شنيدم كه فرمودند:انسان مومن، با اخلاق خوب خود، به مرتبه و مقام كساني مي‌رسد كه شب‌ها نماز نافله مي‌خوانند و روزها هميشه روزه مي‌گيرند.
6- عن عائشه قالت: سمعت رسول الله صلي الله عليه يقول: إنّ المومن ليُدركُ بحسن خُلُقه درجه قائم اليل و صائم الانهار. از عائشه روايت شده كه از رسول اكرم شنيدم كه فرمودند:انسان مومن، با اخلاق خوب خود، به مرتبه و مقام كساني
مي‌رسد كه شب‌ها نماز نافله مي‌خوانند و روزها هميشه روزه مي‌گيرند.
7- عن معاذٍ قال: كان آخر ما وصّاني به رسول الله صلي الله عليه حين وضعت رِجلي في الغَوْزِ أن قال: يا معاذ! أحسن خلقك للناس؛ از حضرت معاذ بن جبل روايت است كه آخرين وصيت آن حضرت هنگامي كه پا در ركاب اسب گذاشته بودم اين بود كه اخلاق خود را براي مردم نيك بگردان. در پرتو اين احاديث، به خوبي مي‌توان درك كرد كه اخلاق از ديدگاه اسلام چه ارزشي دارد ولي متاسفانه امروز عموم مسلمانان به جاي خود، افراد متدين و كساني كه به عبادت نوعي اهميّت قايل‌اند، آنان نيز درباره اخلاق بسيار بي‌تفاوت به نظر مي‌رسند، بعضي چنين مي‌پندارند كه عمل كردن به تمام احكام فقط براي كساني لازم است كه مي‌خواهند خيلي به درجه كمال دست يابند اما براي نجات، نماز و روزه كافي‌اند، در صورتي كه اين پندار اشتباه است زيرا همچنان كه نماز و روزه باعث نجات از عذاب الهي هستند. اختيار نمودن اخلاق خوب و دوري از اخلاق بد نيز براي اين هدف ضروري است. تربيت اخلاقي از چنان حساسيتي برخوردار است كه نبي مكرم اسلام مجاهد واقعي شخصي را معرفي مي‌كند كه با رذايل اخلاقي به مبارزه برمي‌خيزد.
«المجاهد من جاهد نفسه.»مولاي روم دراين باره چه زيبا مي‌سرايد:اي شهان كشتيم ما خصم برونماند خصمي زوبتر در اندرون كشتن اين، كار عقل و هوش نيست
شير باطن سخره خرگوش نيست قد رجعنا من جهاد الاصغريم
با نبي اندر جهاد اكبريم سهل شيري دان كه صنم را بشكند
شير آن را دان كه خود را بشكند آري! مواجه با رذايل اخلاقي يك جهاد ابدي و پايان ناپذير است، يك مرد داخلي كه به مراتب از نبرد خارجي خطرناك‌تر مي‌باشد و شكست در آن ذلت و زبوني با خود به همراه دارد.لازم به ياد آوري است كه بدون ايمان، اخلاق يا هر عمل ديگر، هيچ گونه ارزش و اعتباري ندارند. ايمان براي هر عمل به منزله روح و جان است اگر شخصي بدون اين كه بر ادّله و رسول او ايمان داشته باشد؛ اما از اخلاق خوب برخوردار بود اين اخلاق، اخلاق حقيقي نيست بلكه صورت اخلاق است كه فاقد هر گونه ارزشي به نزد خداوند است.اخلاق بد نوعي بيماري است
وجود انسان مركب از نيروهاي متضادي است از سويي هوس‌هاي سركش و غرايز و اميال حيواني او را به طغيان، تعدي نسبت به حق همنوعان، هوسبازي دروغ و خيانت دعوت مي‌كنند و از طرفي نيروي عقل و ادراك، عواطف انساني و وجدان او را به عدالت، نوع دوستي، پاكدامني، درستكاري و تقوي فرامي‌خوانند. همانطور كه در ساختمان جسم انسان يك عضو بي‌مصرف و بي‌كار آفريده نشده در ساختمان روح و جان او نيز هر غريزه و انگيزه‌اي نقش حياتي دارد و تنها در صورت انحراف از وضع طبيعي و بر هم خوردن تعادل به صورت‌هاي خطرناك و كشنده بيرون مي‌آيند.

كشمكش اين نيروها در همه انسان‌ها وجود دارد و پيروزي نسبي يكي از اين عوامل موجب مي‌شود كه افراد از نظر ارزش‌هاي انساني در سطوح كاملاً مختلفي باشند، گاهي از مقرب‌ترين فرشتگان بالاتر و زماني از خطرناك‌ترين درندگان پست مي‌شود.
ولي نكته‌اي كه در اينجا لازم است به آن توجه شود اين است كه غرايز و اميال و شهوات به صورت اصلي و طبيعي و متعادل نه تنها زيانبخش نيستند، بلكه وسايل ضروري ادامه حيات خواهند بود.به عبارت ديگر، همانطور كه در ساختمان جسم انسان يك عضو بي‌مصرف و بي‌كار آفريده نشده در ساختمان روح و جان او نيز هر غريزه و انگيزه‌اي نقش حياتي دارد و تنها در صورت انحراف از وضع طبيعي و بر هم خوردن تعادل به صورت‌هاي خطرناك و كشنده بيرون مي‌آيند.مثلاً چه كسي مي‌تواند نقش «غضب» را در حيات انسان انكار كند؟ آيا هنگامي كه حقوق فردي مورد تجاوز قرار مي‌گيرد اگر تمام قدرت‌هاي ذخيره وجود او در پرتو غضب برافروخته و بسيج نگردد چگونه ممكن است در حال خونسردي از حقوق خويش دفاع كند؟ اما همين خشم و غضب اگر از محورهاي اصلي خود منحرف گردد و مهار آن از دست عقل رها شود انسان را به صورت حيوان درنده‌اي بيرون مي‌آورد كه هيچگونه حد و مرزي را به رسميت نمي‌شناسد .
بنابراين همان طور كه به هم خوردن تعادل جسمي هميشه با عوارض ناگواري همراه است كه نام بيماري به آن مي‌دهند، به هم خوردن تعادل قواي روحي و غرايز و اميال نيز يك نوع «بيماري روحي» محسوب مي‌گردد كه علماي اخلاقي به آن «بيماري قلب» مي‌گويند.هشدار قرآن و حديث از اخلاق بددر قرآن مجيد و احاديث نبوي مانند نماز و روزه بر اخلاق خوب بسيار تاكيد شده است و همان طور كه متخلفين از عبادات به عذاب تهديد شده‌اند به آدم‌هاي بداخلاق نيز به شدت هشدار داده شده است. مثلاً بخل يك بيماري اخلاقي است، خداوند درباره آن مي‌فرمايند: "ولا يحسبن الذين يبخلون بماء آتاهم ادلما من فضله هو خيراًَ لهم بل هو شر لهم سيطوقون ما بخلوا به يوم القيامة" (آل عمران/ 180) ؛ آنان كه نسبت بدانچه خداوند از فضل خود بديشان عطا كرده است بخل مي‌ورزند گمان نكنند كه اين كار براي آنان خوب است و به سود ايشان مي‌باشد، بلكه اين كار براي آنان بد است و به زيان ايشان تمام مي‌شود. در روز قيامت همان چيزي كه بدان بخل ورزيده‌اند طوق (سنگين اسارت بر گردن) ايشان مي‌گردد.
همين طور در سوره همزه كساني كه مال را بيش از حد دوست مي‌دارند و بر ديگران طعنه جويي و عيب ورزي مي‌كنند به عذاب دوزخ تهديد شده‌اند!
پيامبر اكرم در حديثي درباره همسايه سه بار قسم خورده چنين فرموده‌اند: «والله لايومن، و الله يومن و الله يومن، قيل من يا رسول الله؛ قال الذي لا يامن جاره بوائقه»؛ قسم به خدا مومن نيست، قسم به خدا مومن نيست، قسم به خدا مومن نيست، پرسيده شد چه كسي اي رسول خدا؟ فرمودند: كسي كه همسايه‌اش از اذيت و آزار او در امان نباشد.
"ويل لكل همزة لمزة. الذي جمع مالاً و عدّده. يحسب انّ ما له اخلده. كلاً لينبذن في الحطمه" ؛ واي به حال هر كه عيب‌جو و طعنه زن باشد، همان كسي كه دارائي فراواني را گرد مي‌آورد و آن را بارها و بارها مي‌شمارد، آخر گمان مي‌برد كه دارايي‌اش به او جاودانگي مي‌بخشد، هرگز چنين نيست او بدون شك به خرد كنند ه و درهم شكننده پرت مي‌گردد و فرو انداخته مي‌شود.
ملاحظه بفرماييد در آيات فوق فقط به خاطر اخلاق سوء وعيد دوزخ بيان شده است. همين طور در احاديث نبوي، راجع به بعضي اخلاق سوء وعيد بسيار شديد ذكر شده است مثلاً درباره تكبر فرموده است: « ولا يدخل الجنة من في قلبه مثقال ذرة من كبر» ؛ كسي كه ذره‌اي تكبر در دلش باشد، وارد بهشت نخواهد شد.
در باره دورويي ارشاد رسول گرامي اين است: «تجدون شر الناس يوم القيامة ذا الوجهين ياتي هولاء بوجه و هولاء بوجه»؛ بدترين انسان روز قيامت آدم دو رو خواهد بود كسي كه در برخورد با افراد تغيير چهره مي‌دهد.
درباره عدم ترحم مي‌فرمايد: «لا يرحم الله من لا يرحم الناس» خداوند بر شخصي كه بر مردم رحم نمي‌كند، رحم نكند، در اين حديث كلمه «الناس» به صورت عام ذكر شده كه شامل مومن، كافر، متقي و فاجر مي‌شود. بدون ترديد، رحم و كرم حق همه انسان‌هاست، البته براي كافر و فاسق عطوفت راستين فقط در اين است كه از انجام كفر و فسق آنان ناراحت و نگران نبوده و در تلاش حفاظت آنان- دفع كفرو فسق - باشيم.
در پاره‌اي از روايات آدم بداخلاق غير مومن خوانده شده است.
رسول مكرم اسلام سوگند خورده و مي‌فرمايد: «و الذي نفس بيده لا يومن عبد حتي عيب لاخيه ما يحب نفسه»؛ قسم به ذاتي كه جانم در دست اوست انسان مومن نمي‌شود مگر اين كه براي برادرش چيز را بپسندد كه براي خود مي‌پسندد .
در حديثي درباره همسايه سه بار قسم خورده چنين فرموده‌اند: «والله لايومن، و الله يومن و الله يومن، قيل من يا رسول الله؛ قال الذي لا يامن جاره بوائقه»؛ قسم به خدا مومن نيست، قسم به خدا مومن نيست، قسم به خدا مومن نيست، پرسيده شد چه كسي اي رسول خدا؟ فرمودند: كسي كه همسايه‌اش از اذيت و آزار او در امان نباشد.
در محتواي اين احاديث بايد فكر نمود گناهاني كه درباره آنان تهديد بيان شده و مرتكب آن محكوم به بي‌ايماني شده از قبيل اخلاق بد هستند. اخلاقيات از چيزهاي اضافي نيستند كه فقط براي تحصيل ثواب بيشتر لازم باشند. بلكه موجب نجات از عذاب جهنم و از شرايط مسلمان بودن هستند به ويژه آن دسته از اخلاق كه در قرآن كريم درباره آنها زياد تاكيد شده است مانند:
صبر، توكل، راستگويي، امانتداري، وفا به عهد، اخلاص، محبت كامل به خدا و پيامبر، خير خواهي نسبت به ديگران، حسن ظن به ديگران، عيب پوشي، رحم ، عفو و گذشت ، فرو بردن خشم، سخاوت، عدل و انصاف، تواضع و فروتني ...

ریزش مو

  شروع ریزش مو با وجود تعدادی مو در شانه و وان حمام آغاز می شود. اما هم اکنون شما بدون توجه به موی سرتان نمی توانید در آینه پوست سرتان را نگاه کنید. طاسی به کاهش موی شدید اطلاق می شود که می تواند در نتیجه وراثت، برخی داروها یا شرایط طبی ویژه ای باشد. هرکس     از مرد، زن، بچه،  ممکن است ریزش مو را تجربه نماید. واژه طبی ریزش مو « آلوپسی »
می باشد. شایعترین نوع طاسی با الگوی آندروژیک ( هورمونی ) می باشد. این نوع در حدود 95% از ریزش مو را شامل می شود، دائمی است و با وراثت در ارتباط است. اگر نوع ریزش موی ناحیه ای است که موقتی رخ می دهد، این نوع ریزش مو در پوست سر یا بدن فرد رخ داده و علت اختصاصی آن ناشناخته است.
  برخی افراد ترجیح می دهند با عدم درمان یا مخفی نکردن ریزش مو این حالت سیر خود را طی نماید. برخی افراد نیز ریزش مو را با کلاه ، نحوه آرایش یا ژل می پوشانند . شما می توانید یکی از داروها یا روش های جراحی موجود را در درمان ریزش موی خود به کار برید. قبل از انتخاب هر یک از گزینه های درمانی موجود با پزشک خود راجع به علت و بهترین روش درمانی ریزش مو مشاوره نمائید.
•  علائم و نشانه ها
  وجود ریزش مو با الگوی هورمونی بدین معنا است که شما ممکن است طاسی را به زودی در دوران جوانی خود تجربه نمائید. این نوع از ریزش مو در شقیقه ها و فرق سر آغاز می شود. نتیجه نهائی، طاسی کف سر یا طاسی کامل می باشد.در زنان مبتلا به ریزش موی هورمونی، ریزش مو محدود به ناحیه پیشانی،کناره ها و فرق سر می باشد. طاسی کامل به ندرت در زنان اتفاق می افتد.
  در ریزش موی ناحیه ای، ریزش در حد یک لکه صاف ، گرد و کوچک اتفاق می افتد. حدود 90 درصد از موی افراد در یک مرحله رشد 6-2 ساله ( آناژن ) قرار دارد. 10 درصد باقیمانده در یک فاز استراحت 3-2 ماهه ( تلوژن ) قرار دارند.
  اکثر افراد روزانه ریزش موی بین 150-50 رشته مو را تجربه می کنند. با ریزش یک مو مرحله رشد دوباره شروع می شود و یک موی جدید در فولیکل جایگزین موی ریخته شده می گردد.
  رشد جدید به میزان تقریباً 2/1 اینچ در هر ماه می باشد. هنگامی که میزان ریزش مو بیشتر از میزان رشد مجدد باشد و یا موی جدید نازک تر از موی ریخته شده باشد طاسی ایجاد می گردد.
  ریزش موی هورمونی دارای علل وراثتی می باشد. اگر چه در مردان شایع است ولی زنان را نیز مبتلا می نماید. وجود تاریخچه مثبت از ریزش موی هورمونی در هر یک از اعضای خانواده احتمال ریزش مو را افزایش می دهد. وراثت هم چنین سن شروع در ریزش مو، سرعت پیشرفت ، الگو و میزان ریزش مو را نیز تحت تأثیر قرار می دهد.
  ریزش موی ناحیه ای در طیف بیماری های خود ایمنی قرار می گیرد اما علت آن ناشناخته است. فرد مبتلا به این بیماری به طور عمومی سالم می باشد. دانشمندان معتقدند که برخی افراد به صورت ژنتیکی مستعد پیشرفت این بیماری هستند و با یک عامل تشدید کننده نظیر عفونت ویروسی روند آغاز می گردد.
  بر خلاف ریزش موی هورمونی موها اکثراً دوباره رشد می نمایند ولی ممکن است چندین بار موها را از دست بدهید و درباره رشد نمایند.
•  دیگر علل ریزش موی موقتی :
-    بیماریها : دیابت ، لوپوس، بیماری تیروئید.
-    سوء تغذیه : پروتئین و آهن ناکافی رژیم غذایی، رژیم غذایی متغییر، بیماریهای ویژه نظیر
اختلالات غذا خوردن
-    داروها : داروهای مؤثر در درمان نقرس، التهاب مفاصل، افسردگی، مشکلات قلبی و فشار خون بالا و مصرف قرص ضدبارداری
-    درمانهای طبی : شیمی درمانی و رادیوتراپی ( پس از پایان درمان موها مجدداً رشد
می نماید(.
-    تب شدید، آنفولانزای شدید، جراحی : 4-3 ماه بعد از حوادثی نظیر بیماری یا جراحی ریشه مو رخ می دهد. این شرایط منجر به ورود سریع موها به فاز استراحت می گردد و رشد موهای جدید را کاهش می یابد. با بازگشت مو به فاز رشد، این موها افزایش
می یابند.
-    خردسالی نوزادان اغلب طی چند ماه اول زندگی موهای خود را از دست می دهند. این موها توسط موهای پایدارتر جایگزین می شوند. هم چنین به صورت گسترده ای نوزادن موی پشت سر خود را بدنبال کشیده شدن بر تشک و صندلی ماشین از دست
می دهند.
هنگامیکه کودک شروع به نشستن می کند رشد موها دوباره شروع می شود.
•  تولد بچه
  برخی خانمها ریزش موی شدیدی را چند ماه پس از زایمان تجربه می نمایند. علت این است که در طی بارداری موها وارد رشد فعال می شوند و بعد از زایمان به سرعت به وضعیت طبیعی باز می گردند.
 
•  درمان مو
  عدم کاربرد صحیح مواد شیمیایی در آرایش مو باعث صدمه به موها می گردد. مصرف زیاد ژل و حالت دهنده های مو باعث نازک شدن و افزایش ریزش مو می گردد. کشش موها در آرایش مو منجر به یک نوع ریزش مو به نام ریزش موی کششی می گردد.
•  عفونت پوست سر
  عفونت های پوست سر نظیر کچلی قارچی با آسیب به پوست و مو منجر به ریزش موها
می شود. با درمان عفونت موها دوباره رشد می کنند.
•  درمان
  طاسی موقت یا دائمی قابل درمان نیست اما درمان به رشد موها کمک کرده و از این طریق ریزش مو را مخفی می نماید. در برخی انواع ریزش مو، موها بدون هیچگونه درمانی دوباره رشد
می نماید.
1.                مامینوکسیدیل یا روگین : این دارو بدون نسخه جهت درمان ریزش موی هورمونی و ناحیه ای توصیه می شود. مامینوکسیدیل مایعی است که روزانه دو بار بر پوست سر مالیده می شود و از این طریق باعث رشد مجدد مو و جلوگیری از ریزش بیشتر مو می گردد. مامینوکسیدیل به صورت
محلول های 2 و 5 درصد در دسترس می باشد. موهای ناشی از مصرف مامینوکسیدیل ممکن است نازک تر و کوتاهتر از موهای قبلی باشند ولی به اندازه ای رشد می کنند تا ریزش مو و طاسی فرد را مخفی نمایند.
 در صورت توقف مصرف دارو به زودی رشد موهای تازه متوقف می شود. در صورت عدم رشد موها طی مدت 6 ماه پس از مصرف دارو، بهتر است دارو قطع شود. عوارض جانبی دارو عبارت است از تحریک پوست سر .
2.                فناسترید : این دارو جهت درمان طاسی با الگوی مردانه به صورت قرص و روزانه باعث کاهش ریزش مو و یا در برخی افراد رشد موهای تازه می گردد. این نتایج مثبت به دنبال چندین ماه مصرف دارو حاصل می شوند.
فناسترید باعث مهار تبدیل تستوسترون به دی هیدروتستوسترون می شود. دی هیدروتستوسترون باعث از بین رفتن فولیکول مو بوده و یک عامل مهم در ریزش موی مردان می باشد. همانند
مامینو کسیدیل اثرات دارو با قطع مصرف از بین می رود.
مصرف فناسترید در زنان توصیه نمی شود زیرا دارو در سنین باروری زنان دارای عوارض خطرناکی می باشد. مصرف دارو توسط زنان باردار باعث ایجاد نقایص شدیدی در جنین مذکر می گردد.
3.                کورتیکواستروئید : تزریق کورتیزون به پوست سر ، ریزش موی ناحیه ای را درمان می نماید. اغلب درمان ماهانه تکرار می گردد. در موارد ریزش موی شدید پزشک قرص کورتیکواستروئیدی تجویز می نماید. کارایی پماد و کرم های کورتیکواستروئیدی در درمان موی ناحیه ای کمتر از نوع تزریقی می باشد.
4.                آنترالین : به صورت کرم و پماد در دسترس می باشد. این داروی مصنوعی روزانه بر پوست سر مالیده و سپس شسته می شود. این دارو جهت درمان داءالصدف یا پسوریازیس به کار می رود ولی پزشکان در درمان سایر مشکلات پوستی نیز از این دارو استفاده نمایند. آنترالین رشد موهای جدید را در بیماران ریزش موی ناحیه ای تحریک می نماید.
•  روش های جراحی
  پیوند مو و کاهش پوست سر روش های موجود جراحی در درمان ریزش موی هورمونی
می باشند. طی پیوند متخصص پوست یا جراح زیبایی، یک پلاک پوستی حاوی مو را از عقب یا دو طرف پوست جدا نموده و به نواحی طاس شده وسط سر پیوند می نماید. روش جراحی کاهش پوست سر همانطور که از نامش مشخص است عبارت است از کاهش نواحی پوستی فاقد مو در پوست سر. بعد از برداشتن پوست سر فاقد مو، این فضا توسط پوست مودار پوشیده می شود. کاربرد این دو روش جراحی به صورت همزمان از نظر ظاهری بسیار مفید می باشد.
  روش های جراحی در درمان طاسی گران و دردناک می باشند. خطرهای احتمالی آن عبارتند از عفونت و باقی ماندن اثر زخم . اگر شما به استفاده از این روش ها تمایل دارید حتماً به یک درماتولوژیست،جراح زیبائی و یا جراح پلاستیک مراجعه نمائید.در صورت جستجوی روش های جایگزین و یا شکست روش های طبی می توان از کلاه گیس استفاده نمود.

معنى معجزه

به نظر من بهترين معنى معجزه همان چيزى است كه خداى تعالى در قرآن در آيات 23 سوره بقره و 38 سوره يونس و 13 سوره هود و آيه 88 سوره اسرى به آن اشاره فرموده و مى گويد: اگر جن و انس پشت به پشت هم بدهند و بخواهند مانند اين قرآن را به كمك يكديگر بياورند, نمى توانند زيرا مـعـجـزه از عـجـز گرفته شده و عجزبه معنى ناتوانى است پس معجزه پديده اى است كه تمام عـوامـل طـبـيـعـى از ايـجـادش نـاتـوان باشند و عقل هر عاقلى اين چنين پديده اى را مربوط به طبيعت نداند.  و به عبارت علمى معجزه فاعل است و از عجز گرفته شده يعنى غير فاعلش كه خداى تعالى باشد ديگران عاجزند از انجامش .
 بنابر اين اگر جن و انس كه دو گروه عاقل و متفكر عالم خلقت اند نتوانند مثل قرآن رابياورند به طريق اولى بقيه موجودات عالم خلقت كه مادون اين دو نوع ازمخلوقاتند و اهل علم و فكر و عقل نيستند نمى توانند كتابى مثل قرآن را بياورند.                                     
پـس قـرآن بـا اين بيان و اين آيات كه آنها را مفسرين , آيات تحدى مى نامند معنى اعجاز را براى خود ثابت كرده و مى گويد: كه من معجزه ام و كسى غير از خدانمى تواند مثل مرا بوجود آورد.

فائده اثبات اعجاز قرآن

اگر ما بتوانيم معجزه بودن قرآن را همان گونه كه خود قرآن مدعى است ثابت كنيم ,طبعا خدا را ثـابـت نـموده و يكى از دلائل محكم اثبات وجود خدا را بيان كرده ايم .                               
زيرا اگر ثابت شود كه هيچ نـيـروئى در عـالـم خـلقت نمى تواند اين پديده را بوجودآورد و حال آنكه بوجود آمده , پس بايد به نـيـروى مـافـوق طـبـيعت كه دانا و حكيم است و مى تواند قرآنى را كه دانشمندان جن و انس از آوردنش عاجزند ايجاد كندمعتقد شد و آن قدرت دانا و توانا جز خداى تعالى نمى تواند چيز ديگرى باشد.                     
بـه علاوه به اين وسيله رسالت حضرت رسول اكرم (ص ) كه آورنده اين معجزه ازجانب خدا است اثـبـات نـمـوده ايم زيرا ممكن نيست كه خداى تعالى يك چنين قدرت نمائى فوق العاده اى را در اختيار كسى بگذارد كه او به دروغ ادعاى رسالت كرده باشد.                           
و سوم آنكه محتوا و علوم قرآن مجيد به طور كلى حجيت پيدا مى كند و باب علوم واقعى به روى ما باز مى شود و با توجه به آنكه قرآن بيان كننده همه علوم و معارف وحقايق است طبعا ثروت علمى بى نهايت خوبى و باب معارف قرآن مجيد از همين جا به روى ما باز مى شود.

 

اثبات اعجاز قرآن

بـعـضى از مفسرين در تفسير آيه شريفه 23 سوره بقره كه مى فرمايد: وان كنتم فى ريب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسوره من مثله و ادعوا شهدائكم من دون اللّه ان كنتم صادقين .
(اگـر دربـاره نـزول قـرآن از جـانب خدا بر پيامبر در شك هستيد يك سوره از مثل اوبياوريد.) گـفـته اند: كه ضمير مثله (مثل او) ممكن است هم به پيامبراكرم (ص )برگردد و هم ممكن است به قرآن برگردد و هم ممكن است به هر دوى آنها برگردد.                     
يعنى اگر جن و انس پشت به پشت هم بدهند و بخواهند مثل قرآن را بياورندنمى توانند و هم اگر بخواهند مدعى شوند كه يك سوره قرآن را روى جريان طبيعى از مثل پيامبرى كه درس نخوانده و از جـائى و كـسـى مطلبى استفاده نكرده آورده شودممكن نخواهد بود و برخلاف طبيعت است بـنـابـر ايـن تـفكر تحدى قرآن كه به معنى خصم را به پيش خواندن و او را عاجز كردن است , هم دربـاره آوردن قـرآن از مثل پيامبر اكرم (ص ) و هم درباره محتواى آن از نظر مطالب اعجازآميز قرآن مى باشد.
به عبارت واضحتر قرآن از دو نظر معجزه است .            
اول : از جـهـت خـصـوصياتى كه در آورنده آن يعنى پيامبر اسلام (ص ) بوده كه دنخوانده و مـطـلبى از كسى و يا از جائى استفاده نكرده مى باشد زيرا در اين آيه بخصوص با كلمه (من مثله ) ذكـر شـده كـه بطور وضوح منظور از مثل پيامبرى كه درس نخوانده و از كسى چيزى ياد نگرفته مى باشد.
دوم : از جهت آنكه وقتى به اعماق و مطالب علمى و تحقيق و پيشگوئى ها وفصاحت و بلاغت قرآن تـوجـه مـى شـود كـامـلا روشـن مى گردد كه اگر جن و انس بخواهند پشت به پشت هم بدهند نمى توانند مثلش را بياورند, مى باشد زيرا درسوره يونس مى فرمايد: فاتوا بسوره مثله (بدون من ) كه در اينجا منظور سوره اى ازقرآن است .                     
شـهـر مكه مثل امروز نمى توانسته جاى بزرگى بوده باشد زيرا زندگى هر اجتماعى بخصوص در آن روزگار مربوط به مقدار آبى بوده كه در سرزمين محل زندگى آنان وجود داشته است .
و تـرديـدى نـيست كه در آن زمان و حتى امروز تنها آبى كه در مكه وجود داشته و دارديك حلقه چاهى بوده كه اسمش چاه زمزم است .                                                    
از اين چاه در آن روزگار تنها با سطل و ريسمان آب مى كشيدند و از اين طريق در آن هواى گرم و سوزان زندگى خود و حيواناتشان را ادامه مى دادند آنان در آن روزگارمثل امروز نمى توانستند از وسائل موتورى و لوله كشى و برق و يا لااقل از همان چاه بوسيله موتور آب زيادى در اختيار مردمى كـه مـى خـواهـنـد در آنجا زندگى كنندبگذارند به علاوه سرزمين مكه چون از كوههاى سنگى تشكيل شده و جز همان محلى كه چاه زمزم در آنجا وجود دارد جاى ديگرى قابل براى چاه زدن نبوده ومردم مكه نمى توانستند در جاهاى ديگر چاهى براى استفاده خود حفر كنند حتى بعضى از دانـشـمـنـدان زمـيـن شـنـاس مـعـتقدند كه چاه زمزم هم از نظر زمين شناسى غيرعادى حفر شده است .                                
 ايـن مـقـدمه براى آن بود كه بگوئيم : جمعيت مكه در آن زمان خيلى زياد نبوده و بلكه نهايت از يكصدخانوار تجاوز نمى كرده است .                                    
زيـرا اطـراف ايـن مـقـدار از آب در آن اراضـى سـوزان بـيـشـتـر از ايـن جـمـعـيـت نمى توانسته اندزندگى كنند.
پـيـغـمبراسلام (ص ) از معروفترين مردم مكه بوده است , زيرا خانواده آنها كليددار كعبه و مالك چـاه زمـزم و پـدر و جدش رئيس و بزرگتر قريش بوده اند اين موضوع به قدرى در تاريخ واضح است كه احتياج به شرح و بيان زيادترى ندارد.
 ايـن مـقـدمه براى آن بود كه بگوئيم : شكى نيست كه اگر خانواده معروف و مشخص در قريه اى كـه حـدودا صد خانوار بيشتر ندارد وجود داشته باشد قطعا تمام اعمال و رفتار آنها كاملا زير نظر اهـل آن مـحـل بـوده و نمى توانند كارهائى از قبيل مدرسه رفتن و مدارك علمى گرفتن خود و فرزندانشان را ازاهل آن قريه بالاخص اقوام نزديكشان مخفى كنند.
در مـكـه و بـلـكـه در جـزيـره العرب , مردم باسواد و متمدنى وجود نداشته و بلكه داراى تعصبات جاهلانه فوق العاده زشتى بوده اند.
حضرت على بن ابيطالب (ع ) فرموده : وقـتـى كـه خداى تعالى پيغمبراسلام را مبعوث فرمود حتى يك نفر از عربها خواندن و نوشتن رانمى دانست .
 و اين مطلب در تاريخ و نهج البلاغه بسيار تكرار شده است .
بـكـلـه آنچه در بين مردم آن سامان بيش از هر چيز شايع بوده خرافات و اعمال وحشيانه و دور از اخلاق و امتيازات نژادى و خونريزى ها و فرضيات غير علمى بوده است .
قـرآن دربـاره آنـهـا فـرمـوده : و كنتم على شفا حفره من النار فانقذكم منها
 يعنى : شما مـردم عرب لب گودى آتش جهل و بدبختى بسر مى برديد خدا شما را بوسيله بعثت پيغمبراكرم (ص ) نجات داد.
و بـالاخـره وضـع اخـلاقى و فرهنگى مردم جزيره العرب بخصوص مردم مكه به قدرى بد بوده كه بـعـدهـا نـام آن زمان را جاهليت و اسم مردم آن عهد را مردم زمان جاهليت گذارده اند و بدترين عـقوبت كسى كه عمل زشتى را انجام مى داد, اين بود كه بگوينداو با مردم زمان جاهليت محشور مى شود.
آنـهـا فـرزنـدان خـود را زنـده به گور مى كردند و به هيچ وجه در رسومات و روشهاى غلط خود تـوجـهى به عقل و وجدان نمى نمودند و نادانى آنها به حدى بود كه درهيچ زمان هيچ جمعيتى تا آن حد نادان نبوده اند.
 ايـن مقدمه را بخاطر اين جهت عنوان كرديم كه بگوئيم : پيغمبراسلام (ص ) نمى توانسته از هر كسى سخنى ياد بگيرد و از مردم مكه مطالب علمى قرآن را افواها بياموزد.
مقدمه چهارم : اطـراف مـكـه در آن زمان شهر و يا قريه آبادى كه اوضاعش بهتر از مكه باشد وجودنداشته و شهر يثرب كه آن روز و امروز آن را مدينه مى نامند متجاوز از چهارصدكيلومتر با مكه فاصله داشته اسـت و از شهر جده در آن زمان اثرى نبوده و آبادى اين شهر از زمانى كه كشتيها و هواپيماها كنار آن لـنگر انداخته و فرود آمده اند, آغاز شده و در عين حال در آن زمان با مكه متجاوز از دو روز راه بوده است .
ايـن مـقـدمـه را از ايـن جـهـت آورديـم كه بگوئيم : پيغمبراسلام (ص ) نمى توانسته مخفى به شهرهاى نزديك براى تحصيل علم و دانش , دور از چشم اهل مكه بخصوص اقوام و خويشاوندانش برود وآنچه مى دانسته از آنها ياد بگيرد, زيرا شهر نزديكى وجود نداشته است .
مقدمه پنجم : در آن زمـان اگر كسى مى خواست مسافرتى به شهرهاى ديگرى بكند ناگزير بوده كه با قافله و با همشهريان و آشنايان انجام دهد و به تنهائى به هيچ وجه مسافرت برايش امكان نداشت .
و لـذا هـر زمان پيغمبراسلام (ص ) قبل از بعثت مى خواسته مسافرتى بكند جمعى ازقريش و هم محليها همراه او بوده اند و او را تنها نمى گذاشته اند.
ايـن مـقدمه را متذكر شديم كه بگوئيم : پيغمبراسلام (ص ) نمى توانسته به شهرهاى دور بدون اطلاع اهل محل برود و از علما آنجا چيزى ياد بگيرد.
و بـه عـلاوه حـضـرت رسـول اكـرم (ص ) غـيـر از دو مـسافرت كه يكى قبل از بلوغ با عمويش حـضـرت ابـوطالب با قافله مكه , به شام رفت و ديگرى با غلام خديجه با قافله مكه در بيست و پنج سالگى بوده سفر ديگرى نرفته است .
 مقدمه ششم : بدون ترديد وقتى پيغمبراسلام (ص ) كه مبعوث شد و عبادت بتها را تحريم كرد مردم مكه حتى اقـوام بـسـيار نزديكش (مانند عموهايش ) با او دشمن شدند و كمر قتلش رابستند و به حدى با او سرسختانه عمل كردند كه منجر به حبس او در شعب ابيطالب واخراج و يا فرار او از مكه به سوى مـديـنه گرديد و حتى در مدينه هم او را راحت نگذاشتند و به سوى او مكرر لشكر كشيدند و با او جنگ كردند.
تاريخ يعقوبى مى نويسد: قريش رسول خدا (ص ) را مسخره و استهزا كردند و مى گفتند: به راستى برادرزاده مان خدايان مـا رابد گفته است و خردهاى ما را سبك شمرده و گذشتگان ما را گمراه دانسته است و قريش به سخت ترين وجهى به آزار او پرداختند و آزاردهندگان او گروهى بودند از جمله ابولهب و حكم بن عاص , و عقبه بن ابى معيط و .
و اما آزار ابولهب از هميشه بيشتر بود و بعضى گفته اند در بازار عـكاظرسول خدا بپا خاست  و مردم را به اسلام فرا خواند كه عمويش در ميان حرفهاى او دويد و اورا دروغگو قلمداد كرد.
گروهى از قريش غلامان و كودكان خود را وا مى داشتند تا رسول خدا را استهزا كنند.
و قـضـيـه خالى كردن سرگين شتر بر سر و شانه پيامبر در حال سجده , معروفتر از آن است كه بـيـان شـود و قـريش به ابوطالب پيشنهاد كردند كه بهترين جوان و زيباترين جوان قريش را به تو مى دهيم تافرزندت باشد و تو پيامبر را به ما واگذار تا او را بكشيم .
و نـيـز مى گويد: مسلمانان در شكنجه زيادى به دست قريش در مكه بسر مى بردند براى اينكه از ديـن اسـلام بـرگـردنـد حـتـى بدين خاطر گروهى به حبشه مهاجرت كردند و چند نفر كشته شدند.
 و نيز مى گويد: رسول خدا از قبيله ثقيف در طائف آزار و اذيت بسيار زيادى ديد.  و نيز مى گويد: پيامبر اكرم از شدت اذيت قريش به شعب ابيطالب رفتند. و نيز مى گويد: (قريش ) از هيچ نوع بى رحمى ابا نداشتند.  ايـنـها مطالبى است كه در كتب تاريخ و حتى قرآن به صراحت ثبت است و ما دراينجا بيش از اين مقتضى نمى دانيم كه به آنها اشاره كنيم
ايـن مـقـدمه براى اين است كه كسى نگويد ممكن است پيامبر اكرم (ص ) د خوانده باشد و اهل محل و فاميلش آن را به نفع او مخفى كرده و اظهارنكرده باشند.
مقدمه هفتم : قـرآن در چـنـد آيـه تصريح كرده كه پيامبر د نخوانده و كسى در مطالب علمى به او كمك نـكـرده و حتى در مقام دفاع از او برآمده و كسانى را كه اين چنين نسبتى به آن حضرت مى دهند نادان و بى اطلاع و ظالم و كلامشان را باطل دانسته است .
در سـوره عنكبوت كه در مكه نازل شده و آن حضرت آن سوره را در ميان همان مردم مكه مطرح كرده مى فرمايد: و نـبودى كه قبل از اين كتابى خوانده باشى و نه خطى با دستت نوشته باشى زيرا اگر اين چنين بودآنهائى كه بر باطل بودند يعنى كفار در دين تو شك مى كردند.
 و در آيه 105 سوره انعام در مقام دفاع از آن حضرت برآمده و جمعى نادان را كه گفته اند او درس خوانده , رد كرده و مى گويد: يـك عده اى مى گويند: تو د خوانده اى ما براى كسانى كه اهل علم و دانش اند بيان مى كنيم كه تود نخوانده اى .
 و در آيـه 5 سـوره فرقان در مقام رد كفار كه مى گويند: ديگران در تدوين قرآن به پيغمبراسلام كمك كرده اند .
فرموده : كـسـانى كه كافرند (و مى خواهند حق را بپوشانند) مى گويند اين قرآن جز مطالبى دروغ كه بر خدا بسته است چيزى نيست و ديگران به او در تدوينش كمك كرده اند آنها كلام باطلى را گفته و به تو در اين سخن ظلم كرده اند.
 كتاب تاريخ عرب جلد يك صفحه 154 مى گويد: مـحـمـد (ص ) از كـسـى تـعليم نگرفت معذالك كتابى بر او نازل شد كه يك پنجم مردم جهان هنوزآن راجامع همه علوم و حكمت و حاوى جميع مطالب دينى مى دانند.
بـنـابراين بدون ترديد پيغمبراسلام (ص ) مدعى د نخواندن و تحصيل علم نكردن و از كسى كمك در تدوين قرآن نگرفتن بوده است .
نتيجه گفتار و مقدمات فوق ادعـا مـا در اين فصل اين است كه پيغمبراسلام (ص ) د نخوانده و از كسى چيزى ياد نگرفته پـس او وقـتى كتابى با اين همه عظمت مى آورد حتما از جانب خدا است و محال است كه بتواند از جـانـب خود آن را تدوين كرده باشد, پس معجزه است ومعجزه را نيروئى كه مافوق طبيعت است ايـجـاد كـرده و آن خدا است , اين ادعا مااست حالا با يك گفتگو با طرف هم صحبت خيالى خود مطلب فوق را توضيح مى دهم .
ما گفتيم : او درس نخوانده , طرف هم صحبت ما مى گويد: از كجا معلوم مى شود كه او درس نخوانده .
و از كسى چيزى ياد نگرفته است .
مـا مى گوئيم : اگر در مكه درس خوانده بود همه مردم مكه متوجه مى شدند كه اودرس خوانده اسـت , زيـرا در مـحـل كـوچـكـى كـه حداكثر صد خانوار بيشتر جمعيت ندارد, همه كارهاى يك خـانـواده اى كه در آن قريه معروف و مشخص اند زير نظردقيق اهالى آن قريه است و آنها از اعمال اين خانواده اطلاع كامل دارند پس اگردرس خوانده بود و مى گفت من درس نخوانده ام يقينا به او اعتراض مى كردند و او رادروغگو معرفى مى نمودند و با اين سوژه نمى گذاشتند كه كسى به او اعتماد كند وكسانى را كه به او درس داده بودند به مردم مى شناساندند و او را مفتضح مى كردند.
او مـى گـويد: ممكن است پيغمبراسلام (ص ) مرد با استعدادى بوده كه در ميان همان جمعيت كـم ازهر كسى , جمله اى ياد گرفته و آنها را تدوين كرده و به صورت كتابى در آورده و به عنوان قرآن بدست مردم داده است
مـا مـى گـوئيم : مردم مكه بلكه مردم جزيره العرب علاوه بر آنكه سواد نداشتند به قدرى مبتلا به خـرافـات و عـادات جـاهلانه بودند كه آنها را مردم جاهل و زمان آنها رازمان جاهليت مى ناميدند بنابراين چگونه ممكن است آن حضرت از آنها چيزى يادبگيرد و حال آنكه گفته اند.
ذات نايافته از هستى بخش ----- كى تواند كه شود هستى بخش او مـى گـويد: شايد پيغمبراسلام (ص ) در شهرهاى اطراف مكه مى رفته و از دانشمندان آنها به طورى كه كسى از اهالى مكه مطلع نشود درس مى گرفته و بر مى گشته است .
مـا مى گوئيم : در گذشته متذكر شديم كه در اطراف مكه شهر نزديكى نبوده و در آن زمان اگر كسى مى خواسته به مسافرتهاى دور برود حتما مى بايست با قافله وهمراهانى از اهالى همان محل باشد.
بنابراين , اين تصور به طور كلى غلط و مردود است .
او مـى گـويـد: ممكن است پيغمبراسلام (ص ) د خوانده باشد ولى مردم مكه كه اكثرا اقوام وخـويـشـاوندان او بوده اند بخاطر آنكه او را در اين دروغ رسوا نكرده باشند به كسى اظهار نكرده ونگفته اند كه او درس خوانده و اين مطلب را كاملا مخفى نگاه داشته اند.
مـا مـى گـوئيم : به تواتر ثابت است و به هيچ وجه قابل انكار نيست كه مردم مكه بخصوص اقوام و خـويـشاوندان آن حضرت دشمنان سرسخت او بوده اند تا جائى كه سالهائى او را در شعب ابيطالب مـحـبـوس نـمـوده و بعد هم بسوى او لشكر كشيدنددر عين حال حتى براى يك مرتبه هم به او نگفتند تو كه در فلان مكان نزد فلان كس درس خوانده اى چه اصرارى دارى كه بگوئى من درس نخوانده و از كسى چيزى يادنگرفته ام .
بـا اين مقدمات ثابت شد كه آن حضرت نمى توانسته درس بخواند و به هيچ وجه راهى براى درس خواندن نداشته است .
بـنـابـرايـن , چگونه ممكن است بگوئيم آوردن قرآن از يك چنين فردى عمل عادى بوده و معجزه نبوده است
آيـا مـى شـود فـردى كـه اين چنين باشد قرآنى را كه حاوى جميع قوانين سعادت بخش و مطالب عميق علمى و مطابق با آخرين نظرات دانشمندان علوم فيزيك و شيمى وهيئت و غيره است (كه مـا بـعـضى از آنها را شرح خواهيم داد) از نزد خود بياورد وعلاوه آن را در معرض افكار عموم قرار دهـد و اصـرار داشته باشد در مطالب عميق علمى آن فرو رويد و سعات دنيا و آخرت خود را از آن تامين نمائيد و بدانيد كه كسى جز خداى تعالى نمى تواند مثل اين قرآن را بياورد.
با اين مقدمه عقل سليم گواه است كسى كه درس نخوانده و هميشه زيرنظر مردم كارهايش انجام مـى شده و در محيط كوچكى مثل مكه آن زمان با مردم بى سوادزندگى مى كرده و با صداى بلند در مـيـان دشـمـنان سرسختش مى گفته من درس نخوانده ام و آنها منتظر مشاهده كوچكترين نقطه ضعفى از او بوده اند كه او رابى دريغ بكوبند و مى بينيم كه آنان در اين خصوص به هيچ وجه عـكـس الـعملى ازخود نشان نداده اند, ثابت مى شود كه او اين قرآن را از جانب خداى تعالى آورده وخداى تعالى آن را فرو فرستاده و تدوينش كرده و به شخص رسول اكرم (ص ) به تنهائى و بدون ارتباط با خداى تعالى مربوط نمى شود.
(اين بود اعجاز قرآن با توجه به خصوصيات آورنده آن , يعنى حضرت رسول اكرم (ص )).

اعجاز قرآن با توجه به محتواى آن

ما در اين فصل به آورنده قرآن هر كه باشد به هيچ وجه كارى نداريم حالا اومى خواهد مرد تحصيل نـكرده و معلم نديده اى باشد يا اول دانشمند و نابغه جهان بشريت بوده و يا تمام دانشمندان جهان بـاشند, فرقى نمى كند .
ادعا ما در اين فصل اين است كه : اگر جن و انس پشت به پشت هم بدهند نـمى توانند مانند مطالب قرآن را بياورند اين كار و اين عمل تنها از خداى تعالى كه قدرتش مافوق هـمـه قدرتهااست ممكن است , لذا آن را معجزه مى ناميم و معنى معجزه جز اين چيزى نيست ,در حقيقت معجزه اين است كه كليه عوامل طبيعى از انجامش ناتوان و عاجزباشند.
ابوبكر باقلانى در كتاب اعجاز قرآن معتقد است كه : چون قرآن خود راحجت مى داند پس بايد معجزه هم باشد زيرا تا معجزه نباشد حجت نيست .
حالا بر ما است كه با نشان دادن چند نمونه از وجوه اعجاز قرآن اين مطالب را اثبات كنيم .
مقدمتا بايد دانست در روزى كه پيغمبر اسلام (ص ) اعلام كردكه : ايـن قـرآن از جـانـب خدا است و فرمود: اگر مى گوئيد من اين قرآن را از نزد خود آورده ام و به خـداتـهـمت زده ام شما هم ده سوره و يا يك سوره مثل آن را بياوريد و به خدا نسبت بدهيد اگر راست مى گوئيد.
قـطـعا اين تحدى تنها در مقابل اعجاز قرآن در خصوص پيشگوئيها و مطالب علمى آن نبوده بلكه بـايد معتقد شد كه نسبت به مردم صدر اسلام بيشتر در مقابل فصاحت و بلاغت آن بوده است زيرا پيشگوئيهاى قرآن در آن زمان هنوز تحقق پيدانكرده بود تا صحت و سقم آن معلوم شود و مطالب علمى قرآن هم در خور فكر آنهادر آن زمان نبوده است .
بـنابراين , مردم عربى كه در آن زمان اظهار عجز در مقابل قرآن كرده اند بخاطرفصاحت و بلاغت قـرآن بـوده و آنـهـا در مقابل اين فصاحت و بلاغت خود را كوچك و ناتوان مى ديدند و به آن ايمان مى آوردند.

فصاحت و بلاغت

اكـثـر دانشمندان ادبيات عرب معتقدند كه فصاحت صنعتى است مربوط به الفاظ وبلاغت هنرى اسـت مـربـوط به معانى , مركز فصاحت دهان و دندان و زبان است ولى مركز بلاغت عقل و نفس و فكر است .
قرآن از جهت فصاحت اگر چه مانند سائر نوشتجات محدود به حروف معينى است ولى فصاحت و تنظيم الفاظ قرآن به حدى اعجازآميز است كه شبلى شميل رهبرمكتب مادى در ضمن قصيده مفصلى كه در عظمت فصاحت و بلاغت و حقايق قرآن گفته و معروف است مى گويد: رب الفصاحه مصطفى الكلمات .
قرآن خداى فصاحت و برگزيده ترين كلمات است .
عـلامـه سـيـد هـبـه الـدين شهرستانى در كتاب تنزيه تنزيل از علامه شريف مدنى در كتاب انـوارالـربيع تنها براى آيه 44 سوره هود يا ارض ابلعى ماك (تا آخر سوره سى ) نوع از صنايع علم بديع را نقل مى كند و اعجاز فصاحت قرآن را ثابت مى نمايد.
دانـشـمند مذكور در كتاب سبع المثانى تنها براى سوره حمد هفتاد مزيت از اسرابلاغت را بيان كرده است .
مـرحوم شيخ طوسى در كتاب جمع الجوامع تنها براى سوره كوثر شانزده نكته بديعى را يادآور شده كه براى بشر عادى محال است بتواند در سوره اى با اين همه اختصاراين همه وجوه بلاغت را بگنجاند.
و بـالاخـره چون ما در اين جلسه بناى اختصار را داريم و نمى خواهيم مطالبمان كسل كننده باشد شـما را به كتاب مجمع البيان و تفسير تبيان و سائر كتبى كه در تفسيرو فصاحت و بلاغت قرآن چـيـزى نـوشـته اند ارجاع مى دهيم ولى براى نمونه دو آيه ازقرآن را كه يكى مربوط به فصاحت و ديگرى مربوط به بلاغت قرآن مى باشد روى ميز كالبد شكافى علمى و ادبى قرار مى دهيم تا صدق گفتارمان روشن گردد.
اول : آيه 6 سوره قصص آنجا كه مى فرمايد: و اوحـيـنا الى ام موسى ان ارضعيه فاذا خفت عليه فالقيه فى اليم و لاتخافى و لاتحزنى انا رادوه اليك وجاعلوه من المرسلين .
مـا وحـى كـرديـم به مادر موسى كه به او شير بده و وقتى بر جان او ترسيدى او را به دريا بيانداز نترس ومحزون مشو ما او را به تو بر مى گردانيم و از پيامبرانش قرارمى دهيم .
اين آيه با كوتاهى عبارت دو خبر از آينده به مادر حضرت موسى (ع ) داده است .
اول آنكه : فرموده موسى را به مادرش بر مى گرداند.
دوم آنكه : او را از پيامبران قرارش مى دهد.
لـذا بـه مـنـاسبت جفت بودن اين خبرها يازده كلمه و معنى را در اين آيه يك سطرى جفت جفت آورده است .
توضيح آنكه در اين آيه دو فعل ماضى , يكى اوحينا و ديگرى خفت و دو فعل امر,يكى ارضعيه و ديگرى القيه دو فعل نهى , يكى لاتخافى و ديگرى لاتحزنى دو وزن اسم فاعل , يكى رادوه و ديـگـرى جاعلوه دو خبر و دو امر و دو وعده و دو فا جواب و دو الى و دو ماده خوف را در يك جا جمع كرده و به اين وسيله فصاحت را به حدنهائى رسانده است .
دوم : آيه 21 سوره انبيا آنجا كه مى فرمايد:لو كان فيهما الهه الا اللّه لفسدتا.
اگر در زمين و آسمان خدايانى غير ازخداى واحد متعال مى بود زمين و آسمان فاسدمى شد.
دانـشـمـنـدان و فلاسفه مى دانند كه قرآن از نظر بلاغت در اين نيم سطر از آيه 21 سوره انبيا چه كرده است .
به عبارت واضح , اگر بزرگترين فلاسفه و دانشمندان دنيا بخواهند آنچه قرآن در اين جمله كوتاه بـيان فرموده در چندين صفحه از كتاب با عبارات علمى و فلسفى بيان كنند نمى توانند آن گونه كه با اين آيه با كمال سادگى بيان كرده , انجام دهند.
و اگر بخواهيم در توضيح آيه فوق چيزى بنويسيم و شرح دهيم كه چگونه اين آيه شريفه بلاغت را كامل كرده اين جزوه , بسيار مفصل خواهدشد.
و بـالاخـره تـقـريبا هزار و چهارصد سال است كه قرآن با آيات تحدى دشمنان خود رابه مبارزه خواسته و آنان را مورد عتاب قرار داده و مى گويد: اگـر مـعـتـقـديـد قرآن را پيامبر (ص ) از نزد خود آورده شما هم مثل او بشريد مانند اين قرآن رابياوريد مسلم نخواهيد توانست , آنجا كه مى فرمايد: قـل لـئن اجـتـمـعـت الانـس و الـجـن عـلـى ان ياءتوا بمثل هذا القران لاياءتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا.
 بـگو اى پيامبر اگر انس و جن جمع شوند و بخواهند مانند قرآن را بياورند نمى توانند .
اگر چه تمام آنها پشت به پشت يكديگر بدهند.
ايـنـكـه مـحـال اسـت و تمام قرآن براى شما زياداست شما فقط ده سوره مثل سوره هاى قرآن را بياوريد.
ام يـقـولـون افـتـريـه قـل فـاتـوا بعشر سور مثله مفتريات و ادعوا من استطعتم من دون اللّه ان كنتم صادقين .
 مـى گـويـنـد افـترا است , بگو ده سوره مثل قرآن را بياوريد و به خدا افترابزنيد و غير خدا هر كه رامى خواهيد به كمك خود بخوانيد اگر راست مى گوئيد.
ايـن هـم مـحـال اسـت نـه , ده سوره هم زياد است شما يك سوره مثل سوره هاى قرآن را بياوريد كه حاوى تمام خصوصيات سوره اى از سوره هاى قرآن باشد.
ام يـقـولـون افـتـريـه قـل فـاتـوا بـسـوره مـثـلـه و ادعـوا مـن استطعتم من دون اللّه ان كنتم صـادقين .
 مى گويند افترا است بگو شما هم يك سوره مثل قرآن را بياوريد و به خدا افترا بزنيد و هر كسى رامى خواهيد غير خدا به كمك خود دعوت كنيد اگر راست مى گوئيد.
اگر يك سوره را هم نمى توانيد با فصاحت و بلاغت قرآن بياوريد آن هم از مثل پيامبر اسلام (ص ) كـه در محيط مناسبى زندگى نمى كرده و درس نخوانده است پس متنبه شويد و بدانيد كه قادر براين عمل نيستيد و هيچگاه نمى توانيد چنين كارى را بكنيد پس از عذاب الهى بترسيد.
و ان كـنـتـم فى ريب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسوره من مثله و ادعوا شهدائكم من دون اللّه ان كـنـتـم صـادقـيـن فـان لـم تـفـعلوا و لن تفعلوا فاتقوا النار التى وقودها الناس و الحجاره اعدت للكافرين .
 اگـر دربـاره نـزول قـرآن بـر پـيامبر اسلام (ص ) شكى داريد شما هم سوره اى از مثل پيامبر مـانـنـدقـرآن را بـياوريد و شهود خود را غير از خدا دعوت كنيد اگر راست مى گوئيد پس اگر نتوانستيد وهرگز هم نخواهيد توانست پس از آتشى كه شعله هايش از بدنهاى انسان و سنگها است و آماده شده است براى كفار بترسيد.
ايـن معنى تحدى قرآن است و به دلائلى عجز و ناتوانى عرب از آوردن مثل قرآن ازنظر فصاحت و بلاغت بوده است زيرا اخبار غيبى و نظرات علمى بعدها درستيش كشف شده است .
مـمـكن است سوال شود: آيا ممكن است در اين مدت دشمنان بتوانند چنين عملى را براى از بين بردن نور خاتم انبيا (ص ) انجام دهند و اين كار را نكنند.
در جواب مى گوئيم : مسلما خير و بلكه به قول مستر كرنيكوى انگليسى استاددانشكده ادبيات و زبانهاى انگليسى و عربى وقتى اساتيد دانشگاه از او سوال كردندكه درباره فصاحت و بلاغت قرآن چه مى گوئى .
گفت : قـرآن را بـرادر كـوچـكـى اسـت , كـه نـهج البلاغه نام دارد آيا براى كسى امكان دارد مانند اين بـرادركـوچـكـتـر را بـيـاورد تـا مـا را مجال بحث از برادر بزرگ يعنى قرآن و امكان آوردن نظير آن باشد. آنها علاوه بر آنكه اين عمل را انجام ندادند به عظمت قرآن هم اقرار كردن و به حقايق آن هم ايمان آوردند.
دكتر موريس فرانسوى درباره فصاحت قرآن مى گويد: قرآن برترين و با عظمت ترين كتابى است كه دست صنعت ازلى براى بشريت بيرون داده است .
و وقـتـى از نظر تاريخ به زمان خلافت بنى اميه يعنى آنهائى كه مى خواستند به هروسيله كه شده اسـلام را نابود كنند دقيق مى شويم مى بينيم جمعى از جيره خواران خود را تحريك كرده و آنها را وادار مـى نـمـودنـد كـه بـا قـرآن مبارزه كنند و به آنها تلقين مى كردند اگر بتوانيد مثل قرآن را بـيـاوريـد, كـار تمام است .
زيرا خود قرآن اين راه رابراى ابطال خود پيشنهاد كرده است و آنها هم مكرر به اين انديشه فرو رفته اند ولى هيچگاه كوچكترين موفقيتى نصيبشان نشد.
هشام بن حكم مى گويد: چهار نفر از مشاهير و فلاسفه مادى به نام عبدالكريم ابن ابى العوجاع و ابـوشاكر عبدالملك ديصانى و عبداللّه ابن مقفع و عبدالملك البصرى در مكه , درخانه خدا اجـتماع كرده و در مساله حج و پيغمبر اسلام (ص ) و تمسك مسلمانان به شعائر آن و فشارهائى كه مسلمين به قوت ايمان بر خود وارد مى سازند فكرمى كردند تا بالاخره نظر آنها بر اين شد كه در مقام معارضه با قرآن كه اساس اين دين است برآيند و هر يك از آن چهار نفر به عهده بگيرند كه يك قـسـمـت از چهار قسمت قرآن را از بين ببرند و با خود مى گفتند كه وقتى پايه و اساس اسلام كه قرآن است ازبين رفت تمام قوانين دين اسلام موهوم و بى پروپا خواهد گشت .
پـس از اين قرارداد از يكديگر جدا شدند تا در سال آينده همين موسم گرد هم آيند واز كرده هاى خـود يـكـديـگـر را مـطـلـع سازند و چون سال بعد موسم حج اجتماع نمودند تعهد خود را از هم خواستند.
و از كيفيت كار يكديگر جويا شدند ابن ابى العوجاع معذرت خواست وگفت : چـون من به آيه لو كان فيهما الهه الا اللّه لفسدتا
 برخورد نمودم , بلاغت و عظمت علمى آن به قدرى مرا به دهشت انداخت كه از تعرض به آيات ديگر منصرف گرديدم .
ديصانى نيز عذر خواست و گفت : آيه يا ايها الناس ضرب مثل فاستمعوا له ان الذين تدعون من دون اللّه لن يخلقوا ذبابا و لو اجتمعوا له و ان يسلبهم الذباب شيئا لايستنقذوه منه ضعف الطالب و المطلوب  مرا متحير ساخته و از كارى كه درنظر داشتم منصرف كرد.
عبدالملك گفت : بـلاغـت و فـصـاحت اين آيه فلما استياسوا منه خلصوا نجيا
 مرا مدهوش كرد و نگذاشت كه هدف خود را تعقيب كنم .
ابن مقفع گفت : اين آيه يا ارض ابلعى ماك  مرا نگذاشت كه درباره سائر آيات قرآن فكرى كنم .
هشام بن حكم مى گويد: در ايـن موقع امام صادق (ع ) بر آنها مى گذشت و گوئى مى دانست آنها به چه امرى مشغولند و بـر چـه مى انديشند اين آيات را آن حضرت تلاوت فرمود: قل لئن اجتمعت الانس و الجن على ان ياتوا بمثل هذا القران لاياتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا.
 

 

 

عدم اختلاف در معانى و الفاظ قرآن

و بـاز مـوضوع ديگرى كه به احتمال قوى براى مردم صدر اسلام و سائر مردم ازوجوه اعجاز قرآن بوده و آنها هم مثل سائرين در اين موضوع مشمول تحدى قرآن شده اند در مساله عدم اختلاف در معانى و الفاظ قرآن بوده است .
زيـرا يـكـى از دلائل اعـجـاز قرآن كه خود قرآن نيز به آن اشاره فرموده اعجاز او است ازنظر عدم اختلاف در عبارات و معانى قرآن كه در سوره نسا آيه 81 مى فرمايد: افلا يتدبرون القران و لو كان من عند غير اللّه لوجدوا فيه اختلافا كثيرا.
آيـا مـردم در قـرآن تـامـل و فـكـر نـمـى كـنند اگر از جانب غير خداوند تدوين شده بود در آن اختلاف زيادى مى ديدند.
ترديدى نيست كه تمام قرآن (طبق آيات سوره قدر و آيه دوم و سوم سوره دخان ) درشب قدر نازل شده و چنانكه در آيه 113 سوره طه مى فرمايد: و لاتعجل بالقران من قبل ان يقضى اليك وحيه و قل رب زدنى علما.
عـجله نكن در بيان الفاظ قرآن قبل از آنكه آن ارتباط مخصوص بين تو و خالقت برقرار گردد .
و به تو اجازه بيان آيات قرآن داده شود و به تو وحى گردد.
و آمـدن جـبـرئيـل براى صدور اجازه بيان آيات از جانب خدا بوده است .
اين از نظراعتقاد اسلامى است .
ولـى مـا بـراى اثبات اعجاز قرآن و اينكه قرآن مصنوع خود پيامبر اسلام (ص ) نبوده بايد بگوئيم اگـر قرآن ساخته شده خود پيامبراسلام (ص ) مى بود طبعا مى خواست اختلاف زيادى در الفاظ آن پيدا شود زيرا ممكن نيست كه شخصى در ظرف بيست و سه سال هر روز چند جمله از مطالبى را بگويد و خود او در دفترى آن راجمع آورى نكند و در يكجا ننويسد, در عين حال از اول تا به آخر از نظر الفاظ ومعانى هيچ گونه عدم توازن و اختلافى در آن وجود نداشته باشد.
اهل دانش و ادب مى دانند كه يك نويسنده و اديب و يا شاعرى كه بيست و سه سال شعر گفته و يا نثر ادبى نوشته , در هر سال كتابى منتشر كرده مسلم اشعار و يا نوشته سال اول او با سالهاى دهم و سال دهم او با سال بيست و سوم كلى فرق دارد.
حتى ديده نشده كه حالات نويسنده و شاعر در نوشته و شعرش اثرى نگذاشته باشد, در تاريخ شعرا و حالات آنها زياد به چشم مى خورد كه گاهى شاعرى قصيده اى را مى سازد كه از نظر ارزش ادبى بـه پايه قصيده ديگرش نمى رسد وقتى ازاساتيد ادب , سر اين مطلب را سوال مى كنند مى گويند: شاعر در اينجا ناراحتى روحى داشته و نتوانسته كاملا ذوقش را به كار بياندازد ولى در قصيده ديگر از نظرروحى در نشاط و راحتى كامل بوده است .
فـراموش نمى كنم شبى با يكى از نوابغ نويسندگان نشسته بودم و او از اهميت قلم ونويسندگى سـخـن مـى گـفـت و قـسمتى از نوشته هاى ادبى خود را مى خواند ومى گفت : هر وقت من اين مـطالب را مى خوانم در خود احساس غرور عجيبى مى كنم و آنچنان تشويق مى شوم كه حتما بايد چند صفحه از نكات علمى و ادبى رادوباره روى كاغذ بياورم تا آرام بگيرم .
در ايـن موقع كه چند سطرى هم از آنچه به فكرش رسيده بود مى نوشت كودكش ازدو پله راهرو منزل سقوط كرد و صداى گريه كودك فكر او را به خود جلب نمودخدمتكارش كودك را از زمين برداشت و گفت : چيزى نشده , بخير گذشت ولى اوديگر رشته افكارش از هم گسيخته بود و از آن وقت تا مدتى هر چه به مغزش فشارآورد حتى نتوانست يك سطر از آن مطالب رابنويسد.
مـى گـويـنـد: فـرزدق شاعر معروف زمان عبدالملك مروان شعرى را كه در مدح حضرت امام سـجـاد (ع ) گـفـتـه , در كـمـال فـصـاحت و بلاغت بوده است ولى همان شاعر در مدح عـبـدالـمـلـك مـروان شـعـرى گـفـت كه از نظر اهل ادب ارزشى نداشت وقتى علتش را بيان مـى كـنـنـدمـى گـويند: كه مدح امام سجاد (ع ) را روى ايمان و نشاط واقعى گفته ولى اشعار مدح عبدالملك مروان را در اثر اجبار و فشار دستگاه جبار عبدالملك سروده است .
بنابر اين وقتى يك شاعر و يا يك نويسنده با آنكه اشعار و نوشته هاى خود را ضبطمى كند و همه را در مقابل ديدگان خود نگه مى دارد در عين حال نمى تواند درحالات مختلف و زمانهاى متفاوت اشـعار و قلم يك نواختى داشته باشد و در همه حال رعايت فصاحت و بلاغت كامل را بنمايد و بلكه هـر مـقـدار ايـن نويسنده و شاعرنبوغ هم بخرج دهد بخصوص اگر مطالب را خودش جمع آورى نكرده باشد براى اوغير ممكن است كه بتواند چنين عملى را انجام دهد.
چـگـونـه مـمكن است حضرت محمد مصطفى (ص ) كه خط نمى نويسد مطالب قرآن راخودش جمع نمى كند بيست و سه سال دوران نزول قرآن طول كشيده در حالات مختلف از قبيل جنگها و فشارها, هجوم دشمنان , در ميان غار, در شعب ابيطالب ,در وقت كسالت و مرض , در موقع وفات و سـائر احـوال واقع شده است ولى درالفاظ قرآن هيچ گونه تغييرى ديده نمى شود و بلكه در تمام احوال رعايت فصاحت و بلاغت اعجازآميز قرآن شده است .
آيا اين خود دليل بزرگى بر اعجاز قرآن از نظرعدم اختلاف در الفاظ آن نيست .
و عـجـيـب تر آنكه در مدت طولانى (زمان نزول قرآن ) و عدم ضبط اين كتاب عظيم بوسيله خود پـيـامـبر اسلام (ص ) و متفرق بودن اجزا قصص قرآن كوچكترين اختلافى در معانى آن نيز ديده نـمـى شود و از ضد و نقيض و عدم توازن و تكرار بى معنى محفوظ بوده است اين خود دليل بارزى است كه قرآن با اين توازن و عدم اختلاف در الفاظ و معانى آن از پيامبر اسلام (ص ) معجزه و غير طبيعى است .

اعجاز قرآن از نظر علوم روز

بـا آنـكـه مـردم عـرب در زمـان پـيـامـبـر اسلام (ص ) حتى از علوم زمان خود بى بهره بودندو دانشمندان آن زمان نيز در اثر نداشتن وسائل علمى امروز به خرافات عجيبى مبتلا بوده اند.
مثلا اعتقاد آنها درباره كره زمين اين بود كه زمين در مركز معينى ايستاده و افلاك هفتگانه گرد او مـى چـرخـنـد و يا زمين غير كروى است و هيچ گونه حركت وضعى وانتقالى ندارد, در چنين شـرائطى اگـر پـيامبر اسلام (ص ) مى خواست قرآن را از جانب خود تدوين كند طبعا بايد طبق آنـچـه در مـيـان مـردم معمولى يا نهايت دانشمندان آن زمان شايع بوده بنويسد نه آنكه مطالبى بـرخـلاف دانشمندان آن روز و موافق علم امروز در كلمات و عبارات قرآن بياورد كه دانشمندان امروز انگشت حيرت به دهان بگيرند.
ما در اينجا نمى خواهيم كتابهاى قرآن و اكتشافات جديد يا قرآن از نظر علوم روز و يا علم روز و قـرآن و يا قرآن برفراز اعصار و يا كتاب عذرتقصير به پيشگاه محمد (ص ) و قرآن و دههاكتاب ديگر از اين قبيل رارونويس كنيم زيرا به قول معروف در اين صورت مثنوى هفتاد من كاغذشود.
ولـى بـه يـارى پروردگار مى خواهيم چند نمونه از آنچه در بين مردم آن زمان شايع بوده و قرآن برخلاف آنها و طبق علم روز سخن گفته است براى اثبات اعجاز قرآن بيان نمائيم .

اول : مساله آهن

در روزگارى كه مردم از آهن جز براى شمشير و چاقو و نهايت چند آلت ديگراستفاده نمى كردند.
در زمـانـى كـه از نـظـر مردم آهن بيشتر از مواد ديگر مورد استفاده نبود بلكه طلا و نقره از نظر اقتصادى در آن زمان اهميت زيادترى داشت .
در عـيـن حال قرآن آنچنان به مساله آهن و استفاده عجيبى كه از آن در اين زمانهامى شود توجه داشـته كه يك سوره به نام حديد آهن در قرآن ديده مى شود و در آيه24 همين سوره مى گويد: و انـزلـنا الحديد فيه باس شديد و منافع للناس و ما آهن را كه در آن صلابت و محكمى شديد و منافعى براى مردمان در آن است نازل نموديم .
دانشمند معروف آقاى نوفل در كتاب القرآن و العلم الحديث مى گويد: تـا قـرن هيجدهم يعنى دوازده قرن پس از نزول قرآن هنوز كارهاى فلزى در نهايت ضعف بود و نه تنها ارزش آن شناخته نشده بود بلكه اساسا مهم و قابل توجه تلقى نمى شد تا آنكه ناگهان چشم دنـيـا به آهن دوخته شد و رقابت عجيبى در ميان دانشمندان براى استخراج و استفاده بهتر از آن بـوجـود آمـد تـاآنجا كه به اين دو قرن دوران نهضت و پيشرفت و عصر فلز اطلاق شده و دنيا حقا مـنـافع آن راآنچنانكه بايد دريافته و صدق يكى ديگر از حقايق قرآن , نقاب از صورت به يكسو زده است , امروزمنافع آهن آنچنان براى مردم دنيا روشن شده كه احتياج به توضيح ندارد.
و قـرآن تقريبا در هزار و چهارصد سال قبل برخلاف نظريه مردم آن روز و موافق علم امروز سخن در اهميت آهن گفته و از اين راه اعجاز خود را اثبات كرده است .

دوم : مساله حركت زمين

در روزگارى كه نظريه بطلميوس به عنوان بهترين فرضيه در موضوع افلاك شناخته شده بود.
در زمانى كه جز سكون زمين و حركت افلاك به دور آن چيز ديگرى براى افراد بشرمفهوم نداشت .

 

اعجاز قرآن از جنبه علمی و فکری

·         مثلاً قرآن درباره توحيد و خدا بحث كرده، مسائلي كه مربوط به خدا و ماوراء طبيعت است در قرآن آمده است. حالا اگر ما در همين مساله رسيديم به اين مطلب كه بيان قرآني بياني است مافوق عصر و زمان خودش و حتي خيلي مقدم بر ازمنه اي كه هست الي يومنا هذا، آن گاه با توجه به اينكه كسي كه اين سخنان را گفته يك مرد عرب امي بوده است، اين خودش اعجاز است.

 

·         از مساله توحيد اگر بگذريم و وارد مسائل ديگر بشويم مسائلي كه ما خودمان مي توانيم در اطراف آنها تجزيه و تحليلي بكنيم، مثلاً اخلاق و تربيت در قرآن و به طور كلي هدايت و راهنمايي بشر، باز اين هم عين همان مطلب: اگر اين را در يك سطحي ببينيم كه هيچ امكان ندارد كه مردمي كه در آن عصر و زمان بوده اند به فكر شخصي و فردي به اين گونه معاني و مفاهيم برسند و حتي بعد مقايسه كنيم و ببينيم مردمي هم كه بعد از او آمده اند هرگز به پاي او نرسيده اند، اين خودش اعجاز است.

 

·         مرحله ديگر، مقررات و قوانين است، چون قرآن در عين حال واضح يك سلسله مقررات و قوانين است چه در باب عبادات چه در باب مسائل اجتماعي كه اصطلاحاً در فقه آنها را معاملات مي گويند. در باب حقوق اجتماعي، در باب حقوق خانوادگي. قرآن متواتر است يعني كلام خداست كه عين همان كلام به ما رسيده، انگار واسطه اي نخورده است، ولي روايات نقل كرده اند، احتمال اينكه يك كلمه زيادتر يا كمتر و يا همه آن را به كلي جعل كرده باشند هست.

·         از اينها كه بگذريم يك سلسله مسائل ديگر پيش مي آيد كه در آنها بايد از متخصصين ديگر استمداد كرد و آنها در اين زمينه ها بحثهايي كرده اند البته مي دانيد كه قرآن اين جور مسائل را به مناسبت مسائل ديگر مي آورد. مسائلي كه قرآن در باب طبيعت و به اصطلاح در طبيعات آورده است، درباره باد بحث كرده، درباره باران بحث كرده، درباره زمين و … اما قدر مسلم هست كه يك منطقي است غير از منطقي كه در آن عصر و زمان به كلي وجود داشته و تازه آنچه هم كه امروز مي گويند همه فرضيات است، شايد در آينده اينها را بهتر كشف كنند و انظباتش را بهتر درك نمايند. اين كه عرض مي كنم " منطبق بودني" براي اين است كه بعضي مسائل در حد فرضيه است. مثلاً ما در نهج البلاغه راجع به خلقت زمين و آسمان يك سلسله مسائل مي بينيم كه ممكن است همه آنها را نتوانيم با فرضياتي كه علوم جديد آورده است صد در صد منطبق كنيم.

 

اعجاز رنگها در قرآن

زندگی بشر از بدو خلقت تحت تاثیر دو عامل مهم شب و روز بوده است. انسان با مشاهده علامت شب (تاریکی) به سر پناه خود روی می‌آورد و با آشکار شدن صبح و روشنایی به سوی تلاش و فعالیت می‌شتابد.

خدای متعال از دو عامل فوق به عنوان نعمتی بزرگ یاد می‌کند و در کنار سایر نعمتهایش می‌فرماید:"و جعلنا اللیل لباسا و جعلنا النهار معاشا" (یعنی شب را برای شما پوششی قرار دادیم و روز را برای معاش شما قرار دادیم.) این عملکرد فطری در انسان بیانگر این است که انسان ناخودآگاه تحت تاثیر رنگها قرار می‌گیرد و با کشیده شدن پرده آبی تیره بر آسمان احساس نیاز به استراحت و آرامش در او به وجود می‌آید؛ و با طلوع صبح و آشکار شدن نور و روشنایی زرد رنگ به انسان نیروی تکاپو و فعالیت دست می‌دهد. بنابراین پیشینه شناخت رنگها و احساس نیاز به آنها به صورت تکوینی در خلقت وجود داشته است.

از این رو خداوند رنگها را صفت مشترک بین موجودات اعم از زنده و غیر زنده قرار داده و می‌فرماید: "آیا ندیدی که خدا باران را از آسمان فرود آورد و با آن انواع میوه‌های گوناگون و رنگارنگ پدید آورد و در زمین کوهها و طرق زیاد و اصناف و رنگهای مختلف سفید، سرخ، سیاه خلق فرمود و از اصناف انسان (مرد و زن) و اجناس حیوانات نیز به همین گونه مختلف آفرید".

خداوند متعادل در آیه مذکور به وسیله رنگها و تنواع موجودات جاندار و بی‌جان توجه انسان را به مساله توحید جلب می‌کند تا نشانگر این باشد که چگونه از آب بی‌رنگ صدها هزاران رنگ پدید آورده و از عناصر محدود و معین موجودات کاملا متنوع و زیبا را آفریده است. جهت تبیین شگفتی رنگها، به خواص آنها از منظر آیات و روایات اشاره می‌کنیم.

خواص رنگ سبز

در قرآن کریم، از میان همه رنگها به رنگ سبز به عنوان رنگ لباس بهشتیان معرفی شده است: "ویلبسون شباباًَ خضراً من سندس و استبرق" لباسهای سبز حریر و دیبا بپوشند.

·         مسرّت بخشی و شادآورد بودن

اگر آب مایه حیات است، رنگ سبز نشانگر طراوت و زندگی می‌باشد چرا که طبیعت با این رنگ لباس حیات به تن می‌کند. خداوند متعال این شگفتی را به صورت زیبا ترسیم کرده و می‌فرماید:
"و جعلنا من الماء کل شیء حی"یعنی به وسیله آب هر چیزی را زنده قرار دادیم.
"فاخرجنا به نبات کل شیء فاخرجنا منه حقیراء" ‌
به وسیله آب هر گونه گیاه برآوردیم و از آن گیاه جوانه سبزی خارج ساختیم.

رنگ سبز، رنگ گیاهان وطبیعت است و خداوند آنها را مظهر مسرت و شادی معرفی می‌کند: "فأنبتنا به حدائق ذات بهجة" پس به وسیله آب باغهای بهجت انگیز رویانیدیم. در تعریف بهجت آورده که البهجة حسن اللون و ظهور السرور فیه" بهجت بهترین رنگ است و شادی و نشاط در آن ظهور دارد.
امام صادق علیه السلام در بیان خاصیت رنگ سبز می‌فرماید:"سه چیز غم و غصه را از بین می برد 1- آب 2- رنگ سبز 3- خوشرویی.
* تقویت تحمل پذیری و صبر
امروزه علم با گذشت قرنهای متمادی خاصیت تقویت تحمل پذیری این رنگ را اثبات کرده است. دانشمندان جهت اثبات این امر آزمایشی را به شرح زیر بر روی کارگران انجام دادند.

کارگران را به دو گروه تقسیم کردند، به گروه اول صندوقهای سبز و به گروه دوم صندوقهای سیاه رنگ جهت حمل دادند. کسانی که صندوقهای سبز را حمل می‌کردند بدون هیچ گونه شکایتی با صبر و حوصله کار خود را به اتمام رسانند، ولی حمل کنندگان صندوقهای سیاه هموزن با صندوقهای سبز از خستگی زیاد، کمردرد، ناراحتی کلیه و ... شکایت می‌کردند. علاوه بر اینکه این رنگ بر سلامتی روح انسان تاثیر دارد، بر رشد و سلامتی جسم نیز موثر است.

یافته‌های دانشمندان

با توجه به یافته‌های دانشمندان می‌توان به موارد زیر به عنوان فواید دیگر سبز اشاره کرد.
تسکین درد میگرن، از بین بردن بی‌خوابی، پایین آوردن فشار خون، درمان یا تسکین بعضی از بیماریهای عصبی، بالابردن ادراک.
خواص مثبت این رنگ تا زمانی است که از 200 لوکس تجاوز نکند، بنابراین رنگ سبز گیاهان بهترین و معتدل ترین نوع این رنگ است، و تمام خواص فوق را دارد.

 

اعجاز صوتي قرآن

به غير از اعجاز بياني، علمي، تشريعي و عددي كه دربارة آنها سخن بسيار گفته شده است با گذر زمان سرچشمه هاي شگفت انگيز و اعجازهاي جديد قرآن كريم بر بشر هويدا مي شود كه همه اينها بيانگر لايتناهي بودن آن است و هر زمان و دوره اي احتمال كشف بُعد و حقيقتي تازه از قرآن مي رود.

يكي از جنبه هاي اعجاز قرآن كه مورد توجه قرار نگرفته است در اصوات و آواي قرآن نهفته است. مقاله حاضربه وجود تاثيرات شگفت انگيز موسيقي و صوت حاصله از قرائت آيات و سور قرآن كه در خواننده و شنوندگان آن بدون در نظر گرفتن معاني و محتواي ارزشمند آن ايجاد مي شود ، پرداخته است اين موسيقي در تار و پود الفاظ و تركيب درون جمله ها نهفته است كه با احساس نا پيدا و قدرت متعال ادراك مي شود.

قرآن كريم، بزرگ معجزة حضرت ختمي مرتبت, گنجي است بي پايان كه با ظهور اسلام بر ايشان نازل شد. با گذر زمان، پياپي سرچشمه هاي شگفت و تازه اي از اين كتاب آسماني كشف مي شود تا بشر تشنة رشد و تعالي از آنها بنوشد. همواره آيه ها و نشانه هاي جديدي كه گواه وجهه آسماني قرآن و تأكيد كنندة لايتناهي بودن اين سروش خداوندي است، رخ مي نمايد.

اگر اين آيات و نشانه ها را اعجاز قرآن بخوانيم تاكنون ابعاد مختلفي از اعجاز قرآن كشف شده است كه اغلب كتاب هاي علوم قرآني بخشي از صفحات خود را به بيان اين اعجاز اختصاص داده اند.

مهمترين ابعاد اعجاز قرآن را به شرح زير مي توان برشمرد:

1ـ اعجاز بياني

الف - گزينش كلمات

ب - سبك و شيوه بيان

ج - نظم آهنگ قرآن

د - وحدت موضوعي يا تناسب معنوي آيات

و - نكته ها و ظرافتها

2ـ اعجاز علمي

الف - چگونگي گردش آسمانها و زمين

ب - نقش كوهها و استواري زمين

ج - دشواري تنفس با افزايش ارتفاع

د - آب؛ منشاء حيات

و - پوشش هوايي حافظ زمين

3ـ اعجاز تشريعي

الف - معارف احكام

ب - صفات جمال و جلال الهي

ج - قدرت مقام انبياء

د - جامعيت احكام اسلامي1

4ـ اعجاز عددي

الف - تساوي در تكرار كلمات دنيا و آخرت

(هر كدام 115 بار)

ب - تساوي در تكرار كلمات حيات و موت

(هر كدام 71 بار)

ج - تكرار كلمه يوم 365 بار (به تعداد روزهاي شمسي)

د - تكرار كلمه سجده و مشتقات آن 34 بار (برابر ربا مجموع سجده هاي 17 ركعت نماز واجب و 34 ركعت نماز مستحب شبانه روزي)2.

پر واضح است كه معجزات كشف شده به صورت يك جا به دست نيامده و گذر زمان، لطف خداوند، نكته سنجي و دقت جمعي از گذشتگان بوده كه موجبات استخراج و ارائه اين رموز را فراهم نموده كه البته در احاديث و روايات بزرگان اسلام نيز به كرات بر لايتناهي بودن اين كتاب آسماني و دامنه هاي شگفتي آن و عدم تعلق آن به دوره و زماني خاص اشاره گرديد.

اميرالمؤمنين علي عليه السلام مي فرمايند: »قرآن داراي ظاهري زيبا و باطني ژرف و عميق است، شگفتي هاي آن جاودانه است و پرده هاي ظلمت جز با آن كنار نمي رود«

همچنين امام رضا عليه السلام مي فرمايند: »خداوند قرآن را براي زمان خاص و افراد مخصوص قرار نداده است و لذا در هر زماني اين قرآن جديد و تازه خواهد بود«

حال با استناد به اين احاديث و داشته ها اين نتيجه به دست مي آيد كه در هر زمان و دوره اي احتمال برداشته شدن پرده اي ديگر از رموز شگفت آور و انسان ساز اين كتاب آسماني و به بيان ديگر كشف بُعد تازه اي از اعجاز آن وجود دارد.

به نظر مي رسد يكي از ابعاد اعجاز قرآن كه تاكنون مورد توجه بايسته قرار نگرفته است، اعجاز نهفته در اصوات و آواي قرآن است. يعني احتمال وجود تأثيرات پيچيده و شگفت آور ناشي از موسيقي و صوت حاصله از قرائت آيات و سور قرآن كه در خوانندگان و شنوندگان ايجاد مي شود؛ تأثيراتي كه از پس صوت و كلام حاصله از تلاوت آيات قرآن و موسيقي دلنشين حاصل از آن پديد مي آيد و نه از پس معاني و محتواي ارزشمند گنجانيده در آن؛ تأثيراتي از پس ساختار، و نه محتوا.

يك نوع موسيقي دروني در كلام قرآن وجود دارد كه احساس شدني است، اما تن به تشريح نمي دهد. اين موسيقي در تار و پود الفاظ و در تركيب درون جمله ها نهفته است و فقط با احساس ناپيدا و با قدرت متعال ادراك مي شود.

به طور كلي صوت و موسيقي داراي تأثيراتي ظريف در عين حال عميق و شگفت آور بر انسان هاست. اصوات داراي تأثيراتي بر روح و روان و حتي جسم همة مخلوقات از انسان ها گرفته تا حيوانات و گياهان مي باشند و اگر آدمي عالِم به اين تأثيرات باشد با به كارگيري درست اصوات و موسيقي در زندگي خود، آرامش، سلامت روح و جسم، رشد و تعالي خود را از اين سرچشمه بر مي گيرد.

تأثيرات موسيقي نه تنها بر موسيقي دانان و افراد تحصيل كرده در اين زمينه، بلكه بر تمامي افرادي كه در معرض شنيدن آن قرار بگيرند و به آن گوش فرا دهند، ايجاد مي شود.

طبيعت آدمي به طور كلي، مسير آهنگين زندگي را مي پيمايد و موسيقي به نوعي در دل زندگي مستتر است.

شكسپير مي گويد: طلسم نغمه ها، حتي سينه هاي وحشي و دور از احساس را سحر مي كند و به آرامش مي كشد.

امروزه، تأثيرات رواني موسيقي در ايجاد تغيير حالت، بالا بردن ميزان دقت، هماهنگي بخشيدن به رفتار و كردار و تكامل سطح فكر و فرهنگ، ثابت شده است.

موسيقي آنقدر مؤثر است كه مي تواند سلامت را به خطر بياندازد و يا موجب بهبود آن شود، موسيقي باعث تمركز حواس و انديشه مي شود و براي برقراري ارتباط زميني و آسماني بسيار مورد استفاده قرار گرفته و مي گيرد.

انسانها با شنيدن صداي وزش باد كه از لا به لاي درختان مي وزد، شنيدن طنين امواج عظيم دريا، شنيدن صداي جريان آبشارها يا صداي چك چك باران، در اعماق وجود خويش احساس لطيفي را تجربه مي كنند. اين صداها اصوات هستي هستند كه در دل طبيعت نغمه هاي پاك رباني را زمزمه مي كنند و از اين رو است كه در جان انسان چنين نواي روح بخشي دارند. هنگامي كه آواي طبيعت در گوشها طنين مي افكند، در دل سرور عميق همراه با آرامش پديدار مي گردد.

يك موسيقي درست و روح نواز در خدمت عرفان و كمال آدمي است و او را داناتر مي نمايد و بسياري از سؤالات ناخودآگاه او را حل مي كند.

 استفاده از موسيقي براي ايجاد تأثيرات روحي و رواني در جهت تعالي در بسياري از فرقه هاي مختلف يافت مي شود كه از جملة آنان به موبدان چيني، بودائيان هند و قبايل مختلف آفريقايي و... مي توان اشاره نمود.

همچنين فرقه هاي ديگر نيز از جمله صوفيان، دراويش در خانقاه ها و منازل و معابد و موبدان زرتشتي معتقد بودند، از طريق موسيقي و نغمات موزون مي توان سريع تر به خالق رسيد و روح را به آرامش رساند و در اين طريق نيز تا حد زيادي موفق بودند و دراويش و صوفيان در فصول و زمانهاي خاصي به اجراي مراسم و ادعيه مي پرداختند كه اين ادعيه و مناجات با ريتم و آهنگ و صوت و لحن خاصي همراه بود12. سخن در درستي و نادرستي بهره گيري از موسيقي نيست، بلكه ذكر اين نمونه ها نشان دهنده توان تأثيرگذاري موسيقي بر روان آدمي است.

صوت زيبا و لحن نيكو به خودي خود محرك است و از اين حربه در طول تاريخ، به عناوين مختلف انسانها سود جسته اند چه در جهت حسن امور و چه اعمال مقبوح و ناپسند. حتي انسانها از طريق اصوات و آوازهاي خود حيوانات اهلي را به حركت و يا خوردن و آشاميدن وا مي داشتند و اين يك واقعيت انكار ناپذير در تأثير صوت و آواز بر مستمع است.

اصوات انرژي دار غالباً در تركيب با حروف يا كلام تجلي مي يابند و به اوج قدرت مي رسند و در جهت اهداف مد نظر مورد استفاده قرار مي گيرند. همانطور كه در بسياري از فرقه ها، از گذشته هاي دور تاكنون اين صوت كلامهاي ويژه كه به شكلي آهنگين قرائت مي شدند حامل انرژي هاي قدرتمند و شگفت آوري براي آنان بودند. اين در حالي است كه موسيقي تنها و بدون كلام كمتر ظرفيت گنجاندن انرژي ها را در خود داراست و اين تلفيق صوت و كلام است كه به صورتي جادويي تأثيرات مافوق حواس پنجگانه بشر را ايجاد مي كند، و قابليت ايجاد انرژي هاي شگفت آور را داراست. نمونه هايي از تلفيق صوت و كلام و بهره گيري از انرژي هاي قدرتمند آن را در اذكار قبايل آفريقايي، طريقت تاي چي چوان (از چين)، يوگايي ها، زرتشتيان و ذكر آمين مسيحيان و مسلمين و حتي در زندگي روزمره امروزي مثل آرامش ناشي از نغمة لالايي براي كودكان و... مي توان يافت.

براي نمونه، در مطالعاتي كه اخيراً انجام شده و در مجلة پيشگيري (prevention magazine) آمده است، تأثيرات نواي موسيقي را در بهتر شدن آهنگ موسيقي تنفسي نوزادان زودرس نشان داده است. بنابراين تحقيق محققان در بخش مراقبتهاي ويژه نوزادان (ICU)، دو گروه از اين نوزادان زودرس را انتخاب كرده و در گوش ها ي يك گروه از اين نوزادان گوشي هاي كوچكي گذاشتند و از آن زمزمه موسيقيايي لالايي پخش مي كردند. محققان مشاهده كردند كه وقتي موسيقي پخش مي شد. نوزادان ميزان بيشتري از اكسيژن در خونشان داشتند و همين طور ضربان قلب و سرعت تنفسشان به نسبت گروه دوم كه فقط وزوز دائم دستگاههاي كنترل پزشكي را به همراه صداي زمينه اي ديگر كه در بخش وجود داشت مي شنيدند به حد طبيعي نزديك تر بود.

از مثالهايي كه در تأييد تأثيرات شگرف صوت و كلام بر آدمي قابل بيان است بكارگيري آن در تاي چي چوان (يك طريقت چيني) است. آنها معتقدند براي نوراني شدن ابتدا بايد جسم را متعادل (بالانس) نمود تا گردش انرژي به درستي در آن صورت بگيرد و يكي از راه هاي متعادل نمودن ميزان انرژي بدن استفاده از صوت است. آنها براي متعادل نمودن بدن از نرمش ها و تمرين هاي مختلف و خاصي استفاده مي كنند و در مواردي براي سلامت بخشيدن و بهبود عملكرد اعضايي از بدن از تلفيق صوت و كلام و تكرار و قرائت آن استفاده مي نمايند.

عيسي دربارة سرنوشت چه ميگويد

.... چون من زنده ام شما هم خواهيد زيست.       انجيل يوحنا  19 : 14

موضوع مرگ آنقدر ناگوار و دردناك است كه بعضيها نميخواهند دربارة آن فكر كنند. دريك آمارگيري كه اخيرا بعمل آمد، پرسش اين بود: اگر شما به يك بيماري ناعلاج دچار شويد، آيا دوست داريد كه دكتر حقيقت را با صراحت به شما بگويد يا نه؟ قابل توجه است كه پنجاه درصد پاسخ دهندگان نميخواستند حقيقت را بدانند و ترجيح ميدادند كه در جهل باقي بمانند، چون از مرگ اين حقيقت زندگي ميترسيدند!

جاي تعجب است! در دوره اي كه انسانها دم از پيشرفت ميزنند و مدعيند كه به واقعيات علوم دست يافته اند،‌ هنوزازاين حقيقت بزرگ – يعني مرگ-  گريزانند! هنگامي كه يكي از عزيزان ما ميميرد، او را به گورستان برده، دفن ميكنيم و بر سر مزار او گل ميگذاريم. اجازه بدهيد كه دراين مورد سخن گويم، ولي اميدوارم كساني كه ازهر تشريفات ديني خاصي بدون فكر كردن تابعيت ميكنند، از حقير نرنجند.

روزي مردي از شخصي كه شديدا در قيد و بند تشريفات ديني بود پرسيد: " فكر ميكني بعد از مرگ تو چه بر سر تو مي آيد؟" او پاسخ داد: " من بدون شك به سعادت جاوداني ميرسم" و بعد درادامه گفت: " لطفا مرا با اين سئوالات دلخراش آزار نده!"  

شايد جاي تعجب نباشد كه ما انسانها تا اين حد از مرگ گريزان باشيم. مرگ آشتي ناپذير، سرسخت، ستمكار، و آخرين دشمن شكست ناپذير ما انسانهاست. مرگ با قدمهاي آهسته در مسير زندگي ما ظاهر ميشود و ما را از ديارهستي مي ربايد. مرگ به هر خانه اي سر ميزند وعزيزان آن خانه را با خود ميبرد. مرگ دست بي حرارت خود را بر نبضها ميگذارد وآنها را سرد ميكند. آيا هيچ جايي نميتوان جوابي براي مرگ و زندگي و سرنوشت ابدي يافت؟

آيا پول ميتواند آنرا خريداري كند؟ مرگ به خانه هاي اعيان و اشراف همانند خانه هاي فقرا نفوذ ميكند. قدرت و مقام هم نميتواند بر مرگ چيره شود.  كوروش و داريوش كبير، قيصرهاي روم،اسكندر، چنگيز خان، ناپلئون، هيتلر، لنين، استالين و ... افراد قدرتمندي بودند كه ميليونها نفرازمردم جهان را تحت فرمان خود داشتند، اما با آن همه قدرت در برابر مرگ همچون اشخاص ناتوان وعاجزسرفرود آوردند.

علم و دانش بشري هيچ پاسخ مطمئني براي مرگ ندارد و دانش هيچ راه حل نهايي براي اين مقوله پيدا نميكند. دانش بشر فقط براين تاكيد دارد كه همانقدر كه قانون حيات حتمي است، قانون مرگ نيز حتمي ميباشد. هيچ مهندس و زيست شناسي نتوانسته معادلة زندگي و مرگ را حل كند. هيچ شيميداني از آزمايشگاه خود بيرون نيامده تا مغرورانه فرياد بزند: من پاسخ مرگ را يافته ام! هيچ فيزيك داني نتوانسته نيروي هسته اي را به قلمروي مرگ ببرد و حصار گور را منفجر كند. دانش توانسته هنر كشتن دست جمعي را به ارمغان بيآورد، ولي هرگز نتوانسته مرگ را بكشد. علم پزشكي با شيوه هاي امروزي ميتواند عمر انسان را تا حدودي طولاني كند، اما اين دانش هم  در برابر مرگ قد خم كرده است.  

اما سئوال اين است كه چه كسي پاسخ درست و حقيقي براي اين دشمن شكست ناپذيرانسان دارد؟ پاسخ آن بايد از سوي ديگر برسد، يعني از خدا.

 

حال به عيساي مسيح كه به ما درتاريكي مرگ نورعطا فرمود رو منماييم. مسيح سه حقيقت راستين را دربارة سرنوشت زندگي تاييد ميكند. او به ما مي آموزد كه مرگ پايان زندگي نيست. او جان را از طبقه اي كه در آن پنجاه سال يا كم و بيش بسر برده ايم در بر ميگيرد وآنرا در پيشگاه واقعيت قرار ميدهد. مسيح يك تعريف جديد از زندگي به ما ارزاني ميكند وآن ابديت است. بدن روزي به گوشه اي گذاشته خواهد شد، اما شخصيت واقعي تا ابد خواهد زيست. مسيح جا ن و روان را كه به جهان آدمي و جهان خدا  يا بهتر بگويم جهان زمان و جهان ابديت راه پيدا ميكرد، تجربه كرد. اوهر دو را  واضح ديد، به اين دليل كه درهر دوجهان بسر برده بود. پس شخصيت انسان ارزش مهم و بيحسابي دارد. مسيح فرمود: ( براي شما چه فايده اي دارد اگر تمام دنيا را دشته باشيد، ولي زندگي جاويد را از دست بدهيد؟....    « انجيل متي  26: 16 »).

آيا به ورزشكاري كه همه روزه به تمرينات خود ادامه ميدهيد تا درمسابقه اي بزرگ مانند المپيك شركت كند دقت كرده ايد؟ آري، مسيح به دوران زندگي ما بروي اين كرة خاكي مانند دوران تمرين مينگرد. اين دوران دوران آمادگي روحي ما است براي جهاني بزرگتر و پهناورتر كه اساسا ما براي آن آفريده شده ايم. او فرمود در ماوراي اين زندگي خدمتي بزرگتر و ارزشمندترهست كه بايدآن را انجام دهيم. درانجيل ميخوانيم: ( آفرين، آفرين! حال كه در اين مبلغ كم درستكار بودي، مبلغ بيشتري به تو خواهم سپرد. بيا و در شادي من شريك شو.    « انجيل متي  21: 25 » ).

صدوقيان، گروه باصطلاح صاحب دين و خرد در زمان عيسي كه رستاخيز بعد از مرگ را انكار ميكردند، نزد او آمده وسئوال كردند : "ما خانواده اي را ميشناسيم كه هفت برادر بودند. اولي، زن گرفت و بي اولاد فوت كرد. بنابراين همسر او زن برادر دومي شد. اين يكي هم بي اولاد مرد، و آن زن به عقد برادر سومي در آمد، و به همين ترتيب ادامه يافت و او زن هر هفت برادر شد. در آخرآن زن نيز درگذشت. حال در روز قيامت، آن زن،‌ همسر كداميك از اين برادران خواهد بود؟ چون او در واقع زن همة ايشان بوده است؟"

عيسي پاسخ داد: ( سئوال شما نشان ميدهد كه چقدر دراشتباهيد. نه از كلام خدا چيزي ميدانيد، نه از قدرت خدا. زيرا در روز قيامت، انسانها ديگرازدواج نميكنند بلكه مانند فرشتگان آسمان خواهند بود. اما دربارة روز قيامت،‌ مگردر كتاب آسماني نخوانده ايد كه خدا ميفرمايد: من هستم خداي ابراهيم، اسحاق و يعقوب؟ پس خدا، خداي مردگان نيست، بلكه خداي زندگان ميباشد.      « انجيل متي  32- 25: 22 » ). آري مسيح بوضوح به ما مي آموزد كه مرگ پايان زندگي نيست.

حال بپردازيم به حقيقت دوم كه مرگ كالبد انسان است، بهترميبينم كه به جمله اي كه مسيح خداوند درانجيل فرموده اشاره كنم : ( نترسيد از كساني كه ميتوانند فقط بدن شما را بكشند ولي نميتوانند به روحتان صدمه اي بزنند. از خدا بترسيد كه قادراست هم بدن و هم روح شما را در جهنم هلاك كند.    « متي  28: 10 » )‌.  

جدا زيستن دورازپدر آسماني وادامة حيات بدون پرتو محبت وعشقي كه براي آن ساخته شده ايم ، يقينا ميتواند بدترين نوع زندگي باشد. حتي با خواندن سرسري انجيل اين امر بر ما ثابت ميشود كه مسيح آمد تا كساني را كه گمراه شده بودند پيدا كند و نجات بخشد، نه براي چند سال دوران زندگي بلكه براي ابد.

 

حقيقت سوم واز همه مهمتر، عيسي به ما مي‌آموزد كه بر مرگ غالب شده است. درانجيل عهد جديد ازآغاز تا پايان اين مژدة پيروزي به كرات بيان شده و با صدايي بلند طنين انداز است. آري،عيسي بر مرگ و گور چيره شد و بر قلمروي تاريك مرگ شجاعانه تاخت وآنرا تا سرمنزلش دنبال نموده و با چنگالهاي قدرتمند خويش فشرد و با دادن جان و رستاخيزش، آشكارا چيرگي خود را اثبات نموده و نمايش داد.

درانجيل يوحنا ميخوانيم كه مسيح در برابر مرگ با قدرت برخورد كرده وبا اطمينان خاطر به مرتا ميفرمايد: ( مرتا، برادرت حتما از مرگ زنده خواهد شد)، مرتا پاسخ ميدهد: ( ... ميدانم كه برادرم در روز قيامت مانند ديگران زنده خواهد شد)،آنگاه مسيح خداوند در جواب ميفرمايد: ( آن كسي كه مردگان را زنده ميكند و به ايشان حيات ميبخشد، من هستم. هركه به من ايمان داشته باشد، اگر حتي مانند ديگران بميرد، بار ديگر زنده خواهد شد و چون به من ايمان دارد،‌ زندگي جاويد يافته، هرگز هلاك نخواهد شد...  « انجيل يوحنا فصل 11»). لطفا به اين آية اخير توجه كنيد، مسيح خود را شخصي ميداند كه مردگان را زنده ميكند و به آنان زندگي ميبخشد. شناخت، پيوند وايمان به مسيح، همان شريك بودن در زندگي اوست و در اين راه مرگ چيزي نميتواند باشد جز گذشتن از يك دروازه، نه نيستي و فقدان. مرگ براي يك مومن بمنزلة آغاز كار وسپيدة صبح روزي است كه روز خدا نام دارد. مرگ براي يك مسيحي اسير گور شدن نيست، بلكه شكستن حصارهاي فناست براي پيوستن به خداوند و آغاز زندگي باشكوه و كاملتري كه او وعده داده است.

رستاخيز مسيح، خبر خوشي را براي ما به ارمغان مي آورد و خواست پدر آسماني را براي فرزندانش كه پيش از شروع زمان در نظر داشته، به اجرا ميگذارد. پدر رستاخيز يگانه پسرش را در تجربيات ما تحقق ميبخشد.

چگونه ميتوانيم مطمئن شويم كه تعليمات مسيح با حقيقت منطبق است؟ من نميدانم كه شما دربارة او چگونه مي انديشيد،‌ اما من شخصا به سخنان او ايمان دارم. از همة كساني كه تا بحال به جهان آمده اند مسيح معتمدتراست و هيچ وقت تصور نميكنم كه او دروغ بگويد. هر جا كه تعليمات مسيح با زندگي سر و كار پيدا ميكند بر حق بودن او بيشتر آشكار ميشود.

اجازه بدهيد دراين مورد مثالي بياورم. در سال 1876، وقتي مايكل فارادي دانشمند معروف دربستر مرگ بود، يكي از دوستانش از او پرسيد:" مايكل عزيز، حدسيات شما در اين حال چيست"؟ فارادي كه از اين سئوال اندكي متاثر شده بود پاسخ داد: حدسيات من چيست؟ اي دوست، من حدسياتي ندارم. ميدانم به چه كسي ايمان دارم وهرچه بيشتر مسيح خداوند را ميشناسم، بيشتراطمينان پيدا ميكنم كه بر حقيقت تكيه

زده ام.

من ايمان دارم كه مسيح بر مرگ چيره شد. اجازه بدهيد كه مثالي ديگر را دراينجا بيآورم: تاليران مردي بود كه پس از ويرانه هايي كه ناپلئون در جنگهايش بر جاي گذاشت، قصد داشت كه اروپا را بازسازي كند. روزي مرد جواني نزد او آمد و گفت:" والا مقاما، اروپا هم اكنون ديني نو لازم دارد كه مناسب روزگار ما باشد." تاليران به سخنان آن مرد جوان گوش داده و گفت: اي جوان، اگر فكر ميكني كه نياز به دين نويني داري به خيابانها و جادهها برو و تفكراتت را اشاعه بده، ولي آنگونه رفتار كن كه مطمئن شوي كه آن اصول را از خود منعكس نموده اي. پس از آن جان خود را فداي مردم كن و بعد از گذشت سه روز از قبر برخيز و به جهان بازگرد و با پيروان خود اين پيروزي را جشن بگير. اگر موفق شدي، ما آمادة گوش  فرا دادن به خداوندي جديد هستيم!

پس اكنون ما ايمان داريم كه مسيح بر مرگ غلبه نمود، به اين دليل كه او در زندگي روزمرة ما آنرا نمايان ميسازد.

مقدسين بزرگي تا زمان ما به اين جهان آمده اند و رفته اند، اما هيچ كدام با آنكه بسيار مقدس و پاك بوده اند نتوانسته اند بر مرگ و شرير چيره شوند، اما مسيح اين كار را كرد. او مستها و شريرها را  و آنهايي را كه در بند خود خواهي و گناه هستند را در مي يابد و به آنان نيرو ميدهد كه در جامعه پاك و سودمند باشند. مسيح به ناتوانان نيرو ميدهد كه جان خود را وقف انسانها و خدا كنند. خوبها را بهتر ميكند وغرورآنها را به فروتني تبديل ميسازد و آنها را با اميدي استوارآرايش ميدهد. مسيح زندگيهاي پوچ، سرد، بي هدف و درهم شكسته را ميگيرد و به آنها هدف و معني داده و آنها را به ماموريتي جاودانه رهسپار مينمايد. مسيح به ديدار تنهايان وغم زدگان ميرود و با حضور خود - كه همانا گرانبهاترين واقعيت است- به آنها آرامش و تسكين ميبخشد.

به طبع شما هم داستان توما معروف به دوقلو را درانجيل يوحنا فصل بيستم خوانده ايد. به شما پيشنهاد ميكنم كه آن آيات را مجددا مرور نموده و درآنها تفكر كنيد. مسيح خداوند در دومين ملاقات با پيروانش به توما كه رستاخيزش را باور نكرده و گفته بود كه تا انگشت در زخمهاي او نگذارم و دست به پهلوي زخمي اش نزنم  باور نميكنم كه عيسي زنده است، چنين فرمود: ( انگشت درزخمم بگذار. دست به پهلويم بزن وبيش ازاين بي ايمان نباش ...  ) و درادامه فرمود: ( بعد از اينكه مرا ديدي ايمان آوردي. خوشابحال كساني كه نديده به من ايمان مي آورند).

آري، مسيح با رستاخيزش خط بطلاني بر مرگ كشيد و سرنوشت ما انسانها را تغيير داد. كافي است به او ايمان و اعتماد مطلق داشته باشيم. آمين

زندگینامه دکتر علی شریعتی

  انتخاب همسر        

سنگ زیرین و بنیادی ترین شرط خانواده موفق ، انتخاب همسر است . خانواده ها باید در انتخاب همسر ، جوانان خود را یاری کنند و با با کمال دقت و رعایت جوانب مختلف ، زمینه را طوری فراهم آورند که بتوانند همسری خوب و مناسب برگزینند .

از مجموعه روایات و راه و روش زندگی پیامبر خدا و معصومان (ع) استفاده می شود که نجابت ، خردورزی ، ایمان و تقوا ، عفت و پاک دامنی ، اصالت خانواده ، تربیت صحیح و شایسته ، دانش و کمالات معنوی از مهمترین معیارهایی است که در ازدواج ها باید به عنوان معیار در نظر گرفته شود .

زیبایی زن امر نکوهیده نیست و اگر زن وفادار باشد و تقوای مناسب برای حفاظت از خود داشته باشد ، بسیار مطلوب خواهد بود و زیبا دوستی و زیبا گروی در فطرت انسان نهاده شده است و از روایاتی که در باره باکره بودن و میان قد بودن زن و ... آمده است می توان استفاده کرد اسلام به زیبایی همسر توجه دارد . امام علی در این باره می فرمایند : هر گاه یکی از شما قصد ازدواج با زنی را داشت درباره موی او هم تحقیق و سوال کند همانطور که از چهره او می پرسد ، زیرا مو یکی از دو رکن زیبایی است .

ثروت مندی خانواده زن و ثروت زن نیز ضد ارزش به حساب نمی آید و چه مانعی دارد که خانواده همسر انسان دارای جاه و مال و مقام باشد ولی آنچه نکوهیده و ضد ارزش است آن که انسان نجابت ، ایمان ، تقوا ، اصالت خانوادگی و ... را در آستانه مال و جمال همسر قربانی کند .

امام صادق می فرمایند :

مردی که با زنی برای دارایی یا زیبایی اش ازدواج کند ، به همان هدف واگذار می شود (رحمت خدا از او گرفته می شود) و اگر برای دین زن با وی ازدواج کند ، خداوند دارایی و زیبایی روزی او کند .

رسول خدا می فرمایند :

 زن را نباید برای دارایی و زیبایی اش به همسری گرفت ، زیرا زیبایی شاید سرنگونش کند و دارایی شاید به طغیانش وادارد .

آن چه آوردیم مربوط به مرحله قبل از ازدواج و مرحله انتخاب همسر بود . به همان میزان که انتخاب همسر اهمیت دارد چگونه معاشرت با او و با فرزندان مهم است ، چه انتخاب همسر خوب در واقع ، گام نخست و نکته آغاز راه است و ادامه آن با استوار سازی اخلاق در خانواده به فرجام می رسد .

 

محبت متقابل

از موثر ترین وظایف اخلاقی زن و مرد نسبت به یکدیگر محبت به همدیگر است ، زن مسلمان باید این نکته را به خوبی در یابد محبت چه تاثیر شگرفی بر قلب همسرش می گذارد و چه معجزه وار وی را در اعماق دل جای می دهد خداوند متعال در قرآن می فرماید :

 از نشانه های خداوند این است که برای شما همسرانی از نفس خودتان آفرید که به سبب آنها آرامش پیدا کنید و میان شما دوستی و مهربانی قرار داد .

این آیه شریفه به روشنی نشان می دهد که زنان می باید مهربانی و محبت به شوهرانشان را سرلوحه اهداف و برنامه های خود قرار دهند . چه اینکه محبت میان زن و مرد اصلی ترین محور رفتار میان آن دو به شمار می رود .

حضرت علی در این باره می فرمایند :

بهترین زنان شما زنانی هستند که دارای فرزند بیشتر و عشق و محبت اند .

 در باره محبت زن به اعضای خانواده نکته های زیر مهم است :

- از وظایف مهم زن در برخورد با اعضای خانواده ، محبت به آنهاست

- این محبت باید به گونه ای باشد که به طور کامل بروز و ظهور یابد که دو جلوه دارد

نخست با زبان و آشکارا و بی پرده به همسرش اظهار محبت کند امام صادق می فرمایند :

 هر گاه کسی را دوست داری به او اعلام کن .

دوم جلوه عملی محبت است . بدین سان که گفتار ، رفتار و اعمال زن نسبت به همسرش به خوبی نشان از عشق و محبت عمیق به او دارد .

- زن باید توجه داشته باشد که محبت به همسرش به تدریج قلب او را تسخیر می کند و او نیز به همسرش عشق خواهد ورزید .

- این روش نباید مقطعی و زود گذر و برخی وقت ها باشد ، بلکه باید مستمر و دائمی باشد و هرگز از اهمیت آن کاسته نشود .

-  به هنگام روی آوردن رخداد های ناگوار و مشکلات باید بر محبت بیفزاید و چونان بازو و یار غم خوار و محرم اسرار همسرش باشد .

 

انصاف

انصاف آن است که چون می خواهی با کسی بر خوردی داشته باشی خود را به جای او بگذار و او را به جای خود فرض کن و نظر کن که اگر او با تو چنین بگوید یا این گونه رفتار کند چگونه قضاوت خواهد کرد . پس از این سنجس و بررسی با او به گونه ای رفتار کن که اگر به جای او بودی از وی انتظار داشتی . به نظر می رسد مراعات انصاف در خانواده و با شوهر و زن ضروری تر از انصاف با دیگر آدمیان است .

 

عذر خواهی

پوزش طلبی آن که دچار خطا شده است شایسته و نشانگر حق مداری است . هر گاه زن یا شوهر نسبت به یکدیگر مرتکب جسارت ، گناه یا خطایی شوند ، عذر خواهی صمیمانه می تواند پی آمد های آن را از بین ببرد و کدورت برآمده از آن را از میان بر دارد .

البته باید در نظر داشته که پرهیز از جرم و لغزش و دامن به خطا نیالودن بهتر و آسان تر است از پوزش خواهی از لغزش ها . به دیگر سخن عذر خواهی ، درمان است و دوری از جرم و خطا ، پیشگیری و بهداشت است که به روشنی بر درمان ترجیح دارد . امام علی می فرمایند :

بی نیازی از عذر خواهی ، بهتر است از عذر آوردن از روی راستی و به جا و صحیح .

آخرین نکته در این باره این است که کرامت انسانی طلب می کند هر گاه کسی از انسان پوزش خواست ، عذر وی پذیرفته شود و نپذرفتن عذر در روایات نکوهیده است

امام علی می فرمایند :

بد ترین مردم کسی است که معذرت خواهی دیگران را نپذیرد و از گناهش نگذرد .

 

حجاب زن

حضرت علی (ع) در وصیتی به امام حسن (ع) در باره حفظ ناموس و غیرتمندی مردان فرمودند :

با پرده نشینی ، نگاه آلوده شان را راه ببند ، که سخت گیری در پرده نشینی آنان ماندگاریشان را افزون می کند بیرون شدنشان کم خطر تر از آن نیست که مرد غیر قابل اعتمادی را بدیشان راهی دهی . اگر بتوانی چنان کنی که جز تو را نشناسند ، چنان کن .

استاد شهید مطهری در ترجمه و توضیح این گفتار نوشته است :

یعنی تا می توانی کاری کن که زن تو با مردان بیگانه معاشرت نداشته باشد . هیچ چیز بهتر از خانه ، زن را حفظ نمی کند . همان طور که بیرون رفتن آنان از خانه و معاشرت با مردان بیگانه در خارج خانه برایشان مضر و خطر ناک است ، وارد کردن مرد بیگانه بر او در داخل خانه و اجازه معاشرت در داخل خانه نیز مضر و خطر ناک است . اگر بتوانی کاری کنی که جز تو مرد دیگری را نشناسد چنین کن .

روزی رسول خدا از مردم پرسید :

 چه چیزی برای زن از هر چیز بهتر است ؟ کسی نتوانست پاسخ دهد . امام حسن (ع) کودک و در مجلس حاضر بود قصه را برای مادرش زهرا (سلام الله علیها) نقل کرد . زهرا فرمود : از همه چیز بهتر برای زن این است که مرد بیگانه را نبیند و مرد بیگانه او را نبیند .

 

گرایش غریزی زن به آرایش

امام علی (ع) در قسمتی از نهج البلاغه با این واقعیت اشاره کرده که وجهه همت بانوان در آرایش ، نهفته است . وقتی آرایش زن از محیط خانه و اختصاص به شوهر فراتر رفت بی گمان منشاً تباهی و فساد بنیان خانواده و جامعه می شود . قرآن کریم با تعبیری فراگیر تر ، از این آرایش گستری نهی فرموده است : زینت خود را آشکار نسازند مگر برای شوهرانشان

 

الگوی اخلاقی در نگاه علی (ع)

یکی از راههای موثر و خلاق یاد گیری در آموزش های اخلاقی الگو پذیری است . امام (ع) الگویی را با مشخصات زیر ارائه کرده و تاسی به آن را توصیه کرده است :

1 –  دنیا در نظر او خرد و کوچک باشد و توجهی به مال و .... نکند .

2 -  توجه به لذت های دنیا نداشته و شکم و شهوت بر او چیرگی نداشت باشد .

3 -  از بسیار سخن ( بیهوده ) گفتن پرهیز کند و بیشتر اوقات را به سکوت و تامل بگذراند .

4 -  جز سخن حق نگوید و اگر سخن می گوید سود مند باشد ، و باعث سیرابی پرسشگران باشد .

5 -  بر روی زمین با فروتنی را برود و در ظاهر ضعیف تصور شود ، و در هنگام برخورد جدی و به سان شیری شجاع بخروشد  و همچون ماری بیابانی بر دشمن بپیچد .

 

فهرستی از ضد ارزشهای اخلاق های

مردی به حضور امام (ع) رسید و از حضرت درخواست پندی کرد امام در پاسخ به ، و در پندی جامع ، فهرستی از ضد ارزشهای اخلاقی را مطرح نمود و وی را چنین موعظت و نصیحت نمود :

-  بدون انجام عمل شایسته ، امید به آخرت نیکو نداشته باش .

-  با آرزوی دور و دراز ، توبه را به تاخیر نینداز .

-  پنان مباش که در گفتار همچون زاهدان باشی ولی در عمل دنیا گرا محسوب شوی .

-  چنان مباش که اگر نعمتی به او داده شود سیر نشود و اگر خداوند از دادن نعمت دریغ ورزد قناعت (به انچه دارد) نداشته باشد .

-  مبادا دیگران را به کار نیک امر کنی یا از کارهای زشت نهی نمایی ولی خود امر و نهی خداوند را نپذیری .

-  مبادا به شایستگان و بندگان خوب ابراز دوستی کنی ولی در عمل پیروی آنان نباشی یا در ظاهر با گنهکاران دشمنی کنی ولی در واقع یکی از آنان باشی .

-  مبادا از بسیاری گناه از مرگ بهراسی ولی بر انجام گناه پای فشاری کنی .

-  مبادا به هنگام بیماری از رفتار بد خویش پشیمان شوی ولی به محض بهبودی انجام اعمال بیهوده را از سر بگیری .

-  مبادا به هنگام عافیت دچار خود شگفتی شوی و به گاه گرفتاری یا نومیدی خود را ببازی .

-  مبادا به هنگام روبرو شدن با مشکلات و دشواریها دست به دعا برداری ولی چون آسودگی پیدا کنی رخ (از دعا) برتابی .

-  مبادا گناه دیگران را از گناه خود بزرگتر شماری و عبادات و اطاعت های را بزرگتر و مهم تر از عبادات دیگران بدانی .

-  مبادا به محض رسیدن به درد و رنج به تمامی از دین و راه و رسمت دوری گزینی .

-  مبادا به دیگران اندز دهی و خود پذیرای اندز دیگران نباشی .

-  مبادا به دنبال اموری باشی که باقی نمی مانند ولی در مورد اموری که جاویدان هستند سستی کنی .

 

فهرستی از ارزشهای عالی اخلاقی

امام علی در بستر شهادت ، خطاب به امام حسن و امام حسین (ع) فهرستی فشرده از ارزشهای عالی اخلاقی را بدین گونه ارائه کرده است :

-  تقوای الهی را پیشه خود سازد .

 -  در پی دنیا نباشید حتی اگر دنیا به شما روی آورد .

 -  بر هر چه از دنیاست و از دست می دهید تاسف نخورید .

-  به حق سخن بگویید .

-  برای اجرای الهی کار کنید .

-  ستم گر را دشمن و ستم دیده را یار باش

-  در کارهایتان نظم داشته باشید

-  برای ایجاد صلح و آشتی بین مردم بکوشید .

-  رعایت حال یتیمان را نموده و مگذارید ضایع شود .

-  همسایگان را مراعات کنید .

-  مبادا در عمل به قرآن دیگرا ن بر شما پیشی گیرند .

-  همواره مراقب نماز باشید .

-  هرگز امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که در آن صورت بدان بر شما مسلط شده و دعایتان مستجاب نگردد .

-  بر شما باد به همبستگی و بپرهیزید از پشت کردن به یکدیگر

ازرشهای عالی اخلاقی ارائه شده در نهج البلاغه منحصر به این وصیت نامه نیست

حضرت فرمودند : به پنج چیز توصیه تان می کنم که سزاوار است در راه آن ، اشتران را هر چه پرشتاب تر برانید (در راه یاد گرفتن آنها تن به مسافرت های طاقت فرسایی بدهید)

-  جز به خدا امید نداشته باشید .

-  جز از گناه خود نهراسید .

-  اگر از شما چیزی پرسیدند که جواب آن را نمی دانستید از اینکه که بگویید نمی دانم شرم نکنید .

-  اگر چیزی را نمی دانید از آموختن آن خجالت نکشید .

-  بر شما باد به صبر و حوصله که ایمان بدون صبر همچون تن بی سر است .

 

سلام چراغ سبز آشنایی .

وقتی دو نفر به هم می رسند ، نگاهها که به هم می افتد ، چهره ها که رو در رو قرار میگیرد ، نخستین علامت صداقت و مودت و برادری ، سلام دادن است و در پی آن ، دست دادن و مصافحه .سلام ، اطمینان دادن به طرف مقابل است که : هم سلامتی و تندرستی تر را خواستارم ، هم از جانب من آسوده باش و مطمئن که گزندی به تو نخواهد رسید من خیر خواه تو هستم ، نه بد خواه و کینه توز و دشمن و این معنای شعار اسلامی است

دست دادن و دست هم را صادقانه به گرمی فشردن ، نشان دیگری از محبت و صمیمیت و خیر خواهی است . دلها را به هم نزدیکتر و محبت ها را بیشتر می سازد . تماس دو دوست ، قلبها را نیز به هم نزدیکتر می کند ، اگر منافقانه و دروغ و فریب نباشد .

سفارش پیامبر است و امامان . تا آنجا که فرموده اند : اگرکسی پیش از سلام ، شروع به سخن کرد ، جواب ندهید . در حدیث دیگری از امام صادق از قول خداوند نقل می کند که : بخیل ، کسی است که از سلام کردن به دیگری بخل ورزد

سلام کردن به دیگری نه تنها چیزی از قدر و جایگاه انسان نمی کاهد و هیچ گونه ضرر و زیانی مادی ، آبرویی و ... ندارد . بلکه محبت آور و صفا بخش است و خدا پسند و سیره پیامبر و روش و منش اولیاء الهی است . امام صادق فرمودند : از نشانه های فروتنی این است که به کسی بر خوردی ، سلام دهی .

ابو عبیده نقل می کند : با امام باقر (ع) بودم . اول من سوار مرکب می شدم ، سپس آن حضرت . چون بر مرکب خویش استوار می شدیم سلام می داد و احوالپرسی می کرد . هر گاه هم از مرکب فرود می آمدیم و روی زمین قرار می گرفتیم ، باز هم به همان صورت ، سلام می کرد و دست می داد و احوالپرسی می کرد و می فرمود : با دست دادن دو مومن ، گناهنشان همچون برگ درختان فرو می ریزد و نظر لطف خدا با آنان است .

 

خوشرویی و خوشخویی

شاید گیرا تر از حُسن خلق ، واژهای نباشد که ترسیم کننده روحی زلال و طبعی بلند و رفتاری جاذبه دار باشد. چیزی که عنوان بر جسته رفتار یک مسلمان است و معیار کمالِ ایمان یک مومن ، آنگونه که رسول خدا (ص) نیز به این فضیلت متعالی آراسته بود . بخشی از اخلاق نیکو ، در خوشرویی متجلی است ، بخشی در خوشخویی و بخشی هم در خشگویی . و چه خوش است که به این سه « خوش » مبارک و مقدس بپردازیم و از آنها کلیدی برای گشودن قلعه دلها و عاملی برای تحکیم رابطه ها بسازیم .

 

خوشرویی

 وقتی با چهره شکفته و باز با کسی روبرو می شوید ، در واقع کلید محبت و دوستی را به دست ِ او داده ایم چهره اخمو و ابروهای گره خورده و صورت در هم و بسته ، دریچه ارتباط و دوستی را می بندد . اگر با خوشرویی بتوانید بار سنگین غم دوستان را سبک کنید ، کارتان عبادت است و اگر با یک تبسم ، بتوانید خاطری را شاد کنید ، به خدا نزدیک تر شده .

وقتی می توان با کلماتی و چهره و برخوردی خوش و دلپذیر ، خاطری را خرسند ساخت ، چرا باید با گفتن کلماتی ناخوشایند و اندوه آفرین ، غم بر چهره دیگری نشاند . هنرمند کسی است که بتواند غبار غم از خاطر ها بزداید .  

امام صادق فرمو د :

 لبخند انسان به چهره برادر دینی اش حسنه است .

 

خوشگویی

 ارزش انسان و جوهره وجودش را زبان و بیان روشن می سازد . گفتار شایسته و زیبا غذای روح است . کسانی هستند که جان می دهند اما حاضر نمی شوند یک کلام محبت آمیز بر زبان جاری کنند .

رسول خدا فرمودند :

 هر کس برادر با ایمانش را با گفتن کلامی ملاطفت آمیز و غم زدا ، مورد تکریم قرار دهد تا وقتی او شادمان است گوینده آن سخن همواره در سایه رحمت گسترده الهی به سر می برد .

غیر از پاداش الهی ، تاثیرات اجتماعی خوشگویی در نرم ساختن دلها و جلب عاطفه ها و استوار ساختن رابطه ها مشهور است . آنکه خوش سخن باشد از دیگران کلام نیکو می شنود و البته حرف و سخن ما در کوهستان زندگیمان انعکاس دارد و خوب و بد آن به خودمان منعکس می شود . کسی که گفتار مودبانه داشته باشد ، دیگران نیز با او مودبانه سخن خواهند گفت و گرنه...

حضرت علی می فرمایند :

زیبا خطاب کنید ، تا جواب زیبا بشنوید .

 

خوشخویی

 از رموز موفقیت حضرت رسول (ص) در دعوت و رسالت خویش ، اخلاق نیکو و بر خورد شایسته و جذاب با مردم بود . حسن خلق آن حضرت ، امتیاز بارز آن مظهر رافت و رحمت بود . با همین اکسیر اعظم دلهل را جذب می کرد ، دشمنان را دوست می ساخت ، کینه ها را به مهربانی مبدل می ساخت ، الفت می آفرید و پیوند می داد ، دلها را با دلها ، دستها را با دستها و به همین سبب مدال « اِنَّک لَعَلی خُلُق عَظیم  » از خدای عظیم دریافت کرد .

کلام نرم ، رفتار شایسته ، گفتار مودبانه و جاذبه دار ، تحمل فراوان و حلم و بردباری و چهره گشاده و بشاش ، از مظاهر و جلوه های حسن خلق است وقتی محبت خود را به دیگران ببخشید ، در حوادث ، صبور  و شکیبا باشید ، خشم خود را فرو خورده ، خوشتن داری کنید ، بدی را با خوبی پاسخ دهید و از خشونت و عصبانیت و بد زبانی و تحقیر و توهین و تکبر به دور باشید ، دارای حسن خلق هستید .

حسن خلق کمندی است که دیگران را در دام محبت اسیر می کند ، کیست که از برخورد شایسته خوشش نیاید و جذب  چنین انسانی نشود . از امام صادق پرسیدند : حد و مرز اخلاق نیک ، چیست ؟ حضرت فرمودند : آن است که اخلاقت را نرم کنی ، کلامت را پاکیزه سازی ، و با چهره ای باز و گشاده با برادران دینی ات روبرو شوی

پیامبر اکرم فرمود :

گاهی انسان در سایه خوشخویی ، به مقام و رتبه روزه داران شب زنده دار می رسد .  و همچنین می فرمایند :  ایمان کسی کاملتر است که اخلاقش بهتر باشد ، کسی به پیامبر شبیه و به او نزدیکتر است که خوش خلق تر باشد .

 

مردم داری

یکی از ضرورتهای اخلاق مسلمانی و معاشرت مکتبی ، مردم داری است . یعنی با مردم بودن ، برای مردم بودن ، در خدمت مردم بودن ، شریک درد و غم و رنج دیگران بودن . و خود را خدمتگذار و غمخوار دیگران دیدن و دانستن . ماهی به آب زنده است و یک مسلمان اجتماعی ، به حسن سلوک با دیگران .

 

عفو و گذشت

کینه توزی و لجاجت ، ویژه روحهای حقیر و همتهای پایین است . عفو و گذشت و چشم پوشی و نادیده گرفتن لغزش های دیگران ، دانه های جلب محبت است و دیگران را خوشبین ، وفادار و با محبت نگاه می دارد . امام سجاد در دعای بلند مکارم الاخلاق از خدا این گونه می طلبد : خداوندا ...  مرا ثابت قدم و استوار بدار ، تا با ناخالصان و دغلها ، خیر خواهانه بر خورد کنم و هر کس از من دوری گزید ، من به او نیکی کنم ، و هر کسی که مرا محروم کرده ، بذل و عطا کنم ، و با آن که با من قطع رابطه کرده ، بپیوندم ، و کسی را که غیبت مرا کرده ، به خوبی یاد کنم ، توفیقم ده که نیکی را سپاسگزار باشم ، و ... از بدی ، چشم پوشم و در گذرم

 

بخشش و محبت

آدمیزاد بنده احسان است . به هر کس که نیکی کنی ، او را رام و مطیع خویش می سازی و به هر کس محبت و لطف کنی ، قلعه دلش را فتح کرده ای                                                                                                                بنده حلقه بگوش ، ار ننوازی برود             لطف کن لطف ، که بیگانه شود حلقه بگوش              این تعلیم حضرت رسول است که :

 ای مردم می دانم که نمی توانید با اموالتان همه مردم را راضی کنید ، ولی با چهره باز و گشاده رویی و خوش اخلاقی ، می توانید   

و حضرت علی چنین فرمود :  آزاد مردان ، با ایثار ، بنده و غلام می شوند .

 

صله رحم

خویشاوندان ، ارتباط خونی با هم دارند . شاخ و برگ های یک درختند و گلهای یک بوستان . پس ، ارتباطشان هم طبیعی است و قطع رابطه و رفت آمد میان اقوام ، عارظه ای ثانوی و یک بیماری اجتماعی و آفت خانوادگی به حساب می آید . اگر بی دلیل باشد ، زشت و نارواست . اگر دلیلی هم داشته باشد ، قابل رفع و شایسته تجدید رابطه است .

حضرت علی می فرمایند :

پیوند با خویشاوندان محبت می آورد .

روشن است که قطع رابطه هم ، سردی و کدورت و جدایی دلهل را در پی دارد در احادیث ، از صله رحم به عنوان محبوب کننده انسان میان بستگان یاد شده است . سفارش دین ، بر این است که حتی با آنان که با شما قطع رابطه کرده اند ، صله رحم و تجدید رابطه کنید . که این ، نوعی ایثار و گذشت فوق العاده می طلبد .

امام صادق می فرمایند :

 صله رحم کنید ، هر چند در حد خورن جرعه ای آب باشد .

آنچه گاهی مانع رفت  و آمد های خانوادگی و دیدارهای خویشاوندان یا دوستان می شود ، توقعات بالا ، هزینه و مخارج ، معطلی رفت و بر گشت و... است . اما اگر به حداقل هم راضی باشیم و لحظه ای نشستن و حالی پرسیدن و آبی و چایی خوردن و برخاستن ، یا از همان دم در ، سلام کردن و جویای حال شدن و برگشتن باشد صله رحم ها بیشتر و ارتباط ها قویتر خواهد شد .

امام باقر فرمودند :

صله رحم اعمال را پاک ، اموال را افزون ، بلاها را دفع ، حساب را آسان ، و اجل را به تاخیر می اندازد .

امام صادق می فرمایند :

 صله رحم ، اخلاق را نیکو ، دست را بخشنده ، دل و جان را خوش می سازد .

 و همچنین می فرمایند :

 ما چیزی را جز صله رحم سراغ نداریم که عمر را زیادکند ، تا آنجا که گاهی تا زمان مرگ یک نفر ، سه سال مانده است ، ولی او اهل صله رحم می شود . آنگاه خداوند ، سی سال بر عمرش می افزاید . و گاهی اجل کسی سی و سه سال است ، به خاطر قطح صله رحم ، عمرش کاهش می یابد و اجلش سر سه سال فرا می رسد .

مردی خدمت رسول خدا (ص) آمد وعرض کرد : یا رسول الله من خوشاوندانی دارم که من با آنان رابطه دارم ، اما آنها آزارم می دهند . تصمیم گرفته ام آنان را ترک کنم . حضرت فرمود : آنگاه ، خدا تو را ترک می کند گفت : پس چه کنم ؟ رسول خدا فرمود :

 به کسی که محرومت کرده ، عطا کن ، با کسی که از تو بریده ، رابطه برقرار کن ، کسی که بر تو ستم کرده ، از او بگذر . هر گاه چنین کنی  ، خداوند پشتیبان تو خواهد بود .

 

آداب مهمانی

از بر جسته ترین خصلتهای نیکمردان و آزادگان ، کرم و سخاوت است ضیافت و داشتن دستی باز و سفره ای گشوده و عطایی پیوسته و مهمان داری و مهمان نوازی ، از نشانه ها و جلوه های این روحیه فتوت و جوانمردی است . بعضی از مهمان گریزانند ، برخی هم مهمان دوست . حضرت علی را اندوهگین دیدند . پرسیدند : یا علی سبب اندوه شما چیست ؟ حضرت فرمود :

یک هفته است که مهمان برایم نیامده است . برکت خانه ، در آمد و شد مهمان است . مهمان رحمت الهی است و پذیرایی از مهمان ، توفیقی ارجمند است . که نصیب هر کس نمی شود . مهمان حبیب خداست از رسول خدا روایت است که :

مهمان روزی خود را نازل می کند البته اضافه بر این ، گناهان صاحبخانه را هم می زداید .

موارد مهمانی : از توصیه های حضرت محمد به حضرت علی – یا علی ! جز در این پنج مورد ، مهمانی نیست : ازدواج و عروسی ، تولد نوزاد ، ختنه کردن کودک ، ساختن یا خریدن خانه ، بازگشت ازسفر حج . در زندگی اولیاء دین و پیشوایان معصوم نیز ، نمونه های فراوانی از این گونه ضیافتها دیده می شود . از جمله : حضرت کاظم (ع) برای تولد یکی از فرزندانش ولیمه و اطعام داد و به مدت سه روز در مسجد ها و کوچه ها ، در ظرفهایی به مردم فالوده داده شد .

هر عمل خیر و شایسته ای ، گاهی دچار برخی آفتها می شود . با همه ستایشی که از پذیرایی شایسته از مهمان شده ، اگر جنبه تعادل رعایت نشود و به مرز اسراف و ولخرجیهای برسد که اغلب ، روی چشم و هم چشمی است ، یا ریشه در خود نمایی و تفاخر دارد . ناپسند است و همین کار مقدس و خدا پسند ، از قداست و محبوبیت نزد خدا می افتد

امام باقر فرمودند :

مهمانی در حد یکی دو روز ، کرامت و بزرگواری است ، بیشتر از آن ریا است .

و همچنین رسول خدا فرمودند :

هر کس طعامی را از روی ریا و خودنمایی مهمانی دهد ، در روز قیامت ، همانند آن را خداوند از طعامهای دوزخی به او می خوراند .                    

 

مزاحمت

حتما شما افرادی را می شناسید که وجودشان ، رفتارشان و زبانشان ، برای شما دردسر تولید می کند و شما از دست و زبان آنها آسوده نیستید . آسایش در محیط کار و خانه ، آسایش هر انسان است . آنکه آسایش دیگران را به هم بزند ، مزاحم است و مزاحم از دایره اسلام بیرون است . این کلام از صاحب شریعت است ، که به اصحاب خویش فرمودند : آیا شما خبر دهم که مسلمان کیست ؟ مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبانش آسوده باشند .

فرقی نمی کند که این سلب آسایش با حرف باشد یا عمل ، مادی باشد یا روحی ، برای فرد باشد یا جامعه ، از سوی فرد باشد یا جمع ، شخصی باشد یا دولتی ، آگاهانه باشد یا غافلانه .

شاید به تعداد انسانها بتوان مزاحمت بر شمرد . هر کس به نحوی ، در هر جا به گونه ای می تواند مزاحمت ایجاد کند . نوع ایجاد مزاحمت و زحمت هم بی شمار و رنگارنگ است . نمونه هایی از ایجاد مزاحمت : به جای زنگ زدن ، با بوق زدن اعلام اینکه منم . این کار برای همسایه ها ایجاد مزاحمت می کند . ریختن شن و ماسه بنایی در مسیر رفت و آمد مردم . ریختن آب فاضلاب به کوچه . صدای رایو یا ضبط را در مراسم شادی و عزا تا حدی بلند کردن که سلب آسایش از دیگران کند و ...

گاهی باید خود را محدود ساخت تا سلب آزادی از دیگران نشود . و گاهی باید خویشتن را به زحمت انداخت ، تا سبب مزاحمت برای دیگران نشد . این نیز از اخلاقیات اسلام و نشانه های مومن است .

حضرت علی در این باره می فرمایند :

مومن کسی است که خودش از دست خودش در سختی و رنج است ، ولی مردم از دست او در آسایشند .

خدا را بر آن بنده بخشایش است             که خلق از وجودش در آسایش است

فداکاری به صورت های مختلف است . اینکه انسان خود سوز باشد ، تا مردم ساز گردد . سعدی می گوید :

من آن مورم که در پایم بمالند                     نه زنبورم که از دستم بنالند        

کجا خود شکر این نعمت گذارم                  که زور مردم آزاری ندارم                                            

البته نباید به زیر دست و پا بودن افتخار کرد  و زور را هم تحمل کرد . اما اینکه انسان با زوری که دارد ، به دیگران آزار نرساند و با دست و زبان ، زحمت برای دیگران پیش نیاورد ، اصل مهم در ادب اسلامی است . هر چیز مالیاتی دارد . مالیات قدرت و نفوذ ، پرهیز از مردم آزاری است . در نهایت سود این خویشتنداری هم به خود انسان بر می گردد .

رسول اکرم فرمودند :

آزار خویش را از مردم باز دارداین صدقه ای است که بر خویشتن انفاق و تصدق می کنی . و در حدیث دیگر فرمودند : بدترین مردم کسی است که مردم به خاطر او در اذیت باشند . بدتر از او کسی است که مردم به خطر ترس از شر او ، احترامش کنند .

سمره بن جندب مردی از اهل مدینه بود و نخلستانی داشت . مردی از انصار ، کنار در ِ باغ او خانه ای داشت که درخت خرمای سمره بن جندب داخل آن قرار گرفته بود . سمره گاه وبیگاه بی خبر و سرزده وارد خانه می شد و سراغ درخت خرمایش را می رفت . و هنگام این آمد و شد ، نگاه به داخل خانه و اوضاع زندگی  آن مرد انصاری می انداخت . و این خانواده از نگاهها و رفت و آمد های او در عذاب بودند و آن مرد از رفتار سمره به رسول خدا شکایت کرد ، چون تذکرهای مکررش به صاحب درخت سودی نبخشید . پیامبر اکرم (ص) کسی را نزد آن مرد فرستاد و شکایت مرد انصاری را به اطلاع او رساند و فرمود : هنگام ورود اجاره بگیر . اما آن مرد ، حاضر به این کار نشد . نه حاضر بود آن درخت خرما را بفروشد ، و نه حتی به پیشنهاد پیامبر حاضر شد با چندین درخت خرما در جای دیگر عوض کند .

رسول اکرم فرمو د :

از آن درخت در گذر ، تا خداوند در بهشت ، سه درخت در مقابل آن به تو عطا کند . آن مرد باز هم حاضر به این معاوضه نشد . آنگاه فرمود : سمره ! می بینم که تو مردی آسیب رسان هستی . سپس به آن مرد انصاری چنین گفت : برو و درخت او را از بیخ بکن و به طرف صاحبش بینداز ، چرا که ( در دین اسلام ) هیچ ضرر و زیانی نیست .

سلب آسایش دیگران ، تعدی به حریم حقوق شخصی آنان است و نارواست .

 

کارگشایی

در روابط اجتماعی ، کسانی بر دلها حکومت می کنند که دلشان را خانه مهر و محبت مردم کرده باشند . بر عکس ، آنان که خود را بیش از همه می پسندند و خود را از بیش از دیگران دارند و آسایش و راحتی خود را بر دیگران ترجیح می دهند ، نه نزد خدا و رسول اعتباری دارند ، نه در دل و جان مردم ، جایی و موقعیتی . گوهر خدمتگزاری به مردم تنها در دلهای وارسته از خود خواهی یافت می شود .   

 

تا توانی به جهان خدمت محتاجان کن        به دمی یا درمی ، یا قلمی یا قدمی

 

اگر مسائل و مشکلات مسلمانان برایمان اهمیتی نداشته باشد که اصلا مسلمان نیستیم . چون که مسلمانی تنها به اسم و شناسنامه و نماز نیست . بخش عظیمی از محتوای اسلام را نوع دوستی ، ایثار ، خدمت به دیگران ، کمک به درماندگان ، کارگشایی برای مشکلات مردم و قضای حاجت گرفتاران تشکیل می دهد .

کسی که در حالی صبح کند که به امر مسلمانان بی فکر و اهتمام باشد ، بهره ای از اسلام نبرده و هر کس شاهد فریاد خواهی و کمک طلبیدن کسی  باشد که مسلمانان را به یاری می طلبد ، اما پاسخی به او ندهد ، از مسلمانان نیست .

پس باید بخشی از دل ، محبت ، فکر، زندگی ، تلاش ، اهتمام ، عشق ورزیدن و دلسوزی کردن ما نسبت به دیگران باشد که بندگان خدایند و آفریدگار ، از این راه ، بندگان دیگرش را می آزماید . نتیجه این مردم دوستی و همیاری نیز ، محبوبیت و سیادت است . هر که برای مردم کار کند ، مردم نیز او را دوست خواهند داشت . هر که خدمتگزار جامعه باشد ، از حق شناسی مردم بهره مند می شود و هر که به مردم نیکی کند ، در دلها جا می گیرد   

     

      فریدون فرخ ، فرشته نبود                    زمشک و ز عنبر سرشته نبود                   

  به داد و دهش یافت آن نیکویی      تو داد و دهش کن ، فریدون تویی

 

از توفیقات مهم یک انسان آن است که گشایش معظلات مردم به دست او باشد . نعمتی است که هزاران شکر و سپاس می طلبد . کارگشایی ، از مقدس ترین خدماتی است که مورد قبول و امضای آیین خدا و شرع محمدی است .   

     

تو نیکی می کن در دجله انداز          که ایزد در بیابانت دهد باز

شاید از درخشانترین فصلهای زندگی هر یک از پیشوایان دین ، رسیدگی به محرومان و زدودن نیاز نیازمندان بوده است . روایت است که امام زین العابذین (ع) از راهی می گذشت ، هر گاه در میان جاده به کلوخی بر می خورد ، از مرکب خویش پیاده می شد و آن را با دست خود از وسط جاده بر می داشت ، آنگاه سوار شده به راه خود ادامه می داد . سیره نورانی و سازنده یعنی این .

زدودن موانع راه ، پر کردن چاله های خیابانها ، رفع سد معبر ها و دهها کار خدماتی دیگر ، کارهای شایسته است که زیبنده رفتار اجتماعی یک مسلمان است . چه خوش سروده ابن یمین :

 

سود دنیا و دین اگر خواهی                  مایه هر دوشان نکوکاری است

    راحتِ بندگانِ حق جستن                      عین تقوا و زهد و دینداری است

گر درِ خُلد را کلیدی است                    بیش بخشیدن و کم آزاری است

 

کمک به دیگران تنها خرج پول نیست . کسی هم که تهیدست است ، اما آبرومند است ، می تواند از وجهه و آبرویش سرمایه بگذارد و آن را در راه دیگران به کار اندازد . اگر خودمان مقصد نیستیم ، می توانیم فلش و راهنما به سوی مقصد باشیم

امام صادق می فرمایند : به خدا و محمدو علی ایمان نیاورده است کسی که هر گاه برادر دینی اش برای رفع نیازی به او مراجعه کند ، با چهره خندان با او برخورد نکند . اگر رفع حاجتش به دست او است ، باید به انجام آن بشتابد و اگر کار از دست او بیرون است ، سراغ دیگری رود و از طریق دیگران ، مشکل او را حل کند .

 

صدقه

 با شندن صدقه ، ذهنها فوری سراغ کمک مالی به تهیدستان یا انداختن سکه و اسکناس در صندوق صدقات و امثال آن می رود ولی این تنها شکلهای صدقه نیست . می توان اهل صدقه بود بی آنکه پول خرج کرد . البته کمکهای مالی ، جای خاصی دارد که در حال و هر جا خوب است . اما مهم ، توجه به وسعت دایره نیکی است .

از رسول خدا نقل شده که فرمود :

 هر مسلمان باید هر روز صدقه بدهد . وقتی پیامبر این چنین فرمود ، برخی از اصحاب ، با شگفتی پرسیدند : یا رسول الله ! چه کسی طاقت و توان این کار را دارد ؟ حضرت برای رفع ابهام و توضیح بیشتر ، و برای اینکه صدقه را تنها در انفاق مالی خلاصه نکنند فرمودند : بر طرف کردن عوامل اذیت از راه مردم ، صدقه است ، راهنمایی کردن جاهل به راه ، صدقه است ، عیادت کردن بیمار ، صدقه است ، نهی از منکر کردن صدقه است ، پاسخ سلام دادن نیز صدقه است و...

 

راز داری

راز به اقتضای حرمتش باید پنهان و پوشیده بماند و گرنه راز نمی شد . راز فاش شده ، مثل یک زندانی گریخته از محبس است که بازگرداندنش به بازداشتگاه بسیار دشوار است . تیری که از کمان رها شد و گلوله ای که از سلاح شلیک شد ، دیگر به سلاح و کمان بر نمی گردد . راز همان زندانی ،تیر وگلوله است و دهان و سینه همچون زندان . به تعبیر زیبای امیر المومنین :

راز تو اسیر توست ، اگر آشکارش کنی ، تو اسیر آن شده ای .      

      

با بیگانه مگو راز دل خویش       بیگانه ، دل راز نگهدار ندارد

 

نگهبانان راز هر چه کمتر باشند ، راز محفوظ تر است بر خلاف نگهداری از چیزهای دیگر که زیادی نگهبانان ، آن را سالم تر نگاه می دارد . هر رازی که از دو نفر فراتر رفت پخش خواهد شد .

علاوه بر رازهای خودمان ، اسرار مردم نیز همان حکم را دارد . همانطور که باید ظرفیت نگهداری از راز خودمان را داشته باشیم و آن را پیش دیگران نگویم ، رازی را هم که کسی با ما درمیان می گذارد ، یا از اسرار به نحوی آگاه شده ایم ، باید نگهبان و امین باشیم . افشای اسرار ، نشانه ضعف نفس و سستی اراده است . به عکس کتمان راز دلیل قوت روح و کرامت نفس است و ظرفیت شایسته و بایسته یک فرد را می رساند . نگهبانی از راز مردم و راز نظام هم یک تکلیف اجتماعی است .

حفظ اسرار را باید از خدا آموخت . خداوند بیش و پیش از هر کسی ، از اعمال و حالات و رفتار و عیوب و گناهان بندگانش با خبر است اما حلم و بردباری و پرده پوشی و راز داری او بیش از همه است . اگر خداوند ، کارهای پشت پرده و پنهانی بندگانش را افشا کند . آیا کسی با کسی دوست می شود ؟ برای چه کسی آبرو و حیثیت باقی می ماند ؟ حضرت رضا (ع) فرمود :

مومن ، هرگز مومن راستین نخواهد بود مگر آنکه سه خصلت داشته باشد : سنتی از پروردگار ، سنتی از پیامبر و سنتی از ولی خدا . آنگاه سنت و روشی را که مومن باید از خدا آموخته و بکار بندد راز داری معرفی می کند .

اسرار نظام : برخی از اسرار ، به یک نظام و حکومت یا تشکیلات مربوط می شود که باید محفوظ بماند . اسراری که مهمتر و حیاتی تر از رازهای شخصی یک فرد است . و فاش شدنش برای دشمن ، ضررهای جبران ناپذیری برای خودی در پی دارد . عملیات موفق در جبهه ، مدیون راز داری در حد اعلاست . پیامبر در جنگها از این شیوه بهره می گرفت و نقشه جنگ و برنامه عملیات و گاهی هدف حرکت نظامی و اعزام نیرو و نفرات را پنهان می داشت .

چه حکیمانه است این سخن از امام صادق :

دوست خود را از اسرار خود ، به اندازه و حدی مطلع ساز که اگر آن اندازه را به دشمن بگویی نتواند به تو زیان برساند ، چرا که گاهی دوست ، ممکن است دشمن است .

انگیزه فاش ساختن راز :

1- پر حرفی                               

 2- خود نمایی   

3- دوستی

 4- وسایل ارتباط جمعی   

  

           گفتن هر سخنی در هر جا                      نبود شیوه مردان خدا

           هر سخن ، جا و مقامی دارد                 مرد حق ، حفظ کلامی دارد

          حاصل کار دهد باد فنا                        گفتن هر سخنی در هر جا

  

آیین دوستی

از قدیم گفته اند : هزار دوست کم است و یک دشمن بسیار . دوست ، همدم تنهایی های انسان ، شریک غم ها و شادی ها ، بازوی یاری رسان در نیازمندیها ، تکیه گاه انسان در مشکلات و گرفتاریها و مشاور خیر خواه در لحظات تردید و ابهام است . بعضی از مردم ، به خاطر خصلتهای خود خواهانه یا

توقعات بالا یا تنگ نظری یا سختگیری یا دلایل دیگر ، نمی توانند برای خود دوستی پیدا کنند . به تعبیر حضرت امیر نوعی ناتوانی و بی دست و پایی است .

هم دوست یافتن هنر است ، هم دوست نگه داشتن ، هم دوستیهای فراموش شده و به هم خورده را دوباره پیوند زدن و برقرار ساختن . حضرت علی می فرماید :

 ناتوانترین مردم کسی است که از دوستیابی ناتوان باشد . ناتوانتر از او کسی است که دوستان یافته را از دست بدهد و قدرت حفظ آنها را نداشته باشد .

دوستان هر کس ، مبنای قضاوت دیگران نسبت به اخلاق و شخصیت و افکار او است . بعلاوه ، تاثیر پذیری انسان از دوستان ، در سنین مختلف ، چه کودکی ، چه جوانی و چه میان سالی بسیار است . از این رو در گزینش دوست ، به سلامت اخلاقی و رفتاری انسان کمک می کند . دوست ، همچون وصله جامه است ، پس آن را هم شکل و هم سان با خودت برگزین

 ار تباط قلبی و درونی میان انسانها ، به پیوندهای اجتماعی و بیرونی می انجامد . روابط اجتماعی هم ، در روحیات و اخلاق افراد ، اثر می گذارد .

         

تو اول بگو با کیان دوستی        پس آنگه بگویم که تو کیستی

 

مَثَل همنشین شایسته و خوب ، مثل عطار است ، که اگر از عطر خودش هم به تو ندهد ، ولی از بوی خوش او به تو می رسد . و مَثَل همنشین بد ، همچون کوره آهنگری است که اگر لباس تو را هم نسوزاند ، ولی بوی کوره به تو می رسد .

در منابع دینی ، در اینکه دوست خوب کیست ؟ و با چه کسی باید دوستی و مودت داشت و از معاشرت و همنشینی چه کسانی باید پرهیز کرد احادیث بسیاری است . امام حسن مجتبی (ع) در بستر بیماری بود . در دیداری که جناده (از اصحاب حضرت) با حضرت داشت ، امام توصیه فرمود :

با کسی همنشینی و مصاحبت و دوستی کن که :

1 -  هر گاه با او همنشین شدی ، مایه آراستگی تو باشد .   

2 – آنگاه که خدمتش کنی ، تو را نگهبان باشد .        

3 -  هر گاه از او یاری خواستی ، کمکت کند .            

4 – اگر سخن گفتی ، تو را تصدیق کند .     

5 – اگر بر دشمن حمله بردی ، قدرت تو را بیفزاید .            

6 -  اگر دستت را به فضل و نیکی دراز کردی ، او هم دست ، پیش آورد . 

7 – اگر در زندگی تو رخنه ای پدید آمد ، آن را بر طرف سازد .

8 -  اگر از تو نیکی دید ، آن را در شمار و حساب آورد .   

9 -  اگر چیزی از او طلبیدی ، عطا کند .  

10 -  اگر تو ساکت بودی و چیزی نخواستی او شروع کند و نیازت را بر طرف سازد .                                                                     

از هر چیزی ، تازه اش را انتخاب کن و از دوست ، قدیمی اش . دوست خود را خیلی سرزنش نکن که کینه می آورد آنچه از دوست می رسد تحمل کنید ، تحمل و بردباری ، عیبها را می پوشاند                    

 

شوخی و مزاح

کمتر جامعه را می توان پیدا کرد که در ارتباطات مردم ، چیزی به نام شوخی وجود نداشته باشد . لازمه زندگی اجتماعی و داشتن ارتباطات سالم و فرح بخش ، مزاح است . البته گاه هم مزاح ، به کدورت و کینه می انجامد و نتیجه معکوس می دهد .

بعضی ها خصلت شوخی و مزاح را چه با گفتار و چه رفتار  ، به عنوان شاخصه خود قرار داده اند و برخی هم میانه خوشی با آن ندارند و اهل شوخی نیستند . از آنجا که این نوع برخورد ، در میان مردم متداول است و نه می توان به کلی آن را مردود دانست و نه می توان بی حد و مرز طرفدار آن بود .

 شوخی کردن ، اگر در حد و مرز مجاز و معقول باشد . شادی آور است و شادکردن مردم پسندیده است .  از محبوبترین کارها نزد خدا متعال ، وارد ساختن شادمانی بر دل مومنان است

            

      ز شوخی بپرهیز ای با خرد            که شوخی تو را آبرو می برد  

 

خوش اخلاقی و بد اخلاقی از نظر امام علی

اخلاق خوب سودمندی های فراوانی دارد و با پدید آوردن تنش زدایی و فضایی آرام زمینه را برای خردورزی ، تفکر و بهره وری از امکانات فراهم می آورد و از این رو ، سلامتی جسم ، روحی و سازندگی فرد ، خانواده و جامعه را در پی دارد ، از این رو ، در آموزش های اخلاقی نهج البلاغه ، اخلاق و ادب بهترین دوست و بهترین میراث شمرده شده است . حضرت می فرماییند  :

هیچ همنشینی چونان نیکویی ، و هیچ میراثی همسنگ ادب نیست . گرامی ترین حسب و نسب ، خلق نیکوست .

نیک خویی و خوش اخلاقی سبب می شود انسان در دلها جای باز کند ، دیگران او را دوست بدارند ، و او دیگران را ، و انس و الفت بر رفتار متقابل مردم سایه اندازد و در چنین فضا و اوضاع و احوالی به یکدیگر احترام می گذارند و در مقابل هم فروتنی ، شکیبایی ، بخشش و گذشت خواهند داشت و بدین سان مدینه فاضله علوی پدید خواهد آمد و توجه به این نکته است که بخشی از اهمیت حسن خلق و متقابلا ویرانگزی سو خلق را در می یابیم . آن حضرت (ع) فرمودند :

 نیکویی خوی منشا همه خوبی هاست و جان مایه ایمان حسن خلق است .

از دیدگاه مولا علی به همان اندازه که اخلاق خوب سودمندی های فراوانی دارد ، بد اخلاقی و بد خویی بسی زیان وار است و ویران گر و سبب می شود انسانها به همگنان خود محبت نورزند و با یکدیگر رفتا ر دوستانه و برادرانه نداشته و به سبب تکرار و انباشته شدن بر خوردهای نا حنجار و رذیلت بار به تدریج کرامت انسانی هم نوعان خود را نادیده بگیرند .

در پایان مناسب بلکه ضرور می نماید در این باره به نکته ای مهم اشاره شود وآن اینکه نیک خلقی و برخورد خوب زنان با افراد خانواده بسی مهم و کار ساز است ، در تفکر و فرهنگ اسلامی زن به دلیل لطافتی که خداوند در جسم و جان او آفریده باید آرامش را در خانواده پدید آورد وبا شادابی ، تبسم ، خوش رویی و برخورد نشاط آمیز و بهجت انگیز خود ، امواج طوفان زای تشنج و دشمنی و نا سازگاری را فرو نشاند و عطر دل آنگیز همدلی و محبت را در فضای خانه بپراکند . خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید :

 برای شما از نوع خودتان ، همسرانی آفرید که با آنان آرام گیرید ، و در میان شما دوستی و مهربانی افکند .

 

                              

 

                           فهرست منابع

اخلاق معاشرت ،  جواد محدثی

زندگی در پر توی اخلاق ، آیه الله العظمی مکارم شیرازی

آیین زندگی ( تفسیر سوره حجرات ) ، مرکز مطالعات و تحقیقات حوزه نمایندگی ولی فقیه

اخلاق و مدیریت در اسلام ، محمدی ری شهری

اخلاق و خانواده از نظر امام علی ، سید ابوالحسن مطلبی

(زندگينامه پيامبر اسلام(ص))

وصيتى كه نوشته نشد

نانوشته‏اى گوياتر از صد نوشته

رويدادهاى پس از غدير تا زمان گسيل سپاه اسامه و رفتارهاى‏مخالفت جويانه عده‏اى نه چندان اندك از صحابيان، حكايت از آن‏داشت كه جمعى با توجه به ناخوشى رسول اكرم(ص)در انتظار مرگ‏پيامبر و در انديشه تصاحب حكومت‏اند و براى اين هدف از هيچ‏مخالفتى دريغ نمى‏ورزند. از همين رو پيامبر با آگاهى از حوادثى‏كه به انتظار مرگ حضرتش كمين كرده بود و با شناختى كه از برخى‏اطرافيان خود داشت، اين آخرين فرصت زندگى بر آن شد تا با بيان‏ساده و روشن مهم‏ترين پيام دوران رسالتش مسيري آيندگان را ترسيم‏نمايد.

در روز پنجشنبه(چهار روز پيش از ارتحال)در آخرين روزها كه‏ارتباط انسانها از آسمان قطع مى‏گرديد، پيامبر اكرم(ص) در حالى‏كه در بستر بود، تقاضاى قلم و كاغذى براى نوشتن وصيت نمود. چندتن از صحابه گرد بستر آن حضرت و زنان و فرزندش فاطمه(س)در پس‏پرده‏اى حاضر بودند..

عمربن‏خطاب ماجرا را براى ابن عباس چنين نقل مى‏كند::

ما نزد پيامبر(ص)حضور داشتيم، بين ما و زنان پرده‏اى آويخته‏شده بود. رسول اكرم(ص)به سخن در آمده، گفت: «نوشت‏افزاربياوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه با وجود آن هرگز گمراه‏نشويد.» زنان پيامبر از پس پرده گفتند: خواسته پيامبر(ص)رابرآوريد. من گفتم: ساكت‏باشيد! شما زنان همنشين پيامبر، هرگاه‏او بيمار شود، سيلاب اشك مى‏ريزيد و هرگاه شفا يابد، گريبان اورا مى‏گيريد! در همين حال

بخارى مى‏نويسد: يكى از حاضران، سخن حضرت(ص)را در حضورش رد كرد و گفت: درد براو غلبه كرده و نمى‏داند چه مى‏گويد .... و رو به ديگران گفت:قرآن نزد شماست، همان براى ما كافى است. در ميان حاضران اختلاف‏شد و به يكديگر پرخاش كردند. برخى سخن او را و برخى سخن رسول‏خدا(ص)را تاكيد مى‏كردند. بدين ترتيب از نوشتن نامه جلوگيرى‏شد.

ابن‏عباس مى‏گويد: چه روزى بود روز پنجشنبه! ناخوشى پيامبر(ص)در آن روز شدت‏يافت. فرمود: كاغذ و قلمى بياوريد تا چيزى بنويسم كه پس از آن‏هرگز گمراه نشويد. يكى از افراد حاضر گفت: پيامبر خدا هذيان‏مى‏گويد! به پيامبر گفتند: آيا خواسته‏ات را برآوريم؟ فرمود: آيابعد از آنچه انجام شد!؟ بنابراين، پيامبر(ص)ديگر آن را نطلبيد.

نيز ابن عباس گويد: .... در حضور پيامبر مشاجره‏اى صورت گرفت،گفتند: پيامبر را چه شده است، آيا هذيان مى‏گويد؟ از اوپرسيدند. آنان سخن خود را تكرار كردند. حضرت فرمود: مرا به حال‏خود واگذاريد، زيرا حالت(درد و رنجى)كه من دارم از آنچه شمامرا به آن مى‏خوانيد(و نسبت مى‏دهيد) بهتر است. چون به پيامبرچنين گفتند و با يكديگر به گفتگو پرداختند، رسول اكرم(ص)فرمود: از نزد من بيرون رويد.

با وجود اعتراف عمر به اينكه گوينده آن سخن وى بوده است،همچنان اخبار اين موضوع در كتابها با تقطيع و تحريف نقل مى‏شودو جمله اهانت‏آميز وى يا نام او ذكر نمى‏شود و به توجيه آن‏پرداخته‏اند.

ابن‏ابى‏الحديد پس از پذيرش اخبار آن واقعه مى‏نويسد:

البته(اين رفتار از عمربن‏خطاب چندان دور از انتظار نبود. زيرا)هميشه در سخنان عمر درشتى و زشتى بود و اخلاقش با جفا

رسول خدا گفت:آنان از شما بهتر اند.

وحماقت و تكبر و اظهار بزرگى همراه بود. چون كسى اين سخن او رابشنود تصور مى‏كند او واقعا عقيده داشته است كه پيامبر هذيان‏مى‏گويد. معاذالله كه قصد او ظاهر اين كلمه باشد; لكن جفا وخشونت‏سرشت وى، او را به ذكر اين سخن واداشت كه نتوانست نفس‏خود را مهار كند. بنابراين نبايد بر او خرده گرفت، زيرا خدا اورا چنين آفريده بود و او در اين رفتار خود اختيارى نداشت، چون‏نمى‏توانست طبيعت‏خود را تغيير دهد. بهتر آن بود كه بگويدناخوشى بيمارى بر پيامبر چيره شده است‏يا آنكه در غيرحال طبيعى(بيهوشى)سخن مى‏گويد.

بايد از ابن‏ابى‏الحديد پرسيد: مگر تفاوت اين دو جمله با جمله‏قبل چيست!

به راستى آيا عمربن خطاب معتقد بود كه پيامبر هذيان مى‏گويد؟ آيا نمى‏دانست كه با اين اعتقاد، وى در زمره مشركانى قرار خواهدگرفت كه به رسول خدا جنون و سحر نسبت مى‏دادند؟ آيا وى هيچ يك‏از آيات قرآن كه اين نسبتها را از پيامبر دور مى‏دارد، نشنيده ونخوانده بود؟ آيات سوره نجم و حاقه را نشنيده بود كه(ما ضل صاحبكم و غوى و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى‏علمه شديد القوى انه لقول رسول كريم و ما هو بقول شاعر قليلا ماتومنون و لا بقول كاهن قليلا ما تذكرون تنزيل من رب العالمين ولو تقول علينا بعض الاءقاويل لاءخذنا منه باليمين ثم لقطعنامنه الوتين) جز اين آيات، عقل اين ويژگيها را از مقام نبوت دور مى‏داند.زيرا در آن صورت، پيامبر هم همانند ديگران خواهد بود و به‏كمترين سخن او نمى‏توان اعتماد كرد.

هدف او از اظهار اين نسبت چه بود؟ چه بدى داشت كه پيامبرچيزى بنويسد كه جهانيان تا پايان روزگار از گمراهى برهند؟ آياچيزى ارجمندتر از هدايت همه مردم تا پايان جهان وجود دارد؟ مصلحت چه امرى از اين بالاتر بود؟

چرا وقتى ابوبكر وصيت‏به خلافت عمر مى‏كرد، عمر معتقد نبود كه‏او هذيان مى‏گويد! با آنكه مقام و شان پيغمبر را نداشت; حال‏آنكه ابوبكر در ضمن تحرير فرمان خلافت‏بيهوش شد و عثمان از ترس‏آنكه ابوبكر پيش از وصيت‏بميرد، فرمان را بدون آنكه ابوبكربفهمد، به نام عمر تمام كرد و وقتى ابوبكر به هوش آمد، آن راامضاء نمود!

آيا فرمان و تقاضاى رسول گرامى(ص)الزام آور نبود؟ چگونه تنهاعمر بدين نكته پى برد و اهل‏بيت‏حضرت از آن سخن، وجوب و الزام‏دانستند؟

آيا جايز است گفتارهاى الزامى رسول‏اكرم(ص)را بدين گونه ردكرد، با آنكه روا نيست‏به حال بيمارى و احتضار در حضور مردمان‏عادى چنين با بى احترامى بلند سخن گفت؟!

اينك رسول خدا(ص)پس از آن رفتار از نوشتن خوددارى كرد نه‏بدان سبب بود كه فرمان خويش را واجب مى‏دانست‏بلكه علت ديگرى‏داشت كه ذكر خواهيم كرد.

آيا از ميان همه آنچه رسول گرامى اسلام(ص)در مدت زندگى و درروزهاى پايانى عمر فرموده بود تنها همين جمله بود كه از غلبه‏بيمارى و .... صادر مى‏شد؟! چگونه در مورد فرمان بسيج‏سپاه‏اسامه و تاكيد و پيگيرى آن، كسى نسبت هذيان به پيامبر(ص)ندادو اين ماموريت را فقط به تاخير انداختند; چون با تاخير سپاه‏نيز به هدف خود مى‏رسيدند! به همين علت تا آخرين لحظه و حتى‏چهار روز بعد ازدرخواست قلم و كاغذ باز پيامبر(ص)نسبت‏به بسيج لشكر اسامه‏اصرار مى‏ورزيد و سرپيچى كنندگان را مورد لعنت قرار مى‏دهد، امابا چنين نسبتى مواجه نمى‏شود و آنان همچنان فرمان پيامبر(ص)راپا برجا مى‏دانند و بعد از انجام بيعت‏با مردم با قوت و اراده‏تمام، آن را به انجام مى‏رسانند!

وصيت‏شفاهى پيامبر(ص)پس از اين اتهام مورد انكار و مخالفت‏قرار نمى‏گيرد. در آخرين ساعات زندگى نيز چنان كه خود گويند: پيامبر دستور داد ابوبكر برود نماز گزارد و اين دستور را هذيان‏ياد نمى‏كنند!

ابن‏ابى الحديد مى‏گويد: زمانى نزد ابوجعفر نقيب اخبار معتبر وصريح درباره خلافت على بن ابيطالب(ع)را بيان كردم و گفتم: بسياربعيد مى‏دانم كه اصحاب پيامبر همگى يكدست‏بكوشند تا دستورپيامبر را در اين باره ناديده گيرند و از آن جلوگيرى نمايند! چنانكه بعيد مى‏دانم كه براى از بين بردن يكى از اركان دين(مانند نماز و روزه)همدست‏شوند!

نقيب(ضمن پذيرش همدستى اصحاب بر جلوگيرى از به خلافت رسيدن‏على‏بن ابيطالب(ع‏» در پاسخ گفت: آنان معتقد نبودند كه خلافت ازشعاير مذهبى است و همانند ديگر احكام شرعى مثل نماز و روزه‏است. آنها مساله خلافت را همچون مسايل ديگر دنيوى مى‏پنداشتند،مانند فرماندهى فرماندهان و تدبير جنگها و سياست رعيت پرورى. به همين سبب در صورتى كه در آن مسايل مصلحتى مى‏ديدند، ازمخالفت‏با دستورهاى پيامبر اكرم(ص)پروايى نداشتند.... .

واقعيت چنين نشان مى‏دهد كه حاضران در آن مجلس از آن فرمان‏جزالزام و وجوب استنباط نكردند و اگر جز اين بود كارشان به‏اختلاف و دعوا نمى‏انجاميد. هر كس مى‏خواست‏بدان عمل مى‏كرد و هركه نمى‏خواست عمل نمى‏كرد. اما چون گروه ناموافق نمى‏توانستندوجوب و الزام آن را بپذيرند و آنگاه آشكارا از آن سرپيچى‏نمايند در اصل اينكه تقاضاى مورد نظر از روى عقل و حواس سالم‏صادر شده است تشكيك كردند تا اصلا پيگيرى آن لازم نباشد. همان‏طور كه مردم هيچ گاه بهانه‏گيرى مريض بيهوده گو را دنبال‏نمى‏كنند!(دور از مقام نبوت)

مفاد وصيت چه بود؟ چرا از نوشتن آن جلوگيرى كردند؟

اين هر دو پرسش را عمر بن خطاب خود ناخواسته پاسخ داده است. او ضمن گفتگويش با ابن عباس مى‏گويد:

رسول خدا ستايش زيادى از على مى‏نمود كه البته آن گفته‏ها چيزى‏را ثابت نمى‏كند و حجت نمى‏باشد. او(در حقيقت) مى‏خواست‏با ستايش‏از على امت‏خود را بيازمايد(كه تا چه حد پيرو فرمان پيامبرخويش‏اند.)آن حضرت در هنگام بيمارى تصميم داشت در اين موردتصريح نمايد، ولى من از آن جلوگيرى كردم.

و در روايت ديگر: رسول خدا خواست او را نامزد خلافت نمايد و من از ترس بروزفتنه مانع شدم. و پيامبر از درون من آگاه شد و(از اصرار برتقاضاى خود)خوددارى كرد.

«شرح حال سعدی»

شیخ بزرگوار مشرف الدین مصلح بن عبدالله سعدی شیرازی در نخستین دهه ی قرن هفتم در خانواده ای از عالمان دین در شیراز به دنیا آمد.

او علوم مقدماتی را در شیراز فرا گرفت و برای تحصیل به مدرسه نظامیه ی بغداد رفت و سعدی در کشورهای اسلامی به سیر و سیاحت پرداخت و تجربه اندوخت. سعدی از شاعران نیک بختی است که در زمان حیات خود شهرت فراوان یافته است . او در سال 655 بوستان را به نام اتبک ابوبکر بن سعد بن زنگی به نظم کشیده و گلستان را در سال 656 به نام ولیعهدا و سعد بن اتابک بن ابوبکر بن زنگی گرد آورد.

سعدی در سال 691یا 694 جهان را بدرود گفت و در سعدیه ی شیراز در محل خانقاه خود به خاک سپرده شد.

 

«غزليات سعدی»

1- ای گل خوشبوی ! اگر صد قرن باز آید بهار    (22- ب ) بیت 8

مثل من دیگری نبینی ،بلبل خوش گوی

2-وقتی دل سودایی می رفت به بوستان ها (24- ط ، ق) بیت 1

بی خویشتنم کرد ی ،بوی گل وزبانها

3-گه نعره زدی بلبل گه جامه درید ی گل (24 – ط ،ق ) بیت دوم 2

به یاد تو افتادم ،از یاد برفت ازآنها

4-عود می سوزد یاگل می دمد در بوستان (59 – ط) بیت 3

دوستان !یا کاروان مشک تاتار آمده است

5-خواب از خمارباده ی نوشین بامداد(69 – ب) بیت 3

بر بستر شقایق خودروی خوش تر است

6-به لاله زار گلستان نمی رود دل من  (83 – ب ،خ ) بیت 8

که یاد دوست،گلستان ولاله زارمن است

7-درمن این هست که صبرم زنکو رویان نیست (123 – خ) بیت 1

از گل ولاله گزیر است وزگل رویان نیست

8-به پای سرو در افتادند لاله و گل (171 – ب )بیت 2

مگر شمایل قدّ نگار من دارد

9-سرمست زکاشانه به گلزار بر آید (214 – ط ) بیت 1

غلغل زگل ولاله به یک بار بر آمد

10-گل بر چینند روز به روزاز درخت گل (225- ب)بیت 8

ز این گل بان هنوز مگر گل نچیده اند

11-هرگز اندیشه ی یار از دل دیوانه ی عشق (264 – ط )بیت4

به تماشای گل و سبزه و صحرا نرود

12-گر شرت مست کند بو ی حقیقت روزی (265 – ط )بیت 5

اندرونت به گل ولاله و ریحان نرود

13-جز دیده هیچ دوست ندیدم که سعی کرد(270 –خ)بیت 7

تا زعفران چهره ی من ،لاله گون شود

14-آن را مسلم است تماشای نو بهار (271 – ط )بیت 3

کز عشق بوستان ،گل و خارش یکی شود

15-زرنگ لاله ،مرا روی دلبر آید یاد (282- خ)بیت3

زشکل سبزه مرا یاد خط یار آید

16-به کوی لاله رخان هر که عشق باز آید  (284- ق)بیت 1

امید نیست که دیگربه عقل باز آید

17- خیز و غنیمت شمار جنبش با د ربیع (296 – ط)بیت5

ناله ی موزون مرغ ،بو ی خوش لاله زار

18-به تولای تو در آتش محنت چو خلیل (379 –ط) بیت 5

گوییا درچمن لاله وریحان بودم

19-بر گل روی تو چون بلبل مست ام واله (388 –ق)بیت 4

به رخ لا له و نسرین چه تمنا دارم

20- که نه برناله ی مرغان چمن شیفته ام (388 – ق)بیت 3

که نه سودای رخ لاله ی حمرا دارم

21- چو بلبل آمدمت تا چو گل ثنا گویم (424 – ط) بیت 9

چو لاله ،لال بکردی زبان تحسینم

22- با غبا ن راگو اگر در گلستان آلاله ای است (433 –ب)بیت 6

دیگری را ده که ما با دل ستان آسوده ایم

23-خم دو زلف تو بر لاله ،حلقه درحلقه (465 - ب )بیت 3

به سنگ خاره درآموخت عشق ورزید ن

24-گر بهار و لاله و نسرین نروید گومروی (472-ب)بیت4

پره بردار ای بهار و لاله و نسرین من

25-خارتا کی بر لاله ای در باغ امیدم نشان (472 –ب)بیت 6

زخم تا کی بر مرهمی بر جان درد آگین من

26- شوخی شکر الفاظ و ؛ مهی لاله بنا گوش

سروی سمن اندام و،بت حور سرشتی

27- تو با چنین قد وبالا و صورت زیبا (576- ط)بیت 3

به سرو و لاله  وشمشاد و گل نپردازی

28-کزروی به لاله می دهی رنگ (626 –ب)بیت 11

وز زلف ،به مشک می دهی بوی

29- خیز وغنیمت شمار جنبش باد ربیع

ناله ی موزون مرغ ،بوی خوش لاله زار

سيماى فاطمه(سلام الله عليها) در روز قيامت

بسم الله الرحمن الرحيم

چهره مقدس و ملكوتى فاطمه زهرا(س) در تاريخ اسلام آنقدر تابناك و روشن است كه چندان به تحقيق و بررسى نياز ندارد; اما با توجه به ايام شهادت آن بزرگوار شايسته است اندكى درباره فضايل حضرتش گفتگوكنيم. براين اساس، به سراغ روايات نورانى معصومان عليهم السلام مى‏رويم تا بامقام و جايگاه آن حضرت در قيامت آشنا شويم.

كيفيت بر انگيخته شدن

برانگيخته شدن و رستاخيز از لحظات بسيار سخت و وحشتناك آينده بشر است; زمانى كه معصومان عليهم السلام همواره بدان مى‏انديشند و گاه از خوف آن بيهوش مى‏شدند. فاطمه(س) نيز چنين بود و بيشتر بدين زمان مى‏انديشيد. فكر زنده شدن، عريان بودن انسانها در قيامت، عرضه شدن به محضر عدل الهى و... او را در اندوه فرو مى‏برد. اميرمؤمنان على(ع) مى‏فرمايد:

«روزى پيامبرخدا(ص) بر فاطمه(س) وارد شد و او را اندوهناك يافت. فرمود: دخترم! چرا اندوهگينى؟

فاطمه پاسخ داد: پدرجان! ياد قيامت و برهنه محشور شدن مردم در آن روز رنجم مى‏دهد.

پيامبر فرمود: آرى دخترم! آن روز، روز بزرگى است; اما جبرئيل از سوى خداوند برايم خبر آورد من اولين كسى هستم كه برانگيخته مى‏شوم; سپس ابراهيم و آنگاه همسرت على‏بن ابى‏طالب(ع). پس از آن، خداوند جبرئيل را همراه هفتاد هزار فرشته به سوى تو مى‏فرستد. وى هفت گنبد از نور بر فراز آرامگاهت‏برقرار مى‏سازد. آنگاه اسرافيل لباسهاى بهشتى برايت مى‏آورد و تو آنها را مى‏پوشى. فرشته ديگرى به نام زوقائيل مركبى از نور برايت مى‏آورد كه مهارش از مرواريد درخشان و جهازش از طلاست. تو بر آن مركب سوار مى‏شوى و زوقائيل آن را هدايت مى‏كند. در اين حال هفتاد هزار فرشته با پرچمهاى تسبيح پيشاپيش تو راه مى‏سپارند. اندكى كه رفتى، هفتاد هزار حورالعين در حالى كه شادمانند و ديدارت را به يكديگر بشارت مى‏دهند، به استقبالت مى‏شتابند. به دست هريك از حوريان منقلى از نور است كه بوى عود از آن بر مى‏خيزد... آنها در طرف راستت قرار گرفته، همراهت‏حركت مى‏كنند. هنگامى كه به همان اندازه از آرامگاهت دور شدى، مريم دختر عمران همراه هفتاد هزار حورالعين به استقبال مى‏آيد و برتو سلام مى‏گويد. آنها سمت چپت قرار مى‏گيرند و همراهت‏حركت مى‏كنند. آنگاه مادرت خديجه، اولين زنى كه به خدا و رسول او ايمان آورد، همراه هفتاد هزار فرشته كه پرچمهاى تكبير در دست دارند، به استقبالت مى‏آيند. وقتى به جمع انسانها نزديك شدى، حواء با هفتاد هزار حورالعين به همراه آسيه دختر مزاحم نزدت مى‏آيد و با تو رهسپار مى‏شود.

حضور فاطمه در ميان مردم

فاطمه جان، هنگامى‏كه به وسط جمعيت‏  حاضر در قيامت مى‏رسى، كسى از زير عرش پروردگار به گونه‏اى كه تمام مردم صدايش را بشنوند، فرياد مى‏زند: چشمها را فرو پوشانيد و نظرها را پايين افكنيد تا صديقه فاطمه، دخت پيامبر(ص) و همراهانش عبور كنند.

پس در آن هنگام هيچ كس جز ابراهيم خليل‏الرحمان و على‏بن ابى‏طالب(ع) و... به تو نگاه نمى‏كنند. (1)

جابربن عبدالله انصارى نيز در حديثى از پيامبرخدا(ص) اين حضور را چنين توصيف مى‏كند:

روز قيامت دخترم فاطمه بر مركبى از مركبهاى بهشت وارد عرصه محشر مى‏شود. مهار آن مركب از مرواريد درخشان، چهار پايش از زمرد سبز، دنباله‏اش از مشك بهشتى و چشمانش از ياقوت سرخ است و بر آن گنبدى از نور قرار دارد كه بيرون آن از درونش و درون آن از بيرونش نمايان است. فضاى داخل آن گنبد انوار عفو الهى و خارج آن پرتو رحمت‏خدايى است. بر فرازش تاجى از نور ديده مى‏شود كه هفتاد پايه از در و ياقوت دارد كه همانند ستارگان درخشان نور مى‏افشانند.

در هريك از دو سمت راست و چپ آن مركب هفتاد هزار فرشته به چشم مى‏خورد.

جبرئيل مهار آن را در دست دارد و با صداى بلند ندا مى‏كند: نگاه خود فراسوى خويش گيريد و نظرها پايين افكنيد. اين فاطمه دختر محمد است كه عبور مى‏كند.

در اين هنگام، حتى پيامبران و انبيا و صديقين و شهدا همگى از ادب ديده فرو مى‏گيرند تا فاطمه(س) عبور مى‏كند و در مقابل عرش پروردگارش قرار مى‏گيرد. (2)

منبرى از نور براى فاطمه(س)

در ادامه گفتگوى پيامبر با دختر گرامى‏اش درباره چگونگى حضور وى در عرصه قيامت، چنين مى‏خوانيم: سپس منبرى از نور برايت‏برقرار مى‏سازند كه هفت پله دارد و بين هر پله‏اى تا پله ديگر صفهايى از فرشتگان قرار گرفته‏اند كه در دستشان پرچمهاى نور است. همچنين در طرف چپ و راست منبر حورالعين صف مى‏كشند... آنگاه كه بر بالاى منبرقرار مى‏گيرى، جبرئيل مى‏آيد و مى‏گويد: اى فاطمه! آنچه مايلى از خدا بخواه... (3)

شكايت در دادگاه عدل الهى

اولين در خواست فاطمه در روز قيامت، پس از عبور از برابر خلق، شكايت از ستمگران است.

جابرابن عبدالله انصارى از پيامبر(ص) چنين نقل مى‏كند: هنگامى‏كه فاطمه در مقابل عرش پروردگار قرار مى‏گيرد، خود را از مركب به زير انداخته، اظهار مى‏دارد: الهى و سيدى، ميان من و كسى كه مرا آزرده و بر من ستم روا داشته، داورى كن. خدايا! بين من و قاتل فرزندم، حكم كن... (4)

براساس روايتى ديگر، پيامبر اكرم(ص) فرمود: دخترم فاطمه در حالى كه پيراهنهاى خونين در دست دارد، وارد محشر مى‏شود; پايه‏اى از پايه‏هاى عرش را در دست مى‏گيرد و مى‏گويد:

«يا عدل يا جبار احكم بينى و بين قاتل ولدى‏»

اى خداى عادل و غالب، بين من و قاتل فرزندم داورى كن.

قال:«فيحكم لابنتي و رب الكعبة‏»

به خداى كعبه سوگند، به شكايت دخترم رسيدگى مى‏شود و حكم الهى صادر مى‏گردد. (5)

ديدار حسن و حسين عليهما السلام

دومين خواسته فاطمه در روز قيامت از خداوند چنين است: خدايا! حسن و حسين را به من بنمايان.

در اين لحظه، امام حسن و امام حسين عليهما السلام به سوى فاطمه مى‏روند، در حالى‏كه از رگهاى بريده حسين خون فوران مى‏كند. (6)

پيامبر خدا(ص) مى‏فرمايد: هنگامى‏كه به فاطمه گفته مى‏شود وارد بهشت‏شو، مى‏گويد: هرگز وارد نمى‏شوم تا بدانم پس از من با فرزندانم چه كردند؟

به وى گفته مى‏شود: به وسط قيامت نگاه كن.

پس بدان سمت مى‏نگرد و فرزندش حسين را مى‏بيند كه ايستاده و سر در بدن ندارد. دخت پيامبر(ص) ناله و فرياد سر مى‏دهد. فرشتگان نيز (باديدن اين منظره) ناله و فرياد بر مى‏آورند. (7)

امام صادق(ع) مى‏فرمايد: حسين بن على(ع) در حالى كه سر مقدسش را در دست دارد، مى‏آيد. فاطمه با ديدن اين منظره ناله‏اى جانسوز سر مى‏دهد. در اين لحظه، هيچ فرشته مقرب و پيامبر مرسل و بنده مؤمنى نيست مگر آنكه به حال او مى‏گريد. (8)

در اين موقعيت، خداوند به خشم آمده، به آتشى به نام «هبهب‏» كه هزار سال در آن دميده شده تا سياه گشته و هيچ آسودگى در آن راه نمى‏يابد و هيچ اندوهى از آنجا بيرون نمى‏رود، دستور مى‏دهد كشندگان حسين بن‏على را برگير و جمع كن... آتش به فرمان پروردگار عمل كرده، همه آنها را بر مى‏چيند... (9)

شفاعت‏براى دوستان اهل‏بيت عليهم السلام

سومين درخواست فاطمه در روز قيامت از پروردگار، شفاعت از دوستان و پيروان اهل‏بيت عليهم السلام است كه مورد قبول حق قرار مى‏گيرد و دوستان و پيروانش را مورد شفاعت قرار مى‏دهد.

امام باقر(ع) مى‏فرمايد: هنگامى‏كه فاطمه به در بهشت مى‏رسد، به پشت‏سرش مى‏نگرد. ندا مى‏رسد: اى دختر حبيب! اينك كه دستور داده‏ام به بهشت‏بروى، نگران چه هستى؟

فاطمه(س) جواب مى‏دهد: اى پروردگار! دوست دارم در چنين روزى با پذيرش شفاعتم، مقام و منزلتم معلوم شود.

ندا مى‏رسد: اى دختر حبيبم! برگرد و در مردم بنگر و هر كه در قلبش دوستى تو يا يكى از فرزندانت نهفته است داخل بهشت گردان. (10)

امام باقر(ع) در روايتى ديگر مى‏فرمايد: در روز قيامت‏بر پيشانى هر فردى، مؤمن يا كافر نوشته شده است. پس به يكى از محبان اهل‏بيت عليهم السلام كه گناهانش زياد است دستور داده مى‏شود به جهنم برده شود. در آن هنگام، فاطمه(س) ميان دو چشمش را مى‏خواند كه نوشته شده است: دوستدار اهل‏بيت. پس به خدا عرضه مى‏دارد:

الهى و سيدى! تو مرا فاطمه ناميدى و دوستان و فرزندانم را به وسيله من از آتش دور ساختى و وعده تو حق است و هرگز وعده‏ات را زير پا نمى‏نهى.

ندا مى‏رسد: فاطمه! راست گفتى; من تو را فاطمه ناميدم و به وسيله تو، دوستان و پيروانت و دوستان فرزندانت و پيروانشان را از آتش دور گردانيدم. وعده من حق است و هرگز تخلف نمى‏كنم.

اينكه مى‏بينى دستور دادم بنده‏ام را به دوزخ برند، بدين جهت‏بود كه درباره‏اش شفاعت كنى و شفاعتت را بپذيرم تا فرشتگان، پيامبران، رسولان و همه مردم از منزلت و مقامت آگاهى يابند. حال بنگر، دست هركه بر پيشانى‏اش «مؤمن‏» نوشته شده، بگير و به بهشت‏ببر. (11)

شفاعت دوستان فاطمه از ديگران

عظمت و مقام حضرت فاطمه در روز قيامت چنان است كه خداوند به خاطر فاطمه به دوستان آن حضرت نيز مقام شفاعت مى‏دهد. امام باقر(ع) به جابر فرمود: جابر! به خدا سوگند، فاطمه(س) با شفاعت‏خود در آن روز شيعيان و دوستانش را از ميان اهل محشر جدا مى‏سازد. چنانكه كبوتر دانه خوب را از دانه بد جدا مى‏كند.

هنگامى‏كه شيعيان فاطمه همراه وى به در بهشت مى‏رسند، خداوند در دلشان مى‏افكند كه به پشت‏سر بنگرند. وقتى چنين كنند، ندا مى‏رسد: دوستان من!

اكنون كه شفاعت فاطمه را در حق شما پذيرفتم، نگران چه هستيد؟

آنان عرضه مى‏دارند: پروردگارا! ما نيز دوست داريم در چنين روزى مقام و منزلت ما براى ديگران آشكار شود.

ندا مى‏رسد: دوستانم! بر گرديد و بنگريد و هر كه به خاطر دوستى فاطمه شما را دوست داشت و نيز هر كه به خاطر محبت فاطمه به شما غذا، لباس يا آب داده و يا غيبتى را از شما دور گردانيده همراه خود وارد بهشت كنيد. (12)

به سوى بهشت

فاطمه(س)، پس از شفاعت از دوستان خود و فرزندانش و رسيدگى به شكايتش در دادگاه عدل الهى به فرمان خدا، با جلال و شكوه خاصى وارد بهشت مى‏شود. پيامبراكرم(ص) مى‏فرمايد: روز قيامت دخترم فاطمه در حالى كه لباسهاى اهدايى خداوند را كه با آب حيات آميخته شده، پوشيده، محشور مى‏شود و همه مردم از مشاهده اين كرامت تعجب مى‏كنند. آنگاه لباسى از لباسهاى بهشت‏بر وى پوشانده مى‏شود. بر هزار حله بهشتى براى او با خط سبز چنين نوشته شده است: دختر پيامبر را به بهترين شكل ممكن و كامل‏ترين هيبت و تمامترين كرامت و بيشترين بهره وارد هشت‏سازيد. پس، فاطمه(س) را به فرمان پروردگار در كمال عظمت و شكوه، در حالى‏كه پيرامونش هفتاد هزار كنيز قرار گرفته، به بهشت مى‏برند. (13)

استقبال حوريان بهشتى

رسول خدا(ص) به فاطمه(س) فرمود: هنگامى‏كه به در بهشت مى‏رسى، دوازده هزار حوريه، كه تاكنون به ملاقات كسى نرفته و نخواهند رفت در حالى‏كه مشعل‏هاى نورانى به دست دارند و بر شترانى از نور كه جهازهايشان از طلاى زرد و ياقوت سرخ و مهارهايشان از لؤلؤ و مرواريد درخشان است‏سوارند، به استقبالت مى‏شتابند. پس وقتى داخل بهشت‏شدى، بهشتيان به يكديگر ورودت را بشارت خواهند داد و براى شيعيانت‏سفره‏هايى از گوهر، (14) كه بر پايه‏هايى از نور برقرار ساخته‏اند، آماده مى‏سازند و در حالى كه هنوز ساير مردم گرفتار حسابرسى‏اند، آنان از غذاهاى بهشتى مى‏خورند. (15)

اولين سخن فاطمه در بهشت

سلمان فارسى از پيامبر اسلام(ص) چنين روايت كرده است: هنگامى‏كه فاطمه داخل بهشت مى‏شود و آنچه خداوند برايش مهيا كرده مى‏بيند، اين آيه را تلاوت مى‏كند:

(بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله الذى اذهب عناالحزن ان ربنا لغفور شكور الذى احلنا دارالمقامة من فضله لايمسنا فيها نصب و لا يمسنا فيها لغوب) (16)

ستايش و سپاس ويژه خدايى است كه اندوهمان را زدود. بدرستى‏كه پروردگار ما آمرزنده و پاداش دهنده است; پروردگارى كه در سايه بخشش خود ما را به بهشت و اقامتگاه هميشگى‏مان فرود آورد. ما در آن جا با رنج و ملالى رو به رو نمى‏شويم.

نورانى شدن بهشت از نور فاطمه(س)

ابن شهرآشوب مى‏نويسد: در بسيارى از كتابها، از جمله كشف ثعلبى و فضائل ابوالسعادات، در معناى اين آيه (لايرون فيها شمسا و لازمهريرا) (17)

(ونمى‏بينند در بهشت نه آفتاب و نه سرمايى را.)

آورده‏اند كه ابن عباس گفت: چنانكه بهشتيان در بهشت هستند، ناگاه نورى مى‏بينند كه باغهاى بهشت را نورانى كرد. اهل بهشت اظهار مى‏دارند: خدايا! تو در كتابى كه بر پيامبرت فرستادى، فرمودى: (لايرون فيها شمسا) (بهشتيان در بهشت‏خورشيدى نخواهند ديد.) ندا مى‏رسد: اين، نور آفتاب و ماه نيست، بلكه على و فاطمه از چيزى تعجب كرده و خنديدند و از نور آن دو، بهشت روشن گرديد. (18)

زيارت انبيا از فاطمه در بهشت

آنگاه كه همه انبيا و اولياى خدا وارد بهشت‏شدند، آهنگ ديدار دختر پيامبر خدا مى‏كنند. رسول خدا(ص) به فاطمه فرمود: هرگاه اولياى خدا در بهشت مستقر گرديدند، از آدم گرفته تا ساير انبيا همه به ديدارت مى‏شتابند. (19)

عنايات خداوند به فاطمه در بهشت

پروردگار منان به فاطمه زهرا(س) در بهشت عناياتى ويژه خواهد داشت. بخشى از آن عنايات چنين است:

1 - خانه ‏هاى بهشتى

پيامبرخدا(ص) فرمود: هنگامى‏كه مرا به معراج بردند و داخل بهشت‏شدم، به قصر فاطمه رسيدم; درون آن هفتاد قصر بود كه تمام در و ديوار و تاقهايش از دانه‏هاى مرواريد سرخ ساخته شده، همه آنها به يك شكل زينت داده شده بود. (20)

2 - همنشينى با پيامبر(ص)

پيامبر اكرم(ص) به على(ع) فرمود:

ياعلى! تو و دخترم فاطمه در بهشت در قصر من همنشين من هستيد. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: (برادران بر تختهاى بهشتى رو به روى هم مى‏نشينند.) (21)

3 - درجه وسيله

رسول خدا(ص) فرمود: فى‏الجنة درجة تدعى الوسيلة فاذا سالتم الله فاسالوا لي الوسيلة قالوا يا رسول‏الله من يسكن معك فيها؟ قال على و فاطمة و الحسن و الحسين (22)

در بهشت درجه‏اى به نام «وسيله‏» است. هرگاه خواستيد، هنگام دعا، چيزى برايم بخواهيد، مقام وسيله را از خداوند خواستار شويد.

گفتند: يا رسول‏الله! چه كسانى دراين درجه (مخصوص) با شما همنشين خواهند بود؟

فرمود: على، فاطمه، حسن و حسين.

علامه امينى در منقبت‏بيست و ششم مى‏نويسد:

از مناقب حضرت زهرا (ص) همراه بودن او با پدر و همسر و فرندانش در درجة الوسيله است. آنجا پايتخت ظمت‏حضرت حق تبارك و تعالى است و جز پنج تن عليهم السلام هيچ يك از انبيا و اوليا و مرسلين و صالحان و فرشتگان مقرب كسى بدان راه نمى‏يابد. (23)

4 - سكونت در حظيرة القدس

سيوطى در مسند مى‏نويسد:

«ان فاطمة و عليا و الحسن و الحسين فى‏حظيرة القدس فى‏قبة بيضاء سقفها عرش الرحمن.» (24)

فاطمه و على و حسن و حسين در جايگاهى بهشتى به نام «حظيرة‏القدس‏» در زير گنبدى سفيد به سرمى‏برند كه سقف آن عرش پروردگار است.

پيامبرخدا(ص) فرمود: در قيامت، جايگاه من و على و فاطمه و حسن و حسين سرايى زير عرش پروردگار است. (25)

نويسنده خصايص فاطمه، ضمن بيانى مفصل درباره حظيرة‏القدس، مى‏نويسد: والاترين جايگاه‏ها در هشت‏حظيرة‏القدس است. (26)

5 - بخشيدن چشمه تسنيم به فاطمه(س)

طبرى از همام بن‏ابى‏على چنين نقل مى‏كند: به كعب الحبر گفتم: نظرت درباره شيعيان على‏بن‏ابى‏طالب چيست؟

گفت: اى همام! من اوصافشان را در كتاب خدا مى‏يابم. اينان پيروان خدا و پيامبرش و ياران دين او و پيروان ولى‏اش شمرده مى‏شوند. اينان بندگان ويژه خدا و برگزيدگان اويند. خدا آنها را براى دينش برگزيد و براى بهشت‏خويش آفريد.

جايگاهشان در فردوس اعلاى بهشت است; در خيمه‏اى كه اتاقهايى از مرواريد درخشان دارد، زندگى مى‏كنند. آنان از مقربين ابرارند و سرانجام از جام «رحيق مختوم‏» مى‏نوشند.

رحيق مختوم چشمه‏اى است كه به آن «تسنيم‏» گفته مى‏شود و هيچ كس جز آنها از آن چشمه استفاده نخواهدكرد. تسنيم، چشمه‏اى است كه خداوند آن را به فاطمه(س) دختر پيامبر(ص) و همسر على‏ابن ابى‏طالب(ع) بخشيد و از پاى ستون خيمه فاطمه جارى مى‏شود. آب آن چشمه چنان گواراست كه به سردى كافور و طعم زنجفيل و عطرمشك شباهت دارد... (27)


پى‏نوشتها:

1 - بحار الانوار، ج‏43، ص 225.

2 - فاطمة الزهراء، علامه امينى، ص 74; امالى صدوق، ص‏16.

3 - بحارالانوار، ج‏43، ص 225.

4 - امالى صدوق، ص‏16.

5 - مناقب على بن ابى‏طالب، ص‏63.

6 - بحارالانوار، ج‏43، ص 220.

8 -7 - همان، ص 221.

9 - همان، ص 222.

10 - تفسير فرات كوفى، ص 114.

11 - بحارالانوار، ج‏43، ص 15.

12 - تفسير فرات كوفى، ص 114.

13 - ذخائرالعقبى، ص 48.

14 - كنايه از غذاهايى بسيار خوب است.

15 - بحارالانوار، ج‏43، ص‏227.

16 - القطره، ص 192; سوره فاطر، آيه 34.

17 - انسان، آيه‏13.

18 - مناقب آل‏ابى‏طالب، ج‏3، ص‏329.

19 - بحارالانوار، ج‏43، ص‏227.

20 - همان، ص‏76.

22 - 21 - فاطمة الزهراء، ص‏99.

23 - همان، ص‏113.

24 - مسندفاطمه،ص 45; كفاية‏الطالب، ص 311; بشارة‏المصطفى، ص 48.

25 - فاطمه الزهراء، ص 100.

26 - خصايص فاطمه، ص 341.

27 - بشارة المصطفى، ص 50.

صرع

صرع

فهرست مطالب

مقدمه ناشر

مقدمه

تعریف حملات صرع

تشخیص صرع

درمان صرع

داروهای مورد استفاده دردرمان صرع

مواردخاص

مشکلات اجتماعی

دیدگاه کلی

مقدمه

وجه مشترک ژولیوس سزار ،حواری مقدس پل ؛داستا یوسکی ،ونسان ون گوک ،ژاندارک،بودا،ادوارد لیر،گوستا ،وفلوبرواسکندرکبیر چیست؟شاید جواب این باشد که همه ی آن ها به صرع مبتلا بوده اند.

امروزه ازهمه طبقات مردم  افرادی هستند که ازصرع رنج می برند وبنابراین تعجب انگیز است که هنوز تعابیر غلطی از بیماری وجود دارد.درواقع ترس از ننگ احتمالی یا تنفر بی جهت موجب شده است تا مردم صرعشان را از دوستان خود ،کارفرماها وحتی گاهی ازاعضا خانواده ی خود پنهان کنند .

بدون شک صرع به خاطر اثرات غیرقابل پیش بینی  دراماتیک وگاهی هولناک خود ،تصویرذهنی ناخوشایندی درذهن مردم ایجاد کرده است  . گرچه حملات دارای انواع مختلفی هستند ،اما وقتی صحبت از صرع به میان می آید  درذهن اکثرمردم تشنج – یعنی افتادن روی زمین ،کف کردن دهان ولرزش شدید اندام ها – تداعی می شود.این همان رویداد دراماتیک است که همیشه تخیلات مردم را برانگیخته است.

چه تعدادی ازمردم ازصرع رنج می برند ؟

ازبیش از 50میلیون نفر جمعیت تقریبی انگلستان :

·         1- 5/2میلیون نفر درزندگی خود دچار صرع می شوند.

·         250 – 500 هزارنفر دارای صرع فعال هستند.

·         10 – 35 هزار نفرهرسال به صرع دچار می شوند.

تعریف حملات صرع

انواع زیادی از حملات وغش وجود دارد آن ها ازمغز نشات می گیرند وانواع مختلف حملات ازبخش ها ی مختلف مغزبه وجود می آیند.

مغز درشکل دهی به احساسات ،افکار ، حافظه ، کنترل حرکات ودرک رویداد های مهم ،صدا ها،بوها ،مزه ها،وبینایی نقش دارد.

مغز دارای دو نیمه است که دروسط به یک دیگرمتصل می باشند نیمه ی راست ان کنترل سمت چپ بدن ونیمه ی چپ مغز کنترل نیمه ی راست بدن را به عهده دارد.

دراغلب ما نیمه ی چپ غالب است . به عبارت دیگر این نیمه کنترل نحوه ی شکل دهی زبان وفهم زبان رابه عهده دارد.هرنیمه نیزبه 4 لب دیگرتقسیم شده است.

آسیب یک بخش از مغز باعث ازبین رفتن عملکرد آن بخش می شود .مثلا آسیب لب پس سری طرف چپ باعث خواهد شد که شخص اشیاءطرف راستش را نتواندببیند وآسیب لب پیشانی طرف راست سبب فلج شدن طرف چپ بدن می شود.

انواع حملات

حملات موضعی

·         حملات موضعی ساده:این نوع حملات به یک بخش کوچک مغز محدود می شود که طی آن هرگزهوشیاری ازبین نمی رود .این حملات بسته به ان که ازکجا شروع شده باشند به حملات لب گیجگاهی ،حملات لب پیشانی ،حملات لب آهیانه ای و حملات لب پس سری تقسیم می شوند.

درحملات لب گیجگاهی ممکن است بیمار احساس ترس شدید ،زنده شدن بعضی خاطرات ،آشنا پنداری واحساس بو یا مزه های بسیارنامطبوع داشته باشد.همه ی ما ممکن است برخی ازاین احساس ها را گاهی تجربه کرده باشیم والبته آن ها معمولا حمله به حساب نمی آیند .مثلا آشنا پنداری احساسی معمول و رایج است وفرق عمده این است که درصرع این وقایع به طورمنظم وبدون دلیل اتفاق می افتند.طول مدت آن ها کوتا ه است وبا شدتی اتفاق می افتند که درزندگی روزمره نادراست.

درحملات لب پیشانی ممکن است تکان شدید وغیرقابل کنترل دست یاپا یا سروجودداشته باشدوممکن است چشم ها به یک سمت برگردند.

درحملات لب آهیانه ای ،احساس مورمورشدن دربخش پایین یک طرف بدن وجود دارد.

درحملات لب پس سری ممکن است بیمار درنیمه ای ازدید خود نورهای برق زننده ای را احساس کند. معمولا این حمله چند ثانیه ای طول می کشد.

·         حملات موضعی مرکب:این حملات درواقع مرحله ی بعدی حملات موضعی ساده به حساب می آیند ،ونکته ی اصلی درواژه ی مرکب قرار دارد.دراین حملات ،حمله بخش وسیع تری ازمغز را دربرمی گیرد وتا جایی درمغز انتشارمی یا بد که بیمار هوشیاری خود را از محیط اطراف رااز دست می دهد.سرعت انتشار حمله ممکن است آن قدرتند باشد که بیمار حمله ی موضعی ساده را احساس نکند یا ممکن است آن قدرکند باشد که بیمار ،به عنوان مثال ،احساس آشنا پنداری ،طعم عجیب ونامطبوع داشته باشدویا دقایقی قبل ازبی هوش شدن انواربرق زننده ی رنگی را چند ثانیه احساس کند.

انجام اعمال پیچیده ،عجیب یانادرست درزمان وقوع حمله امری کاملا عادی است .مثلا ممکن است فرد هنگام پوشیدن لباس خطا کند یا حرکاتی مانند جویدن نشان دهد.

·         حملات عمومی ثانویه:این حملات دراثر انتشارحمله دردو نیم کره ی مغز به وجود می آیند ؛عمل انتشارممکن است آن قدر آهسته باشد که به بیمارهشداربدهد ویا آن قدر سریع انجام شود که بیمار بدون هیچ پیش درآمدی هوشیاری خودراازدست بدهد به این نوع انتشار «انتشارثانویه»می گویند وحمله ی شکل حمله ی عمومی تونیک کلونیک رابه خود می گیرد.دراین حمله بیمار مانند جنازه بدنش سفت می شود (فازتونیک)وفریاد جیغ مانند ی می کشد.پس از آن که روی زمین افتاد ،ممکن است کبود شود ودست وپایش به نحوی هماهنگ منقبض شود(به این حمله فاز کلونیک گفته می شود)،ممکن است  خِرخِرکند وازدهانش کف بیرون بریزد

ممکن است هنگام حمله بیمارزبانش را گاز بگیرد یا خودش را خیس کند ؛این حمله معمولا چند دقیقه ای طول می کشد و پس از آن بیمار اغلب گیج ومنگ شده و ممکن است نداند کجا هست وبیش تر به خواب می رود .پیامد ها بعدی (فاز پس از ضربه)دقایق یا ساعت ها به طول می انجامد.این حمله که قبلا آن را گرندمال می نامیدند ،هم اکنون به حمله ی «تونیک – کلونیک »معروف است ونیز گاهی اوقات آن را تشنج می دانند.

حملات عمومی

این ها حملاتی هستند که درهردونیم کره ی مغز به یک باره شروع می شوند و هیچ گونه هشداری نمی دهند وبیمار به سرعت بیهوش می شود .این حمله اغلب حمله ی تونیک – کلونیک است اما ممکن است کلونیک نیز باشد (بدون فاز انقباض)یا حمله ای تونیک باشد (بدون مرحله ی تکان شدید ،دقیقا مثل تخته روی زمین می افتد).

هم چنین نوع نادری ازحمله وجود دارد که بیمار فقط روی زمین می افتد اما خیلی سریع بهبود می یابد(حمله ی آتونیک).

دونوع دیگرازحمله ی عمومی وجود دارند :تکان های شدیدمیو کلونیک وحمله ی خاموش .

·         حمله ی خاموش:قبلا به این حمله «پتی مال »می گفتند .این حملات درکودکان معمولا به شکل حالت ماتی (مدت کوتاهی )دیده می شوند که فقط چند ثانیه ای به طول می انجامد وممکن است با کم توجهی وفقدان تمرکز حواس اشتباه شود .کودک مبتلابه صرع خاموش ممکن است درطول روز صد ها باراین حالت را داشته باشد واغلب نه کودک ونه مشاهده کننده ازاکثراین حملا ت مطلع نمی شوند ،زیرا این حملات بسیارخفیف وگذرا هستند .آن ها با یک الگوی خاصی ازنوارمغزی درارتباط هستند .

تعریف صرع

صرع نوعی بیماری است که شخص مبتلا به ان مستعد حملات تکراری ناشی ازصرع می باشد وبنابراین تشخیص بیماری عبارتست از سنجش احتمال بروز حملات بیماری.اگرفردی به دلیل آن که الکل بیش از حد می نوشیده است وسپس آن را ترک کرده است ،یک باره دچار حمله شود ،احتمال بروز حملات بعدی دروی خیلی کم است و او مطابق با تشخیص پزشکی مبتلا صرع نیست.ازطرف دیگر،اگرفردی به دلیل بخش آسیب دید ه ای ازمغزش چندین بار دچارحمله شود ،احتمال بروز حمله ی بعدی دراو بسیاربالا است ومطابق با تشخیص پزشکی به صرع مبتلا می باشد.

همیشه با قاطعیت نمی توان گفت که آیا شخص  مبتلا به صرع است یا خیر.احتمال بروز حمله درطول زندگی همه ی ما 1در30 می باشدوشخص ممکن است به نحوی قابل توجه بانوشیدن الکل زیاد یا مصرف بعضی داروها احتمال بروز حملات را درخود بالا ببرد .اغلب پزشکان ،بیماری فردی راکه دریک سال دو بار دچارصرع شده باشد،صرع تشخیص می دهند .زیرا دراین وضعیت احتمال بروز حمله ی سوم احتمالا بیش از80%است .

مشکل تشخیص درافرادی دیده می شود که فقط یک حمله ی صرعی داشته اند ودراین گونه موارد پزشک به کمک آزمایشات مختلف وبا استفاده ازمعلومات مربوط به نوع حمله ودلیل احتمالی آن  احتمال بروز حمله ی بعدی را ارزیابی می کند.

اغلب پزشکان بریتانیایی  وایرلند شمالی یک حمله ی تک رامعمولا به دلیل احتمال ضعیف حمله ی بعدی  واحتمالا اثرات جانبی دارویی مورد معالجه قرا رنمی دهند

دومین مشکل این است که چنان چه بیماری فردی صرع تشخیص داده شود  چند سا ل باید بگذرد واوبه حمله دچارنشودتابپذیریم دیگر به صرع دچارنمی شود ؟متاسفانه پاسخ این سوال آسان نیست اما به طورقطع  حملات افرا دمبتلا به صرع بالاخره پایا ن می یابد .پس بنابراین نباید آن ها راجز افرا دمبتلا به صرع به حساب بیاوریم .

باید این واقعیت مهم را به خاطربسپاریم که صرع یک بیماری نیست بلکه علامتی از یک بیماری به حساب می آید.علامت بیماری چیزی است که بیمار آن را بروز می دهدونشان گروجود بیماری درفرد است . درمورد صرع نیز همین گونه است که باید صرع را به عنوان نشانه ای از اختلالا ت مغزی مورد توجه قرار داد.طیف وسیعی ازبیماری های مغزی ممکن است باعث بروزصرع شوند.

تشخیص صرع

شناخت صرع

بسیاری ازبیماریها ممکن است باصرع اشتباه گرفته شوند.رایج ترین این بیماری ها دربزرگ سالان ،سنکوپ،میگرن،هیپرونتیلاسیون،حملات پانیک وحملات کاذب هستند.هم چنین درکودکان بند آمدن نفس ووحشت های شبانه بیماری ها ی دیگری هستند که با صرع اشتباه می شوند.

سنکوپ

سنکوپ اصطلاحی پزشکی برای بیان حالت ضعف وازحال رفتگی است و هنگامی که خون کافی به مغز نرسد ،بروز می کند .رایج ترین مکانیسم سنکوپ غش کلاسیک یامعمولی (حمله ی وازوواگال)است که به عنوان مثال درواکنش به مشاهده ی صحنه ای ناخوشایند،احساس درد شدید یا ماندن درمحیط بسیارگرم وبسته به مدت طولانی ،بروز می کند.سنکوپ گاهی دراثرناراحتی قلبی بروز می کند وممکن است به دلیل حوادثی چون سرفه یا ادرار کردن نیز به وجود آید.

میگرن

همان طورکه همه ی مردم می دانند ،میگرن بیش تر بااختلال بینایی آغاز می شود وممکن است با مورمورشدن دست وصورت مرتبط با شد وبه ندرت بااختلال گفتاری ارتباط دارد.مشکل می توان این بیماری را از حمله ی صرع موضعی ساده باز شناخت،به ویژه به خاطراین که سردرد شدید بعد ازحمله رایج است .درعین حال ،درمیگرن هوشیاری فرد عملا ازبین نمی رود .هم چنین اختلال بینایی درمیگرن با اختلال بینایی درصرع فرق دارد .درمیگرن این اختلال شکل ساده ای داردومعمولا بیش از چند دقیقه طول می کشد تا کامل می شود ؛اختلال بینایی درصرع ظرف چند ثانیه کامل می شود ومعمولا پیچیده تر است(مثلا شخصی اشکال رنگارنگ ،گاهی صحنه ها وچهره ها را می بیند.علاوه براین درصورت احساس مورمور شدن ،این حالت درمیگرن اغلب به آهستگی به بالای بازو گسترش می یابد . اما درحملات به سرعت گسترش می یابد . دربیش ترموارد درتشخیص این که حمله دراثرمیگرن ایجادشده یا صرع ،تردید کمی وجود دارد.اما گاهی ممکن است درتشخیص دچارابهام وسردرگمی شویم.

هیپرونتیلاسیون (نفس نفس زدن )وحملات یاپانیک

نفس زدن زیاد  خصوصا درافرادی که دارای فشارروحی شدید هستند یا کسانی که اغلب دچار اضطراب ونگرانی بی مورد می شوند ،شایع می باشد معمولا اولین احساس این افراد مشکل درنفس کشید ن واحساس ترس ونگرانی است .

هنگام نفس زدن زیاد فرد دی اکسید کربن  زیادی به بیرون می فرستد ودرنتیجه ی آن اسیدیته خون تغییر می کند واین تغییر برفعالیت اعصاب اثرگذاشته ومی تواند موجب احساس مورمور شدن ،انقباض دست ها ،منگی وحتی فقدان موقتی هوشیاری فرد شود.این حملات با استراحت وتمرین های تنفسی به بهترین وجه قابل درمان هستند .تنفس به درون پاکت کاغذی  به هنگام حمله باعث می شود که فرد بتواند دی اکسید کربن بیرون داده را دوباره تنفس کند ودرنتیجه ازاثرات ناخوشایند هیپرونتیلاسیون جلوگیری ویاآن را ازبین ببرد.

حملات کاذب

شناخت این حملات ازحملات صرع ازهمه مشکل تر است.گرچه این حملات معمولا بی اختیار وبدون انگیزه ی عمدی صورت می گیرند ،روی هم رفته ازروی خواست وتصمیم هستند.این حملات گاهی تظاهر می باشند اما دربیش تر موارد بیمار کم تر می تواند خود را کنترل کند واین حملات رامی توان به طغیا ن روانی شبیه دانست . بیما ر ممکن است روی زمین بیافتد  ظاهرا هوشیاری  اش را ازدست بدهد وپس از آن دست وپابزند یا بی حرکت روی زمین دراز بکشد .اغلب این حملات ریشه ی عمیق روحی وروانی دارند وممکن است نیاز به معالجه روان پزشکی داشته باشند .این حملات به داروی صرع جواب  نمی دهند .درصورت وجود مشکل درباز شناختن این بیماری ازحمله ی صرع بیماربرای معاینات دقیق دربیمارستا ن بستری می شود.

حملاتی که بانگه داشتن نفس ایجاد می شوند

متاسفانه ،بعضی کودکان نوپا اگرنتوانند آن چه را که می خواهند انجام بدهند  قادرند نفس خود را حبس کنند وتاجایی که کبود شوند به این کار متوسل می شوند . معمولا حمله دراین جا متوقف می شود .اما گاهی کودکان سرسخت می توانند آن قدر نفس خود را حبس کنند تا ازحال بروند .این حالت نیازی به درمان دارویی ندارد ومعمولا خود به خود متوقف می شود.

وحشت شبانه

معمولا کودکان زیر5سال به این حملات مبتلا می شوند . ساعات کوتاهی پس از شروع خواب به نظر می آید که کودک بیدارشده واحساس ترس شدیدوبی قراری می کند.معمولا به هنگام صبح  کودک ازحوادث شب هیچ چیزی به خاطر نمی آورد به رغم نگرانی های موجود  این حملات کاملا بی خطر هستند ونیازی به درمان ندارند.

علل ایجاد صرع

صرع علامت یک بیماری است نه خود بیماری .علل زیادی مانند عفونت ،ضربات وارده به سر،تومورها ی مغزی ،صدمات مغزی به هنگام تولدو بیماری های ارثی وجود دارندکه باعث بروز صرع می شوند .گاهی صرع سال های زیادی پس از این که ضربه وارد شده است ،خودش رانشان می دهد .مثلا این غیرعادی نیست که افرادی درکودکی دچارضربه ی مغزی شد ه باشند درسن 20سالگی علائم صرع را بروز دهند.

برای صرع تعداد زیادی ازبیماران هیچ گونه عامل شناخته شده ای کشف نشده است .درصرع عمومی احتمالا عوامل ژنتیکی نقش دارندوبرخی ازصرع ها ارثی هستند اما دراغلب موارد این گونه نیست .به استثنای چند بیماری ارثی ژنتیکی که ممکن است علتی برای صرع باشند ،خطر سرایت صرع ازوالدین به فرزندان واقعا پایین است.

داروی مناسب برای بیماران

اغلب داروهای ضد صرع برانواع متفاوتی ازصرع تاثیر می گذارند وبیش تر اوقات تنها موضوع مهم  انتخاب مناسب ترین دارو برای بیماراست . جالب است که بدانید که ممکن است دارویی برای بیماری بسیارموثر ولی برای بیماری دیگر بی فاید ه باشد.با این حال برخی از داروها ی ضدصرع فقط برانواع خاصی ازصرع تاثیرمی گذارند .

عوارض جانبی

سه نوع اصلی عوارض جانبی داروهای ضد صرع عبارتند از:عوارض جانبی مربوط به دوز دارو،عوارض جانبی فردی وعوارض جانبی مزمن

·         عوارض جانبی مربوط به دوز دارو:درصورتی که دز دارو بالا باشد این عوارض را می تواندرکلیه ی بیماران مشاهده کرد.مقداردارویی که بیمار می تواند تحمل کند ازبیماری به بیماردیگرفرق می کند. با مصرف اکثر داروهای ضد صرع ،سرگیجه،دوبینی،بی قراری وسردرد به وجود می آید که از رایج ترین عوارض جانبی مربوط به دوز دارو می باشند.این عوارض با کاهش دوز دارو برطرف می شوند ولی درمورد داروهایی که به آرامی از بدن دفع می شوند ممکن است چند روزطول بکشد تاتاثیربهبودی احساس شود.مطلب مهم این است که بعضی افراد مدت کمی پس از مصرف دارو به عوارض جانبی خفیف دارو حدود یک ماه قبل از ترک دارو آن را بااحتیاط مصرف کرد.اکثر داروهای ضد صرع ممکن است برتمرکز حواس وقابلیت هوشی تاثیر بگذارند.

·         عوارض جانبی فردی:عوارضی هستند که فقط دربرخی ازافراد بروز می کنند واساسا آلرژی می باشند .این عوارض به شکل خارش وتحریکات پوستی یا اختلالات خونی مختلف بروز می کند.ازآن جایی که این اختلالات به دوز دارویی مربوط نمی شوند تنها را ه غلبه براین عوارض ترک دارو است.

·         عوارض جانبی مزمن :عوارضی هستند که پس از سال های زیاد استعمال دارو بروز می کنند.بنابراین عوارض جانبی داروهای جدیدتر به اندازه ی عوارض جانبی مزمن داروهای قدیمی تر ورایج ترشناخته شده نیستند.

 

مصرف منظم دارو

استعمال دارومطابق با دستورالعمل های داده شده به کمپلیانس دارو معروف است.کمپلیانس بد دارو عامل اصلی عدم تاثیر داروی ضد صرع است.ازآن جایی که معمولا مدتی طول می کشد تا داروی ضد صرع تاثیر خود رابگذارد وقوع حملات غیرقابل پیش بینی می باشد  استعمال منظم دارو برای جلوگیری ازحملات الزامی است.موقعی که بیماران دچارحملات نمی شوند ،احساس بهبودی کامل می کنند  پس بنابراین جا ی تعجب نیست اگرآن ها آگاهانه یا ناآگاهانه دوز مربوطه رامصرف نکنند.

قطع ناگهانی دارو

گاهی بیماران تصمیم می گیرند به طورناگهانی دارویشان را قطع کنند .قطع دارو بالقوه خطرناک است زیرا ممکن است به حملات مکرر وطولانی مدت منجرشود .هم چنین ممکن است قرص ها  هنگام اسهال واستفراغ جذب نشوند ودراین مواقع باید قرص ها را دوباره مصرف کرد یا داروی ضد استفراغ استفاده کرد . دربعضی مواقع نیاز به بستری شدن  دربیمارستان ها پیدا می شود.

جراحی صرع

درکشورانگلستان برطبق برآوردی 12500بیمار مبتلابه صرع توانسته اند ازجراحی صرع بهره مند شوند .قابلیت استفاده از جراحی وموفقیت آن با پیشرفت MRIوشناسایی عامل صرع دربیش تر افراد مبتلا به صرع افزایش یافته است.

جراحی صرع تعهد وکاری بزرگ محسوب می شود زیرا درآن بخشی ازمغز که حمله از آن جا شروع شده است برداشته می شود وواضح است که این جراحی بدون خطرنیست.بنابراین جراحی صرع را برای بیمارانی که حملاتشان درمقابل درمان دارویی مقاوم است  وشانس بهبود حملات درآن ها بسیار کم می باشد ،مناسب می دادند.

داروهای مورد استفاده دردرمان صرع

داروهای رایج

کاربامازپین

این دارو دردهه ی 1950ساخته شده وبرای صرع موضعی وحملات تونیک – کلونیک موثر وبدون خطر شناخته شده است.بااین حال این دارو حملات خاموش ولرزش های میو کلونیک راتشدید می کند . گاهی راش های پوستی یا اختلالاتی درشمارش سلول های خون به وجود می آید که ممکن است به ناچاردارو را قطع کنند .دوز بسیاربالای داروممکن است منجربه دوبینی ،تهوع،سردردوخواب آلودگی شود.کاربامازپین هم چنین به صورت فرآورده ی آهسته رهش وجود دارد که به دفعات کم تراز آن استفاده می شود وعوارض جانبی آن کم تراست.

کلونازپام

داروی کلونازپام ازگروه دارو های بنزودیازپین است که به دلیل خاصیت ضد اضطرابی آن ونیز به عنوان قرص خواب آور بیش ترشناخته شده است .این دارو دردرمان صرع خاموشی ودیگرانواع صرع موثراست اما پس ازمدتی دیگرتاثیری ندارد.به این پدیده تولرانس گفته می شود.عوارض جانبی عمده ی این دارو ها همانند همه ی بنزودیازپین ها خواب آلودگی وتغییررفتاری می باشد.

فنوباربیتون

فنوباربیتون ازقدیمی ترین داروهای مرسوم ضد صرع است که  از سال1912مورد استفاده قرار گرفته است .این دارو ارزان ودراکثر انواع صرع سودمند می باشد  اما د ر سال های اخیربه دلیل عوارض جانبی آن محبوبیت خود را از دست داده است .فنوباربیتون دراصل به عنوان قرص خواب آور استفاده می شد بنابراین ایجاد خواب آلودگی دربرخی افراد عجیب نبودهرچند این خواب آلودگی جزئی بوده وپس از مدتی بهبود می یابد.برعکس این دارو میتواند برکودکان اثرگذاشته وآن ها راشرور وپرتحرک سازد.فنوباربیتون دربرخی افراد باعث دانه های پوستی وتاول می شود.مصرف دوز بالای این دارومنجربه خواب آلودگی ،ناتوانی جنسی ،افسردگی وکم حافظگی می شود. مصرف دراز مدت فنوباربیتون باعث حالت های زمخت شدگی پوست صورت وکاهش ذخیره ی ویتامین های خاصی مانند فولیک اسید وویتامین Dدربدن شود.

فنی توئین

کاربرد این دارو ازسال 1938مرسوم شده است .این دارو ازهمان ابتدا پیشرفت داشت زیرا مانند فنوباربیتون موثربود اما خواب آلودگی کمتری ایجاد می کرد.فنی توئین دردرمان حملات موضعی وحملات تونیک – کلونیک موثر است.برخی ازبیماران به راش های پوستی مبتلامی شوند که دراین صورت بایستی مصرف داروقطع شود  دوز بالای دارومنجربه سرگیجه ،افزایش حملات،خواب آلودگی ،بی قراری ودو بینی شود.مصرف دراز مدت دارو ممکن است به تورم لثه ها ،زمخت شدگی چهره،جوش صورت ،رویش موهای زائد صورت وکاهش ذخیره ی برخی ویتامین ها دربدن منجرشود.

پریمیدون

این دارو دربدن به فنو باربیتون تبدیل می شود بنابراین عوارض جانبی مانند فنو باربیتون داشته ومثل فنوباربیتون مصرف می شود.

والپرات

سودمندی این دارو دردهه ی 1960درفرانسه به طورکاملا اتفاقی کشف شد.این دارو هم اکنون دارویی برگزیده درزمان صرع حساس به نور وحملات میوکلونیک وصرع خاموش به شمار می رود وبا این وجود برای تمام انواع صرع موثراست به دلیل آن که این دارو گاهی سبب ایجاد آسیب های شدید ی به کبد می شود باید این دارو را درکودکان زیر3سال با احتیاط مصرف کرد .برخی ازافرادممکن است دچارکاهش پلاکت خون شوند.رایج ترین عارضه جانبی این دارو ناراحتی معده ،ریزش مو،لرزش،تورم مچ پا ،اضافه وزن وخواب آلودگی می باشد.

تغذیه باشیرمادر

زنان مبتلا به صرع که تحت درمان باداروهای ضد صرع هستند معمولا می توانند بدون هیچ خطری کودک خود را شیردهند زیرا اغلب داروهای ضد صرع به مقداری ناچیز درشیرمادر وارد می شوند .موارداستثناءدوز بالای داروی اتوسوکسیمید یا فنوباربیتون است که به مقداربسیارچشم گیربه همراه شیرمادرخارج می شود ؛فنوباربیتون موجود درشیرمادرباعث خواب آلودگی نوزاد می شود.

دیدگاه کلی

اکثرافراد مبتلا به صرع می توانند با مراقبت صحیح به داشتن یک زندگی عادی وسعادتمند وعمری طولانی امید وارباشند.

پیامد احتمالی

دیدگاه یاپیش شناخت یک بیماری پیش بینی آن بیماری محسوب می شود .این پیش بینی مارا ازحوادثی که درآیند پیش می آید با خبرمی کند.دراکثرافراد صرع بهبودمی یابد بنابراین می توان گفت که آینده خوبی درباره ی صرع وجود دارد.حدود80درصد ازافرادی که تحت درمان ضد صرع هستندازصرع نجات می یابند پس بنابراین باید تصمیمات لازم درخصوص زمان توقف درمان گرفته شود.معمولا برای قطع دارو حدود 2سال باید صبرکرد ودرصورت عدم بروز حمله دراین2 سال درمان را می توان قطع کرد.عواملی هستند که درتعیین شانس موفقیت وشکست ناشی ازقطع داروموثر می باشند .عامل ایجاد صرع یکی ازاین عوامل است بااین حال به طور کلی حدود 60درصد ازبیمارانی که تا2سال دچارحمله نشده اند درمان دارویی رابا موفقیت  پشت سرگذاشته وبه پایان رسانده اند.شانس ترک موفقیت آمیز دارو در جوانان وافرادی که یک داروی ضد صرع استفاده می کنند بیش تراست.

برخی اشخاص نمی خواهند خطرات ناشی از ترک موفقیت آمیزدارو رابه جان بخرند زیرا پیامد های ناشی از بروز یک حمله ممکن است بسیار شدید باشد.

یکی از مسائلی که سال ها موردبحث بوده است این است که آیا داروهای ضد صرع خود می تواند علاوه برقطع حملات  خود درمعالجه ی این بیماری نقش داشته باشد .پاسخ به این سوال مشخص نیست .با این حال مطالعات اخیرنشان داده است که حتی درمان با داروی ضد صرع جدید ممکن است آیند ه ای خوب همانند درمان دارویی قدیم داشته باشد.

تیروئید

فهرست مطالب

مقدمه

پرکاری تیروئید

کم کاری تیروئید

بیماری تیروئید وحاملگی

گواتر

سرطان غده ی تیروئید

آزمایش های خونی ازغده ی تیروئید

پرسش ها وپاسخ ها

واژه نامه

 محل قرارگرفتن غده ی تیروئید درگردن

 این غده شبیه پروانه است وازدوبخش یا لب درقسمت زیرین گردن ودردوطرف نای تشکیل شده است که به وسیله ی یک لایه ازبافت تیروئید به هم متصل شده اند.

علایم پرکاری تیروئید

·         کاهش وزن

·         عدم تحمل گرما

·         زود رنجی

·         ضربان تند قلب

·         لرزش

·         ضعف عضلانی

·         افزایش حرکات روده

·         قاعده گی نامنظم

·         خارش پوست وریزش مو

·         شکنندگی ناخن ها

·         چشمان پراز اشک

·         گواتر

پرکاری تیروئید چگونه ظاهر می شود؟

بیش تر بیماران شش ماه قبل از این که به پزشک مراجعه کنند دارای نشانه هایی خواهند بود؛اما دربرخی از آن ها  به خصوص درنوجوانان ،شروع بیماری بسیارسریع بوده وبا علایمی هم راه است که درمدت کوتاهی ظهور می یابند . همه ی بیماران دچارپرکاری تیروئید ،تمام نشانه های ذکر شده را ندارند.در افراد مسن ،علاوه بر کاهش وزن دراغلب موارد علایم عمده ای نظیر :کاهش اشتها ،ضعف عضلانی وبی حوصلگی نیز مشاهده  می شود.

به عبارت دیگر یک زن جوان ممکن است درظاهر پرانرژی به نظر آید ولی قادر نیست برای چند ثانیه بی حرکت روی زمین بنشیند.

علایم پرکاری تیروئید

پرکاری غده ی تیروئید باعث سریع شدن واکنش های شیمیایی بدن شده وعلاوه برعلایم فیزیکی ،علایم روحی نیز دربیمارپدیدار می شود.

کاهش وزن

کاهش وزن  تقریبا درهمه ی بیماران رخ می دهد ودلیل آن بالا بودن هورمون های تیروئید است که باعث سوختن کالری های بدن می شوند. شما ممکن است همیشه گرسنه باشید وحتی نیمه شب برای خوردن غذا ازخواب بیدار شوید .کاهش وزن از3-2 کیلو گرم تا 35 کیلوگرم یا بیش ترمتغیر می باشد،اما دراین میان ممکن است افرادی باشند که به دلیل بالا رفتن زیاد اشتهای شان وزن شان نیز اندکی بالا رود.ممکن است شما درابتدای این بیماری به شدت چاق باشید وبا مشاهده ی کاهش وزن تان خوش حال شوید ؛اما متاسفانه بایدگفت که بعد از درمان این بیماری وزن شما به حالت قبلی باز خواهدگشت.

تحمل ناپذیری گرما وعرق کردن

همان گونه که سوخت وساز بدن بالا می رود ،بدن شما گرمای زیادی تولید می کند که به وسیله ی عرق کردن گرمای اضافی دفع می شود. دراین حال شما ازهوای گرم  ویا درکل ا ز محیط گریزان هستنید وممکن است دریک روز سرد زمستانی با بد ن نیمه عریا ن،احساس خوشایندی به شما دست بدهد.درمواردوخیم تر عدم تحمل شما نسبت به گرما شاید منجربه مخالفت شما با دوستان یا هم کاران گردد به این معنی که شما درجه حرارت بخاری را پایین می آورید پنجره های اداره یاخانه راباز می کنید یاردررختخواب لحاف را ازروی خود کنار می زنید.

زود رنجی

این حالت اغلب درمیان زنان جوان رخ می دهد شما ممکن است به شدت درتامین نیازها ومراقبت ازکودکان عاجز شوید مرتب ازکوره درمی روید ومتوجه می شوید که به طور غیرطبیعی دربرابر انتقادات حساس شده اید وبدون هیچ دلیل واضحی شروع به گریه کردن کنید.هم چنین ممکن است تمرکز خود را از دست بدهیدکه این امر تاثیر منفی درانجام امور مربوط به مدرسه دانشگاه یا محل کار شما خواهد داشت.

ضربان شدید قلب

بسیاری ازبیماران دچارضربان شدید قلب می شوند.شما ممکن است احساس کنید که قلب شما تند تراز حالت طبیعی می زند  درصورتی که پرکاری تیروئید شدید بوده  ومداوا نشود  ضربان قلب دچار نوعی بی نظمی می شودکه به آن فیبریلاسیون دهلیزی می گویند یا حتی دربرخی مواقع قلب توانایی خود را از دست می دهد.

تنگی نفس

این حالت بیش تر زمانی مشخص می شودکه شما دو سه پله به بالا بروید.کسانی که قبل از ابتلا به پرکاری تیروئید ازبیماری آسم رنج می برند ممکن است متوجه بد تر شدن برخی علایم درخود شوند.

لرزش

بسیاری از بیماران ازوجود رعشه دردستان خود رنج می برند وممکن است ازسوی دوستان یا خویشاوندان این عارضه ناشی ازخوردن الکل تلقی شود.دراین حالت ممکن است نگه داشتن یک فنجان  یا قرار دادن یک کلید درقفل برای شما بسیارمشکل باشد ودست خط شما بسیارخراب شود.

ضعف عضلانی

به طور معمول عضلات ماهیچه ای ران ضعیف می شوند به گونه ای که بالا رفتن از پله هایا بلند شدن اززمین درحالت چمباته یا بلند شدن ازیک صندلی کوتاه بدون استفاده ازدست ها بسیار مشکل می شود.

تغییر حرکت روده

دفعا ت حرکت روده ها افزایش می یابد به گونه ای که باعث می شود روزانه دویا سه بار مدفوع نرم ترا ز حالت نرمال از شما دفع شود .درمواردی بیمار دچاراسهال هم می شود.

قاعدگی نامنظم

دوره های قاعدگی ممکن است نامنظم یا خفیف باشد یا حتی امکان دارد متوقف شود .تازمانی که پرکاری تیروئید به درستی درمان نشود حاملگی ممکن است مشکل باشد.

مشکلات مربوط به پوست ،مو وناخن

شما ممکن است احساس کنید تمام بدن تان می خارد درافرادی که دچاربیماری گریوز هستند همان گونه که درقبل نیز اشاره شد بخش هایی از قسمت های پایین پا قرمز شده وخارش پیدا می کند.ممکن است موهای شمانازک ترونرم ترازحالت معمول شده وبه خوبی حالت نگیرد.ناخن های شما ممکن است شکننده شده وتا اندازه ای زشت شوند.

مشکلات چشمی

بیماران مبتلا به گریوز اغلب دچار مشکلات چشمی می شوند .ازجمله ی این مشکلات وجود آب اضافی درچشم می باشد که به وسیله ی باد ونورشدید بد تر می شود ونیز احساس درد درچشم به گونه ای که بیماراحساس می کند که سنگ ریزه ای درچمشمش فرو رفته است ونیز ممکن است که بیمار دچاردوبینی یاتاری دید شود.بسیاری ازبیماران ازبیرون زدگی غیرطبیعی چشمانشان دچاراضطراب وناراحتی می شوند.

گواتر

گرچه درصورت ابتلا به گواترشما به راحتی می توانید آن راببنید اما به جز این حس که چیزی درگلوی شما هست که نباید درآن جا باشد هیچ چیز قابل درکی درگلو احساس نمی شود.

نحوه ی درمان پرکاری تیروئید

درمان دارویی به طورمعمول داروهای ضد تیروئید به بیماران جوانی داده می شودکه اولین دوره ی پرکاری تیروئید راتجربه می کنند .رایج ترین دارویی که درانگلستان از آن استفاده می شود کاربی مازول(Carbimazole)است که مقدار هورمون تولید شده به وسیله ی غده ی تیروئید راکاهش می دهد.این دارو به صورت قرص های 5 و20میلی گرمی موجود می باشد.درابتدا ازمقدارهای بالا(روزانه 45-40میلی گرم)استفاده می شود وعلایم بیماری شما معمولا بعد از 10تا14روز شروع به بهبود می کند. درمان به این روش بایدبه طور نرمال 6تا18ماه طول بکشد بعد از این مدت بیش از 50%بیماران درمان می شوند  وسالم باقی می مانند.

دراین روش پزشک متخصص هرچهارتا شش هفته درمان شما راکنترل خواهد کردومقدار کاربی مازول مصرفی به صورت مرحله به مرحله باتوجه به نتایج اندازه گیری های میزان T3وT4ونیزTSHدرخون شما  کاهش می یا بد تااین که به مقدار 5تا 15میلی گرم درروز برسد.برخی از متخصصان ترجیح می دهند درطی درمان  مقدار بالایی کا ربی مازول راکه روزانه 40میلی گرم وبه صورت دو قرص 20میلی گرمی است برای مریض تجویز کنند.اگراستفاده ازمقدارزیاد این دارو برای چندین هفته طول کشید  ممکن است غده ی تیروئید شروع به کم کاری کند  بنابراین همین که میزان هورمون تیروئیددرشما به حالت نرمال رسید به این دارو تیروکسین اضافه می شود . امتیاز این روش درمانی این است که لازم نیست بیمار به طور مرتب مورد بررسی وکنترل قرار گیرد ونیز این روش ،به ویژه برای بیمارانی که دچار ناراحتی های چشمی هستند مفید می باشد .

جراحی

متاسفانه علی رغم استفاده از کاربی مازول وپروپیل تیو اوراسیل به تنهایی یا به همراه تیروکسین برای مدت حدود هیجده ماه  تقریبا نیمی ازبیماران دوباره پس از گذشت حدود دو سال ازترک این داروها دوباره دچارپرکاری تیروئید می شوند.اگرسن شما زیر 45سال باشدزمانی که حالت دوم پرکاری تیروئید درشما به وجود آمد ممکن است به وسیله ی عمل جراحی وبا برداشتن حدود سه چهارم ازغده ی تیروئید درمان شوید.

درمان به وسیله ی ید رادیو اکتیو

به طورمعمول این شکل ازدرمان درمورد بیماران بالای 40تا 45سال وبعد اززمان باروری یا برروی اشخاص جوانی که عقیم شده اند مورد استفاده قرار می گیرد.

درابتدا نگاهی محافظه کارانه درمورد این روش وجود داشت چرا که این نگرانی بود که بعد ازدرمان کودکانی که به دنیا می آیند ممکن است درطی حاملگی دچار ناهنجاری هایی بشوند. درواقع هیچ سندی دراین مورد وجود ندارد وحتی دربرخی بیمارستان از این روش به دلیل ارزانی وانجام اسان درمورد بیماران جوان نیز استفاده می شود.ید رادیواکتیو به صورت یک قرص یا نوشیدنی که مزه ای شبیه آب دارد به بیمار داده می شود واین کاربه طورمعمول دربخش فیزیک پزشکی بیمارستان انجام می گیرد . قبل از انجام درمان ممکن است ازشما بخواهند تا رضایت نامه ای را امضا کرده ونکاتی را درمورد دوری ازمکان های تفریحی و خودداری از برخوردنزدیک با هم کاران وکودکان برای یک دوره ی چند روزه پس  ازدرما ن رارعایت نمایید.درمان به وسیله ی ید رادیواکتیو هرگز به زنان حامله توصیه نمی شود  چرا که ممکن است تاثیرات منفی برروی غده ی تیروئید جنین داشته باشد ونیز به خانم ها توصیه می شود تا چهار ماه پس ازدرمان ازحاملگی جلوگیری کنند .

ید رادیو اکتیو اقدام به نابودی برخی ازسلول های تیروئید می نماید وازتقسیم برخی دیگر جلوگیری می کند.درمان شش تا هشت هفته طول می کشد ودراین مدت ممکن است برای تسکین علایم بیماری بسته به شد ت کم کاری تیروئید به شما پروپرا نالول یا کاربی مازول داده شود.ازشما خواسته می شود دویا سه ماه بعد برای کنترل به بیمارستا ن مراجعه کنید.اگرشما ازجمله افراد معدودی هستید که هنوز دچارپرکاری تیروئید می باشید دوباره به شما ید رادیواکتیو داده می شود.

کدام روش درمان می تواندبرای شما مناسب باشد

پرکاری تیروئید ممکن است با دارو ،ید رادیو اکتیو یا جراحی معالجه شود ؛انتخاب نوع درمان بستگی به تصمیم بیماردارد ودرهمه ی انتخاب ها باید با یک متخصص مشورت کرد .

ü      هیچ درمانی کامل نیست ولازم است شما درمورد نوع درمان خود باپزشک متخصص مشورت کنید.بعضی از بیماران حتی باوجود این که یک دوره از داروهای ضد تیروئید استفاده کرده اند ونتیجه ی منفی گرفته اند باز هم تمایلی به جراحی ندارند.

ü      چرانباید شما برای برای دومین بار ویا حتی سومین بارتحت درمان قراربگیرید وباید به همیشه به این امید باشیدکه بیماری ازبین خواهد رفت . درواقع قبل از این که هیچ گونه درمانی برای پرکاری تیروئید ناشی ا ز بیماری گریوز وجودداشته باشد شماری ازبیماران پس ازماه ها وسال ها خودبه خود بهبود می یافتند وسپس کم کاری تیروئید درآن ها به وجود می آمد.

ü      برخی از بیماران تمایلی به درمان با ید رادیو اکتیو را ندارند وبرخی ازپزشکان متخصص بهترین نوع درمان برای یک بیمار جوان مبتلا به پرکاری تیروئید ویک گواتربزرگ را جراحی می دانند.

ü      هرنوع درمان راکه شما برای پرکاری تیروئیددرنظر داشته باشید لازم است مراحل آن را به طور منظم دنبال کنید ،به طورمعمول لازم است سالانه آزمایش خونی را درمرکزبهداشتی یا مطب پزشک انجام دهید.

گواترندولر

این بیماری رامی توان هم باجراحی وهم توسط ید رایواکتیو درمان کرد برخلاف بیماری گریوز احتمال بروز کم کاری تیروئید دراین بیماری کم است.تجویز تیروکسین بعد ازعمل جراحی برای جلوگیری ازرشد دوباره ی گواتر سابقا متداول بود وحدود بیست سال این کار ادامه داشته است.اما درواقع این کار تا زمانی که شما دچارکم کاری تیروئید نشوید ضروری نمی باشد.

نکات کلیدی

·         75%ازپرکاری های تیروئیدازطریق بیماری گریوز ایجاد می شود.

·         بیماری گریوزدرزنان بین 40تا 50ساله رایج ترمی باشد.

·         بیش تر بیماران مبتلا به گریوز دچاربرخی ازمشکلات چشمی می شوندهرچند ممکن است این مشکلات جزئی باشند.

 

کم کاری تیروئید

نشانه های کم کاری تیروئید کدامند؟

کم کاری تیروئید واکنش های شیمیایی بدن راکاهش داده وباعث ایجاد ناراحتی های زیر می شود:

Ø      اضافه شدن وزن

Ø      حساسیت نسبت به سرما

Ø      مشکلات روانی

Ø      جویده جویده صحبت کردن

Ø      مشکلات قلبی

Ø      یبوست

Ø      قاعدگی شدید

Ø      مشکلات مربوط به پوست ومو

Ø      اختلالات سیستم عصبی

درمان کم کاری تیروئید

درمان کم کاری تیروئید به وسیله ی تیروکسین است که دربرخی کشورها نظیر انگلستان به صورت قرص های حاوی 25،50و100میکروگرمی تیروکسین می باشد.به طورمعمول درمان باتیروکسین به آهستگی وبا تجویز روزانه پنجاه میکرو گرم به مدت سه تا چهارهفته شروع شده وبرای سه تا چهار هفته ی بعدی به 100میکروگرم درروز افزایش یافته ودرنهایت به 150میکروگرم درروز می رسد.بعد از حدود سه ماه ازشروع درمان ،آزمایش خون دیگری ازشما به عمل می آید تا مشخص شود که آیا تغییر جزئی دیگری درمقدار داروی مصرفی لازم است یا خیر.هدف ازاین کار بازگرداندن میزان  T4وTHSدرخون به حالت طبیعی است.

بعد ازگذشت حدود دوتا سه هفته می بایستی احساس بهبودی کنید دراین هنگام وزن شما کاهش می یا بد واطراف چشم شما پف کرده می شود که این حالت موقتی بوده وبه زودی برطرف می شود ولی سه تا شش ماه طول خواهد کشید تا پوست وموهای شما به طورکامل به حالت طبیعی باز گردند . معمولا درمان کم کاری تیروئید باید درتمام عمرادامه پیدا کند.

نکات کلیدی

·         درمان کم کاری تیروئید به وسیله ی قرص هایی است که شاید نیاز باشد تاپایان عمر مورد استفاده قرار گیرند.

·         چنان چه آزمایش خون تیروئیدی اختلال اندکی رانشان دهد ممکن است درمان پیش گیرانه با تیروکسین به شما داده شود.

·         درطی حاملگی شما تحت نظرپزشک خواهید بود ،ولی درمان شما صدمه ای به جنین نخواهد زد.

سرطان غده ی تیروئید

تومورهای بد خیم غده ی تیروئید بسیار کم هستند .برای مثال ازهر50تا100نفری که به علت پرکاری تیروئیدناشی از بیماری گریوز به پزشک متخصص مراجعه می کنند  یک نفر دارای سرطان تیروئید است.

دونوع سرطان رایج تیروئید عبارتند از:

o       سرطان پاپیلر ،که اغلب زنان جوان وکودکان رامبتلا می سازد.

o       سرطان فولیکولر،که درسن زیر30سال بسیارنادراست.

دلیل نام گذاری این دوسرطان به علت شکل ظاهری آن ها درزیر میکروسکوپ است.

با این حال این دو سرطان درهرسنی می توانند برو ز کنند .تشخیص ودرمان درمراحل اولیه می تواند کارسازبوده وشخص می تواند دارای یک زندگی طبیعی باشد ؛به عبارت دیگر،احتمال مرگ به وسیله ی سکته ی مغزی یا حمله ی قلبی درسن بالا دراین افراد درمقایسه با سرطان تیروئید ،بسیار بالاتر است.

نحوه ی تشخیص سرطان تیروئید

اکثربیماران با یک غده درگردن و یابه خاطر رشد سریع گواتر که سال های طولانی با آن هابوده است به پزشک خود مراجعه می کنند .تشخیص سرطان تیروئید دربیمارستان به وسیله ی نمونه برداری به طریق FNAویا به وسیله ی جراحی بعدی صورت می گیرد.

درمواردی ،بیماربه دلیل بزرگ شده غدد لنفاوی درگردن به پزشک مراجعه می کند .این درحالتی است که نمونه برداری یا بیوپسی نشان خواهد داد که درواقع بیماربه سرطان نوع پاپیلرکه ازغده ی لنفاوی انتشار پیدا کرده است دچا ر شده است.

روش درمانی

سرطان تیروئید به طور معمول به وسیله برداشتن قسمتی یا تما م غده ی تیروئید درمان می شود. از ید رادیو اکتیومعمولا پس ازعمل ،برای کشتن سایر سلول های سرطانی باقی مانده استفاده می شود.

جراحی سرطان تیروئید

سرطان پاپیلر معمولا بابرداشتن حداکثر غده ی تیروئید معالجه می شودبه این دلیل که این سرطان می تواند درجاهای مختلف غده ی تیروئید انتشار یابد ؛هرکدام ازغده های لنفاوی بزرگ که سرطانی باشند نیز دراین مرحله برداشته می شود سرطان فولیکولر برخلاف سرطان پاپیلر به طورمعمول فقط دریک بخش ازغده ی تیروئید رشد می کند و برداشتن نیمی ازغده ی تیروئید درکل ممکن است لازم باشد.هیچ درمان ویژه ای قبل از عمل جراحی نیاز نبوده و پس ازسه روز بیمارمرخص می شود.

سرطان های نادرتیروئید

انواع نادر سرطان های تیروئید شامل موارد زیر است:

o       سرطان مدولری تیروئید که می تواند هم ارثی باشد و هم غیرارثی وهمراه با ناهنجاری های سایرغدد درون ریز یا اسکلتی باشد.

o       لنفوم تیروئید که معمولا درافراد سال خورده دیده می شود وممکن است همراه با نشانه ی بیماری درسایرنقاط بدن باشد.

o       سرطان آناپلاستیک که این سرطان نیز درافراد سال خورده دیده می شود .

عوارض آتی این نوع سرطان ها بدترازسرطان های پاپیلر و فولیکولرمی باشدودرمان آن ها بسیارمشکل تربوده و ممکن است مستلزم شیمی درمانی وپرتودرمانی باشد.

نکات کلیدی

·         سرطان پاپیلرو فولیکولر دونوع متداول ازسرطان های تیروئید می باشند که معمولا چنان چه درمراحل اولیه ی شناسایی شوند باموفقیت قابل درمان هستند.

·         پس ازدرمان برای اطمینان ازنابودی کامل سلول های سرطانی وانتشار نیافتن آن ها ممکن است نیازبه یک آزمایش خون باشد.

·         برخی ازبیماری ها می توانند درنتایج آزمایش خون مربوط به هورمون ها ی تیروئید تاثیر گذاشته وبه اشتباه پرکاری یا کم کاری تیروئید رانشان دهند.

هشدار

نتایج آزمایش های خون مربوط به هورمون های تیروئید نباید به صورت مجزا تجزیه وتحلیل شوند،بلکه باید بعد از بررسی هم زمان نتایج معاینات پزشکی تصمیم به درمان گرفته شود.