جهاني شدن اقتصادو پيامدهاي آن بر پيكره كشورهاي جهان
جهاني شدن اقتصاد چيست؟
با توجه به مفاهيم وتعاريف موجود در خصوص جهاني شدن ،جهاني شدن اقتصاد زماني تحقق پيدا مي كند كه حدود جغرافيايي وحاكميت ملي در فعاليت هاي اقتصادي ازقبيل تجارت،سرمايه گذاري وتوليد ونقل انتقالات مالي كم ترين نقش را داشته باشند . در روند جهاني شدن اقتصا د كشورهاي دنيا به هم وابسته مي شوند ،موانع گمركي و تجاري به حداقل ممكن كاهش مي يابند و نقل وانتقالات مالي بين كشورها هر چه آسانتر صورت مي گيرد.
به عبارت ديگر ، كنترل ملت ها ودولت ها در نقل وانتقالات مالي وفن آوري به شدت كاهش مي يابد ودر بلند مدت حذف مي گردد. اين بلند مدتي است كه با توسعه تجارت وتوليد ونهايتا يكپارچه شدن بازار بين المللي تحقق مي يابد.
گسترش و تعميق وابستگي متقابل بين كشورها واقتصاد هاي ملي ، يكپارچگي بازارهاي ملي وگسترده شدن مبادلات تجاري ،مقررات زدايي واز ميان برداشته شدن ضوابط حمايت گرايانه بازرگاني وايجاد سازمان جهاني بازرگاني از مهم ترين ابعاد اقتثادي جهاني شدن به شمار مي رود .اين ابعاد از طريق اتحاديه هاي اقتصادي جهاني وفعاليت شركت هاي بين المللي ومؤسسات اقتصادي بين المللي مانند بانك جهاني وصندوق بين المللي پول شكل مي گيرد.
جهاني شدن ،اقتصادهاي جهان را چنان به يكديگر گره مي زند كه بروز حتي يك بحران كوچك مي تواند به سرعت گريبانگير ساير كشورهاي جهان نيز شود. با بروز پديده جهاني شدن اقتصاد و از ميان برداشته شدن بسياري از موانع تجاري موجود ،زمينه نقل وانتقالات سرمايه ومنابع مالي ،وقطعا تقسيم كار بين المللي گسترش خواهد يافت كه اين خودبه افزايش كارايي اقتصاد بين المللي كمك شاياني خواهد نمود.
پيامد هاي جهاني شدن در ارتباط با توسعه:
ديدگاههاي گوناگون در ارتباط با پيامدهاي جهاني شدن وجود دارد.
ديدگاه نخست كه به ديدگاه همگرايي موسوم است معتقد است به طور قطع جهاني شدن يك رفاه وتوسعه نسبي را براي همه جهانيان به ارمغان خواهد آورد . طرفداران اين ديدگاه كه به توانايي عوامل اقتصادي در ايجاد رشد و پيشرفت در جوامع درحال توسعه بسيار خوش بينانه مي نگرند وبر اين باور هستند كه :جهاني شدن اقتصاد ملي از راه گسترش فن آوري و انتقال آن به كشورهاي درحال توسعه ،انتقال سريع منابع مالي وتلاش شركتهاي فرامليتي براي توسعه مهم بازارهاي خود ،اين دولتها را با چنان قدرتي روبرو خواهد ساخت كه به راحتي مي توانند در برابرتمامي فشارهاي سوق داده شده به سوي واگرايي مقاومت كنند و آنها را از ميان بردارند.ازاين رو اين ديدگاه ضمن تشويق دولتها به گام برداشتن درمسير دموكراسي وانتقال قدرت به سوي مقامات محلي ،منطقه اي بر اين نكته تاكيد دارد كه دولتها بايد با انجام اقداماتي همچون خصوصي سازي وآزاد سازي تجارت ،زمينه را براي سرمايه گذاري هر چه بيشتر در كشورهاي خود هموارسازند .
نگرش دوم كه به رهيافت واگرايي موسوم است در جهت عكس نگرش هم گرايي قرار دارد.تاكيد اساس اين رهيافت بر مفهوم نابرابري استوار است. طرفداران اين نظريه اعتقاد دارند كه جهاني شدن علاوه بر ايجاد شكافهاي عميق اقتصادي ميان دوبخش فقير وغني جهان در قدرت سياسي آنان نيز گسلهاي بزرگي به وجود خواهد آورد.
تحليل رفتن توان اقتصادي وسياسي اين دولت ها در برابر فرآيند قطب ساز جهاني شدن موجب شده است كه تا كشورها نتوانند قاطعانه به حل مشكلات اجتماعي ،اقتصادي وسياسي خود بپردازند وبه هر ترتيب جهاني شدن نابرابريي هاي موجود بر سر منابع،تواناييهاي قدرت در خلق ويا نقض قوانين حاكم بر عرضه نظام بين المللي را تشديد خواهد نمود.
در رهيافت سوم اين اعتقاد وجود دارد كه جهاني شدن در مناطق وكشورهاي مختلف آثار ونتايج متفاوت را در بر دارد ودر اين ميان فرآيند همگرايي توان بالقوه اي را براي ايجاد منافع كلان براي كشورهاي در حال توسعه را دارد وبه قولي جهاني شدن ميزان هنگرايي منطقه اي را افزايش مي دهد كه در حال وصول و تحقق اين دستاورد ها مستلزم مديريت كارآمد اين فرايند ها است وجهاني شدن اقتصاد ،تكنولوژي وانتخابهاي سياسي باعث توسعه كاربر مفهوم توسعه پايدار متناسب با جهاني شدن شده است .نكته بسيار مهمي كه در ارتباط با شاخص هاي جهاني شدن وجود دارد اين است كه با كشورهاي در حال رشد و كشورهاي توسعه يافته را دريك كاسه مي ريزد و با آنها برخوردي مشابه دارند.آنچه مسلم است اين است كه شاخص ها جهاني شدن ،بسته به نوع ساختار اقتصادي ومرحله توسعه اي كه هريك از كشورها در آن قراردارند بايد متفاوت باشد وبه راحتي نمي توان كشورها را دريك شاخص مورد ارزيابي قرار داد . در اين شرايط از اين شاخص به سختي مي توان استنتاجات درست كرد.به همين دليل استدلال اساسي اين است كه شاخص هاي موجود جهاني شدن درادبيات بين المللي قادر به حل مساله جهاني شدن ايران نيستند زيرا هم مرحله توسعه ايران به كشورهاي مورد مطالعه را يكسان مي گيرند وهم به دنبال اعمال استانداردهاي كشورهاي پيشرفته بر كشورهايي شبيه ايران هستند. از اين رو شاخص سازي به صورت موجي ومقايسه ايران با كشورهايي كه داراي يك سطح توسعه باشند (از نظر تشخيص مرحله توسعه)از اهميت زيادي در تعيين سياستهاي توسعه از راه جهاني شدن اقتصاد بر خورداراست.
راهبرد هاي مختلف توسعه اقتصادي در راستاي جهاني شدن
در طول چند دهه اخير كشورهاي مختلف جهان ،متناسب با شرايط ،فرصت ها، ساختار حكومتي و فرهنگ اجتماعي خود راهبردهاي توسعه اقتصادي مختلفي را در پيش گرفتند. اين راهبردها به طور كامل قابل تفكيك نيستند بلكه طيفي را تشكيل مي دهند به راهبرهاي ذيل در آن قرار مي گيرند . به علاوه بايد گفت به تقريب هيچ كشوري به طور شفاف ومشخص هيچ يك از راهبردها را در پيش نمي گيرد بلكه اين تحليل كارشناسان ومطالعه سياستها وبرنامه هاي دولت ها است كه مشخص مي كند هر كشور به تقريب كدام راهبرد را انتخاب كرده است.از جمله راهبردهاي توسعه اقتصادي به كارگرفته شده توسط كشورهاي در حال توسعه (از دهه 1960 تا پايان دهه 1980) مي توان به اين موارد اشاره كرد:
1)راهبرد پولي:
اين راهبرد بر ارتقاي علايم بازار به عنوان راهنمايي براي بهبود تخصيص منابع ، متمركز است . در عمل ، اين راهبرد اغلب در طول دورهاي بحراني به كار گرفته مي شود كه تثبيت وتعديل اقتصادي عدم تعادل هاي شديد از اولويت بالايي برخوردارند ودر نتيجه معمولا معيارهاي بهبود قيمتهاي نسبي همراه با معيارهاي كنترل نرخ افزايش سطح عمومي قيمت هاست . اين راهبرد داراي جهت گيري اقتصادي خرد است . اما هدفهاي اقتصاد كلان را دنبال مي كند.وجه اصلي اين راهبرد اعطاي فضاي گسترده به بخش خصوصي است تا در ان به فعاليت بپردازد .
اين راهبرد در آن دسته از كشورهاي جهان سوم به كار مي آيد كه از لحاظ اقتصادي پيشرفته تر هستند واتكاي خود را بر صنايع خصوصي قرار مي دهند. نكته مهم آن است كه بخش خصوصي به عنوان محور توسعه درنظر گرفته مي شود و نقش بخش پويا را در اقتصاد به خود مي گيرد ومسوول ايجاد ارتباط بين بخش هاي عقب مانده و پيشرفته اقتصاد با ديگر بخش هاي اقتصاد مي شود.نقش دولت به حداقل كاهش مي يابد و در شرايط آرماني ،محدود به فراهم آوردن محيط اقتصادي با ثباتي مي شود كه درآن بخش خصوصي بتواند رشد كند.دولت با استفاده از سياست تثبيت مي كوشد نوسانات اقتصادي را تا آنجا كه مقدور است كاهش دهد و بدينوسيله ،بخش خصوصي را در انجام پيش بيني ها قابل اتكا واجراي برنامه ريزي هاي دقيق ياري رساند.اساسا روح اين راهبرد غير مداخله گرانه است وبر نو آوري و كارآفريني استوار است. از جمله كشورهايي كه چنين راهبردي را در اين دوره در پيش گرفته اند مي توان به شيلي و آرژانتين اشاره كرد.
2)راهبرد اقتصاد باز
اين راهبرد نگاه به خارج دارد ودر بعضي از وجوه همچون راهبرد پولي است اما نه در همه آن ها . اين راهبرد نيز براي تخصيص منابع متكي به نيروهاي باز وبخش خصوصي است اما با تاكيد بر سياست هايي كه مستقيما بخش تجارت خارجي را تحت تاثير قرار مي دهند مثل سياست هاي نرخ مبادله ارز،مقررات تعرفه ها ،سهميه ها و موانع غير تعرفه اي بر تجارت وسياست هايي كه سرمايه گذاري خارجي وبازگشت سود اين سرمايه گذاريها به خارج را تنظيم مي كنند. كه در اين زمينه ها ،متفاوت با راهبرد پولي است.تجارت خارجي كه اغلب با سرمايه گذاري مستقيم بخش خصوصي خارجي تكميل مي شودبه عنوان بخش پيشتاز يا موتور رشد درنظر گرفته مي شود . راهبردهايي كه داراي جهت گيري صادراتي اند به دنبال استفاده از مزيت نسبي بين المللي كشور هستند . ودر همين راستا به استفاده كارا واثر بخش منابع دست مي يابند. فشار رقابت بين المللي امري حياتي براي اقتصاد تلقي مي شود،چون انگيزه هاي قوي در توليد كنندگان ايجاد مي كند . (كاهش هزينه ها،افزايش بهره وري ،نو آوري ،بهبود استانداردهاي كيفيت) راهبرد توسعه با جهت گيري خارجي ،بايد نه تنها سطح درآمد را ارتقاء دهد بلكه بايد بتواند سطح پس انداز واحتمالا ميزان پس اندازها را نيز افزايش دهد. اين امر به نوبه خود ، نرخ سريع تر انباشت سرمايه ودر نتيجه رشد سريع تر را امكان پذير مي كند.
آثار جهاني شدن
الف)آثار منفي:
1- آثار اقتصادي : جدول زير مقايسه اي است بين دوقشر عمده جهان ،يعني يك پنجم از ثروتمندترين و يك پنجم از فقير ترين مردم دنيا،همان طور كه از اعداد جدول كاملا مشهود است اختلاف وسيعي بين اين دو دسته وجود دارد به طوري كه مي توان ادعا كرد شاهد اعمال يك ظلم آشكار در جوامع بشري هستيم.
رديف شاخص يك پنجم ثروتمند جهان يك پنجم فقير جهان
1- مصرف انرژي% 58 كل انرژي جهان كمتر از %4
2- ارتباطات %74كل خطوط جهان %5/1
3- خودرو%87كل خودروهاي جهان كمتر از %1
4- گوشت وماهي %45كمتراز %5
5- كاغذ%84 %1/1
جدول شماره 1- مقايسه فقير ترين وثروتمند ترين مردم جهان 1998
2- آثار مصرفي واجتماعي :
از بين رفتن مرزها ويكي شدن جوامع از ديدگاه اقتصادي باعث شده است تابسياري از انگيزه ها،ارزش ها،معيارهاو حتي ابعاد وسليقه هاي مصرفي جوامع دچار تغيير وتحول گردند.به طوري كه بسياري از اقلامي كه از دير باز در تقسيم بندي كالاها،جزء كالاهاي لوكس قرار مي گرفتند ووجود يا عدم وجود آن ها نمي توانست براي يك خانواده تعيين كننده باشد،درحال حاضر به عنوان اقلام ضروري محسوب مي شوند وزندگي بدون آنها غير قابل تصور است .
3- آثار سياسي :
امروزه اقتصاد جهاني باعث شده است تامرزهاي سياسي كشورها محدود به جغرافياي خاكي آن ها نباشد وبسياري از امور در سطح جهاني حل وفصل مي شود.
4- آثار فرهنگي :
يكي ديگر از آثار اوليه جهاني شدن تاثيرات شگرف فرهنگي است؛به بيان ديگر همان گونه كه مفهوم جهاني شدن متضمن حذف مرزهاي جغرافيايي اقتصادي است ،حصار هاي فرهنگي نيز در اين مفهوم فرو مي ريزند.بنابراين در عرصه رقابت ممكن است يك فرهنگ به وسيله فرهنگ ديگري نابود شده وجامعه اي دچار استحاله ي فرهنگي شود واز سوي ديگر ممكن است فرهنگي ساير فرهنگ ها را در خود جاي داده ونقش يك هويت جديد و فرامليتي را ايفانمايد.
5- آثار رقابتي:
يكي از عمده اثرات مخرب جهاني شدن در سطح اقتصادهاي ملي از بين رفتن توليد كنندگان وفعالان اقتصادي خرد است كه توان رقابت را درمحيط هاي پوياي جهاني ندارند؛ زيرا بدونن ترديد مي توان گفت كه جهاني شدن در رقابت فاقد كوچكترين ترحمي است ودر عرصه رقابت ضعيف محكوم به شكست است ؛يكي از اصلي ترين دلايل اعتراضات گسترده به روند جهاني شدن را دراين مورد بايستي دانست.
ب- آثار مثبت:
1- آثار اقتصادي :
هر چند درنگاه اول جهاني شدن باعث تعميق شكاف بين فقير وغني در سطح جهان شده است ،اما بايد به اين واقعيت توجه داشت كه بسياري از شاخص هاي جهاني اقتصاد مانند توليد جهاني ،صادرات و... رشد شگرفي داشته اند. اين افزايش مرهون اثرات پديده جهاني شده اقتصاد درقالب مفاهيمي چون توليد مشاركتي ،بهره گيري از ظرفيتها ،صرفه جويي ناشي از مقياس توليد ،رقابت و... بوده است.
2- آثار سياسي :
گسترش مفهوم جهاني شدن ،مستلزم سرمايه گذاري هنگفت درتمامي ابعاد قابل رقابت مي باشد.درابتداي امر،كشورهاي توسعه يافته با درك اين مهم ،سعي نمودند تا با تقويت روزا فزون خويش صادرات خود را افزايش دهند .(اين امر در جدول شماره 2 كاملا مشهود است.)
اما پس از مدتي كشورها به اين نكته مهم رسيدند كه مفهوم جهاني شدن در صورتي دقيقا قابل اجراست كه كليه كشورهاي جهان در مسير آن گام بردارند.به بيان ديگر به صرف افزايش توان كشورهاي توسعه يافته ،اهداف اساسي جهاني شدن محقق نخواهد شد،بلكه حتي كشورهاي فقير نيز جهت همگامي با ساير كشورها ،بايد تا حدودي جهاني شوند.
3- آثار فرهنگي :
دربرابرنگرشي كه امپرياليسم فرهنگي را متضمن معناي جهاني شدن مي داند ،بسياري معتقدند كه روند مطلوب جهاني شدن نه تنها باعث حذف ويا استحاله فرهنگها نمي شود بلكه مي تواند در تقويت نهادهاي فرهنگي نيز كوشا باشد. دراين ديدگاه در تعامل فرهنگهاي مختلف مي توان علاوه بر فرض نابودي يكي به نفع ديگري ،فرض بهره گيري هركدام از نقاط قوت ديگري ورفع نقاط ضعف خويش را منطقي تر دانست.درحقيقت تعامل بين فرهنگ جهاني وملي لزوما نبايد يكي ميدان را جهت جولان دادن ديگري خالي نمايد.بلكه هركدام مي توانند نقش ورسالت خويش را ايفا نمايند بدون آن كه اثر مخربي بر ديگري داشته باشند.
4- اثرات ديگر :
جهاني شدن به دلايل اسلزامات ولوازم آن واصول اقتصادي حاكم برآن باعث خواهد شد تا در سطح بين المللي ،اثرات مناسبي نظير موارد ذيل به دست آيد؛البته برخاي از اين اثرات خود در تشديد مفهوم جهاني شدن بي تاثير نيستند ودر واقع روند آنرا سرعت مي بخشند.
افزايش كيفيت محصولات وخدمات
كاهش هزينه هاي توليد،حمل ونقل و...
كاهش قيمت ها
رشد سريع فن آوريها
رشد نبوع بشري
تعيين استاندارهاي بالاتر ومطلوب تر جهت كسب رضايت مشتريان
نيل به رضايت بيشتر مشتريان در سطح موسسه ،سازمان ،كشورها و...
يكپارچگي منطقه اي به مثابه يك گام به سوي جهاني شدن
313.دردرون كشورها براي بهره گيري از فرصت هاي جهاني واطمينان از توزع عادلانه منافع اقدامات زيادي مي توان انجام داد . اما هم منابع وسطح توسعه وهم قوانين وسياست هاي جهاني دستود كار سياست ملي را محدود مي كند.دربخش بعد به اين مورد اخير خواهيم پرداخت .امايك گام مياني نيز بايد برداشته شود :يكپارچگي منطقه اي .
314.ترتيبات منطقه اي شكل هاي بسيار متفاوتي به خود مي گيرد . ازميان بيش از 250 موافقت نامه ي يكپارچگي اقتصادي كه مراتب آن به اطلاع سازمان تجارت جهاني رسيده است اكثر آن ها به مناطق آزاد تجاري مربوط مي شود. اما تلاش هاي بسياري براي يكپارچگي منطقه اي ريشه دار تر صورت مي گيرد كه معمولا به همان اندازه كه يك پروژه سياسي است ،پروژه اقتصادي نيز محسوب مي شود.نمونه ي بارز آن اتحاديه ي اروپاست ،اما درفرايند يكپارچگي در آمريكاي لاتين و آفريقا نيز اهداف مشابهي را مي توان مشاهده كرد.مسائلي چون امنيت ،ارتباطات فرهنگي وارتقاي اهداف مشترك دست كم به اندازه ي منافع اقتصادي مهم است وبه ايجاد طيف گسترده اي از نهادهاي منطقه اي منجر مي شود.
315.يكپارچگي وهمكاري منطقه اي دست كم به سه طريق مي تواند مشوق الگوي جهاني شدن منصفانه تر باشد.
316.نخست،اين يكپارچگي مي تواند مردم وكشورها را در مديريت بهتر نيروهاي اقتصاد جهاني توانا تر كند.اين يكپارچگي با افزايش موثر اندازه بازارهاي داخلي توان پايداري در مقابل نوسان هاي اقتصادي بيروني را بالا ميبرد. هماهنگي منطقه اي بهتر ميان سياست هاي اقتصادي نيز مي تواند به خنثي كردن تاثيرات سرايت شوك هاي خارجي به كشوهاي همسايه كمك كند. چارچوب هاي مشترك در مورد مقررات مالي،حقوق كارگران درمحل كار،هماهنگي مالياتي و انگيزه هاي سرمايه گذاري از جمله اهداف عملي منطقه اي است كه مي تواند به جلو گيري از هرگونه خطر تنزل به پايين ترين سطح در اين مناطق كمك كند. ايجاد پول واحد مانند يورو نيز يكي از منابع بالقوه ي ثبات است.
317.يكپارچگي همچنين مي تواند قدرت چانه زني كشورهاي كوچك تر را – اگر باهم متحد شوند- بالاببرد،درغير اين صورت آن ها نقشي در سطح بين المللي نخواهند داشت.وقتي كشورها منابع را بسيج و برنامه هاي مشتركي ايجاد كنند مي توانند در مقابل نهاد هاي بين المللي وشركت هاي چند مليتي وزن سياسي لازم به دست آورند.
318.دوم،يكپارچگي مي تواند به ايجاد ظرفيت هاي لازم براي بهره گيري از فرصت هاي جهاني كمك كند. سرمايه گذاري درمهارت ها،زير ساخت ،پژوهش ،تكنولوژي و حمايت از نوآوري معمولا مستلزم كوشش هاي جمعي مجدانه اي است كه در سطح منطقه اي راحت تر فراهم مي شود . در بازارهاي بزرگ تر بهره گيري از صرفه جويي مقياس آسان تر است .تعيين اهداف منطقه اي بلند پروازانه تري نيز امكان پذير است ،مثلا راهبردهاي منطقه اي براي تحول در صنعت يا راهبرد توسعه هماهنگ وكلي تر.
319.سوم،يكپارچگي مي تواند شرايط پيوستن مردم به اقتصاد جهاني را بهتر كند .پيشبرد حقوق بشو ودمكراسي در صدر دستور كار در اروپا (كه شوراي اروپا در آن نقش مهمي ايفا كرده است)،در آمريكاي لاتين (به ويژه از طريق كميسيون كشورهاي آمريكايي در زمينه حقوق بشر)درآفريقا (طرح هاي ابتكاري اتحاديه ي جديد آفريقايي)ودر جاهاي ديگر قرارداشته است. ديگر نگراني هاي عمده منطقه اي مهاجرت مردم به كشورهاي ديگر ، پيشگيري و معالجه ي HIV و ايدز وپيشگيري از قاچاق را شامل مي شود . در سطح كلي تر ،وقيت اهداف اجتماعي در دل هدف يكپارچگي منطقه اي ونهادهاي منطقه اي قرارمي گيرد ،نقطه ي آغازي براي ورود آن ها به اقتصاد گسترده تر جهاني فراهم مي شود.
ويژگي هاي جهاني شدن در عصر حاضر:
پنج مشخصه زير را مي توان شخاص هاي جهاني شدن امروز دانست:
1- ادغام وسيع وعميق اقتصاد هاي ملي از طريق تجارت ،سرمايه گذاري مستقيم وجريان هاي ديگر سرمايه.
2- افزايش فعاليت وسيال شدن بازارهاي سرمايه بين المللي
3- شفاف شدن تمايز بين فعاليت هاي توليدي وخدماتي كه در نتيجه اهميت اطلاعات وادغام الكترونيكي افراد،بنگاه ها و بازارها را افزون كرد.
4- كامپيوتري (ديجيتالي) شدن اقتصاد و حركت از تجارت موادبه تجارت اطلاعات،همراه با حركت بازارها از فضاهاي جغرافيايي به جهان فضايي.
5- فشردگي زمان – فضا ، آگاهي هم زمان از اتفاقات ،روندها وايده هادربخش هاي مختلف جهان.
چالش هاي فراروي جهاني شدن
درحال حاضر مخالفتهايي با فرآيندجهاني شدن وجود دارد . در واقع براي مخالفين ،جهاني شدن ، كابوس آزمندي ها ونابرابري هاست.اين گونه مخالفين هم در كشورهاي پيشرفته وهم در كشورهاي در حال توسعه وجود دارند.لذا در اين قسمت بر آن شديم كه چالش هاي فراروي جهاني شدن را مطرح نمايم . موارد زير بيانگر بعضي از اين چالشهاست.
1- بسياري از صاحب نظران جهاني شدن را وسيله اي براي ارضاي اميال امپرياليستي دول قدرتمند به ويژه آمريكا مي دانند. در واقع اين اشخاص معتقدند كه امپرياليسم آمريكايي و اروپايي،درقالب جهاني شدن در صدد نفوذ بيشتربر كشورهاي درحال توسعه هستند.ژ
2- برخي از نخبگان كه طي ساليان گذشته نظريه پرداز تئوري هاي حمايت از اقتصاد داخلي بوده اند به واسطه آن كه در اقتصاد بازار و اقتصاد آزاد جايي براي آن ها نيست، امروزه از مخالفين اصلي فرآيند جهاني شدن مي باشند.
3- در دوره دگرگوني سريع اقتصادي وعني ناشي از ادغام دراقتصاد جهاني ،شناسايي بازندگان بسيار راحت تر از برندگان مي باشد. چون آينده ادغام دراقتثاد جهاني بعضا غيرقابل پيش بيني است وشايد دانستن اينكه چه نوع شغل وفعاليتي به وجودخواهد آمد و چه كساني از آن سود خواهند برد ،غير ممكن باشد.بنابراين صداي بازندگان جهاني شدن بلند تر از برندگان آن است.
4- بعضي از مخالفتها متاثر از عدم تمايل به همكاري سودمند متقابل مي باشد.درواقع اين تعداد از مخالفين حاضربه پذيرش هزينه هاي اصلاح ساختار اقدصادي در كشورشان نيستند وبه واسطه اين امر با عدم همكاري سعي در اخلال در اصلاحات دارند.
5- اصولا وقتي وقايع غير منتظره و ناخوشايندي در يك نظام درحال تغيير اتفاق مي افتد بعضي از افراد سعي مي كنند كل نظام را زير سوال ببرند.درمورد جهاني شدن نيز بعضي از افراد اين ديدگاه را دارند . درواقع با ديدن مشكلات جهاني شدن به سرعت با كل آن نظام مخالفت مي كنند.
6- چالش ديگر اعتراض هايي است كه به خصوص در كشورهاي پردرآمد برعليه جهاني شدن صورت مي گيرد.
7- درنهايت آنكه بروز بحران هاي مالي در سالهاي 1994 مكزيك ،1997 آسياي جنوب شرقي ،1998 برزيل و 1999روسيه باعث ايجاد موج هاي مخالفت با روند جهاني شدن شده است . در حالي كه بحران هاي فوق بيشتر به دليل ضعف نظارت دولت به وجود آمده است . كاهش دخالت دولت در فعاليت هاي اقتصادي كه به دليل آزاد سازي و جهاني شدن اقتصاد به وجود مي آيد نبايد موجب ضعف نظارتي دولت بر جريان امور گردد.به عبارت ديگر نبايد كاهش دخالت دولت بر كاهش نقش نظارتي آن منجر گردد در غير اين صورت نتيجه آن جز بحران نخواهد بود.
راه هاي تحقق هم زمان توسعه وجهاني شدن
آن طور كه در بيان ويژگي هاي جهاني شدن گذشت ،جلسه هاي جهاني شدن در حوزه هاي مختلف سياسي ، اقتصادي واجتماعي نمايان است،اما وجهه برتر وملموس آن در حوزه مسائل اقتصادي است.لذا براي رفع آسيب هاي اقتصادي ناشي از اين پديده راه حل هاي زير قابل تامل است تا با در نظر گرفتن اين راه حل ها علاوه بر جهاني شدن ،مسير توسعه نيز به درستي پيموده شود.
الف)به بيان ساده ،وقتي كشوري به چرخه تجارت جهاني (WTO) وارد مي شود بايد تعرفه هاي گمركي خود را كاهش دهد مثلا اگر امروزه براي وارد كردن يك خودرو،يكصد درصد ماليات برآن بسته مي شود (يعني به همان اندازه قيمت خودرو بايد حق گمرك پرداخت )وبا ورود WTO ممكن است اين مقدار ماليات به اندازه زيادي كاهش يابد . كاهش ماليات به معناي كم شدن درامد دولت است و كم شدن در امد دولت ، كسري بودجه را به دنبال مي آورد. وقتي كسري بودجه پيش آيد براي جبران آن ،اگر دولت اين كسري بودجه را با چاپ پول جديد خنثي كند ، وقتي در مقابل افزايش پول توصيه افزايش نيابد به اين معناست كه پول ،بيش از توليد جامعه است وكالا ها گران مي شود و تورم پديد مي ايد . گراني كالا باعث ورود كالاي خارجي وواردات مي شود.مقداري ازر خارج مي شود ودرنهايت موازنه تجاري دولت برهم مي خورد. پس چاپ پول ، خود بيماري ديگري به نام تورم و ركود و واردات بي رويه رابه دنبال دارد. پس بهترين راه، تنظيم ماليات ها به گونه اي كه كسري حاصل از كاهش تعرفه هاي گمركي جبران شود.
ب)برقراري نظام آموزش هاي ضمن خدمت براي كارگران وتوليد كنندگان ؛زيرا تكنولوژي جديد باعث جابه جايي كارگران وبي كاري آن ها خواهد شد . بنابراين بايد همواره آموزش كارگران در دستور كار دولت باشد.
ج)تربيت نيروي ورزيده براي رقابت با كارگران بازارهاي جهاني ، دبيرستان ها ودانشگاه ها بايد فارغ التحصيلان خود را براي فعاليت در شركت ها وموسساتي كه در بازار جهاني رقابت مي كنند آماده نمايند.در غير اين صورت موسسات نمي توانند توليدات خود را با معيارهاي جهاني تطبيق دهند.
ما هر چقدر مقاومت كنيم و نظرات موافق و مخالف را در زمينه جهاني شدن مطرح نمائيم سر انجام روزي به سازمان تجارت جهاني خواهيم پيوست ونشانه آن تقاضايي است كه بارها آمريكا مانع از اجابت آن شده است. اما قبل از ورود به دهكده جهاني بايد تجربه ديگر كشورها را مرور كنيم.
اولا سازمان تجارت جهاني با همه عيب هايي كه دارد مي تواند راهي براي توسعه ورشد كشور ها باشد ، اين دستاوردي است كه همه طرفداران جهان گرايي درتمام نوشته هاي خود ارائه مي دهند اما بررسي وضعيت موجود اين درس را به ما مي دهد كه بعضي كشورها مانند چين ، هند،تايوان وكره جنوبي در مقايسه با كشورهاي افريقاي وامريكاي لاتين ، درهاي كشور خود را باز نگذاشتند واجازه ندادند سازمان هاي بين المللي مانند سازمان تجارت جهاني وصندوق بين المللي پول ،شيوه رشد وتوسعه را به آن ها ديكته كنند. از طرفي كشورهاي چين وهند وتايوان و كره جنوبي قبل از جهاني شدن ،رشد وتوسعه داخلي را داير كرده بودند.واز جهاني شدن تدريجي براي گسترش رشد وتوسعه استفاده نمودند.اما كشورهاي افريقايي و امريكاي جنوبي قبل از بلوغ اقتصادي وارد گود شدند و نتيجه آن شكست وعدم موفقيت در رشد وتوسعه اقتصادي بوده است . ونكته بسيار مهم اين كه كشورهاي چين وهند و... به طور تدريجي و در دراز مدت وارد بازارهاي جهاني شدند و سعي نكردند كه يك شبه ره صد ساله بپيمايند. درنتيجه با چشمان باز ،راه و جاي خود را در بازارجهاني پيدا ومستقر كردند.
توسعه اقتصادي در كشورهاي توسعه يافته ونيافته
توسعه اقتصادي دو هدف اصلي دارد:1- افزايش ثروت ورفاه مردم جامعه (وريشه كني فقر)2- ايجاد اشتغال كه هردوي اين اهداف در راستاي عدالت اجتماعي است.نگاه به توسعه اقتصادي دركشورهاي توسعه يافته وكشورهاي توسعه نيافته متفاوت است.دركشورهاي توسعه نيافته ،هدف اصلي افزايش رفاه و امكانات مردم است در حالي كه در كشورهاي عقب مانده ،بيشتر ريشه كني فقر وافزايش عدالت اجتماعي مد نظر است.
ابزارهاي جهاني شدن
در يك تقسيم بندي كلي ،ابزارهاي جهاني شدن را مي توان به چهار دسته تقسيم كرد . اين ابزارها عبارتند از :تجارت بين الملل ، سرمايه گذاري خارجي وساير جريان هاي سرمايه،بين المللي شدن توليد به كمك فعاليت شركت هاي چند مليتي و پيشرفت هاي تكنولوژيك و به طور خلاصه به بررسي هريك از اين موارد مي پردازيم:
1)تجارت بين الملل
واضح است كه هرچه حجم مبادلات كشورها بيشتر باشد ميزان ارتباط و وابستگي ميان آن ها افزايش يافته و ادغام اقتصادي وجهاني شدن سهل تر خواهد شد.براساس نظريه هاي اقتصادي ،تجارت آزاد باعث شكل گيري توليد در كشورها برپايه مزيت نسبي آنان مي شود.اين امر نيز منجر به تشويق توليد وصادرات كالاها وخدماتي مي شودكه در اين كشورها با توجه به منابع وامكانات موجود دركشوربا هزينه كمتر توليد مي شوند و واردات ، جايگزين توليدات داخلي كالاها و خدماتي مي شود كه دراين كشورها با توجه به منابع وامكانات موجود گران تر توليد مي گردند.به عبارت ديگر برقراري تجارت آزاد منجر به شكل گيري نظام توليد كشورها برپايه مزيت نسبي شده و به تبع آن از منابع موجود در كشور به نحو كاراتري استفاده خواهد شد. هم چنين در توجيه اقتصادي كاهش موانع تجاري ،مي توان گفت كه اگر كشوري موانع تجاري را كاهش دهد منافع اقتصادي آن نه تنها به طرفهاي تجاريان كشور مي رسد بلكه خود آن كشور نيز از اين كاهش منتفع مي گردد.چون مصرف كنندگان اين كشورها به كالاهاي ارزان تر وبهتر دسترسي پيدا مي كنند و توليد كنندگان اين كشورها نيز تحت فشار رقابت،كارايي بهتري پيدا خواهند كرد.بنابراين برقراري سيستم تجارت آزاد ميان كشورها باعث همبستگي بيشتر و ادغام سريعتر اقتصادي كشورها خواهد شد وجهاني شدن را تسهيل مي كند.
2)سرمايه گذاري مستقيم خارجي وساير جريان هاي سرمايه :ژ
درخصوص سرمايه گذاري مستقيم خارجي نيز پيامد هاي مثبت قابل توجهي از جنبه نظري ذكر شده است.سرمايه گذاري مستقيم خارجي قابليت افزايش توليد كالاها دركشور جذب كننده سرمايه را دارد.تحت شرايطي ، با ايجاد مازاد در تراز پرداخت ها،مي تواند برنرخ ارز اثر بگذارد (آن را كاهش دهد)هم چنين در صورت وضع ماليات برسود شركت ها،سرمايه گذاري مستقيم خارجي يك منبع درامد اضافي براي كشور ميزبان ايجاد خواهد كرد.علاوه برموارد فوق سرمايه گذاري مستقيم خارجي(FDI) باعث انتقال تكنولوژي و مهارت هاي مديريتي شده و بازاريابي براي محصولات توليدي دركشورهاي پذيراي سرمايه را آسانتر مي كند.سيال شدن سرمايه ورشد سرمايه گذاري مستقيم خارجي باعث شكوفا شدن مزيت ها در اقصي نقاط دنيا شده وبا افزايش وابستگي اقتصادي كشورها،فرآيند جهاني شدن سرعت گرفته است.