آموزش ورزش بيس بال

جهت دانلود اين فايل به آدرس زير مراجعه نماييد.

http://geologyinfo.persiangig.com/baseball.doc



روندهاي جمعيتي و چالشهاي آن در خاورميانه

روندهاي جمعيتي و چالشهاي آن در خاورميانه

و آفريقاي شمالي

 

چكيده

منطقه خاورميانه و آفريقاي شمالي يكي از خاستگاههاي تمدن و فرهنگ شهري ست. ويژگي عمده كشورهاي اين منطقه اين است كه هرچند انتقال جمعيتي يعني انتقال از مرگ‌ومير و باروري بالا به مرگ‌ومير و باروري پائين صورت گرفته است ولي هر كشوري در مراحل متفاوتي از آن قرار دارد. پيش‌بيني شده است كه شمار جمعيت در اين منطقه طي چندين دهه همچنان افزايش يابد و اين بدان خاطر است كه گشتاور رشد جمعيت در اين منطقه مثبت است.

امروزه رشد سريع جمعيت چالشهائي را كه اين منطقه در آغاز هزاره سوم ميلادي با آن روبروست، تشديد مي‌كند. يكي از چالشها، فراهم نمودن خدمات بهداشت باروري براي زنان 15 تا 49 ساله‌اي است كه طي 30 سال آينده دست‌كم دو برابر خواهد شد. سالخوردگي جمعيت و تامين نيازهاي بهداشتي آنها يكي ديگر از چالش‌هاي اين منطقه است. علي‌رغم تلاش دولتهاي منطقه در حوزه آموزش، شمار افراد بزرگسال بيسواد در بعضي كشورها افزايش خواهد يافت. بيكاري بويژه در ميان جوانان و زنان يكي ديگر از ويژگيهاي جمعيت‌شناختي منطقه است. علاوه بر اينها، رشد جمعيت در زمينه‌هاي ديگري چون مسكن و منابع آب، منطقه خاورميانه و آفريقاي شمالي را با چالشهاي اساسي مواجه خواهد ساخت.

اين وضعيت كشورهاي منطقه را ناگزير از پذيرش اين واقعيت كرده است كه براي تعديل نرخ رشد جمعيت و پيشگيري از تشديد مشكلات، به اجراي برنامه‌هاي تنظيم خانواده و كنترل مواليد بپردازند. در اين راستا، كشورهاي مصر، ايران و تركيه از اولين كشورهائي بودند كه بطور رسمي از برنامه‌هاي تنظيم خانواده حمايت كردند. هم‌اكنون در منطقه دولتي وجود ندارد كه دسترسي زوجين به اطلاعات و خدمات تنظيم خانواده را محدود كند.

صاحبنظران بر اين باوراند كه در سايه اقداماتي چون التزام به ثبات سياسي، سرمايه‌گذاري در بهداشت و منابع انساني و سياستهاي اقتصادي سالم و بي‌عيب و نقص مي‌توان چالشهاي جمعيتي را در اين منطقه به پاداش جمعيتي تبديل نمود.

واژگان  كليدي: چالشهاي جمعيتي ـ افريقاي شمالي‌ـ گشتاور رشد‌ـ خاورميانه ـ پاداش جمعيتي

 

 

 

 

مقدمه

 مردم خاورميانه و آفريقاي شمالي[1] نقشي طولاني، هرچند در مواردي متغير و ناپايدار، در تاريخ تمدن بشري داشته‌اند. اين منطقه يكي از خاستگاههاي تمدن و فرهنگ شهري ست. سه دين عمده دنيا يعني يهوديت، مسيحيت و اسلام ريشه در اين منطقه دارد. دانشگاههاي موجود در خاورميانه و آفريقاي شمالي از قدمت بيشتري در مقايسه با دانشگاههاي اروپا برخوردارند. در دوران معاصر، سياست، مذهب و اقتصاد خاورميانه و آفريقاي شمالي بشدت با روشهائي كه دنيا را تحت تاثير قرار داده، گره خورده است. عرضه نفت در سطح وسيع و كلان[2] يكي از دلائل عمده علاقه‌مندي جهاني ست ولي تاثير خاورميانه و آفريقاي شمالي فراتر از حوزه‌هاي نفتي گرانقيمت آن مي‌باشد. اين منطقه از موقعيت جغرافيائي و استراتژيك مهمي بين آسيا، آفريقا و اروپا برخوردار است و هميشه درگير كشمكش‌هاي زمين و نفوذ بيگانگان بوده است.

امروزه، رشد سريع جمعيت چالشهائي را كه اين منطقه در آغاز هزاره سوم با آن روبروست، تشديد مي‌كند. جمعيت خاورميانه و آفريقاي شمالي كه در طول صدها سال در حدود 30 ميليون نفر نوسان داشته است، در اوائل قرن بيستم به حدود 60 ميليون نفر رسيد. در نيمه دوم قرن بيستم  رشد جمعيت در اين منطقه به شدت افزايش يافت. كل جمعيت طي يك دوره 50 ساله با 280 ميليون نفر افزايش از حدود 100 ميليون نفر در سال 1950 به حدود 380 ميليون نفر در سال 2000 رسيد. در طول اين دوره، جمعيت خاورميانه و آفريقاي شمالي، 7/3 برابر يعني بيش از هر منطقه عمدة ديگري در جهان افزايش يافت ( نمودار 1).

 

 

نمودار (1)

نسبت حجم جمعيت در سال 2000 به حجم جمعيت در سال 1950

بر حسب مناطق عمدة جهان

           Source : United Nations, World Population Prospects: The 2000   Revision                                                 (New York: United Nations, 2001)

                                                                 

تغييرات جمعيت

در طول سده گذشته خاورميانه و آفريقاي شمالي ميزان بالاتري از رشد جمعيت را نسبت به هر منطقه ديگري در جهان تجربه كرد. نرخ رشد ساليانة جمعيت منطقه خاورميانه و آفريقاي شمالي به بالاترين حد خود يعني 3 درصد در حدود سال 1980 رسيد و اين در حالي ست كه ميزان رشد جمعيت در كل جهان حداكثر به 2 درصد در سال در بيش از يك دهه قبل[3] رسيد. بهبود در بازماندگي و وضعيت زنده‌ماندني انسان[4] بويژه در طول نيمه دوم قرن بيستم موجب رشد سريع جمعيت در خاورميانه و آفريقاي شمالي و ديگر مناطق كمتر توسعه‌يافته شد. عرضه خدمات جديد پزشكي و اقداماتي در زمينه بهداشت عمومي همچون آنتي‌بيوتيك‌ها و ايمن‌سازي، موجب كاهش سريع ميزانهاي مرگ‌ومير در جهان درحال‌ توسعه پس از سال 1950 شد در حالي كه كاهش در ميزانهاي مواليد با تاخير صورت گرفت كه همين خود ميزانهاي بالائي از افزايش طبيعي را (مازاد مواليد بيشتر از تلفات) موجب شد.

 

در پنجاه سال گذشته، كاهش مرگ‌ومير در جوامع درحال ‌توسعه، عمدتاً در زمينه مرگ‌ومير كودكان و اطفال بوده است. در اين منطقه مرگ‌ومير اطفال (يعني بچه‌هائي كه قبل از نخستين سالگرد تولدشان مي‌ميرند) از حدود 200 در هزار تولد زنده در اوائل دهه 1950 به كمي بيش از 50 در هزار تولد زنده در آغاز قرن بيست‌ويك  تقليل يافت. علي‌رغم اين كاهش سريع و اين واقعيت كه ميزانهاي مرگ‌ومير اطفال در بعضي از كشورهاي ثروتمند و نفت‌خيز حوزه خليج فارس كاملاً پائين است (مرگ‌ومير اطفال در كويت پائينتر از متوسط مرگ‌ومير اطفال در اروپا مي‌باشد)، ميزان منطقه‌اي مرگ‌ومير اطفال در خاورميانه و آفريقاي شمالي بالاتر از ميزان متناظر آن در آمريكاي لاتين وآسياي شرقي است

در حالي كه انتقال جمعيتي يعني انتقال از مرگ‌ومير و باروري بالا به مرگ‌ومير و باروري پائين، ويژگي مسلط در تمام منطقه است. ولي، هر كشوري در مراحل متفاوتي از آن قرار دارد(نمودار 3 ). در خاورميانه و آفريقاي شمالي باروري به طور متوسط از 7 بچه براي هر زن در حدود سال 1960، به 6/3 بچه در سال 2001 تقليل يافت. ميزان باروري كل (متوسط شمار مواليد براي هر زن) در كشورهاي بحرين، ايران، لبنان، تونس و تركيه كمتر از 3 بچه و در كشورهاي عراق، عمان، منطقه فلسطين، عربستان صعودي و يمن بيشتر از 5 بچه است .

 

 

هرچند انتظار مي‌رود كه در منطقه خاورميانه و آفريقاي شمالي كاهش باروري همچنان ادامه داشته باشد، ولي شمار جمعيت طي چندين دهه بسرعت افزايش خواهد يافت. در شماري از كشورها، شمار افراد جواني كه به سالهاي بچه‌‌زائي مي‌رسند، از شمار بيشتري در مقايسه با نسل قبلي برخوردارند. از اينرو، در مجموع مواليد زيادي را هم خواهند داشت. اين پديده همان چيزي است كـه گشتاور جمعيت[5] يا نيروي فزاينده و محرك جمعيت نام دارد. جمعيت اين منطقه هر سال 2 درصـد افـزايش مي‌يـابد*. سـالانـه تقريبـاً 7 ميليـون نفـر بر شمـار جمعيت افـزوده مـي‌شود و انتظار مـي‌رود كه در پنجاه سال آينده جمعيت خاورميانه و آفريقاي شمالي تقريباً دو برابر شود

 

 

پيامدها و چالشهاي جمعيت‌شناختي

بدون توجه به سطح توسعه اقتصادي يا درآمد ملي، كشورهاي خاورميانه و آفريقاي شمالي به طور فزاينده‌اي در زمينه فراهم آوردن نيازهاي اساسي براي شماري از شهروندان رو به ‌رشد، در زمينه‌هائي چون مسكن مناسب، بهداشت، مراقبت بهداشتي، آموزش و اشتغال و مبارزه با فقر، محدود نمودن شكاف بين اغنيا و فقرا و به طور كلي بهبود استاندارد زندگي با چالش مواجه هستند. علاوه بر اين، كمبود منابع آب منطقه، تقاضاي در حال رشد براي منابع آب را افزايش مي‌دهد.

جمعيت جوان  اين منطقه،  نيروي محرك بي‌سابقه‌اي براي افزايش جمعيت منطقه خاورميانه و آفريقاي شمالي ست. يك سوم جمعيت اين منطقه كمتر از 15 سال سن دارند. در طول پانزده سال آينده اين كودكان و نوجوانان به سنين بچه‌زائي مي‌رسند و وارد بازار كار خواهند شد. در خاورميانه و آفريقاي شمالي طي 30 سال آينده، شمار زنان واقع در سنين بچه‌زائي دست‌كم دو برابر خواهد شد. فراهم نمودن خدمات بهداشت باروري براي شماري از زنان در حال رشد يكي از چالشها و كليد حل رشد جمعيت است.

در خاورميانه و آفريقاي شمالي به موازات افزايش شمار كل جمعيت، جمعيت سالخورده نيز افزايش يافته و تامين نيازهاي بهداشتي آنها يكي از دلائل افزايش هزينه‌هاي بهداشتي و شكل‌گيري نظام‌هاي بهداشتي است. براي مثال، انتظار مي‌رود جمعيت سالخورده يعني افراد 60 ساله و بالاتر كشور مصر از 3/4  ميليون نفر در سال 2000 به 7/23 ميليون نفر در سال 2050 افزايش يابد. همچنين انتظار مي‌رود كه جمعيت سالخورده عربستان صعودي از 1 ميليون نفر در سال 2000 به 7/7 ميليون نفر در سال 2050 افزايش يابد.

جمعيت واقع در سنين كار و فعاليت به عنوان كوهارتهاي بزرگي از بچه‌ها كه به سنين بزرگسالي مي‌رسند بسرعت افزايش مي‌يابد. براي مثال، در سال 1996 در مقابل هر اردني واقع در سن 60-45 سالگي كه به سنين بازنشستگي نزديك مي‌شدند، 5 اردني زير 15 سال آماده ورود به بازار كار بودند. در عربستان صعودي اين نسبت در سال 1996، 8 به 1 بوده است

 

بستگي اقتصادي منطقه يعني نسبت جمعيت غيرفعال به لحاظ اقتصادي به جمعيت فعال از نظر اقتصادي در دنيا بسيار بالاست. نسبت جمعيت فعال به لحاظ اقتصادي در خاورميانه و آفـريقـاي شمـالـي در مقـايسـه با تمـام مناطق ديگر، به خاطر ساخت سني جوان  و سطح پائين مشاركت نيـروي كـار زنان، پايين‌تر است. بر پايـه آمارهاي منتشره از سوي دفتر بين‌المللي كار در منطقه خاورميانه و آفريقاي شمالي تنها كشورهاي با نسبت بستگي 2 يا بالاتر (به طور متوسط دو فرد غيرفعال به لحاظ اقتصادي در مقابل يك فرد فعال از نظر اقتصادي) گزارش شده است[6].

التزام به ثبات سياسي ، سرمايه‌گذاري در بهداشت و منابع انساني و سياستهاي اقتصادي سالم و بي‌عيب و نقص مي‌تواند چالشهاي جمعيتي منطقه خاورميانه و آفريقاي شمالي را به پاداش جمعيت‌شناختي تبديل كند. براي مثال، پاداش جمعيتي هنگامي رخ مي‌دهد كه جمعيت جوان زياد،سالم و تندرست، تحصيل‌كرده و آموزش ديده، آماده جذب در يك بازار اقتصادي و مشاركت در اقتصاد ملي ست. متاسفانه، كشورهاي خاورميانه و آفريقاي شمالي، در حال حاضر بيشتر مستعد فرار مغزها به عنوان جريان وسيعي از افراد تحصيل‌كرده كه منطقه را به قصد اروپا، آمريكاي شمالي و بقيه نقاط جهان ترك مي‌كنند، هستند.

بسياري از دولتها تلاش مي‌كنند كه نيازهاي اساسي جمعيت در حال رشدشان را فراهم نمايند. منطقه خاورميانه و آفريقاي شمالي، بالاترين ميزان بيكاري را در دنيا دارد. بر پايه يك تحليل، طي سال‌هاي 1996 تا 2010، اقتصاد كشورهاي خاورميانه و آفريقاي شمالي با اين فرض كه نسبت جمعيت واقع در سنين كار و فعاليتي كه وارد بازار كار مي‌شوند، بدون تغيير باقي بماند، نيازمند ايجاد نيمي از مشاغل موجود در سال 1996 به منظور جلوگيري از افزايش ميزان بيكاري در منطقه به بيش از رقم 14 درصد در اواسط دهه 1990 مي‌باشد.[7]  براي مثال، اقتصاد كشور مصر نيازمند ايجاد سالانه 500000 فرصت جديد شغلي براي جذب افراد تازه واردي ست كه به بازار كار ملحق مي‌شوند. حتي بعضي از كشورهاي ثروتمند نفتي حوزه خليج فارس همچون عربستان صعودي كه به طور سنتي بيكار نداشته‌اند، با بيكاري جوانان مواجه خواهند شد.

بيكاري در ميان جوانان و زنان بيشتر است. در سال 1997 در كشور اردن، سه چهارم بيكاران بين 15 تا 29 سال سن داشتند و ميزان بيكاري در ميان زنان دو برابر بيشتر از مردان بود[8]. در دنيا زنان خاورميانه و آفريقاي شمالي با ميزان بيكاري بالاتري مواجه هستند. بر پايه آمارهاي منتشره از سوي ILO، در خاورميانه و آفريقاي شمالي يك شكاف جنسي وسيع در بين بيكاران وجود دارد. در مصر، ميزان بيكاري زنان در سال 1995، 24 درصد گزارش شده است كه رقم متناظر آن براي مردان 7 درصد بوده است.[9]

براي آماده كردن جمعيت در حال ‌رشد واقع در سنين كار و فعاليت براي دوران جهاني شدن اقتصاد منطقه خاورميانه و آفريقاي شمالي نيازمند سرمايه‌گذاري بسيار بيشتري براي نيروي انساني است. علي‌رغم تلاشهاي دولتها در حوزه آموزش، شمار افراد بزرگسال بيسواد  در بعضي كشورها افزايش خواهد يافت. در مصر، طي پانزده سال از 1980 تا 1995، ميزان باسوادي جمعيت 15 ساله و بالاتر از 40 درصد به 50 درصد افزايش يافته است ولي شمار كل مصريهاي بيسواد از 16 ميليون به 19 ميليون افزايش يافته است. علي‌رغم افزايش ميزان باسوادي از 29 درصد به 44 درصد[10] در فاصله پانزده سال از 1980 تا 1995، جمعيت بيسواد مراكش، 5/1 ميليون نفر افزايش يافته و از 8 ميليون نفر به 5/9 ميليون نفر رسيده است. دو سوم از افراد بزرگسال بيسواد در منطقه خاورميانه و آفريقاي شمالي را زنان دربر مي‌گيرند.

مهار رشد سريع جمعيت شهري در مواجه با كمبود مسكن و زيرساختهاي ناكارآمد نيز بيشتر از يك چالش خواهد شد. جمعيت شهرها، سريعتر از جمعيت كل كشور افزايش مي‌يابد، همينطور رشد جمعيت در مناطق روستائي، جريان مهاجرتهاي روستا - شهري را تشديد مي‌كند. هم‌اكنون قاهره با 6/10 ميليون نفر، استانبول با 6/9 ميليون نفر و تهران با 2/7 ميليون نفر به ترتيب نوزدهمين، بيست‌ودومين و بيست‌وهشتمين شهر در دنيا مي‌باشند. پيش‌بيني شده است كه در سال 2015، قاهره با 8/13 ميليون نفر و استانبول با 5/12 ميليون نفر در رتبه‌هاي شانزدهم و هفدهم قرار گيرند.[11]

در خاورميانه و آفريقاي شمالي به عنوان منطقه‌اي كه در مقايسه با هر منطقه ديگري در دنيا با كمبود شديد آب مواجه خواهد شد، رشد سريع جمعيت تهديدي جدي براي توسعه پايدار است. اين منطقه در حالي كه 3/6 درصد جمعيت دنيا را در خود جاي داده است، تنها از 4/1 درصد آب آشاميدني قابل دسترس جهان برخوردار است. در فاصله سال‌هاي 1975 و 2001، رشد جمعيت باعث شد تا منابع آب آشاميدني قابل بازيافت در دسترس براي هر فرد به بيش از نصف كاهش يابد يعني از 3300 متر مكعب به 1500 متر مكعب براي هر فرد در سال برسد. پيش‌بيني شده است كه تا سال 2025 سرانه آب آشاميدني در دسترس به حدود 1000 متر مكعب كاهش يابد و اين مساله از نظر بين‌المللي سرآغازي براي كمبود آب خواهد بود. امروزه چون نزديك 80 درصد آب آشاميدني قابل دسترس منطقه در ايران، عراق، سوريه و تركيه يافت مي‌شود، بيشتر منطقه هم‌اكنون زير استاندارد بين‌المللي ست. در كشورهائي چون اسرائيل، اردن، كويت و عربستان صعودي متوسط ملي كمتر از 200 متر مكعب براي هر نفر در سال مي‌باشد[12]

 

شكل‌گيري يك توافق  بين‌المللي در مورد جمعيت

در اولين نشست سازمان ملل در خصوص جمعيت جهان در سال 1954 و 1965، اين واقعيت كه رشد سريع جمعيت شرايط فقر و توسعه‌نيافتگي را تشديد نموده و مانع از توسعه كشورهاي با منابع محدود مي‌گردد، مورد تاكيد قرار گرفت. در سال 1969، سازمان ملل، صندوق جمعيت سازمان ملل را بنيان نهاد كه رسالت آن تشويق و تبليغ برنامه‌هاي تنظيم خانواده بود. از اين زمان به بعد، برنامه‌هاي جمعيت و تنظيم خانواده تقريباً در يك معنا استعمال شدند. مصر، ايران و تركيه از جمله نخستين كشورهاي كمتر توسعه‌يافته‌اي هستند كه به طور رسمي از برنامه‌هاي تنظيم خانواده حمايت كردند. اين دولت‌ها در دهه 1960 به منظور بهبود سطح بهداشت و رشد پائين جمعيت به عنوان بخشي از برنامه‌هاي توسعه ملي، به اجراي برنامه‌هاي تنظيم خانواده پرداختند[13].

از طرف ديگر، كشورهائي چون الجزاير هيچگونه نيازي به برنامه‌هاي سازمان‌يافته تنظيم خانواده به عنوان بخشي از برنامه‌هاي توسعه ملي‌ نديدند. در كنفرانس جهاني جمعيت سال 1974 در بخارست، الجزاير در شمار كشورهائي بود كه معتقد بودند برنامه‌هاي تنظيم خانواده در منطقه اقدامي ست كه از سوي توطئه‌گران امپرياليست و با هدف محدود نمودن جمعيت جهان درحال‌توسعه دنبال مي‌شود. اين گروه از كشورها بر اين باوراند كه برنامه‌هاي تنظيم خانواده در سطح ملي نه تنها نقشي در توسعـه اقتصادي ـ اجتماعي ندارد. بلكه، كاهش باروري موخر بر توسعه اقتصادي ـ اجتماعي ست، بدين معنا كه ابتدا بايستي توسعه اقتصادي ـ اجتماعي در جامعه تحقق يابد، آنگاه اميدوار بود كه باروري سير نزولي به خود بگيرد. با اينحال، بعدها دولت الجزاير به اين واقعيت پي برد كه توسعه بتنهائي نقشي در كاهش باروري نخواهد داشت و از همين جا بود كه چرخشي در سياستهاي جمعيتي‌اش صورت داد. در سال 1983، دولت الجزاير تنظيم خانواده را به عنوان بخشي از برنامه‌هاي توسعه ملي پذيرفت. از دهه 1960، موقعيت رسمي خودش را در مورد تنظيم خانواده تغيير داد. پس از انقلاب اسلامي 1979، ايران برنامه تنظيم خانواده رژيم قبلي را به عنوان برنامه‌اي كه از سوي غرب ديكته مي‌شد، لغو نمود. با پايان يافتن جنگ عراق با ايران در سال 1988، توجه دولت به بازسازي خرابيهاي ناشي از جنگ در كشور معطوف شد. در اين راستا دولت رشد سريع جمعيت را به عنوان يكي از موانع عمده توسعه اقتصادي ـ اجتماعي قلمداد مي‌كرد و بر همين اساس، به اجراي يكي از موثرترين برنامه‌هاي جمعيتي در دنياي درحال‌توسعه پرداخت.

در كنفرانس جمعيتي ديگري كه در سال 1993 در امان برگزار شد و به منزله يك كنفرانس مقدماتي منطقه‌اي براي كنفرانس بين‌المللي جمعيت و توسعه (ICDP)[14] در قاهره بود، تمام كشورها حضور يافتند و تنظيم خانواده را به عنوان سنجه‌اي براي حقوق انساني و بهداشتي كه در اسلام مجاز شمرده شده است، پذيرفتند. هم‌اكنون در منطقه دولتي وجود ندارد كه دسترسي زوجين به اطلاعات و خدمات تنظيم خانواده را محدود كند. بيشترين حمايت در زمينه تهيه اطلاعات و خدمات تنظيم خانواده چه به طور مستقيم و چه به طور غيرمستقيم، به عنوان بخشي از خدمات مراقبت بهداشتي اوليه صورت مي‌گيرد. شماري از كشورها همچون الجزاير، مصر، ايران، اردن و تركيه سياستهاي آشكاري براي پائين آوردن سطح باروري اتخاذ نمودند و به اجراي فعاليتهاي آموزشي و آگاهي ملي به منظور تشويق خانواده‌هاي كوچكتر پرداختند.

كنفرانس 1994 قاهره نقطه عطفي در مجموعه كنفرانسهاي جمعيتي سازمان ملل بود چرا كه در اين كنفرانس تاكيد بر تامين نيازهاي فردي و رفاه ماوراء تنظيم خانواده از جمله نياز به مراقبت بهداشتي وسيع در زمينه توليد‌مثل و بهبود در منزلت زنان بود. بهداشت باروري[15] براي نخستين بار در يك سند سياست بين‌المللي تعريف شد كه شامل تامين سلامتي و مراقبت دوران بچه‌زائي و جلوگيري از ابتلا به بيماريهاي تناسلي نظيرHIV/AIDS  و بيان ساير عواملي چون خريد و فروشهاي جنسي و خشونت عليه زنان كه موجب فقر بهداشتي مي‌شود، بود. عمده‌ترين مسائل بهداشت باروري روياروي منطقه خاورميانه و آفريقاي شمالي مرگ‌ومير بالاي مادران بويژه در كشورهائي چون يمن، مراكش، مصر و عراق و جلوگيري از ابتلا به بيماريهاي تناسلي و HIV/AIDS است. باروري بالا، كاهش آهسته باروري، ازدواج زودرس و باروري بالاي نوجوانان از مسائل عمده بهداشت باروري در شماري از كشورهاي خاورميانه و آفريقاي شمالي ست. عمل بريدن تناسلي زنان* هرچند در بعضي مناطق خارج از يمن و مصر ناشناخته بود، يكي از عمده‌ترين موضوعات بهداشت باروري ست كه باعث شده است سازمان‌هاي ملي و بين‌المللي حقوق بشر، زنان و بهداشت همراه با يكديگر در جهت كاهش آن اقدام نمايند.

برنامه عمل كنفرانس قاهره سازمانهاي دولتي و غيردولتي و موسسات بين‌المللي توسعه را براي حمايت كردن و سرمايه‌گذاري در بهداشت باروري، آموزش دختران و ارتقاي منزلت زنان فراخوانده است.** تمام دولتهاي شركت كننده در كنفرانس قاهره از برنامه عمل كنفرانس حمايت و آن را مورد تاييد قرار دادند. براي كشورهاي مسلمان از جمله كشورهاي مسلمان خاورميانه و آفريقاي شمالي، تاييد و امضاي اين سند عموماً با اين شرط بود كه آنها پيشنهادات را طبق آئين اسلام تفسير و اقتباس كنند. برنامه عمل كنفرانس با موضوعاتي چون مسائل جنسي دورة جواني و اعطاي اختيارات به زنان كه به لحاظ فرهنگي در بعضي كشورهاي مسلمان حساس هستند، ارتباط پيدا مي‌كرد.

در سند تنظيمي كنفرانس قاهره اذعان شد، به اين كه تكميل توصيه‌ها و سفارشات برنامه جزو حق حاكميت هر كشور است كه بايستي هماهنگ با قوانين ملي و اولويتهاي توسعه و با احترام كامل براي مذاهب گوناگون و ارزشهاي اخلاقي و زمينه‌هاي فرهنگي مردم و در هماهنگي با حقوق بشر شناخته شده جهاني باشد.1 كشورهاي خاورميانه و آفريقاي شمالي در اين فكر هستند كه چگونه در زمينه‌هاي اجتماعي و فرهنگي خودشان به توسعه پايدار و عدالت اجتماعي2مي‌رسند* در حالي كه تجربه كشورها در مناطق ديگر حاكي از مشخص بودن چالشهاي جمعيتي‌اي هست كه داشته‌اند.

ساير كنفرانسهاي بين‌المللي سازمان ملل در دهه 1990 همچون تشريك مساعي جهاني براي كودكان(نيويورك،1990)، كنفرانس محيط و توسعه(ريودوژانيرو،1992)، كنفرانس جهاني حقوق بشر(وين،1993)، تشريك مساعي جهاني براي توسعه اجتماعي(كوپنهاگ،1995)، چهارمين كنفرانس جهاني زنان(پكن،1995) و كنفرانس اسكان بشر معروف به هبيتيت 2 (استانبول،1996) روي جنبه‌هاي مرتبط با توسعه انساني متمركز بود. بيانيه كنفرانس قاهره بر مبناي نتايج كنفرانسهاي مذكور و تاكيد مجدد بر مسائلي كه در آنها مطرح شده است، استوار بود. توصيه‌ها و پيشنهادات ناشي از اين كنفرانسها چارچوبي را براي دستيابي به عدالت اجتماعي و توسعه پايدار كه هر كشوري مي‌تواند متناسب با شرايط خويش آنرا بپذيرد، فراهم مي‌كند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پي نوشتها


* - عضو هيأت علمي گروه علوم اجتماعي دانشگاه بوعلي سينا

1. The Middle East and North Africa

كشورها و مناطقي كه جزو خاورميانه و آفريقاي شمالي به حساب آمده‌اند در جدول 4 ليست شده است.

[2] - دو سوم ذخاير نفتي شناخته شده در دنيا

[3] - با نرخ رشد 3 درصد در سال، يك جمعيت هر 23 سال يك بار دو برابر خواهد شد. 

2. Human Survival

1. Population Momentum

*  دومين ميزان بالا در دنيا پس از صحراي آفريقا

1.International Labour Organization (ILO), World Labour Report 2000 (Geneva: ILO, 2000) : Table 4B.

2. Jalaleddin Jalali and Farzaneh Roudi, Globalization and Unemployment in the Middle east and North Africa, in Population Challenges in the Middle East  and North Africa : Toward the 21st  Century, ed. I. Sirageldin (forthcoming).

1. United Nations Development Programme (UNDP), Jordan Human development report 2000 (Amman, Jordan : UNDP, 2000) : Tables 5.3 and 5.6.

2. ILO, World Labour Report 2000 : Table 6.

3. United Nations Educational, Cultural, and Scientific Organization (UNESCO), UNESCO Statistical Yearbook 1999 (Paris: UNESCO, 1999): Table II.2.

4. United Nations Population Division, World Urbanization Prospects, the 1999 Revision: Key Findings (New York: UN Population Division, 1999): Table 5, Data Tables and Highlights, Table 11.

1. Calculations done by author using the following sources: Carl Haub and Diana Cornelius, 2001 World Population data Sheet (washington, DC: Population Reference Bureau May 2001), People in the balance: Population and Natyral resources at the Turn of the Millennium (Washington, DC: Population Action International, 2000, World Resources 2000-2001 (Washington DC: World Resources Institute).

2. Abdel R. Omran and Farzaneh Roudi. The Middle east Population Puzzle, Population Bulletin 48, no. 1 (Washington, DC: Population reference Bureau, July 1993).

1. International Conference on Population and Development

1.Reproductive Health

   پيدايش جنگل  

    پيدايش جنگل 

تعريف جنگل و انواع آن

مقدمه


جنگل منطقه وسيعي پوشيده از درختان ، درختچه ها و گونه هاي علفي است كه همراه با جانوران وحشي نوعي اشتراك حياتي گياهي و جانوري را تشكيل داده و تحت تاثير عوامل اقليمي و خاكي قادر است تعادل طبيعي خود را حفظ كند.
حداقل سطحي كه براي تشكيل جنگل از نظر علمي لازم است بسته به نوع گونه درختي ، شرايط محيطي و غيره تغيير مي كند. اين مساحت در شرايط معمولي حداقل 3/0 هكتار  ( 3 هزار متر مربع ) است. واژه « جنگل » از زبان سنسكريت است و به اكثر زبانهاي اروپايي نيز وارده شده است و معناي جنگل طبيعي و بكر را مي دهد. جنگل بسته به نوع پيدايش آن و خصوصيات ساختاري به جنگل بكر ، جنگل طبيعي ، جنگل مصنوعي يا جنگل دست كاشت طبقه بندي مي شود.
جنگل بكر يا جنگل دست نخورده ، جنگلي است كه بدون دخالت انسان بوجود آمده است و تركيب گونه هاي درختي و درختچه اي و علفي آن طوري است كه وضعيت كاملاً طبيعي را نشان مي دهد .چوب و ساير فرآورده هاي توليد شده در جنگل بكر در همان سيستم طبيعي تجزيه شده و به خود جنگل بر مي گردد. بعبارت ديگر از جنگل بكر هيچ گونه موادي ( زنده يا غير زنده ) به خارج از آن حمل نمي شود.

رويش چوبي جنگلهاي بكر كه به حالت تعادل رسيده باشند عملاً صفر است ، يعني همان قدر كه چوب و ساير مواد آلي توليد مي شود همان قدر هم تجزيه مي شود و يا مي پوسد. بعبارت ديگر چرخه رفت و بازگشت مواد در يك جنگل بكر چرخه اي بسته است.

در جنگل بكر بين توليد كنندگان ( گياهان ) ، مصرف كنندگان ( جانوران ) و تجزيه كنندگان ( جانوران ريز ) يك اشتراك حياتي متقابل و پايدار برقرار است . جنگل هاي بكر از تنوع زيستي بالايي برخوردارند و داراي اطلاعات ژنتيكي ارزشمندي هستند كه تا به امروز بسياري از اين اطلاعات كشف نشده است . امروزه ارزش جنگلهاي بكر بسيار زياد است هر چند كه متاسفانه روند تخريب كمي و كيفي آنها در دنيا روبه افزايش است.

امروزه سعي بر اين است كه جنگلهاي بكر باقي مانده بر روي كره زمين را حفظ و از آنها بعنوان ذخيره گاههاي اطلاعات ژنتيكي و تنوع زيستي استفاده شود. امروزه تبديل جنگلهاي بكر به جنگلهاي صنعتي قابل توجيه نيست و نگهداري آنها حتي از نظر اقتصادي نيز قابل توجيه است.

جنگل طبيعي ، جنگلي است كه بدون دخالت انسان به وجود آمده است ولي انسان به طور مستقيم يا غير مستقيم در آن دخالت ( بهره برداري ) كرده است .
جنگلهاي بكر دست خورده و بهره برداري شده تبديل به جنگلهاي طبيعي مي شوند. بعبارت ديگر جنگلهاي طبيعي جنگلهاي بكر دست خورده هستند. تركيب درختان و سن آنها و تنوع گونه هاي گياهي و جانوري در يك جنگل طبيعي با جنگل بكر متفاوت است و عموماً جنگل طبيعي از نظر زيست محيطي فقيرتر از جنگل بكر است.با وجود اين جنگلهاي طبيعي قادرند چشم اندازهاي طبيعي هر منطقه را حفظ كرده و در اكثر موارد از جنگلهاي مصنوعي يا دست كاشت غني تر و پايدارتر باشند.

جنگلهاي مصنوعي يا دست كاشت يا جنگل انسان ساخت جنگلي است كه به دست انسان و با هدف مشخصي ايجاد شده است و هدف از ايجاد آن توليد چوب، ايجاد مناظر طبيعي ، ‌حفظ آب و خاك ، ايجاد مناطق تفريحي و تفرجي و غيره است.
جنگل مصنوعي معمولاً به صورت نهالكاري (درختكاري) به وجود مي آيد، هر چند اين جنگلها را مي توان با كاشت بذر نيز به وجود آورد. تجربه نشان داده است جنگلهاي مصنوعي كه با اين روش به وجود آمده اند پايدار و نزديك تر به جنگلهاي طبيعي هستند. جنگل مصنوعي كه با قلمه ايجاد شده ، قلمستان ناميده مي شود ( مثل قلمستان هاي صنوبر در بسياري از نقاط كشور ) البته بايد متذكر شد كه قلمستان ها در اكثر نقاط دنيا از نظر حقوقي جزو جنگلها محسوب نمي شوند. امروزه ايجاد جنگلهاي مصنوعي در دنيا از اهميت بالايي برخودار است چرا كه به افزايش نياز چوبي در جهان پاسخ مي دهد.

چنانچه جنگلهايي در زمين هاي زراعي و باير با هدف توليد چوب با استفاده از روشهاي پيشرفته زراعي از قبيل شخم زدن ، كود دادن و غيره ايجاد شده باشد به آن زراعت چوب اطلاق مي شود. حجم زراعت چوب در زمينهاي غير جنگلي در تمام دنيا در حال افزايش است.

علاوه بر سه نوع جنگلي كه تعاريف آن ذكر شد در كشور ما از اصطلاح « بيشه » هم استفاده مي شود. ما بيشه را معمولاً براي پوشش هاي گياهي به كار مي بريم كه اطراف رودخانه و شيار دره ها در مناطق خشك ظاهر مي شوند. اين واژه به تجمع درختچه ها در نيزارها نيز اطلاق مي شود.

پيدايش جنگل و طبقه بندي آن

جنگلهاي دنيا از حدود 140-60 ميليون سال پيش به وجود آمده اند. بسته به نوع درختان تشكيل دهنده ، جنگلهاي دنيا را به دو نوع سوزني برگ و پهن برگ تقسيم مي كنند.

جنگلهاي سوزني برگ دنيا قديمي تر از جنگلهاي پهن برگ هستند و پيدايش اوليه اين جنگلها در دوران دوم زمين شناسي در دوره كرتاسه يعني حدود 140 ميليون سال قبل رخ داده است. جنگلهاي پهن برگ در مقابل جنگلهاي سوزني برگ تكامل يافته تر در عين حال جديدتر هستند. اين جنگلها در دوران سوم زمين شناسي در حدود 60 ميليون سال پيش به وجود آمده اند. از آن زمان تاكنون جنگلهاي دنيا دائماً در حال تحول و تكامل بوده و اگر انسان در روند آن دخالتي نداشته باشد سير تحول وتكامل آنها همچنان ادامه خواهد يافت.
در اواخر دوران سوم زمين شناسي اقليم كره زمين روبه سردي گذاشت به طوري كه در اوايل دوران چهارم ( حدود يك ميليون سال پيش ) بارشهاي آسماني اكثراً به صورت برف درآمد و به خصوص در عرضهاي جغرافيايي بالاتر از 40درجه شمالي و يا ارتفاعات بالاي 3 تا 4 هزار متري عرضهاي پايين تر يخچال هاي طبيعي تشكيل شدند و به تدريج رشد كردند، به عبارت ديگردوران هاي يخبندان به وجود آمد.
يخچال هاي طبيعي اكثر جنگلهاي مناطق مذكور ( بالاتر از 40 درجه عرض شمالي ) را در زير خود مدفون ساختند . با گرم شدن آب و هواي كره زمين يخچالها ذوب شدند يا به اصطلاح عقب نشيني كردند و پس از مدتي دوباره بر اثر سرد شدن اقليم يخچال ها شروع به پيشروي كردند.

در طول يك ميليون سال كه از اوايل دوران چهارم مي گذرد چهار دوره يخبندان به وجود آمد و در اين زمان كليه جنگلهايي كه بالاتر از عرضهاي 40 درجه بود از بين رفتند. آخرين دوره يخبندان در حدود 18 هزار سال پيش به اتمام رسيد و آب و هواي كره زمين روبه گرم شدن نهاد. لازم به توضيح است كه جنگلهاي ايران مخصوصاً جنگلهاي شمال كشور در اين مدت از هجوم يخچال ها مصون ماندند و به توسعه و تكامل خود ادامه دادند. اكثر جنگلهاي كنوني اروپايي پس از پسروي آخرين يخچالها به وجود آمدند. به عبارت ديگر جنگلهاي كنوني كشورهاي اروپايي شمال آمريكا و آسياي شمالي جنگلهاي « جوان » هستند و قدمت تكاملي آنها به 10 هزار سال نمي رسد.

در صورتي كه جنگلهاي شمالي ايران جنگلهاي كهن هستند و قدمت آ‎نها بيش از يك ميليون سال است. اين اطلاعات ارزشمند ، اهميت ژنتيكي جنگلهاي خزري را به خوبي نشان مي دهد.

امروزه با مطالعات گرده شناسي ثابت شده است كه قدمت جنگلهاي راش اروپا به 6 هزار سال هم نمي رسد . از اين رو است كه در مقايسه جنگلهاي راش شمال ايران ،‌جنگلهاي منطقه قفقاز و شمال تركيه نيز جزو جنگلهاي كهن پهن برگ مناطق معتدله محسوب مي شوند. با توجه به طول تحول و تكامل جنگلهاي دنيا، جنبشهاي قاره اي ، نوسانات اقليمي در سطح كلان و عوامل ديگر ، امروزه 5 نوع جنگل در دنيا قابل تفكيك است. اين جنگلها از قطب شمال به طرف خط استوا به ترتيب عبارتند از :

1-    جنگلهاي سوزني برگ مناطق سرد نيمكره شمالي ( جنگلهاي بوره آل )

2-    جنگلهاي پهن برگ خزان كننده ( سبز تابستانه ) مناطق معتدله ( جنگلهاي راش و بلوط )

3-    جنگلهاي هميشه سبز مناطق مديترانه اي ( جنگلهاي زوبين و زيتون )

4-    جنگلهاي پهن برگ مناطق نيمه استوايي ( هميشه سبز و سبز باراني )

5-    جنگلهاي پهن برگ مناطق استوايي ( هميشه سبز و سبز باراني )

در كشور پهناور ما به دليل پستي و بلندي فراوان و اقليم متنوع سه نوع از جنگلهاي پنج گانه دنيا وجود دارد. جنگلهاي سبز تابستانه راش و بلوط در شمال ايران ، جنگلهاي هميشه سبز مديترانه اي ( جنگلهاي زوبين و زيتون ) در شمال و جنوب غرب و همچنين جنگلهاي پهن برگ گرمسيري مختص مناطق نيمه استوايي مثل جنگلهاي كهور و كنار و جنگلهاي ماندابي ( مانگرو ) در جنوب ايران .
به اين ترتيب كشور ما حالتي استثنايي دارد. جنگل هاي راش در شمال و جنگلهاي مانگرو در جنوب ايران كه به كشور ما جايگاهي ويژه و نادر مي بخشد.
علل پديد آمدن جنگلهاي پنجگانه دنيا عبارت است از شرايط كلي تحول و تكامل تاريخ از دوران سوم ، پديده قاره زدايي در اين دوران و همچنين شرايط كلي اقليمي و خاكي حاكم بر نقاط مختلف كره زمين كه در اين مورد نقش اساسي دارند. طبقه بندي ساده تر و گزيده تر ، طبقه بندي جنگلهاي دنيا به سه نوع : جنگلهاي سوزني برگ ، جنگلهاي پهن برگ و جنگلهاي آميخته سوزني برگ و پهن برگ است.
البته تقسيم بندي هاي دقيق تر و تفصيلي تر هم براي جنگلهاي دنيا وجود دارد كه براساس هر يك از آنها جنگلهاي دنيا به 10 و يا حتي 60 نوع تقسيم مي شوند.

 

 

پراكنش جنگلها

پراكنش جنگلها در تمام نقاط كره زمين يكسان نيست . اصولاً براي ايجاد جنگل در يك منطقه ، شرايط زيست محيطي خاصي مورد نياز است. اين شرايط عبارتند از حرارت و رطوبت كافي منظور از حرارت و رطوبت كافي براي پيدايش جنگل در يك منطقه وجود حداقل 2 ماه گرم در سال است. كه به مدت 60 روز درجه حرارت روزانه به طور متوسط از 10 درجه بالاتر باشد.

وجود رطوبت كافي يعني بارندگي كه مقدار كافي نيز ضرورت دارد كه براي رشد جنگل خوب حداقل به 600 ميلي ليتر بارندگي در سال نياز وجود دارد و از اين مقدار حداقل نيمي از آن بايد در دوره رشد گياهي يعني دوره گرم سال ( بهار و تابستان ) ريزش كند. به طور مثال مناطق شمالي كشور ما اين شرايط را دارد و به همين دليل ما از آستارا در غرب گيلان تا جنگل گلستان در شرق استان گلستان جنگلهاي انبوه پهن برگ راش و بلوط داريم. حال چنانچه ميزان بارندگي سالانه بين 300 تا 600 ميلي ليتر باشد جنگلهاي به اصطلاح كم پشت يا تنك ظاهر مي شوند. ( مثل اكثر جنگلهاي منطقه زاگرس در غرب وجنوب غرب كشور ) جنگلهاي كويري با گونه هايي مثل تاغ و گز قادرند حتي با بارندگي 100 تا 200 ميلي ليتر در سال ظاهر شوند. اين جنگلها ، ديگر قدرت توليد زياد چوب را نداشته و بيشتر از نظر حفاظت خاك وجلوگيري از فرسايش اهميت دارند.
در مناطق استوايي حرارت كافي در تمام طول سال وجود دارد وميزان بارندگي سالانه اكثراً بيش از 2 هزار ميلي ليتر است و اين امتياز سبب پيدايش جنگلهاي انبوه و غني از گونه هاي مختلف درختي مي شود.

به طور كلي در كره زمين دو نوار جنگلي مهم وجودا دارد : نوار جنگلي استوايي كه بيشترين تمركز اين جنگلها در آمريكاي جنوبي (برزيل) ، آفريقاي غربي و مركزي (كنگو) و آسياي جنوب شرقي ( اندونزي) است و نوار جنگلي ديگر كه جنگلهاي سوزني برگ مناطق سرد را در نيمكره شمالي در برمي گيرد و شامل كشورهاي كانادا، اسكانديناوي و روسيه (سيبري) است. اين جنگلها از نظر توليد چوب هاي صنعتي و خمير كاغذ و مقوا اهميت دارند. در مقابل ، جنگلهاي استوايي از نظر تنوع زيستي و ژنتيكي وگياهان دارويي اهميت دارند و نقش اين جنگلها در اقليم كره زمين  (بادهاي پاسات ) در حال افزايش است. امروزه حفاظت از تنوع زيستي در جنگلها ، استفاده از اطلاعات ژنتيكي وخواص دارويي گياهان جنگلي و حفظ تعادل زيستي بين گياهان وجانوران وحشي جزو اهداف كلي كشورهاي جهان است كه بعد از كنفرانس « ريودوژانيرو »‌ در سال 1992          كنوانسيون هاي مختلف را امضاء كرده اند و مي كوشند با مديريت صحيح از جنگلهاي دنيا چه از طريق حفاظت و چه از طريق بهره برداري به روشهاي همگام با طبيعت شرايط لازم و كافي را براي توسعه پايدار در اكوسيستم هاي طبيعي به وجود آورند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

        آرامش در پناه جنگلها

 ارزش هاي زيست محيطي جنگل

جنگلها به عنوان يكي از مهمترين سامانه هاي حيات بخش بشر جايگاه انكارناپذيري در تامين رفاه ، آسايش و سعادتمندي جوامع بشري دارند.
وجود ارزش هاي متعدد و متنوع اقتصادي و زيست محيطي در پيكره اين منابع ارزشمند الهي ، تكيه گاه مطمئن و استواري براي تداوم و ارتقاي زيست جانوران به ويژه انسان و متضمن شكوفايي حيات جوامع بشري و توسعه پايدار است.
متاسفانه همه ساله سطوح بسيار زيادي از جنگلهاي دنيا بر اثر عوامل متعدد از جمله بهره برداري غير اصولي و مفرط منهدم مي شود. در ميان علل وعوامل امحاء و نابودي جنگلها ، ناآگاهي از خواص و ارزش هاي زيست محيطي اين منابع نيز به سهم خود تاثيرات زيانباري داشته و دارد.

بنابراين به منظور شفاف سازي و جلب توجه اذهان و افكار عمومي ، به مشاركت فعال در ايفاي رسالت خطير ملي و مذهبي براي حفظ ، احياء و توسعه اين منابع ارزشمند ، برخي اثرات زيست محيطي جنگلها را بر مي شماريم تا روند فزايند تجاوز وتخريب جنگلها كاهش يابد و در نهايت متوقف شود ، چرا كه متعقديم حفاظت و توسعه جنگلها با عزم و اراده ملي و همكاري و همدلي هموطنان عزيز و همچنين تلاش مجدانه مسئولين و متخصصين كه زمام امور را در دست دارند امكان پذير است.

جنگلهاي واقع در اراضي جلگه اي ، ميان بند و ارتفاعات فوقاني حوضه هاي آبخيز با تنظيم جريانهاي آبي ، جلوگيري از فرسايش آب، ، باد ،خاك و طغيان رودخانه ها ، افزايش عمر مفيد مخازن آبي و سدها تعديل آب و هواي محيط وتامين آب مورد نياز اراضي كشاورزي ، پشتوانه اي مطمئن براي زمين هاي كشاورزي واقع در دشت هاي مشرف به حوضه هاي آبخيز به شمار مي آيند و در افزايش توليد و ارتقاي كيفي محصولات كشاورزي در واحد سطح تاثير به سزايي دارند.
اراضي جنگلي به دليل ريشه دواندن گياهان و درختان و فعاليت ميكروارگانسيم هاي موجود در جنگلها ، موجب نفوذ نزولات آسماني درخاك و ذخيره اين نزولات مي شوند به طوري كه هر هكتار جنگل قادر به ذخيره سازي 500 تا 2 هزار متر مكعب آب است. ضمن اين كه زمان نفوذ يك ليتر آب در جنگل حدود 7 دقيقه و در اراضي كشاورزي 46 دقيقه است در حالي كه در مناطق غير جنگلي اين زمان به حدود 4 ساعت افزايش مي يابد.

به عبارتي توان نفوذ پذيري نزولات در خاك هاي جنگلي 40 برابر بيشتر از اراضي غير جنگلي است. پوشش هاي گياهي به ويژه درختان در كاهش آلودگي هواي ناشي از سوخت واحدهاي صنعتي ، خودروها ومنازل تاثير به سزايي دارند. جنگلها از مصرف كنندگان عمده دي اكسيد كربن ناشي از سوختهاي ياد شده هستند.
جنگلها با انجام عمل فتوسنتزيكي از منابع مهم توليد اكسيژن مورد نياز جانوران و انسان به شمار مي آيند.

به طوري كه هر هكتار جنگل قادر به توليد اكسيژن مورد نياز دست كم ده نفر در طول سال خواهد بود.به دليل تنوع ساختار افقي و عمودي درختان جنگلي ، به ويژه وجود درختاني با سرشت متفاوت و طبقات ارتفاعي مختلف ، جنگلها در مطلوبيت بهره مندي از اثرات فيزيكي، شيميايي و حرارتي پرتو خورشيد براي انسان ها تاثير به سزايي دارند، ضمن اين كه وضعيت تابش نور خورشيد در فضاي جنگلي نقش موثري در آرامش روحي انسانها دارد. جنگلها موجب تعديل آب و  هواي محيط مي شوند ، در ساعات روز به اين دليل كه شاخ و برگ درختان مانند حفاظي در برابر پرتو نوراني خورشيد قرار مي گيرند ، دماي هواي جنگل كمتر از دماي فضاي غير جنگلي است و در طول شب نيز به اين دليل كه تغيير و انعكاس حرارتي دما در محيط وخاك جنگلي كمتر است ، هواي محيط جنگلي خنك تر از فضاي باز است .در جنگل ، تركيبي از آواي دلنواز پرندگان ، جريان آب دره ها و  رودخانه ها و به هم خوردن برگها و شاخه ها به روح و روان آدمي آرامش مي بخشد.
از آنجا كه محيط جنگلي فاقد انواع صداهاي گوشخراش و مخرب است ، محيطي امن و آرامش بخش براي استراحت انسانهاي خسته از فعاليت در مراكز صنعتي و شهري درايام فراغت است. شاخ و برگ درختان جنگلي گرد و غبار هوا را كه توسط باد جابه جا مي شوند ، جذب ميكنند و آلودگي هوا را كاهش مي دهند. سرب معلق در هوا حاصل فعاليت واحدهاي صنعتي و وسايل نقليه موتوري و يكي از مواد سمي وخطرناك براي انسان است كه از طريق تنفس جذب مي شود و عوارض و پيامدهاي ناگواري بر سلامت انسان دارد. يكي از اثرات مفيد جنگلها جذب مقدار زيادي از دوده سرب معلق درهوا است كه از عوامل حفظ تندرستي انسان به شمار مي آيد .سيماي ظاهري درختان چشم انداز آرامش بخش ومطلوبي براي انسان به شمار مي آيد. درختان ودرختچه ها به دليل دارا بودن رنگهاي مختلف چشم اندازي طبيعي و ديدني در برابر ديدگان آدمي قرار مي دهند . به ويژه رنگ سبز برگ درختان كه از نظر رواشناسي از جمله رنگهاي آرامش بخش است. جنگل همچنين در زيبا سازي محيط زندگي جوامع بشري جايگاه ويژه اي دارد. مقاومت جنگل در مقابل ويرانگري هاي باد و طوفان ، نشانه و نمادي از دوستي طبيعت و بشر است . درختان جنگلي در كاهش سرعت باد و طوفان نقش بسزايي دارند وموجب كاهش اثرات تخريبي اين عوامل مي شوند . پوشش گياهي درختان به دليل حفاظت از خاك ، قدرت نگهداري وجذب نزولات وكاهش سرعت سقوط برف و باران بر زمين نقش انكار ناپذيري در جلوگيري از جاري شدن سيلاب و كاهش اثرات مخرب آن دارد. با توجه به اين كه كاهش درجه حرارت هوا سهمي در افزايش رطوبت نسبي هوا دارد، درختان جنگلي با جذب نزولات و ذخيره كردن آن در سفره هاي آب هاي زير زميني و تبخير آن در ايام خشك ، موجب افزايش رطوبت نسبي هوا در فضاي جنگل مي شوند. افزون بر اين كه شاخ و برگ درختان با جلوگيري از تابش مستقيم نور خورشيد و كاهش اثرات تخريبي پرتوهاي خورشيدي ، مانع تبخير سطحي رطوبت خاك مي شوند.

درختان با جذب ،نگهداري و افزايش زمان ذوب برفها بر روي شاخ و برگ خود از تجمع آنها جلوگيري كرده و مانع حركت توده هاي عظيم برف به شكل بهمن مي شوند.از آنجا كه توليد دي اكسيد كربن ناشي از سوختهاي فسيلي انعكاس پرتوهاي خورشيدي را از زمين ناممكن مي سازد،  در نتيجه ميانگين گرماي زمين افزايش يافته و پديده موسوم به گلخانه اي ايجاد مي شود كه اختلال در محيط زيست انساني را به دنبال دارد. بنابراين حفاظت وتوسعه جنگلها موجب جذب و رسوب دي اكسيد كربن ومانع افزايش گرماي زمين و بروز پديده گلخانه اي خواهد شد. جنگلها بعنوان  محيط زيست طبيعي ، مامن بسياري از حيوانات وحشي و پرندگان هستند و نقش موثر آنان در بهسازي محيط زيست انكار ناپذير است.
با توجه به رشد فزاينده جمعيت انساني و توسعه بي حد و حصر تكنولوژي و قرارگرفتن در عصر فرا صنعتي كه جوامع بشري از يك طرف با محدوديت منابع جنگلي و از سوي ديگر با آلودگي محيط زيست دست به گريبان هستند، نقش و جايگاه جنگلها به دليل برخورداري از ارزش هاي فراوان و متنوع در جلوگيري از آلودگي ها اجتناب ناپذير است. همان طور كه مي دانيم لايه ازن به مثابه سپري دفاعي در تقابل با اثرات تخريبي پرتو فرابنفش داراي اهميت ويژه است . جنگلها با تثبيت لايه ازن موجب كاهش آثار زيانبار پرتوهاي فرابنفش و بيماريهاي ناشي از آن خواهند شد. كنترل آفات و امراض گياهي و جلوگيري از هجوم گونه هاي مهاجم به محصولات كشاورزي، پديد آمدن ارزشهاي زيبايي شناختي و هنري ، توليد انواع فراوردهاي غير چوبي ، امكان فعاليتهاي جنبي مانند پرورش انواع آبزيان ، زنبورداري ، توليد قارچ ، فراهم ساختن زمينه هاي گردشگري و بسياري از فوايد ارزشمند ديگر دست آوردهاي گرانبهايي هستند كه به يمن حضور و حفاظت جنگلها در اختيار بشر قرار گرفته اند. اهميت روز افزون نقش زيست محيطي جنگلها و تاثير همه جانبه آن در توسعه پايدار ايجاب مي كند براي ترويج فرهنگ حفاظت و حراست از جنگلها و به منظور برخورداري كامل از كليه ارزشهاي زيست محيطي دست در دست يكديگر ،تلاشي مشترك را عينيت بخشيم تا جنگلها همچنان به عنوان ابزار آرامش و سعاتمندي نسلهاي امروز و فردا پايدار بمانند.

 

ارزش هاي اقتصادي جنگل

امروزه فوايد جنگل بدليل گستردگي دامنه آن بعنوان بستر حيات و زيربناي حيات انساني نام برده مي شود . داشتن نقش اساسي در امور تفريجي و تفرجگاهي و ايفاي نقش بعنوان پشتوانه اساسي و اصلي كشاورزي ، ايجاد درآمد براي دولت وملت و همچنين توليد محصول پر ارزشي به نام چوب كه زمينه اشتغال تعداد كثيري از افراد جامعه را فراهم ساخته و موجب رونق و شكوفايي اقتصادي كشورهايي مي شود كه از اين نعمت الهي برخوردارند و به نحوشايسته ومطلوبي هم از آن استفاده مي كنند. برخي از ويژگي هاي منحصر به فرد، و برتري هاي اين ماده پرارزش مورد بررسي اجمالي قرار مي گيرد تا شايد با شناخت بيشتري كه از آن صورت مي گيرد قدر جنگلهاي با ارزش كشورمان را كه توليد چوب تنها يكي از صدها فوايد آن را تشكيل مي دهد خوب دانسته و در راه حفظ ، حراست و توسعه آن مجدانه و صادقانه بكوشيم . در اين ميان هر چند شناخت اصولي جامعه مان از اين ماده پرارزش ، اندك است ولي در مقابل بسياري از محافل علمي و مجامع معتبر دانشگاهي جهان در راه آشنايي آحاد ملت با اثرات ارزنده اين ماده و نقش بنيادين آن در روند تداوم و تكامل زندگي انسانها گامهاي موثر و بلندي برداشته ونقش اساسي آن را به خوبي مبرهن و آشكار ساخته اند.

موزه آلتونا در هامبورگ آلمان و موزه علوم طبيعي لندن از جمله اين محافل و مراكز علمي به شمار مي آيند و توانسته اند با جمع آوري بسياري از وسايل و لوازم چوبي مورد استفاده بشر در طول تاريخ كه در عمده موارد در خور تحسين و اعجاب برانگيز است نقش حياتي چوب و وجود جنگل ها را در روند تكامل زندگي انسان هابه خوبي تبيين كنند. البته ناگفته پيداست مصرف چوب در انجام كارهاي بزرگ و با ارزش در كشور كه مهد دانش معماري جهان به حساب مي آيد نيز مسبوق به سابقه طولاني است زيرا از دوران گذشته هنر ساختمان سازي با آثار جاودانه اي همراه بود و از ديرباز اين سرزمين كانون اصلي استفاده بهينه و اصولي از چوب بوده است. بهترين شاهد اين مدعا وجود ساختمان هاي بزرگ تخت جمشيد ، چهل ستون ، عالي قاپو در اصفهان ، مسجد بايزيد بسطامي و صدها آثار معماري ديگري است كه هر يك در جاي خود از جمله مفاخر ارزنده ملي ما به حساب مي آيند.
اين در حالي است كه بر اثر حمله مهاجمان بيگانه بسياري از صنايع مستظرفه چوبي به همراه انبوهي ديگر از آثار كشورمان از بين رفته است. تخت جمشيد توسط اسكندر مقدوني به آتش كشيده شد و فقط خرابه هايي از آن باقي ماند و ديگر مهاجمان نيز به نوعي نسبت به نابودي اين صنايع اقدام كردند ولي با اين همه در اين بخش هنوز آثار هنري چوبي ارزنده و نفيسي وجود دارد كه عمده آنها را در ساختمان مساجد، مزارها ، اماكن مقدسه ( نظير در، منابر ، كنده كاري ها و شبكه بندي ها ) مي توان يافت كه تماماً با دست و ابزار دستي ساخته شده اند وتعدادي نيز جزء شاهكارهاي هنري چوبي در سطح جهان به شمار مي آيند.

در نظر آوريم اصولاً اين ماده گرانبها پيوسته به زيبايي ساختمانها و ويلاها جلوه اي خاص مي بخشد و اگر بهره برداري از منبع توليد آن ( يعني جنگل ) به طريق علمي و اصولي انجام پذيرد مي توان به طور مستمر آن را دراختيار مردم قرار داد.
ماده اي كه به راحتي قابل استحصال است و استحصال آن برخلاف بسياري از فراورده هاي طبيعي سوخت مستلزم صرف هزينه هاي هنگفت و استقرار سازمانهاي وسيع وگسترده نيست و به راحتي و آساني انجام مي پذيرد. نعمتي كه با اعمال روشهاي علمي مي توان در ميزان رويش آن قبل از مصرف در كيفيت آن هنگام مصرف دخالت كرد. فراورده هاي كه مواد استخراجي آن متعدد است و برخي از آنها نظير تائن ، رزين و مواد رنگي به سهم خود از اهميت اقتصادي در خور توجهي برخوردار است. از سوي ديگر فراواني اين مواد و مواد تخمير شونده آن نيز موجب گسترش صنايع تقطيري و تخميري زيادي شده است . ماده پرارزشي كه در مصارف عادي نسبت به عوامل شيميايي و فيزيكي و جو مقاوم است و مانند اكثريت فلزات بر اثر اكسيژن هوا اكسيد نمي شود و مثل بعضي از سنگها ومصالح ساختماني در مقابل گاز كربينك هوا تجزيه نمي شود ومانند بتن بر اثر يخبندان خرد و مانند پلاستيك به مرور پليمريزه و شكننده نمي شود و بر همين اساس در ساختمان اسكله بنادر و احداث ديگر اماكني كه با تغييرات شديد جوي مواجه هستند و يا محل هايي كه انواع گاز در آن پخش  مي شود، مي تواند به طور گسترده اي به كار برده شود.
اين ماده ميخ و پيچ را به خوبي در خود نگه مي دارد و امكان اتصال قطعات آن نيز به وسيله چسب به خوبي ميسر است .كار با انواع وسايل دستي و لوازم ماشيني با آن به سهولت انجام مي پذيرد و به دليل داشتن خاصيت عايق نسبي در مقابل حرارت در ، ايزولاسيون هاي حرارتي و ساخت دسته ي افزارها كاربرد گسترده دارد و به دليل داشتن ضريب هدايتي حرارتي بسيار زياد داغ نمي شود ضمن اين كه در دماي اندك نيز يخ نمي بندد و به خاطر همين خاصيت ، كبريت از چوب ساخته مي شود. از قابليت رنگ پذيري و پرداخت بسيار خوبي برخوردار است. ماده اي است الاستيك و مقاوم به ضربه كه مي تواند براحتي در برابر نيروهاي مقاوم مكانيكي انعطاف نشان دهد و در شرايط عادي با مواد شيميايي مانند اسيدها و قليايي هاي رقيق تركيب نمي شود . هنگام شكستن يكباره مقاومت خود را از دست نمي دهد بلكه الياف آن به تدريج با ايجاد صدا از هم جدا مي شوند ، اين خاصيت ، از دلايل استفاده از چوب در معادن و داربست ها است. در ضمن در بيشتر موارد فاقد بو و طعم خاص است و بو و طعم اشياي مجاور را تغيير نمي دهد . داراي حداقل انبساط وكمترين ميزان انقباض در مقابل تغييرات درجه حرارت و داراي ده ها امتياز و ويژگي هاي منحصر بفرد ديگر است .

چنين وضعيتي ايجاب مي كند آحاد ملت در سايه عزم و اراده ملي وهمراهي وهمكاري بي دريغ با مسئولين واحدهاي مربوط بعنوان متوليان امور منابع طبيعي كشور، موجبات حفظ ، حراست وتوسعه وگسترش بيش از پيش جنگلها را كه پيوسته اشتغال زايي هم وطنان و رونق اقتصادي كشور عزيزمان را به دنبال دارد فراهم سازند و سبب ساز خرمي و سرسبزي و آباداني خاك پاك ايران زمين باشند.

اي كه مي بيني جهان را برقرار                  شد جهان از سبزه زاران برقرار

 

مساحت جنگلهاي شمال كشور طي 3 دهه اخير 590 هزار هكتار (بيش از 22 درصد) كاهش يافت

 

به گزارش خبرنگار «محيط زيست» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) ، بر اساس عكسهاي ماهواره‌اي مساحت جنگلهاي شمال كشور در سالهاي 1974- 1975، 2 ميليون و 640 هزار هكتار بوده است كه اين رقم بين سالهاي 1988-1989 به حدود 2 ميليون و 480 هزار هكتار و در سالهاي 2001-2002 به حدود 2 ميليون و 50 هزار هكتار رسيده است كه به اين ترتيب از 22 درصد كاهش مساحت اين جنگلها طي 3 دهه اخير بيش از 17 درصد متعلق به 20 سال قبل بوده است.

بر اساس آخرين مستندات سازمان حفاظت محيط زيست، در اين مدت استانهاي گلستان با 27 درصد، گيلان، 22 درصد و مازندران 21 درصد كاهش مساحت جنگل روبه‌رو بوده‌اند. همچنين بر اساس عكسهاي ماهواره‌اي مساحت جنگلهاي استان گلستان در سالهاي 1974-1975 حدود 490 هزار هكتار بوده كه اين رقم در سالهاي 1988-1989 به 454 هزار هكتار و در بين سالهاي 2001-2002 به 359 هزار هكتار رسيده است.

بنا بر اعلام اين سازمان، مساحت جنگلهاي گيلان در سالهاي 1974-1975 حدود 818 هزار هكتار بوده و در سالهاي 1988-1989 به حدود 770 هزار هكتار و در سالهاي 2001-2002 به حدود 636 هزار هكتار رسيده است.

بر پايه اين گزارش، مساحت جنگلهاي استان مازندران نيز در سالهاي 1974-1975 حدود يك ميليون و 330 هزار هكتار بوده كه اين رقم در سالهاي 1988-1989 به حدود يك ميليون و 256 هزار هكتار و در سالهاي 2001-2002 به يك ميليون و 55 هزار هكتار رسيده است.

آمارهاي موجود نشان مي‌دهد استانهاي گلستان با 21 درصد، مازندران 16 درصد و گيلان 5/4 درصد كاهش مساحت جنگلهاي خود طي 2 دهه اخير مواجه بوده‌اند كه در اين مدت بيشترين كاهش مساحت جنگلهاي شمال كشور به ترتيب در استانهاي مازندران با 201 هزار هكتار، گيلان 134 هزار هكتار و گلستان 95 هزار هكتار صورت گرفته است.

به گزارش ايسنا، طي 3 دهه اخير نيز به ترتيب استانهاي مازندران با 275 هزار هكتار، گيلان، 182 هزار هكتار و گلستان 131 هزار هكتار كاهش مساحت جنگلهاي خود رو به رو بوده‌اند.

عدم توجه به ارزشهاي زيست‌محيطي و تنوع‌زيستي، عدم ساماندهي صحيح مراكز جمعيتي و مشاغل داخل و حاشيه جنگل، بهره‌برداري‌هاي مجاز ولي بي‌رويه، غيراصولي و كم‌بازده، بهره‌برداري‌هاي غيرمجاز و قاچاق، نبود هماهنگي و نظارت كافي در مديريت، بهره‌برداري خارج از ضوابط زيست‌محيطي از معادن داخل جنگل، جاده‌سازي بدون رعايت ملاحظات زيست محيطي (بيش از 6 هزار كيلومتر)، واگذاري‌هاي بدون برنامه در داخل جنگل و تغيير كاربري اراضي جنگلي به دليل بورس‌بازي و ...، بنا بر اعلام سازمان حفاظت محيط زيست از عوامل اصلي كاهش مساحت جنگلهاي كشور طي سالهاي اخير بوده است.

 

 

 

 

 

 

ثروتي به نام جنگل

«اهميت دامداري در ايران آنقدر زياد بود كه تا قبل از ملي شدن جنگلها فقط 3 درصد از جنگلهاي كشور به نام جنگل و 75% به عنوان مراتع مشجر بنام افراد ثبت شده بود.(دکتر یخشکی )»و جنگل به عنوان يك منبع توليد اهميتي نداشت و از دوران قاجاريه كه جنگلهاي شمال براي بهره داري به مقاطعه كاران خارجي اجاره داده شد ، جنگل اهميت اقصادي پيدا كرد.

نظر به اينكه چوب جنگلي به علت عدم دسترسي نواحي جنوبي به جنگلهاي شمال مورد مصرف قرار نميگرفت از اين رو در قديم شركتهاي خارجي كه قصد بهره برداري از جنگلهاي ذيقيمت شمال كشور را داشته بيشتر منظورشان صدور چوب از طريق درياي خزر بوده است .

 اولين قرار دادي كه براي بهره برداري از جنگلهاي ايران منعقد شد امتيازي است كه در سال 1251 (ه.ش ) به بارون ژوليوس رويترداده شد .طبق قرارداد دولت ايران فقط 15 %‌به عنوان بهره مالكانه ميتوانست دريافت كند و در جائيكه كمپاني درختها را قطع نموده .و دولت قصد فروش اراضي را داشته باشد كمپاني مذكوربراي خريد حق اولويت داشت . اين قرار داد دراثريک بحران سياسي ملغي شد.
در سال 1265 جنگلهاي دولتي استان گيلان جهت بهره برداري به مدت دو سال به مبلغ 500 هزارريال به يك مقاطعه كار روسي اجاره داده شد.
از سال 1302 جنگلهاي دولتي آستارا به مدت 5 سال به يك مقاطعه كار روسي اجاره داده شد . از سال 1307 پيمانكار مذكور جنگلهاي شمشاد بندر گز را قطع و مورد بهره برداري قرار داد.

در سال 1302 پيمانكاران فرانسوي و سوئدي جنگلهاي دولتي طوالش و آستارا را اجاره نمودند .

علاوه برمقاطعه كاران خارجي از سال 1304 برخي از پيمانكاران ايراني و يا مالكان خصوصي از جنگل بهره برداري ميكردند

از سال 1309 با شروع احداث راه آهن سراسري كشور و احتياج به تراورس فعاليت مالكان جنگل زياد شد و از اين تاريخ عمل بهره برداري منحصراً بوسيله ايرانيان انجام گرفت. قراردادهاييكه با مقاطعه كاران خارجي و يا ايراني منعقد ميشد ظابطه مند نبود. مقدار قطع در هكتار و سال مشخص نبودو نظارتي وجود نداشت و سطح زيادي از جنگل بويژه دراطراف راههاي اصلي كه هزينه حمل كمتري داشت از بين رفت.بمنظور جلوگيري از تخريب و بهره برداري بي رويه و جهت حفظ و نگهداري جنگلها اداره ، بنگاه و بعد سازمان جنگلها و مراتع به وجود آمد و قوانينی تدوين شد. اقداماتی که از ابتدا تاکنون جهت حفاظت و احياء جنگل بعمل آمد ازاين قرارند:
در 29 اسفند 1284 نخستين كابينه قانوني پس از اعلام مشروطيت در زمان محمد علي شاه قاجار به مجلس معرفي شده . وزير فوائدعامه آقاي مهندس الممالك و يكي از ادارات وزارت فوائد عامه اداره شوسه و راه آهن و جنگلها نام داشت و در كابينه بعدي كه پس از به توپ بستن مجلس وموافقت مجدد ،مشروطه تعيين و روز 21 ارديبهشت 1288 به محمد علي قاجار معرفي شد باز آقاي مهندس الممالك به سمت وزير طرق و شوارع و معادن و جنگلهامعرفي گرديد.و معلوم ميشود از طرف دولت توجه بيشتري به جنگلها شده بود.

در دوره اول قانونگذاري در قانون تشكيلات ايالات و ولايات و دستورالعمل حكام مصوب 1284 شمسي در ماده 30 تصريح شده است «حكام بايد سعي نمايند كه هميشه اطلاعات صحيحه كافيه از وضع ولايتي كه قلمرو ماموريت آنهاست داشته باشند يعني از عده نفوس و وسعت خاك ولايت و ثروت طبيعي آن و مقدار زراعت و چمنها و جنگلها و از چگونگی شغل و ... و کليه اطلاعاتيکه اوضاع و احوال ولايت و اهالي را نشان ميدهد.»

در ماده 56 تصريح شده است كه:

«حكام بايد مراقبت مخصوص نسبت به جنگلهاي دولتي داشته و آنها را حفظ نمايند و هر گاه بر خلاف قواعدي كه براي حفظ جنگلها ايجاد شده است اقدامي ملاحظه نمايند بايد بدون فوت وقت ممانعت نموده را به وزارت ماليه اطلاع دهند.»
در بند دهم ماده 221 قيد گرديده: « مساعدت با اداره اطفائيه و جلوگيري از حريق در بيابانها, جنگلها و غيره. »

در ماده 380 در باب كدخداها و امور راجعه به قراء تصريح شده كدخدا بايد در مورد اينكه مزارع را خراب ننمايند و جنگل را موافق قواعد موجود حفظ كنند و اقدامات لازمه بر ضد حريق را مستقلاً انجام دهند. ضمناً شرحي در مقدمه ماده 62 ذكر شد كه دال بر تشكيل اداره جنگلها مي باشد.
به طور كلي مي توان گفت كه تا سال 1297 دولت اساساً توجه خاصي به جنگلها نداشت. طي سالهاي 1299-1288 تعدادي از بازرگانان و شركتها ي خارجي به شكل فزاينده اي شروع به بهره برداري از درختان شمشماد , گردو و بلوط جنگلهاي شمال نموده و مواد مستحصله را با پرداخت عوارض ناچيز به گمرك از كشور خارج ميكردند.

ملاحظه آمار گمركي ، دولت را به اهميت جنگلها و لزوم حراست از آن متوجه ساخت چون حدود اغلب جنگلهاي اربابي از جنگلهاي دولتي تا آن زمان به طور كلي مشخص نبود و اين عمل باعث ميشد كه صاحبان جنگلهاي خصوصي اكثراً بهره مالكانه دولتي را تملك كرده و از اين راه به در آمد دولت لطمه وارد می آورند. لذا مقـــارن سال 1297 شمسي وزارت فلاحت و فوايد عامه ماموري را كه اطلاعاتي در امر نقشه برداري و مساحي داشت به همراه دو نفر به شمال اعزام داشت تا حدود جنگلهاي دولتي را از جنگلهاي خصوصي معلوم نمايد. عمليات هيأت با وجود مشكلات فراوان مدتي ادامه داشت تا اين كه با قيام ميررزا كوچك خان مصادف گرديد، كه نا گزير شدند بدون اخذ نتيجه قطعي مراجعت نمايند.
قبل از سال 1297 ضمن يك تجديد سازمان ،اداره امور خالصجات از وزارت خالصجات و زراعت و فلاحت جدا و به وزارت ماليه (دارائي) ملحق گرديد. اين الحاق البته كليه امور حقوقي و مالي و دعاوي راجع به جنگلها و مراتع را شامل ميشد ، اما وزارت فوايد عامه و فلاحت و تجارت،امور جنگلها را از لحاظ فني در سازمان خود منظور نمود. بدين ترتيب وضعيت جنگلها و مراتع دولتي از سال 1297 شمسي در دو شاخه جداگانه جريان پيدا كرد.

شاخه اول:

 جنگلها و مراتع در حوزه خالصجات (وزارت دارائي) ،كه در اين شاخه هدف از اداره امور جنگلها و مراتع به عنوان خالصجات اقتصادي و مالي است. اين شاخه تا سال 1333 در وزارت دارائي وجود داشت و سپس خالصجات دولتي به وزارت كشاورزي منتقل شد. در قوانين و مقرراتي كه تا اين تاريخ در مورد فروش خالصجات وضع شده است جنگلها و مراتع هميشه از موضوع فروش و انتقال مستثني بودند.

شاخه دوم:

 سازمان اقتصادي و مديريت فني است. در سال 1296 به موجب تصويبنامه هيأت وزيران در تشكيلات وزارت فوايد عامه و تجارت و فلاحت شعبه جنگلها به شرح زير داير شد.

1- دايره وزارتي، وزير و معاون

2- اداره كابينه و پرسنل

3- اداره كل فلاحت ( شامل مديريت كل 1- شعبه فلاحت 2- شعبه تجارت 3- شعبه جنگلها)

4- اداره فوايد عامه،امور طرق و شوارع و فني

بدين ترتيب هسته هاي اوليه تشكيلات جنگل شكل گرفت و در سال 1299 وزارت فلاحت و فوايد عامه تشكيلات ابتدائي سازمان جنگلهاي شمال را تشكيل داد. وظيفه اين سازمان, نقشه برداري از جنگلها, تفكيك جنگلهاي خالصه از شخصي, تعيين جنگلهاي بكر و قابل استفاده از جنگلهاي مخروبه و بوته دار بوده است. براي انجام اين امر هيأتي بنام هيأت جنگل انتخاب گرديد.

اعضاء هيأت عبارت بودند از:

1- هانس شريكر (اطريش) رئيس هيأت

2- سركاوات معاون هيأت

3- سيد علي زاهدي مسحفظ جنگل

4- حسن علي گلشاهي مستحفظ جنگل

اعضاء هيأت جنگل در سال 1302 به مازندران رفتند و در شهر مشهد سر (بابلسر فعلي) مستقر شدند.


(شماي تشكيلات منابع طبيعي در سال 1299)

-     در اسفند ماه 1302 تصويبنامه شماره 9155 ازتصويب هيأت وزيران گذشت كه بموجب آن نظامنامه جنگلبانهاي ايران تنظيم شد.
همزمان با استقرار هيأت جنگل در مازندران يك كارشناس آلماني به نام (فن هاگن) به عنوان متخصص جنگل براي مدت شش سال استخدام شد.
نخستين اقدام فن هاگن اين بود كه موافقت دولت را با تعيين رديف بودجه مخصوص جهت جنگلها جلب كند.

- پس از اين اقدام عده اي بنام مستحفظ و قراول جنگل استخدام و با لباس متحدالشكل و علائم مخصوص ملبس و به شمال اعزام شدند. جنگلباني در سال 1303 داراي تشكيلاتي به شرح زير بود:

-     1- تشكيلات مركزي

-     مركب از يك كارشناس (فن دم هاگن), يك رئيس اداره, يك مترجم و يك كارمند

-     2- تشكيلات مازندران و گرگان

- مركب از سه مستحفظ و يك قراول جنگل تحت رياست مرحوم شريكر كه مركز آن در بابلسر بوده است.

-     3- تشكيلات گيلان

- مركب از سه مستحفظ و يك نفر قراول جنگل به رياست شخصي بنام سركارات كه مركز آن در رشت بوده است.

-    

-      

-     (شماي تشكيلات منابع طبيعي در سال 1303)

مستحفظين جنگل هر يك مسئول  حوزه اي معيين بودند كه حوزه استحفاظيه ناميده ميشد. اين مستحفظين بطور مرتب جنگلهاي حوزه استحفاظيه خود را بازديد ميكردند و ضمن تهيه نقشه جنگلهاي حوزه خود,مشاهدات خود را با نظام نقشه هاي تقريبي (كروكي) به روساي ناحيه تسليم مينمودند.
برا ي جنگلهاي جنوب و نظارت در نگهداري مقداري نهال چندل كه از زنگبار آورده شده بود يك نفر قراول به جنوب اعزام شد ولي بعلت تأخير در پرداخت توفيقي بدست نيامد.

** در 8 اسفند 1303 تصويبنامه اي از هيأت وزيران گذشت مشتمل بر هشت قسمت مبني بر اينكه:

اولا- كليه جنگلها متعلق به دولت است مگر اينكه تعلق آنها به مالكين خصوصي بموجب اسناد و مدارك معتبره ثابت شده باشد.
ثانيا- دولت اساسا براي حفظ جنگلها نظارت در تمام آنها را اعم از دولتي و اربابي داشته و اين نظارت فني كه مرتبط به حفظ و ازدياد جنگلها ميباشد بعهده وزارت فلاحت است.

ثالثا- اجاره دادن جنگلهاي دولتي و اجازه قطع اشجار صنعتي و غير صنعتي و استفاده از محصولات جنگلي جنگلهاي مزبور با رعايت نظارت فني وزارت فلاحت, با تصويب وزارت ماليه بوده و در هر موقع مطابق قانون محاسبات عمومي و مزايده صورت خواهد گرفت.

موارد 4 تا 8 تصويبنامه در ممنوعيت قطع اشجار جنگلهاي اربابي, بدون اجازه مخصوص و تشريفات صدور اجازه نامه قطع درخت و نيز صادرات چوب است. به موجب اين تصويبنامه متقاضيان اجازه قطع, تكاليفي را بايد به عهده مي گرفتند كه از آن جمله است:

« تقبل غرس پنج درخت تازه در عوض هر يك درخت قطع شده ، يا آن كه سرشاخه ها و مواد حاصله در ظرف مدت معين طوري تخليه و از جنگل خارج نمايند كه وسايل نمو جوانه ها و نهالها سهل شود ».
تصويبنامه مذكور يك تحول اساسي و نقطه عطف براي اداره صحيح جنگلها به شمار ميرفت ولي بعلت كاهش بودجه و كاهش تعداد مستحفظين نتيجه اي كه از آن مورد نظر بود عايد نشد.

تشكيلات ياد شده تا سال 1307 شمسي (تاريخ انتقضاي قرار داد هاگن) بعلت كمبود اعتبار گسترش نيافت.

پس از عزيمت فن هاگن به كشور خود در سال 1307 هانس شريكر رئيس جنگلباني شمال شد در اين زمان مركز كار شريكر از بابلسر به شيرگاه انتقال ياقت و ساختماني تحت نظارت وي در اين محل بنا شد كه بعدها مرکز جنگلداری سوادکوه گرديد. در اواخر سال 1309 لوئي نيكه ، مستشار فرانسوي جنگل كه در اداره كل فلاحت استخدام شده بود بازديدي از جنگلهاي شمال كشور نمود.

در اين زمان كلاسی از طرف شريكر در شيرگاه تشكيل شده بود كه 40 نفر از فارغ التحصيلان آن پس از شش ماه آموزش بعنوان پاسبان جنگلهاي گيلان و آستارا و مازندران با لباس متحدالشكل و تفنگ دولول شروع بكار نمودند.
در سال 1310 طبق پيشنهاد كارشناس فرانسوي سازماني به شرح زير بوجود آمد:


 

1- اداره مركزي با يك نفر رئيس

2-اداره جنگلباني گيلان و آستارا با بيست نفر جنگلبان (مركز اين اداره در رشت بود)

3-اداره جنگلباني منطقه گرگان و مازندران با بيست نفر جنگلبان (مركز اين اداره در شيرگاه بود)

پس از اعزام پاسبانهاي جنگل دولت درصدد برآمد كه قطع درخت و بهره برداري از جنگلها را براي تهيه و تخته و الوار و غيره موكول به دريافت پروانه نمايد. پروانه از مركز صادر و رونوشتي از آن بمنطقه جنگلباني جهت نظارت در قطع ابلاغ ميشد.
منطقه جنگلباني نيز علاوه بر صدور دستور نظارت در قطع به مأمورين مربوط، جريان امر را به اطلاع دارائي محل بمنظور دريافت عوارض دولتي ميرساند. پس از صدور پروانه اگر جنگل دولتي بود، متقاضي ميبايست قبلاً با دارائي محل پيماني منعقد نموده و چوب را خريداري نمايد و بعداً تحت نظارت پاسبان جنگل مبادرت به قطع نمايد و در مورد جنگلهاي شخصي ميبايست موافقت مالك را جلب نمايد.
در اوايل سال 1311 به پيشنهاد لوئي نيكه (كارشناس فرانسوي) طرح زير به شماره 1293 مورخ 8/3/1311 از تصويب هيأت دولت گذشت و چندي بعد كارشناس مذكور به كشور خود بازگشت:

ا- اداره كل فلاحت مكلف است در جنگلهاي سواحل بحر خزر, مناطق جنگلهاي صنعتي و مناطق جنگلهاي غير صنعتي را، اعم از جنگلهاي دولتي يا شخصي، از هم تفكيك نموده و براي اطلاع عامه اعلام نمايند.

2- تبديل قطعات جنگلي به اراضي زراعتي ممنوع بوده و مرتكب تعقيب و مجازات خواهد شد.

3- در هيچ قطعه از جنگلهاي صنعتي اعم از شخصي يا دولتي در يك سال اجازه قطع بيش از يك چهلم جنگل داده نخواهد شد، ولي نظر به اينكه جنگلهاي فعلي داراي اشجار قابل قطع بيشتري ميباشد، معهذا با تشخيص اداره فلاحت و با اجازه مخصوص ميتوان بيش از صدي دوونيم قطع نمود.
4- اداره كل فلاحت مكلف است كه براي هر نوع درختي از اشجار صنعتي شرايطی را از حيث سن و قطر و ساير شرايط معين نمايد. فقط ميتوان اجازه قطع اينگونه اشجار را صادر نمود.

5- قطع كنندگان اشجار علاوه بر ساير شرايط مقرره مكلف خواهند بود كه در تحت مراقبت اداره كل فلاحت در عوض اشجار صنعتي قطع شده، اشجار صنعتي غرس نمايند و آنها را حفظ كنند.

6- قطع اشجارغسز صنعتي از مقررات فوق مستثني بوده و در حدود تعليمات اداره كل فلاحت هر كس در ملك خود در قطع آنها آزاد ميباشد. ولي براي آنكه سوء تفاهمي حاصل نشود اداره كل فلاحت اسامي اشجاري را كه جزء اشجار صنعتي محسوب ميشود براي اطلاع عامه در محل اعلام خواهد نمود.
7-ذغالسازي بدون كسب اجازه   قبلي اداره كل فلاحت و در خارج از مناطقي كه از طرف اداره مزبور معين ميشود اكيداً ممنوع بوده و متخلفين مورد تعقيب واقع خواهند شد. اجازه ذغالسازي در مناطق جنگلهاي صنعتي نبايد به هيچوجه داده شود چون اقدامات پاسبانان جنگلها، راجع به جلوگيري ازاحداث كوره باعث كمبود ذغال در تهران و ساير شهرستانها شده بود و از طرفي به در آمد مالكين جنگلهاي شخصي لطمه ميزد، از اين جهت تحريكات مالكين باعث ايجاد شكاياتي شد كه درنتيجه آن به دستور رضاشاه در سال 1313 سازمان جنگلباني منحل و اعتبار آن از بودجه كل كشور حذف گرديد و پاسبانان و مستحفظين جنگل اخراج شدند و وظيفه آنها در حوزه املاك اختصاصي به مامورين املاك مزبور محول گرديد و به استانداران و ادارت دارائي ابلاغ شد كه قطع درخت به كلي ممنوع است و منحصراً ذغال بايد از سر شاخه تهيه شود (دستوري كه از لحاظ فني بكلي غلط است) و اين دستور درحوزه گيلان شديدتر از ساير نقاط اجرا مي باشد (علتش اين بود كه همه مجبور شوند از جنگلهاي املاك اختصاصي چوب و ذغال تهيه كنند).
چون در اثر ممنوعيت قطع درخت ،جنگلنشينان و روستائيان حوزه گيلان از لحاظ تامين مصارف در مضيقه بوده و درصدد شكايات متواتر برآمدند، دولت ناگزير دستور قبلي را لغو و موافقت نمود، مردم مجاز باشند براي تامين حوائج خود با اجازه دارائي و نظارت مامورين آن از سرشاخه درختان جنگلي استفاده نمايند (دستور غلط فني جديد). لكن بايد تذكر داد چون عملا در مصارف روستائي استفاده از سرشاخه هاي كافي ميسر نبود، سوءاستفاده هاي زيادي بعمل ميامد و به نام سرشاخه درخت قطع مي شد.

تا سال 1320 در مازندران و گرگان اساسا سازماني براي نگهباني جنگلها و نظارت در بهره برداري از آنها مستقلاُ تشكيل نشد و امور مربوطه را مامورين املاك اختصاصي اداره مي كردند. لكن چون احاله وظايف مربوطه در گيلان به ادارات دارائي كه مامورين كافي نداشتند، مشكلاتي را بوجود آورده بود، لذا در سال 1314 موافقت شد كه اداره كشاورزي گيلان و آستارا از بودجه «دفع آفات نباتي» سازمان كوچكي براي استخدام مامور جهت نظارت در قطع اشجار ترتيب دهد و در اجرای اين تصميم 24 نفر بنام پاسبان جنگل استخدام شدند. در اين اوقات بعلت افزايش روزافزون مصرف چوب ساختماني در شهرها (بخصوص در تهران و آذربايجان) ،استفاده از چوبهائيكه از جنگلهاي اختصاصي گرگان و مازندران بدست مي آمد بعلت دوری راه و گرانی هزينه حمل و نقل همه جا مقرون به صرفه نبود لذا اقداماتی بعمل آمد و موافقت شد كه از درختان افتاده جنگلهاي گيلان و آستارا استفاده شود كه البته سوءاستفاده هايي نيز بنام اين درختان مي شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع و مواخذ :

دكتر محمدرضا مروي مهاجر       استاد دانشكده منابع طبيعي دانشگاه تهران

 انتشارات جنگل سبز

اداره جنگلباني آستارا

اداره جنگلباني گيلان ومازندران

بيوگاز

درحال حاضر تفكر جامعه بشري براي حفظ محيط زيست خود و نجات كره زمين و حيات آن (تغييرات آب وهواي و غيره) از عواقب مصرف و اتمام سوخت هاي هيدروكربوري و آلودگي هاي پايدار سوخت هاي اتمي به سمت سوخت هايي منعطف شده است كه علاوه بر پاكسازي محيط وحفظ زيست آن همگام بابرنامه هاي حفاظت محيط زيست سازمان ملل متحد (EPA)، كه خود سبب صيانت سوخت هاي هيدروكربوري براي آينده بشر نيز هست، حركت مي كند.
بيشتر کشورهاي دنيا برنامه ريزي گسترده اي براي تأمين انرژي مورد نياز خود از طريق انرژي هاي نو انجام داده اند. با توجه به روند کنوني، کشورهاي اروپايي به دنبال توصيه اتحاديه اروپا و نياز خود، به سمت استفاده از انرژي هاي جانشين و تجديدپذير، تا سال۲۰۳۰ ميلادي حدود ۱۵ درصد از مجموع انرژي مورد نياز خود را از طريق انرژي هاي تجديد پذير، تأمين خواهند کرد.
زيست توده (بيوماس) و بيوگاز حاصل از آن يكي از انواع انرژي است كه مي تواند از زباله يا كشت گياهان مخصوص به دست آيد و مي توان جانشين بخشي از انواع ديگر انرژي شود.
بيوماس به مواد بيولوژيكي (گياهي و حيواني) مرده يا زنده گفته مي شود كه هنوز كاملاً تجزيه يا تخمير نشده باشند. از تخمير بيوماس گازمرداب يا بيوگاز توليد مي شود.به طوركلي در دوسوم خشكي كره زمين، كشت محصولات کشاورزي امكان پذير است كه مي توان از اين انرژي استفاده كرد ولي درحال حاضر فقط در ۱۵ الي ۲۰ درصد خشكي كشت مي شود.
امروزه نصف جمعيت جهان براي استفاده هاي گرمايي و آشپزي از چوب استفاده مي كنند و مصرف چوب سالانه حدود۲ الي ۳ درصد افزايش مي يابد. درسال۱۹۹۰ مصرف چوب، درحدود ۲ ميليارد مترمكعب (حدود۱۰ ميليون بشكه در روز معادل نفت) بوده است منابع انرژي بيوماس را مي توان با استفاده از روش هاي جديد مهندسي ژنتيك گسترش داد. راه هايي نيز وجود دارد كه از آنها مي توان براي بالابردن كيفيت سوخت استفاده كرد، مانند تبديل چوب به زغال، زباله چوب و خاك اره را هم از طريق فشردن و شكل دادن، به صورت قالب(Pellet) در مي آورند. درآمريكاي شمالي و اروپا از اين قبيل سوخت هاي جامد در صنايع استفاده مي شود.
براي بالا بردن كيفيت سوخت از روش هاي شيميايي هم استفاده مي كنند. در واحدهاي توليد بيوگاز، اثرهاي بيوشيميايي موجودات ذره بيني از طريق فراورش هضم غير هوازي(Anaerobic Digestion)، تجزيه موادآلي را به وسيله موجودات ذره بيني بدون اكسيژناسيون كه منجر به توليد گازمتان مي شود، انجام مي دهند در هضم غير هوازي واكنش هاي شيميايي، بسيار پيچيده و درچند مرحله انجام مي شود.بايد توجه داشت كه درهر سيستمي معمولاً انواع موجودات ذره بيني همزمان عمل مي كنند كه به سوخت و يا كودشيميايي تبديل مي شوند.
در برزيل پروژه توليد الكل از نيشكر(تخمير) ازسال۱۹۷۵ تاكنون با موفقيت ادامه دارد و از الكل به تنهايي و يا مخلوط با بنزين استفاده مي شود. هرچند هزينه توليد الكل به حدود۵۰ دلار براي هر بشكه معادل نفت خام مي رسد و از نظر اقتصادي مقرون به صرفه نيست، ولي چون از توليدات داخلي استفاده مي شود و علاوه بر ايجاد اشتغال، بابت آن ارز پرداخت نمي شود، توليد الكل در اين كشور همچنان ادامه دارد.
ميزان اشتغال در اين صنعت در کشور برزيل تا پايان سال جاري ۳۵۰ هزار نفر خواهد بود که انقلابي در حوزه انرژي خواهد بود.هدف کشور برزيل اين است که در ۱۰ تا ۱۵ سال آينده در جايگاه بالاترين توليد کننده اين نوع سوخت قرار گيرد. خود کفاي در سوخت، از مدت ها پيش آرزوي برزيل بوده است که هنوز وارد کننده نفت است. براي توليد بيوگاز نه تنها از مواد هيدروكربوري استفاده نمي شود كه از نظر استانداردهاي جهاني محيط زيست، مسئله بسيار حائز اهميتي است، بلكه از ضايعات توليدي و زباله هاي دست ساخته بشر درشهرهاي بزرگ، استفاده مي شود كه درپاك سازي محيط زيست نقش مهمي را بازي مي كند.
بيوگاز
بيوگاز يا گازمرداب مخلوطي است قابل اشتعال كه در اثر تخمير موادآلي در يك دامنه دماي معين و PH مشخص درشرايط غيرهوازي توسط ميكروب ها به وجود مي آيد. گاز مرداب از حدود۶۰ الي ۷۰ درصد گاز متان واكسيدهاي كربن، هيدروژن سولفيد، نيتروژن و هيدروژن تشكيل شده است.
اين گاز به صورت طبيعي درپساب ها و مرداب ها مشاهده مي شود. در روستاها مي توان با استفاده از فضولات دامي و انساني همراه با گياهان و چربي ها، بيوگاز توليد و درهمان محل به عنوان سوخت استفاده كرد.

دنياي امروز نياز مبرم مي داند كه توجه زيادي براي توليد و استفاده از بيوگاز نشان دهد و اغلب كشورهاي پيشرفته طرح هاي بزرگي در اين زمينه به مرحله اجرا گذاشته اند، دركشورهايي مانند چين و هندوستان از بيوگاز به ميزان قابل توجهي استفاده مي شود و دركشورهاي اسكانديناوي طرح هاي بزرگ صنعتي با استفاده از بيوگاز، راه اندازي شده است. كشور سوئد تا سال۲۰۵۰ ميلادي، ۴۰% از بازار خودرو خود را به استفاده از بيوگاز مجهز مي كند كه آن را از فرايند سينيتيك بر روي چوب تأمين مي كند زيرا كه هزينه توليد بيوگاز اين كشور معادل ۵/۳ تا ۵/۴ كرون سوئد است كه اين مقدار حدود۷۰% هزينه هاي جاري بنزين در اين كشور است. در کشور انگليس آيين نامه کاربرد سوخت هاي تجديدپذير در ترابري اين کشور، براي شرکت هاي دست اندر کار فعاليت هاي انرژي مانند شرکت هاي نفتي، مؤسسات وارد کننده نفت و گاز و ديگر نهاد هاي عرضه کننده سوخت، لازم الاجرا خواهد بود.
شرکت ها و مؤسسات ياد شده مؤظف اند که از زمان اجراي آيين نامه ۵ درصد از کل فروش سوخت هاي جاده اي خود را به سوخت هاي تجديد پذير اختصاص دهند.شرکت هاي ديگري چون شرکت دايملر کرايسلر، پنجمين توليد کننده بزرگ خودرو در جهان، به ترويج استفاده از سوخت هاي زيستي که از موادي مانند دانه هاي روغني و نيشکر گرفته مي شود، مي پردازند. اين شرکت ها به منظور کاهش انتشار گاز هاي گلخانه اي، جلو گيري از گرم شدن دماي زمين و کاستن از ميزان واردات نفت خود تلاش مي کنند. اين حرکت به دنبال توصيه اتحاديه اروپا به منظور رساندن ترکيب سوخت خود از سوخت هاي زيستي در خودرو ها به ميزان ۷۵/۵ درصد تا سال ۲۰۱۰ ميلادي هستند.
انرژي بيوگاز يكي از بهترين انواع انرژي هاي جانشين است كه براي استفاده هاي داخلي از انرژي و درمناطق دورافتاده توليد و استفاده آن ضروري است.
يكي از راه هاي عمده توليد بيوگاز(گاز متان) زباله هاي شهري است كه به گفته كارشناسان در ايران حدود۴۵ تا ۵۰ هزارتن زباله شهري در روز توليد مي شود و با توجه به اين كه از هر۱۵ كيلوگرم زباله شهري يك مترمكعب بيوگاز به دست مي آيد، به طورناخالص۸۴۱ پتاژول انرژي درروز از زباله هاي شهري ايران مي توان به دست آورد.
هر تن زباله درطول ۲۵ سال از خودگاز متصاعد مي كند بنابراين، اگر دفع صحيح زباله صورت گيرد مي توان از آن انرژي بيوگاز قابل توجهي به دست آورد. هم اكنون در ايران در دوشهر مشهد و شيراز، سيستم دفن اصولي زباله به منظور توليد بيوگاز صورت مي گيرد و سازمان انرژي هاي نو ايران از آن حمايت مي كند.

کاربردهاي عملي مهندسي ژنتيک

کاربردهاي عملي مهندسي ژنتيک

ديد کلي

با استفاده از فن‌آوري DNA نوترکيب ، مطالعه ساختمان و عملکرد ژن بسيار آسان شده است و جداسازي يک ژن از يک کروموزوم بزرگ نياز دارد به:

  • روشهايي براي برش و دوختن قطعات DNA
  • وجود ناقلين کوچک DNA که قادر به تکثير خود بوده و ژنهايي در داخل آنها قرار داده شود.
  • روشهايي براي ارائه ناقل حاوي DNA خارجي به سلولي که در آن بتواند تکثير يافته و کلني‌هايي را ايجاد کند.
  • روشهايي براي شناسايي سلولهاي حاوي DNA مورد نظر.

پيشرفتهاي حاصل در اين فن‌آوري ، در حال متحول نمودن بسياري از ديدگاه‌هاي پزشکي ، کشاورزي و ساير صنايع مي‌باشد.

پيشرفتهاي حاصل از دهها سال کار هزاران دانشمند در زمينه‌هاي ژنتيک ، بيوشيمي ، بيولوژي سلول و شيمي فيزيک در آزمايشگاههاي متعدد گرد هم آمدند تا فن‌آوريهايي براي تعيين موقعيت ، جداسازي ، آماده سازي و مطالعه قطعات DNA مشتق از کروموزومهاي بسيار بزرگتر را ايجاد نمايند. تاکنون فن‌آوريهاي کلون سازي DNA ، فرصتهاي غير قابل تصوري را براي تعيين هويت و مطالعه ژنهايي فراهم نموده‌اند که تقريبا در هر فرآيند بيولوژيک شناخته شده ، نقش دارند. اين روشهاي جديد ، تحقيقات پايه ، کشاورزي ، پزشکي ، اکولوژي ، پزشکي قانوني و بسياري از زمينه‌هاي ديگر را دگرگون کرده‌اند.

تخميرهاي ميکروبي

تعدادي از محصولات مهم صنعتي بوسيله ميکروارگانيزمها ساخته مي‌شوند که از بين آنها ، آنتي بيوتيکها مهمترين گروه مي‌باشند. بوسيله مهندسي ژنتيک مي‌توان ميکروارگانيزمهايي ايجاد کرد که آنتي بيوتيک بيشتري توليد کنند و يا مشتقي از آنتي بيوتيک اوليه را بسازند.

واکسنهاي ويروسي

واکسن ماده‌اي است که مي‌تواند سيستم ايمني را بر عليه يک عامل عفوني تحريک کند. معمولا از ويروسهاي کشته شده به عنوان واکسن استفاده مي‌شود، ولي همواره يک خطر احتمالي وجود دارد که ويروس بطور کامل غير فعال نشده باشد. از آنجايي که معمولا قسمت فعال و ايمني‌زايي ويروس ، پروتئينهاي پوشش آن هستند، مي‌توان پروتئينهاي پوششي را به تنهايي و بدون قسمتهاي ديگر تهيه کرد. براي اين کار ژن مربوط به پروتئين پوششي را در يک باکتري و يا در يک ويروس غير بيماري‌زا کلون مي‌کنند و از آنها به عنوان واکسنهاي بي‌خطر استفاده مي‌نمايند.

توليد پروتئينهاي خاص

توليد پروتئينهاي خاص از نظر پزشکي و تجاري ارزش دارد. توليد تجاري پروتئينهاي انسان از طريق استخراج از بافتها يا مايعات بدن غير ممکن يا بسيار گران است. با کلون کردن ژنهاي مربوط به اين پروتئينها در باکتريها توليد تجاري اين پروتئينها ، امکان‌پذير مي‌گردد.

حيوانات و گياهان تغيير يافته

علاوه بر توليد محصولات ارزشمند بوسيله ميکروبها ، از مهندسي ژنتيک مي‌توان به منظور ايجاد گياهان و جانوران تغيير يافته استفاده کرد. به اين گياهان و جانوران بطور کلي تغيير يافته ژنتيکي (Trasgenetic) ، گفته مي‌شود. تغييرات ژني اين موجودات ، مواردي چون توليد محصولات بيشتر ، تغيير کيفيت گوشت و سبزيجات و توليد پروتئينهاي خاص که بوسيله باکتريها ، نمي‌توان توليد کرد، را دربر مي‌گيرد. اين کار بطور کلي از طريق وارد کردن ژنهاي نوترکيب در دوران جنيني به جانوران و در کشت بافت به گياهان انجام مي‌شود.



بيوتکنولوژي محيط زيست

باکتريها به دليل تنوع متابوليزمي گسترده ، داراي يک خزانه ژنتيکي بسيار غني مي‌باشند. در بعضي موارد در اين خزانه ژنهايي يافت مي‌شوند که مواد آلوده کننده محيط زيست را تجزيه مي‌کنند. ژنهاي تجزيه بيولوژيکي بسياري از مواد زايد فاضلابهاي شهري و پسابهاي صنعتي ، از باکتريهاي موجود در طبيعت جدا شده‌اند. از اين ژنها مي‌توان براي کاهش آلودگيهاي محيط زيست استفاده کرد.


مثالي از اين کار ، ژنهاي تجزيه کننده حشره کشهاي کلردار ، مانند 5,4,2- تري کلروفنوکسي استيک اسيد ، کلروبنزن ، نفتالين ، تولوئن ، آنيلين و هيدروکربنهاي مختلف ديگر مي‌باشد. ژنهاي مورد نظر از باکتريهاي پسدوموناس ، آلکاليژنس و تعدادي از باکتريهاي ديگر جدا شده و در پلاسميدهاي مختلف وارد شده است. همچنين پلاسميدهايي ايجاد شده است که ژنهاي تجزيه کننده چند ماده مختلف را بطور همزمان بر روي خود دارند.

تنظيم ژنها و ژن درماني

استفاده اوليه مهندسي ژنتيک در توليد محصولات مفيد صنعتي و يا بهبود توليد بود، ولي مطالعات اخير بر روي کنترل ژنهاي خاص بنا شده است. امروزه قسمت اعظم تحقيقات پايه در مهندسي ژنتيک بر روي Antisense RNA که نقش مهمي در تنظيم ژنتيکي بيان ژنها به عهده دارد، پايه گذاري شده است. همچنين مطالعات گسترده‌اي بر روي امکان درمان بيماريهاي ژنتيکي از طريق وارد کردن ژن سالم يعني ژن درماني در حال انجام است.

توليد پروتئينها و هورمونهاي کاربردي

يکي از کاربردهاي عملي اوليه مهندسي ژنتيک توليد پروتئينهاي مورد نظر بوسيله ميکروارگانيزمهاي سريع‌الرشد و توليد ارزان قيمت اين پروتئينها بود. بسياري از پروتئينها و پپتيدهاي پستانداران ارزش دارويي زياد دارند، ولي معمولا در مقادير بسيار ناچيزي در بافتهاي طبيعي وجود دارند و استخراج آنها مقرون به صرفه نمي‌باشد. اين پروتئينها را مي‌توان به راحتي در ميکروارگانيزمها توليد کرد.


توليد هورمونها

بسياري از هورمونها ، پپتيدها و يا پروتئينهاي کوچک هستند. اين هورمونها در کنترل متابوليزم بدن پستاندارن و مخصوصا انسان استفاده‌هاي خاص و مهمي دارند. يکي از مثالهاي اين توليدات ، توليد هورمون انسولين مي‌باشد. هورمون انسولين انساني اولين داروي توليد شده بوسيله مهندسي ژنتيک بود که مصرف عمومي پيدا کرد. انسولين هورموني است که بوسيله غده لوزوالمعده ترشح مي‌شود و کمبود آن باعث بيماري ديابت مي‌گردد.


بيماري ديابت گريبانگير ميليونها نفر در سراسر جهان است که روش استاندارد درمان آن ، تزريق منظم انسولين است. چون انسولين پستانداران مختلف تقريبا مشابه مي‌باشد، در ابتدا از انسولين جدا شده از لوزوالمعده گاو و يا خوک استفاده مي‌شد، ولي انسولين غيرانساني به اندازه انسولين انساني موثر نيست و هزينه خالص سازي نيز گران مي‌باشد، لکن امروزه اين هورمونها توسط مهندسي ژنتيک توليد مي‌شوند.


لازم به ذکر است که توليد هورمونهايي مانند انسولين يک کار ساده مهندسي ژنتيک نيست که فقط شامل وارد کردن ژن مربوطه به داخل حامل و کلون کردن آن باشد، زيرا بسياري از هورمونها فقط قطعات کوچکي از پلي پپتيدهاي بزرگ توليد شده بوسيله ژنها مي‌باشند.

چشم انداز

محصولات فن‌آوري DNA نوترکيب ، از پروتئينها تا موجودات مهندسي شده متفاوت مي‌باشد. با اين فن‌آوريها مي‌توان مقادير زياد پروتئينها را براي مقاصد تجارتي توليد نمود. از ميکروارگانيزمها مي‌توان براي انجام کارهاي اختصاصي استفاده نمود. با استفاده از مهندسي ژنتيک ، مي‌توان صفاتي را در گياهان و جانوران ايجاد کرد که براي کشاورزي و پزشکي مفيد باشند. بعضي از محصولات اين فن‌آوري براي استفاده مورد تائيد قرار گرفته و تعداد زيادي در حال تکامل هستند. در طي چند سال اخير ، مهندسي ژنتيک از يک فن‌آوري وعده دهنده به يک صنعت چند بيليون دلاري تبديل شده و بيشتر رشد آن در صنعت دارويي بوده است.

 

ژن درماني

مقدمه

بيماريهاي ژنتيکي را مي‌توان در سطوح متعدد ، در مراحل گوناگون دور از ژن جهش يافته درمان کرد. فناوري DNA نو ترکيب ، مد نظر قرار دادن بيماريهاي ژنتيکي در بنيادي‌ترين سطح ، يعني ژن را امکان پذير کرده است. يکي از اين روشهاي درماني ، ژن درماني است. هدف از ژن درماني ، بهبود بخشيدن به سلامت بيمار از طريق اصلاح فنوتيپ جهش يافته است. براي اين منظور ، تحويل ژن طبيعي به سلولهاي پيکري (نه زاينده) لازم است. وارد کردن يک ژن به داخل سلولهاي پيکري ممکن است به 3 منظور لازم باشد.

امکان دارد، ژن درماني قادر به جبران کردن يک ژن جهش يافته سلولي که نوعي جهش از دست دهنده عملکرد دارد، بکار برود. مثلا براي درمان بيماري مغلوب اتوزومي فنيل کتونوريا.

  • مي‌توان ژن درماني را براي جايگزيني يا غير فعال کردن يک ژن جهش يافته غالب که فرآورده غير طبيعي آن موجب بيماري مي‌شود انجام داد مانند بيماري هانتيگتون.
  • گسترده‌ترين کاربرد احتمالي ژن درماني در رسيدن به اثري فارماکولوژيک ، جهت مقابله با آثار يک ژن يا ژنهاي جهش يافته سلولي يا مقابله با ايجاد بيماري به طريق ديگر باشد. مبتلايان به بيماري اکتسابي از جمله سرطان ، از اين روش بهره مي‌برند.

حداقل شرايط لازم براي ژن درماني اختلال ژنتيکي

  • شناسايي جايگاه ژني درگير يا حداقل اساس بيوشيميايي آن اختلال.
  • بار قابل توجه تبادل توجه بيماري و نسبت مطلوب خطر.
  • داشتن فايده در مقايسه با درمانهاي ديگر.
  • آگاهي کافي از اساس مولکولي بيماري.
  • اجزاي تنظيم کننده مناسب براي ژن انتقال يافته.
  • يک سلول هدف مناسب با نيمه عمر ترجيحا طولاني يا قابليت همانند سازي خوب در داخل بدن.
  • اطلاعات کافي از مطالعات سلولهاي کشت داده شده.

خصوصيات ژن انتقال يافته

يک ژن انتقال يافته اکثرا از يک DNA مکمل تحت کنترل توالي پيشبري که ممکن است، لزوما پيشبر طبيعي ژن نباشد تشکيل شده است. عناصر تنظيم کننده بايد طوري انتخاب شوند که ژن در سطوح کافي در سلولهاي هدف رونويسي شود و در صورت لزوم به پيامهاي تنظيم کننده ضروري پاسخ دهد.

 

خصوصيات سلول هدف

يکي از ملاحظات مهم در انتخاب سلول هدف مناسب اين است که نيمه عمر طولاني در بدن يا قابليت همانند سازي چشمگير داشته باشد تا اثر زيستي انتقال ژن واجد دوام لازم باشد. سلولهاي هدف ايده‌آل ، سلولهاي بنيادي يا سلولهاي اجدادي با قابليت همانند سازي بالا مي‌شوند که از آنها مي‌توان به سلولهاي بنيادي مغز استخوان اشاره کرد. همچنين سلولهاي آندوتليال ممکن است اهداف بويژه مفيدي براي انتقال ژن باشند. زيرا ديواره‌هاي عروق خوني را مفروش مي‌کنند. سلول هدف بايد پروتئينها يا ليگاندهاي ديگر لازم براي فعاليت زيستي را نيز فراهم کند.

روشهاي انتقال ژن

روش اول

وارد کردن ژن به داخل سلولهاي کشت داده شده از بيمار در خارج بدن و سپس وارد کردن سلولها به بدن بيمار پس از انتقال ژن است.

روش دوم

روش دوم ، تزريق کردن مستقيم ژن به داخل بافت يا مايع خارج سلولي مورد نظر از طريق ناقلهاي ويروسي و ناقلهاي غير ويروسي است. فناوري ناقلهاي غير ويروسي ، هنوز در مراحل مقدماتي است.

ناقلهاي ويروسي

ناقل ايده‌آل براي ژن درماني بايد بي‌خطر باشد، به راحتي ساخته شود، به آساني وارد بافت هدف گردد، بروز مادام‌العمر ژن مورد نظر در سطوح مناسب را فراهم کند. از انواع اين ناقلها مي‌توان به رترو ويروسها و آدنوويروسها اشاره کرد. از مزاياي ناقلهاي ويروسي اين است که قادرند وارد هر سلولي در جمعيت هدف شوند.

ناقلهاي غير ويروسي

اساسا جذاب هستند، زيرا فاقد مخاطرات زيستي (مانند آلودگي) مربوط به ناقلهاي ويروسي هستند و تهيه آنها از نظر تئوري راحت‌تر است. اين ناقلها 4 دسته هستند.

  • DNA برهنه ، مثلا DNA مکمل با عناصر تنظيم کننده در پلاسميد.
  • DNA برهنه ، بسته بندي شده در ليپوزمها.
  • پروتئين که در آن DNA با پروتئيني مجموعه تشکيل مي‌دهد و اين پروتئين ورود مجموعه به داخل سلول يا بخشهاي اجزاي سلولي را تسهيل مي‌کند.

کروموزومهاي مصنوعي.

مخاطرات ژن درماني

  • بيمار مي‌تواند واکنش نامطلوبي به ناقل يا ژن انتقال يافته بدهد.
  • ژن انتقال يافته در DNA بيمار جاي مي‌گيرند و پروتوانکوژني را فعال يا يک ژن سرکوب کننده تومور را غير فعال مي‌کند که موجب بدخيمي مي‌شود.
  • فعال شدن درجي مي‌تواند انسجام يک ژن ضروري را از بين ببرند.

بيماريهاي نامزد ژن درماني

تعداد زيادي از اختلالات تک ژني ، نامزدهاي بالقوه براي اصلاح از طريق ژن درماني هستند. اينها شامل اختلالات خون سازي مانند تالاسمي ، هموفيلي ، انواع گوناگون کمبود ايمني و نيز اختلالاتي مانند فنيل کتونوريا ، کمبود α1- AT که هر يک بر پروتئينهايي که در کبد ساخته مي‌شوند، موثر هستند.

آينده بحث

تعداد زيادي کارآزمايي باليني براي ارزيابي بي‌خطر بودن و کارآيي درمان با انتقال ژن در دست انجام است. نتايج اصلي ميزگرد سال 1995 موسسه ملي سلامت در مورد وضعيت و آينده ژن درماني هنوز صادق است. پيشرفت در اين زمينه آهسته بوده. تاکيد تحقيقات همواره مناسب نبوده وادعاهاي اوليه در مورد کارآيي آن مبالغه آميز بوده است. با وجود اين ، ميزگرد به اين نتيجه رسيد که ژن درماني براي درمان بيماريهاي انساني در دراز مدت ، بسيار اميدوار کننده است.

انواع سد

سدهاي سنگي

   سدهاي سنگي سدهايي هستند که عمدتا از سنگ (توده سنگي) تشکيل يافته اند بديهي است همان طوري که ميدانيم توده سنگي بايد به نحوي غير قابل نفوذ باشد يعني داراي پرده غير قابل نفوذ باشد که در اين نوع سدها پرده فوق را در بالا دست سد و در شيرواني بالا دست قرار مي دهند.

   ساختمان اين نوع سدها در جاهايي که ساختن ساير انواع سدها امکان پذير نباشد و همچنين معدن سنگ مناسب در محل باشد نيز مورد پيدا مي کند.اين نوع سدها معمولا در بست سنگي اجرا مي شوند منتها آن شرايط و مقاومت زياد بستر سنگي را که براي سدهاي بتني مورد لزوم است،در اينجا موردي ندارد.من باب مثال اين نوع سدها (سنگي) را مي توان در بستر سنگ شيست بنا نهاد ولي براي سد بتني (پس از بررسي نتايج آزمايشگاهي بر روي نمونه هاي سنگي) اين کار ممکن است خالي از اشکال نباشد.بستر سنگي بايد عاري از گسل و غيره باشد و مواد شن و ماسه و غيره از بستر سنگي بر داشته شود.سدهاي سنگي معمولا داراي سه قسمت متمايز و عمده زير مي باشند:

الف) توده سنگ لاشه با ابعاد بزرگ (ريخته شده در قشر برروي هم)

ب) قشر سنگ چين در بالادست قسمت قبلي (منظم و کوبيده شده)

ج) پرده آب بند که بر روي قشر سنگ چين قبلي سوار است که در اين حالت تيز مانند ساير سدها (سدهاي خاکي) پرده آب بند بايد در زير سد از حرکت آب جلوگيري کند لذا همان اصول حرکت آب در زير سد (فرمول دارسي) مطرح است.

   ضمناً در سدهاي مدرن که امروزه بيشترين کاربرد را دارند ساختمان اين چنين است که در اين نوع سد مسئله لغزش مطرح نيست چه مقاومت برشي (خيلي زياد) سطوح سنگ و همچنين پرده آب بند در بالا دست مسئله اي را مطرح نمي کند.ضخامت تاج سد و ارتفاع آزاد روي درياچه سد بر اساس همان اصول و فرمول هاي گفته شده در سدهاي خاکي است.

 

مشخصات مقطع ساختماني سدهاي سنگي:

   ضخامت قشر بتن مسلح در بالا دست معمولا 50-30 سانتيمتر (و احياناً کمي بيشتر) است که در جهت عمودي و افقي با آهن گرد (يا تور) مسلح شده است مقداردرصد آهن فوق نعمولا 5/0 درصد در جهت عمودي7/0 درصد افقي است.همچنين بتن فوق به منظور داشتن ضريب قابليت نفوذ حداقل بايد داراي دانه بندي پيوسته باشد تا حد اکثر مخصوص و حداکثر اتلاف گراديان را داشته باشد.

 

مزيت سدهاي سنگي:اين نوع سدها (سد سنگي)در مناطق زلزله خيز مناسب مي باشد چه در اثر زلزله مواد سنگي فوق بر روي هم ميغلتند و بزرگترين ضايعه اي که ممکن است پيش آيد امکان ترک خوردن پرده آب بند بالا دست است.

   اين مزيت سدهاي سنگي امروز شناخته شده است و از اين نوع سدها در تمام دنيا (حتي در حال حاضر) ساخته مي شود.سد قشلان در کردستان يکي از انواع سدهاي سنگي است.

 

مشخصات اجرايي سدهاي سنگي

   يکي از مسائل عمده در سدهاي سنگي مسئله اجراي سد سنگي است و در بعضي از مواد اجراي آن خالي از اشکال نيست.مثلا اجراي پوشش بتني در روي سطح شيب دار براي پيمانکار کم تجربه در اين نوع کار خالي از اشکال نيست.

سد هاي خاکي

   سد هاي خاکي از توده غير قابل نفوذي تشکيل شده اند که در جهت عمد بر جريان رودخانه در محل مناسبي به منظور (يا منظور هاي) معيني احداث مي شوند توده فوق بايد:

1- تعادل خود را در حالات مختلف (خشکي و پر آبي رود خانه ) و فصول مختلف (از نظر اقليمي ) حفظ نمايد.

2- به عنوان مخزن و منبع آب ، غير قابل نفوذ (نشت) باشد. 

   با تعاريف فوق مي توان به اين نتيجه رسيد که در سد هاي خاکي هرگز نبايد آب در ياچه از آن سرريز شود چه سرريزي آب درياچه از روي سد با ضايعات بزرگ و جبران ناپذير همراه خواهد بود.لذا طغيانگير اين سدها بايد قادر به تخليه طغيان هاي استثنايي (10000 ساله در مورد سد هاي مخزني بزرگ و پروژه هاي مهم)  باشد.

   مواد خاکي مقطع اين سدها صددرصد خاک بر داري و يا خاک قرضه نيست و بايد به منظور حصول مشخصات مورد لزوم با مواد خاکي و سنگي ساير قرضه ها (يا معادن)به نسبت هاي معيني اختلاط يابد.

 

الف)بستر سدهاي خاکي

   در بستر هاي سنگي سالم ، سد خاکي را مي توان بدون هيچ مشکلي بر روي آن پيادا نمود ولي در صورتي که بستر فوق داراي شکاف و يا ترک هايي ( گسل) باشد در اين صورت بايد مطالعات زمين شناسي کافي براي آن انجام گيرد تا وضعيت و عمق شکاف ها مشخص شود. در اين نوع زمين ها معمولا با تزريق سيمان (تحت فشار) قابليت نفوذ آب در زير سد را تا حد قابل قبولي کم مي کنند. در زمين هاي غير قابل نفوذ (رسي و يا عمدتا رسي) مسلما حرکت آب در زير سد نبايد مشکل عمده اي باشد ولي مشکل عمده ديگر وجود دارد و آن مشکل عدم امکان بارگزاري سريع در اين نوع زمين ها است که مدت زمان ساختمان سد را طولاني تر از ساير زمين ها مي کنند.دليل اين مطلب ذيلا بيان خواهد شد.(Pore water-pressure)

  

ب)مسئله فشار آب در داخل فضاي بين ذراتي رس    Pore water-pressure

     خاک رس اصولا با ذراتي به درشتي بسيار ريز تشکيل يافته که فضاي آن را معمولا آب پر مي کند و به مرور که تحت فشار نيرو هاي وارده (سربار) فشرده مي شود،آب فضاي بين ذراتي فشرده تر شده و به مرور (در صورت داشتن زمان کافي) از آن بيرون کشيده مي شود.به عبارت ديگر مقاومت فشاري يک مقطع عمودي در مصالح فوق ترکيبي از مقاومت سطح آب (فضاي بين ذراتي) و مقاومت ذرات رس است.

 

ج)انواع سد هاي خاکي

   سد هاي خاکي را بر حسب فرم و مصالح مقطع عرضي سد به سه دسته تقسيم مي کنند.

1.سدهاي خاکي با توده همگن   embankment           Homogeneous

 2.سدهاي خاکي با لايه هاي (مايل) مختلفZoned embankment 

3.سدهاي خاکي با پرده غير قابل نفوذCored embankment

 

 

1.    سد هاي خاکي با توده همگن:

اين نوع سد ها از يک توده همگن که قسمت عمده آن رس و سيليت (به تناسبي که نتايج آزمايشات مکانيک خاک آنرا براي غير قابل نفوذ بودن تايد مي کنند) مي باشد،تشکيل شده است.

    2.سدهاي خاکي با لايه هاي مختلف:

   اگر چه مصالح مختلف (به وفور)در محل کارگاه وجود داشته باشد در اين صورت سد خاکي با لايه هاي مختلف مطرح شده و ممکن است اقتصادي تر از ساير انواع آن نيز جلوه کند.در اين سدها قشر غير قابل نفوذ در وسط مقطع و يا متمايل به طرف بالا دست قرار مي گيرد.

    3.سدهاي خاکي با پرده قابل نفوذ:

   در اين نوع سدها جلوگيري از حرکت آب در داخل توده خاکي توسط يک پرده غير قابل نفوذ تقريبا عمودي انجام مي گيرد که در داخل بستر سنگي (بستر غير قابل نفوذ) جاي گرفته است.دو طرف اين قشر را يک لايه از مصالح دانه ريز مي گذارند که به صورت زه کش کار مي کند و لايه هاي بيروني را مخلوط (تقريبا مخلوط رودخانه) پوشانده است.طبق نتايج حاصله از تجربيات عملي در مورد اين نوع سدها،ضخامت پرده فوق بايد دست کم ⅓  ارتفاع آب در درياچه سد باشد.از اين نوع سدها به تعداد زياد در کشورهاي انگليسي زبان دنياي غرب ساخته شده است.

 

د)مزيت عمده رس و سيليت چيست؟

   مزيت عمده رس و سيليت به ساير مواد مصنوعي همان قابليت تراکم وامکان هم آهنگي آن با بستر طبيعي رودخانه (زمين طبيعي) است که در مورد ديواره هاي مصنوعي ممکن است با ترک هايي همراه باشد.درصورتي که ديواره از بتن و به ضخامت بيش از حد فوق ساخته شود به آن سد مختاظ نيز مي گويند که به ندرت ساخته ميشود.

 

ه)طرق کم کردن ميزان آب در داخل وزير سد:

   طرق کم کردن ميزان آب در داخل وزير سد عمدتاً ياد آور ميشود:

1-    طرق کم کردن جريان آب در داخل حجم سد:

الف) تعريض سد (ملايم نمودن شيب هاي دو طرف).

ب) احداث يک قشر غير قابل نفوذ در ضلع بالا دست.

ج)احداث پرده غير قابل نفوذ (از چوب،بتن،رس،بنتونيت و يا هر مصالح ديگر)

در داخل حجم سد.

 

2-    طرق کم کردن جريان آب در زير سد:

الف) احداث بستر غير قابل نفوذ در بالا دست سد (در تراز کف مخزن).

ب) احداث سپرهاي آب بند در زير شالوده.

ج) احداث سپرهاي آب بند تا بستر غير قابل نفوذ.

 

و) آمار سدهاي خاکي که تا به حال خراب شده اند

                                 تعداد  درصد

1-کم بودن ظرفيت طغيانگير (سرريزي از روي سد خاکي:                    34       38      

2-پديده PIPING                          18    20

3-نفوذ آب از حوالي آبگير سد                 16        18

4-ساير علل                            22       24

                                  90      100

 

مطالبي درباره عمليات خاکي و مصالح آن (تقسم بندي هديک)

به طور کلي عمليات خاکي (خاک ريزي) در کار هاي آبي در سه نوع مختلف وجود دارد:

الف) خاکريزي Embankment

ب) پوشش و لايه سازيLining blanket

ج) پر کردن فضاي کنده شدهBack fill

 

   در حقيقت از تقسيم بندي دو مطلب مهم است:

1-    مشخص نمودن اصل فني و موارد استعمال آن ها است.

2-  پرداخت صحيح و به حق هر يک از عمليات در رابطه با کار مزد آن عمليات است.مثلا خاکريزي که با هل دادن انجام گرفته با خاکريزي مصالح منتخب بسيار متفاوت است.دو هدف در اينجا صدق مي کند.يکي اينکه بايد از مصالح هل داده شده  (از مقطع مجاور) استفاده نمود ديگري اينکه پيمانکار مربوطه چه قيمتي را بابت اين نوع عمليات دريافت دارد که با خاکريزي ديگر بسيار متفاوت است.

 

الف)خاکريزي مقطع پروژه (سد):

خاکريزي در پروژه هاي سدسازي بسته به اهميت آن از صورت هاي زير انجام مي گيرد:

الف) هل دادن مصالح مجاورDumped fill

ب) مصالح منتخبSelected fill

ج) مصالح کوبيده شده با ماشين آلاتEquipment compacted

د) مصالح کوبيده شده در قشرهاي معينRolled embankment

ه) مصالح شن ماسه کوبيده شده Tractor compacted embank

و) مخلوط کردن دو يا چند مصالح مختلف با همBlended earth fill

   

ب)پوشش و لايه سازي:

   لايه ها را ميتوان بر حسب مصالح و مصرف آن ها به 4 دسته عمده تقسيم کرد:

1.    سنگ لاشه

2.    شن ماسه يا سنگ شکسته

3.    سيليت و رس

4.    خاک نباتي

 

ج)پرکردن فضاهاي کنده شده:

   اگر مقصود پر کردن فضاي خالي و مجاور ساختمان هاي بتني باشد در اين صورت به آن Special compaction (خاک کوبيده شده مخصوص) مي نامند چه خاک ريخته شده بايد از نوع مشخص بوده و به طور معيني کوبيده شده باشد که عکس العمل خطرناکي براي ساختمان مجاور (ديوار ضامن و يا غيره) به وجود نياورد.به طور کلي پر کردن فضاي خالي و کنده شده خود يک نوع خاک ريزي است منتهي بر حسب حالات مختلف ممکن است شرايط مختلف را ايجاب کند.

   پر کردن فضاي خالي را ممکن است شبيه خاکريزي ها و همانطوري که قبلا مشاهده شد به سه طبقه (مصالح منتخب،در قشرهاي معين و کوبيده شده با ماشين آلات،تقسيم بندي نمود که عنوان هر يک از عمليات فوق به ترتيب زير خواهد بود:

1-    پر کردن فضاهاي خالي با خاک معمولي

2-     پر کردن فضا هاي خالي با رس و سيليت کوبيده شده

3-     پر کردن فضاهاي خالي با ماسه کوبيده شده

 

 

.    هدف پروژه سد سازي:

   يک پروژه سد سازي ممکن است براي چند منظور احداث شود که در اين صورت به آن طرح يک يا چند منظوره مي نامند اين منظورها ميتوانند:

1)    آبرساني (آب مصرفي)

2)    آبياري . کشاورزي

3)    مصارف صنعتي

4)    برق آبي و يا ترکيبي از آن ها باشد.

5)    جلوگيري از خسارت سيل

مانند:

   پروژه هاي سد سازي در سه فاز و يا مر حله مختلف انجام مي گرفته است.مرحله اول شامل مرحله مطالعات و بررسي ها مي باشد در اين فاز کليه مطالعات مورد لزوم براي کسب اطلاعات پايه اي به منظور تهيه بهترين طرح ها انجام مي گيرد.مقصود از بهترين طرح،طرحي است که به نحو شايسته اي:

1)    از لحاظ فني

2)    از لحاظ اقتصادي و اجراي

حداکثر کارايي را داشته باشد.فاز دوم فاز تهيه طرح هاي نهايي است که در اين مرحله نقش هاي فني و اجرايي تهيه مي شود و در مرحله سوم طرح فوق به اجرا در مي آيد.

 

اما در اين قسمت به چند تعريف زير بنايي از سازه هاي ساختماني بر روي آب ميپردازيم:

 

بند آب:

رود هاي ايران غالبا در طول سال کم آب و يا آب ندارند.از اين رو گذشته از نهر هاي آب و روان آبهايي ساخته شد که آب اضافي بهاره در پشت اين بند ها جمع شود.با کمک جوي، آب را به کشت زارها رسانيد.از جمله اقدامات با اهميت در گذشته،بند امير در فارس که توسط عضدالدوله ديلمي در سال 380 قمري ساخته شد و بند آب شاهپور يکم پادشاه ساساني است که آب کارون را با دو مجراي انحرافي از مسير اصلي بر ميگردانند.

 

آب خروجي از سد:

کل حجم آب خروجي از معابر مختلف خروجي سد (از جمله سرريز،دريچه هاي تخليه رسوب،دريچه هاي آبگيري،زهکش و تبخير) در مدت يکسال مي باشد.

 

2.    انواع سدها و طرز انتخاب آن ها:

سد مخزني:

سدي است که معمولا در مقياس بزرگ در مقابل جريان آب براي ذخيره آب به منظور زير ايجاد مي گردد: تامين آب کشاورزي،تامين آب شرب،ايجاد ارتفاع هيدروالتريکي براي توليد نيرو،تامين آب ساير مصارف و کنترل سيل.

   سد مخزني بزرگ:

   طبق تعريف کميته ي بين المللي سد هاي بزرگ،سد هايي که در زمان ساخت (طراحي) ارتفاع آن ها از پايين ترين رقم سطح پي تا سطح پياده رو يا سواره رو تاج 15 متر يا بيشتر باشد جزو سد هاي بزرگ طبقه بندي مي شوند،به علاوه در صورتي که ارتفاع سد بين 10 الي 15 متر يا بيشتر باشد مشروط بر اينکه حداقل يکي از شرايط ذيل را دارا باشد جزو سد هاي بزرگ محسوب مي شود.

1)    تاجي به طول 500 متر داشته باشد.

2)    ظرفيت مخزن سد حداقل يک ميليون متر مکعب باشد.

3)    ظرفيت تخليه سيلاب حداقل 2000 متر مکعب در ثانيه باشد.

4)    پي سد با مسائل پيچيده و خاصي مواجه شده باشد.

5)    شکل سد داراي طرحي خاص و غير عادي باشد.

سد هاي مخزني را به طور کلي به 5 دسته مهم و ممتاز تقسيم مي کنند.

 

1)    سد هاي خاکي   Earth-Fill        Dam

2)    سد هاي وزني      Gravity        Dam

3)    سد هاي قوسي   Arch        Dam

4)    سد هاي سنگي   Rock-Fill        Dam

5)    سد هاي پايه دار  Buttress        Dam

ü  سد خاکي عمدتا از مواد خاکي تشکيل يافته است.بديهي است که مواد تشکيل دهنده آن بايد طبق مشخصات مخصوصي باشد و فرم مقطع آن بر اساس ضوابط فني . محاسباتي تعيين شود.

ü  سد وزني به سدي نامند که از مصالح بنايي از قبيل بتن و مشابه آن تشکيل يافته و تعادل ايستايي آن عمدتا از وزن سد (Gravity) تامين مي شود.

ü  سد قوسي به سدي نامند که در پلان بصورت قوس(معمولا دو طرف گيردار) است و تعادل آن عمدتا بر اساس تعادل و مقاومت قوس در مقابل نيروي رانش آب تامين مي شود.

ü     سد سنگي نيز مانند سد خاکي عمدتا از مواد سنگي طبقه بندي شده تشکيل يافته است.

ü  سدپايه دار از يک سري دال و يا پوشش نسبتا نازک (مسطح و يا قوسي شکل) که نيروي رانش و تکيه گاه خود را به پايه ها منتقل مي کنند تشکيل يافته است.

 

 

 

3.      انتخاب محل و نوع سد:

 

1)    انتخاب سد قوسي:

با مختصر تعريفي که از سد قوسي شد چنين بر ميآيد که اين نوع سد را بايد در درٌه هاي تنگ و بستر سنگي سالم احداث نمود چه پهلو هاي دو طرف بايد قادر به جذب نيروي رانش آب (تکيه گاه قوس دو طرف گير دار) باشند و دره هاي بسيار عريض به علت نيروي ناشي از قوس ( بستگي به شعاع انحناء دارد) محل مناسبي براي سد هاي قوسي نخواهد بود.لذا دو شرط عمده و اساسي يکي تنگ بودن دره و ديگري سالم بودن بستر سنگي دو طرف از شرايط عمده و اساسي احداث سدهاي قوسي است.

در سد هاي قوسي مي توان آب طغيانگر را از روي سد به صورت پرش اسکي  Saut D'Ski Ski- Jump عبور داد که خود موجب صرفه جويي زيادي در هزينه( بابت احداث طغيانگير جدا گانه) مي کند.سد قوسي در محل تکيه گاه بايد عمود بر خطوط ميزان نقشه پياده شود.

2)    انتخاب سد وزني:

سد وزني را در دره هاي عريض تر (c/h>2.5) احداث مي کنند.ابعاد زياد مقطع سد شالوده مسئله زير فشار را درحد خطرناک مطرح ميکند؛لذابايد امکان اين باشد که سد وزني در پهلو هاي دو طرف در عمق کافي ( عمق و طول هر دو) در داخل صخره هاي سنگي جاي گيرد تا خطر دور زدن نيروي زير فشار وجود نداشته باشد.طغيانگير را در سد هاي وزني مي توان در طول سد هر جا که مناسب باشد احداث نمود.در حقيقت از طول سد به عنوان طغيانگير استفاده ميشود،در صورتي که در سد هاي خاکي اين مسئله خود مشکلي ايجاد مي کند.برق آبي در سد هاي وزني به مقدار زياد و در نمونه هاي کافي امروزه در دنيا تهيه شده است.سد هاي وزني در مناطق زلزله خيز مناسب نيستند.

3)    انتخاب سد پايه دار:

در صورتي که طول سد وزني زياد شود آنرا به سد پايه دار به منظور صرفه جويي در حجم عمليات بتن ريزي تبديل مي کنند و به طور خلا صه به تر تيب که دهنه رود خانه در محل احداث سد زياد مي شود واريانتهاي سد هاي قوسي،وزني،پايه دار،وخاکي مورد بررسي قرار مي گيرند.

به دين لحاظ سد پايه دار از سد وزني سبک تر است ولي محل پايه ها به علت تمرکز عکس العمل ممکن است سنگين تر باشد لذا زير فشار در سد هاي پايه دار در صورتي که سد بد روي راديه ژنرال ساخته شده باشد،مي توان خطر مهمي به وجود آورد ولي اين خطر را مي توان با جدا ساختن شالوده ها (شالوده ها پايه ها از ساير قسمت ها) و يا با گذاردن حوضچه و يا سوراخ هاي زه گش (Pressure relief drain) بر طرف نمود.

مقاومت سدها در برابر زمين لرزه خوب نيست لذا در اين مناطق بايد پايه ها را توسط تير هاي طولي به هم مرتبط نمود.طغيانگير را مي توان در طول سد جاي داد منتها بايد آن را در يک طرف ساحل رود خانه و يا سد جاي داد.

4)    انتخاب سد خاکي:

با زياد شدن عرض رودخانه در محل گلو گاه به ترتيب از سد هاي قوسي به وزني،از وزني به پايدار و بالاخره خاکي و سنگي مي رسيم،سدهاي خاکي معمولا ارزان تر از سد هاي بتني تمام مي شود و به همين مناسب در جايي که عرض رودخانه (طول سد) زياد باشد سد هاي خاکي در شرايط يکسان اقتصادي تر به نظر مي رسند.

يکي از شرايط عمده براي احداث سد هاي خاکي وجود مصالح خاکي مناسب در محل سد است که از اهم اين مصالح،مواد غير نفوذ(رس وسيلت است است،ساير مصالح از قبيل شن و ماسه نيز بايد در محل و يا فاصله معقولي از کارگاه وجود داشته باشد.

سد «لار» که از سد هاي خاکي بزرگ (ايران و دنيا) است در شمال پلور (تهران) واقع است و ارتفاع تاج آن تا کف بستر شالوده  متر مي باشد.ضخامت تاج سد 13 متر و ضخامت سد در بستر رودخانه در حدود 700 متر مي باشد.

5)    انتخاب سد سنگي:

سد سنگي را مي توان در محلي که سنگ مناسب (به وفور) در محل و يا فاصله معقولي از کارگاه باشد احداث نمود کضافا اينکه به علت مقاومت بسيار خوب آن در مقابل زمين لرزه در مناطق زلزله خيز بسيار مناسبند.در صورت وقوع زمين لرزه مواد سنگي فوق بر روي هم مي غلتند و ضايعه بزرگي ببار نمي آورند،ولي در سدهاي بتني و حتي خاکي اين ضايعه به همين جا خاتمه نميابد.

سدهاي سنگي در ايران به علت وجود مدار زمين لرزه و همچنين مواد سنگي مناسب مي توانند مطرح شوند.سد قشلان در کردستان يکي از انواع سدهاي سنگي است.

 

4.      طغيانگير و انواع آن:

همانطور که از ظاهر کلمه بر مي آيد همان تخليه کننده درياچه سد در مواقع اضطراري است بديهي است که اين تخليه بايد تا ارتفاع قابل اطميناني انجام گيرد که در ضمن رفع خطر سيل گيري قادر به تامين احتياجات اساسي پروژه سد سازي نيز باشد.طغيانگير سدها بايد قادر به تخليه خريلن سيلهاي استثنايي حوضه آبگير باشند که آن هم به نوبه خود تابع وسعت حوضه آبگير،نوع پوشش حوضه،شيب آن مدت زمان بارندگي هاي متداوم و امکان تمرکز جريان هاي فوق است.

انواع طغيانگير عبارتند از:

1)    طغيانگير سد سر ريز                Over flow spillway

2)    طغيانگير نيلو فريMorning Glory spillway             

3)    طغيانگير لابيرينتLabyrinth spillway                    

4)    طغيانگير برج آبگيرTower spillway                       

5)    طغيانگير دريچه ايGate spillway                        

6)    طغيانگير تونليTunnel spillway                         

سد سازي

 

از آنجايي که آب در حيات انسان و تمامي موجودات نقش اساسي داشته و از ارکان حيات محسوب مي شود انسان ها از دير باز به فکر کنترل و استفاده ي بهينه از آن بو ده اند،اين واکنش نه در انسان بلکه در حيوانات هم ديده مي شود،سگ هاي آبي براي تامين معاش خود با استفاده از تنه درختان سد سازي مي کنند تا نه تنها امرار معاش خود را تامين نموده بلکه يک حاشيه امن جهت محافظت ار خود را نيز فراهم نمايند.

سد سازي انسان ها نيز تقريبا در همين راستا است،يعني تامين آب شرب،ذخيره براي روزهاي خاص،رونق کشاورزي و دامداري،پرورش آبزيان خوراکي نظير ماهي و ميگو،تامين برق،تعديل آب و هوا،ايجاد مناظر زيبا و در نهايت مکاني براي ورزش و تفريح.

ساخت سدها به محاسبات فيزيکي و زمين شناسي زيادي احتياج داشته تا پس از احداث در اثر تخريب ناخواسته به تاسيسات انساني آسيب نرساند.انرژي حاصل از جمع شدن آب به حدي زياد است که مسئولين تعمير و نگه داري آن به صورت شيفت هاي شبانه روزي کار کرده و 24 ساعته تحت کنترل است تا مبادا اتفاق غير مترقبه اي رخ دهد.اين حالت کنترل و تست در کشور هلند که با ساخت سد ها بر وسعت خاک خود افزوده اند در جهان بيش از ديگر کشورها است.جالب است بدانيد از دير باز ساخت سدها سنگين ترين هزينه هاي بيمه را در بر داشته است. اين سازه ها داراي بيمه مهندسي هستند و اين نوع بيمه، بيمه اي است که خسارات وارده در هنگام عمليات نصب،مقاطعه کاري و...را بر اساس شرايط قرار داد جبران مي کند.

انرژي برق آبي يکي از سالم ترين انواع توليد انرژي است که هم ارزانتر از انرژي هاي فسيلي است و هم اثرات آلودگي زيست محيطي ندارد،در کشور ما براي اولين بار اين نوع انرژي در « سد دز » در استان خوزستان صورت گرفت.انرژي برق توليدي مولد هاي آبي پس از ورود به پست هاي فشار قوي توسط خطوط انتقال نيرو به مناطق مورد نظر منتقل مي شود،اين خطوط انتقال برق را با ولتاژ230،132،63 و 400 کيلووات از خود عبور مي دهد.

 

منابع :

http://damtypes.persianblog.com/

 http://www.sivand.com/sivand/sivand3.htm

 http://www.sci.org.ir/persia/MAFAHIM/MAFAHIM.HTM

  ttp://daneshnameh.roshd.ir

چالش حاشيه نشيني و مديريت شهري

چالش حاشيه نشيني و مديريت شهري

معمولاً شهرنشيني و صنعتي شدن را مترادف متمدن شدن و توسعه مي دانند چرا كه در مقايسه با جامعه ماقبل صنعتي - سرمايه داري، انسان روستايي و يا قبيله اي پيوسته با فقــر و بيماري، بيسوادي، غارت، كشتار و ظلم دست به گريبان بوده است. وضعيت جامعه فعلي بشري از منظر دستاوردهاي عظيم آن قابل قياس با گذشته ماقبل شهري و صنعتي شدن نيست.
اما اداره و ساماندهي جامعه نوين و توسعه فزاينده آن چنان پيچيدگيهايي ايجاد كرده كه در اغلب موارد به درماندگيهايي ختم شده اند كه امروزه با واژه بحران شناخته مي شوند: بحران تـــروريسم، بحـــران جنگ اديـان يا تمــدنها (ساموئل هانتينگتـون)، بحـــران محيط زيست، بحران ايدز، بحران فقر و بالاخره بحران حاشيه نشيني شهري كه اين آخري مستقيماً در حوزه مديريت شهري و توسعه قرار مي گيرد.

در كشور ما اين بحرانها از حساسيت بيشتري برخوردارند. در اين سرمقاله براي نمونه به يكي از تكان دهنده ترين حوادث كشورمان يعني حادثه پاكدشت در كلان شهر تهران مي پردازيم.

طي ماههاي اخير و با روشن تر شدن ابعاد جنايت پاكدشت مسئله از مرزجنايتهاي عادي شهري فراتر رفت و به موضوعي درحد تهديد امنيت ملي تبديل شد تا جايي كه رئيس جمهور، رئيس مجلس و مسئولان قضايي و انتظامي كشور به اهميت آن تاكيد و خود را به خاطر قصورهاي صورت گرفته سرزنش كردند.

و اما بيشترين آسيب شناسي جنايتهاي پاكدشت را از زبان سردار قاليباف بخوانيم كه گفت: در مكان حادثه، محروم تــــــرين قشرهاي جامعه ما زندگي مي كنند (ايران 83/7/2)، قول مي دهم به حاشيه نشيني تهران و كلانشهرهاي ديگر نگاهي ويژه داشته باشيم. در جامعه اي بدون عدالت ،ايجــــــاد امنيت امكان پذير نيست. رئيس پليس تهران همچنين طي مراسم شروع ساخت پاسگاه انتظامي در خاتون آباد گفت مهمترين مشكل ما كمبود نيرو است. به گفته وي اين منطقه 70 كيلومتري 300 هزار نفر جمعيت دارد كه 100 هــــــزار نفر آنان افغاني هستند و همين امر ابعاد حادثه را بغرنج تر مي سازد. زماني كه خبرنگار روزنامه ايران از دكتر رشادتي معاون دادستاني دادسراي امور جنايي تهران مي پرسد؛ چرا دادستاني تهران با وجود فاصله چند كيلومتري با پايتخت به مسئله نپرداخته است؟ دكتر رشادتي در پاسخ گفت :«جانا سخن از زبان ما مي گويي؟» (ايران 83/7/27).
خارج از حال و هواي نقل قولهاي فوق و درجه دقت آماري رسانه ها در انتقال آنها قابل ترديد نيست كه با حاشيه نشيني شهري بايد به عنوان يك بحران مديريتي برخورد كرد. افزايش ميزان جرايم در سالهاي اخير تصادفي نيست و ريشه در گسترش شتابان حاشيه نشيني شهري دارد. و به همين خاطر كلانشهرهاي كشور با جاذبه هاي اقتصادي - فرهنگي در معرض خطر هستند چرا كه فرايند افزايش جمعيت مهاجر ان مناطق، سرعتي بي سابقه داشته است.
ايران به عنوان شانزدهمين كشور پرجمعيت جهان طي سالهاي 1335 - 1380 جمعيتش 3/6 برابر افزايش يافته درحالي كه اين رشد براي جمعيت جهان كمتر از 2/3 برابر بوده است. رشد جمعيت شهري كشور طي همين مدت (45 سال) بيش از 7 برابر بوده است.

غير از شهرهاي بزرگ كشور، درمورد خاص تهران پديده جديدي طي 27 سال گذشته بروز كرده كه تقريباً غيرمتعارف بوده است. و آن افزايش انفجاري جمعيت روستايي استان تهران است كه با نرخي بالاي 7/5 درصد رشد داشته و جالب اينكه مهاجران به مناطق روستايي استان تهران از شهرها به روستاهاي اطراف تهران رانده شده اند و بيجه نمادي از پديده موردبحث است با ارزش جامعه شناختي بالا.معمولاً حاشيه نشيني را استقرار در زمينهاي غيرقانوني شهري تعريف مي كنند كه به شهرداريها و وزارت مسكن مربوط مي شود. اما ابعاد حاشيه نشيني به مراتب از مسكن و خدمات شهري فراتر مي رود. كاش به قول سردار قاليباف فرصت تحليلهاي جامعه شناختي نيز فراهم آوريم.معمولاً حاشيه نشينان جزو تهي دستان جامعه هستند اما همه تهي دستان بزهكار نيستند چرا كه بخش قابل توجهي از تهي دستان روستانشين عادي هستند و كمتر با مسئله گراني زمين شهري مشكل دارندكه ظاهراً حوزه فعاليت بنياد مسكن انقلاب اسلامي است. اكنون بايد پرسيد چه نهاد يا نهادهايي آماده رويارويي با چالش حاشيه نشينـــــي هستند؟ چه برنامه تــــــوسعه اي را در مقياس ملي براي مهار بيشتر ابعاد آن بايد در پيش گرفت، آن هم در زمانه اي كه حتي زمزمه بي نيازي به برنامه ريزي توسعه در گوشه و كنار به گوش مي رسد مديريت شهري بدون برنامه ريزي حتي قابل تصور در هيچ جاي دنيا نيست همچنان كه آمايش سرزمين و تقليل نابرابريهاي منطقه اي ملي خود به خود تحقق نمي يابد. به دليل گراني غيرمتعارف زمين شهري در كلانشهرهاي ما و بخصوص تهران (معادل هفت برابر حقوق ماهيانه بيجه براي يك متر مربع زمين) هيچ راهي جز ظهور قارچ گونه و شتابان حاشيه نشيني شهري باقي نمي ماند. درغياب فقر شديد اطلاعاتي در باره آمارهاي حاشيه نشينان در كشور و نامشخصي نهاد مسئول در توانمندسازي و تقليل دامنه آن در درازمدت همراه با اقدامات عاجل با امكانات مناسب با اين پديده گسترده چه بايد كرد؟ بدترين برخورد، تصادفي ديدن حادثه پاكدشت و پاك كردن صورت مسئله است. هنوز التهاب حادثه پاكدشت فروننشسته است كه ماموران انتظامي از متلاشي شدن باند پنج نفره گروه سياه يا گرازها در جنوب و شرق تهران خبر دادند.
در خوش بينانه ترين برآوردها از جمعيت 950 ميليون نفري حاشيه نشين در جهان (بيش از 15 درصد جمعيت جهان) هفت ميليون آن در كشـــورمان زندگي مي كنند (10 درصد) و به ياد بياوريم كه قريب 40 ميليون نفر از جمعيت كشور در شهرها زندگي مي كنند. 50 سال پيش فقر روستايي فقر غالب در ايران بود، امروز اين فقر شهري است كه چالش مديريت شهرها و برنامه هاي توسعه ملي است. در ثروتمندترين كشور جهان يعني ايالات متحده طبق آمار رسمي دولتي بيش از 35 ميليون فقير داريم كه 27 ميليون آن آلونك نشين شهري هستند (ارتورسوليوان، اقتصاد شهري 2000).
اين مجموعه شرايط يعني درجه بالاي ريسك بي ثباتي محيط كسب و كار براي مديران. حاشيه نشيني جايگاهي در امنيت ملي نيز دارد بخصوص در جهاني كه قسمت اعظم سركردگان آن حامي ما نيستند و ما براي آنها وصله ناجور محسوب مي شويم .اگرچه حاشيه نشيني در ايران نسبت به اكثر كشورهاي درحال توسعه وضع وخيم تري ندارد اما اين امر را به هيچ وجه نبايد به خوش خيالي ختم كرد. نخست بايد نهادي نيرومند و درخور براي شناخت همه جانبه آن (و بانكي اطلاعاتــي ، آن هم در كشور ما كه ثبت مكان زندگي اجباري نيست و هيچ شهرداري اي چنين اجباري ندارد) به وجود آورد. ديگر اينكه در درازمدت اين برنامه هاي توسعه هستند كه بايد از جمعيت مهاجر از روستاها و شهرهاي كوچك بكاهند و ايضاً اين در استراتژي هاي درازمدت است كه جستجو كنيم چرا قيمت و رانت زمين شهري در كلانشهرهاي ما اين چنين غيرعادي است .حاشيه نشينان شهري با جايگاه شهروند بودن فاصله زيادي دارند ولي مي توانند شهروندان آينده باشند حتي در روندي تدريجي و... اما اين به اين معنا نيست كه آنها درحال حاضر تهديدي جدي نيستند. به راستي اگر قرار باشد براي چالشهاي حاشيه نشيني برنامه اي طراحي شود چه كساني (يا نهادي) بايد به سراغ چه نسخه هايي بروند؟در پايان يادآوري كنيم كه براساس مطالعات سازمان ملل «حاشيه نشيني و آلونگ نشيني چالش اصلي هزاره سوم خواهدبود» به آماري كه اين نهاد عرضه كرده است نگاه كنيم. در سال 2001 از 920 ميليون جمعيت حاشيه نشين شهري جهان 45 ميليون آن (يعني 6 درصد) در كشورهاي توسعه يافته قرار دارند و 860 ميليون ديگر يعني 43 درصد جمعيت شهري در آلونكهاي كشورهاي درحال توسعه زندگي مي كنند. همين درصد براي كشورهاي غرب آسيا كه شامل ايران نيز مي شود 35 درصد جمعيت شهري ذكر شده است. در 16 سال آينده (يعني 2020) رقم كل حاشيه نشينان شهري جهان تقريباً به 1400 ميليون نفر افزايش خواهديافت. ميزان افزايش كشورهاي صنعتي ثروتمند در اين مدت حدود پنج ميليون نفر و حجم جمعيت آلونك نشين جهان درحال توسعه به رقم 1355 ميليون نفر خواهدرسيد كه از اين مقدار حدود 75 ميليون نفر از آن كشورهاي غرب آسياست.

به راستي از رقم فعلي 45 ميليوني آلونك نشينان شهري غرب آسيا سهم ما چقدر است و اگر با نرخ رشد 3/2 درصدي ساليانه در 16 سال آينده اين روند ادامه يابد سهم حاشيه نشينان شهري كشورمان چقدر خواهدبود؟ آيا اين تهديد را جدي مي گيريم؟گزارش سازمان ملل تاكيد مي كند كه اين يك مقوله جمعيت شناسي شهري نيست بلكه پديده اي اقتصادي - اجتماعي است و در برنامه هاي توسعه به عنوان هدف اولي بايد بدان نگريست».

جغرافياي مهاجرت

جغرافياي مهاجرت

جهاني شدن و مهاجرت


از ديدگاه اقتصادي، گروهي از كارشناسان و جامعه شناسان معتقدند كه مهاجرت در حقيقت پاسخي است كه به تأخير روي داده در فرآيند توسعه كشورها داده مي شود، زيرا اگر افراد زندگي مطمئني در كشور خود داشته باشند، به سرزمين و كشور خود وابسته خواهند ماند و در همان محل زندگي خويش را تشكيل و ادامه خواهند داد. ولي اگر اميدي به اصلاح و بهبود شرايط زندگي خويش نداشته باشند، انگيزه كافي براي مهاجرت با هدف دستيابي به زندگي بهتر را خواهند داشت. هر اندازه دستمزدها و فرصت هاي شغلي بين كشورها يكسان نباشد، گرايش عمومي به مهاجرت افزايش خواهد يافت. مهاجرت را مي توان راه حلي دانست كه فرد يا خانواده براي گريز از شرايط نامطلوب زندگي مي يابد.
تحليل تاريخي فرايند مهاجرت نشان مي دهد كه بين مهاجرت و توسعه در زمينه هاي گوناگون ارتباط وجود دارد. شكاف بين سطح زندگي افراد همواره عامل و انگيزه اصلي در پديد آمدن جريانهاي مهاجرت نيست وانگهي هميشه اين گروههاي آسيب پذير جامعه نيستند كه مهاجرت مي كنند. در قرن ۱۹ مهاجرتهايي كه بين قاره ها صورت مي گرفت در كشورهايي آغاز شد كه انقلاب صنعتي در آنها پديد آمد نه در كشورهاي فقير اروپا. در دهه ۶۰ نيز مهاجرت هاي اروپايي نخست گريبانگير مناطق توسعه يافته تر نظير ايتاليا، اسپانيا و يونان شد.
در واقع آغاز فرآيند توسعه(اعم از ورود اقتصاد تجاري يا راهبرد ملي توسعه) توازن بين جمعيت و اقتصاد را بر هم زد و شرايط را براي جابه جايي كارگران فراهم  آورد. به اين ترتيب پيش بيني و آينده نگري افرادي را كه تصور مي كردند روزي به رفاه دست مي يابند، تغيير داد و هزينه جابه جايي آنها را فراهم آورد. بنابراين بدون آن كه سعي كنيم تأثير سياستهاي مهاجرتي در كشورهاي مهاجرپذير را بر فرآيند مهاجرت كاهش بدهيم، تحليل اقتصادي كه مبتني بر مشاهده فرآيند مهاجرت است، اهميت واقعي نيروهاي بازار بالاخص شرايط عرضه و تقاضاي نيروي كار در كشورهاي مبدأ و مقصد را خاطرنشان مي سازد. تحولات ساختاري و تعامل بين شرايط عرضه و تقاضاي نيروي كار، به خوبي ظهور جريان مهاجرت را توجيه مي كند.

سؤالي كه مطرح مي شود اين است كه آيا مهارتها قادر به تسهيل شرايط توسعه در كشورهاي مبدأ هستند؟ برخي از اقتصاددانان بر اين باورند كه مهاجرت را مي توان فرآيند تخصيص اعتبار و منابع بين كشورهاي مبد أ و مقصد دانست كه هر يك امكانات مختلفي از قبيل نيروي كار متخصص و غيرمتخصص، سرمايه و منابع طبيعي در اختيار دارند. از اين رو منابع كسب درآمد در اين كشورها متفاوت از يكديگر خواهد بود. وانگهي مهاجرت در كشورهايي كه با افزايش و انباشت نيروي كار مواجه هستند، باعث افزايش توليد حاشيه اي كساني مي شود كه در آن كشور باقي مانده اند. در نتيجه انتقال دستمزد و حقوق مهاجران به افراد باقي مانده در كشور مبدأ، سطح زندگي اين خانواده ها را بالا مي برد. به عبارت ديگر مهاجرت عدم تعادل و توازن اقتصادي را كه خود محصول آن است، كاهش مي دهد و توسعه را در سطح بين المللي جابه جا مي كند.
البته بايد بين نتايج مثبت و كوتاه مدت مهاجرت بر سطح درآمد مهاجران و نتايج و پيامدهاي مهاجرت بر جمعيت غيرمهاجر تمايز قايل شد. اين مسئله نيز بايد به گونه اي مشخص شود كه آيا مهاجرت تأثير قابل ملاحظه اي بر عوامل توسعه بالاخص انباشت سرمايه و رشد فن آوري دارد يا نه؟
به واقع تحليل هاي ارائه شده، گواه وجود مكانيسم هايي است كه با آغاز مهاجرت توازن را در بخش هاي مختلف اقتصادي بر هم مي زند. به اين ترتيب مهاجرت كه بيشتر براي بهبود شرايط رفاهي مهاجران به كار مي رود (كه هدف اوليه مهاجران نيز به شمار مي رود) تأثير محدودي بر عوامل توسعه دارد.

به علاوه، انتقال سرمايه تأثير دوگانه دارد: در كوتاه مدت، انتقال سرمايه موجب مي شود بسياري از اعضاي خانواده مهاجران در كشور مبدأ به زندگي خود ادامه بدهند و در بلندمدت افرادي كه تاكنون رغبتي به مهاجرت نداشتند و نيز خانواده هاي مهاجران قبلي نيز تصميم به مهاجرت مي گيرند. تاريخ مهاجرت ها گواه اين مدعي است كه هر گونه رابطه مثبت بين مهاجرت و توسعه مستلزم وجود برخي نهادها و بازاريابي(نظير بازار كار، سرمايه و اعتبار) است كه عموماً نيز وجود ندارند و فقدان آنها يكي از دلايل مهاجرت به خارج از كشور مي باشد. وانگهي چنين رابطه اي مستلزم برخورداري از سياستهاي توسعه مناسبي است و امكان بهره وري مطلوب از انباشت سرمايه مهاجران را فراهم مي آورد.
به اين ترتيب مهاجرت بين المللي اروپاييان به كشورهاي شمال آمريكا در كنار عواملي نظير تجارت و جريان يافتن سرمايه ، عامل مهمي در همگرايي دستمزدهاي واقعي بين ساكنان و مردم اين دو قاره به شمار مي رود. مهاجرتهاي انجام گرفته از جانب كشورهاي جنوب قاره اروپا به سمت كشورهاي صنعتي اروپايي پس از جنگ جهاني دوم كاهش اختلاف درآمدها، مشاركت ويژه كشورها به همگرايي اقتصادي، آزادسازي تجاري و جريان يافتن سرمايه به دنبال داشت.


جهاني شدن و مهاجرت

مهاجرتها در سطح بين المللي پس از دهه هشتاد در زمينه اي جديد و توأم با پارادوكس تازه صورت مي گرفت. از يك سو كشورهاي صنعتي بارها بر اين نكته تأكيد مي كردند كه سياستهاي آنها مبتني بر كنترل و تسلط بر جريان مهاجرت است. از سوي ديگر اين محدوديت ها زماني اعمال مي شود كه كشورهاي در حال توسعه با تحولات بنيادي در حوزه جمعيتي روبه رو بودند و بي آنكه بر ميزان شغل آفريني افزوده شود، نيروي آماده به كار با رشد سريعي افزايش مي يافت. همزمان باتشديد عدم توازن اقتصادي بين كشورهاي شمال و جنوب دلايل توجيهي مهاجرت ها نيز قوت مي گرفت. همين امر موجب شد كه مهاجرت هاي غيرقانوني و مسيرهاي ورود به كشورها و در نهايت تقاضاهاي پناهندگي گسترش يابد و مرز تمايز بين مهاجران اقتصادي و پناهندگان بيش از پيش نامشخص شود.
در همين حال، فرآيند جهاني شدن با گشودن مرزها به مبادلات تجاري، افزايش قابل توجه در جريان سرمايه، بين المللي شدن فرآيند توليد و مالكيت سرمايه به سرعت پيش مي رفت. حال اين سؤال مطرح مي شود كه آيا مهاجرتهاي بين المللي در اين شرايط افزايش يافته اند؟ آيا مهاجرت را مي توان بخشي از جريان جهاني شدن اقتصادها دانست؟ متأسفانه به دليل فقدان آمار در زمينه مهاجرت اعم از تعداد، گروه و علل آن نمي توان از وضعيت اين پديده در تمام دنيا، اطلاعات كافي به دست آورد. اما بر اساس اطلاعات موجود، در طول ۳۰ سال اخير تعداد مهاجران (افرادي كه در كشور محل زندگي خود به دنيا نيامده اند) از ۷۷ ميليون نفر در سال ۱۹۶۵ به ۱۱۱ ميليون نفر در سال ۱۹۹۰ رسيده است. اما نسبت مهاجران به جمعيت كل دنيا همچنان در رقم ۸/۲% ثابت باقي مانده است (تاپينوس و دلونه ۲۰۰۰). البته مهاجرتهاي موقتي غيرقانوني در اين آمار گنجانده نشده اند. حتي اگر اين گروهها را نيز به حساب آوريم، نمي توان گفت كه با مهاجرتهاي انبوه روبه رو هستيم.

با اين حال، جغرافياي مهاجرت بسيار تغيير كرده است. در حالي كه نسبت مهاجران در كشورهاي در حال توسعه كاهش مي يابد، اين نسبت در كشورهاي توسعه يافته با افزايش روبه رو بوده است(از ۹۴/۳% به ۸۹/۵%). بالاترين نسبت در كشورهايي نظير آمريكا، كانادا و استراليا مشاهده مي شود (آمريكا ۳۰/۹%، كانادا ۴/۱۷% و استراليا ۱/۲۱%). در مقابل تعداد واقعي خارجيان در كشورهاي اروپايي بسيار بالاست و در طول اين مدت نيز از رشد زيادي برخوردار بوده اند(۳/۳ الي ۵%).
همچنين ويژگي هاي مهاجرتها نيز تغيير يافته است. در اروپا همانند آمريكا مهاجرتهاي غيرقانوني و موقتي گسترش يافته است. وانگهي در اروپا مشاهده مي شود كه گروههاي خانوادگي دور هم جمع مي شوند و مهاجرتهاي موقتي سرانجام به مهاجرتهاي دائمي تبديل مي شوند. مهاجرت  موقتي كه آنرا مي توان بر اساس قرارداد كاري بازمان مشخص كه فرد بايد در پايان مدت كشور را ترك كند و نيز قيد ممنوعيت گردهم آمدن اعضاي يك خانواده، در كنار هم تعريف مي شوند مي تواند به دليل واقعيات مختلف و اهميت گروههايي كه آنها را شامل مي شود، نشانه اي از فرآيند جهاني شدن تلقي شود. همچنين مهاجرت موقتي مي تواند شامل فعاليتهايي باشد كه ماهيت موقتي دارند، نظير مأموريتهاي كاري در قالب مشاغل پيمانكاري.

آيا با اين وجود مي توان از وجود سيستم جهاني در عرصه مهاجرت سخني به ميان آورد؟ البته با توجه به شمار بالاي افراد خواهان مهاجرت نسبت به تعداد افرادي كه كشورهاي مهاجرپذير آماده پذيرش آنها هستند، مسئله مهاجرت جنبه جهاني دارد؛ همچنين بر خلاف برخي ايدئولوژي ها كه وضعيت كشورهايي اروپايي را در اين مسئله از كشورهاي شمال آمريكا جدا مي دانند، نگراني هاي مشتركي در اين زمينه در سطح دنيا موجود است. با اين وجود هيچ تدبير مشتركي بين جريانهاي مهاجرت و بين المللي شدن توليد، جهاني شدن مبادلات و جريان  سرمايه وجود ندارد. يعني نمي توان از سيستم جهاني مهاجرت و جهاني شدن مهاجرتها سخن به ميان آورد.

در مقابل مشاهده مي شود كه بر جنبه منطقه اي مسئله  تأكيد بيشتري مي شود. كشورهاي مهاجرپذير دو گونه الزام را پذيرفته اند: از يك سو عدم توازن بين كشورهاي غني و فقير، موجب مي شود تا سياستها و تدابير ملي در اين زمينه انديشيده شود، از سوي ديگر وابستگي متقابل بين اقتصاد كشورها و بالاخص ورود آنها به مجموعه هاي منطقه اي و لزوم اتخاذ سياستهاي متناسب با آن، نوعي مشاركت و همكاري در سطح مناطق بزرگ مبادلاتي را نظير: اتحاديه اروپا و شركاي آن در شرق و غرب يا منطقه  آزاد صادراتي شمال آمريكا ALENA و شركاي آنها در آمريكاي مركزي و جنوبي اجتناب ناپذير مي سازد.

مهاجرت بين المللي، نظريه صادرات تجاري و توسعه و ادغام منطقه اي در شرايطي كه از يك سو امكان و توان مهاجرت در برخي كشورها در حال رشد مي باشد و از سوي ديگر كشورهاي مهاجرپذير سابق سياستهاي كنترلي شديدي را عليه مهاجران اعمال مي كنند، گشودن فضاي مبادلات تجاري جانشين مناسبي براي مهاجرت به شمار مي رود.
با اين وجود دلالت اين راهبرد تغيير يافته است. زيرا مبادله آزادي كه با بي ثباتي دروني عوامل همراه باشد، از گسترش مهاجرت نامنظم (در آمريكا) و يا مهاجرت نيروي كار غيرمتخصص (در اروپا) ممانعت مي كند. در چنين چشم اندازي است كه رابطه بين مهاجرت و مبادله تجاري در سطح بين المللي در آمريكا و اروپا مطرح مي شود. البته اين مسئله در آمريكا چندان هم جديد نيست: در سال ۱۹۶۴ برنامه اي ارائه شد كه براساس آن استخدام نيروي كار موقتي ممنوع اعلام شد. ترسي كه به دليل امكان افزايش مهاجرت مكزيكي ها پديد آمده بود، منجر به بكارگيري سيستم گمركي خاصي براي شركتهاي تجاري، اقتصادي شد كه در مجاورت مرز آمريكا با مكزيك مشغول فعاليت بودند. نتيجه به دست آمده نشان دهنده تأثير قاطع اين طرح بر توسعه صنعتي و اشتغالزايي در اين مناطق و اندك تأثير مثبت بر اقتصاد ملي بود اما بر مهاجرت به آمريكا تأثير چنداني نگذاشته بود. با تصويب قانون ساماندهي ۱۹۸۶ تحت عنوان (IRCA). كميسيوني كه از جانب كنگره تشكيل شده بود، مأموريت يافت تا نسبت به پيگيري و انجام قانون اطمينان حاصل كند و نيز تدابيري را براي كاهش مهاجرتهاي غيرقانوني ارائه دهد. كميسيون مربوطه سرانجام به اين نتيجه رسيد كه توسعه اقتصادي كشورهاي مبدأ كه با آزادسازي تجاري و مالي بين اين كشورها و كشورهاي مقصد به دست مي آيد، تنها گزينه واقعي و مناسب براي چاره جويي در اين زمينه است. امضاي موافقتنامه مبادله آزاد تجاري بين مكزيك و آمريكا كه با كنار گذاشتن مقررات مربوط به جابجايي افراد شاغل در اين حوزه بود، مهاجرت را از حوزه كاربردي خويش دور ساخت.

در اروپا در فاصله سالهاي ۱۹۷۳ و ۱۹۷۴، كشورهاي اروپايي مرزهاي خود را به روي مهاجران بستند و تصميم گرفتند سياستهاي ديگري را جايگزين مهاجرت نمايند. ازقبيل تشويق به سرمايه گذاري در كشورهاي مبدأ، ترغيب شركتهاي اروپايي بالاخص شركتهايي كه از كارگران مهاجر استفاده مي كردند، به ايجاد واحدهاي توليدي در كشورهاي مبدأ و فراهم آوردن زمينه بازگشت كارگران مهاجر به كشورهاي خود.
اين «تقسيم جديد بين المللي نيروي كار» نتوانست به اهداف خود نايل شود. برخي ازعوامل اين فكر را القا مي كردند كه آلترناتيو پيشنهادي براي مهاجرت را واقعي تر درنظر بگيرند. از يك سوي بستن مرزها كه در آغاز تدبير موقتي جاي رويارويي با بحران انرژي بود، به ركن دائمي در سيستم مهاجرتي كشورهاي عضو اتحاديه اروپا تبديل شد. از سوي ديگر در حالي كه تقسيم بين المللي نيروي كار مي توانست به عنوان راه گريز كشورهاي توسعه يافته براي پاسخ گويي به انتقادات كشورهاي جنوب كه با سياست يك جانبه بستن مرزها روبه رو شده بودند، تعبير شود، گزينه پيشنهادي براي جايگزين كردن مهاجرت ارائه شد، در راهبرد جديد توسعه كشورهاي مبدأ جاي گرفت كه نكته بارز آن نسخه جديدي از ترك سياستهاي توسعه با تكيه بر منابع داخلي و جايگزيني توليد ملي به جاي واردات بود.
برنامه هاي «سازگاري ساختاري» كه با سياستهاي خصوصي سازي، گشودن فضاي تجاري و آزادسازي جريان سرمايه همراه بود با امضاي موافقتنامه هاي مبادلات آزاد تجاري بين اتحاديه اروپا، مراكش، تونس و تركيه تداوم يافت. به اين عوامل مثبت،نگراني جديدي نيز اضافه شده بود: امضاي اين موافقتنامه ها، نقطه پاياني بر روابط ممتاز بين مغرب و اتحاديه اروپا به شمار مي رفت گسترش اتحاديه اروپا، امضاي توافقنامه با ساير كشورهاي مديترانه اي و كشورهاي اروپاي مركزي، امضاي توافقنامه هاي GATT (موافقتنامه عمومي تعرفه و تجارت)، ايجاد (سازمان تجارت جهاني و از بين رفتن ارزش موافقتنامه هاي چند جانبه، امتيازهاي خاصي را كه مغرب و در موافقتنامه هاي پيشين با CCF و اتحاديه اقتصادي اروپا، به دست آورده بودند، از بين برد. حال آيا مي توان بار ديگر انتظار داشت كه آزادسازي مبادلات تجاري و عموماً توسعه، باعث كاهش جريان مهاجرت خواهد شد؟ ادامه دارد

نويسنده: جورج فوتيوس تاپينوس

جنگلها

           جنگلها

 ارزش هاي زيست محيطي جنگل

جنگلها به عنوان يكي از مهمترين سامانه هاي حيات بخش بشر جايگاه انكارناپذيري در تامين رفاه ، آسايش و سعادتمندي جوامع بشري دارند.
وجود ارزش هاي متعدد و متنوع اقتصادي و زيست محيطي در پيكره اين منابع ارزشمند الهي ، تكيه گاه مطمئن و استواري براي تداوم و ارتقاي زيست جانوران به ويژه انسان و متضمن شكوفايي حيات جوامع بشري و توسعه پايدار است.
متاسفانه همه ساله سطوح بسيار زيادي از جنگلهاي دنيا بر اثر عوامل متعدد از جمله بهره برداري غير اصولي و مفرط منهدم مي شود. در ميان علل وعوامل امحاء و نابودي جنگلها ، ناآگاهي از خواص و ارزش هاي زيست محيطي اين منابع نيز به سهم خود تاثيرات زيانباري داشته و دارد.

بنابراين به منظور شفاف سازي و جلب توجه اذهان و افكار عمومي ، به مشاركت فعال در ايفاي رسالت خطير ملي و مذهبي براي حفظ ، احياء و توسعه اين منابع ارزشمند ، برخي اثرات زيست محيطي جنگلها را بر مي شماريم تا روند فزايند تجاوز وتخريب جنگلها كاهش يابد و در نهايت متوقف شود ، چرا كه متعقديم حفاظت و توسعه جنگلها با عزم و اراده ملي و همكاري و همدلي هموطنان عزيز و همچنين تلاش مجدانه مسئولين و متخصصين كه زمام امور را در دست دارند امكان پذير است.

جنگلهاي واقع در اراضي جلگه اي ، ميان بند و ارتفاعات فوقاني حوضه هاي آبخيز با تنظيم جريانهاي آبي ، جلوگيري از فرسايش آب، ، باد ،خاك و طغيان رودخانه ها ، افزايش عمر مفيد مخازن آبي و سدها تعديل آب و هواي محيط وتامين آب مورد نياز اراضي كشاورزي ، پشتوانه اي مطمئن براي زمين هاي كشاورزي واقع در دشت هاي مشرف به حوضه هاي آبخيز به شمار مي آيند و در افزايش توليد و ارتقاي كيفي محصولات كشاورزي در واحد سطح تاثير به سزايي دارند.
اراضي جنگلي به دليل ريشه دواندن گياهان و درختان و فعاليت ميكروارگانسيم هاي موجود در جنگلها ، موجب نفوذ نزولات آسماني درخاك و ذخيره اين نزولات مي شوند به طوري كه هر هكتار جنگل قادر به ذخيره سازي 500 تا 2 هزار متر مكعب آب است. ضمن اين كه زمان نفوذ يك ليتر آب در جنگل حدود 7 دقيقه و در اراضي كشاورزي 46 دقيقه است در حالي كه در مناطق غير جنگلي اين زمان به حدود 4 ساعت افزايش مي يابد.

به عبارتي توان نفوذ پذيري نزولات در خاك هاي جنگلي 40 برابر بيشتر از اراضي غير جنگلي است. پوشش هاي گياهي به ويژه درختان در كاهش آلودگي هواي ناشي از سوخت واحدهاي صنعتي ، خودروها ومنازل تاثير به سزايي دارند. جنگلها از مصرف كنندگان عمده دي اكسيد كربن ناشي از سوختهاي ياد شده هستند.
جنگلها با انجام عمل فتوسنتزيكي از منابع مهم توليد اكسيژن مورد نياز جانوران و انسان به شمار مي آيند.

به طوري كه هر هكتار جنگل قادر به توليد اكسيژن مورد نياز دست كم ده نفر در طول سال خواهد بود.به دليل تنوع ساختار افقي و عمودي درختان جنگلي ، به ويژه وجود درختاني با سرشت متفاوت و طبقات ارتفاعي مختلف ، جنگلها در مطلوبيت بهره مندي از اثرات فيزيكي، شيميايي و حرارتي پرتو خورشيد براي انسان ها تاثير به سزايي دارند، ضمن اين كه وضعيت تابش نور خورشيد در فضاي جنگلي نقش موثري در آرامش روحي انسانها دارد. جنگلها موجب تعديل آب و  هواي محيط مي شوند ، در ساعات روز به اين دليل كه شاخ و برگ درختان مانند حفاظي در برابر پرتو نوراني خورشيد قرار مي گيرند ، دماي هواي جنگل كمتر از دماي فضاي غير جنگلي است و در طول شب نيز به اين دليل كه تغيير و انعكاس حرارتي دما در محيط وخاك جنگلي كمتر است ، هواي محيط جنگلي خنك تر از فضاي باز است .در جنگل ، تركيبي از آواي دلنواز پرندگان ، جريان آب دره ها و  رودخانه ها و به هم خوردن برگها و شاخه ها به روح و روان آدمي آرامش مي بخشد.
از آنجا كه محيط جنگلي فاقد انواع صداهاي گوشخراش و مخرب است ، محيطي امن و آرامش بخش براي استراحت انسانهاي خسته از فعاليت در مراكز صنعتي و شهري درايام فراغت است. شاخ و برگ درختان جنگلي گرد و غبار هوا را كه توسط باد جابه جا مي شوند ، جذب ميكنند و آلودگي هوا را كاهش مي دهند. سرب معلق در هوا حاصل فعاليت واحدهاي صنعتي و وسايل نقليه موتوري و يكي از مواد سمي وخطرناك براي انسان است كه از طريق تنفس جذب مي شود و عوارض و پيامدهاي ناگواري بر سلامت انسان دارد. يكي از اثرات مفيد جنگلها جذب مقدار زيادي از دوده سرب معلق درهوا است كه از عوامل حفظ تندرستي انسان به شمار مي آيد .سيماي ظاهري درختان چشم انداز آرامش بخش ومطلوبي براي انسان به شمار مي آيد. درختان ودرختچه ها به دليل دارا بودن رنگهاي مختلف چشم اندازي طبيعي و ديدني در برابر ديدگان آدمي قرار مي دهند . به ويژه رنگ سبز برگ درختان كه از نظر رواشناسي از جمله رنگهاي آرامش بخش است. جنگل همچنين در زيبا سازي محيط زندگي جوامع بشري جايگاه ويژه اي دارد. مقاومت جنگل در مقابل ويرانگري هاي باد و طوفان ، نشانه و نمادي از دوستي طبيعت و بشر است . درختان جنگلي در كاهش سرعت باد و طوفان نقش بسزايي دارند وموجب كاهش اثرات تخريبي اين عوامل مي شوند . پوشش گياهي درختان به دليل حفاظت از خاك ، قدرت نگهداري وجذب نزولات وكاهش سرعت سقوط برف و باران بر زمين نقش انكار ناپذيري در جلوگيري از جاري شدن سيلاب و كاهش اثرات مخرب آن دارد. با توجه به اين كه كاهش درجه حرارت هوا سهمي در افزايش رطوبت نسبي هوا دارد، درختان جنگلي با جذب نزولات و ذخيره كردن آن در سفره هاي آب هاي زير زميني و تبخير آن در ايام خشك ، موجب افزايش رطوبت نسبي هوا در فضاي جنگل مي شوند. افزون بر اين كه شاخ و برگ درختان با جلوگيري از تابش مستقيم نور خورشيد و كاهش اثرات تخريبي پرتوهاي خورشيدي ، مانع تبخير سطحي رطوبت خاك مي شوند.

درختان با جذب ،نگهداري و افزايش زمان ذوب برفها بر روي شاخ و برگ خود از تجمع آنها جلوگيري كرده و مانع حركت توده هاي عظيم برف به شكل بهمن مي شوند.از آنجا كه توليد دي اكسيد كربن ناشي از سوختهاي فسيلي انعكاس پرتوهاي خورشيدي را از زمين ناممكن مي سازد،  در نتيجه ميانگين گرماي زمين افزايش يافته و پديده موسوم به گلخانه اي ايجاد مي شود كه اختلال در محيط زيست انساني را به دنبال دارد. بنابراين حفاظت وتوسعه جنگلها موجب جذب و رسوب دي اكسيد كربن ومانع افزايش گرماي زمين و بروز پديده گلخانه اي خواهد شد. جنگلها بعنوان  محيط زيست طبيعي ، مامن بسياري از حيوانات وحشي و پرندگان هستند و نقش موثر آنان در بهسازي محيط زيست انكار ناپذير است.
با توجه به رشد فزاينده جمعيت انساني و توسعه بي حد و حصر تكنولوژي و قرارگرفتن در عصر فرا صنعتي كه جوامع بشري از يك طرف با محدوديت منابع جنگلي و از سوي ديگر با آلودگي محيط زيست دست به گريبان هستند، نقش و جايگاه جنگلها به دليل برخورداري از ارزش هاي فراوان و متنوع در جلوگيري از آلودگي ها اجتناب ناپذير است. همان طور كه مي دانيم لايه ازن به مثابه سپري دفاعي در تقابل با اثرات تخريبي پرتو فرابنفش داراي اهميت ويژه است . جنگلها با تثبيت لايه ازن موجب كاهش آثار زيانبار پرتوهاي فرابنفش و بيماريهاي ناشي از آن خواهند شد. كنترل آفات و امراض گياهي و جلوگيري از هجوم گونه هاي مهاجم به محصولات كشاورزي، پديد آمدن ارزشهاي زيبايي شناختي و هنري ، توليد انواع فراوردهاي غير چوبي ، امكان فعاليتهاي جنبي مانند پرورش انواع آبزيان ، زنبورداري ، توليد قارچ ، فراهم ساختن زمينه هاي گردشگري و بسياري از فوايد ارزشمند ديگر دست آوردهاي گرانبهايي هستند كه به يمن حضور و حفاظت جنگلها در اختيار بشر قرار گرفته اند. اهميت روز افزون نقش زيست محيطي جنگلها و تاثير همه جانبه آن در توسعه پايدار ايجاب مي كند براي ترويج فرهنگ حفاظت و حراست از جنگلها و به منظور برخورداري كامل از كليه ارزشهاي زيست محيطي دست در دست يكديگر ،تلاشي مشترك را عينيت بخشيم تا جنگلها همچنان به عنوان ابزار آرامش و سعاتمندي نسلهاي امروز و فردا پايدار بمانند.

 

ارزش هاي اقتصادي جنگل

امروزه فوايد جنگل بدليل گستردگي دامنه آن بعنوان بستر حيات و زيربناي حيات انساني نام برده مي شود . داشتن نقش اساسي در امور تفريجي و تفرجگاهي و ايفاي نقش بعنوان پشتوانه اساسي و اصلي كشاورزي ، ايجاد درآمد براي دولت وملت و همچنين توليد محصول پر ارزشي به نام چوب كه زمينه اشتغال تعداد كثيري از افراد جامعه را فراهم ساخته و موجب رونق و شكوفايي اقتصادي كشورهايي مي شود كه از اين نعمت الهي برخوردارند و به نحوشايسته ومطلوبي هم از آن استفاده مي كنند. برخي از ويژگي هاي منحصر به فرد، و برتري هاي اين ماده پرارزش مورد بررسي اجمالي قرار مي گيرد تا شايد با شناخت بيشتري كه از آن صورت مي گيرد قدر جنگلهاي با ارزش كشورمان را كه توليد چوب تنها يكي از صدها فوايد آن را تشكيل مي دهد خوب دانسته و در راه حفظ ، حراست و توسعه آن مجدانه و صادقانه بكوشيم . در اين ميان هر چند شناخت اصولي جامعه مان از اين ماده پرارزش ، اندك است ولي در مقابل بسياري از محافل علمي و مجامع معتبر دانشگاهي جهان در راه آشنايي آحاد ملت با اثرات ارزنده اين ماده و نقش بنيادين آن در روند تداوم و تكامل زندگي انسانها گامهاي موثر و بلندي برداشته ونقش اساسي آن را به خوبي مبرهن و آشكار ساخته اند.

موزه آلتونا در هامبورگ آلمان و موزه علوم طبيعي لندن از جمله اين محافل و مراكز علمي به شمار مي آيند و توانسته اند با جمع آوري بسياري از وسايل و لوازم چوبي مورد استفاده بشر در طول تاريخ كه در عمده موارد در خور تحسين و اعجاب برانگيز است نقش حياتي چوب و وجود جنگل ها را در روند تكامل زندگي انسان هابه خوبي تبيين كنند. البته ناگفته پيداست مصرف چوب در انجام كارهاي بزرگ و با ارزش در كشور كه مهد دانش معماري جهان به حساب مي آيد نيز مسبوق به سابقه طولاني است زيرا از دوران گذشته هنر ساختمان سازي با آثار جاودانه اي همراه بود و از ديرباز اين سرزمين كانون اصلي استفاده بهينه و اصولي از چوب بوده است. بهترين شاهد اين مدعا وجود ساختمان هاي بزرگ تخت جمشيد ، چهل ستون ، عالي قاپو در اصفهان ، مسجد بايزيد بسطامي و صدها آثار معماري ديگري است كه هر يك در جاي خود از جمله مفاخر ارزنده ملي ما به حساب مي آيند.
اين در حالي است كه بر اثر حمله مهاجمان بيگانه بسياري از صنايع مستظرفه چوبي به همراه انبوهي ديگر از آثار كشورمان از بين رفته است. تخت جمشيد توسط اسكندر مقدوني به آتش كشيده شد و فقط خرابه هايي از آن باقي ماند و ديگر مهاجمان نيز به نوعي نسبت به نابودي اين صنايع اقدام كردند ولي با اين همه در اين بخش هنوز آثار هنري چوبي ارزنده و نفيسي وجود دارد كه عمده آنها را در ساختمان مساجد، مزارها ، اماكن مقدسه ( نظير در، منابر ، كنده كاري ها و شبكه بندي ها ) مي توان يافت كه تماماً با دست و ابزار دستي ساخته شده اند وتعدادي نيز جزء شاهكارهاي هنري چوبي در سطح جهان به شمار مي آيند.

در نظر آوريم اصولاً اين ماده گرانبها پيوسته به زيبايي ساختمانها و ويلاها جلوه اي خاص مي بخشد و اگر بهره برداري از منبع توليد آن ( يعني جنگل ) به طريق علمي و اصولي انجام پذيرد مي توان به طور مستمر آن را دراختيار مردم قرار داد.
ماده اي كه به راحتي قابل استحصال است و استحصال آن برخلاف بسياري از فراورده هاي طبيعي سوخت مستلزم صرف هزينه هاي هنگفت و استقرار سازمانهاي وسيع وگسترده نيست و به راحتي و آساني انجام مي پذيرد. نعمتي كه با اعمال روشهاي علمي مي توان در ميزان رويش آن قبل از مصرف در كيفيت آن هنگام مصرف دخالت كرد. فراورده هاي كه مواد استخراجي آن متعدد است و برخي از آنها نظير تائن ، رزين و مواد رنگي به سهم خود از اهميت اقتصادي در خور توجهي برخوردار است. از سوي ديگر فراواني اين مواد و مواد تخمير شونده آن نيز موجب گسترش صنايع تقطيري و تخميري زيادي شده است . ماده پرارزشي كه در مصارف عادي نسبت به عوامل شيميايي و فيزيكي و جو مقاوم است و مانند اكثريت فلزات بر اثر اكسيژن هوا اكسيد نمي شود و مثل بعضي از سنگها ومصالح ساختماني در مقابل گاز كربينك هوا تجزيه نمي شود ومانند بتن بر اثر يخبندان خرد و مانند پلاستيك به مرور پليمريزه و شكننده نمي شود و بر همين اساس در ساختمان اسكله بنادر و احداث ديگر اماكني كه با تغييرات شديد جوي مواجه هستند و يا محل هايي كه انواع گاز در آن پخش  مي شود، مي تواند به طور گسترده اي به كار برده شود.
اين ماده ميخ و پيچ را به خوبي در خود نگه مي دارد و امكان اتصال قطعات آن نيز به وسيله چسب به خوبي ميسر است .كار با انواع وسايل دستي و لوازم ماشيني با آن به سهولت انجام مي پذيرد و به دليل داشتن خاصيت عايق نسبي در مقابل حرارت در ، ايزولاسيون هاي حرارتي و ساخت دسته ي افزارها كاربرد گسترده دارد و به دليل داشتن ضريب هدايتي حرارتي بسيار زياد داغ نمي شود ضمن اين كه در دماي اندك نيز يخ نمي بندد و به خاطر همين خاصيت ، كبريت از چوب ساخته مي شود. از قابليت رنگ پذيري و پرداخت بسيار خوبي برخوردار است. ماده اي است الاستيك و مقاوم به ضربه كه مي تواند براحتي در برابر نيروهاي مقاوم مكانيكي انعطاف نشان دهد و در شرايط عادي با مواد شيميايي مانند اسيدها و قليايي هاي رقيق تركيب نمي شود . هنگام شكستن يكباره مقاومت خود را از دست نمي دهد بلكه الياف آن به تدريج با ايجاد صدا از هم جدا مي شوند ، اين خاصيت ، از دلايل استفاده از چوب در معادن و داربست ها است. در ضمن در بيشتر موارد فاقد بو و طعم خاص است و بو و طعم اشياي مجاور را تغيير نمي دهد . داراي حداقل انبساط وكمترين ميزان انقباض در مقابل تغييرات درجه حرارت و داراي ده ها امتياز و ويژگي هاي منحصر بفرد ديگر است .

چنين وضعيتي ايجاب مي كند آحاد ملت در سايه عزم و اراده ملي وهمراهي وهمكاري بي دريغ با مسئولين واحدهاي مربوط بعنوان متوليان امور منابع طبيعي كشور، موجبات حفظ ، حراست وتوسعه وگسترش بيش از پيش جنگلها را كه پيوسته اشتغال زايي هم وطنان و رونق اقتصادي كشور عزيزمان را به دنبال دارد فراهم سازند و سبب ساز خرمي و سرسبزي و آباداني خاك پاك ايران زمين باشند.

اي كه مي بيني جهان را برقرار                  شد جهان از سبزه زاران برقرار

 

مساحت جنگلهاي شمال كشور طي 3 دهه اخير 590 هزار هكتار (بيش از 22 درصد) كاهش يافت

 

به گزارش خبرنگار «محيط زيست» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) ، بر اساس عكسهاي ماهواره‌اي مساحت جنگلهاي شمال كشور در سالهاي 1974- 1975، 2 ميليون و 640 هزار هكتار بوده است كه اين رقم بين سالهاي 1988-1989 به حدود 2 ميليون و 480 هزار هكتار و در سالهاي 2001-2002 به حدود 2 ميليون و 50 هزار هكتار رسيده است كه به اين ترتيب از 22 درصد كاهش مساحت اين جنگلها طي 3 دهه اخير بيش از 17 درصد متعلق به 20 سال قبل بوده است.

بر اساس آخرين مستندات سازمان حفاظت محيط زيست، در اين مدت استانهاي گلستان با 27 درصد، گيلان، 22 درصد و مازندران 21 درصد كاهش مساحت جنگل روبه‌رو بوده‌اند. همچنين بر اساس عكسهاي ماهواره‌اي مساحت جنگلهاي استان گلستان در سالهاي 1974-1975 حدود 490 هزار هكتار بوده كه اين رقم در سالهاي 1988-1989 به 454 هزار هكتار و در بين سالهاي 2001-2002 به 359 هزار هكتار رسيده است.

بنا بر اعلام اين سازمان، مساحت جنگلهاي گيلان در سالهاي 1974-1975 حدود 818 هزار هكتار بوده و در سالهاي 1988-1989 به حدود 770 هزار هكتار و در سالهاي 2001-2002 به حدود 636 هزار هكتار رسيده است.

بر پايه اين گزارش، مساحت جنگلهاي استان مازندران نيز در سالهاي 1974-1975 حدود يك ميليون و 330 هزار هكتار بوده كه اين رقم در سالهاي 1988-1989 به حدود يك ميليون و 256 هزار هكتار و در سالهاي 2001-2002 به يك ميليون و 55 هزار هكتار رسيده است.

آمارهاي موجود نشان مي‌دهد استانهاي گلستان با 21 درصد، مازندران 16 درصد و گيلان 5/4 درصد كاهش مساحت جنگلهاي خود طي 2 دهه اخير مواجه بوده‌اند كه در اين مدت بيشترين كاهش مساحت جنگلهاي شمال كشور به ترتيب در استانهاي مازندران با 201 هزار هكتار، گيلان 134 هزار هكتار و گلستان 95 هزار هكتار صورت گرفته است.

به گزارش ايسنا، طي 3 دهه اخير نيز به ترتيب استانهاي مازندران با 275 هزار هكتار، گيلان، 182 هزار هكتار و گلستان 131 هزار هكتار كاهش مساحت جنگلهاي خود رو به رو بوده‌اند.

عدم توجه به ارزشهاي زيست‌محيطي و تنوع‌زيستي، عدم ساماندهي صحيح مراكز جمعيتي و مشاغل داخل و حاشيه جنگل، بهره‌برداري‌هاي مجاز ولي بي‌رويه، غيراصولي و كم‌بازده، بهره‌برداري‌هاي غيرمجاز و قاچاق، نبود هماهنگي و نظارت كافي در مديريت، بهره‌برداري خارج از ضوابط زيست‌محيطي از معادن داخل جنگل، جاده‌سازي بدون رعايت ملاحظات زيست محيطي (بيش از 6 هزار كيلومتر)، واگذاري‌هاي بدون برنامه در داخل جنگل و تغيير كاربري اراضي جنگلي به دليل بورس‌بازي و ...، بنا بر اعلام سازمان حفاظت محيط زيست از عوامل اصلي كاهش مساحت جنگلهاي كشور طي سالهاي اخير بوده است.

 

 

 

 

 

 

ثروتي به نام جنگل

«اهميت دامداري در ايران آنقدر زياد بود كه تا قبل از ملي شدن جنگلها فقط 3 درصد از جنگلهاي كشور به نام جنگل و 75% به عنوان مراتع مشجر بنام افراد ثبت شده بود.(دکتر یخشکی )»و جنگل به عنوان يك منبع توليد اهميتي نداشت و از دوران قاجاريه كه جنگلهاي شمال براي بهره داري به مقاطعه كاران خارجي اجاره داده شد ، جنگل اهميت اقصادي پيدا كرد.

نظر به اينكه چوب جنگلي به علت عدم دسترسي نواحي جنوبي به جنگلهاي شمال مورد مصرف قرار نميگرفت از اين رو در قديم شركتهاي خارجي كه قصد بهره برداري از جنگلهاي ذيقيمت شمال كشور را داشته بيشتر منظورشان صدور چوب از طريق درياي خزر بوده است .

 اولين قرار دادي كه براي بهره برداري از جنگلهاي ايران منعقد شد امتيازي است كه در سال 1251 (ه.ش ) به بارون ژوليوس رويترداده شد .طبق قرارداد دولت ايران فقط 15 %‌به عنوان بهره مالكانه ميتوانست دريافت كند و در جائيكه كمپاني درختها را قطع نموده .و دولت قصد فروش اراضي را داشته باشد كمپاني مذكوربراي خريد حق اولويت داشت . اين قرار داد دراثريک بحران سياسي ملغي شد.
در سال 1265 جنگلهاي دولتي استان گيلان جهت بهره برداري به مدت دو سال به مبلغ 500 هزارريال به يك مقاطعه كار روسي اجاره داده شد.
از سال 1302 جنگلهاي دولتي آستارا به مدت 5 سال به يك مقاطعه كار روسي اجاره داده شد . از سال 1307 پيمانكار مذكور جنگلهاي شمشاد بندر گز را قطع و مورد بهره برداري قرار داد.

در سال 1302 پيمانكاران فرانسوي و سوئدي جنگلهاي دولتي طوالش و آستارا را اجاره نمودند .

علاوه برمقاطعه كاران خارجي از سال 1304 برخي از پيمانكاران ايراني و يا مالكان خصوصي از جنگل بهره برداري ميكردند

از سال 1309 با شروع احداث راه آهن سراسري كشور و احتياج به تراورس فعاليت مالكان جنگل زياد شد و از اين تاريخ عمل بهره برداري منحصراً بوسيله ايرانيان انجام گرفت. قراردادهاييكه با مقاطعه كاران خارجي و يا ايراني منعقد ميشد ظابطه مند نبود. مقدار قطع در هكتار و سال مشخص نبودو نظارتي وجود نداشت و سطح زيادي از جنگل بويژه دراطراف راههاي اصلي كه هزينه حمل كمتري داشت از بين رفت.بمنظور جلوگيري از تخريب و بهره برداري بي رويه و جهت حفظ و نگهداري جنگلها اداره ، بنگاه و بعد سازمان جنگلها و مراتع به وجود آمد و قوانينی تدوين شد. اقداماتی که از ابتدا تاکنون جهت حفاظت و احياء جنگل بعمل آمد ازاين قرارند:
در 29 اسفند 1284 نخستين كابينه قانوني پس از اعلام مشروطيت در زمان محمد علي شاه قاجار به مجلس معرفي شده . وزير فوائدعامه آقاي مهندس الممالك و يكي از ادارات وزارت فوائد عامه اداره شوسه و راه آهن و جنگلها نام داشت و در كابينه بعدي كه پس از به توپ بستن مجلس وموافقت مجدد ،مشروطه تعيين و روز 21 ارديبهشت 1288 به محمد علي قاجار معرفي شد باز آقاي مهندس الممالك به سمت وزير طرق و شوارع و معادن و جنگلهامعرفي گرديد.و معلوم ميشود از طرف دولت توجه بيشتري به جنگلها شده بود.

در دوره اول قانونگذاري در قانون تشكيلات ايالات و ولايات و دستورالعمل حكام مصوب 1284 شمسي در ماده 30 تصريح شده است «حكام بايد سعي نمايند كه هميشه اطلاعات صحيحه كافيه از وضع ولايتي كه قلمرو ماموريت آنهاست داشته باشند يعني از عده نفوس و وسعت خاك ولايت و ثروت طبيعي آن و مقدار زراعت و چمنها و جنگلها و از چگونگی شغل و ... و کليه اطلاعاتيکه اوضاع و احوال ولايت و اهالي را نشان ميدهد.»

در ماده 56 تصريح شده است كه:

«حكام بايد مراقبت مخصوص نسبت به جنگلهاي دولتي داشته و آنها را حفظ نمايند و هر گاه بر خلاف قواعدي كه براي حفظ جنگلها ايجاد شده است اقدامي ملاحظه نمايند بايد بدون فوت وقت ممانعت نموده را به وزارت ماليه اطلاع دهند.»
در بند دهم ماده 221 قيد گرديده: « مساعدت با اداره اطفائيه و جلوگيري از حريق در بيابانها, جنگلها و غيره. »

در ماده 380 در باب كدخداها و امور راجعه به قراء تصريح شده كدخدا بايد در مورد اينكه مزارع را خراب ننمايند و جنگل را موافق قواعد موجود حفظ كنند و اقدامات لازمه بر ضد حريق را مستقلاً انجام دهند. ضمناً شرحي در مقدمه ماده 62 ذكر شد كه دال بر تشكيل اداره جنگلها مي باشد.
به طور كلي مي توان گفت كه تا سال 1297 دولت اساساً توجه خاصي به جنگلها نداشت. طي سالهاي 1299-1288 تعدادي از بازرگانان و شركتها ي خارجي به شكل فزاينده اي شروع به بهره برداري از درختان شمشماد , گردو و بلوط جنگلهاي شمال نموده و مواد مستحصله را با پرداخت عوارض ناچيز به گمرك از كشور خارج ميكردند.

ملاحظه آمار گمركي ، دولت را به اهميت جنگلها و لزوم حراست از آن متوجه ساخت چون حدود اغلب جنگلهاي اربابي از جنگلهاي دولتي تا آن زمان به طور كلي مشخص نبود و اين عمل باعث ميشد كه صاحبان جنگلهاي خصوصي اكثراً بهره مالكانه دولتي را تملك كرده و از اين راه به در آمد دولت لطمه وارد می آورند. لذا مقـــارن سال 1297 شمسي وزارت فلاحت و فوايد عامه ماموري را كه اطلاعاتي در امر نقشه برداري و مساحي داشت به همراه دو نفر به شمال اعزام داشت تا حدود جنگلهاي دولتي را از جنگلهاي خصوصي معلوم نمايد. عمليات هيأت با وجود مشكلات فراوان مدتي ادامه داشت تا اين كه با قيام ميررزا كوچك خان مصادف گرديد، كه نا گزير شدند بدون اخذ نتيجه قطعي مراجعت نمايند.
قبل از سال 1297 ضمن يك تجديد سازمان ،اداره امور خالصجات از وزارت خالصجات و زراعت و فلاحت جدا و به وزارت ماليه (دارائي) ملحق گرديد. اين الحاق البته كليه امور حقوقي و مالي و دعاوي راجع به جنگلها و مراتع را شامل ميشد ، اما وزارت فوايد عامه و فلاحت و تجارت،امور جنگلها را از لحاظ فني در سازمان خود منظور نمود. بدين ترتيب وضعيت جنگلها و مراتع دولتي از سال 1297 شمسي در دو شاخه جداگانه جريان پيدا كرد.

شاخه اول:

 جنگلها و مراتع در حوزه خالصجات (وزارت دارائي) ،كه در اين شاخه هدف از اداره امور جنگلها و مراتع به عنوان خالصجات اقتصادي و مالي است. اين شاخه تا سال 1333 در وزارت دارائي وجود داشت و سپس خالصجات دولتي به وزارت كشاورزي منتقل شد. در قوانين و مقرراتي كه تا اين تاريخ در مورد فروش خالصجات وضع شده است جنگلها و مراتع هميشه از موضوع فروش و انتقال مستثني بودند.

شاخه دوم:

 سازمان اقتصادي و مديريت فني است. در سال 1296 به موجب تصويبنامه هيأت وزيران در تشكيلات وزارت فوايد عامه و تجارت و فلاحت شعبه جنگلها داير شد.

آترواسكلروز (تصلب‌ شرايين)

آترواسكلروز (تصلب‌ شرايين)

Atherosclerosis

آترواسكلروز (تصلب‌ شرايين) عبارت‌ است‌ از يك‌ گونه‌ بسيار شايع‌ از تصلب‌ شرايين‌ كه‌ طي‌ آن‌ رسوباتي‌ به‌ نام‌ پلاك‌ در ديواره‌ رگ‌هايي‌ كه‌ خون‌ حاوي‌ اكسيژن‌ و ساير موادمغذي‌ را از قلب‌ به‌ ساير بخش‌هاي‌ بدن‌ مي‌برند، تشكيل‌ مي‌شوند. آترواسكلروز مي‌تواند باعث‌ آسيب‌ كليوي‌، كاهش‌ خونرساني‌ به‌ مغز و اندام‌ها، و بيماري‌ رگ‌هاي‌ قلبي‌ شود. آترواسكلروز يكي‌ از علل‌ عمده‌ سكته‌ مغزي‌ و قلبي‌ است‌. شروع‌ آن‌ مي‌تواند در سي‌ و چند سالگي‌ باشد. شيوع‌ آن‌ تا سن‌ 45 سالگي‌ در مردان‌ بيشتر است‌. اما پس‌ از يائسگي‌، شيوع‌ آن‌ در زنان‌ افزايش‌ مي‌يابد.

   علايم‌ شايع‌

تا زماني‌ كه‌ آترواسكلروز به‌ مراحل‌ پيشرفته‌ نرسيده‌ باشد، اغلب‌ بدون‌ علامت‌ است‌. بروز علايم‌ بستگي‌ به‌ اين‌ دارد كه‌ خونرساني‌ كدام‌ قسمت‌ بدن‌ كم‌ شده‌، و شدت‌ و گسترش‌ بيماري‌ در چه‌ حد است‌.
گرفتگي‌ عضله‌، وقتي‌ كه‌ رگ‌هاي‌ پا درگير شده‌ باشد.
آنژين‌ صدري‌ يا حمله‌ قلبي‌، وقتي‌ رگ‌هاي‌ قلبي‌ درگير شده‌ باشند.
سكته‌ مغزي‌، يا كاهش‌ ناگهاني‌ و موقت‌ خونرساني‌ به‌ مغز اما بدون‌ بروز سكته‌، در صورتي‌ كه‌ رگ‌هايي‌ كه‌ به‌ گردن‌ و سپس‌ مغز مي‌روند درگير شده‌ باشند.

    علل

تكه‌هاي‌ بافت‌ چربي‌دار، كه‌ حاوي‌ ليپوپروتئين‌ كم‌چگال‌ (همان‌ كلسترول‌ بد) هستند و به‌ ديواره‌ سرخرگ‌ آسيب‌ مي‌رسانند، اغلب‌ در محل‌ اتصال‌ و انشعاب‌ سرخرگ‌ها رسوب‌ مي‌كنند. تشكيل‌ اين‌ رسوبات‌ شايد حتي‌ در اوايل‌ جواني‌ آغاز شود. بافت‌ پوشاننده‌ ديواره‌ داخلي‌ سرخرگ‌ در اين‌ نقاط‌ اتصال‌ و انشعاب‌، مواد چربي‌ موجود در خون‌ را به‌ دام‌ مي‌افكند. با تجمع‌ مواد چربي‌، انعطاف‌پذيري‌ سرخرگ‌ كم‌ و فضاي‌ داخلي‌ آن‌ تنگ‌تر مي‌شود. در نتيجه‌ جريان‌ خون‌ مشكل‌ پيدا مي‌كند. از طرفي‌ اين‌ رسوبات‌ ممكن‌ است‌ شكاف‌ بردارند يا پاره‌ شوند و روي‌ آنها لخته‌ خوني‌ تشكيل‌ شود كه‌ در نتيجه‌، رگ‌ مسدود مي‌شود.

    عوامل تشديد كننده بيماري

فشارخون‌ بالا
كلسترول‌ بالا (بالا بودن‌ غلظت‌ ليپوپروتئين‌ كم‌ چگال‌ [كلسترول‌ بد] و پايين‌ بودن‌ غلظت‌ ليپوپروتئين‌ پرچگال‌ (كلسترول‌ خوب‌).
سن‌ بالاي‌ 60 سال‌
جنس‌ مذكر
استرس‌
ديابت‌ شيرين‌ (مرض‌ قند)
چاقي‌؛ كم‌تحركي‌
سيگاركشيدن‌
تغذيه‌ نامناسب‌ (خوردن‌ چربي‌ و كلسترول‌ به‌ مقدار زياد)
سابقه‌ خانوادگي‌ آترواسكلروز

   پيشگيري‌

ترك‌ سيگار
توصيه‌هايي‌ كه‌ در قسمت‌ رژيم‌ غذايي‌ آمده‌ است‌ را رعايت‌ كنيد. كودكان‌ و نوجواناني‌ كه‌ والدين‌ آنها دچار آترواسكلروز هستند نيز از رژيم‌ كم‌ چربي‌ سود خواهند برد.
به‌ طور منظم‌ ورزش‌ كنيد.
حتي‌المقدور استرس‌ را كاهش‌ دهيد و به‌ سطح‌ قابل‌ كنترل‌ برسانيد.
اگر ديابت‌ يا فشارخون‌ بالا داريد، برنامه‌ درماني‌ مربوطه‌ را به‌ دقت‌ رعايت‌ كنيد.

 

 

   عواقب‌ مورد انتظار

اين‌ بيماري‌ در حال‌ حاضر علاج‌ناپذير است‌. اما به‌ تازگي‌ گزارشات‌ زيادي‌ رسيده‌ مبني‌ بر اين‌ كه‌ درمان‌ مجدانة‌ عوامل‌ خطر اين‌ بيماري‌ مي‌تواند تا حدي‌ انسداد را كاهش‌ دهد. بدون‌ درمان‌، عوارضي‌ پديد خواهند آمد كه‌ نهايتاً به‌ مرگ‌ منتهي‌ خواهند شد.
تحقيقات‌ در زمينه‌ علل‌ و روش‌هاي‌ درماني‌ اين‌ بيماري‌ ادامه‌ دارند.

 

   عوارض‌ احتمالي‌

سكته‌ قلبي‌
سكته‌ مغزي‌
آنژين‌ صدري‌
بيماري‌ كليوي‌
نارسايي‌ احتقاني‌ قلب‌
مرگ‌ ناگهاني‌

    درمان‌

 

   اصول‌ كلي‌

آزمايشات‌ تشخيصي‌ ممكن‌ است‌ شامل‌ موارد زير باشد: نوار قلب‌، آزمون‌ ورزش‌، آزمايش‌ خون‌ از نظر كلسترول‌ كلي‌، خوب‌ و بد، قندخون‌، و نيز عكس‌برداري‌ از قفسه‌ سينه‌ و عروق‌
ترك‌ سيگار
براي‌ بعضي‌ از بيماران‌ كه‌ خطر در مورد آنها زياد است‌، جراحي‌ انجام‌ مي‌شود: بازكردن‌ رگ‌ با بادكنك‌هاي‌ مخصوص‌ در مورد رگ‌هاي‌ تنگ‌ شده‌؛ و ساير روش‌هاي‌ جراحي‌ مانند تعويض‌ رگ‌ بيمار با سياهرگ‌ يا رگ‌هاي‌ مصنوعي‌.

 

 

    داروها

به‌ دليل‌ اينكه‌ كار از كار گذشته‌ و آسيب‌ قبلاً وارد شده‌ است‌، هيچ‌ داروي‌ رضايت‌بخشي‌ براي‌ درمان‌ آترواسكلروز وجود ندارد.
در تحقيقات‌ اخير مشخص‌ شده‌ است‌ كه‌ پايين‌ آوردن‌ سطح‌ كلسترول‌ در كساني‌ كه‌ كلسترول‌ خونشان‌ بالا است‌، مي‌تواند طول‌ عمر را افزايش‌ دهد. اگر شما علايم‌ يك‌ اختلال‌ ناشي‌ از آترواسكلروز را داريد، و رژيم‌ غذايي‌ و ورزش‌ در كاهش‌ كلسترول‌ مؤثر واقع‌ نشده‌ باشند، شايد براي‌ شما داروهاي‌ ضدچربي‌ تجويز شود.
براي‌ درمان‌ مشكلات‌ همراه‌ آترواسكلروز (مثلاً فشار خون‌ بالا، يا بي‌نظمي‌هاي‌ ضربان‌ قلب‌) ممكن‌ است‌ تجويز داروهاي‌ ديگر ضروري‌ باشد.
در برخي‌ تحقيقات‌ مشخص‌ شده‌ است‌ كه‌ آسپيرين‌ و ويتامين‌ ـ اي‌ ممكن‌ است‌ خطر سكته‌ قلبي‌ را كاهش‌ دهند. با پزشك‌ خود در مورد اينكه‌ آيا تجويز آنها براي‌ شما لازم‌ است‌ يا خير مشورت‌ كنيد.

 

    فعاليت در زمان ابتلا به اين بيماري

معمولاً محدوديتي‌ براي‌ آن‌ وجود ندارد. البته‌ ميزان‌ فعاليت در زمان ابتلا به اين بيماري بستگي‌ به‌ وضعيت‌ عمومي‌ سلامت‌ و وجود بيماري‌هاي‌ ديگر دارد.

   رژيم‌ غذايي

رژيم‌ غذايي‌ بايد كم‌ چرب‌، كم‌ نمك‌ و پرفيبر باشد. مصرف‌ غلات‌، ميوه‌ها و سبزيجات‌ تازه‌ را افزايش‌ دهيد.

    درچه شرايطي بايد به پزشك مراجعه نمود؟

اگر شما يا يكي‌ از اعضاي‌ خانواده‌ تان داراي‌ عوامل‌ خطر بروز آترواسكلروز هستيد و تمايل‌ داريد از اين‌ بيماري‌ پيشگيري‌ كنيد.

 

يكي از عوارض تصلب شرايين سكته قلبي (انفاركتوس )مي باشد كه به شرح اين بيماري مي پردازيم .

 

سكته قلبي (انفاركتوس )                                     


است‌‏‎ قلبي‌‏‎ بيماري‌هاي‌‏‎ از‏‎ پيشگيري‌‏‎ شيوه‌‏‎ بهترين‌‏‎ طبيعت‌ ، ‏‎ با‏‎ همزيستي‌‏‎
تنبلي‌‏‎ و‏‎ سيگار‏‎ به‌‏‎ مفرط ، اعتياد‏‎ كار‏‎ از‏‎ ناشي‌‏‎ خستگي‌‏‎ عصبي‌ ، ‏‎ فشارهاي‌‏‎
مي‌باشد‏‎ قلبي‌‏‎ بيماري‌هاي‌‏‎ ايجاد‏‎ مهم‌‏‎ عوامل‌‏‎ از‏‎ جسماني‌‏‎


...سالم‌‏ زيست‌‏ محيط‏ اول‌‏


و‏‎ ازآب‏‎ برخورداري‌‏‎ طبيعت‌ ، ‏‎ با‏‎ تماس‌بيشتر‏‎ كرده‌اند ، ‏‎ اعلام‌‏‎ پژوهشگران‌‏‎
صوتي‌ ، ساليان‌‏‎ آلودگي‌‏‎ به‌ويژه‌‏‎ ازآلودگي‌ها‏‎ بودن‌‏‎ دور‏‎ و‏‎ سالم‌‏‎ هواي‌‏‎
محيط‏‎ آلودگي‌‏‎.‎مي‌دارد‏‎ سالم‌نگه‌‏‎ را‏‎ قلب‏‎ دوران‌كهنسالي‌‏‎ در‏‎ حتي‌‏‎ دراز ، ‏‎
هواي‌‏‎ آلودگي‌‏‎ در‏‎ مي‌توان‌‏‎ آن‌را‏‎ نمود‏‎ بدترين‌‏‎ كه‌‏‎ ما‏‎ عصر‏‎ زيست‌در‏‎
ميليون‌هاشهروند‏‎ زندگي‌‏‎ يكسان‌‏‎ صورت‌‏‎ يافت‌به‌‏‎ پرجمعيت‌‏‎ و‏‎ بزرگ‌‏‎ شهرهاي‌‏‎
مردمي‌‏‎ و‏‎ صنايع‌آلاينده‌‏‎ صاحبان‌‏‎.‎است‌‏‎ داده‌‏‎ جدي‌قرار‏‎ خطر‏‎ معرض‌‏‎ در‏‎ را‏‎
معرض‌‏‎ در‏‎ مي‌گيرند ، ‏‎ قرار‏‎ سمي‌‏‎ پسابهاي‌‏‎ و‏‎ گازها‏‎ خطر‏‎ معرض‌‏‎ در‏‎ ناچار‏‎ به‌‏‎ كه‌‏‎
انتخاب‏‎ را‏‎ آدم‌ها‏‎ شهرها ، ‏‎ آلوده‌‏‎ هواي‌‏‎ در‏‎ موجود‏‎ سرب‏‎.‎دارند‏‎ قرار‏‎ خطر‏‎
زيست‌ ، ‏‎ محيط‏‎ آلودگي‌‏‎.مي‌گيرد‏‎ هدف‌‏‎ شهر‏‎ همه‌‏‎ در‏‎ را‏‎ سلامتي‌‏‎ بلكه‌‏‎ نمي‌كند‏‎
خود‏‎ بيرحمانه‌‏‎ هجوم‌‏‎ مورد‏‎ را‏‎ انسانها‏‎ ريه‌‏‎ و‏‎ قلب‏‎ عضوي‌ ، ‏‎ هر‏‎ از‏‎ زودتر‏‎
شهر‏‎ در‏‎ قلبي‌‏‎ سكته‌هاي‌‏‎ شمار‏‎ افزايش‌‏‎ تكان‌دهنده‌‏‎ آمارهاي‌‏‎ مي‌دهد ، ‏‎ قرار‏‎
داشتن‌‏ براي‌‏ پس‌‏‎.‎مي‌كند‏‎ خوبي‌آشكار‏‎ به‌‏‎ را‏‎ تلخ‌‏‎ واقعيت‌‏‎ اين‌‏‎ تهران‌‏‎ بزرگ‌‏‎
.باشيم‌‏ داشته‌‏ سالم‌‏ زيست‌‏ بايدمحيط‏ سالم‌‏ قلب‏
علل‌‏‎ رديف‌ 3‏‎ در‏‎ همچنان‌‏‎ مغزي‌‏‎ و‏‎ قلبي‌‏‎ سكته‌‏‎ بيماري‌‏‎ به‌‏‎ ابتلا‏‎ از‏‎ ناشي‌‏‎ مرگ‌‏‎
علل‌‏‎ تاكنون‌‏‎ بيستم‌‏‎ قرن‌‏‎ اوايل‌‏‎ از‏‎.‎مي‌رود‏‎ به‌شمار‏‎ آدمي‌‏‎ مير‏‎ و‏‎ مرگ‌‏‎ اصلي‌‏‎
ميلادي‌‏‎ سال‌ 1900‏‎ مقارن‌‏‎.است‌‏‎ يافته‌‏‎ تغيير‏‎ ملاحظه‌اي‌‏‎ قابل‌‏‎ بطور‏‎ مير‏‎ و‏‎ مرگ‌‏‎
از‏‎ بسياري‌‏‎ مرگ‌‏‎ عامل‌‏‎ سل‌‏‎ و‏‎ پنوموني‌‏‎ آنفلوانزا ، ‏‎ نظير‏‎ عفوني‌‏‎ بيماريهاي‌‏‎
يافته‌‏‎ توسعه‌‏‎ كشورهاي‌‏‎ در‏‎ بهداشتي‌‏‎ خدمات‌‏‎ كه‌‏‎ مرور‏‎ به‌‏‎ اما‏‎ بود‏‎ انسانها‏‎
صدر‏‎ از‏‎ و‏‎ درآمد‏‎ كنترل‌‏‎ تحت‌‏‎ نيز‏‎ عفوني‌‏‎ بيماري‌هاي‌‏‎ نهاد ، ‏‎ بهبودي‌‏‎ به‌‏‎ رو‏‎
اكنون‌‏‎ هم‌‏‎ كه‌‏‎ به‌طوري‌‏‎ رفته‌‏‎ كنار‏‎ مير ، ‏‎ و‏‎ مرگ‌‏‎ علل‌‏‎ به‌‏‎ مربوط‏‎ جدول‌‏‎
و‏ سرطانها‏ انواع‌‏ قلب ، ‏‎ بيماريهاي‌‏‎ مانند‏‎ مزمن‌‏‎ و‏‎ غيرواگير‏‎ بيماريهاي‌‏‎
داده‌‏ تشكيل‌‏ را‏ مير‏ و‏ مرگ‌‏ علل‌‏ مهمترين‌‏ ترتيب‏ به‌‏ مغز‏ عروق‌ ، ‏ بيماريهاي‌‏‎
.است‌‏


و‏‎ مرگ‌‏‎ علت‌‏‎ كل‌‏‎ بك‌دهم‌‏‎ وعروق‌‏‎ قلب‏‎ بيماريهاي‌‏‎ موجود ، ‏‎ آمارهاي‌‏‎ براساس‌‏‎
تا‏‎ بين‌ 35‏‎ ميرهاي‌‏‎ و‏‎ مرگ‌‏‎ يك‌سوم‌‏‎ و‏‎ بوده‌‏‎ سال‌‏‎ از 35‏‎ سنين‌كمتر‏‎ ميرهاي‌‏‎
شامل‌‏‎ مسن‌‏‎ افراد‏‎ در‏‎ را‏‎ ومير‏‎ مرگ‌‏‎ سه‌چهارم‌تمام‌‏‎ تقريبا‏‎ و‏‎ سال‌‏‎ ‎‏‏45‏‎
.مي‌شود‏‎


شده‌‏‎ منتشر‏‎ زهرا‏‎ بهشت‌‏‎ سوي‌سازمان‌‏‎ از‏‎ كه‌‏‎ آماري‌‏‎ تازه‌ترين‌‏‎ بنابه‌‏‎ همچنين‌‏‎
سكته‌‏‎ سال‌ 1375براثر‏‎ در‏‎ بزرگ‌‏‎ تهران‌‏‎ ساكنان‌‏‎ از‏‎ نفر‏‎ و 674‏‎ هزار‏‎ است‌ ، 18‏‎
رقم‌‏‎ اين‌‏‎سپرده‌اند‏‎ جان‌‏‎ تهران‌‏‎ در‏‎ گردش‌خون‌‏‎ از‏‎ ناشي‌‏‎ بيماريهاي‌‏‎ و‏‎ قلبي‌‏‎
سال‌‏‎ سني‌ 65‏‎ گروههاي‌‏‎.است‌‏‎ يافته‌‏‎ افزايش‌‏‎ نفر‏‎ حدود 950‏‎ به‌سال‌ 1374 ، ‏‎ نسبت‌‏‎
در‏‎ را‏‎ مير‏‎ و‏‎ مرگ‌‏‎ رقم‌‏‎ بالاترين‌‏‎ فوت‌‏‎ و 456مورد‏‎ هزار‏‎ با 16‏‎ بالا‏‎ به‌‏‎
بيماري‌هاي‌‏‎ از‏‎ ناشي‌‏‎ ومير‏‎ مرگ‌‏‎ ميزان‌ ترتيب‏‎ اين‌‏‎ به‌‏‎.‎داشته‌اند‏‎ سال‌گذشته‌‏‎
.است‌‏‎ يافته‌‏‎ افزايش‌‏‎ تهران‌ 5/1درصد‏‎ در‏‎ قلب‏‎
به‌‏‎ نسبت‌‏‎ سني‌‏‎ هيچ‌‏‎ كه‌‏‎ مي‌شود‏‎ چنين‌استنباط‏‎ موجود‏‎ آمارهاي‌‏‎ و‏‎ شواهد‏‎ از‏‎
از 95‏‎ بيش‌‏‎ در‏‎ قلبي‌‏‎ نارسائي‌‏‎ رقم‌‏‎ بالاترين‌‏‎ اما‏‎ نيست‌ ، ‏‎ ايمن‌‏‎ نارسايي‌قلب‏‎
.بالاست‌‏‎ سنين‌‏‎ با‏‎ افراد‏‎ به‌‏‎ مربوط‏‎ موارد‏‎ درصد‏‎
در‏‎ كه‌‏‎ بدن‌‏‎ از‏‎ عضوي‌‏‎ به‌‏‎ نرسيدن‌خون‌‏‎ از‏‎ است‌‏‎ عبارت‌‏‎ سكته‌‏‎ پزشكي‌ ، ‏‎ نظر‏‎ از‏‎
بدن‌‏‎ يااندام‌هاي‌‏‎ اعضا‏‎ از‏‎ يكي‌‏‎ فلج‌‏‎ يا‏‎ و‏‎ مرگ‌‏‎ به‌‏‎ است‌منجر‏‎ ممكن‌‏‎ نهايت‌‏‎
.دارند‏‎ قرار‏‎ سكته‌‏‎ عارضه‌‏‎ به‌‏‎ ابتلا‏‎ معرض‌‏‎ در‏‎ همواره‌‏‎ بدن‌‏‎ اعضاي‌‏‎ تمام‌‏‎شود‏‎
.مي‌آيد‏‎ شمار‏‎ به‌‏‎ سكته‌‏‎ نوع‌‏‎ حادترين‌‏‎ قلبي‌‏‎ و‏‎ مغزي‌‏‎ سكته‌‏‎ البته‌‏‎
حمله‌‏‎ اصطلاح‌‏‎:‎مي‌گويد‏‎ وداخلي‌‏‎ بهداشت‌‏‎ متخصص‌‏‎ -پازوكي‌‏‎ جهانگير‏‎ دكتر‏
قسمتي‌‏‎ فساد‏‎ يا‏‎ ناگهاني‌‏‎ مرگ‌‏‎ معني‌‏‎ به‌‏‎ (‎انفاركتوس‌‏‎)‎ سكته‌قلبي‌‏‎ يا‏‎ قلبي‌‏‎
خون‌‏‎ گردش‌‏‎ كامل‌‏‎ توقف‌‏‎ يا‏‎ كافي‌‏‎ خون‌‏‎ نرسيدن‌‏‎ علت‌‏‎ به‌‏‎ قلب‏‎ ماهيچه‌‏‎ بافت‌‏‎ از‏‎
.مي‌باشد‏‎ قلب‏‎ عضله‌‏‎ در‏‎


اول‌‏‎ درجه‌‏‎ در‏‎.‎دارد‏‎ گوناگوني‌بستگي‌‏‎ عوامل‌‏‎ به‌‏‎ قلبي‌‏‎ سكته‌‏‎ بيماري‌‏‎ بروز‏‎
دوم‌‏‎ درجه‌‏‎ در‏‎ و‏‎ الكل‌‏‎ و‏‎ قند‏‎ حيواني‌ ، ‏‎ چربيهاي‌‏‎ زيادبخصوص‌‏‎ چربي‌‏‎ صرف‌‏‎
اجتماعي‌ ، ‏‎ فعاليتهاي‌‏‎ در‏‎ روي‌‏‎ زياده‌‏‎ سوم‌‏‎ درجه‌‏‎ در‏‎ و‏‎ خون‌‏‎ فشار‏‎ و‏‎ سيگار‏‎
تحريكات‌‏‎ از‏‎ ناشي‌‏‎ بدني‌‏‎ و‏‎ مغزي‌‏‎ خستگي‌هاي‌‏‎ تغذيه‌ ، ‏‎ در‏‎ افراط‏‎ و‏‎ پرخوري‌‏‎
هوا ، ‏‎ آلودگي‌‏‎ بي‌موقع‌ ، ‏‎ عصبي‌‏‎ خستگي‌هاي‌‏‎ چاقي‌ ، ‏‎ رواني‌ ، ‏‎ خستگي‌‏‎ شديد ، ‏‎ عصبي‌‏‎
زنده‌داري‌ ، ‏‎ شب‏‎ در‏‎ افراط‏‎ جانبه‌ ، ‏‎ چند‏‎ مسئوليتهاي‌‏‎ اعتيادات‌ ، ‏‎ برخي‌‏‎ استرس‌ ، ‏‎
قلبي‌‏‎ ناراحتي‌هاي‌‏‎ بروز‏‎ مهم‌‏‎ عوامل‌‏‎ از‏‎ آنها‏‎ امثال‌‏‎ و‏‎ قمار‏‎ به‌‏‎ شديد‏‎ گرايش‌‏‎
.مي‌آيند‏‎ شمار‏‎ به‌‏‎


تحصيلي                                                                  ‌‏ مدرك‌‏ با‏ سكته‌‏ ارتباط


.رسيده‌اند‏‎ جديدي‌‏‎ به‌يافته‌هاي‌‏‎ قلبي‌‏‎ سكته‌‏‎ بروز‏‎ علل‌‏‎ مورد‏‎ در‏‎ دانشمندان‌‏‎
كه‌‏‎ كردكساني‌‏‎ اعلام‌‏‎ تازه‌‏‎ تحقيق‌‏‎ يك‌‏‎ براساس‌‏‎ دانشگاه‌هاروارد‏‎ پيش‌‏‎ چندي‌‏‎
دوبرابر‏‎ آنان‌‏‎ در‏‎ قلبي‌‏‎ حمله‌‏‎ ميزان‌بروز‏‎ مي‌باشند ، ‏‎ متوسطه‌‏‎ ديپلم‌‏‎ فاقد‏‎
كه‌‏‎ كساني‌‏‎ كه‌‏‎ آن‌است‌‏‎ از‏‎ حاكي‌‏‎ تحقيقات‌‏‎ اين‌‏‎ نتيجه‌‏‎.است‌‏‎ ازديگران‌‏‎ بيش‌‏‎
مدرك‌‏‎ يك‌‏‎ دستكم‌‏‎ كه‌‏‎ كساني‌‏‎ از‏‎ دبيرستاني‌مي‌باشند ، ‏‎ تحصيلات‌‏‎ فاقد‏‎
.مي‌شوند‏‎ قلبي‌‏‎ نتيجه‌حمله‌‏‎ در‏‎ و‏‎ خشم‌‏‎ دچار‏‎ بيشتر‏‎ دارند ، ‏‎ تحصيلي‌دانشگاهي‌‏‎
كه‌‏‎ قلبي‌‏‎ حمله‌‏‎ يك‌‏‎ بروز‏‎ خطر‏‎:‎هارواردمي‌افزايد‏‎ دانشگاه‌‏‎ گزارش‌‏‎
به‌‏‎ تحصيلات‌‏‎ درجه‌‏‎ باارتقاء‏‎ همراه‌‏‎ مي‌آيد‏‎ وجود‏‎ به‌‏‎ دروني‌‏‎ براثرناراحتي‌هاي‌‏‎
                                                                   .كاهش‌مي‌يابد‏‎ چشمگيري‌‏‎ طرز‏‎


عضله‌‏‎ از‏‎ قسمتي‌‏‎ به‌‏‎ نرسيدن‌خون‌‏‎ يا‏‎ و‏‎ خوني‌‏‎ كم‌‏‎:‎مي‌گويد‏‎ پازوكي‌‏‎ دكتر‏‎
بيماري‌‏‎ سبباين‌‏‎.‎قلب‏‎ عضله‌‏‎ انفاركتوس‌‏‎ نام‌‏‎ به‌‏‎ ايجادمي‌كند‏‎ مرضي‌‏‎ قلب ، ‏‎
تنگ‌‏‎.‎است‌‏‎ آن‌‏‎ شاخه‌هاي‌‏‎ از‏‎ يكي‌‏‎ يا‏‎ سرخرگ‌قلب‏‎ شدن‌‏‎ بسته‌‏‎ يا‏‎ و‏‎ شدن‌‏‎ تنگ‌‏‎
خون‌‏‎ لخته‌‏‎ علت‌‏‎ به‌‏‎ آن‌‏‎ شدن‌‏‎ بسته‌‏‎ و‏‎ است‌‏‎ سختي‌‏‎ و‏‎ تصلب‏‎ سبب‏‎ به‌‏‎ شدن‌سرخرگ‌‏‎
.است‌‏‎


:از‏ عبارتند‏ قلب‏ شدن‌سرخرگ‌‏ بسته‌‏ يا‏ و‏ تنگي‌‏ در‏ موثر‏ علل‌‏ از‏ برخي‌‏
خون‌ ، كمي‌‏‎ سرخ‌‏‎ گويچه‌هاي‌‏‎ شدن‌‏‎ زياد‏‎ خون‌ ، ‏‎ چربي‌‏‎ زيادشدن‌‏‎ قند ، ‏‎ بيماري‌‏‎
در‏‎ اندازه‌‏‎ از‏‎ بيش‌‏‎ و‏‎ شديد‏‎ تقلاي‌‏‎ و‏‎ فعاليت‌‏‎ ماهيچه‌‏‎ بدني‌‏‎ حركت‌‏‎ و‏‎ فعاليت‌‏‎
ناگهاني‌ ، ‏‎ و‏‎ شديد‏‎ اضطراب‏‎ و‏‎ غصه‌‏‎ هيجان‌ ، ‏‎ خشم‌ ، ‏‎ ندارند ، ‏‎ عادت‌‏‎ كه‌‏‎ كساني‌‏‎
.وراثت‌‏‎ و‏‎ خون‌‏‎ فشار‏‎ زيادي‌‏‎ سيگار ، ‏‎ وكشيدن‌‏‎ الكلي‌‏‎ نوشابه‌هاي‌‏‎ نوشيدن‌‏‎


 

 

قلبي                                                                                  ‌‏ سكته‌‏ نشانه‌هاي‌‏

با‏‎ نيز‏‎ قلبي‌‏‎ سكته‌‏‎.‎آشكارمي‌شوند‏‎ ويژه‌اي‌‏‎ نشانه‌‏‎ با‏‎ بيماريها‏‎ بيشتر‏‎
                                                                              .مي‌كند‏‎ بروز‏‎ علايمي‌‏‎
كهر‏‎ گاهي‌‏‎ و‏‎ بوده‌‏‎ مركزي‌‏‎ كه‌‏‎ سينه‌‏‎ طولاني‌قفسه‌‏‎ و‏‎ شديد‏‎ درد‏‎:از‏‎ عبارتند‏‎كه  
بوده‌‏‎ ثابت‌‏‎ درد‏‎ اين‌‏‎.‎مي‌يابد‏‎ انتشار‏‎ پشت‌‏‎ يا‏‎ و‏‎ دندانها‏‎ فك‌ ، ‏‎ گردن‌ ، ‏‎ بازو ، ‏‎
ازبيماران‌‏‎ برخي‌‏‎ البته‌‏‎.مي‌شود‏‎ توصيف‌‏‎ فشردگي‌‏‎ گرفتگي‌و‏‎ احساس‌‏‎ صورت‌‏‎ به‌‏‎ و‏‎
.مي‌شوند‏‎ واقعي‌‏‎ درد‏‎ بدون‌‏‎ يا‏‎ انفاركتوس‌پنهان‌‏‎ دچار‏‎ ديابتي‌ها‏‎ ويژه‌‏‎ به‌‏‎
از‏ عمومي‌‏ ضعف‌‏ و‏ تنگي‌نفس‌‏ احساس‌‏‎ عرق‌ ، ‏‎ ريزش‌‏‎ همراه‌‏‎ به‌‏‎ واستفراغ‌‏‎ تهوع‌‏‎
.است‌‏ سكته‌قلبي‌‏ نشانه‌هاي‌‏ ديگر‏
فشار‏‎ بودن‌‏‎ بالا‏‎ و‏‎ پائين‌‏‎ ضربان‌قلب ، ‏‎ كاهش‌‏‎ يا‏‎ افزايش‌‏‎ بي‌تحركي‌ ، ‏‎ همچنين‌‏‎
ريتم‌‏‎ و‏‎ صداهاي‌قلب‏‎ بودن‌‏‎ ضعيف‌‏‎ كاروتيد ، ‏‎ نبض‌هاي‌‏‎ شدن‌دامنه‌‏‎ كم‌‏‎ خون‌ ، ‏‎
.است‌‏‎ قلبي‌‏‎ سكته‌‏‎ نشانه‌هاي‌عمومي‌‏‎ از‏‎ قلب‏‎ نوك‌‏‎ در‏‎ گالوپ‌‏‎
در‏‎ و‏‎ جديد‏‎ عصر‏‎ به‌‏‎ باورود‏‎ بشر‏‎ عروق‌ ، ‏‎ و‏‎ قلب‏‎ متخصص‌‏‎ پزشكان‌‏‎ گفته‌‏‎ به‌‏‎
قلبي‌قرار‏‎ بيماري‌‏‎ معرض‌‏‎ در‏‎ گذشته‌‏‎ از‏‎ بيش‌‏‎ شدن‌جامعه‌ ، ‏‎ صنعتي‌‏‎ دوران‌‏‎
نگراني‌ها ، ‏‎ هيجان‌ ، ‏‎ اضطراب ، ‏‎ عصبي‌ ، ‏‎ ضربه‌هاي‌‏‎ شتابزدگي‌ ، ‏‎ و‏‎ سرعت‌‏‎.‎گرفت‌‏‎
به‌شمار‏‎ نو‏‎ تمدن‌‏‎ مظاهر‏‎ از‏‎ همگي‌‏‎.‎.‎.و‏‎ صوتي‌‏‎ غصه‌ ، آلودگي‌‏‎ و‏‎ غم‌‏‎ آزمندي‌ ، ‏‎
قرار‏‎ عصبي‌‏‎ سنگين‌‏‎ فشارهاي‌‏‎ درمعرض‌‏‎ امروز‏‎ جهان‌‏‎ در‏‎ را‏‎ مردم‌‏‎ و‏‎ مي‌آيند‏‎
باطبيعت‌ ، ‏‎ انسان‌‏‎ بيشتر‏‎ همزيستي‌‏‎ دليل‌‏‎ به‌‏‎ گذشته‌‏‎ درسده‌هاي‌‏‎.‎داده‌اند‏‎
كالسكه‌سواري‌ ، ‏‎ اسبسواري‌ ، ‏‎ پياده‌روي‌ ، ‏‎.بودند‏‎ دور‏‎ به‌‏‎ مصائب‏‎ اين‌‏‎ از‏‎ افراد‏‎
و‏‎ بدن‌‏‎ سالم‌سازي‌‏‎ درمسير‏‎ و‏‎ ورزش‌‏‎ نوعي‌‏‎ اينها‏‎ كه‌‏‎ بود‏‎ آنها‏‎ برنامه‌روزانه‌‏‎
.مي‌رفت‌‏‎ شمار‏‎ به‌‏‎ عروق‌قلبي‌‏‎ بيماريهاي‌‏‎ پيشگيري‌‏‎

پزشكان                                                                                                     ‌‏ توصيه‌هاي‌‏‎

تمدن‌‏‎ كه‌‏‎ اندازه‌‏‎ هر‏‎ ثانيه‌ها‏‎ ميكرو‏‎ عصر‏‎ و‏‎ امروز‏‎ پرهياهوي‌‏‎ دنياي‌‏‎ در‏‎
مبارزه‌‏‎ براي‌‏‎ را‏‎ خود‏‎ اندازه‌‏‎ همان‌‏‎ به‌‏‎ بشربايد‏‎ مي‌كند ، ‏‎ پيشرفت‌‏‎ صنعتي‌‏‎
تلاش‌‏‎ دليل‌‏‎ همين‌‏‎ به‌‏‎آماده‌كند‏‎ زيست‌‏‎ محيط‏‎ آلودگي‌‏‎ ويژه‌‏‎ به‌‏‎ آن‌‏‎ باپيامدهاي‌‏‎
مي‌تواندمانع‌‏‎ توجهي‌‏‎ قابل‌‏‎ حد‏‎ تا‏‎ عمومي‌ ، ‏‎ بهداشت‌‏‎ محيطزيست‌و‏‎ حفظ‏‎ راه‌‏‎ در‏‎
.شود‏‎ قلبي‌‏‎ بيماري‌هاي‌‏‎ بروز‏‎ از‏‎
پزشكان‌‏ گيرند ، ‏‎ قرار‏‎ قلبي‌‏‎ سكته‌‏‎ معرض‌‏‎ در‏‎ كمتر‏‎ افراد‏‎ اينكه‌‏‎ براي‌‏‎
.مي‌كنند‏ مطرح‌‏ را‏ خاصي‌‏ توصيه‌هاي‌‏
بهداشتي‌‏‎ اصول‌‏‎ رارعايت‌‏‎ باره‌‏‎ اين‌‏‎ در‏‎ توصيه‌‏‎ اصلي‌ترين‌‏‎ -‎پازوكي‌‏‎ دكتر‏‎
هر‏‎ از‏‎ بهتر‏‎ پيشگيري‌‏‎ كه‌‏‎ مي‌كند‏‎ تاكيد‏‎ و‏‎ تغذيه‌مي‌داند‏‎ و‏‎ رواني‌‏‎ از‏‎ اعم‌‏‎
يك‌‏‎ مشورت‌هاي‌‏‎ از‏‎ برخورداري‌‏‎ به‌‏‎ را‏‎ افراد‏‎ حال‌‏‎ عين‌‏‎ در‏‎ وي‌‏‎.‎است‌‏‎ درماني‌‏‎
مراجعه‌‏‎ برخورداري‌و‏‎ مساله‌‏‎.مي‌كند‏‎ توصيه‌‏‎ كاردان‌‏‎ و‏‎ متعهد‏‎ عمومي‌‏‎ پزشك‌‏‎
تاكيد‏‎ و‏‎ نظر‏‎ مورد‏‎ خاص‌ ، ‏‎ عمومي‌‏‎ يك‌پزشك‌‏‎ به‌‏‎ خانواده‌‏‎ يك‌‏‎ افراد‏‎ يا‏‎ فرد‏‎
بيماري‌‏‎ به‌‏‎ ابتلا‏‎ آمده‌ ، ميزان‌‏‎ عمل‌‏‎ به‌‏‎ برآوردهاي‌‏‎ براساس‌‏‎.‎است‌‏‎ عموم‌پزشكان‌‏‎
مراجعه‌مي‌كنند ، ‏‎ مشخصي‌‏‎ پزشكان‌‏‎ به‌‏‎ كه‌‏‎ اعضاي‌خانواده‌هايي‌‏‎ و‏‎ افراد‏‎ در‏‎
حاصل‌‏‎ بهبودي‌‏‎ و‏‎ انجام‌‏‎ سرعت‌‏‎ نيزبه‌‏‎ درمان‌‏‎ اينكه‌‏‎ ضمن‌‏‎ است‌‏‎ كمتر‏‎ بسيار‏‎
و‏‎ ازراهنمايي‌‏‎ برخورداري‌‏‎ و‏‎ خاص‌‏‎ عمومي‌‏‎ پزشك‌‏‎ به‌‏‎ همچنين‌مراجعه‌‏‎.‎مي‌شود‏‎
وقت‌‏‎ اتلاف‌‏‎ از‏‎ جلوگيري‌‏‎ و‏‎ اقتصادي‌‏‎ صرفه‌جويي‌‏‎ موجب‏‎ مزبور ، ‏‎ پزشك‌‏‎ مشاوره‌‏‎
                                                                                      .بيمارمي‌شود‏‎


نحو‏‎ بدين‌‏‎.‎مي‌باشد‏‎ آن‌‏‎ عمل‌به‌‏‎ و‏‎ پزشكي‌‏‎ تقويم‌‏‎ داشتن‌‏‎ پزشكان‌‏‎ توصيه‌‏‎ ديگر‏‎
و‏‎ به‌پزشك‌‏‎ مراجعه‌‏‎ جهت‌‏‎ را‏‎ خاصي‌‏‎ زماني‌‏‎ مقاطع‌‏‎ افرادبايد‏‎ يا‏‎ فرد‏‎ كه‌‏‎
.كنند‏‎ عمل‌‏‎ آن‌‏‎ به‌‏‎ و‏‎ تعيين‌‏‎ معاينات‌‏‎ انجام‌‏‎
و‏‎ توان‌‏‎ و‏‎ مردم‌‏‎ فرهنگ‌عمومي‌‏‎ به‌‏‎ توجه‌‏‎ با‏‎:‎مي‌گويد‏‎ پازوكي‌‏‎ دكتر‏‎
يكبار‏‎ ماه‌ ، ‏‎ هر 6‏‎ فاصله‌‏‎ به‌‏‎ فردي‌‏‎ هر‏‎ كه‌‏‎ توصيه‌مي‌شود‏‎ درماني‌‏‎ امكانات‌‏‎
آزمايش‌هاي‌‏‎ و‏‎ تحت‌كنترل‌‏‎ را‏‎ خود‏‎ حياتي‌‏‎ نشانه‌هاي‌‏‎ ديگر‏‎ و‏‎ خون‌‏‎ فشار‏‎
كمك‌‏‎ فرد‏‎ سلامتي‌‏‎ و‏‎ بهداشت‌‏‎ حفظ‏‎ به‌‏‎ مي‌تواند‏‎ مراقبت‌‏‎ اين‌‏‎.دهد‏‎ قرار‏‎ پزشكي‌‏‎
.نمايد‏‎ پيشگيري‌‏‎ سكته‌‏‎ و‏‎ قلبي‌‏‎ حمله‌هاي‌‏‎ وقوع‌‏‎ از‏‎ به‌ويژه‌‏‎ و‏‎ كند‏‎


 

شيوه جديد درمان سكته قلبي

تجويز تركيب دو داروي ضدانعقاد آسپيرين و كلوپيدوگرول در بيماران سكته كرده در مراحل حاد تاثير به سزايي در بهبودي و بقاي آنها دارد.

به گزارش پايگاه اينترنتي ‪ ،ivanhoe.comهر ساله نزديك به يك و نيم ميليون نفر به حمله قلبي مبتلا مي‌شوند و بيش از ‪ ۵۰۰هزار نفر جان مي‌سپارند.

در سراسر جهان نزديك به ‪ ۱۰ميليون نفر ساليانه به دليل سكته قلبي به بيمارستان‌ها مراجعه مي‌كنند.

در اين تحقيق دانشمندان دانشگاه آكسفورد نزديك به ‪ ۴۶هزار نفر را كه به سكته قلبي مبتلا بودند بررسي كردند. اين بيماران به دو دسته تقسيم شدند. در يك گروه دارونما و در گروه ديگر به همراه ساير داروها از جمله آسپيرين داروي كلاپيدوگرول به ميزان ‪ ۷۵ميليگرم براي چهار هفته يا تا زمان بستري در بيمارستان تجويز شد.

مصرف كلاپيدوگرول به همراه ساير داروها مانند آسپيرين تا ‪ ۹درصد خطر مرگ، حمله قلبي مجدد و حمله مغزي را كاهش داد.

مصرف اين دارو به تنهايي تا ‪ ۷درصد خطر مرگ و تا ‪ ۱۴درصد خطر حملات قلبي مجدد را كاهش مي‌دهد. اين دارو بي‌عارضه است و با خطر خونريزي همراه نيست.

با شروع سريع اين دارو به همراه ساير داروها در حملات قلبي در اورژانس از ‪ ۵هزار مرگ و ‪ ۵هزار سكته قلبي مجدد و سكته مغزي در هر يك ميليون نفر پيشگيري مي‌شود.

مصرف مستمر و طولاني مدت اين دارو بعد از ترخيص بيماران هم نتايج درماني قابل توجهي دارد. هنوز فوايد و ضررهاي استفاده طولاني مدت اين دارو معلوم نيست.

براي پيشگيري از بيماريهاي قلبي وعروقي ماهي و يا omega3 مصرف كنيد، استفاده از ويتامين E تأثيري نخواهد داشت.
دكتر مسعود اسلامي متخصص قلب وعروق- الكتروفيزيولوژي درگفت وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران، واحد علوم پزشكي تهران گفت: از عوامل خطرزا وايجاد كننده تنگي عروق كرونر و سكته هاي قلبي مي توان به چربي خون بالا شامل كلسترول بالاتر از 200 ميلي گرم يا تري گلسريد بالاتر از 150 ميلي گرم و يا LDL بالاتر از 130 ميلي گرم اشاره كرد كه ميزان شيوع چربي خون بالا در بيماران قلبي حدود 25 تا 30 درصد مي باشد.
وي افزود: استعمال دخانيات يكي ازعوامل مهم خطرزا در بيماريهاي قلبي وعروقي است و حدود 40 درصد بيماران با سكته قلبي سيگاري هستند.
عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشكي تهران با بيان اينكه شيوع فشار خون بالا در بيماران سكته قلبي حدود 30 درصد مي باشد گفت: از جمله عوامل خطرزاي ديگر بيماري هاي قلبي و عروقي ديابت است كه در 40 دصد از بيماران قلبي ناراحتي هاي ديابت ديده شده است. همچنين فشار خون بالا نيز كه امروزه درجامعه بسيار شايع است و با افزايش سن شيوع آن زياد مي شود از ديگر عوامل خطر محسوب مي شود.
دكتراسلامي فاكتورهاي ارثي را از ديگر عوامل خطرزا دانست و گفت: اگر يكي از افراد درجه يك فاميل سابقه سكته قلبي يا تنگي عروق كرونر داشته باشد فاكتور ارثي يكي ازعوامل خطرزا به شمار مي رود اما عوامل ديگري نيز از قبيل عدم تحرك چاقي و استرس هاي روحي از عوامل ايجاد كننده ناراحتي هاي قلبي وتنگي عروق كرونر است.
عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشكي تهران گفت: بيماري عروق كرونر در 50درصد موارد ممكن است بدون علامت باشد اما با تستهاي مخصوص از قبيل نوار قلب يا اسكن تاليوم قابل تشخيص است در 50 درصد بقيه نيز علائمي از قبيل درد سينه در هنگام فعاليت وتنگي نفس از علائم بسيار مهم مي باشد.
وي توجه به تغذيه را از جمله عوامل پيشگيرنده دانست وگفت: استفاده از تغذيه سالم، انجام فعاليتهاي ورزشي منظم، كنترل فشار خون وعدم استعمال دخانيات از جمله مهمترين عوامل در پيشگيري از ابتلا به بيماريهاي قلبي وعروقي است.
وي ادامه داد: تحقيقات نشان داده است كه استفاده از رژيم غذايي مديترانه اي كه شامل مصرف زياد ماهي و روغن هاي غيراشباعي همچون روغن زيتون است بطور قابل توجهي شيوع بيماريهاي قلبي وعروقي را كاهش مي دهد.
دكتر اسلامي گفت: اطلاع رساني به مردم در جهت شناسايي و كنترل فاكتورهاي خطرساز مي تواند ميزان مرگ ومير ناشي از بيماريهاي تنگي عروق كرونر را تا حد قابل توجهي كاهش دهد.

 

درمان اورژانس سكته قلبي

مهمترين اهداف درماني اورژانس، در حمله حاد انفاركتوس ميوكارد، محدود كردن منطقه انفاركته، از طريق باز كردن عروق مسدود شده، كاهش تقاضاي اكسيژن ميوكارد و جلوگيري از عوارض انفاركتوس مي باشد.
هنگام صدمه ديواره شرائين، بافت كلاژن در معرض تجمع پلاكتها، آدنوزين 5 دي فسفات ترشح مي شود كه سبب چسبندگي بيشتر پلاكتها به يكديگر، مي گردد و طي مراحلي، لخته يا فيبرين تشكيل مي شود. پس از طي مدتي، فيبرين موجود در لخته، مستقيم فيبرينوليتيك را فعال مي نمايد كه به نوبة خود فعال كننده هاي پلاسمينوژن، ترشح مس شود و پلاسمينوژن تبديل مي كند. بطوريكه پلاسمين ايجاد شده، مسئوليت هضم فيبرين را بعهده مي گيرد.
يكي از موثر ترين داروهاي ضد انعقاد، مي باشد. آنزيمي است كه با تغيير و دستكاري بر روي ، تهيه شده است. فيبرين خاصي است كه به داخل سيستم گردش خون تزريق مي شود و با فيبرين لخته، باند شده و طي مراحلي سبب تبديل پلاسمينوژن به پلاسمين مي شود.
در افراد بزرگسالي كه علائم و نشانه هاي تازه انفاركتوس حاد ميوكارد را دارند استفاده مي شود.
دوز پيشنهادي براي بزرگسالاني كه وزن بالاي 65 كيلو گرم دارند، 100 ميلي گرم مي باشد و اگر افراد زير 65 كيلو گرم باشند، تعيين دوز از طريق فرمول 25 / 1 ميلي گرم بر حسب وزن بدن ( كيلو گرم ) بدست مي آيد.
زمان اوليه براي تجويز دارو در در بخش اورژانس و يا در حين رساندن بيمار به بيمارستان استو سپس با دوز نگهدارنده، درمان ادامه مي يابد بطوريكه تا 3 ساعت درمان نگه دارنده، حفظ مي شود . اقدامات پرستاري اوليه در بيماراني كه دريافت مي كنند، شامل بررسي كامل بيمار، بدست آوردن اطلاعات پايه، تاريخچه دقيق و كامل از سلامت و بيماري وي مي باشد. در طي تزريق ، بيمار بايد از نظر خونريزي، بطور مداوم ، تحت بررسي قرار گيرد. علائم بهبودي با اين دارو، ايجاد ديس ريتمي بدليل باز شدن مجدد رگ ( ريپرفيوژن ) مي باشد و نبايد آنرا نشانه منفي در نظر گرفت ساير علائم بهبود، درد قفسة سينه، برگشت قطعه و . . . مي باشد .

مفاهیم کلی آمار

آمار

آمار علم و عمل توسعه دانش انساني از طريق استفاده از داده‌هاي تجربي است. آمار بر نظريه‌ي آمار مبتني است که شاخه‌اي از رياضيات کاربردي است. در نظريه‌ي آمار، اتفاقات تصادفي و عدم قطعيت توسط نظريه احتمال مدل مي‌شوند. عمل آماري، شامل برنامه‌ريزي، جمع‌بندي، و تفسير مشاهدات غير قطعي است. از آنجا که هدف آمار اين است که از داده‌هاي موجود «بهترين» اطلاعات را توليد کند، بعضي مؤلفين آمار را شاخه‌اي از نظريه‌ي تصميم‌گيري به شمار مي‌آورند.

تاريخچه

سرآغاز اوليه آمار را بايد در شمارش هاي آماري حوالي آغاز قرن اول ميلادي يافت. اما ،تنها در قرن هجدهم بود که اين علم ، با به کار رفتن در توصيف جنبه هايي که شرايط يک وضعيت را مشخص ميکردند ، به عنوان رشته اي علمي و مستقل شروع به مطرح شدن کرد.

مفهوم از کلمه لاتيني ،به معني شرط ، استخراج شده است. مدت هاي مديد ، اين علم ، محدود به کار در اين حوزه بود ، و تنها در دهه هاي اخير از اين انحصاري جدا شدو ، و به کمک نظريه احتمال ،شروع به بررسي روش هاي تحليل داده هاي آماري و اثبات فرض هاي آماري کرد.

روش هاي اين آمار رياضي با آشکار کردن قوانين جديد ، به ابزاري موثر در علوم طبيعي و تکنولوژي تبديل شد.

 

جامعه و نمونه

جامعه يک بررسي آماري داراي مشاهده ها يا آزمايش هايي تحت شرايطي يکسان ، به عنوان عنصرهاي خود است. هر يک از اين عنصرها را ميتوان نسبت به مشخصه هاي متفاوتي بررسي کرد ، که مي توانند به عنوان متغيرهاي تصادفي XوY .... در نظر گرفته شوند.

اگر مشخصه تحت بررسي X ، داراي تابع توزيع F در جامعه مربوط باشد ، آنگاه گفته مي شود که جامعه مورد بحث داراي توزيع F نسبت به مشخصه X است. در بررسي هاي آماري همواره زير مجموعه اي متناهي از عناصر جامعه مورد تحقيق قرار مي گيرد.اين زير مجموعه به نمونه موسوم است ، و n، تعداد عناصر موجود در آن ، اندازه نمونه ناميده مي شود.

 

مثال

اگر وزن پسر بچه هاي ده ساله متغير تصادفي x باشد ، در اين صورت تمام پسر بچه هاي به اين سن يک جامعه تشکيل مي دهند . اندازه هاي وزن پسربچه هاي در شماري از مکان ها يک نمونه مي سازند ، و هر پسر بچه عنصري از جامعه مزبور است . وزن مورد بحث مشخصه اي از عنصر هاي مزبور به شمار مي رود ، و ساير مشخصه ها ، به عنوان مثال ، بلندي قد و اندازه سينه اند.

 

طرح آزمايش

در بررسي يک مسئله با روش هاي آماري ، بايد نقشه آزمايش کشيده شود که شامل روش جمع آوري داده ها،اندازه نمونه مورد نظر و روش حل آن مسئله است. در اين مورد هر چه نقشه آزمايش دقيق تر باشد ، نتايج به دست آمده از روش هاي آماري بهتر خواهند بود . بخصوص ، بايد اطمينان حاصل شود که هيچ يک از اندازه گيري هايي که براي نتايج مورد نظر داراي اهميت اند از قلم نيفتند يا ناقص نباشند . اما در اين مورد همچنين مي توان ، تنها به همان اندازه که مي شود با بخش ناچيزي از هزينه ها به دست آورد قناعت و از دستاوردي با يک رشته آزمون بسيار پرخرج اجتناب کرد.
در اين رابطه ، نکات زير از اهميت برخوردارند:

·  مواد يا اطلاعات بررسي شده بايد همگن باشند ؛ يعني ،روش آزمون ،در دوره بررسي ، بايد يکسان باقي بماند. در وسايل يا شرايط توليد نبايد تغييري داده شود ، و ابزارهاي اندازه گيري با دقت هاي متفاوت نبايد به کار روند.

 

·  بايدتا آنجا که امکان دارد خطاهاي منظم يا عوامل موثر کنار گذاشته شوند . به عنوان مثال ، اگر مايل باشيم دو ماده را با هم مقايسه کنيم ، بايد هر دو را در يک دستگاه تهيه کرده باشيم ، چه در غير اين صورت تفاوت دستگاه ها در نتايج بررسي وارد مي شود ، و در کشاورزي ، در آزمون کودهاي متفاوت ، بايد زمين را ،به خاطر يکسان کردن تاثير نوع خاک و موقعيت آن ، به باريکه هاي موازي تقسيم کرد.


بايد نظارتي در نظر گرفته شود. در اين مورد، يا براي مشخصه تحت بررسي مقادير استانداردي موجودند ،که مي توانند با نتايج آزمون مقايسه شوند ، يا آزمونهاي نظارتي بايد انجام گيرند . به عنوان مثال ، در آزمايش مربوط به کودها ، بايد تاثير يک کود از تفاوت بين گياهاني که که با آن يا بدون آن ،تحت شرايط محيطي يکسان ،رشد کرده اند ، ارزيابي شود.


انتخاب نمونه بايد تصادفي يا نماينده اي باشد . انتخاب تصادفي انتخابي است که در آن هر عنصر براي اينکه عضو آن نمونه باشد يا نباشد ، از احتمال يکسان برخوردار است. به عنوان مثال ، در يک محموله پيچ ، نمونه مورد آزمون نبايد تماماَ از يک مکان انتخاب شود ،بلکه بايد روي کل محموله توزيع شده باشد ، و در اندازه گيري ضخامت سيم ها نقاط اندازه گيري شده بايد به طور تصادفي روي تمام طول سيم توزيع شده باشد.

انتخاب تصادفي عناصر را مي توان به کمک جداول اعداد تصادفي انجام داد ، و انتخاب نماينده اي نمونه را مي توان زماني انجام داد که ماده تحت بررسي را بتوان به گونه اي يکتا به اجزايي تقسيم کرد . به عنوان مثال ، امکان پذير است که يک محموله پيچ را به چنان طريقي تقسيم کنيم که هر جزء مزبور ، به تصادف انتخاب کرد ، ودر اين صورت کل آنها نمونه مورد نظر را تشکيل مي دهند. به اين طريق تصويري از محموله ، بر مبناي مقياسي کاهش يافته به دست مي آيد.

با توجه به اندازه نمونه مورد آزمون ، البته بايد به بررسي مورد بزرگ تر و استنتاج بهتر ، درباره جامعه اي که از آن مي توان ساخت ، پرداخت ،اما از طرف ديگر ، اندازه مزبور ، به دلايل زماني و تلاش به کار رفته ، معمولاَ کوچک در نظر گرفته مي شود، بنابر اين بايد انحرافي تصادفي از نتايج را نيز به حساب بياوريم. هنگامي که ، با روش هاي آماري ، استنتاجاتي درباره جامعه اي به دست مي آوريم بايد اندازه نمونه مورد آزمون را نيز در نظر بگيريم.

از اين گفته ها ميتوان به اهميت تحصيل در رشته آمار و نياز جامعه به فارغ التحصيلان اين رشته پي برد.

 

علم آمار

علم آمار بر نظريهٔ آمار مبتني است که شاخه‌اي از رياضيات کاربردي است. در نظريهٔ آمار،اتفاقات تصادفي و عدم قطعيت توسط نظريهٔ احتمال، مدل‌بندي مي‌شوند. در اين علم، مطالعه و قضاوت معقول در بارهٔ موضوع‌هاي گوناگون، بر مبناي يک جمع انجام مي‌شود و قضاوت در مورد يک فرد خاص، اصلاً مطرح نيست.

از آن‌جا که هدف آمار اين است که «بهترين» اطلاعات را از داده‌هاي موجود توليد کند، بعضي نويسندگان، آمار را شاخه‌اي از نظريهٔ تصميم‌گيري به شمار مي‌آورند.

اين علم به بخشهاي آمار توصيفي و آمار استنباطي تقسيم مي‌شود.

 

 

يک بافت‌نگار آماري

عمل آماري

شامل برنامه‌ريزي و جمع‌بندي و تفسير مشاهدات غير قطعي است به‌شکلي که[1] :

·  اعداد نمايندهٔ واقعي مشاهدات بوده، غير واقعي يا غلط نباشند.

·         به‌نحو مفيدي تهيه و تنظيم شوند.

·         به‌نحو صحيح تحليل شوند.

·         قابل نتيجه‌گيري صحيح باشند.

روش‌هاي آماري

مطالعات تجربي و مشاهداتي هدف کلي براي يک پروژه تحقيقي آماري، بررسي حوادث اتفاقي بوده و به ويژه نتيجه گيري روي تأثير تغييرات در ارزش شاخص‌ها يا متغير هاي غير وابسته روي يک پاسخ يا متغير وابسته است. دو شيوه اصلي از مطالعات آماري تصادفي وجود دارد : مطالعات تجربي و مطالعات مشاهداتي. در هر دو نوع از اين مطالعات، اثر تغييرات در يک متغير ( يا متغير هاي ) غير وابسته روي رفتار متغير هاي وابسته مشاهده مي‌شود. اختلاف بين اين دو شيوه درچگونگي مطالعه‌اي است که عملاً هدايت مي‌شود. يک مطالعه تجربي در بردارنده روش هاي اندازه گيري سيستم تحت مطالعه است که سيستم را تغيير مي‌دهد و سپس با استفاده از روش مشابه اندازه گيري هاي اضافي انجام مي‌دهد تا مشخص سازد که آيا تغييرات انجام شده، مقادير شاخص‌ها را تغيير مي‌دهد يا خير. در مقابل يک مطالعه نظري، مداخلات تجربي را در بر نمي‌گيرد. در عوض داده‌ها جمع آوري مي‌شوند و روابط بين پيش بيني‌ها و جواب بررسي مي‌شوند.

يک نمونه از مطالعه تجربي، مطالعات Hawthorne مشهور است که تلاش کرد تا تغييرات در محيط کار را در کمپاني الکتريک غربي Howthorne بيازمايد. محققان علاقه مند بودند که آيا افزايش نور مي‌تواند کارايي را در کارگران خط توليد افزايش دهد. محققان ابتدا کارايي را در کارخانه اندازه گيري کردند و سپس ميزان نور را در يک قسمت از کارخانه تغيير دادند تا مشاهده کنند که آيا تغيير در نور مي‌تواند کارايي را تغيير دهد. به واسطه خطا در اقدامات تجربي، به ويژه فقدان يک گروه کنترل محققاتي در حالي که قادر نبودند آنچه را که طراحي کرده بودند، انجام دهند قادر شدند تا محيط را با شيوه Hawthorne آماده سازند. يک نمونه از مطالعه مشاهداتي، مطالعه ايست که رابطه بين سيگار کشيدن و سرطان ريه را بررسي مي‌کند. اين نوع از مطالعه به طور اختصاصي از شيوه‌اي استفاده مي‌کند تا مشاهدات مورد علاقه را جمع آوري کند و سپس تجزيه و تحليل آماري انجام دهد. در اين مورد، محققان مشاهدات افراد سيگاري و غير سيگاري را جمع آوري مي‌کنند و سپس به تعداد موارد سرطان ريه در هر دو گروه توجه مي‌کنند.

احتمال

کلمه احتمال از کلمه لاتين probare ( به معني اثبات يا آزمايش کردن ) منشأ مي‌گيرد. در زبان محاوره، احتمال يکي از چندين لغتي است که براي دانسته يا پيشامدهاي غير مطمئن به کار مي‌رود و کم و بيش با لغاتي مثل مشابه، با ريسک، خطرناک، نامطمئن، مشکوک و بسته به متن قابل معاوضه مي‌باشد. شانس، بخت،امتياز و شرط بندي از لغات ديگري هستند که نشان دهنده برداشت هاي مشابهي هستند. همانگونه که نظريه مکانيک تعاريف دقيقي از عبارات متداولي مثل کار و نيرو دارد، نظريه احتمال نيز تلاش دارد تا برداشت هاي احتمال را کميت سازي کند.

نرم‌افزارها

آمار مدرن براي انجام بعضي از محاسبات خيلي پيچيده و بزرگ به وسيله رايانه ها استفاده مي‌شود. کل شاخه‌هاي آمار با استفاده از محاسبات کامپيوتري انجام‌پذير شده اند، براي مثال شبکه‌هاي عصبي. انقلاب کامپيوتري با يک توجه نو به آمار « آزمايشي » و « شناختيک » رويکردهايي براي آينده آمار داشته است.

يکي از مهمترين کاربرد هاي آمار و احتمال با استفاده از رايانه شبيه سازي است .

شبيه سازي نسخه‌اي از بعضي وسايل حقيقي يا موقعيت هاي کاري است. شبيه سازي تلاش دارد تا بعضي جنبه‌هاي رفتاري يک سيستم فيزيکي يا انتزاعي را به وسيله رفتار سيستم ديگري نمايش دهد. شبيه سازي در بسياري از متون شامل مدل سازي سيستم هاي طبيعي و سيتم هاي انساني استفاده مي‌شود. براي به دست آوردن بينش نسبت به کارکرد اين سيستم‌ها در تکنولوژي و مهندسي ايمني که هدف، آزمون بعضي سناريوهاي عملي در دنياي واقعي است از شبيه سازي استفاده مي‌شود. در شبيه سازي با استفاده از يک شبيه ساز يا وسيله ديگري در يک موقعيت ساختگي مي‌توان اثرات واقعي بعضي شرايط احتمالي را بازسازي کرد.

1- شبيه سازي فيزيکي و متقابل (شبيه سازي فيزيکي، به شبيه سازي اطلاق مي‌شود که در آن اشياي فيزيکي به جاي شي واقعي جايگزين مي‌شوند و اين اجسام فيزيکي اغلب به اين خاطر استفاده مي‌شوند که کوچکتر و ارزان تر از شي يا سيستم حقيقي هستند. شبيه سازي متقابل ( تعاملي ) که شکل خاصي از شبيه سازي فيزيکي است و غالباً به انسان در شبيه سازي هاي حلقه‌اي اطلاق مي‌شود يعني شبيه سازي هاي فيزيکي که شامل انسان مي‌شوند مثل مدل استفاده شده در شبيه ساز پرواز.)

2- شبيه سازي در آموزش (شبيه سازي اغلب در آموزش پرسنل شهري و نظامي استفاده مي‌شود. معمولاً هنگامي رخ مي‌دهد که استفاده از تجهيزات در دنياي واقعي از لحاظ هزينه کمرشکن يا بسيار خطرناک است تا بتوان به کارآموزان اجازه استفاده از آن‌ها را داده. در چنين موقعيت هايي کارآموزان وقت خود را با آموزش دروس ارزشمند در يک محيط واقعي « ايمن » مي‌گذرانند. غالباً اين اطمينان وجود دارد تا اجازه خطا را به کارآموزان در طي آموزش داد تا ارزيابي سيستم ايمني– بحران صورت گيرد.)

شبيه سازي هاي آموزشي به طور خاص در يکي از چهار گروه زير قرار مي‌گيرند :

الف - شبيه سازي زنده ( جايي که افراد واقعي از تجهيزات شبيه سازي شده ( يا آدمک ) در دنياي واقعي استفاده مي‌کنند. )

ب - شبيه سازي مجازي ( جايي که افراد واقعي از تجهيزات شبيه سازي شده در دنياي شبيه سازي شده ( يا محيط واقعي ) استفاده مي‌کنند. ) يا

ج - شبيه سازي ساختاري ( جايي که افراد شبيه سازي شده از تجهيزات شبيه سازي شده در يک محيط شبيه سازي شده استفاده مي‌کنند. اغلب به عنوان بازي جنگي ناميده مي‌شود زيرا که شباهتهايي با بازي هاي جنگي روميزي دارد که در آن‌ها بازيکنان، سربازان و تجهيزات را اطراف يک ميز هدايت مي‌کنند .)

د - شبيه سازي ايفاي نقش ( جايي که افراد واقعي نقش يک کار واقعي را بازي مي‌کنند.

3 - شبيه سازي هاي پزشکي (شبيه ساز هاي پزشکي به طور فزاينده‌اي در حال توسعه و کاربرد هستند تا روشهاي درماني و تشخيص و همچنين اصول پزشکي و تصميم گيري به پرسنل بهداشتي آموزش داده شود. طيف شبيه سازها براي آموزش روش‌ها از پايه مثل خونگيري تا جراحي لاپاراسکوپي و مراقبت از بيمار دچار ضربه، وسيع و گسترده است. بسياري از شبيه سازهاي پزشکي داراي يک رايانه مي‌باشند که به يک ماکت پلاستيکي با آناتومي مشابه واقعي متصل است. در بعضي از آنها، ترسيم هاي کامپيوتري تمام اجزاي قابل رؤيت را به دست مي‌دهد و با دستکاري در دستگاه مي‌توان جنبه‌هاي شبيه سازي شده کار را توليد کرد. بعضي از اين دستگاه‌ها داراي شبيه سازهاي گرافيکي کامپيوتري براي تصوير برداري هستند مثل اشعه ايکس يا ساير تصاوير پزشکي. بعضي از شبيه سازهاي بيمار، داراي يک مانکن انسان نما هستند که به داروهاي تزريق شده واکنش مي‌دهد و مي‌توان آن را براي خلق صحنه‌هاي مشابه اورژانس هاي خطرناک برنامه ريزي کرد. بعضي از شبيه ساز هاي پزشکي از طريق شبکه اينترنت قابل گسترش مي‌باشند و با استفاده از جستجوگرهاي استاندارد شبکه به تغييرات جواب مي‌دهند. در حال حاضر، شبيه سازي‌ها به موارد غربال گري پايه محدود شده‌اند به نحوي که استفاده کنندگان از طريق وسايل امتيازدهي استاندارد با شبيه سازي در ارتباط هستند.)

4 - شبيه ساز هاي پرواز (يک شبيه ساز پرواز براي آموزش خلبانان روي زمين مورد استفاده قرار مي‌گيرد. به خلبان اجازه داده مي‌شود تا به هواپيماي شبيه سازي شده اش آسيب برساند بدون آن که خود دچار آسيب شود. شبيه سازهاي پرواز اغلب براي آموزش خلبانان استفاه مي‌شوند تا هواپيما را در موقعيت هاي بسيار خطرناک مثل زمين نشستن بدون داشتن موتور يا نقص کامل الکتريکي يا هيدروليکي هدايت کنند. پيشرفته‌ترين شبيه سازها داراي سيستم بصري با کيفيت بالا و سيستم حرکت هيدروليک هستند. کار با شبيه ساز به طور معمول نسبت به هواپيماي واقعي ارزان تر است.)

5 - شبيه سازي و بازي ها(هم چنين بسياري از بازي هاي ويدئويي شبيه ساز هستند که به طور ارزان تر آماده سازي شده اند. بعضي اوقات از اين‌ها به عنوان بازيهاي شبيه سازي (sim) نامبرده مي‌شود. چنين بازيهايي جنبه‌هاي گوناگون واقعي را شبيه سازي مي‌کنند از اقتصاد گرفته تا وسايل هوانوردي مثل شبيه سازهاي پرواز.)

6 - شبيه سازي مهندسي (شبيه سازي يک مشخصه مهم در سيستم هاي مهندسي است. براي مثال در مهندسي برق، از خطوط تأخيري استفاده مي‌شود تا تأخير تشديد شده و شيفت فاز ناشي از خط انتقال واقعي را شبيه سازي کنند. مشابهاً، از بارهاي ظاهري مي‌توان براي شبيه سازي مقاومت بدون شبيه سازي تشديد استفاده کرد و از اين حالت در مواقعي استفاده مي‌شود که تشديد ناخواسته باشد. يک شبيه ساز ممکن است تنها چند تا از کارکرد هاي واحد را شبيه سازي کند که در مقابل با عملي است که تقليد ناميده مي‌شود. 7 - اغلب شبيه سازي هاي مهندسي مستلزم مدل سازي رياضي و بررسي هاي کامپيوتري هستند. به هر حال موارد زيادي وجود دارد که مدل سازي رياضي قابل اعتماد نمي‌باشد. شبيه سازي مشکلات مکانيک سيالات اغلب مستلزم شبيه سازي هاي رياضي و فيزيکي است. در اين موارد، مدل هاي فيزيکي نياز به شبيه سازي ديناميک دارند.)


8 - شبيه سازي کامپيوتري (شبيه سازي رايانه، جزو مفيدي براي بسياري از سيستم هاي طبيعي در فيزيک، شيمي و زيست‌شناسي و نيز براي سيستم هاي انساني در اقتصاد و علوم اجتماعي ( جامعه‌شناسي کامپيوتري ) و همچنين در مهندسي براي به دست آوردن بينش نسبت به عمل اين سيستم‌ها شده است. يک نمونه خوب از سودمندي استفاده از رايانه ها در شبيه سازي را مي‌توان در حيطه شبيه سازي ترافيک شبکه جستجو کرد. در چنين شبيه سازي هايي رفتار مدل هر شبيه سازي را مطابق با مجموعه پارامترهاي اوليه منظور شده براي محيط تغيير خواهد داد.شبيه سازي هاي کامپيوتري] اغلب به اين منظور به کار گرفته مي‌شوند تا انسان از شبيه سازي هاي حلقه‌اي در امان باشد. به طور سنتي، مدل برداري رسمي سيستم‌ها از طريق يک مدل رياضي بوده است به نحوي که تلاش در جهت يافتن راه حل تحليلي براي مشکلات بوده است که پيش بيني رفتار سيستم را با استفاده از يک سري پارامترها و شرايط اوليه ممکن ساخته است. شبيه سازي کامپيوتري اغلب به عنوان يک ضميمه يا جانشين براي سيستم هاي مدل سازي مي‌باشد که در آن‌ها راه حل هاي تحليلي بسته ساده ممکن نمي‌باشد. انواع مختلفي از شبيه سازي کامپيوتري وجود دارد که وجه مشترک همه آن‌ها در اين است که تلاش مي‌کند تا يک نمونه از برنامه‌اي براي يک مدل توليد کنند که در آن امکان محاسبه کامل تمام حالات ممکن مدل مشکل يا غير ممکن است.)

به طور رو به افزوني معمول شده است که نام انواع مختلفي از شبيه سازي شنيده مي‌شود که به عنوان « محيط هاي صناعي » اطلاق مي‌شوند. اين عنوان اتخاذ شده است تا تعريف شبيه سازي عملاً به تمام دستاوردهاي حاصل از رايانه تعميم داده شود.


9 - شبيه سازي در علم رايانه (در برنامه نويسي کامپيوتري، يک شبيه ساز اغلب براي اجراي برنامه‌اي مورد استفاده قرار مي‌گيرد که انجام آن براي رايانه با مقداري دشواري همراه است. براي مثال، شبيه سازها معمولاً براي رفع عيب يک ريزبرنامه استفاده مي‌شوند. از آن جايي که کار کامپيوتر شبيه سازي شده است، تمام اطلاعات در مورد کار رايانه مستقيماً در دسترس برنامه دهنده است و سرعت و اجراي شبيه سازي را مي‌توان تغيير داد. همچنين شبيه سازها براي تفسير درخت هاي عيب يا تست کردن طراحي هاي منطقي VLSI قبل از ساخت مورد استفاده قرار مي‌گيرند. در علم رايانه نظريه، عبارت شبيه سازي نشان دهنده يک رابطه بين سيستم هاي انتقال وضعيت است که اين در مطالعه مفاهيم اجرايي سودمند مي‌باشد.)

10 - شبيه سازي در تعليم و تربيت (شبيه سازي‌ها در تعليم و تربيت گاهي مثل شبيه سازي هاي آموزشي هستند. آن‌ها روي وظايف خاص متمرکز مي‌شوند. در گذشته از ويدئو براي معلمين و دانش آموزان استفاده مي‌شود تا مشاهده کنند، مسائل را حل کنند و نقش بازي کنند؛ هرچند، يک استفاده جديد تر از شبيه سازي‌ها در تعليم و تربيت شامل فيلم هاي انيميشن است ( ANV .( ANV‌ها نوعي فيلم ويدئويي کارتون مانند با داستان هاي تخيلي يا واقعي هستند که براي آموزش و يادگيري کلاس استفاده مي‌شوند.ANV‌ها براي ارزيابي آگاهي، مهارت هاي حل مسئله و نظم بچه‌ها و معلمين قبل و حين اشتغال کارايي دارند.)

شکل ديگري از شبيه سازي در سال هاي اخير با اقبال در آموزش بازرگاني مواجه شده است. شبيه سازي بازرگاني که داراي يک مدل پويا است که آزمون استراتژي هاي بازرگاني را در محيط فاقد خطر مهيا مي‌سازد و محيط مساعدي براي مباحث مطالعه موارد ارائه مي‌دهد.

 

 

 

جستارهاي وابسته

واژگاني که درک مفهوم آن‌ها در علم آمار مهم است عبارت‌اند از[2] :

·         جمعيت

·         نمونه

·         متغير

·         مقياس‌هاي اندازه‌گيري :

o        مقياس اسمي

o        مقياس ترتيبي

o        مقياس فاصله‌اي

o        مقياس نسبتي

آمار رشته وسيعي از رياضي است که راههاي جمع آوري، خلاصه سازي و نتيجه گيري از داده‌ها را مطالعه مي‌کند. اين علم براي طيف وسيعي از علوم دانشگاهي از فيزيک و علوم اجتماعي گرفته تا انسان‌شناسي و همچنين تجارت، حکومت داري و صنعت کاربرد دارد.

هنگامي که داده‌ها جمع آوري شدند چه از طريق يک روش نمونه برداري خاص يا به وسيله ثبت پاسخ‌ها در قبال رفتارها در يک مجموعه آزمايشي ( طرح آزمايش ) يا به وسيله مشاهده مکرر يک فرايند در طي زمان ( سري هاي زماني ) خلاصه‌هاي گرافيکي يا عددي را مي‌توان با استفاده از آمار توصيفي به دست آورد.

الگوهاي موجه در داده‌ها سازمان بندي مي‌شوند تا نتيجه گيري در مورد جمعيت هاي بزرگتر به دست آيد که اين کار با استفاده از آمار استنباطي صورت مي‌گيرد و تصادفي بودن و عدم قاطعيت در مشاهدات را شناسايي مي‌کند. اين استنباط‌ها ممکن است به شکل جوابهاي بله يا خير به سؤالات باشد ( آزمون فرض )، خصوصيات عددي را برآورد کند( تخمين )، پيش گويي مشاهدات آتي باشد، توصيف ارتباط‌ها باشد ( همبستگي ) و يا مدل سازي روابط باشد ( رگرسيون ).

شبکه توصيف شده در بالا گاهي اوقات به عنوان آمار کاربردي اطلاق مي‌شود. در مقابل، آمار رياضي ( يا ساده تر نظريه آماري ) زير رشته‌اي از رياضي کاربردي است که از نظريه احتمال و آناليز براي به کارگيري آمار برروي يک پايه نظريه محکم استفاده مي‌کند.

مراحل پايه براي انجام يک تجربه عبارتند از :

برنامه ريزي تحقيق شامل تعيين منابع اطلاعاتي، انتخاب موضوع تحقيق و ملاحظات اخلاقي براي تحقيق و روش پيشنهادي. طراحي آزمون شامل تمرکز روي مدل سيستم و تقابل متغير هاي مستقل و وابسته. خلاصه سازي از نتايج مشاهدات براي جامعيت بخشيدن به آنها با حذف نتايج ( آمار توصيفي ). رسيدن به اجماع در مورد آنچه مشاهدات درباره دنيايي که مشاهده مي‌کنيم به ما مي‌گويند ( استنباط آماري ). ثبت و ارائه نتايج مطالعه.

 

سطوح اندازه گيري

چهار نوع انــدازه گيري يا مقياس اندازه گيري در آمار استفاده مي‌شود. چــهار نوع يا سطح اندازه گيري ( ترتيبي، اسمي، بازه‌اي و نسبي ) داراي درجات متفاوتي از سودمندي در تحقيقات آماري دارند. اندازه گيري نسبي در حالي که هم يک مقدار صفر و فاصله بين اندازه‌هاي متفاوت تعريف مي‌شود بيشترين انعطاف پذيري را در بين روش هاي آماري دارد که مي‌تواند براي آناليز داده‌ها استفاده شود. مقياس تناوبي با داشتن فواصل معني دار بين اندازه‌ها اما بدون داشتن ميزان صفر معني دار ( مثل اندازه گيري IQ يا اندازه گيري درجه حرارت در مقياس سلسيوس ) در تحقيقات آماري استفاده مي‌شود.

 

تکنيک هاي آماري

بعضي از آزمون‌ها و روش هاي آماري براي مشاهدات تحقيقي آماري شناخته شده عبارتند از :

آزمون تي استيودنت آزمون توان دوم کاي ( خي دو ) آناليز واريانس ( ANOVA) آزمون Mann-Whitney U تحليل رگرسيون همبستگي آزمون کمترين تفاوت معني دار ( LSD ) فيشر ضريب همبستگي گشتاور حاصل ضربي پيرسون ضريب همبستگي رتبه‌اي اسپيرمن

 

منابع :

 

http://fa.wikipedia.org

http://daneshnameh.roshd.ir

مقدمه
در عصر حاضر باتوجه به وجود برخي از محدوديتهاي زيست محيطي به ويژه در تجــارت جهـاني و تنگ شدن عرصه رقابت، به ناچار بعضي شركتهاي انتفاعي از يك سو براي رفع اين محدوديتها و دستيابي به درآمد بيشتر و يا كسب محبوبيت تجاري، مجبور به تحمل هزينه هاي زيست محيطي بوده و ازسوي ديگر براي ارزيابي مثبت عملكرد خاص حفاظت ازمحيط زيست، ناچار به كاهش هزينه هاي مزبور هستند.

همگام با رشد اقتصادي فشار بر سيستم هاي طبيعي و منابع کره زمين شدت ميگيرد .

مديران واحد تجاري تحت فشار هستند تا نه تنها بايد هزينه هاي عملياتي را کاهش دهند بلکه بايد تاثيرات زيست محيطي حاصل از فعاليت هاي عملياتي را کاهش دهند.

سيستم حسابداري سنتي اطلاعات مربوطي را درارتباط با هزينه هاي محيط زيست در اختيار مديران قرار نميدهد.

دو مقوله توسعه پايدار و حفاظت و بهسازي محيط زيست موضوعاتي هستند که در سراسر جهان بر چگونگي رشد اقتصادي و رفاه اجتماعي تاثير ميگذارند.

 

 

پيشينه و جايگاه حسابداري محيط زيست:

 

فاصله زماني سال هاي 1980-1971 را زمان شروع اوليه طرح مبحث حسابداري محيط زيست در قالب حسابداري مسئوليتهاي اجتماعي ميدانند.

در حوزه مسايل محيط زيست در ايالات متحده قوانين و استانداردهايي وضع شد که مهمترين آنها عبارتند از:

سال1975 نشريه شماره 5 با عنوان حسابداري رويدادهاي احتمالي

سال1976 تفسير شماره14با عنوان براورد مبلغ يک زيان

سال1976 قانون بازيافت منابع محيط زيست

سال1980 قانون فدرال تحت عنوان قانون جامع مسئوليت ، غرامت و بدهي محيط زيست(super fund)

سال 1986 اصلاح قانون super fund

سال 1990 نشريه شماره 8-9 تحت عنوان سرمايه اي کردن هزينه هاي آلودگي محيط زيست

يکي از مهمترين و برجسته ترين قوانين مصوب در حوزه مسايل زيست محيطي مي باشد و بذر اساس اين قانون 6/1 ميليارد دلار وجوه سپرده براي هزينه هاي پاکسازي مکانهايي که به محيط زيست خسارت وارد مي کنند اختصاص داده شد. مفهوم حسابداري محيط زيست و دلايل سودمندي آن:

حسابداري محيط زيست شاخه هايي از حسابداري است که به جمع آوري اطلاعات هزينه هاي زيست محيطي وبه کارگيري اين اطلاعات در انجام محاسبات مربوط به قيمت تمام شده کالاها و خدمات ميپردازد.

حسابداري محيط زيست شامل مجموعه فعاليت هايي است که به موجب افزايش توان سيستم هاي حسابداري در جهت شناسايي ، ثبت و گزارشگري آثار ناشي از تخريب و آلودگي زيست محيطي ميشود.

هدف حسابداري زيست محيطي فراهم آوردن اطلاعاتي است براي ارزيابي عملکرد، تصميم گيري، کنترل و گزارشگري به مديران است.

هزينه ها و عملکرد زيست محيطي شرکت به دلايل زير قابل توجه خاص مديريت هستند:

1- بسياري از هزينه هاي محيط زيست را ميتوان با استفاده از تصميم گيري هاي تجاري بهتر ، سرمايه گذاري در فن آوري هاي سازگارتر با زيست محيطي ( صنايع سبز) و طراحي دوباره فرآيندها و محصولات توليدي به طور قابل ملاحظه اي کاهش داد و يا اصلا آنها را حذف کرد ، زيرا برخي از اين هزينه ها ممکن است هيچ ارزش افزوده اي براي سيستم يا محصول ايجاد نکنند.

2- مديريت بهتر هزينه هاي زيست محيطي ميتواند عملکرد زيست محيطي شرکت را نيز بهبود بخشيده ( از طريق کاهش آلودگي و حفظ سلامت عمومي) و مزاياي قابل ملاحظه اي را براي جامعه به همراه داشته باشد.

3- درک درست هزينه هاي زيست محيطي و اطلاع از عملکرد زيست محيطي فرآيندها و محصولات توليدي مي تواند بهايابي درست و صحيح و همچنين قيمت گذاري محصولات را بهبود بخشيده و به شرکت ها در طراحي فرآيندها و محصولات سازگارتر با زيست محيطي ياري رساند

4- ثابت شده است با توجه به فرآيندها و محصولات توليدي منطبق با شرايط زيست محيطي بهتر، مزاياي رقابتي براي محصولات شرکت در ميان مشتريان ايجاد ميکند.


براي مديريت بر هزينه هاي زيست محيطي اولين نياز لزوم شناسايي آنها است و همين طور هزينه يابي محيطي فعاليتي است كه مي تواند موجب افزايش ارزش شركت گردد. استاندارد بين المللي ايزو سري 14000 يك سيستم كنترل مديريتي است كه عملكرد زيست محيطي شركت را به گونه اي تعريف مي كند كه نيازمنديهاي اين استاندارد را پوشش دهد و درمجموع براي اين هدف است كه شركت بتواند فرايندها، ارتباطات و فعاليتهاي خود را بدون ضرر به محيط زيست به انجام برساند. برخي شركتهاي تجاري ايراني ازجمله شركتهاي فعال در بورس اوراق بهادار تهران، به ايجاد سيستم مديريت زيست محيطي اقدام كرده و اگرچه در اين راستا هزينه هاي واقعي به شركت تحميـل مـي شود، ليكن در مقابل هزينه ها، منافع و ارزش افزوده اي را به دنبال خواهد داشت. موضوع حسابداري فعاليتهاي زيست محيطي در قالب يك فعاليت مستقل قابل ارزيابي است و از يك طرف بنابه دليل پيروي از يك الگوي بهبود مستمر در فرايند اجراي مميزي زيست محيطي، بازخورد لازم سيستم اطلاعاتي حسابداري، تكميل كننده مميزي مزبور بوده، امكان ارزيابي عملكرد مديران را در راستاي بهبود مستمــر عملــي مي سازد. ازطرف ديگر، گزارشگري مالي برون سازماني، درخصوص عملكرد زيست محيطي، مي تواند هزينه و منفعت برنامه هاي زيست محيطي و اهــداف مــديــريت را براي استفاده كنندگان خارجي فراهم سازد و اگرچه برخي از منافع ناشي از تحمل هزينه هاي زيست محيطــي صرفاً كيفي است و قابل اندازه گيري عيني نيست، ليكن با افشاي مناسب در گزارشگري مالي مي توان ديدگاه مثبتي در ميان سهامداران و بازار سرمايه ايجاد كرد و به تبع آن ازطريق افزايش PRICE/EARNING PERSHARE)P/E) و نهايتاً افزايش ارزش روز سهام، موجب افزايش ثروت سهامداران گرديد.

باتوجه به مشكل عدم وجود اطلاعات حسابداري با صحت و دقت بيشتر در شركتهايي كه در كنار فعاليت اصلي خود، فعاليتهــاي زيست محيطــي را هم مديريت مي كننــد، ضــرورت وجود يك سيستم هزينه يابي مناسب احساس مي شود.

درحال حاضر نگرش تازه اي نسبت به آثار زيست محيطي ناشي از فعاليت صنعتي موسسات انتفاعي بروز كرده است كه اين موضوع نگاه موسسات انتفاعي را از طراحي محصول و فرايندها تا خدمات پس از فروش دچار تغييرات عمده اي كرده است. اين درحالي است كه ارزش واقعي منابع طبيعي ازجمله هوا، زمين، آب و غيرو كه براي توليد محصولات مختلف صرف مي شود، در بهاي تمام شده محصولات توليدي به درستي منعكس نمي شود و صنايع سبز علي رغم تحمل هزينه هاي محيطي داخلي نسبت به صنايع غيرسبز مشابه، محصولاتي با كاربرد يكسان توليد مي كنند. از اين رو مديريت نه تنها درخصوص كارآيي و اثربخشي فعاليت موسسه تحت سرپرستي خود مسئول است بلكه در مقابل هر آنچه كه در قبال فعاليت انتفاعي، درمورد مشكلات محيطي بروز مي كند، نيز مسئول است. يك واحد انتفاعي دركنار مسئوليتهاي اقتصادي ناچار است مسئوليت محيطي و يا اجتماعي را نيز بپذيرد.


 

 

 

هدف از حسابداري زيست محيطي

 

 

هدف از حسابداري زيست محيطي  تهيه اطلاعاتي  جهت كمك به مديران در امر ارزيابي عملكرد، كنترل، تصميم گيري و گزارشگري براي يك سازمان يا منطقه مي باشد.

حسابداري زيست محيطي بر اساس مفاهيم ، معيارها و ارزش هاي زيست محيطي واقتصادي بنا شده است . براي دستيابي به اين هدف نياز به تغييري در فرهنگ احساس مي شود، كه بخشي از اين تغيير از طريق حسابداري وگزارشگري زيست محيطي حاصل مي شود .

حسابداري زست محيطي  از انجايي كه از ارزشهايي استفاده مي كند كه كه از بازار ناشي نمي شوند، استفاده از ان مستلزم ايجاد تغيير در فرهنگ است .

حسابداري زيست محيطي، بخشي از اين تغييرات را در سازمان و وسيع تر از ان در جامعه ارائه مي كند . وبا ارائه شناخت اساسي بيشتر و مشاركت در فعاليتهاي كاري روزانه ، به تعيين هدف توسعه مستمر به عنوان رويكردي خاص كمك مي كند .

دو مقوله توسعه پايدار و حفاظت و بهسازي در محيط زيست موضوعاتي اصلي هستند كه در سراسر جهان بر چگونگي رشد اقتصادي فشار بر سيستم هاي طبيعي و منابع كره زمين شدت مي گيرد.

واقعيت تاسف بار اينست كه اقتصاد به رشد خود ادامه مي دهد !

اما محيط زيست كه اقتصاد به ان وابسته است رشد نمي كند . اگرچه نمايه اي اقتصادي از قبيل سرمايه گذاري ، توليد و تجارت همه و همه مثبت نشان مي دهند ، اما نمايه هاي اقتصادي اساسي شرايط زيست محيطي هر روز منفي تر مي شوند .مثلا" جنگلها كوچكتر مي شوند ، خاكها فرسوده تر مي شوند ، و دماي هوا افزايش مي يابد.

همانگونه كه رشد مداوم سرطان نهايتا" با ازبين بردن ميزبانش به انهدام سيستم حمايتي حيات خويش  مي انجامد  .اقتصاد جهاني نيز با رشد مداومش،  ميزبانش ، محيط زيست را به اهستگي نابود مي كند . در جهان امروز برنامه ريزي اقتصادي در راستاي اهداف توسعه ،امريست لازم و اجتناب ناپذير.

امروزه كشورهاي پيشرفته محصول برنامه ريزيهاي دقيق و صحيح، و كشورهاي جهان سوم محصول بي برنامگيشان را درو مي كنند.

خوشبختانه در تمام جهان ضرورت حفاظت از محيط زيست به صورت اصلي مسلم و انكارناپذير پذيرفته شده است در حال حاضر دو مقوله توسعه پايدار وحفاظت وبهسازي محيط زيست موضوعاتي اصلي هستند كه در سراسر جهان بر چگونگي رشد اقتصادي ورفاه اجتماعي به منظور فقرزدايي تاثير مي گذارند .

توسعه اي پايدار است كه بتواند با حفظ محيط زيست رشد اقتصادي كشور را به گونه اي تضمين كند كه ضمن افزايش رفاه نسل حاضر منابع لازم را براي تامين رفاه نسلهاي اينده باقي بگذارد.

 

حسابداري زيست محيطي
حسابداري محيط زيست كاربردهاي متفاوتي دارد كه ازجمله مي توان حسابداري درآمد ملي، حسابداري مالي و يا حسابداري مديريت را نام برد، درحالي كه حسابداري درآمد ملي از ديدگاه يك مقياس اقتصاد ملي به منابع و مصارف طبيعي نگاه مي كند ليكن حسابداري مالي از نگاه استفاده كنندگان گزارشهاي مالي به جهت تصميم گيري و ارائه مسئوليتهاي عمومي موضوع را بررسي مي كند و بالاخره حسابداري مديريت به عنوان يك سيستم اطلاعاتي با هدف پشتيباني تصميمات مديريتي به موضوع نگاه مي كند.

به جهت حساسيت موضوع زيست محيطي چه به عنوان يك الزام برون سازماني و يا درون سازماني، حسابداري زيست محيطي با قصد هزينــه يابي فعاليتهاي زيست محيطي پيوند مي يابد و موضوع هزينه به جهت واقعي بودن آن و تاثيري كه برعملكرد اقتصادي بنگاه انتفــاعي مي گذارد بسيار حائزاهميت است. آثار هزينه هاي زيست محيطي در فعاليت اقتصادي زماني قابل توجيه خواهدبود كه نكات مثبتي در عملكرد آتي بنگاه انتفاعي به همراه داشته باشد.


 

 

 

 

هزينه يابي زيست محيطي
حسابداري مديريت به عنوان يك سيستم پشتيباني تصميم در برخورد با هزينه هاي واقعي متحمله توسط بنگاه تجاري به ناچار هزينه هاي زيست محيطي را از ساير هزينه ها تفكيك كرده و با نگاهي متفاوت به ارائه اطلاعات مالي در اين خصوص مي پردازد. مديريت بر هزينه از يك سو با عوامل خارجي و از سوي ديگر با عوامل داخلي بنگاه اقتصادي درگير است. اگر عامل خارجي را رضايتمندي مشتري تلقي كرده، آنگاه كاهش هزينه ازطريق شناسايي عوامل آن با هدف حذف فعاليتهاي بدون ارزش افزوده مواجه است و طيف آن عوامل از طراحي محصول تا خدمات پس از فروش را شامل مي گردد. درحالي كه عامل خارجي، رضايتمندي زيست محيطي باشد، آنگاه كاهش هزينه از طريق شناسايي عوامل آن با هدف حذف فعاليتهاي بدون ارزش اقتصادي مشكل خواهدشد. به عبارتي هزينه هاي زيست محيطي گاهي فاقد ارزش افزوده قابل تقويم بوده و بنگاه اقتصادي بنابه اين محدوديت تمايلي به حذف فعاليتهاي مخرب زيست محيطي نــدارد،ليكـن كنترل و كاهش هزينه اين گونه فعاليتها را برنامه ريزي مي كند و اين به آن معنــا است كــه مديريت بر هزينه زيست محيطي با هدف رضايت محيطي عملي است و براي انجام آن ناگزير به تفكيك هزينه و انتخاب شاخصهاي مناسب است.




 

گزارشگري زيست محيطي
از آنجايي كه حسابداري زيست محيطي گزارشگري زيست محيطي را نيز دربردارد و عملكرد زيست محيطي از ديد استفاده كنندگان گزارشهاي مالي حائزاهميت است، ليكن اهداف گزارشگري عملكرد اقتصادي با اهداف گزارشگري زيست محيطي كاملاً انطباق نداشته، لذا به جهت محدوديت موجود در علائق استفاده كنندگان، نياز به الزامات گزارشگري ويژه احساس مي گردد.

از آن جهت كه بنگاههاي انتفاعي مخارجي را تحت مــوضــوع زيست محيطي متحمل مي شوند، لذا ارائه يك تصوير از عملكرد زيست محيطي كه حاوي منافع حاصل از تحمل هزينه هاي مزبور باشد، باتوجه به ساختار موجود حسابداري، دشوار است، به اين جهت بسياري ازبنگاههاي انتفاعي هزينه فعاليتهاي زيست محيطي را بدون مقابله با منافع آن، تنها به عنوان اقلام هزينه اي منظور كرده و در گزارشگري مالي به گونه اي موثر آنها را افشاء نمي كنند.

افشاي هزينه هاي زيست محيطي در راستاي حفظ ثروت سهامداران موجبات افزايش ارزش بنگاه انتفاعي را فراهم مي سازد. و اگرچه منافع اينگونه هزينه ها قابل تقويم به ريال نيست، ولي درعين حال ايجاد تمايز در بنگاه انتفاعي به عنوان يك صنعت سبز را موجب مي گردد و علي رغم وجود مزيتها در حفظ بــازار رقابتي در ميان صنايع مشابه غيرسبز، از طـــريق ايجاد محبوبيت اجتماعي، آثار مفيد و مـــوثري بر قيمت سهام اينگونه بنگاهها در بازار بــورس اوراق بهادار خواهد داشت، لذا گزارشگري زيست محيطي با نگــاه دقيق تري بايد موردتوجه مديران واحدهاي اقتصادي باشد، به ويـــژه واحدهايي كه در زمينه زيست محيطي متحمــل مخارج زيادي مي گردند.

 

 

محيط زيست و رشد اقتصادي

 

 

 

در اكثر كشورها يكي از مهمترين مشكلات محيط زيست ، كمرنگي ملاحظات زيست محيطي در سياستها وبرنامه هاي كلان است .

علت اصلي اين موضوع لحاظ نكردن ان در توليد ناخالص داخلي كشورها است .سرمايه گذاري در سطح برنامه ريزيهاي كلان اقتصادي معمولا"به سمت بخشهايي سوق پيدا مي كند كه سهم عمده اي در توليد ناخالص داخلي دارند . لذا چنانچه ارزش گذاري مناسبي از منابع زيست محيطي به عمل نيايد سرمايه گذاري در اين بخش متناسب با ارزش واقعي اين منابع در توليد ناخالص داخلي به وجود نمي ايد و باعث تضعيف منابع زيست محيطي مي شود.

 

يك ضرورت كليدي ساختن منابع، سودها و زيان هاي زيست محيطي به معادله اقتصادي است . حسابداري زيست محيطي نقش مهمي در ارائه ي اطلاعات محيط زيست به استفاده كنندگان مختلف در تمام سطوح بازي مي كند . كانون توجه حسابداري جنبه هاي اقتصادي محيط زيست است.

 

 

 

رابطه حسابداري و محيط زيست

 

 

 

علاقه وافري به حفاظت محيط زيست در تمام سطوح وجود دارد كه اين امر با صدور مقررات زيست محيطي در بسياري از كشورها نمود يافته است . دولتها براي جلوگيري از انحطاط محيط زيست در جست وجوي راه حل هاي جديد اند. واضح است كه حفاظت محيط زيست به يك سيستم اطلاعات حسابداري نيز به عنوان يكي از بخش هاي مهم سيستم اطلاعات مديريت مي تواند نقش بسزايي در ارائه اطلاعات زيست محيطي ايفا نمايد.

حرفه حسابداري مي تواند اطلاعات مناسبي را با افشاي مناسب چگونگي ارائه ي دارايي ها و بدهي هاي زيست محيطي و چگونگي انعكاس مخارج مصرف شده براي محيط زيست به مديريت ارائه كند.

ورود محيط زيست به سيستم حسابداري به اصلاح شاخص هاي اقتصادي مي انجامد و استفاده كنندگان مختفل را قادر مي سازد تا تصميماتي بگيرند كه پشتوانه توسعه پايدار است . هم چنين حسابداري محيط زيست داراي مضامين مختلف و استفاده هاي زيادي است . حسابداري محيط زيست مي تواند پشتوانه حسابداري منابع طبيعي در سطحي گسترده ، حسابداري بوم شناسي در سطح ادارات محلي، و حسابداري مالي ، حسابداري صنعتي يا حسابداري مديريت در سطح كوچك باشد.

 

 

 

 

مزاياي حسابداري محيط زيست

 

 

مزاياي اصلي حسابداري محيط زيست را به طور خلاصه مي توان به شرح زير بيان نمود:

 

سيستم حسابداري محيط زيست ، يك معيار حمايت كننده براي دست يابي به توسعه پايدار است كه تا اندازه اي ابزار اصلي براي اندازه گيري ، كنترل و تصميم گيري مي باشد . خارج زيست محيطي چه هزينه ي سرمايه اي چه هزينه جاري به طور چشمگيري روزبه روز افزايش مي يابد .

 

مديريت نياز به اطلاعات مالي درباره مخارج زيست محيطي دارد . برنامه ريزي هزينه هاي اساسي نياز به اطلاعات مالي دارد . هزينه هاي محيط زيست ممكن است در حساب هاي سربار پنهان شوند يا به گونه اي ديگر ناديده گرفته شوند . نياز بهره مندان(دولت،سرمايه گذاران،وام دهندگان،بانكها،سازمانهاي غيردولتي و …) به اطلاعات مالي در زمينه ي عملكرد زيست محيطي سازمان هاي مختلف روبه افزايش است .

 

بسياري از فعاليتهاي زيست محيطي كمي است ، و ماهيت مالي دارند بنابراين تاثير به سزايي بر هزينه ها ،دارايي ها وبدهي هاي سازمانها دارند. بديهي است هر واحد تجاري يك ستاده اصلي و يك ستاده ثانوي دارد كه الودگي محيط زيست از ان جملخ است . اگر واحد تجاري جهت تعديل يا جلوگيري از ان هزينه اي نپردازد انگاه اشخاص جامعه مي بايست متحمل ان شود.

 

خطرات زيست محيطي ممكن است منجر به بدهي هاي زيست محيطي هنگفتي شوند ومتعاقبا" سازمان يا واحد تجاري ممكن است متحمل پرداخت هاي زيادي شود كه به طور جدي بر موقعيت نقدينگي و مالي اش اثر مي گذارد.

 

مديريت صحيح منابع در يك نگرش دوستانه به محيط زيطت منجر به فوايد مستقيمي همچون صرفه جويي يا كاهش هزينه ها ،يا فوايد غيرمستقيمي ،همچون ايجاد سرقفلي بالاتر يا تصويري بهتر از سازمان ،مي شود.

 

وجود يك نگرش دوستانه به محيط زيست مزيت رقابتي براي سازمان ها ايجاد مي كند .حسابداري هزينه ها وعملكرد محيط زيست مي تواند پشتيبان توسعه سازمان واجراي سيستم مديريت محيط زيست واعتبارنامه ي ايزو 14000 باشد.

 

به دلايل فوق اين باور وجود دارد كه حسابداري بايد نسبت به اندازه گيري –ارزيابي وافشا عملكرد زيست محيطي در صورت هاي مالي مسئول باشد . شكي نيست كه اندازه عملكرد زيست محيطي به سيستم هاي حسابداري بستگي دارد اما براي  اين منظور اطلاعات بيشتري در مقايسه با اطلاعات مرسوم حسابداري نياز است.

 

كانون توجه روش هاي حسابداري تنها به جنبه هاي اقتصادي است . جنبه هاي زيست محيطي سيستم حسابداري  خصوصا" دارايي هاي (منابع) طبيعي ونقصان پذير به عنوان حسابداري سبز ناميده مي شود.

واژه سبز در 30 سال گذشته در ارتباط با مسائل زيست محيطي مختلف  خيلي زياد استفاده شده است. در بسياري موارد از اين واژه براي ناميدن سازمانها و اداران استفاده مي شود .

حسابداري سبز واژه ي كلي است كه دربرگيرنده ي حسابداري محيط زيست  زيست بوم هاي منابع طبيعي است . اما افزون بر اين حسابداري محيط زيست نيز يك واژه كلي است زيرا به معني هماهنگي ابعاد مختلف محيط زيست در سطوح بزرگ و كوچك مي باشد كه در سطح كوچك قابليت اجرايي بيشتري دارد.

 

حسابداري محيط زيست سيستمي است كه از توسعه ي پايدار يعني كسب سود بيشتر، به ويژه از شركتهاي انرژي چند مليتي پشتيباني مي كند .

حسابداري محيط زست داراي معاني وكاربردهاي زيادي است . حسابداري محيط زيست مي تواند از حسابداري درامد ملي ،حسابداري زيست بومها در سطح ادارات محلي ودر سطح كوچك وابسته و حسابداري مالي ،حسابداري صنعتي يا حسابداري مديريت داخلي شركت پشتيباني  كند.

 

در ادامه اصطلاحات مختلف حسابداري سبز تشريح مي گردد.

 

حسابداري محيط زيست در سطوح پايين به معني واردكردن به حوزه بحث حسابداري شامل حسابداري مالي،حسابرسي گزارشها ،وحسابداري محيط زيست است .

 

حسابداري مديريت محيط زيست به معني مديريت محيط زيست وعملكرد اقتصادي از طريق اجزا و توسعه ي سيستم ها وروش هاي مناسب مربوط به محيط زيست مي باشد كه ممكن است شامل گزارشگري وحسابرسي در بعضي از شركتها شود .

 

حسابداري محيط زيست به بحث درباره رفتار هزينه هاي محيط زيست مي پردازد ا به حسابداري بهاي تمام شده  كامل شامل شناسايي ،ارزيابي و تخصيص هزينه ي قرارداد ها ،هزينه هاي زيست محيطي و هزينه هاي اجتماعي مربوط به دادرسي ها ،توليدات ، فعاليتها و يا بودجه هاست.

 

 

 

واژه ي هزينه هاي زيست محيطي حداقل به دو جنبه مهم اشاره دارد:

 

 

1- به تنهايي به هزينه هايي كه مستقيما" بر هزينه هاي خصوصي اثر مي گذارد اشاره مي كند.

 

2- همچنين مي تواند شامل هزينه هايي براي افراد ،جامعه و محيط زيست در مواقعي باشد كه يك شركت پاسخگي هزينه ي اجتماعي نيست .

 

 

 

اصطلاحات حسابداري زيست محيطي

 

 

 

حسابداري زيست بومها

 

 

در موارد فراواني  واژه ي حسابداري زيست بومها براي اشاره به گزارشهاي  مبتني بر داده هي طبيعي استفاده شده است . به علاوه حسابداري زيست بومها نوعي از حسابداري محيط زيست است . از اين لحاظ اساسا" براي تدارك طرح هاي مديريت دارايي ها در سطح ادارات محلي استفاده شده است . چنين طرح هايي ابزاري جهت ارزيابي شرايط و چرخه ي عمر هر دارايي طبيعي خاص ارائه مي كند.

 

 

 

حسابداري منابع طبيعي

 

 

بعداز وارد كردن جنبه هاي زيست محيطي در سيستم حساب هاي ملي مطرح مي شود . جايي كه تاكيد بر دارايي هاي طبيعي،زوال در كيفيت ان و … به علت رسيدن به شاخص هاي اقتصادي تعديل شده به محيط زيست مانند درامد ملي ناخالص مي باشد.

 

 

حسابداري درآمد ملي:

در سطح اقتصاد کلان از حسابداري محيط زيست به منظور انجام محاسبات مربوط به هزينه هاي منابع زيرزميني و جريان هاي حاصل از اين منابع استفاده مي شود.

 

 

 

 

حسابداري مالي:

در سطح اقتصاد خرد يا واحد تجاري ، حسابداري محيط زيست ميتواند در حسابداري مالي مورد استفاده قرار گيرد و الزاماتي را جهت افشاي بدهي ها و هزينه هاي زيست محيطي مقرر کرده است.

 

 

 

 

حسابداري مديريت:

کاربرد حسابداري محيط زيست در حسابداري مديريت اين است که واحد تجاري بر اساس قواعد حاکم برآن مي توانند بهاي مواد و هزينه هاي زيست محيطي استفاده شده براي انجام عمليات خود را اندازه گيري کنند.

 

 

 

رويكرد طبيعي در مقابل رويكرد پولي

 

 

بيان دو رويكرد مطرح به حسابداري محيط زيست بارازش مي باشد.

 

نخستين رويكرد طبيعي  را سازمان ملل متحد پيشنهاد كردند. بر طبق اين رويكرد عملكردهاي زيست محيطي برحسب اطلاعات فيزيكي وطبيعي ، اخرين بقاياي منابع و به علاوه تغييرات ايجاد شده در اين منابع ارائه مي شوند.

هيچ نوع ارزش ريالي بر طبق اين رويكرد تعيين نمي شود . انگاه رويكرد پولي به اين دليل پديدار شد كه داده هاي رويكرد طبيعي نيازمنديها را برطرف نمي كرد .

با اين وجود رويكرد طبيعي از ان نظر اهميت دارد كه اطلاعات اماري زيست محيطي فراهم مي كند . اين اطلاعات اولين گام رويكرد پولي تلقي مي شود . به رغم مشكلات رويكرد پولي، ان مزاياي فراواني دارد كه افراد را قادر مي سازد تا در مورد سود يا زيان ان اگاهي يابند و به شاخص هاي اقتصادي تعديل شده از لحاظ محيط زيست برسند .

 

 

 

هزينه هاي زيست محيطي:

 

واژه بهايابي زيست محيطي حداقل به دو جنبه مهم اشاره دارد:

 

1- هزينه هايي که به طور مستقيم فعاليت هاي مالي شرکت را تحت تاثير قرار ميدهند. اين هزينه ها ، هزينه هاي خصوصي ، خاص شرکت يا داخلي ناميده مي شود.

 

2- هزينه هاي منحصر به فرد زيست محيطي که شرکت ها مسئول آن نيستند و هيچ پيامد اقتصادي مستقيمي براي فعاليت هاي مالي شرکت ندارند.

 

چگونگي تعريف شرکت از هزينه هاي زيست محيطي به اين موضوع بستگي دارد که مي خواهد از اين اطلاعات در چه زمينه اي ( تسهيم هزينه ها، بودجه بندي سرمايه اي، طراحي محصول و فرآيند توليد و يا ديگر تصميم هاي مديريتي) استفاده کند.

 

همچنين به ميزان و وسعت اين کاربرد نيز بستگي دارد. علاوه بر اين، همواره به وضوح مشخص نيست که يک هزينه ، جزيي از هزينه هاي زيست محيطي محسوب مي شود يا نه.

در سيستم هاي معمول حسابداري ، طبقه بندي هاي مختلفي براي هزينه ها صورت گرفته است در يک نوع از اين طبقه بندي ، هزينه ها را به هزينه هاي موادخام، دستمزد مستقيم، سربار ساخت عمومي و اداري، توزيع و فروش و تحقيق و توسعه دسته بندي ميکنند.

 

 

 

هزينه هاي عادي

 

 

هزينه هاي ايجاد شده بر اثر استفاده از مواد خام ، آب ، برق ، سوخت و.... ، کالاهاي سرمايه اي و ملزومات هستند که در حسابداري صنعتي و بودجه بندي سرمايه اي مورد توجه قرار مي گيرند اما در گروه هزينه هاي زيست محيطي منظور نمي شوند . با اين وجود استفاده و اتلاف کمتر مواد خام ، آب ، برق، سوخت، و ... کالاهاي سرمايه اي و ملزومات اداري مزيت زيست محيطي بوده و موجب کاهش فرسايش و مصرف منابع طبيعي تجديد ناپذير مي شود .

از طرف ديگر ، خواه اين هزينه ها به عنوان هزينه هاي زيست محيطي در نظر گرفته شود يا نه، ضروري است هزينه هاي مزبور را در تصميم گيري هاي مديريت واحد تجاري موثر بدانيم . خط چين هاي اطراف اين هزينه ها در نمايشگر بيانگر احتمال عدم توجه به هزينه هاي مزبور در تصميم گيري هاي واحد تجاري است .

 

 

هزينه هاي بالقوه پنهان

 

هزينه هاي بالقوه پنهان هزينه هايي هستند که احتمال دارد از ديد مديريت پنهان بمانند.

 

 

هزينه هاي زيست محيطي اوليه

 

 

اولين گروه هزينه ها هستند که قبل از شروع فرآيند توليد و انجام عمليات ، طراحي سيستم يا استفاده از امکانات در اختيار ايجاد شده اند.

 

اين هزينه ها شامل هزينه هاي مکان يابي، طراحي محصولات سازگار با محيط زيست ، انتخاب گروه هاي صلاحيت دار ارائه دهنده کالاها و خدمات ، ارزيابي تجهيزات کنترل آلودگي محيط زيست و ... مي باشد. با احتساب اين هزينه ها به عنوان سربار با هزينه هاي تحقيق و توسعه اين امکان وجود دارد که در هنگام تمرکز مديران و تحليلگران بر روي هزينه هاي انجام عمليات توليد ، طراحي سيستم يا تهيه امکانات مورد نياز اين هزينه ها فراموش شوند.

 

 

هزينه هاي الزامي يا قانوني

 

هزينه هايي هستند که به خاطر پذيرفتن قوانين و مقررات دولتي مربوط به زيست محيطي به شرکت تحميل مي شوند.

 

 

هزينه هاي زيست محيطي اختياري

 

 

هزينه هايي هستند که وقوع آنها در واحد اقتصادي به خاطر رعايت الزمات قانوني زيست محيطي نيست بلکه خود واحد اقتصادي براي اصلاح زيست محيطي و يا افزايش اعتبار زيست محيطي شرکت در ميان مشتريان ، آنها را متحمل مي شود.

 

 

هزينه هاي زيست محيطي قانوني و اختياري

 

هنگام بهره برداري و اداره فرآيند توليد و يا يک سري از تجهيزات رخ مي دهند. به دليل اينکه اغلب شرکت ها به طور سنتي هزينه هاي زيست محيطي قانوني و اختياري را به عنوان سربار تلقي مي کنند در نتيجه اين هزينه ها معمولاً هنگام گرفتن تصميمات تجاري و عملياتي مورد توجه مناسب مديران و تحليلگران قرار نميگيرند.

 

 

هزينه هاي احتمالي

 

هزينه هاي ترميم يا جبران خسارات ناشي از رهاسازي تصادفي آلاينده هاي زيست محيطي مانند نفت در محيط زيست ، جرائم نقض مقررات زيست محيطي و هزينه هاي ناشي از پيامدهاي غير منتظره ، نمونه هايي از هزينه هاي احتمالي هستند . اين هزينه ها تحت عنوان بدهي هاي احتمالي يا هزينه هاي ايجاد کننده بدهي هاي احتمالي شناسايي مي کنند. در شرايط موجود ناتواني در شناسايي اين هزينه ها موجب شده است که نتوان هزينه هاي مزبور را در سيستم حسابداري مديريت و تصميم گيري هاي آتي مورد توجه قرارداد.

 

 

هزينه هاي تصوري- ارتباطي

 

برخي از هزينه هاي زيست محيطي را تحت عنوان هزينه هاي نامشهود يا کمتر مشهود معرفي مي کنند. اين شيوه تعريف به مفهوم نامشهود بودن ماهيت هزينه هاي مزبور نيست بلکه به اين مفهوم است منافع مستقيم حاصل هزينه هاي نامشهود است . اين هزينه ها جهت اثرگذاري به روي تفکر مديريت ، مشتريان، کارمندان، جامعه و قانونگذاران تحمل و تحت عنوان هزينه هاي تصوري- ارتباطي بيان مي شوند و هزينه هايي همچون هزينه هاي تهيه گزارش هاي سالانه زيست محيطي ، فعاليت هاي روابط عمومي و هزينه هاي اختياري جهت فعاليت هاي زيست محيطي مانند درختکاري را شامل مي شوند.

 

 

 

1- کاربرد حسابداري محيط زيست در هزينه يابي:

 

 

عموماً موسسات جهت ارزيابي تقاضا براي محصول و قيمتي که بازار مايل به پرداخت آن محصول است، شرايط حاکم بر بازار را مدنظر قرار مي دهند. جهت تعيين سود آوري کافي و توجيه قيمت فروش محصول بايد بهاي تمام شده را با قيمت بازار مقايسه کرد. توليد کنندگان هنگام تصميم گيري جهت تعيين نوع، مقدار وقيمت محصولات خود به عواملي از قبيل شرايط بازار ، حفظ مشتري و رشد بلند مدت صنعت توجه مي کنند . مهمترين عامل قابل بررسي در ارتباط با محصول ، هزينه يابي صحيح آن است. در شرايطي که نتوان هزينه هاي زيست محيطي را به نحو مطلوب تخصيص داد، بين محصولات توليدي نوعي يارانه متقاطع حادث خواهد شد . در بيشتر موارد، محصولات مختلف به شکل فرآيندهاي توليدي متفاوت توليد مي شوند و هر فرآيندي هزينه زيست محيطي مربوط به خود را دارد.

 

2- کاربرد حسابداري محيط زيست در تصميمات سرمايه گذاري

 

 

واحدهاي تجاري، دامنه فعاليت خود را از طريق سرمايه گذاري در منابع فيزيکي و انساني توسعه مي دهند.مي توان گفت که دوام و حيات مالي بلند مدت واحد تجاري به قدرت سرمايه گذاري هاي آن بستگي دارد.

به اين صورت که سهامداران واحد تجاري انتظار حداقل بازده سرمايه گذاري معادل بازده سرمايه گذاري هاي رقيب را دارند؛ اين امر موجب ايجاد فشار بر واحدهاي تجاري جهت سرمايه گذاري وجوه خود در سرمايه گذاري هاي با بازده مطلوب شده است.

از آنجا که هزينه هاي زيست محيطي اغلب ، بخش عمده اي از هزينه هاي عملياتي و سرمايه اي واحدهاي تجاري که بتوانند اين هزينه ها را کاهش دهند از بازده مالي قابل ملاحظه اي برخوردارند. چنانچه هزينه هاي زيست محيطي به درستي محاسبه شوند، تحليل هاي سرمايه گذاري در زمينه بهبود عملکرد زيست محيطي ،اطلاعات مفيدي را براي مديريت جهت تعيين اندازه فزوني منافع اين سرمايه گذاري ها نسبت به هزينه هاي آن فراهم مي کنند. جهت محاسبه اين نتايج نخستين وظيفه مديريت واحد تجاري ، شناسايي و اندازه گيري هزينه هاي زيست محيطي با روشي سيستماتيک و پايدار است.

يکي از کاربردهاي خاص حسابداري محيط زيست براي تحليل هاي سرمايه گذاري ارزيابي هزينه کل مي باشد. اين روش ارزيابي به وسيله سرمايه گذاران به ويژه سرمايه گذاران محيط زيست جهت ارزيابي دقيق تر سودآوري بالقوه سرمايه گذاري هاي انجام شده مورد استفاده قرار مي گيرد. چهار عنصر اساسي اين روش ارزيابي که باعث ارائه اطلاعات مفيدتري نسبت به ديگر مدل هاي ارزيابي شده است عبارتند از:

 

 

1- ارائه صورت جامع تري از هزينه ها که شامل هزينه هاي غير مستقيم و نامشهود نيز باشد.

 

2- تخصيص مطلوب هزينه هايي که معمولاً به حسابهاي سربار تسهيم مي شوند يا بر مبناي محرک هزينه نامناسب تخصيص داده شده يا اينکه اصلاً تخصيص پيدا نکرده اند.

 

3- ارزيابي پروژه هاي بلند مدت به منظور کسب منافع بيشتر از سرمايه گذاري که معمولاً بعد از طي يک دوره زماني 2 الي 3 ساله بازيافت مي باشد.

 

4- شاخص هاي سودآوري که ارزش زماني پول را در نظر مي گيرند

 

 

کاربرد حسابداري محيط زيست در طراحي برنامه هاي راهبردي:

 

درک ماهيت و اندازه هزينه هاي عملياتي بلند مدت هر واحد تجاري جهت موفقيت آن امري حياتي است. واحدهاي تجاري هنگام طراحي برنامه هاي راهبردي، به بازاري که در آن کالاها و خدمات خود را ارائه و نيز به منابعي که در کنترل دارند نگريسته و در مرحله بعد در موقعيتي قرار مي گيرند تا در مورد تعيين اين موضوع تصميم گيري کنند بهترين سود بالقوه در کجا قرار دارد و چه راهبردهايي جهت به دست آوردن اين سود مورد نياز است .

سود بالقوه به طور قابل ملاحظه اي مي تواند از طريق هزينه هاي زيست محيطي و چگونگي مديريت اين هزينه ها تحت تاثير قرار گيرد . از اين رو، حسابداري محيط زيست را عنصر راهبردي موفقيت بلند مدت واحد تجاري قلمداد مي کنند

 

 

فرآيند تسهيم هزينه در حسابداري زيست محيطي

 

1- تعيين مقياس و چارچوب مناسب براي اين هزينه ها

 

2- مشخص کردن هزينه هاي زيست محيطي

 

3- مشخص کردن مقدار اين هزينه ها

 

4- تسهيم هزينه هاي زيست محيطي به فرآيندها و محصولات محرک هزينه هاي مزبور

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در اخر يك تحقيق در مورد نقش حسابداري در كمك به محيط زيست  ارائه مي شود .

 

 

 

    مقدمه
با توجه به رشد روزافزون جمعيت و محدود بودن منابع طبيعي در دسترس، امروزه مسئله حفاظت از محيط زيست به‌عنوان يكي از مهمترين مسائل جامعه بشري مطرح شده است. نكته حائز اهميت اين است كه حفظ محيط زيست محدود به مرزهاي سياسي و جغرافيايي نيست و اهتمام جمعي همه ساكنان كره زمين را مي‌طلبد. با نگرش سيستمي، مسئله حفظ محيط زيست نيازمند يك سيستم مديريت زيست‌محيطي است كه به‌صورت يكپارچه با ساير سيستمهاي مديريتي به اجرا درآيد. سيستم اطلاعات حسابداري به‌عنوان جزء مهمي از سيستم اطلاعات مديريت مي‌تواند نقش بسزايي در كمك به حفاظت از محيط زيست از سوي شركتهاي توليدي آلاينده برعهده بگيرد. اينكه مخارج مصرف شده براي محيط زيست از سوي شركت چگونه در حسابها منعكس شود يا نحوه افشاي آنها چگونه باشد مسائلي است كه حسابداري مي‌تواند با پرداختن به آنها رويه و اطلاعات مناسبي براي مديريت ارائه كند. اما لازمه چنين كمكي مستلزم وجود قوانين و مقررات جهت حفاظت محيط زيست براي شركتهاي توليدي و همچنين ايجاد رهنمودهاي حسابداري لازم از سوي مجامع حرفه‌اي حسابداري است. از سوي ديگر آگاهي و اهميت دادن مديران به سيستمهاي كنترلي محيط زيست در شركت مي‌تواند موجب كاهش آلودگي شود.
    

 

با توجه به اينكه در طي سالهاي اخير وضعيت آلودگي كشورمان روند افزايشي داشته است و شركتهاي توليدي در اين زمينه سهم زيادي دارند بر آن شديم تا با نشان دادن نقش حسابداري در جهت كمك به كاهش آلودگي از طريق تاثير مخارج و افشاي مالي و ارائه اطلاعات مناسب به مديريت، قدمي هر چند ناچيز در اين زمينه برداريم.
   

 “بحران آلودگي هوا بويژه در تهران به‌حدي رسيده است كه كارشناسان مي‌گويند براي نجات جان هزاران سالخورده و بيمار بايد چاره‌اي اساسي انديشيده شود. هنوز آماري از قربانيان آلودگي هوا در تهران منتشر نشده است، اما مي‌توان حدس زد آلودگي هوا، عامل مرگ انبوهي از 19000 قرباني سكته‌هاي قلبي و مغزي در سال 1371 بوده است” .
   

 “حدود 60 درصد صنايع كشور، در تهران و پيرامون آن متمركز شده است. اين تراكم غيراصولي و بي‌رويه فيزيكي از علل اصلي آلودگي شديد هوا و محيط زيست است” .
   

 روابط نزديك اقتصادي، سياسي، بازرگاني، صنعتي، فرهنگي و آموزشي ايران با برخي از كشورهاي پيشرفته جهان سبب شده است كه دامنه پيشرفت و توسعه تكنولوژي كشور ما را نيز دربر بگيرد.
    

نياز به نوعي سيستم مقدماتي براي تدوين و رسميت بخشيدن به مسائل، بخصوص با توجه به كيفيت موجود اطلاعات زيست‌محيطي، در درجه اول اهميت قراردارد. گرايش هواداري از محيط زيست به‌عنوان يك فلسفه، طرفداران فراواني يافته است. با اين حال هنوز جاي حسابداري در ايفاي نقش در كمك به حفاظت محيط زيست از طريق ارائه و افشاي اطلاعات در اين زمينه به استفاده‌كنندگان داخلي و خارجي، خالي است. دستيابي به گزارشهاي حسابداري محيط زيست در كنار ساير گزارشها مي‌تواند جامعه را به‌طور كامل در جريان پيشرفت رسيدگيها به خطرات زيست‌محيطي موجود و آينده قرار دهد.
   

 عوامل موثر در توسعه محيط زيست
    

در تحقيقي كه براي بيان عوامل بازدارنده توسعه حسابداري محيط زيست در ايران صورت گرفت سه فرضيه به شرح زير تدوين شده است:
    

فرضيه اول‌ـ بين استقرار ضوابط و استانداردهاي زيست‌محيطي و توسعه حسابداري محيط زيست رابطه معنيداري وجود دارد.
   

 فرضيه دوم‌ـ بين وجود مجامع و گروههاي متخصص زيست‌محيطي و توسعه حسابداري محيط زيست رابطه معنيداري وجود دارد.
   

 فرضيه سوم‌ـ بين آگاهي مديران از اهميت و اثرات استفاده از سيستمهاي كنترلي محيط زيست و توسعه حسابداري محيط زيست رابطه معنيداري وجود دارد.
    

از روش تحقيق زمينه‌يابي، براي شناخت ديدگاههاي افراد صاحبنظر و ذينفع استفاده شده است و در اين روش از پرسشنامه براي تعيين نظرات موافق و مخالف با طرح يا الگوي جديد استفاده مي‌شود.
    

در سه فرضيه اين تحقيق، متغير وابسته«توسعه حسابداري محيط زيست» بوده كه مي‌خواهيم تاثير متغير مستقل را برآن معلوم و مشخص سازيم و متغيرهاي مستقل شامل «ضوابط و استانداردهاي زيست‌محيطي» در فرضيه اول و «وجود مجامع و گروههاي متخصص زيست‌محيطي» در فرضيه دوم و «آگاهي مديران از اهميت و اثرات استفاده از سيستمهاي كنترلي محيط زيست» در فرضيه سوم هستند.
    

اين تحقيق شامل شركتهايي است كه سهم چشمگيري در آلودگي محيط زيست دارند اما تعداد درخور توجهي از صنايع آلاينده عمدتاً دولتي و نظامي‌اند و از شمول گزارشگري برون‌سازماني معافند و از نظام حسابداري بازرگاني پيروي نمي‌كنند و برخي هزينه‌ها از جمله هزينه‌هاي محيط زيست را درنظر نمي‌گيرند؛ لذا اين شركتها مشمول جامعه آماري اين تحقيق نيستند. از طرفي ديگر چون 60 درصد صنايع كشور در اطراف تهران تمركز يافته‌اند لذا جامعه آماري اين تحقيق تمامي شركتهاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران را كه آلاينده محيط زيست هستند و در محدوده استان تهران قرار گرفته‌اند، دربر مي‌گيرد.
   

 در اين تحقيق از آزمونهاي زير استفاده شده است:
   

 • آزمون اعتمادپذيري كرن‌باخ،
 • آزمون t استيودنت،
 • آزمون نسبت موفقيت در جامعه.
    

يافته‌هاي تحقيق

 

 براساس بررسيهاي انجام گرفته برروي اطلاعات به‌دست آمده از پرسشنامه، بيشتر پاسخ‌دهندگان اعتقاد دارند كه قوانين و مقررات محيط زيست مربوط به شركتهاي توليدي از نظر تئوري و عملي داراي ضعف و نقص است و اين قوانين توانايي وادار كردن شركتها به‌رعايت موارد حفاظت محيط زيست ندارد زيرا اولاً بيشتر انها قديمي است و مجازاتهاي وضع شده در آنها با وضعيت امروز جامعه تناسب ندارد و ثانياً از ضمانت اجرايي كافي برخوردار نيست، لذا نياز به اصلاح يا تدوين قوانين جديد براي جلوگيري يا كاهش خسارات زيست‌محيطي شركتهاي آلاينده بسيار ضروري است. همچنين به‌نظر پاسخ‌دهندگان وجود استانداردي درخصوص نحوه برخورد با مسائل زيست‌محيطي و انعكاس آن درحسابها و افشاي اطلاعات مربوطه لازم است و اين رهنمود را مي‌توان توسط مجامع حرفه‌اي حسابداري مانند هيئت تدوين استانداردهاي حسابداري ارائه كرد زيرا اين مجامع مي‌توانند شركتها را به رعايت اين رويه‌ها ملزم كنند و اطلاعات افشا شده بر اين اساس ممكن است بر تصميمات استفاده‌كنندگان صورتهاي مالي تاثير بگذارد.
   

 در نظرسنجي انجام گرفته در اين تحقيق، مشخص شد كه از 72 شركت حاضر در نمونه، 63 شركت داراي آلودگي هوا بوده‌اند و 5/85 درصد اين شركتها اعلام داشته‌اند كه از فيلتر يا ابزار مناسب ديگري براي كاهش يا جلوگيري آلودگي استفاده مي‌كنند و بقيه شركتها فاقد اين سيستمهاي جلوگيرنده آلودگي هستند. 80 درصد شركتهايي كه از ابزارهاي كنترلي محيط زيست استفاده مي‌كنند هر سال اقدام به مرمت اين ابزارها مي‌كنند و بيش از نيمي از آنها اعلام داشته‌اند كه اين مخارج براي شركتها سنگين نيست و تحت عنوان مناسبي در حسابها منعكس نمي‌شود و در مقايسه با ساير هزينه‌ها نيز اهميت چنداني ندارد. با توجه به اين كه آلاينده‌هاي اين شركتها براي جامعه مضر است و هر روز خبرهاي متعدد درباره خسارات آن به اشخاص و محيط مي‌شنويم مي‌توان نتيجه گرفت كه اين شركتها به‌علت نبود قوانين و مقررات، اهميت چنداني به صرف مخارجي براي جلوگيري يا كاهش آلاينده‌هاي خود نمي‌دهند.
    

از طرف ديگر از 72 شركت حاضر در نمونه، 70 شركت داراي ضايعات بوده‌اند و 5/85 درصد آنان اعلام كرده‌اند كه ضايعات آنان از فرايند توليدي شركت ناشي مي‌شود و از اين عده، 3/85 درصد گفته‌اند كه در شركتهاي مولد ضايعات، امكان بازيافت ضايعات وجود دارد، اما اطلاعات به‌دست آمده نشان مي‌دهد كه فقط 4/44 درصد آنان مي‌توانند ضايعات را بازيافت كنند و بقيه اين كار را انجام نمي‌دهند. جالب اينجاست كه از ميان شركتهايي كه ضايعات را بازيافت نمي‌كنند 1/66 درصد گفته‌اند كه براي جابه‌جايي ضايعات مخارجي را متحمل مي‌شوند و مابقي خرجي در اين زمينه ندارند! پس بايد ديد چگونه ضايعات بازيافت نشده بدون هيچ هزينه‌اي دفع مي‌گردند!
    

همچنين شركتهايي كه داراي آلودگي ضايعات هستند براي مخارج اين آلودگي غالباً سرفصل مشخصي ندارند و ميزان مخارج اين آلودگي نيز برايشان با اهميت نيست.
   

 از ميان شركتهاي حاضر در نمونه، 60 درصد اعلام كرده‌اند كه اقداماتي براي كاهش آلاينده‌هاي خود انجام داده‌اند و 83 درصد همين شركتها ابراز داشته‌اند نتيجه اين اقدامات، ثمربخش بوده است و سرانجام بايد گفت كه در بين شركتها، 58 درصد اظهار داشته‌اند توانايي لازم براي اطلاع‌رساني به افراد جامعه را دارند. از همين تعداد 6/58 درصد نتيجه اين كار را ثمربخش دانسته‌اند.
    نتيجه گيري
   

 

 در اين تحقيق كوشيده‌ايم عواملي را كه موجب توسعه نيافتن حسابداري محيط زيست در ايران شده است بررسي و بيان كنيم و با ايجاد توجه از ديدگاه حسابداري به محيط زيست، تلاشي در جهت حفاظت از محيط زيست انجام داده باشيم. به‌عبارت ديگر به‌دنبال اين بوديم كه براي حفاظت از محيط زيست راه‌حلي از ديد حسابداري ارائه كنيم و از طرف ديگر جايگاه حسابداري محيط زيست را نيز تبيين نماييم و براي پرسشهاي زير پاسخهايي بيابيم:
    

• آيا شركتهاي آلاينده محيط زيست مجبور به انجام مخارج زيست‌محيطي در جهت كاهش يا جبران آلاينده‌هاي خود هستند؟
   

 • آيا شركتها رهنمود يا رويه مناسبي براي برخورد و انعكاس مخارج محيط زيست دارند؟
   

 • آيا مديران براي جامعه و محيط زيست اهميت قائل هستند و در جهت حفاظت از آن تلاش مي‌كنند؟
  

  • آيا مديران مي‌توانند به جامعه اطلاعات مناسبي درباره مخارج زيست‌محيطي سازمان و همچنين سيستمهاي كنترلي آن ارائه دهند؟
  

  در پاسخ به مسائل و مشكلات، نياز به قوانين و مقررات مناسب و بهنگام و لزوم توجه مجامع حرفه‌اي حسابداري به موضوع حسابداري محيط زيست و همچنين توجه و آگاهي مديران به سيستمهاي كنترلي حفاظت از محيط زيست و سعي در انجام مخارجي در جهت جبران آلودگي را مطرح كرديم.
    

به‌طور مشخص مي‌توان نتايج اين تحقيق را به‌شرح زير بيان كرد:
    

1ـ ملاحظات زيست‌محيطي در نتيجه استفاده نامتناسب از منابع طبيعي به‌وجود آمده است. اين امر مفهوم توسعه‌اي ناپايدار را پديد آورده كه هدف آن شناسايي هزينه‌هاي استفاده از منابع طبيعي و ارتقاي برابري بين‌نسلي است. همزمان با تخريب محيط زيست كه اخيراً از حدود آستانه گذشته، شرايط لازم براي حسابداري منظم محيط زيست جهت ارتقاي سطح شفافيت و پاسخگويي شركتها و موسسه‌ها به‌وجود آمده است.
    

حسابداري محيط زيست نه‌تنها بايد يك سيستم هشداردهنده كافي را براي حوادث زيست‌محيطي فراهم آورد، بلكه در نهايت ملاحظات اكولوژيك را در حاكميت نيز ارتقا بخشد. در حالي‌كه مي‌توان با برجسته كردن توجه فوري و متمركز، آغازي مقدماتي را در اين زمينه پديد آورد نياز به يك قانون جامع جهت پرداختن به مسئله لوازم افشا و حسابداري آنها در يك حالت نظام‌مند همچنان وجود خواهد داشت.
   

 2ـ يكي از گامهاي اوليه و در عين‌حال اساسي وموثر در جهت مقابله با آلودگي و انهدام محيط زيست و نيز تعقيب و مجازات مرتكبين جرايم عليه محيط زيست، تدوين و تنظيم قوانين و مقررات حوزه‌هاي مختلف محيط زيست است. كشورها به‌منظور موفقيت هرچه بيشتر در جهت حمايت از محيط زيست و جلوگيري از انواع آلودگيها و انهدام مظاهر محيط زيست، تلاش دارند با توجه به توسعه و پيشرفت صنعت و تكنولوژي و ايجاد اشكال جديد آلودگي و نيز تجربياتي كه در رويه قضايي به‌دست مي‌آورند، قوانين و مقررات مترقي و در عين‌حال موثر و مفيد را تصويب و اجرا كنند. در زمينه قوانين و مقررات مربوط به محيط زيست در كشور ما، با توجه به تحولات و رشد صنايع و دگرگوني و بروز انواع آلودگيها، ضروري است قوانين و مقررات زيست‌محيطي مختلفي در زمينه‌هاي گوناگون، بويژه در زمينه‌هايي كه خلاء بيشتري وجود دارد تدوين و تصويب گردد. همچنين برخي از قوانين و مقررات مربوط به شركتهاي آلاينده محيط زيست نيازمند بازبيني و اصلاح است، تا شركتها با توجه به وضعيت امروزي بتوانند مفيد واقع گردند. وضع و اصلاح قوانين، منجر به پيگيري و توجه بيشتر شركتها نسبت به جلوگيري از ايجاد آلاينده‌ها يا كاهش آنها و ارائه گزارش درباره وضعيت عملكردشان درمورد نحوه برخورد با آلاينده‌ها و روشهاي به‌كار گرفته شده براي جلوگيري يا كاهش آلودگي خواهد بود.
   

 3ـ سازمانها براي استفاده و به‌كارگيري اين سيستم حسابداري نياز به آشنايي با آن و داشتن رويه و رهنمود مناسبي، كه از سوي مراجع تدوين‌كننده الزامي شده باشد، دارند. پس لازم است مراجع تدوين‌كنندة رهنمود در زمينه حسابداري، رويه و دستورعمل مناسبي در مورد نحوه برخورد سازمانها با مخارج زيست‌محيطي ارائه دهند تا در نهايت منجر به ايجاد و به‌كارگيري عمومي حسابداري محيط زيست شود.
   

 4ـ سازمان حفاظت محيط زيست علاوه بر مسئوليت تهيه و تدوين و اعلام استانداردهاي لازم و يا تكميل استانداردهاي موجود، لازم است امر هدايت جريان تنوير افكار عمومي و آموزش مديران ارشد در رابطه با استانداردهاي جهاني محيط زيست را به‌دست گيرد. پايه اصلي استانداردهاي سري ايزو 14000 (ISO 14000) تعهد و اعتقاد قلبي مديريت ارشد به لزوم حفظ محيط زيست و مسئوليت در قبال نسل بعدي است و اين مهم تنها از طريق آموزش مديران مسئول در جهت آشنايي با آلودگيهاي ناشي از صنايع، اثرات مخرب آنها بر محيط زيست، راههاي كاهش آلودگي و قوانين و مقررات و استانداردها انجام مي‌گيرد و در صورتي‌كه مديران به نظامهاي جلوگيرنده آلودگي و حفاظت محيط زيست اهميت دهند خواهان انجام مخارجي براي جبران خسارات زيست‌محيطي مي‌شوند و مي‌كوشند بدرستي نحوه برخورد خود را در حفاظت از محيط زيست براي جامعه افشا كنند و اين قدم آخر از طريق سيستم اطلاعات حسابداري به‌عنوان ابزاري مناسب براي كمك به مديريت انجام مي‌گيرد.
   

 

 5ـ حسابداري محيط زيست شامل مجموعه فعاليتهايي است كه موجب افزايش توان سيستمهاي حسابداري در جهت شناسايي و ثبت و گزارشگري آثار ناشي از تخريب و آلودگي محيط زيست مي‌شود. با توجه اينكه در طي سالهاي اخير وضعيت آلودگي كشور ما روند افزايشي داشته و شركتهاي توليدي در اين زمينه سهم زيادي داشته‌اند، توجه به حسابداري محيط زيست بسيار لازم و ضروري است. در ساير كشورها مفهوم گزارشگري مخارج زيست‌محيطي شركتها از چند دهه قبل آغاز شده و تحقيقات بسياري در اين زمينه صورت گرفته است. اما با اينكه اكنون، ما در ايجاد خسارات به محيط زيست و آلودگيهاي مختلف در حال سبقت از بسياري از كشورها هستيم، در اين زمينه تحقيقات مناسبي صورت نگرفته است.
    

 

 

پيشنهاد
   

 با توجه به نتايج اين تحقيق مي‌توان پيشنهادهاي زير را ارائه كرد:
   

 1ـ توسعه نيافتن حسابداري در زمينه برخورد با مخارج محيط زيست در درجه اول به اين علت است كه شركتها الزام و اجباري در اين زمينه ندارند لذا بازبيني و توجه به اصلاح يا تدوين برخي قوانين لازم است.
   

 2ـ‌ نبود دستورعمل اجرايي درباره نحوه برخورد و انعكاس مخارج زيست‌محيطي، شركتها را با مشكل نحوه انعكاس رو به‌رو ساخته و موجب به‌كارگيري رويه‌هاي متفاوت شده است. پس لازم است رهنمود يكنواخت و مناسب تهيه و تدوين گردد تا عملكرد زيست‌محيطي سازمانها نيز به اطلاع استفاده‌كنندگان اطلاعات مالي برسد.
   

 3ـ در آموزش حسابداري، بايد ضمن تدريس پيشرفتهاي حسابداري، نيازهاي جامعه مورد توجه قرار گيرد و يكي از اين نيازها وجود محيطي سالم و پاك براي زيستن است. لذا لازم است توجهي هر چند ناچيز در مباحث حسابداري به محيط زيست و نحوه انعكاس مخارج آن صورت پذيرد.
    

4ـ دانشگاهها بايد با فراهم آوردن منابع مطالعاتي از ساير كشورها، امكان بررسي و تحقيق در هر زمينه از مشكلات جامعه كه با حسابداري مرتبط مي‌باشد را ايجاد نمايند.
   

 به‌علاوه، توجه پژوهشگران به عرصه‌هاي زير مي‌تواند به توسعه حسابداري محيط زيست در ايران كمك كند:
    

1-    تحقيق حاضر درباره عوامل بازدارنده توسعه حسابداري محيط زيست در ايران انجام شده است و به‌طور كلي اين سيستم را معرفي مي‌كند. محققان مي‌توانند براساس جزئيات به تكميل اين تحقيق بپردازند مثلاً روي بدهيهاي محيط زيست يا نحوه برخورد با مخارج محيط زيست يا نحوه افشا و... به تحقيق بپردازند.
   

 2ـ تحقيق حاضر درباره شركتهاي سهامي عام پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار صورت گرفته است. مي‌توان اين تحقيق را در مورد شركتهاي دولتي كه از استانداردهاي خاص خود پيروي مي‌كنند انجام داد.
  

  3ـ مشكلات و خسارات شركتها با محيط در كشور ما روزبه روز افزايش مي‌يابد و در نتيجه نياز به سيستم حسابداري جهت انعكاس مخارج شركتها بيشتر مي‌شود. نياز به تحقيقاتي در زمينه نحوه افشاي گزارشهاي اجتماعي و تاثير آن بر تصميم سرمايه‌گذاران يا قيمت سهام و... را مي‌توان مورد توجه قرار داد.
   

 4ـ براي اينكه از نحوه انعكاس صحيح مخارج زيست‌محيطي در گزارشهاي شركتها مطمئن شويم نياز به اشخاص يا گروههايي داريم تا بر آنها نظارت و اظهارنظر كنند. لذا حسابرسي مخارج زيست‌محيطي شركتها نيز مي‌تواند براي جامعه ما بسيار ضروري باشد.

  مقدمه

سیری در تاریخچه تجزیه و تحلیل نسبت‌های مالی


ذهن جستجوگر انسان‌، همواره در پی یافتن نظم موجود در پدیده‌های پیرامون و درک روابط و قانونمندی‌های حاکم بر آنها بوده تا بتواند پدیده‌ها را تبیین و رفتار آنها را پیش‌بینی نماید‌. این نوع نگرش در راستای دسترسی به مجموعه‌ای منسجم از اطلاعات بوده تا تصمیم‌گیری‌های بهتری صورت گیرد. ضرورت اطلاعات مالی در جوامع بشری همواره موجب چالش‌های فکری بوده تا اطلاعاتی مطلوب و مفید در اختیار تصمیم گیرندگان قرار گرفته و تعاریف و معیار‌هایی خاص برای این اطلاعات تعیین گردد. یکی از این موارد‌، تلاش در پی کشف تناسب بین اطلاعات مالی مختلف بوده است‌. استفاده از نسبت‌های مالی در تصمیم‌گیری‌ها در قرن نوزده شکل گرفت‌، هر چند که قبل از آن «نظریه تناسب» در علوم بشری تدوین شده بود‌. از این تاریخ به بعد‌، نسبت‌های مالی در حیطه‌های کاربردی و پژوهشی مورد استفاده قرار گرفته است

 

در مطالعات کاربردی از نسبت‌های مالی جهت پیش‌بینی موفقیت آتی و تصمیم‌گیری‌ها و در عرصه پژوهش در ساخت مدل استفاده شده است‌. روند این تلاشها‌، بیانگر آن است که هر چقدر اهداف تعیین رابطه بین اطلاعات مالی مشخص شده و ارائه اطلاعات در طبقه‌بندی‌های معناداری بر حسب کارکرد یا ماهیت آنها صورت گرفته‌، ایجاد رابطه بین این اطلاعات در قالب نسبت‌ها نیز قوت بیشتری یافته است‌. اولین نسبت مالی که در تجزیه و تحلیل‌های مالی مورد استفاده قرار گرفت‌، نسبت جاری بود که بیشتر نیازهای اطلاعاتی اعطاءکنندگان اعتبار را تامین می کرد، سپس دید‌گاهی بوجود آمد که بتوان مجموعه روابط بین اطلاعات مالی را در قالب یک سیستم بیان کرد‌. این اندیشه منجر به پیدایی سیستم مثلثی دوپونت گردید که هنوز هم از اعتبار و مطلوبیت لازم برخوردار است‌. این چالش‌ها از زوایای مختلف فعالیت یک موسسه تجاری‌، مانند‌: تصمیم‌گیری‌های سرمایه‌گذاری‌، عملیاتی و تامین مالی ادامه داشته و منجربه شکل‌گیری مکتب‌های مختلف نسبت‌های مالی شده است‌.

سوابق استفاده از تحلیل‌های مالی بیانگر کاربردهای مختلف نسبت‌های مالی در انواع تصمیم‌گیری‌ها بوده ولی از نظر تئوری، مبانی آنها مورد بررسی قرار نگرفته است.

 اغلب تحقیقات صورت گرفته در مورد نسبت‌های مالی از نوع  تجربی کاربردی (Pragmatical Empirism)   بوده و علیرغم گرایش به رویکردهای تئوری، بررسی‌های تئوری در مقایسه با بررسی‌های تجربی کاربردی از پیشرفت قابل توجهی برخوردار نبوده است.

عمده انگیزه استفاده از نسبت‌های مالی در تجزیه و تحلیل، بیان اختصاری اطلاعات مالی در قالب مجموعه‌ای خلاصه از نسبت‌ها به جای صورت‌های مالی مفصل و مشروح بوده است. و در این راستا تلاش بر این بوده که خلاصه‌ای از نسبت‌های مالی تهیه شود که بیانگر مجموعه فعالیت‌های یک واحد اقتصادی باشد.

به دلیل استمرار استفاده از نسبت‌های مالی و تحقیقات به عمل آمده‌، بعضی از محققین این چالش‌ها را تحت عنوان     [مکتب‌های تجزیه و تحلیل نسبت‌های مالی]

    (Schools of ratio analysis) نام برده اند

از دیدگاه فاستر (Foster) 1986‌، دلایل استفاده از نسبت‌های مالی به شرح زیر بوده است:

1-    بررسی روند شرکت‌ها در مقایسه باهم و برای دوره زمانی خاص.
2-  تهیه اطلاعاتی که بهتر بتواند فرضیات روش‌های آماری را برآورده سازد.
3-  آزمون این نظریه که یک نسبت، متغیری مناسب و قابل استفاده است.
4- بررسی شواهد قانونمند تجربی بین نسبت‌های مالی و برآورد یا پیش‌بینی متغیر مورد علاقه.
نسبت‌های مالی به شکل بیان می‌شود که و y ارقامی هستند که از صورت‌های مالی و یا دیگر منابع اطلاعات مالی استخراج شده‌اند. یکی از راه‌های تقسیم‌بندی نسبت‌ها این است که و y از کدام یک از منابع مذکور استخرج شده است. در تجزیه و تحلیل متداول نسبت‌های مالی، در تعیین و y از اطلاعات صورت‌های مالی استفاده می شود. در صورتی که و y و یا یکی از آنها از صورت سود و زیان گرفته شده باشد نسبت را پویا(Dynamic) و در صورتی که هر دو از ترازنامه گرفته شده باشد‌، نسبت را ایستا (Static) می‌نامیم. مفهوم نسبت‌های مالی می تواند با استفاده از اطلاعاتی به غیر از اطلاعات صورت‌های مالی، گسترش یابد. به طور مثال، ارقام صورت‌های مالی و ارقام مبتنی بر بازار می‌تواند در ترکیب با هم، این نوع نسبت را تشکیل دهد.
مکتب‌های تجزیه و تحلیل نسبت‌های مالی، همانند سایر علوم در اثر تحقیقات‌، روند رشد و تکوین خود را ادامه می‌دهند. به طور کلی «هر دانشی که به وجود می آید از حالت نارسایی به طرف کمال می رود. نطفه این دانش از راه درک احساسی به وجود می‌آید و به تدریج به موضوعی که قابل بررسی است تبدیل می شود و سپس در آخر کار، به مطلبی که می تواند در ذهن مجسم شود، تبدیل می گردد . ››

به دلیل تعریف تجزیه و تحلیل نسبت‌های مالی در حیطه علوم اجتماعی، تدوین مبانی نظری آن تحت تاثیر تعریف کلی این علم است:

‹‹بر خلاف علوم طبیعی و تجربی، پذیرش و به کارگیری پدیده‌ها در علوم انسانی، نیازمند شناخت مفاهیم و مبانی تئوری آنهاست.» و استمرار و تداوم آن مستلزم پرداختن به «چیستی» و «چرایی» و توجیه ضرورت وجودی آن، یعنی فلسفه و مبانی نظری آن است. بدون وجود فلسفه و مبانی نظری، روش‌ها و رویه‌های خاص مورد استفاده‌، تبدیل به قواعدی می‌شوند که بنابر عادت و سنت از آنها پیروی می گردد نه به دلیل پذیرش منطقی آن.

بررسی روند تاریخی شکل‌گیری مکتب‌های تجزیه و تحلیل نسبت‌های مالی، چگونگی رشد و تکوین و شکل‌گیری مفاهیم و مبانی نظری آن را نشان می دهد. در این مقاله، طرح کلی از این روند در قالب برهه‌های زمانی زیر ارائه شده است:

 

1-    تاریخ شکل‌گیری نظریه تناسب و ریشه‌های پیدایش تجزیه و تحلیل نسبت‌های مالی.
2- سالهای بین 1900 تا 1919
3 - 1920 تا 1929
4 - 1930 تا 1939
5 - 1940 تا 1945
6 - 1946 تا امروز

در تقسیم‌بندی مقاله و پرداختن به موضوعات مرتبط در هر برهه، سعی در بیان دوران رشد و تکوین با اهمیتی بوده که در تجزیه و تحلیل نسبت‌های مالی روی داده و یا از آن دوران شروع و تا به حال ادامه داشته است.

تاریخ شکل‌گیری نظریه تناسب و ریشه‌های پیدایش تجزیه و تحلیل نسبت‌های مالی
مفهوم تناسب به عنوان دو نسبت برابر از عددهای طبیعی، خیلی پیش و در ژرفای تاریخ پدید آمد. مردم ساکن «بین النهرین» با کشف مثلث‌های مشابه‌، به تناسب ضلع‌های آنها (البته با عدد‌های طبیعی) پی برده بودند.
نخستین نظریه مربوط به نسبت‌های برابر را فیثاغورس (حدود 580 تا 500 قبل از میلاد) ریاضیدان و شاگردان او کشف کردند. آنها سه گونه تناسب را می شناختند: تناسب حسابی، تناسب هندسی و تناسب همساز. در سده چهارم پیش از میلاد، «اودوکس» (حدود 408 – 355 قبل از میلاد)‌، تناسب را نه تنها برای عددهای طبیعی (آن طور که فیثاغورسیان به کار می‌بردند)‌، بلکه برای عددهای کسری هم به کاربرد.
نظریه دقیق تناسب را، اقلیدس در حدود سده سوم پیش از میلاد، در «مقدمات» مشهور خود، که شامل سیزده کتاب است، مطرح و کتاب پنجم خود را به این موضوع اختصاص داده است. اقلیدس، اساس نظریه خود را بر آموزش اودوکس قرار داده است.

در کتاب پنجم، نظریه تازه تناسب قابل استفاده در کمیت‌های اندازه پذیر و اندازه‌ناپذیر، کمیت‌هایی از هر نوع (مستقیم الخط، زاویه‌ها، مساحتها، حجم‌ها، اعداد، زمانها و غیره) مورد بحث قرار گرفته است. ریاضیات یونان نمی تواند به اکتشافی ظریف‌تر از این نظریه اودوکسی ببالد که نخستین بار جای پای محکمی برای وابسته کردن قسمت زیادی از هندسه مربوط به استفاده از تناسب‌ها درست کرده است. نظریه تناسب قبلا نیز توسط ارسطو مطرح شده بود ولی اکتشاف آن یک حادثه مهم محسوب و توانسته بود این فرصت را به هندسه بدهد که بار دیگر پیشرفت خود را دنبال کند. در تعریف جایگاه این نظریه گفته‌اند: «در تمامی متن کتاب مقدمات اقلیدس، هیچ ابداعی ظریف‌تر از آموزه تناسب‌ها، هیچ مبحثی که مستحکم‌تر پی‌ریزی شده و با دقت به آن پرداخته شده باشد وجود ندارد. »
علیرغم شکل‌گیری اندیشه تناسب در علم سده‌های کهن، به کارگیری نسبت‌ها و تعیین روابط و معیاری خاص بین اقلام صورتهای مالی (اطلاعات حسابداری) تحت عنوان تجزیه و تحلیل صورت‌های مالی، پس از انقلاب صنعتی و در نیمه آخر قرن نوزده متداول شده است.
رشد و تکوین تجزیه و تحلیل صورت‌های مالی برای اهداف اعطاء اعتبار (در قالب بررسی توانایی پرداخت وام گیرنده) و اهداف مدیریتی (در قالب تعیین معیارهای سوددهی) شکل گرفته و مسیرهای مشخصی را پیموده است.

قبل از شروع قرن 19‌، در گزارشگری مالی از قاعده ای خاص و فراگیر استفاده نمی شد و شرکت‌های تجاری فعالیت‌های حسابداری خود را محرمانه تلقی کرده و روش‌های گزارشگری صرفا برای پاسخگویی به صاحبان شرکت و اعطاء‌کنندگان وام صورت می‌گرفته و از آنجایی که سرمایه‌گذاری از گستردگی عمومی برخوردار نبوده و شرکت‌های سهامی عام شکل نگرفته بودند، لذا در اکثر موارد تأمین مالی این شرکت‌های تجاری توسط اشخاصی معدود و بانک‌ها صورت می‌گرفت. نگهداری دفاتر و گزارش‌های حسابداری به قصد استفاده مدیریت شرکت و اعطاء‌کنندگان وام و بانک‌ها تهیه می شده است. بانک‌ها و اعطاء‌کنندگان اعتبار در وهله اول بر جریانات نقدی و توانایی شرکت در پرداخت بدهی‌هایش علاقمند بودند. این امر باعث شده بود تا رویکرد تجزیه و تحلیل نسبت‌ها جهت اعطاء اعتبار از توسعه بیشتری به ویژه در کشور آمریکا برخوردار شود. بانک‌های تجاری در اوایل دهه 1870 جهت اعطاء اعتبار نیاز به بررسی صورت‌های مالی داشتند ولی این امر تا دهه 1890 به ‌صورتی گسترده متداول نشده بود. طی دهه 1890، حجم و گردش اطلاعات مالی به طور وسیعی افزایش پیدا کرد. ابتدا گزارش‌های مالی برحسب درخواست و اقلام مورد نیاز تهیه می شد، بعدا این اطلاعات به‌صورتی کلی و در شکل ستونی و مقایسه ای ارائه شد.
تقریبا در همان زمان‌، تفکیک اقلام جاری و غیرجاری شروع و بررسی روابط بین اقلام مختلف داده‌ها متداول و در سالهای آخر دهه 1890‌، روند مقایسه دارایی‌های جاری به بدهی‌های جاری شکل گرفت. هر چند که در دهه 1890 تعدادی نسبت‌های مالی محاسبه و مورد استفاده قرار می‌گرفت ولی نسبت جاری اهمیتی بیشتر و تاثیری طولانی روی تحلیل صورت‌های مالی نسبت به بقیه نسبت‌ها داشت. در حقیقت‌، استفاده از نسبت‌ها در تحلیل صورت‌های مالی با نسبت جاری آغاز شد.

سال‌های 1900 تا 1919

در آغاز قرن، پیشرفت‌های مهمی در تجزیه و تحلیل نسبت‌ها روی داد. سه مورد از پیشرفت‌های اساسی به شرح زیر است:
1-  نسبت‌های مختلفی متداول و مورد استفاده قرار گرفت.
2- در مورد هر نسبت، معیار ارزیابی تعیین شد که متداول ترین آن معیار 2 به 1 برای نسبت جاری بود.
3-  تعدادی از تحلیل گران نیاز به تجزیه و تحلیل بین شرکت‌ها و ضرورت وجود معیار ارزیابی در این مورد را مطرح کردند.

دو رویداد مهم در این دوران، تاثیر قابل توجهی بر افزایش تقاضا برای صورت‌های مالی و در نتیجه بهبود در محتوی آنها داشتند. این رویدادها عبارت بودند از:
1- تدوین اولین قانون مالیات بردرآمد در سال 1913‌.
2- تاسیس سیستم خزانه فدرال در سال 1914 که به نظام بانکداری مرکزی آمریکا اطلاق می شود.
در سال 1912 الکساندر وال Alexander wall‌، ضرورت محاسبه نسبت‌های مختلف و تعیین معیاری برای ارزیابی آنها را مطرح و شروع به گردآوری اطلاعات صورت‌های مالی از بایگانی اسناد و مدارک تجاری نموده و نتیجه کار خود را در گزارشی منحصر به فرد تحت عنوان «مطالعه سنجش‌های اعتبار» در سال 1919 منتشر کرد. او در این بررسی شرکت‌ها را براساس نوع صنعت و محل جغرافیایی طبقه‌بندی نموده بود که هر طبقه شامل 9 گروه فرعی بود و اعتقاد داشت که این نوع طبقه‌بندی منجر به ایجاد نسبت‌های مختلفی می شود. نتیجه این مطالعه، شناسایی هفت نسبت مالی برای دوره‌های نامشخص و در مورد 981 شرکت بود.

هر چند که طبق استانداردهای امروزی، نتایج یافته‌های او پذیرش چندانی ندارد، ولی این مطالعه به لحاظ تاریخی مهم بوده و در حقیقت‌، نتیجه این مطالعه، ایده استفاده از نسبت‌های مختلف با معیارهای ارزیابی مختص به آن نسبت را به جای استفاده از یک نسبت با یک معیار ارزیابی را متداول نمود.

در این دوران در زمینه استفاده از تجزیه و تحلیل نسبت‌ها برای اهداف مدیریتی نیز پیشرفت‌هایی حاصل شد. در شرکت‌های کوچک، تجزیه وتحلیل نسبت‌ها در قالب مفاهیم حاشیه‌های سود و فروش متداول شده بود. با وجود این، در واحدهای صنعتی کاربردی گسترده تر از این نسبت‌ها آغاز شد. در حدود سال 1919‌، شرکت دوپونت Du pont ‌، شروع به استفاده از سیستم مثلثی نسبت‌ها در ارزیابی نتایج عملیات نمود. (1)
راس مثلث، نسبت بازده سرمایه‌گذاری (سود بر جمع دارایی‌ها) و هرم آن شامل نسبت حاشیه سود (سود برفروش) و نسبت گردش سرمایه (فروش بر جمع دارایی‌ها) بوده است.
این سیستم سعی در ارائه چارچوبی داشت تا رشد و توسعه نسبت‌ها در قالبی منطقی صورت گیرد. این منطق در زمان حاضر نیز متداول شده و مورد استفاده قرار می گیرد.

 

تجزيه و تحليل صورتهاي مالي :

 

انتخاب اطلاعات مالي ، مقايسه و مشخص نمودن رابطه بين اطلاعات مالي ، تفسير و ارزيابي مقايسات و ارتباطات تعيين شده را تجزيه و تحليل صورتهاي مالي مي گويند .
تجزيه و تحليل صورتهاي مالي به ترتيب زير انجام مي شود .
1-  انتخاب اطلاعات مالي :
اقلامي كه براي تهيه و تحليل برگزيده مي شود از ديدگاه صاحبان مؤسسه انتخاب مي شوند تا تحليل انجام شده براي او مفيد واقع گرددبه طور مثال :
اگرتجزيه و تحليل صورتهاي مالي براي يكي از بانكها انجام مي شود ، چون براي پرداخت وام و ساير تسهيلات بانكي به مؤسسات، قدرت پرداخت و استحكام وضع مالي و سود آوري آنها براي بانك حائز اهميت است .
تحليلگر بايد اقلام منتهي اطلاعات فوق را انتخاب و تجزيه و تحليل نمايد.
2- مقايسه و مشخص نمودن ارتباط بين اطلاعات مالي :
هدف از مقايسه نمودن ارتباط بين اطلاعات مالي انتخاب شده بررسي
علل و موجبات تغييرات كمي وآثار نتايج كيفي اطلاعات مزبور است . آثار كمي وكيفي اقلام انتخاب شده از طريق نسبت يابي درصد گيري و رونديابي صورت مي گيرد  .
3- تغيير و ارزيابي :
يعني نسبت ها و روندها و درصدهاي تهيه شده از مرحله مقايسه و از مشخص نمودن ارتباطات بين اطلاعات مالي گذشته مؤسسه و وضع كنوني آن توانايي مؤسسه را در ادامه كار وكسب درآمدها پيش بيني نمايد و ديگر اينكه در مورد رضايت بخش بودن سودآوري و وضع مالي مؤسسه اظهار نظر نمايد براي اين كار 4 روش استفاده مي شود:
الف : روش تجزيه و تحليل مقايسه اي كه شامل مقايسه اقلام مندرج در يك صورت حسابهاي چند دوره با يكديگر است .
ب : روش تجزيه و تحليل دروني كه شامل مقايسه اقلام مندرج در يك صورت حساب با يكديگر .
پ: روش تجزيه و تحليل سرمايه در گردش كه شامل سرمايه در گردش كه شامل شناسايي عوامل موثر در تغييرات وضعيت مالي و كاهش و افزايش پول مورد نياز مؤسسه است .
ت: روش تجزيه وتحليل خطر كه شامل سنجش خطراتي كه سرمايه گذاري مؤسسه با آن مواجه است .
1-8-  تجزيه و تحليل دورني با تجزيه و تحليل عمودي :
هرگاه اقلام مندرج در صورت حساب يك دوره مالي با يكديگر مقايسه و تجزيه تحليل قرار گيرند به آن تجزيه وتحليل دروني مي گويند .
مثلاً بررسي اقلام مندرج در ترازنامه مؤسسه يا صورت حساب سود و زيان يك دورة مالي با يكديگر و مقايسه و تجزيه تحليل آنها با هم تجزيه و تحليل دروني  مي باشد .
اولين صورت حسابهايي كه مورد تجزيه و تحليل دروني قرار مي گيرد ترازنامه پايان دوره مالي مي باشد كه اقلام مندرج در آن را با يكديگر مقايسه مي كنند . به منظور انجام اين مقايسه ثبت هاي مزبور را تفسير مي كنند كه تفسيرها صد درصد قطعي نيستند

 

 

 

 

 

 

 

اگر اعداد و ارقام صورتهای مالی با دقت لازم و صحيح تنظیم و طبقه بندی شده باشند نسبتهای مالی شرکتها می تواند عملکرد مالی یک شرکت را بخوبی نشان دهد. تجزيه و تحليل صورتهاي مالي از طریق بکارگیری نسبتهای مزبور مي تواند در قالبهای زير صورت پذيرد :

نسبتهای نقدینگی، سودآوری، سرمایه گذاری و . . .

1 - بررسي نسبتهاي نقدينگي و ميزان توان شركت در بازپرداخت بدهي هاي كوتاه مدت

2 - بررسي نسبتهاي عمليات از جمله گردش كالا و توليد به گونه ای که بتوان فرايند را از زمان تأمين مواد اوليه و زمان توليد و مدت انتظار براي توزيع وفروش و نهايتاً دوره نقد شوندگي آن را بررسي و تحليل نمود.

3 - بررسي استفاده بهينه از داراييهاي ثابت  و منابع سرمايه اي

4 - ارزيابي و بررسي توان مالي شركت در پرداخت بدهي ها و بازپرداخت تسهيلات مالي دريافتي

5 - بطوركلي بررسي  وضعيت ساختار سرمايه

6 - ارزيابي پروژه ها و طرحهاي در دست اجرا

7 - بررسي توان و قدرت بنگاه اقتصادي در جذب مشتريان جديد و حفظ مشتريا قديم

8 - تجزيه تحليل اقلام هزينه و بهاي تمام شده كالاي ساخته شده و فروش رفته

9 - بررسي ساختار منابع انساني و دهها موضوع مرتبط با عمليات شركت

 

 

 

یکی از روشهای متداول تجزیه و تحلیل صورتهای مالی ، تجزیه و تحلیل صورتهای مالی با استفاده از نسبتهای مالی می باشد . نسبتهای مالی در یک دسته بندی کلی به پنج دسته تقسیم می شوند :

 

1-    نسبتهای نقدینگی :  

نسبتهایی هستند که کفایت و قدرت نقدینگی موسسه را در قبال بازپرداخت بدهیهای کوتاه مدت مشخص می کند . این نسبت بیشتر مورد توجه بستانکاران کوتاه مدت موسسه و افرادی است که تصمیم دارند به موسسه وام بدهند .
2- نسبتهای اهرمی :

نسبتهایی هستندکه میزان تأمین مالی از منابع مالی خارجی را مشخص می کند . یعنی وجوهی که توسط صاحبان شرکت ( سهامداران ) تأمین شده با وجوهی که از طریق وام بدست آمده مقایسه می شود .
۳-  نسبتهای فعالیت :

نسبتهایی هستند که میزان کاربرد دارائیها را مشخص می کند و سطح فروش را با حسابهای مختلف دارایی مانند موجودی کالا ، حسابهای دریافتنی ، دارایی ثابت و غیره می سنجد .
۴-  نسبتهای سودآوری :  

این نسبتها نتیجه کالایی فعالیت ها و توان بهره برداری شرکت را از طریق سود ارزیابی می کنند .
۵-  نسبتهای مالکیت :  

این نسبتها بطور مستقیم و غیر مستقیم پیوند دهنده سود نقدینگی هستند و به سهامداران در ارزیابی نقدینگی ها و سیاستهایی که بر قیمت بازار سهام تأثیر می گذارند کمک می کند یعنی آنان می توانند با استفاده از این نسبتها وضعیت سرمایه گذاری خود را در شرکت در زمان حال و آینده بررسی کنند . همانطور که پیداست این نسبتها بیشتر از همه مربوط به صاحبان سهام است .

 

این روزها اگر کسی بخواهد در زمینه بورس و سهام فعالیت کند باید بتواند نسبتهای مالی یک موسسه را محاسبه کند . نسبتها مانند کلیدهایی هستند که در های بسته را باز می کنند . وقتی که شما یک صورت مالی را در اختیار دارید و می خواهید به موسسه صاحب آن صورت مالی وام بدهید ، بهترین کار محاسبه نسبتهای نقدینگی موسسه مذکور است .
نسبتهای اهرمی نیز کارایی بالایی دارند . از طریق این نسبتها می توان نسبت بدهی به دارایی و نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام را مشخص نمود . ضمناً میتوان میزان توانایی یک موسسه در پرداخت بهره را محاسبه نمود . نسبت دیگری نیز وجود دارد که نشان می دهد که درآمد شرکت تا چه اندازه برای پوشش هزینه های ثابت کافی است .
نسبتهای فعالیت که شامل : نسبت گردش موجودی کالا ، نسبت متوسط دوره وصول مطالبات ،نسبت گردش حسابهای دریافتنی ، نسبت گردش دارائیهای ثابت و نسبت گردش مجموع دارایی هاست ، خود جای صحبت بسیار دارد که در این مطلب نمی گنجد . البته هدف این است که شما آگاه شده و خود به دنبال اصل مطلب باشید . نه اینکه همه چیز برای شما یکجا آماده شود .

 

نسبتهای سودآوری و مالکیت هم که اهمیت خاصی برای مدیریت سهام دارد معمولاً کمتر مورد توجه سهامداران قرار می گیرد . معمولاً سهامداران تنها با توجه به سابقه یک موسسه ، اقدام به خرید سهام آن موسسه می نمایند . شاید دلیل اصلی این اقدام ، دانش ناکافی سهامداران در ایران است . معمولاً در ایران سرمایه و تجربه حرف اول.

را میزند و دانش جایگاه خواصی ندارد . توجه داشته باشید که اگر تجربه و دانش در هم آمیخته شود و سرمایه در کنار این ترکیب قرار گیرد در این صورت نه تنها نتیجه مطلوب تری حاصل می شود بلکه ریسک سرمایه گذاری نیز کاهش می یابد

 

 

 

 

 

كاربرد نسبتهاي مالي در تجزيه وتحليل نسبتهاي مالي

 

 

نسبت هاي اهرمي

 

اين گروه از نسبت ها امكان مقايسه وجوهي كه در شركت توسط سهامداران فراهم شده و وجوهي كه از خارج شركت تهيه شده است را فراهم مي آورد. در حقيقت، اين نسبت ها ميزان استفاده ازبدهي در مقابل سهام را در يك شركت اندازه گيري مي كند. نسبت هاي مشهور اين گروه در سطرهاي آتي تشريح مي شود.

 

نسبت بدهي هاي بلندمدت به حقوق صاحبان سهام

 

با استفاده از اين نسبت، مي توان مقدار منابع مالي كه بوسيله بدهي هاي بلندمدت تامين شده است را محاسبه كرد. هرچه مقدار اين نسبت بزرگتر باشد، نشان دهنده استفاده بيشتر از بدهي هاي بلندمدت براي تامين مالي شركت است و از آنجايي كه نسبت هاي اهرمي شاخص ريسك هستند، مي توان چنين نتيجه گرفت كه ريسك شركت بالاست.

افزون بر توضيحات بالا، اگر اين نسبت در مقايسه با صنعت بالا باشد، نشانگر اين است كه احتمالا" شركت به حد كافي از ظرفيت استقراض خود استفاده كرده و ممكن است براي تامين مالي آتي خود از طريق بدهي بلندمدت با موانعي روبرو شود.

 

بدهي هاي بلند مدت

= نسبت بدهي هاي بلند مدت به حقوق صاحبان سهام

حقوق صاحبان سهام

 

 

 

 

نسبت بدهي

 

با اين نسبت مي توان سهم كل وجوهي كه از محل بدهي ها تامين شده است را محاسبه كرد. از اين نسبت به عنوان شاخصي براي تعيين ريسك مالي شركت استفاده مي شود، زيرا استفاده از منابع غيرسهامدار،احتمال ناتواني شركت را در بازپرداخت وام هاي دريافتي افزايش مي دهد. به همين خاطر، وام دهندگان و موسسات اعتباري توجه خاصي به اين نسبت دارند. اگر اين سازمان ها احساس كنند شركت درخواست كننده وام نسبت بدهي بالايي دارد، ممكن است از اعطاي وام صرفنظر كرده و يا وثيقه بيشتري را مطالبه كنند. بديهي است هرچه نسبت بدهي كوچك تر باشد، در هنگام ورشكستگي خطر و زيان كمتري متوجه بستانكاران خواهد بود. زيرا، پايين بودن اين نسبت نشانگر اين است كه شركت براي تامين منابع مالي خود، بيشتر از حقوق صاحبان سهام استفاده كرده است.

اگر مقدار اين نسبت از عدد يك كسر شود، نسبت مالكانه به دست خواهد آمد كه مشخص مي كند، چه سهمي از كل وجوه شركت از محل حقوق صاحبان سهام تامين شده است.

مجموع بدهي ها

= نسبت بدهي

مجموع دارائيها

 

 

 

 

نسبت توانايي پوشش هزينه هاي بهره

 

با استفاده از اين نسبت توانايي شركت در بازپرداخت بهره وام هاي دريافتي محاسبه مي شود. به عبارت ديگر اين نسبت مشخص مي كند كه سود شركت تا چه اندازه قادر است ازعهده پرداخت هزينه هاي بهره سالانه شركت برآيد. اگر مقدار اين نسبت بالا باشد، مي توان گفت كه شركت با توان بيشتري مي تواند هزينه هاي بهره وام هاي دريافتي خود رابپردازد. گاهي كاهش اين نسبت نمادي براي افزايش ريسك شركت به حساب مي آيد. برخي از كارشناسان، مقدار مناسب اين نسبت را 8 معرفي مي كنند، اما همان طور كه در نسبت هاي قبلي نيزگفته شد، ميزان اين نسبت بستگي به وضعيت اقتصادي و استانداردهاي صنعت دارد.

 

سود قبل از بهره و ماليات

= نسبت توانائي پوشش هزينه هاي بهره

هزينه هاي بهره

 

 

 

 

 

 




نسبت های نقدینگی :

حاشیه ایمنی اعتباردهندگان /                                                                                                    سرمایه در گردش = بدهیهای جاری – داراییهای جاری 

توانایی پرداخت بدهیهای جاری از محل داراییهای جاری/                                                                        نسبت جاری = بدهیهای جاری ÷ داراییهای جاری

توانایی دقیقتر برای پوشش بدهیهای جاری/                                            نسبت آنی (سریع) = بدهیهای جاری ÷ ( (پ.پ + موجودی کالا) - داراییهای جاری
 
                               

نسبتهای فعالیت :

نشان دهنده سرعت وصول مطالبات/                                                                   نسبت حسابهای دریافتنی = متوسط حسابهای دریافتنی ÷  ب.ت.ک.ف
                                                   

                                                                                متوسط حسابهای دریافتنی = 2 ÷ (حسابهای دریافتنی پایان دوره + حسابهای دریافتنی اول دوره )

                                                                                                                                متوسط دوره وصول طلب = نسبت حسابهای دریافتنی ÷  365
 

نشان دهنده سرعت گردش کالا/                                                                                          نسبت گردش کالا = = متوسط موجودی کالا ÷  ب.ت.ک.ف

                                                                                                            متوسط موجودی کالا = 2 ÷ (موجودی کالا پایان دوره + موجودی کالا اول دوره )

                                                                                                                                               نسبت دوره گردش کالا = نسبت گردش کالا ÷  365
 

توانایی به کارگیری موثرداراییها/                                                                                     گردش مجموع داراییها = متوسط مجموع داراییها ÷ فروش خالص
         
     
نسبتهای اهرمی :

نشان دهنده داراییهایی است که از طریق بدهیها تأ مین شدند/                                                              نسبت بدهی = مجموع داراییها ÷ مجموع بدهیها     

توانایی پرداخت بدهیها/ نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام /       نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام = مجموع بدهیها ÷ مجموع حقوق صاحبان سهام

               

تحمل شرکت در کاهش سود / پوشش                                                                                         هزینه بهره = هزینه بهره ÷ سود قبل از بهره و مالیات



نسبتهای سود آوری :

                                                                                         
درصد هرریال فروش را نشان می دهد که پس از کسر ب.ت.ک.ف باقی می ماند/                                 نسبت سود نا خالص = فروش خالص ÷ سود نا خالص

                                                                 
سودآوری درآمدها را نشان می دهد/                                                                                                نسبت سود خالص = فروش خالص ÷ سود خالص



(R.O.I)  بازده سرمایه گذاریها
 
برای اندازه گیری عملکرد شرکت می باشند، 2 نسبت :

میزان کارایی مدیریت در بکارگیری منابع موجود در جهت کسب سود/                             بازده مجموع داراییها  R.O.A  = متوسط مجموع داراییها ÷ سود خالص

                                                                           
بازده سرمایه گذاری صاحبان سهام را نشان می دهد/ بازده حقوق صاحبان سهام  E.O. R = (حقوق صاحبان سهام ÷ مجموع  داراییها ) × بازده مجموع داراییها 

 

نسبتهای ارزش بازار :
   
 عملکرد شرکت /                                                                                                          سود هر سهم (EPS) = تعداد سهام منتشره ÷ سود خالص


ارزیابی شرکت/                                                                                                   نسبت قیمت به سود (P/E) = سود هر سهم ÷ قیمت روز هر سهم

                                                                                           
                                                                                                نسبت ارزش دفتری هر سهم = تعداد سهام منتشره ÷ مجموع حقوق صاحبان سهام


دریافت سود سهام را نشان می دهند :

                                                                                                         بازده سود سهام = قیمت بازار هر سهم ÷ سود سهام پرداختی به هر سهم

                                                                                               نسبت پرداختی سود هر سهم = سود هر سهم ÷ سود سهام پرداختی به هر سهم

 

 

 

 

موارد استفاده صورتهاي مالي

تجزیه و تحلیل نسبتهای مالی بعد از تهیه صورتهای مالی انجام می شود و افرادی که از این گزارشات استفاده می کنند،عبارتند از:

1) صاحبان سهام

2) مدیران (به ویژه مدیران مالی )

3) سرمایه گذاران

4) بستانکاران

5) بانکها

6) دولت

حسابرسان نیز از برخی از این نسبتها برای سنجش تداوم فعالیت شرکت استفاده می کنند.
به عنوان مثال،نسبتهای نقدینگی برای بانکها (درزمان اعطا وام ) اهمیت دارد.نسبتهای سودآوری برای سرمایه گذاران اهمیت دارد.
کلیه این نسبتها در صورت استفاده می تواند برای شرکتها مفید و با اهمیت باشد.

روان شناسی سازمانی در مقابل رفتار سازمانی: تفاوت میان آنها در چیست؟

بسیاری از خوانندگان، علی الخصوص آن دسته از افرادی که حداقل بخشی از دوره آموزشی خود را در بخش تجارت(بازرگانی) دانشگاه گذرانده اند. چیزهایی در مورد رشته "رفتار سازمانی" شنیده اند. تفاوت بین روان شناسی سازمانی و رفتار سازمانی در چیست؟ در اصل، این دو رشته کاملاً مشابه هستند- تا آنجا که بسیاری از استادان دانشکده هایی که رفتار سازمانی را در بخش های(آموزشکده های) تجارت آموزش می دهند، مدرک حرفه ای خود را در بخش های روانشناسی دریافت می کنند. اگر چه موارد نادری هم وجود دارند که استادان دانشکده هایی که روانشناسی سازمانی را تدریس می کنند، مدرک حرفه ای خود را از آموزشکده های تجاری دریافت کرده اند.

علی رغم شباهت های ظاهری، در واقع تفاوت های کوچکی بین روانشناسی سازمانی و رفتار سازمانی وجود دارد. تعریف مُورهِد و گریفین(1995) از رفتار سازمانی بدین صورت است که "رفتار سازمانی، مطالعه و برسی رفتار بشری در محیط های سازمانی، و اصل بین رفتار بشری و سازمان، و خود سازمان نیز می باشد" (p.4). اگر تنها بر قسمت ابتدایی این تعریف متمرکز شویم، اختلاف چندانی بین روانشناسی سازمانی و  رفتار سازمانی نمی یابیم. اما، تفاوت ها در قسمتی از تعریف جای می گیرند که عنوان می کند رفتار سازمانی مرتبط با "خود سازمان" است. علی الخصوص، رشته رفتار سازمانی، نه تنها به رفتار فردی در سازمان ها می پردازد بلکه پروسه های سطح بالا(عظیم) و متغییرهایی همچون ساختار و استراتژی سازمانی را بعنوان بخش های مهم و با ارزش مطالعه و بررسی در جایگاه خود معرفی می کند.

روانشناسی سازمانی هم در ارتباط با اثر متغیرها و پروسه ای سطح بالا است اما تنها تا حدی گسترده است که چنین ممتغیرها و پروسه هایی بر رفتار فردی تأثیر گذار باشند. دلیل عمده این تفاوت این است که رفتار سازمانی از میدان نظم و تربیت بیشتری نسبت به روانشناسی سازمانی برخوردار است. در حالیکه روانشناسی سازمانی ابتدا از زیر مجموعه های مختلفی در روانشناسی نشأت می گیرد، منشأ رفتار سازمانی از انواع نظام هایی همچون روانشناسی، جامعه شناسی، علم انسان شناسی، علم اقتصاد و روابط کاری و انواع دیگر سرچشمه می گیرد. این گستره عظیم، رفتار سازمانی را با پایه و اساس گزینشی تئوریک بیشتری نسبت به روانشناسی سازمانی ارائه می دهد، اگر چه هر دو رشته پدیده مشابهی را بطرز گسترداه ای مورد بررسی قرار می دهند.

شاید تفاوت عمده و محسوس بین رفتار روانشناسی سازمانی و روانشناسی سازمانی در سطوح حقوق و مزایا باشد. استادان دانشکده ها و آموزشکده های تجاری(بازرگانی) که رفتار سازمانی را آموزش می دهند، معمولاً بیش از استاداتی حقوق  دریافت می کنند که روانشناسی سازمانی را در بخش های روانشناسی تدریس می کنند. این است دلیل اینکه چرا بسیاری از افرادی که مدرک حرفه ای روانشناسی دارند خواهان تدریس رفتار سازمانی در آموزشکده های تجاری هستند در واقع مطالعه و بررسی سابقه اساتید آموزشکده های تجاری نشان دهنده این است که بسیاری از آنها در رشته روانشناسی آموزش دیده اند. بهر حال، در سالهای اخیر، استخدام و به کار گماری روانشناسان تا حدی کاهش یافته است.علت این امر، در کل بازار کار است و البته این حقیقت که آموزشکده های تجاری (بازرگانی) هم اکنون تعداد تحصیل کرده های  سطح دکترای بیشتری به 25 تا 30 سال قبل تحویل جامعه می دهد. جهت تشریح این نکته می توان چنین گفت که یک شرکت بیمه عمر تصمیم می گیرد، تستی(آزمایشی) انجام دهد تا افرادی را جهت فروش اسناد بیمه نامه گزینش کند. جهت انجام این کار، این سازمان احتمالاً تعدادی فرم های تجزیه و تحلیل شغلی را در اختیار قرار می دهد تا دریابد دقیقاً چه چیزهایی مشتمل بر فروش اسناد بیمه نامه عمر می گردد، در ضمن اندازه گیری های مربوط به مقیاس کارایی را بر اساس این تحلیل شغلی انجام می دهد، یک تست گزینشی را انجام می دهد تا مواردی را اندازه گیری کند که به عنوان پیش بینی کننده کارایی پنداشته می شوند و نهایتاً مطالعه ای انجام دهد تا بررسی کند که آیا کارایی تست گزینشی مرتبط با اندازه گیری مقیاس کارایی می باشد یا خیر( کاسکیو،1998). به این دلیل که همه آنها فعالیت ها و عملکردهای"I" هستند، بخش "O" این رشته چه ارتباطی با شرکت بیمه عمر در این مثال دارد؟ با یک نگاه اجمالی، این ارتباط بسیار ناچیز و کوچک به نظر میرسد. اما اگر بدان بیندیشید، موضوعات و سر فصل های سازمانی کاملاً بهم مرتبط اند. بعنوان مثال، پس از اینکه این نمایندگان بیمه عمر گزینش شدند، بایستی بصورت فرهنگ آژانس خاصی که در آن کار خواهند کرد، کارکردهای اجتماعی خود را تخصیص دهند. همچنین، تقاضاهای فروش بیمه نامه عمر نیازمند بکارگیری افرادی است که به خوبی از عهده برآوردن این تقاضا و نیازمندیها برآیند. بنابراین سازمان نیازمند شناخت و دانستن استرسورهای(مالیات دهندگان) منحصر به فرد و متخصصان مرتبط با این شغل است که امر تأمین تقاضاها را تسهیل می کنند. همانطور که خواهیم دید، فشار اجتماعی و شغلی موضوعات مهمی در روانشناسی سازمانی هستند.

این نکته را می توان با در نظر گرفتن مبحث"O" و تشریح رابطه بخش"I" در این زمینه توضیح داد. فرض می کنیم ارتش آمریکا علاقمند به بهبود امر اتخاذ تصمیمات و پروسه های برقراری ارتباط مابین گروه های کوچکی باشد که واحدهای نیروهای ویژه را تشکیل می دهند. خوشبختانه، در روانشناسی سازمانی، نوشته های قابل توجی پیرامون تأثیر گروه و پروسه های مربوط به آن وجود دارد و ارتش می تواند از این منابع جهت کمک به هدایت عملکردها و تلاش هایش بهره گیرد. آیا می توان موارد مربوط به بخش "I" در این زمینه را نادیده گرفت؟ مطلقاً نه. برای اینکه یک گروه عملکرد مؤثری داشته باشد بایستی دارای مجموعه خاصی از مهارت ها و توانایی ها و ویژگی هایی شخصیتی باشد. بنابراین، بدون توجه به پروسه های تیمی که به این واحدها آموزش داده شده است، باید در انتخاب مجموعه صحیح از افراد در جایگه نخست، دقت و عنایت کافی داشت، بعد بنظر می رسد که پروسه های اتخاذ تصمیم بهبود یابد مگر اینکه این تیم ها باز خورد کارایی به موقع و دقیقی دریافت کنند. البته، ارزیابی کارای و گزینش، دو عنوان و موضوع اصلی در بخش"I" هستند.

دیدگاه دانشمند-شاغل:

به روانشناسی سازمانی بایستی بعنان یک علم نگریست. در واقع، بسیاری از محتویات این کتاب بر پایه پروسه های علمی رفتار در محیط های سازمانی و آزمایشگاهی استوار است. اما روانشناسی سازمانی نیز مرتبط با کاربرد معلومات و دانش علمی جهت بهبود و افزایش تأثیرهای سازمان ها می باشد. مدل دانشمند- شاغل این فعل و انفعال پویا را در ایجاد دانش علمی و کاربرد آن دانش و معلومات جهت برخی از اهداف کاربردی و عملیی بکار می گیرد. در کل، مدل دانشمند- شاغل عنوان می کند که علم و عمل مستقل از یکدیگر نبوده و در واقع، اغلب اوقات این دو یکدیگر را تکمیل می کنند.

جهت تشریح چگونگی کارکرد مدل دانشمند- شاغل،و فرض می کنیم مدیر شعبه ای از یک بانک بابت حجم بالایی از معاملات و انتقال بین تحویلداران دچار نگرانی و ناامیدی شده است. خوشبختانه، این فرد می تواند از یافته ها و نتایج بسیاری از بررسی ها علمی حجم معاملات و انتقال بهره گیرد تا عملکردهایش را به سمت کاهش این امر سوق دهد. بر عکس ان، بررسی های عملی پدیده سازمانی اغلب توسط ارتباطات عملی سازمان ها پشتیبانمی می شود. بعنوان مثال، دهه گذشته نشان دهنده افزایش قابل ملاحظه ای در تحقیق پیرامون چگونگی مساعدت و همکاری سازمان ها با کارمندان در تعدیل تقاضاهای حوزه های کاری و خانواده بوده است. اگرچه این امر یقیناً از منظر کاملاً علمی مفید و سودمند است، فاکتور مهم دیگری محرک این تحقیق و پژوهش است، اینست که سازمان ها خواهان اجتناب از، از دست دادن کارمندان ارزشمند بدلیل وجود مشکلاتی در ایجاد تعادل در تقاضاهای کاری و خانواده می باشند. در رشته عمومی I/O در روانشناسی، مدل دانشمند- شاغل اهمیت بسیاری زیادی دارد که بعنوان فلسفه اصولی برای بسیاری از برنامه های آموزش فارغ التحصیلان در این رشته به شمار می رود. آموزش منظم- که با استفاده از مدل دانشمند- شاغل انجام میگیرد پیشنهاد می کند که در درجه اول، دانش پژوهان نیاز به مهارت های لازم و ضروری جهت انجام تحقیق و پژوهش علمی دارند. این امر توضیح می دهد که چرا همه برنامه های تنظیم شده در روانشناسی I/O نیاز به آموزش حرفه ای آمار، روش شناسی تحقیق و سنجش روانشناسانه دارند. استدلال مهم دیگر مدل دانشمند- شاغل جهت آموزش حرفه ای منظم این است که معمولاً فرصت های چندانی برای دانش پژوهان در حلال دوره های انترنی یا تجربیات زمینه ای دیگر در نظر گرفته می شود تا آنچه در محیط های جهان واقع یاد گرفته اند بکار گیرند. مدل دانشمند- شاغل ارتباط بسیاری با زمینه روانشناسی سازمانی دارد و لذا بعنوان موضوع و مطلب راهبردی برای این کتاب انتخاب شد. همانطور که خوانندگان با خواندن فصل های بعدی در می یابند، پژوهش های انجام شده توسط روانشناسان سازمانی، فهم ما در رابطه با رفتار در سازمان ها را بطرز چشمگیری افزایش می دهند. بعنوان مثال، انجام تحقیق و پژوهش توسط روانشناسان سازمانی دیدگاه های اندیشمندی پیرامون مسائلی همچون تأثیر گروه، اجتماعی کارمندان جدید و پروسه های مربوط به محیط – هدف ارائه کرده است. در همین زمان، یافته های بدست آمده از تحقیقات عملی در این حوزه ها جهت هدایت ملاحظات طرح ریزی شده مورد استفاده  قرار می گیرند. زمینه روانشناسی سازمانی مشاهده کرد. بسیاری از آنها جایگاه های آکادمیک- معمولاً در بخش آگاهی روانشناسی یا مدیریت را حفظ می کند. وظیفه شغلی اولیه بیشتر اعضای آکادمی(دانشگاهی)، تدریس، انجام پژوهش علمی و خدمت به بخش آکادمی و دانشگاه می باشد. اما، بسیاری از این افراد در این متن یقاناً بر آمیزه ای از علم و عمل می باشد.(مراجعه به تفسیر1.3)

آموزش حرفه ای روانشناسان سازمانی که دوره های آکادمیک خود را طی می کنند، تفاوت چندانی با آموزش حرفه ای روانشناسان سازمانی ندارد که دوره های غیر آکادمیک را می گذرانند. بر اساس مدل دانشمند- شاغل، دانش پژوهان در برنامه های تنظیم شده در روانشناسی I/O و رشته های مربوط معمولاً دوره کاری در روش شناسی تحقیق، آمارها .و اندازه گیری و در حوزه هایی با محتوای خاص(مثل انگیزش، رهبری و هدایت) را می گذرانند.

همچنین برای همه دانش پژوهان، بدون توجه به طرح های دوره کاری شان، جهت انجام پژوهش و حصول تجربه عملی امری معمول است.

اما، چندین جزء مهم وجود دارد که اعضای آتی آکادمی عموماً جهت ثبت آموزش حرفه ای منظم خود بدانها احتیاج دارند. بعنوان مثال، برای افرادی که دوره های آکادمیک را طرح ریزی و برنامه ریزی می کنند، مهم است که مشغول انجام تحقیقات اولیه در آموزش حرفه ای منظم خود باشند. این امر شانس نیل به تألیف مقالات در روزنامه و ارائه کنفرانس را افزایش می دهد- چیزی که یقیناً به ایجاد بازار شغلی کمک می کند. انجام تحقیق در گسترش روابط کاری محصور و بسته با استادان دانشکده را تسهیل می کند. این روابط برای یادگیری چگونگی انجام تحقیق ضروری هستند. بخش ضروری دیگر در آموزش اعضای آکادمی، تجربه تدریس است. بدون توجه به نوع آموززشگاهی که شخص در آن استخدام شده است،تدریس بخش مهمی در جایگاه هر آکادمی است و همه دانشگاهها به دنبال اساتید و معلمان خوب هستند. بنابراین دانش پژوهان فارغ التحصیل که تجربه چشمگیری در امر تدریس بدست آورده اند، آمادگی بیشتری برای تصدی شغل های آکادمیک دارند نسبت بهکسانی که تجربه محدودی داشته و یا هیچ تجربه ای ندارند.

محیط های استخدام معمول و غیر آکادمیک برای روانشناسان سازمان های تجاری، شرکت های مشاوره ای، مؤسسات تحقیقاتی غیر انتفاعی، آژانس های دولتی و مؤسسات تحقیقاتی و حتی شرکت های تحقیقاتی بازاری می باشند.

تفسیر1.2 : آموزش دانشمند- شاغل ها: نقش تجربی عملی:

اکثر برنامه های مربوط به فارغ التحصیلی در روانشناسی I/O، همچون رشته های دیگر، برخی از اشکال تجربه عملی را با برنامه هایموزشی آ

 آموزشی شان ترکیب می کنند. این امر بصورت های گوناگونی انجام می پذیرد. بعنوان مثال، بسیاری از برنامه ها، دانش پژوهان را تشویق به شرکت در برنامه های انترنی رسمی در شرکت ها و مؤسسات مشاوره ای می کنند. معمولاً، دوره های انترنی بین 6ماه تا 1 سال طول کشیده و نیازمند اینست که دانش پژوهان تحت نظارت یک روانشناس مجرب I/O کار کنند. طرق غیر رسمی دیگر که دانش پژوهان تجربه عملی کسب می کنند شامل پروژه های کلاسی، کار با اساتید دانشکده جهت تحقیق و پروژه های مشاوره ای و دوره های عملی مبتنی بر رشته ها است. مزیت عمده شرکت دانشجویان در تجربیات زمینه ای اینست که آنها این شانس را بدست می آورند که آنچه در این دوره یاد گرفته اند را در یک سازمان واقعی جامه عمل بپوشانند. دانش پژوهان مزیت های بیشتری به یک روش ماهرانه تر بدست می آوردند: آنها فهم بیشتری نسبت به اینکه دنیای واقعی در کل چگونه عمل می کند، کسب می کنند. برای مثال، دانش پژوهانی که در مورد پروژه های زمینه ای کار می کنند اغلب در این باره شگفت زده می شوند که سازمان با چه سرعتی خواهان انجام کارها و مسائل هستند همچنین در مورد اهمیت ایجاد روابط مثبت بین فراد با "مشتریان" در سازمان نیز چیزهایی یاد می گیرند. بسیاری از دانش پژوهان متعجب می شوند که به هنگام کار کردن بر روی این پروژه های میدانی، آموزش روش شناسانی و آماری آنها بصورت کاملاً سودمند و ماهرانه به مرحله عمل در می آید. علی رغم بسیاری از مزیت های تجربی عملی، زیان هایی نیز متوجه ترکیب آن با برنامه های فارغ التحصیلی و منظم می باشد. اولین تجربه منحصر بفرد توسط بسیاری از برنامه های دکترا اینست که، در برخی از مورد، دانش پژوهانی که دوره های انترنی را می گذرانند هرگز مدرک شان را به اتمام نمی رسانند. مشکلات دیگری که احتمال وقوع آنها هست، عدم وجود نظارت شایسته است و در برخی موارد، پروژه هایی که سازمان ها به دانش پژوهان اختصاص می دهند، بی معنی هستند. علی رغم این اشکالات ذاتی، تجربه عملی دقیق و آگاهانه معمولاً جزء ارزشمندی از آموزش حرفه ای منظم به فارغ التحصیلان می باشد که روشی عالی و ممتاز جهت آموزش مدل دانشمند- شاغل به دانش پژوهان است.

علم و عمل در کار ما:

من در منعکس می کنم چون مضمون علمی عملی خیلی مشهود است. چون من مدرک دکتری در روانشناسی صنعتی- سازمانی در سال 1988 گرفته ام برنامه فعال تحقیقاتی در حوزه استرس شغلی انجام خواهم داد. بنابراین یکی از دلایل این کار علم می باشد. اما علاوه بر فعالیت های عملی تعدادی پروژه در سازمان ها رهبری می نمایم که برای حل مشکلات عملی طراحی شده است. مثلاً مدتی بعد از فارغ التحصیل شدنم از دانشگاه در پروژه ای دستیار یک محقق برای مؤسسه تحقیقاتی ارتش آمریکا بودم. این پروژه ارزیابی سازمان شاخه عملیاتی ارتش آمریکا بود. ارتش در شیوه هایی جذب شده بود که شاخه عملیاتی می توانست به تسهیل آموزش بپردازد. از زمان اولین پروژه در برخی سازمان ها کار کرده ام که پروژه های تحقیقاتی و برنامه های آموزشی را هدایت نموده است.

چه چیزی می بایست از کار در این سازمان ها یاد می گرفتمم. شاید مهمترین چیز این بوده که من با افرادز کار کرده ام که به طور تمام وقت کار می کردند. با کاربرد یافته های تحقیقی در شرایط سازمانی تصور می شود که کار نیاز به مهارت های قابل بررسی دارد. چیز دیگری که من یاد گرفتم این است که علم خوب دارای ارزش عملی می  باشد. یعنی هنگامی که پروژه ای در سازمان در حالت عملی هدایت می گردد سازمان به اطلاعات مفید تری دست می یابد. سرانجام اینکه کار در سازمان ها ما را از مدل متخصص- کارمند بی نیاز می سازد. فرصت برای انجام کارهای معنادار که دارای ارزش معنادار می باشد روانشناسی I/O را بسیار منحصر به فرد می سازد.

توماس بریت. هرچه من در کارم به جلو پیش می روم اهمیت مدل متخصص- کارمند بیشتر برایم تحقق می یابد. من دکتری روانشناسی اجتماعی را در سال 1994 گرفتم، و سپس کارم را در ارتش آمریکا به عنوان روانشناس محقق شروع کردم. فهمیدم که ارتش به نظم هویتی الگوهای رمانتیک اهمیت نمی دهد، اما می خواهد بداند چطور سربازان برای انجام کار به درستی در طول عملیت اصطراری تحریک می شوند. بنابراین من سعی کردم تحقیقات کاربردی در زمینه هایی را هدایت نمایم که استانداردها را برای خشونت عملی برآورده سازد.

من به تمام سرخوشی ها در ارتش که تحقیقات من را هدایت می نمود پایان دادم. تحقیقات من در مورد تصور هویتی سربازان بود که تحریک و سلامت در عملیات های مختلف را مورد تاثیر قرار می داد. چگونگی بکارگیری فرد در کار به عنوان یک کاهش دهنده در مقابل برخی استرس های کار به خدمت گرفته می شود. همچنین چگونه سربازان احتمالاً از مزایایی از قبیل اعتماد به نفس و قدردانی از زندگی را به عنوان نتیجه بکارگیری خشونت های عملیات نظامی استفاده می نمایند. همچنین من از ارتباط اهمیت یافته های تحقیقی برای رهبران نظامی و تفکر درباره ارتباط کاربردی تحقیقاتی که من انجام داده ام لذت می برم. من دریافته ام که رهبران زمانی که به داده های جمع آوری شده با استفاده از یک طرح تحقیقی سالم رجوع می نمایند آمادگی بیشتری دارند که به قلب مراجعه نمایند. همچنین به این نتیجه رسیده ام که رهبران در شرایط کاربردی از کاربرد تئوری خوب در مورد یافته ها قدردانی می نمایند. شبیه استیو من نیز به این فکر می کنم که چطور رهبران در واقع تمایل دارند زمانی را اختصاص دهند و به پیچیدگی های تحقیقات علمی در مورد سعادت و کارکرد افرادشان توجه می کنند. من فکر می کنم توسط مجریان و عالمان هدایت می گردم وقتیکه برنامه های تحقیقی جدیدی را شروی می کنم  و با تحلیل گران زبان خارجی روبرو می شوم که برای دولت ایالات متحده کار می کنند و چطور شرایط تحریکی مثبت در کار می تواند برای شناسایی کارمندانی که تحت فشار شکوفا می گردند به کار آید.

در حالی که وظایف اصلی شغل با توجه به شرایط فرق می کند برخی روانشناسان سازمانی که در مجموعه های غیر آکادمیک کار می کند در تغییرات سازمانی و فعالیت های توسعه ای گنجانده می شوند. این ممکن است شامل کمک به سازمان در توسعه و اجرای برنامه بررسی نظرات کارمندان، طراحی و تسهیل اجرای فعالیت های تیمی توسعه و شاید کمک به مدیران عالی رتبه با فرایند های طراحی استراتژیک باشد. دیگر فعالیت های مهم دیگر افراد که در شرایط غیر آکادمیک به کار گرفته می شوند تحقیق می باشد. این مطلب بویژه در مورد افرادی درست می باشد که مؤسسات تحقیقاتی غیر انتفاعی، مؤسسات تحقیقاتی دولتی، و مؤسسات تحقیقاتی بازاری به کار گرفته می شوند. با توجه به این گوناگونی انگشت گذاشتن روی تحقیق خاص سخت می باشد. اما در موارد کلی این افراد تحقیقات علمی را هدایت می نمایند که من برای برخورداری از مزایای عملی برای سازمان ها یا برای جامعه طراحی کرده ام. برای آماده سازی یک کار غیر آکادمیک دانشجویان نیاز به آموزش در حوزه هایی دارند که شاغلین آکادمیک می بینند. این شامل دوره هایی در متدلوژی تحقیق، علم، اندازه گیری، و چندین حوزه مفصل نمونه می شود. برخلاف آنهایی که به دنبال استخدام آکادمیک هستند این مطلب برای دانشجویانی که شغل های غیر آکادمیک را برای بدست آوردن تجربه عملی در زمان آموزش طراحی می کنند مهم تر می باشد. این تجربه اغلی با ارزیابی نقایص پروژه های مشاوره ای یا در برخی موارد از طریق برنامه کارورزی معمولی بدست می آِد. دست یابی به تجربه های عملی نه تنها به این خاطر مهم می باشد که اعتقادات دانشجویان را ارتقاء می بخشد بلکه به این خاطر مهم می باشد که فرصت مناسبی را فراهم می سازد تا آنچه را یاد گرفته اند به کار گیرند.

تأثیرات تاریخی بر روانشناسی سازمانی:

در سال 1992 صدمین. سالگرد در زمینه روانشناسی برگزار شده برای صدمین سالگرد مطالب زیادی در مورد روانشناسی سازمانی و صنعتی منتشر شد. بنابراین در این بخش تاریخ کامل و جامعی از روانشناسی سازمانی ارائه نمی کند. بلکه در عوض قصد آن ارائه خلاصه ای نسبتاً کامل در مورد و حوادث تاریخی است که این زمینه ها را شکل داده است.

سرآغاز تاریخی:

همانطور که کارتل و آسیتن خاطر نشان ساخته اند جذابیت در رفتار افراد در مجموعه های سازمانی به زمان های گذشته بر می گردد. شاید اولین مشاوره ثبت توسط مدیانیت جترو انجام گرفته است کسی که پسر خوانده اش را در مورد چگونگی سازمان دادن اسرائیل قدیم پند می داد. مبتنی بر حساب های تاریخی توسعه روانشناسی I/O جنبه صنعتی دقیق تر از جنبه های سازمانی توسعه یافته است. ردپای روانشناسیI/O را می توان در اوایل قرن بیستم جست. در آن زمان در مورد تحصیل مهارت ها و انتخاب های فردی بحث می شد. بسیار کم به جنبه سازمانی قضیه پرداخته می شود. جدول 1-1 خلاصه تاریخی از برخی حوادث مهم را نشان می دهد که توسعه روانشناسی سازمانی در قرن بیشتم را شکل داده است. شروع جنبه سازمانی با کار چندین روانشناسی مورد تأثیر قرار گرفته استو شاید بهترین فرد شناخته شده فردریک و نیسلوتایلور باشدکه اصول مدیریت علمی را توسعه داد. اگر چه در برخی موارد مدیریت علمی تصویر مطالعه زمان و حرکت را در ذهن زنده می نماید. وقتی یک نفر به گذشته نگاه می کند جنبه روشن تر مدیریت علمی را می بیند. اصول مهم شامل موارد زیر می شود.

(1)  آنهایی که کار را انجام می دهند باید از آنهایی که کار را طراحی می کنند جدا باشند.

(2)  آنهایی که منطقی کار می کنند با آنهایی که سخت کار می کنند باید دارای انگیزه اقتصادی مطلوب باشند.

(3)  مشکلات در محیط کاری می تواند مموضوع مطالعات تجربی باشد.

در برخی اصول مهم مدیریت علمی که قبلاً داده شد اولین اصول در تضاد با تفکر روانشناسی سازمانی امروزی قرار دارد. در واقع برخی روانشناسان سازمانی پیشنهاد می کنند که کارمندان در تصمیم گیری در مورد طرح ها شریک باشند. اصول دوم پشتیبانی های قابل توجهی را در طی سالها ارائه نموده است اغلب روانشناسان سازمانی بر این باور نیستند که محرک های مالی برای کارهای روانشناسی کاملاً جبران کننده می باشد. سومین اصل مطالعه تجربی در بر گیرنده روانشناسی سازمانی می باشد. و موردی است که پیوند بین این دو زمینه را ایجاد می نماید. همچنین با متدلوژی علمی کار برای مطالعه فرآیندهای مرتبط با تولید تایلور از زمان خود جلو بوده و توسط برخی افراد اولویت هایی را بررسی نموده است متأسفانه در عوض تأثیرات علمی اغلب ایده های تایلور با بحث و جدل هایی همراه است.

دیگر روانشناس اخیر که به بحث توسعه روانشناسی سازمانی پرداخته است ماکس وبر می باشد آموزش اقتصادی وبر بر پایه تاریخ و قانون می باشد اما آنچه از او باز مانده است در زمینه طراحی سازمانی می باشد. وبر به خاطر توسعه ایده بروکراسی به عنوان یک اصل سازمانی مشهور است. ایده سازمان بوروکراتیک این است که کارمندان  آنچه را می خواهند انجام دهند می دانند. دیگر اصل مهم بروکراسی این است که پیشرفت ها و پاداش ها می بایست مبتنی بر شایستگی ها باشد نه پارتی بازی و طبقه اجتماعی.

سفرنامه

سفرنامه، نوعی گزارش است که نویسنده در قالب آن مشاهدات خود را از اوضاع شهرها یا سرزمینهایی که بدان مسافرت کرده است شرح می دهد و اطلاعاتی از بناهای تاریخی، مساجد، کتابخانه ها، بازارها، بزرگان، آداب و رسوم ملی و مذهبی مردم، موقعیت جغرافیایی، جمعیت، آب و هوا، زبان اهالی، مناطقی که بازدید نموده است در اختیار خواننده می گذارد.

سفرنامه ها گنجینه ای از اطلاعات هستند که از طریق آنها گاه می توان به واقعیتهایی از وضع اجتماعی، سیاسی، اقتصادی ادواری از تاریخ مردم یا منطقه ای پی برد که دست یابی به آنها از طریق کتب تاریخی میسر نیست.

سفرنامه ها بسته به آن که مسافرت نویسنده از نوع سفرها و سیاحتهای معمول و گردش در آفاق و انفس باشد، یا سیری درونی و معنوی، به دو نوع ذیل تقسیم می شود:

سفرنامه های خیالی

این گونه از سفرنامه ها که اغلب به صورت قصه یا تمثیل بیان می شود، گزارشی از ذهنیات نویسنده است درباره امری باطنی و اعتقادی، نظیر آثاری چون کتاب اردا ویرافنامه، که موضوع آن سفر معنوی یا معراجی است که برای ارداویراف، مؤبد فرزانه زردشتی- معاصر اردشیر بابکان (224-241 م) پیش می آید و او ضمن این سیاحت روحانی، از جهنم و بهشت دیدار می کند و مشاهدات خود را بر اساس اعتقادات دین زردشت به رشته تحریر می کشد، مانند سیری که دانته ادیب نامور ایتالیایی (1265-132 م) در اثر معروف خود کمدی الهی به دوزخ و برزخ و بهشت دارد. یا سفرنامه های منظومی چون منطق الطیر فریدالدین عطارو مصباح الارواح شمس الدین محمد بردسیری کرمانی (قرن ششم هجری) که اولی قصه رمزی است از سفر پر رنج عارف سالک و گذشتن او از هفت شهر عشق، و دومی شرح مشاهدات و منازل سیر و سلوک را به وی نشان می دهد.

سیاحتنامه سه جلدی ابراهیم بیک، نوشته زین العابدین مراغه ای (1255-1328 ه، ق) که شرح سفر خیالی ابراهیم بیک فرزند یکی از تجار برزگ آذربایجان مقیم مصر می باشد. در این کتاب، ابراهیم بیک پس از مرگ پدر و به توصیه او همراه با له له اش یوسف عمو، به آرزوی زیارت مشهد مقدس، از بندر اسکندریه مصر به استامبول می رود و از راه باطوم، تفلیس، باکو، انزلی، ساری، مشهدسر، عشق آباد رهسپار مشهد می شود. او «در این خط سیر طولانی، آنچه را دیده و آنچه را به سرش آمده تفصیل می نگارد و به مناسبت همان واقعه و پیش آمد، اوضاع کلی مملکت را به باد انتقادی می گیرد و پس از پایان سرگذشت خود در هر شهر و محل، خلاصه ای زیر عنوان «این است اجمال سیاحت قزوین یا مراغه یا جاهای دیگر» از اوضاع و عادات و گرفتاریها و بدبختیهای آن جا ذکر می کند و تقریباً همه جا با این عبارت خاتمه می دهد که «مرده اند، ولی زنده وزنده اند ولی مرده.... این سیاحتنامه درواقع دائره المعارف جامع اوضاع ایران در اواخر قرن سیزدهم هجری است که با قلمی تند و بی پروا و بی گذشت تحریر شده است.»

ترجمه کتابهایی نظیر بیست هزار فرسنگ زیر دریا، دور دنیا در هشتاد روز، مسافرت به مرکز زمین، نوشته ژول ورن (Jules Verne) رمان نویس فرانسوی (1828-1905 م)از نوع سفرنامه های تخیلی علمی به شمارمی رود.

سفرنامه های واقعی

محتوای این نوع از سفرنامه ها، شرح مسافرتهایی است که واقعاً عملی شده است و نویسندگان خاطرات خود و رخدادهایی را که در جریان سفر عیناً دیده و شنیده و با آنها مواجه شده اند، به رشته تحریر درآورده اند. نظیر سفرنامه ناصر خسرو قبادیانی که شرح مسیر سفر دو هزار و دویست فرسنگی است از بلخ تا مصر، که از راه مرو و نیشابور و سمنان و ری و قزوین و آذربایجان و آسیای صغیر و شام و فلسطین و حجاز تا قاهره پایتخت مصر انجام می گیرد، همچنین مسیر برگشت اوست از این سفر که پس از آخرین زیارتش از خانه خدا در سال 442 هجری از راه طائف و یمن و لحساء و بصره و فارس و اصفهان به بلخ مراجعت می کند و جمعاً مدت هفت سال (از 437 تا 444 هجری) طول می کشد.

در این اثر که ناصر خسرو آن را با انشایی روان و دل انگیز نگاشته است، اطلاعات دقیق و ارزشمندی را از اوضاع جغرافیایی و تاریخی و آداب و رسوم مردم شهرهای مسیر مسافرت خود به دست می دهد.
ترجمه سفرنامه مارکوپولو جهانگرد ایتالیایی که با عنوان «عجایب» منتشر شده است، شامل شرح مسافرت او در قرن هفتم هجری، از راه آسیای صغیر و ایران به چین و گزارشی است از مشاهدات نویسنده در مسیر راه ابریشم از چین و ترکستان و مغولستان و قسمتی از جنوب شرقی آسیا.

سفرنامه ابن بطوطه (703-770 ه) سیاح معروف مراکشی، از جمله سفرنامه های واقعی است که نویسنده از سفرهای طولانی خود در شمال آفریقا و سرزمینهای مصر، شام، عراق، ایران و سه بار سفر او به مکه و زیارت خانه خدا و دیگر مشاهداتش از بحراحمر، یمن، آسیای صغیر، ماوراء النهر، افغانستان، هند بنگال و آسام تا چین و .... اطلاعات با ارزشی را نگاشته است.

از ویژگیهای این سفرنامه، بی پیرایگی و سادگی سبک نگارش در بیان وقایع می باشد. این بطوطه در سفرنامه خود: «چهره نگاری به کمال و صادق در تشریح اوضاع، وقایع و فرهنگ اجتماعی شهرها و کشورهایی است که از آنها بازدید می کند و چون فطره به مسایل مذهبی علاقه ای خاص دارد، در هر شهر و کشوری که وارد می شود، ابتدا اماکنی را مورد بازدید قرار می دهد که متعلق به اولیاء وبزرگان دین است.»

سفرنامه‌ها گرچه از منابع جغرافیایی محسوب می‌شوند، اما حامل اطلاعات تاریخی درخصوص جوامع بشری هستند. برای سفرنامه‌ها گذشته از ارزش تاریخی، به‌عنوان آثاری كه منشأ یا دست كم تسریع كننده تحولات اجتماعی و فرهنگی شده‌اند، نیز نقش قائل هستند. به آسانی می‌توان تصور كرد كه اگر فناوری حمل و نقل، مسافرت را سهل و ساده نكرده بود؛ و فناوری ارتباطات، به‌ویژه سینما و تلویزیون، مشاهده سرزمین‌ها و مردمان دیگر را به تجربه‌ای روزمره و همگانی تبدیل نكرده بود، سفرنامه‌ها به‌عنوان تنها منبع اطلاعات دست اول از سرزمین‌ها و مردمان دیگر، اهمیت بسیاری داشتند. با این وجود، سفرنامه‌ها به انتقال تجربه‌های فردی مسافر مربوط می‌شود، و بیشتر كاركرد سرگذشتنامه خودنوشت را دارد.

سفرنامه‌ها را به سه گروه حقیقی، تمثیلی، و خیالی تقسیم می‌كنند. سفرنامه حقیقی :  شرح و گزارش سفری است كه به‌راستی در جهان خارج انجام گرفته است. تسكین یك روح آزمند به تعالی، یا اثبات و تبلیغ چنین سفری از فواید سفرنامه‌های تمثیلی است كه از نمونه‌های آن می‌توان به ارداویراف نامه؛ مصباح الارواح از محمد بردسیری (قرن6)؛ و سیرالعباد الی‌المعاد اثر سنایی غزنوی (قرن 6) اشاره كرد

منظور از سفرنامه‌های خیالی : آن است كه نویسنده با استفاده از قوه وهم و خیال و با الهام از مشاهدات قبلی خویش به نگارش بپردازد. از نمونه‌های قابل ذكر سفرنامه‌های خیالی كتاب حاجی بابای اصفهانی اثر جیمز موریه و یا سیاحت‌نامه زین‌العابدین مراغه‌ای است. از سفرنامه‌های خیالی می‌توان به موارد ذیل اشاره كرد: الف) سفرنامه‌های فلسفی مانند حی بن یقظان اثرابوعلی سینا ؛ ب) سفرنامه‌های اخلاقی - مذهبی مانند «كمدی الهی » نوشته دانته یا سیاحت غرب اثرآقا نجفی قوچانی ؛ ج) سفرنامه‌های اجتماعی - سیاسی مثل «سفرهای گالیور»اثر جاناتان سویفت انگلیسی (1667-1745) كه با سبكی آمیخته با طنز و مطایبه از اوضاع زمانه انتقاد می‌كند؛ و د) سفرنامه‌های علمی - تخیلی مانند سفرنامه‌های ژول ورن و داستان‌های تخیلی او.

 سابقه سفرنامه‌نویسی در جهان. برخی از كهن‌ترین گزارش‌های سفر متعلق به مصریان است كه قدمت یكی از آنها به سده ششم پیش از میلاد می‌رسد، و آن سفرنامهكوسموس اسكندرانی است (حدود 548ق.م.) كه گزارش سفرهایش به اتیوپی، هند غربی، و سیلان است

مگ استنس ، سفیر سلوكوس اول در هند در 295 ق.م.، با نوشتن كتابی درباره هندوستان، دنیای یونان را به شگفتی واداشت. مورخ یونانی پولوبیوس (208-290 ق.م.) كه تاكنون كسی در تاریخ‌نویسی با وسعت تحصیل و سفر و تجربه او پیدا نشده است، با افتخار از سفرهایی سخن می‌گوید كه در جست‌وجوی اطلاعات و اسناد و حقایق جغرافیایی كرده است در میان نویسندگان رومی، هوراس (65 ق.م.-8م.) گزارشی از سفر خود به بروندیسیوم ، شهری در ایتالیای كنونی، به یادگار گذاشته است. از دیگر گزارش‌های جالب، سفرهای گایوس سولینوس (سده سوم)، به بریتانیا و آسیاست. استرابون ، جغرافی‌دان معروف یونانی، بسیاری از مطالبش را بر پایه دیده‌ها و سفرهای خود آورده است.

از كهن‌ترین سفرنامه‌های چینی‌ها باید از سفرنامه فا- هیان  (حدود 399-414) در شرح سفرش به هند؛ و سفرنامه هوئن تسانگ، زائر چینی كه در اواخر روزگار ساسانیان به سرزمین‌های همسایه ایران سفر كرده بود، یاد كرد .

سرگذشت سفر سلیمان تاجر ، قدیمی‌ترین وصف عربی از دیار چین است كه 425 سال قبل از ماركوپولو نوشته شده است .جووانی دو پیانو كارپینی در آوریل 1245 م. به دربار خان مغول در قرا قروم اعزام شد. مأموریت او توأم با كامیابی نبود، لكن پس از بازگشت به اروپا داستان سفر خویش را به‌رشته تحریر كشید. این مجموعه سلیس و دقیق، امروز در زمره كتاب‌های كلاسیك ادبی جغرافیا به‌شمار می‌رود . مشهورترین سفرنامه‌نویس اروپایی را باید ماركوپولو بدانیم. وی در 1254 در ونیز به‌دنیا آمد. كتاب «شرح جهان » یا همان «سفرنامه ماركوپولو» ، شرح سفر طولانی او به خاور دور و اقامت هفده ساله‌اش در چین است. پولو در هر نقطه، شرایط جغرافیایی، وضعیت و ثروت‌های طبیعی، راه‌ها، خلق و خوی مردم، آداب و سنن، و خلاصه آنچه را كه مفید می‌دانست شرح می‌داد  وی در مسیر سفرش از فلسطین، ارمنستان، بین‌النهرین، خلیج فارس، ایران، بلخ، كاشغر، و ختن گذشت و دربازگشت از سوماترا (جنوب هند)، به ایران آمد و از راه قسطنطنیه به وطن بازگشت. قسمتی از راه سفر پولو همان راه قدیمی سیاح و مسافر معروف چینی هوئن تسانگ بود.

در سده‌های شانزده و هفده، كاشفان و جهانگردان و حادثه‌جویان اروپایی خاور زمین را از نزدیك بررسی كردند و نتایج مشاهدات خود را به‌صورت سفرنامه برجای گذاشتند. برخی، این سفرها را دارای انگیزه‌های خبیثانه می‌دانند و می‌گویند این سفرها در پی اهداف استعماری صورت گرفته‌اند، زیرا در آنها مردم خاور زمین مورد تمسخر قرار گرفته و حقایق وارونه شده‌اند.

بسیاری از بهترین آثار منثور نهضت رمانتیك به‌صورت سفرنامه است. گزارش گوته از سفرش به ایتالیا (1786-)1788 پرخواننده‌تر از سایر رمان‌های اوست. «نامه‌های یك مسافر روسی» از نیكولای كارامزین (1766-1826) و«كشتی پالادای»  از ایوان گانچاروف (1812-1890) از این قبیل آثارند.

ایران در آثار سفرنامه‌نویسان خارجی. هرودوت از قدیمی‌ترین جهانگردانی است كه به ایران سفر كرده و گزارش سفر خود را نوشته است. گزنفون ، مورخ آتنی (325-430ق.م.)، نیز به ایران مسافرت كرده و كتابی به‌نام «عقب‌نشینی ده هزار نفر یونانی» از خود برجای گذاشته است. در دوره سلطنت اردشیر دوم، كتزیاس ، پزشك یونانی به ایران آمد و هفده سال در دربار ایران خدمت كرد و كتابی به نام «پرسیكا» در مورد تاریخ ایران نوشت. آثار این مسافران در دوران باستان سهم بزرگی در معرفی ایران به مغرب زمینی‌ها و بعدها شناخت تاریخ این سرزمین داشت . نخستین جهانگرد غربی كه در دوران اسلامی به ایران سفر كرد، خاخام بنیامین بن خناح از اهالی تودلای اسپانیا بود كه بین سال‌های 560-569 ق. در روزگار سلجوقیان از كشور ما دیدن كرد. او نخستین جهانگرد غربی است كه بعد از دوران باستان درباره خلیج فارس مطالبی از خود به‌جای گذاشته است. پس از او باید ماركوپولو را نام برد كه بخش‌های نسبتآ زیادی از سفرنامه‌اش درباره ایران است. از سیاحان معروف عصر تیموری روی گونزالس دو كلاویخو ، فرستاده هانری سوم است كه در 706ق. به سمت دربار تیمور حركت و سفرنامه دقیقی تهیه كرد .جوزافا باربارو  در اواخر قرن نهم از سوی دولت ونیز به ایران اعزام شد. وی در سفرنامه خود درباره شهرها، جشن‌ها، و بازی‌های ایرانی سخن گفته است .

جهانگردانی كه در دوران صفوی به ایران سفر كردند، سیاحت‌نامه‌هایی درباره ایران نوشته‌اند كه در مواردی از منابع مهم ایران‌شناسی و آگاهی از اوضاع و احوال اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی دوران صفوی به‌شمار می‌روند. به‌جرأت می‌توان گفت در هیچ عصری از اعصار تاریخی ایران، سیاحان خارجی به اندازه دوران صفوی درباره كشور ما از خود مطلب برجای نگذاشته‌اند. در 1038ق. یك هیئت نمایندگی انگلیسی برای به‌دست آوردن منابع جدید تجارت وارد ایران شد. یكی از اعضای این هیئت به‌نام توماس هربرت در سفرنامه خود اطلاعات كاملی درباره مسائل اجتماعی و اقتصادی ایران، شهرها، باغ‌ها، تاریخ، جغرافی، باستان‌شناسی، و جز آن در اختیار می‌گذارد. ژان باتیست تاورنیه ، یكی از بزرگ‌ترین سیاحان قرن 11 هجری است كه در فاصله سال‌های 1041 تا 1075ق. حداقل شش بار به ایران سفر كرد. او با نظری دقیق به امور بزرگ و كوچك بسیاری پرداخته و در بیشتر گزارش‌های خود از تعریف اغراق‌آمیز از ایران خودداری كرده است. او از جامعه ایران عهد صفوی و عادات و رسوم و افكار و عقاید آنها شناخت عمیقی به خواننده می‌دهد . ژان شاردن در 1076 به ایرن آمد و تا 1082 دوبار دیگر به ایران سفر كرد. گفته می‌شود هیچ فرد اروپایی به اندازه او غربی‌ها را با ایران دوران صفوی آشنا نساخت. سیاحت‌نامه ده جلدی او باعنوان «سفرنامه شاردن» ، در شمار مفصل‌ترین و بهترین سفرنامه‌هایی است كه درباره ایران نوشته شده است .

پس از سقوط صفویه مسافرت اروپاییان به ایران رونق خود را از دست داد و تا روی كار آمدن قاجاریه به‌جز مواردی پراكنده از ورود ایشان به ایران اطلاعات زیادی در اختیار نداریم، به‌جز ویلیام فرانكلین كه از 1200 تا 1202ق. به ایران سفر كرد. سفرنامه او از این جهت حائز اهمیت است كه مربوط به سال‌های آخر دوره زندیه و آغاز سلسله قاجاریه است. او دورنمای مبهم و تاریكی از اوضاع ایران در این دوره نشان می‌دهد .

در اوایل قرن 13 سیاست‌های نظامی ناپلئون و موقعیت جغرافیایی ایران، راه را بر گروه‌های سیاسی و نظامی و مسافران خارجی گشود. اینان موجب شدند كه ایرانیان از فرهنگ و شیوه حكومت اروپا بیشتر آگاه شوند. برخی از این مسافرانسر جان ملكم ، جیمز موریه (1780-1849)، كنت گوبینو (1816-1882)، و مادام دیولافوا  بودند .

گوبینو در كتاب «سه سال در آسیا» با قلمی شیرین ازدیدگاه یك نویسنده هنرشناس و تاریخ‌دان، اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران را در نیمه قرن نوزدهم بررسی می‌كند. نظریات گوبینو مشاهدات یك مسافر است كه چه بسا با دیدگاه‌های تحقیقی تفاوت داشته باشد و نباید آنها را مستند و رسمی تلقی كرد. او مشاهدات و نظریات شخصی خود را ابراز كرده است و طی سه سال اقامت در ایران، دیده‌ها و شنیده‌های خود را كه تا حدی جنبه تفنن داشته، با زبانی گیرا نوشته است. گوبینو بر اساس عقاید نژادپرستانه خود كه به‌هیچ‌وجه با تعالیم اسلامی و اصول انسانی هماهنگی ندارد، در چند مورد ملت‌های آسیایی و افریقایی را تحقیر كرده است. وی درباره مسائل مذهبی نیز گاه اظهار نظرها یا نقل قول‌هایی كرده است كه با حقیقت مغایر است. از سوی دیگر اشتباهات تاریخی نیز در این كتاب دیده می‌شود .

مادام دیولافوا همسر مارسل دیولافوا (مهندس و باستان‌شناس)، در مسافرت‌های علمی و تحقیقاتی همسرش در سال‌های 1881-1886، به فرانسه، تركیه، قفقاز، ایران، و بین‌النهرین او را همراهی می‌كرد. او از هنگام حركت از فرانسه تا مراجعت به آنجا، وقایع روزانه مسافرت و مشاهدات و تحقیقات شوهر خود را یادداشت كرده و به‌صورت كتابی با نام «مسافرت دیولافوا در ایران و شوش و كلده» به چاپ رسانیده است. مطالعه این كتاب عظمت و شوكت ایران و سربلندی ایرانیان را در ازمنه تاریخی مجسم می‌سازد و از سوی دیگر سلطنت استبدادی؛ اوضاع اداری، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، زراعتی و تجاری؛ راه‌ها و وسایل نقلیه؛ و به‌طور كلی وضع زندگی ایرانیان در دوره شاهان قاجار را به‌طور كامل و دقیق، روشن می‌سازد و نیز درباره آثار تاریخی و ابنیه ایران اطلاعات مفید و دقیقی در اختیار خوانندگان می‌گذارد .

از جدیدترین سیاحان اروپایی كه به ایران سفر كرده باید از ابراهام جكسون ، استاد دانشگاه كلمبیا و مدرس زبان‌های هند و ایران نام برد، كه در 1282ش./1903 به ایران آمد. حاصل مطالعات او كتابی است با نام «ایران، گذشته و حال »كه در آن شرح دل‌انگیز سفر خود به ایران را با مطالب تحقیقی تاریخی و باستان‌شناسی به هم آمیخته است وی دوباره در 1907 و 1910 به این نواحی سفر كرد و در بازگشت به امریكا كتاب «از قسطنطنیه تا زادگاه عمرخیام» را نوشت. وی در سفرنامه اولش توضیحات ارزشمندی درباره طاق‌بستان، معبد كنگاور، تخت جمشید، و سایر آثار باستانی ایران داده است.


 

 

سفر نامه مسلمین(2)

اندكی پس از ظهور اسلام ، مسلمانان سفرنامه‌های بسیاری چه به‌صورت مستقل و چه به‌صورت كتاب‌های جغرافیایی و تاریخی تألیف كردند. كتاب‌های «مسالك» كه در حقیقت وصف راه‌ها و فاصله شهرهاست، حاصل مشاهدات نویسندگان آنها بوده و غالبآ از نوع سیاحت‌نامه‌ها به‌شمار می‌روند . یعقوبی نخستین جغرافی‌نویس عرب است كه در قرن سوم هجری سرزمین‌ها را بر پایه مشاهدات خود تعریف كرده و اختصاصآ به همین منظور به سیاحت پرداخته است. به گفته خودش از آغاز جوانی و شكفتگی ذهن، به دانستن اوضاع شهرها و فاصله راه‌ها علاقه پیدا كرد، از این‌رو، ممالك اسلامی را گشت  و حاصل جست‌وجوها و مسافرت‌های خود را در شرق و غرب در كتاب مختصر اخبار البلدان تألیف كرد.

از دیگر جهانگردان مسلمان در این عصر ابن حوقل است. وی در 331ق. برای تجارت به بغداد، افریقای شمالی، اندلس، ناپل، عراق، ایران، و قسمتی از هند مسافرت كرد. ابن حوقل سفرنامه خود را المسالك و الممالك نامید ولی اثرش به نام صوره الارض نیز معروف است. وی از نخستین خبرگان جغرافیای سرزمین‌های غرب به‌شمار می‌رود. از دیگر سفرنامه‌نویسان در نیمه اول قرن چهارم یكی از دانشمندان عرب به نام ابودُلَف است. وی دو رساله پرارزش با نام‌های الرساله الاولی و الرساله الثانیه نوشته است. رساله نخست مربوط به مسافرت ابودلف میان قبایل ترك آسیای مركزی چین و هند است و رساله دوم مربوط به مسافرت‌های طولانی او در نقاط مختلف ایران است كه در آن با بیانی ساده و به اختصار، اطلاعات بسیار سودمندی درباره ایران آمده است. از دیگر مورخان و جهانگردان قرن چهارم هجری، مسعودی است. وی در سال‌های 309-333ق. به فارس، كرمان، استخر، هند، مولتان، منصوره، چمپا، سیمور، سراندیب (سریلانكا)، چین، آذربایجان، جزیره ماداگاسكار، گرگان، شام، فلسطین، و انطاكیه سفر كرد و حاصل دیده‌ها و شنیده‌های خود را در كتاب التنبیه و الاشراف به دقت بیان كرده است

استخری در 303 ق. رو به سیاحت نهاد. وی نخستین جغرافی‌نویس ایرانی است كه كتابش را بر اساس مشاهدات شخصی نوشت  اطلاعات او درباره صقالبه (اسلاوها) و قبایل خزر با آنكه مختصر و پراكنده است خالی از ارزش نیست .

ابوعبدالله محمد بن ابی بكر البسار مشهور به مقدسی (-381ق.)، سرزمین‌های اسلامی، به‌ جز سیستان و اسپانیا را درنوردید. هدف او گردآوری اطلاعات درباره تمام نقاط دنیای اسلام بر پایه مسافرت‌ها و مشاهدات شخصی بود .

مقدسی به لباس هر گروهی داخل می‌شد تا حقیقت حال ایشان را دریابد، چندان كه در شهرها و ممالك مختلف بیش از سی نام و لقب به خود گرفت .ابوریحان بیرونی حكیم و دانشمند نامی ایران، در جریان حمله محمود غزنوی به هند، كتابی به نام تحقیق ماللهند درباره تمدن هندی نگاشت و به‌گونه‌ای محققانه اطلاعات بسیار دقیق و ارزشمندی درباره تمدن، فرهنگ، زبان، ادبیات، و مردم آن سرزمین به‌دست داده است. اثر او از زمان نگارش مورد توجه بسیار قرار گرفت .

كهن‌ترین سفرنامه موجود فارسی ظاهرآ سفرنامه ناصر خسرو ست. سفر وی از 437 تا 444 طول كشید. وی در این سفر از شهرهای مرو، نیشابور، سمنان، ری، قزوین، آذربایجان، آسیای صغیر، شام، فلسطین، مكه، و قاهره گذشت .ناصر خسرو از آغاز سفر از دیده‌ها و گاه شنیده‌های خود، یادداشت روزانه برمی‌داشت. زمینه این یادداشت‌ها بسیار وسیع و موضوعات آنها متنوع و ارزنده است .

خاقانی

، شاعر بلند پایه، از شمار سیاحان قرن ششم هجری است كه بر سر راه خود به مكه، عراق عجم و عراق عرب را سیاحت كرد و حاصل مشاهدات خود را در مثنوی گرانبهای تحفه‌العراقین جاودانه ساخت .

نزاری قهستانی شاعر قرن هفتم نیز در 678 سفری به شهرهای اصفهان، تبریز، ارّان، گرجستان، ارمنستان، باكو، اردبیل، و ابهر داشت و دربازگشت سفرنامه‌ای منظوم سرود .

عبدالرزاق سمرقندی (816-887 ق.) در دوران پادشاهی شاهرخ، به سفارت و دربار سلطان بیجانگر از بنادر هند منصوب شد و سه سال از زندگی خود را در این سفر سپری كرد. شرح این سفر را با توصیف استادانه، هر جا و هر چه دیده بود، در كتاب مطلع‌السعدین به تفصیل آورده است. این كتاب از جمله جامع‌ترین و معتبرترین كتب تاریخ عهد تیموری است .

سفرنامه اولیا چلبی (1020-1090ق.)، مستملكات عثمانی، در اروپا و آسیا و افریقا از بهترین سفرنامه‌های دوره امپراتوری عثمانی است و درباره تاریخ و جغرافیا و رسوم و فرهنگ عامیانه سرزمین‌هایی كه وی از آنها بازدید كرده است اطلاعات گرانبهایی به‌دست می‌دهد.

عطاملك جوینی صاحب تاریخ جهانگشا از رجال و مورخان زمان خوارزمشاهیان و مغول است. او نیز چندبار به قراقروم، پایتخت مغولستان، سفر كرد و در ضمن همین سفرها درباره احوال مغول‌ها و یورت‌های اصلی ایشان اطلاع كافی به‌ دست آورد و برای نوشتن تاریخ خود مواد لازم را فراهم كرد (:18 ج 5، ذیل "عطاملك").

ابن بطوطه (703-779) را معروف‌ترین و مهم‌ترین جهانگرد همه اعصار دانسته‌اند. عنوان سفرنامه او تحفه النظار فی غرائب الامصار و العجایب الاسفار نزد اهل دانش بیشتر با نام رحله یا سفرنامه ابن بطوطه شناخته شده است (:4 ج ،1 ص 1031-1032). كتاب او از دو جهت بر سایر سفرنامه‌های اسلامی برتری دارد: اول از جهت وسعت دامنه سفر كه در برداشتی داستان مسافرت او از طنجه مراكش شروع شده و به مصر، شامات، مكه، عراق، قسمت بزرگی از ایران، یمن، عمان، بلادالروم، قسطنطنیه، دشت قبچاق، ماوراءالنهر، افغانستان، سند، هند، جزایر جنوبی هندوستان، چین، اندلس، نیجریه، و مانند آنها بسط یافت؛ دوم از جهت صداقت او در بیان اوضاع و احوال ممالكی كه دیده است و ضبط و توصیف رسوم و آداب و عادات مللی كه در این خط سیر زندگی می‌كرده‌اند (:12 165-166). سفرنامه ابن بطوطه جهات و جوانب زندگی مردم را نشان می‌دهد. از این‌رو، نه تنها از لحاظ جغرافیای تاریخی، بلكه برای آشنایی با فرهنگ آن زمان نیز گرانبهاست (:3 ج 3، ص 126). با مطالعه سفرنامه ابن بطوطه كه در فاصله بین ایلغار مغول و یورش تیمور نوشته شده است، تصویر ممالك اسلامی در یكی از حساس‌ترین و بحرانی‌ترین اعصار تاریخ مجسم می‌شود (:20 95).

الغ بیگ ، معروف به دون ژوان ایرانی (1013-1065ق.)، منشی ایلچی شاه عباس یكم به دربار شاهان اروپا بود. وی در اروپا به مسیحیت گروید و از طرف دربار اسپانیا به دون ژوان ایرانی ملقب شد. وی ظاهرآ سفرنامه مبسوطی از آنچه در راه دیده و شنیده بود به فارسی تدوین كرد. سپس یكی از دوستانش آن را به زبان اسپانیولی برگردانید كه در 1604 با نام «روایات دون ژوان» به چاپ رسیده است . در جریان جنگ‌های ایران و روسیه در عصر قاجار، میرزا ابوالحسن خان شیرازی معروف به ایلچی سفارت، از طرف دولت ایران به روسیه رفت و سرگذشت سفرش را در كتاب دلیل السفرا تدوین كرد. این كتاب را باید یكی از بهترین و جامع‌ترین كتب درباره اوضاع و آداب و رسوم مردم روسیه دانست .

در ایران، بسیاری از اهل قلم پس از سفر حج به نگارش سفرنامه مكه پرداخته‌اند. فتوح الحرمین از محی‌الدین لاری (932ق.)؛ سفرنامه مكه از مشتری خراسانی (1264-1305)، مهتاج السعادت از حكیم غلام محمد دهلوی ؛ سفرنامه حج میرزا علی خان امین الدوله (1260-1322ق.)؛ و در دوران معاصر خسی در میقات از جلال آل احمد از جمله این آثار است. از اوایل دوران مشروطه، برخی نویسندگان از سفرنامه برای بیان انتقادات خود از اوضاع سیاسی و اجتماعی بهره گرفتند كه از آن میان می‌توان به مسالك المحسنین از عبدالرحیم طالبوف (1250-1328) و سیاحت‌نامه ابراهیم بیگ از حاج زین‌العابدین مراغه‌ای اشاره كرداثر اخیر در واقع اطلاعات جامعی درباره اوضاع ایران در اواخر قرن سیزدهم هجری به‌دست می‌دهد. كتاب مراغه‌ای را می‌توان نخستین رمان اصیل اجتماعی از نوع اروپایی در زبان فارسی و هجویه‌ای استادانه دانست كه اصول قدیم ایران و اخلاق و عادات ناپسند ایرانیان را به ‌صورت تابلوهای زنده و جاندار و بسیار دقیق مورد ایراد و انتقاد قرار داده است.

شرایط كنونی: امروزه سفرنامه‌نویسی به‌ عنوان شیوه مطلع ساختن مخاطبان از سرزمین‌ها و مردمان دیگر، جای خود را به گزارش‌های مصور و روزآمد تلویزیونی و اینترنتی داده است. به این ترتیب، اهمیت سفرنامه‌ها به‌واسطه آگاهی یافتن از تجربه شخصی مسافر است و از اثرگذاری اجتماعی آنها، آن‌گونه كه در مورد سفرنامه‌های قدیمی تصور می‌شود، نیز كاسته شده است. در واقع سفرنامه‌نویسی به معنای كهن، در جهانی كه از لحاظ ارتباطی دیری است به دهكده‌ای بدل شده است، كاری كم جاذبه می‌تواند باشد.

تحلیل ساختاری شعری از احمد شاملو

تحلیل ساختاری شعری از احمد شاملو

·         ترانه تاریک

بر زمینه سربی صبح

 سوار

           خاموش ایستاده است

 و یال بلند اسبش در باد

                 پریشان می شود
 

خدایا خدایا

سواران نباید ایستاده باشند

هنگامی كه                              

           حادثه اخطار می شود. 

 

 ***

 

كنار پرچین سوخته

 دختر

           خاموش ایستاده است

 و دامن نازكش در باد

                    تكان می خورد

 

خدایا خدایا

دختران نباید خاموش بمانند!

هنگامی که مردان

          - نومید و خسته -

                         پیر می شوند !

 

 

پیش درآمد:

 نیما با طرح موضوع فرم در شعر امروز ، شعر را نه به عنوان پاره ای از اجزاء غیر مسؤول بلكه به مانند ساختمانی واحد تصور نمود كه اجزاء این ساختمان به نوعی ارتباط عرضی ، طولی و حتی تو در تو با هم دارند . بعد از نیما ، فرم و ساختمان شعر مورد توجه شاعران و منتقدین واقع شد و از زوایای مختلف مورد كنكاش و دقت نظر قرار گرفت . یدالله رؤیایی در اشعار و نوشته های خود به تكمیل موضوع مورد بحث همت گماشت . از دیدگاه رؤیایی ، شعر نظامی است كه اجزاء آن هدف واحدی را دنبال می كنند . امكان افزودن یا كاستن اجزاء وجود ندارد و حتی تغییر در نگارش یك كلمه ، یك حرف یا نوع تلفظ آن كل ساختمان شعر را دچار آشوب می كند . البته این تعریف كه برگرفته از فرمالیسم و شكل گرایی روس و تحت تأثیر نوشته‌های یاكوبسن ، شكلوفسكی و دیگران بود با ظهور عرصه های جدید پسا ساختار گرایی از شالوده فرو ریخت و در شكل دیگر یا یك بی شكلی مضاعف تغییر هویت داد .


شاملو ، آموخته های خود از نیما را با گریز از وزن در شكلی نوین ارائه نمود . نگاه خاص این اشعار به كلمه ، زبان ، فرم ، موسیقی و اصولا چینش كلمات ، و توالی و ترتیب ارگانیك اجزاء شعر ، او را در ردیف شاعران ساختگرا قرار داد . اگر چه توجهات خاص شاعر به محتوا و وجوه معنایی شعر ( حداقل در برخی از معروفترین اشعار او ) این مسأله را مورد تردید قرار می دهد .
از میان تمام تكنیكهای بیانی و فنون زبان كه ساخت را در شعر شاملو تضمین می كند موارد بسیاری قابل ذكر است كه خصوصا قرینه سازی های ساختاری كمابیش در بسیاری از  اشعار او دیده می شود . شاعر برای حفظ تعادل اجزاء در شعر ، ابتدا به روایت روی می آورد . حداقل ارزش روایت این است كه شاعر را از پراكنده گویی و استفاده از اجزاء نامتحد در شعر دور می كند . رضا براهنی در خطاب به پروانه ها  نوع روایت ساده و تاریخمند در اشعار شاملو را مورد انتقاد قرار داده و معتقد است كه شاملو در آنجا كه به روایتهای صرف روی آورده و خط سیر محتوا در شعر را دنبال می كند از زوایای پنهان زبان و كشف آن دقایق اسرار آمیز دور مانده و كلامی معنا سالار را ارائه می كند كه بی توجهی یا كم توجهی او به زبان ، كلام او را در حد كلامی معمول و منثور افول می دهد .
شاملو آنگاه كه به كلمه و زبان و ساختمان شعر حداقل درحد قرینه سازی های معمول توجه خاص مبذول می دارد و از طرفی آنجا كه به شكستن روایتهای یك رویه مبادرت می ورزد به مفهوم و جوهره شعر نزدیك و نزدیكتر می‌شود. موسیقی درونی و در شكل روان تر آن موسیقی جویباری ، آهنگی موزون را به بافت كلمات تزریق می كند . باستانگرایی و برخی دیگر از تدابیر و شگردهای بیانی فخامت كلام او را تضمین می كند.

شكل برجسته ای از قرینه سازی و استفاده دقیق از موسیقی و هارمونی كلمات در شعرترانه تاریك دیده می شود كه این شعر را در ردیف اشعار قابل تأمل شاملو قرار می دهد .

 در این مختصر به تحلیل ساختاری شعر می‌پردازیم :

ـ شعر از دو بخش تشكیل شده است و در حقیقت هر بخش نیز از دو بند مجزا شكل یافته است . جزء اول شعر 9 سطر و جزء دوم نیز با قدری تسامح در سطر آخر ، 9 سطر می باشد .
ـ نیمه اول و نیمه دوم شعر را بار دیگر مورد مطالعه قرار داده و تعامل و تقابل اجزاء را حداقل از وجوه دیداری از نظر می گذرانیم .

ـ نیمه اول و نیمه دوم شعر را بار دیگر مورد مطالعه قرار داده و تعامل و تقابل اجزاء را حداقل از وجوه دیداری از نظر می گذرانیم .

فضای سربی و خاكستری رنگ سطر اول ] بر زمینه سربی صبح [ قرینه ای در بخش دوم دارد : فضایی سوخته و خاكستری با تعبیر ] كنار پرچین سوخته [ . استفاده‌ی دقیق از كلمه‌ی زمینه ( زمین + ه ) / صبح / پشت پرچین / در دو سطر مجزا و در حد ایجاز به بیان زمان و مكان پرداخته و در ساده ترین شكل ممكن به فضاسازی می پردازند . كلمه‌ی باد در سطور بعد ، این فضاسازی را كامل تر می كند .

ـ صبح ابتدای زندگی ، سرزندگی و تلاش است. سوار چونان یك طلوع سرخ بر زمینه سربی رنگ افق می درخشد و بعد از اخطار حادثه ، واژه واژه می رود تا در آخرین سطرهای شعر به غروبی ناخواسته تن در دهد ؛ غروبی كه حكایت از نومیدی و خستگی و پیری دارد . شاعر بعد از خاتمه شعر و در نوعی قرینه سازی و چینش كلمات ، گوشزد می كند كه ? اخطار حادثه چیزی جز  نومید ، خسته و پیر شدن مردان نیست ؛ اخطار حادثه ای عظیم كه باید همه دختران را به شیون و سوگ و فریاد وادارد .شاید این شعر مرثیه پیری شاعر باشد كه باید از گلوی همه دختران جهان فریاد شود .
ـ كلمه سوار با توجه به روند شكل پذیری شعر ، معادل كلمه دختر در قسمت دوم شعر است . وزش باد یا خنكای نسیم صبحگاهی ، یال بلند اسب را پریشان می كند آن گونه كه گوشه دامن دختر را به رقص و تكان وا می‌دارد. پریشان می شود و تكان می خورد علاوه برای زیبایی و هماهنگی های صوری ، شكل جدیدی از قافیه را ارائه می كند كه در توازن شعر سهم بسزایی دارد .

ـ سوار ، در سیاهه‌ی كلمات و در سپید خوانی متن شاید مردی است صبور ، چابك و قهرمان كه وظیفه او دفاع از حریم قبیله و ایل است ، آنهم در آن زمان كه دشمن آرامش ایل را بهم ریخته است . مرد در این جدال ناخواسته وظیفه ای جز دفاع از حریم ایل ندارد ، حادثه ، طبل جنگ را به نشانه اخطار می كوبد پس سوار نباید ایستاده باشد همان سواری كه در چند سطر پیش با صلابت تمام ، بر زمینه‌ی سربی صبح ایستاده است . اسطوره ها محل تجلی مبارزه انسان و زمان اند . دشمن فرضی در این شعر شاید همان زمان و سرنوشتی باشد كه پیری و مرگ را اخطار می كند .
در قسمت اول شعر دوبار از فعل  ایستاده است  استفاده می شود كه دو معنای كاملا متفاوت و حتی متضاد را ارائه می كند : این فعل در بند اول به  ایستادگی ، مقاومت وصلابت اشاره دارد و در  بند دوم  به خمودگی ، تعلل و بر پانخاستن برای دفاع .

ـ برداشت ما با توجه هماهنگی اجزاء و رویكرد اجتماعی شعر این است كه این شعر در واقع باز نمود نقش زن و مرد در یك زندگی ایلی و قبیله ای است .
زن و مرد در یك توازن اجتماعی ، وظایف متفاوتی را به عهده دارند . این توازن كه از نوع خاص قرینه سازی شعر استنباط می شود ، از برابری حقوق زن و مرد در جامعه ای ایلی حكایت دارد . دو جزء شعر ، دو جزء از وجود یعنی زن و مرد را به تصویر می كشد كه هر دو یك شعر را بوجود آورده اند ؛ تأمل بر انگیزترین شعر هستی را . مرد حماسه می آفریند و زن عاشقانه دوست می دارد. حماسه و غنا زیرساخت این اثر را شكل می دهد . حماسه در بخش اول شعر و غنا در بخش دوم شعر نمودی كاملا آشكار دارد . نوع استفاده از كلمات در زبان شاملو به هر شكل به كلام او حال و هوایی حماسی می دهد . بی تردید  عاشقانه ها نیز در بطن همین فضای  حماسی شكل         می گیرند .
ـ دقت نظر شاعر در انتخاب كلمات خصوصا كلمه پَرچین ( كه شاید دامن پُر چین دختر را  در سطور بعد فریاد می آورد ) ، كلمه‌ی زمینه ، سربی ، صبح ، سوخته ، خاموش و? قابل تأمل است . در شعر ، پارادوكسی هایی جریان دارد كه تلفیقی از عشق و حماسه ، مرگ و زندگی ، تولد و مرگ ، جوانی و پیری ، ایستادن و نه ایستادن ، خاموش ماندن و فریاد زدن ، خاموش ماندن و سوختن است . با این توضیح ، استفاده‌ی دقیق و دوگانه از كلمه‌ی خاموش و ایهام زیبایی كه در این كلمه نهفته است آشكار می شود . خاموش در سطر ] سوار خاموش ایستاده است
[ سكوتی همراه با تأمل و تفكر را به تصویر می كشد . ایستادن چنانكه گفته شد در اینجا نمودی از ایستادگی و صلابت است و خاموش نیز در معنای مثبت خود،  سكوتی تفكر آمیز را افاده می كند . خاموش ایستادنِ دختر در قسمت دوم شعر ] دختر خاموش ایستاده است[ نیز نوعی تأمل ، متانت و وقار زنانه را انعكاس می دهد . با توجه به كلمه‌ی سوخته در سطر اول ]كنار پرچین سوخته [ كلمه‌ی خاموش در معنای دوم خود یعنی آتشی خاموش بكار رفته و در هیأت خاكستری سرد ، در وجود دختر به تصویر كشیده است ؛ خاكستری كه در شیون و سوگیاد مردان باید از زبان دخترك شعله بكشد و فریاد شود .

ـ بر زمینه سربی صبح تصویری است عینی كه انعكاس دهنده ذهن سوار است و نمادی از آرامش قبل از توفان و كنار پر چین سوخته نمادی از درون سوخته و خاكستری رنگ وجود دختر بعد از اخطار حادثه و آتش افروزی آشكار در شعر .

ـ شاید تصور ارتباط بین كلمات سرب و خاموش با توجه به سابقه‌ی ذهنی آن در ادبیات كلاسیك و اینكه سرب در گوش ریختن كنایه از سكوت و نشنیدن بوده است ، نوعی نگاه سنتی به شعر باشد. اما از آنجا كه شعر در پارادوكسی دیگر در برزخ سنت و مدرنیسم معلق است و از طرفی با توجه به شناختی كه از وجوه باستانگرایانه و
 
آركاییك اشعار شاملو داریم ، مراعات این نظیر چندان دور از ذهن نمی نماید. نوع قرینه سازی در این شعر حتی ما را به یاد معادل یابی ها و قرینه سازی های نقاشی سنتی و تذهیب و كاشیكاری و معماری ایرانی ـ اسلامی می اندازد .

ـ شاعر برای شعر یاد شده نام  ترانه‌ی تاریك را بر می گزیند كه با توجه به آنچه گفته شد ارتباط كاملا آشكاری با اجزاء ، كلمات و درونمایه شعر دارد . شعر تلفیقی از رنگ و صدا ( و سكوت) است و ترانه‌ی تاریك در یك حسامیزی آشكار و زیبا ، در واقع براعت استهلالی است بر كل شعر ؛ نامی زیبا كه در بر گیرنده تمام مفاد شعر است ؛ تركیبی دوگانه ، از دو دنیای ناهمگون كه یادآور بسیاری از پارادوكس  های موجود در بطن شعر است .

 
 و نكته آخر اینكه ، این نكته آخر در تحلیل این شعر نیست . شعر یاد شده از زوایای مختلف قابل بحث و بررسی است چرا كه بی گمان شاملو در زیرساختهای شعر خود جوانب جامعه شناختی ،‌روانشناختی و فلسفی اثر را مد نظر داشته آنچنانكه بر وجوه زبانی و زیباشناسانه كلام نیز توجه تمام دارد . كنكاش مباحث یاد شده ، مجالی بیش از این می طلبد . كشف عرصه های تازه در حوزه شعر امروز ، حتی اگر به تصور بسیاری از منتقدان و شاعران آوانگارد ، گرد كهنگی را بر اشعار شاملو نشانده باشد اما نكات و ظرایفی در شعر او وجود دارد كه نیاز به تحلیل و بازیافت چندباره دارد ؛ چرا كه شعر او نتیجه سالها تأمل و زندگی در شعر و كلمات است .


 

با چشم ها / احمدشاملو ( الف بامداد)

عنوان اين شعر با "چشم ها " است و در آن از آفتابی دروغين سخن می رود . تاريخ آن دقيقا مشخص نيست اما به احتمال زياد بايد اواخر ۴۲ يا اوائل سال ۴۳ سروده شده باشدآن آفتاب قلابی انقلاب سفيد شاهانه بود  که بسياری از مبارزان طراز نوين را فريفت و سالهای دراز مداح رژيم پهلوي کرد

بسياري از آنان كه به آفتابگونه اي فريفته بودند مدعي شدند كه مگر برای همين اصول مبارزه نمی كرديم ؟ اشاره به اصول چندگانه ننگين شاهنشاهي مي كردند

احمد شاملو در همان سالها بر سر اين خفتگان فرياد برآورد

اي ياوه ياوه

ياوه خلايق!

مستيد ومنگ ؟

يا به تظاهر تزوير ميكنيد

از شب هنوز مانده دودانگي

ور تائبيد وپاك ومسلمان

نماز را ازچاوشان نيامده بانگي !

اين شعر شاملو حديث نفس زنان و مردانی است كه خون رگان خود را قطره قطره نثار کردند، تا خلق با دوچشم خويش ببينند که خورشيدشان کجاست

 

با چشم‌ها


 

 

 حيرت ِ اين صبح ِ نابه‌جای

خشکيده بر دريچه‌ی خورشيد ِ چارتاق

بر تارک ِ سپيده‌ی اين روز ِ پابه‌زای،

دستان ِ بسته‌ام را

آزاد کردم از

زنجيرهای خواب.

فرياد برکشيدم:

«ــ اينک

چراغ معجزه

مَردُم!

تشخيص ِ نيم‌شب را از فجر

در چشم‌های کوردلي‌تان

سويي به جای اگر

مانده‌ست آن‌قدر،

تا

از

کيسه‌تان نرفته تماشا کنيد خوب

در آسمان ِ شب

پرواز ِ آفتاب را !

با گوش‌های ناشنوايي‌تان

اين طُرفه بشنويد:

در نيم‌پرده‌ی شب

آواز ِ آفتاب را!»

«ــ ديديم

گفتند خلق، نیمی

پرواز ِ روشن‌اش را. آری!»

نيمي به شادي از دل

فرياد برکشيدند:

«ــ با گوش ِ جان شنيديم

آواز ِ روشن‌اش را!»

 

باری

من با دهان ِ حيرت گفتم:

«ــ اي ياوه ياوه ياوه،

خلائق!

مستيد و منگ؟

يا به تظاهر

تزوير مي‌کنيد؟

از شب هنوز مانده دو دانگي.

ور تائب‌ايد و پاک و مسلمان

نماز را

از چاوشان نيامده بانگي!»

هر گاوگَندچاله دهاني

آتش‌فشان ِ روشن ِ خشمي شد:

«ــ اين گول بين که روشني ِ آفتاب را

از ما دليل مي‌طلبد.»

توفان ِ خنده‌ها...

«ــ خورشيد را گذاشته،

مي‌خواهد

با اتکا به ساعت ِ شماطه‌دار ِ خويش

بيچاره خلق را متقاعد کند

که شب

از نيمه نيز برنگذشته‌ست.»

توفان ِ خنده‌ها...

من

درد در رگان‌ام

حسرت در استخوان‌ام

چيزي نظير ِ آتش در جان‌ام

پيچيد.

سرتاسر ِ وجود ِ مرا

گويي

 

چيزی به هم فشرد

تا قطره‌يي به تفته‌گي ِ خورشيد

جوشيد از دو چشم‌ام.

از تلخي ِ تمامي ِ درياها

در اشک ِ ناتواني ِ خود ساغری زدم.

آنان به آفتاب شيفته بودند

زيرا که آفتاب

تنهاترين حقيقت ِشان بود

احساس ِ واقعيت ِشان بود.

با نور و گرمي‌اش

مفهوم ِ بي‌ريای رفاقت بود

با تابناکي‌اش

مفهوم ِ بي‌فريب ِ صداقت بود.

 (اي کاش مي‌توانستند

از آفتاب ياد بگيرند

که بي‌دريغ باشند

در دردها و شادی‌هاشان

حتا

با نان ِ خشک ِشان. ــ

و کاردهای شان را

جز از برای ِ قسمت کردن

بيرون نياورند.)

افسوس!

آفتاب

مفهوم ِ بي‌دريغ ِ عدالت بود و

آنان به عدل شيفته بودند و

اکنون

با آفتاب‌گونه‌يي

آنان را

اين‌گونه

دل

فريفته بودند!

ای کاش مي‌توانستم

خون ِ رگان ِ خود را

من

قطره

قطره

قطره

بگريم

تا باورم کنند.

ای کاش مي‌توانستم

ــ يک لحظه مي‌توانستم ای کاش ــ

بر شانه‌های خود بنشانم

اين خلق ِ بي‌شمار را،

گرد ِ حباب ِ خاک بگردانم

تا با دو چشم ِ خويش ببينند که خورشيد ِشان کجاست

و باورم کنند.

ای کاش

مي‌توانستم


 


 

نقد و تفسير شعر”عاشقانه” از احمد شاملو

 

آن كه مي گويد دوستت مي دارم،

خنياگر غمگيني ست،

كه آوازش را از دست داده است.

اي كاش عشق را،

زبان سخن بود.

هزار كاكلي شاد

در چشمان توست؛

هزار قناري خاموش ،

در گلوي من.

عشق را، اي كاش

زبان سخن بود.

آن كه مي گويد دوستت مي دارم،

دل اندهگين شبي ست،

كه مهتابش را مي جويد.

اي كاش عشق را،

زبان سخن بود.

هزار آفتاب خندان در خرام توست؛

هزار ستاره ي گريان،

در تمناي من.

عشق را،

اي كاش، زبان سخن بود.

31 تير 1358

  (ترانه هاي كوچك غربت)

  يك شعر هنگامي به دل مي نشيند كه از زبان معيار امروزين فاصله بگيرد . تصوير سازي ها كند، هنجار گريزي ها داشته باشدو هر واژه و عبارتي ، در جاي شايسته اش جاي گيرد. آهنگ جمله ها با توجه به موضوع مورد نظر ، شادمانه يا غمگنانه باشد و نسبت به شعر زمان هاي پيشين ، تصوير هايش بكر و بديع باشد.

حال شعر “عاشقانه” ي شاملو ، گويي تمام عناصر را با خود داردو مخاطب مي نوشدش، گوارا و خوش. و هر زمان كه از عشق بشنود ، بي اختيار از دل بر مي آورد و بر لب مي نشاندش.ازقافيه ها(كه ندارد) و طرز قرار گرفتن مصراع ها ، فرم بيروني شعر حاصل مي آيد : شعر سپيد. و فرم ذهني، ارتباط ميان اجزاي شعر است كه به كل مي رسد.

موضوع شعر ، عشقي عميق و غير قابل شرح است . به قول حافظ:

در حريم عشق نتوان زد دم از گفت و شنيد

زان كه آن جا ، جمله اعضا چشم بايد بود و گوش

شخصيت هاي آن : مدعي عشق- عاشق واقعي و معشوق است.

شاعر خود اين شعر را به 4 بند تقسيم كرده است و سعي كرده تا خواننده ي شعرش را از مسير عاطفي خود عبور دهد و به مقصد برساند.

بند اول: پنج مصراع آغازين است. او براي بيان اين عشق ناگفتني، از زبان يك مدعي ،كه سعي دارد با گفتن”دوستت مي دارم” توانايي خود را نشان دهد ، او را به آوازه خوان غمگيني تشبيه مي كند كه صدايش را از كف داده است . اگر او توانسته است با زبان سخن ، عشق را بيان كند ، چرا غمگين است . پس اين سخن فقط ظاهري ست و او (مدعي) هم به گفته اش اطمينان ندارد . به لحن اين بخش هم اگر توجه كنيم، با آوردن هجاهاي بلند، غمناكش كرده و به زمزمه اي زير لب مي ماند. در پايان جمله ي “اي كاش عشق را / زبان سخن بود.”(حال آن كه نيست. ) عدم توانايي عشق را با سخن ، به مخاطب مي رساند.

بند دوم:شش مصراع ديگر است كه در تمام شعر ، دو مصراع پاياني ، همچون ترجيعي ، با كمي تغيير اين ناتواني را(ناتواني در بيان عشق) نمايان مي سازد. در اين بند تصوير بكري را به نمايش گذاشته است كه در سراسر تاريخ شعر فارسي بي نظير است.”هزار كاكلي زيبا /در چشمان تو / هزار قناري خاموش / در گلوي من”كاكلي، پرنده اي صحرايي(روستايي) ست و تاجي بر سر دارد. هزار ، نمايانگر كثرت است .

زيبايي و شادماني موج زننده در چشم معشوق را با اين تصوير نشان داده است و در برابر آن تصوير عاشق واقعي را نشانده است. قناري ،آوازه خوان است و در اين جا خاموش . مي خواهد بخواند ، اما او را ياراي خواندن در عشق نيست. پس در مقابل شادي و زيبايي معشوق مات و مبهوت و ساكت مي ماند . زيرا”اي كاش عشق را/

زبان سخن بود.”

بند سوم : پنج مصراع بعد. دوباره به مدعي عشق بر مي گردد و سعدي را فرا ياد مي آورد: “كه اي مدعي عشق كار تو نيست كه نه صبر داري نه ياراي ايست”

در اين جا به تصوير سازي تازه اي دست مي زند . انگار شاعر ، سخنان پيشين را براي اثبات سخن خود كافي نمي داند. مدعي عشق را كه “دوستت مي دارم ” را بر زبان مي آورد\ همانند سب غمناك و تاريكي مي داند كه در جست و جوي مهتاب خود است . اين تصوير نيز تازه است .

بند پاياني: پنج مصراع آخراست. دوباره سراغ معشوق و عاشق مي رود .” هزار آفتاب خندان در خرام تو” آفتاب را جاني داده است . و خنده نيز نشان شادماني است خنده در خرام(جلوه ي زيباي تو) پيداست. تكرار واج “خ” نيز صداي خنده را در گوش طنين انداز مي كند. در مقابل اين زيباي و شادماني، عاشق ، گريان است . واژه ي هزار نيز بيانگر كثرت در دو سو است.

حال بياييد نگاهي كلي بر شعر بيندازيم: تمام آن ، جز دو تصوير نيست. يكم، تصويري از مدعي ، با توانايي ظاهري در گفتن”دوستت دارم” و بيان عشق به زبان.

كه خود گفتن ، با آن حالت افسرده ، نشان ناتواني است.

دوم: تصوير عاشق واقعي و معشوقۀ با تمام تقابل هايش:

كاكلي در برابر قناري، شاد در برابر خاموش(عمگين) ، چشم در مقابل گلو، آفتاب در مقابل ستاره ، خندان در برابر گريان، خرام در برابر تمنا و تو در مقابل من.

دو مصراع ترجيعي ، گويي پتكي است كه در تاييد عدم توانايي عشق با سخن.

زبان شعر ، اما دو گانه است . ترجيعش كهن و باقي به زبان امروزين .

يك قصه بيش نيست غم عشق و وين عجب

كز هر زبان كه مي شنوم ، نا مكرر است (حافظ)

نقش آموزش عالی در توسعه اقتصادی

نقش آموزش عالی در توسعه اقتصادی

چندین دهه بحث و آزمایش به درك این نكته در سراسر جهان انجامیده است كه بسیاری  از دانشگاه‌ها می‌توانند نقش‌های متنوع اما مهمی در نوآوری و توسعه اقتصادی داشته باشند.

اكتشافات علمی كه به نوآوری‌های صنعتی می‌انجامد، به خصوص از طریق كاربردهای دانشگاهی، تصویری كلاسیك از كمك دانشگاه‌ها به توسعه اقتصادی است. بسیاری از نهادهای تحقیقاتی می‌كوشند چنین رابطه‌ای را بازسازی كنند، زیرا دانشگاه‌ها ممكن است فاقد فرهنگ یا ظرفیت انجام آن باشند.

 با این حال، برخی دانشگاه‌ها در اطراف خود، مراكز صنعتی كوچكی ایجاد می‌كنند كه می‌تواند اكتشافات علمی را جذب و از آن برای ایجاد بهره اقتصادی استفاده كند. برای آنكه كاربردهای جنبی یافته‌های علمی موفقیت‌آمیز باشد، دانشگاه باید با سرمایه‌گذاران مالی آگاه از فناوری، تعامل برقرار كند و ظرفیت مدیریتی و منابع تخصصی دیگر پیدا كند.

 روش دوم، حمایت دانشگاه‌ها از توسعه اقتصادی، ارائه دانش و مهارت‌های فنی به‌روز در میان نیروی كار است. دانشگاه‌ها می‌توانند چنین نقشی را در تمام سطوح ایفا كنند. نه تنها شمار اندكی از دانشمندان فعال در بخش تحقیق و توسعه باید دانش خود را به روز كنند، بلكه شمار زیادی از كارشناسان فنی در سطوح میانی و حتی بیشتركارگران فنی چنین نیازی دارند.

یك شركت بزرگ سازنده وسایل الكترونیك برای جراحی چشم در ژاپن شبكه بین‌المللی مناسبی از دانشمندان طراز اول برای فعالیت‌های تحقیق و توسعه خود داشت.

این شركت همچنین پیوندهايی با دانشگاهیان در دانشگاه‌های محلی داشت، چرا كه همین ارتباطات است كه بر تعداد زیادی از كاركنان شركت تأثیر می‌گذاشت و به آنان كمك می‌كرد در نوك پیكان پیشرفت‌ها قرار داشته باشند.استادان دانشگاه در نقشی مكمل تحقیقات مشترك، مشاوره یا پیمانكاری با صنعت انجام می‌دهند تا به حل مشكلات مختلف فناوری كمك كنند.

این تعامل با صنعت به آنان اجازه می‌دهد به نیازهای صنعت پی ببرند اما این ارتباط بر آگاهی آنان از مسائل مرتبط تأثیر می‌گذارد.‌ دانشگاه‌ها می‌توانند ضرباهنگ اجتماعی، فرهنگی و فكری یك ناحیه محلی را ارائه كنند و با این كار نقش غیر مستقیم اما مهم اقتصادی ایفا كنند. رخدادهای فرهنگی پیرامون دانشگاه‌ها می‌تواند آن مكان را برای متخصصان تحصیلكرده و كارفرماهایشان جذاب كند. مثلاً دانشگاه پنسیلوانیا در آمریكا نسبت به آبادي محلات مسكونی پیرامون خود تعهد داده است.

 سایر نقش‌های مربوط به توسعه اقتصادی شامل كمك به تصمیم‌گیری دولت و صنعت است كه با شركت در كمیته‌های اصلی و هیأت‌های مشورتی و نیز با گسترش فعالیت‌های اقتصادی محلی صورت می‌گیرد.

 در بسیاری از كشورها، نهادهای آموزش عالی بر تحقیق علمی بدون گرایش عملی متمركز هستند، یا سودای تحقق چنین هدفی را در سر می‌پرورانند. مؤسساتی كه گرایش عملی دارند، اغلب علمی‌تر می‌شوند و مؤسسات متمركز بر تدریس بیشتر به سوی تحقیق گرایش پیدا می‌كنند. یك دلیل برای این تغییرات تفسیر غالب «خودمختاری علمی» است كه اغلب جدایی از سهامداران خارجی را تشویق می‌كند.

 امروزه، برای دانشمندان امكان‌پذیر است كه تحقیقات بنیادی انجام دهند و درعین حال، از مرتبط بودن محصول كار به لحاظ عملی نیز انگیزه بگیرند مانند پاستور، زیست‌شناس فرانسوی كه به خاطر تحقیقات علمی با تأثیر اجتماعی مهم معروف است.

 در واقع، برای برخی دانشگاه‌های تحقیقاتی، مرتبط بودن بخشی جدایی‌ناپذیر از مأموریت آنهاست، حتی در حالی كه می‌كوشند در نوك پیكان حركت پژوهش باشند، مانند ام آی تی. البته همه دانشگاه‌های تحقیقاتی پژوهش مرتبط انجام نمی‌دهند، اما ام آی تی تحقیقات در زمینه‌هایی را تشویق می‌كند كه تأثیر قابل‌توجهی از آن انتظار می‌رود.

 این دانشگاه سازوكارهایی برای حمایت از پژوهش میان‌رشته‌ای با شركت بسياري از محققان حرفه‌ای دارد.  این رویكرد بر خلاف رویه حاكم بر فعالیت محققان ارشد در كشورهای دیگر است – مثلاً در انگلیس‌– كه ارزیابی عملكرد آنان ارتباط تنگاتنگی با انتشار مقاله و كتاب توسط آنان دارد.

 نهادهای آینده‌نگر و متمركز بر تدریس كه مأموریت آنها ارائه مهارت‌های مرتبط است، نیز می‌توانند نقش مهمی ایفا كنند. آنها به ایجاد «ظرفیت جذب» كمك می‌كنند، حتی اگر اكتشافات علمی در محل صورت نگرفته باشد.

دانشگاه‌ها می‌توانند با ایجاد سریع منابع انسانی با مهارت و دانش اساسی، به گسترش پاسخ‌گویی در بازار نیروی كار كمك كنند. استادان این قبیل مؤسسات شاید به داشتن آثار علمی یا پژوهش طراز اول معروف نباشند، اما جهت‌گیری پیشرفت علمی را می‌شناسند و می‌توانند برنامه‌های آموزشی خود را برای مواجهه با نیازهای صنعتی جدید به‌روز كنند.

 ایجاد فرهنگ ارتباطي ساده نیست. یك مسئوليت عمده در هنگام پایه‌گذاری مؤسسات جدید است. برنامه ایرلند برای تأسیس چند مؤسسه با گرایش عملی در دهه 1970 دیگر نهادهای پژوهشی معتبر را واداشت كه به ارتباط عملی توجه بیشتری كنند.

هدف بنیان‌گذاری می‌تواند تأثیر پایداری بر مؤسسه داشته باشد، همان طور كه وضعیت آن دسته از مؤسسات آموزش عالی در آمریكا كه براساس مصوبه كنگره، از كمك‌های فدرال استفاده می‌كنند، نشان می‌دهد. ام آی تی یك نمونه است. در زمان تأسیس در اواخر قرن نوزدهم، این مؤسسه بر تدریس متمركز بود اما حالا به دانشگاه تحقیقاتی طراز اولی تبدیل شده و هدف ارتباط عملی كه در زمان تأسیس در نظر گرفته شد، همچنان تأثیر خود را حفظ كرده است.

 فرصت دیگر زمانی رخ می‌دهد كه بحران ملی (یا منطقه‌ای) احساس‌شود. بسیاری از دانشگاه‌های آمریكا در دهه 1980 نگاه جدی‌تری نسبت به سهم خود در اقتصاد پیدا كردند كه این كشور بحران رقابت را پشت سر‌می‌گذاشت.

 در ژاپن در دهه 1990 پس از یك دهه ركود اقتصادی، سیاستمداران، صاحبان صنایع و تمام رسانه‌ها از دانشگاه‌ها خواستند به عامل فعال تجدید ساختار اقتصادی بدل شوند. نیازهای جامعه به قدری جدی بود كه بسیاری از استادان احساس می‌كردند از این جهت وظیفه اخلاقی دارند و اكنون در حال پاسخ دادن به این نیاز هستند.

كمبود منابع مالی نیز می‌تواند باعث شود دانشگاه‌ها با صنعت پیوند برقرار كنند تا منابع مالی دیگری پیدا كنند. دانشگاه كاتولیل شهر لیوون در بلژیك در اواخر دهه 1960 به هنگامی كه دچار مشكل مالی بود، نقطه عطفی را پشت سر گذاشت، چون باید با صنعت تعامل اقتصادی برقرار می‌كرد. ام آی تی در روزهای اولیه تأسیس آن قدر منابع مالی نداشت كه حقوق استادان را تمام و كمال پرداخت كند. در نتیجه مسئولان دانشگاه به ارائه خدمات مشاوره روی آوردند.

در دهه‌های 0891 و 1990 كاهش كمك‌های فدرال، بسیاری از دانشگاه‌های آمریكا را واداشت به پژوهش هاي صنعتي روی آورند. با این حال، پول فقط باعث تغییرات سطحی می‌شود. مثلاً در بسیاری از كشورها، استادان شغل دوم با صنعت پیوندهای گسترده‌ای دارند. اما مؤسسات آنان تحقیقات عملی اندكی صورت می‌دهند یا برنامه درسی به‌روزی ندارند.

 فرق بین این مؤسسات و سایر مؤسساتی كه اهداف عملی مرتبط دارند، در سطح تعهد سازمانی است. دانشگاه كاتولیل لیوون و ام آی تی نه فقط پیوند با بخش صنعت را قانونی كردند بلكه این پیوندها را گسترش دادند و از آن برای سازوكار سازمانی برای حفظ ارتباط با جهان خارج استفاده كردند.

 سرانجام، دولت‌ها می‌توانند نقش مهمی ایفا كنند. در ایالات متحده، دولت سرمایه‌گذاری زیادی در تحقیقات علوم پایه در دانشگاه‌ها كرد، اما این سرمایه‌گذاری‌ها عمدتاً در حیطه‌های عملی مرتبط بود. تأمین بودجه توسط سازمان‌هایی كه به نتایج كاربردی علاقه دارند (سازمان‌های دفاعی یا بهداشتی) تأثیر زیادی بر دستور كار پژوهش داشت و در نتيجه شمار فزاینده‌ای از دانشمندان به صنعت پیوسته‌اند و كمك‌هایی كه دولت به صنایع می‌كند، این امكان را به آنها می‌دهد كه در حوزه پژوهش با دانشگاه‌ها تعامل برقرار كنند.

 اخیراً در بلژیك سرمایه‌گذاری دولت به تأسیس مؤسسات تحقیقات كاربردی در عرصه‌هایی مانند میكروالكترونیك و زیست‌فناوری كمك كرده است كه از توان رقابت در سطح بین‌المللی برخوردارند.

 این مؤسسات همكاری تنگاتنگی با صنایع دارند. در انگلیس، سرمایه‌گذاری دولت برای به اصطلاح «فعالیت‌های مأموریت سوم» سبب شده است تا استادان و كارگزاران اداری با صنعت همكاری كنند و فرصت‌هایی خوبی از نظر یادگیری و ایجاد شبكه پدیدار شود.

ایجاد ارتباط بین نیازهای صنعت و رشته‌های دانشگاهی، نقطه آغاز خوبی برای ایجاد گفتگو بین دانشگاه‌ها، صنعت و دولت است. به این منظور، مراكز صنعتي باید از بدبینی دست بردارد و باور كند كه دانشگاه می‌تواند به توسعه كمك كند و استادان دانشگاه باید بدانند، ارتباط بین علم و نیازهای كاربردی را درنظر بگیرند.

 

كاربرد آمار در ساير علوم

كاربرد آمار در ساير علوم

آمار كاربردهاي گوناگوني دارد و روزبه‌روز هم بر كاربردهاي آن افزوده مي‌شود. برخي از علومي كه آمار به صورت تخصصي در آنها نقش بازي مي‌كند، عبارتند از:

* علوم بيمه: تعيين نرخ‌هاي مرگ‌ومير، طراحي طرح‌هاي بازنشستگي، اندازه‌گيري اثرات برنامه‌هاي مربوط به كنترل و پيشگيري از مخاطرات، تناسب و توازن منابع و مصارف و يا تعيين نرخ حق بيمه‌هاي مختلف و غيره.

* حسابداري و تجارت: برآورد حجم خرده‌فروشي، طراحي سيستم‌هاي كنترل مالي، توليد روش‌هاي محاسباتي و حسابداري و غيره.

* اقتصاد: اندازه‌گيري و محاسبه شاخص‌هاي مختلف مانند تورم، حجم تجارت، حجم نيروي كار فعال، نيروي كار بالقوه، استانداردهاي زندگي، برآوردهاي كوتاه و بلندمدت از شاخص‌هاي اقتصادي و غيره.

* مالي: مدل‌بندي و مديريت مخاطرات مالي، ارزش‌گذاري و...

* حقوق: ارزيابي شواهد و بررسي مدارك.

* مديريت: نيازسنجي‌هاي گوناگون در زمينه نيروي كار، آموزش، امكانات و تجهيزات، ارزيابي بهره‌وري، ارزيابي بازارهاي مختلف، ارزيابي رضايت كاركنان، مشتريان و غيره.

* روان‌شناسي: اندازه‌گيري توانايي‌هاي آموزش، هوش و ويژگي‌هاي شخصيتي، مطالعه رفتارهاي نرمال‌ و غير نرمال و غيره.

* كنترل كيفيت: ارزيابي كيفيت با استفاده از نمونه‌گيري، كنترل فرآيندها، طراحي آزمايش‌ها در توسعه محصولات و غيره.

* جامعه‌شناسي: آزمون نظريه‌هاي مختلف درباره سيستم‌هاي اجتماعي، طراحي و انجام بررسي‌هاي نمونه‌اي به منظور مطالعه عادت و رفتار اجتماعي، توصيف و تفسير تفاوت‌هاي بين فرهنگ‌ها و غيره.

 نگاهي به کاربرد آمار در بودجه و استانداردهاي اينتوساي و وظايف درحيطه دولتي سه بخش مهم وجود دارد که قابل تامل است و ظرفيت آن را دارد که به سير تکاملي خود بيش از پيش بپردازد .

1-استانداردهاي اينتوساي و سازمان هاي مشابه.

2-ديوان محاسبات (شامل حسابرسي ،واحد تفريغ وهياتهاي مستشاري به همراه دادسراي ديوان).

3-بودجه

آمار به عنوان کاربردي ترين علم در اکثريت قريب به اتفاق حوزه هاي مختلف علمي وکاربردي در اين سه حوزه اشاره شده ميتواند موثر باشد .لذا با ارايه چند نمونه به بررسي اين موضوع مي پردازيم.

 اينتوساي(Intosai)يک سازمان مستقل و غير سياسي است که به منظور تعادل نظرات و تجربيات موسسات حسابرسي دولتي تاسيس شده است و مقر آن در وين (اطريش) ميباشد.      

همانطور که مي دانيد استانداردهاي حسابرسي اينتوساي توسط کميته استانداردهاي حسابرسي در کنگره هاي اينتو ساي در کشورهاي مختلف برگزار مي شود . اين استانداردها در چهار بخش اصلي شامل :

1.    اصول اساسي

2.    استانداردهاي عمومي

3.    استانداردهاي اجرايي

4.    استانداردهاي گزارشگري

 

مي باشد،استاندارهابه صورت راهنما و کلي بيان شده است و براي اجراي آن نياز به تکنيک هاي حسابرسي ،آماري ،علمي و فني مي باشد .

به طور مثال در بند 1-5-3 اين استاندارد در خصوص شواهد حسابرسي چنين گفته است :به عنوان پشتوانه قضاوت و نتيجه گيري هاي حسابرس در ارتباط با سازمان، برنامه، فعاليت ،يا وظيفه تحت حسابرسي بايد شواهد کافي ،مربوط و قابل قبول تهيه شود . در جامعه هاي آماري تحت رسيدگي براي آنکه شواهد کافي باشد يک راه اين است که تمام شواهد را بررسي کنيم اما ممکن است اين کار قابل قبول نباشد زيرا از لحاظ صرف هزينه و وقت با توجه به حجم جامعه تحت رسيدگي اين کار هميشه مقرون به صرفه نيست لذا به کمک روشهاي آماري و نمونه گيري براي حل اين معضل اقدام مي کنيم و از بررسي تمام شواهد خود داري مي کنيم واز روش نمونه گيري استفاده مي کنيم، اينجا علم آمار به کمک ما مي آيد ضمنا نمونه بايست لياقت آن را داشته باشد که به نيابت از جامعه مورد تعميم قرارگيرد ،يعني بايد داراي شرايطي  باشد اين شرايط را علم آمار از نظريه احتمال (انتخاب به طريق تصادفي )اقتباس مي کند   .به طور کلي 4روش براي انتخاب نمونه وجود دارد:

1-حسابرس با توجه به هدفش همه جامعه را انتخاب مي کند(عيني)

2-حسابرس نمونه اي از جامعه را براساس انتخاب خودش و قضاوت شخصي نمونه را انتخاب مي کند (غير عيني  يا ذهني)

3-حسابرس نمونه را به طريق تصادفي ودر نظر گرفتن احتمال ايجاد مي کند(عيني)

4-حسابرس نمونه را با در نظر گرفتن احتمال و شبه تصادفي انتخاب مي کند(غير عيني يا ذهني)

نمونه گيري به اين معني که نتواند نمايشگر خوبي براي جامعه باشد با احتمال خطري همراه است که با استفاده از تئوري هاي احتمال (تغيير اندازه نمونه)مي توانيم اين خطر را اندازه گيري کنيم و آن را به حد قابل قبول تنظيم کنيم .لذا بايست ميان ميزان احتمال خطري که ميپذيريم واندازه نمونه و به صرفه بودن زمان و هزينه نمونه خود را انتخاب کنيم که کافي و قابل قبول باشد. بنابراين مشاهده گرديد که در استاندارهاي اينتوساي شرط کافي و قابل قبول بودن مي تواند توسط تکنيک هاي آماري بدست آيد.

در بودجه نويسي و نظارت بر عملکرد بودجه نيز به انحاء مختلف مي توانيم از روشهاي آماري استفاده کنيم به طور مثال در پيش بيني ها به هنگام بودجه نويسي ودر تعيين نوسانات در هنگام نظارت مي توانيم از روشهاي آماري استفاده کنيم .(با استفاده از آمار توصيفي واستباطي )

با توجه به اين که ديوان محاسبات داراي وظايف گوناگوني در راستاي حفظ و صيانت از بيت المال مي باشد مانند حسابرسي ،تفريغ بودجه و صدوراي در خصوص تخلفات مالي و غيره ....لذادر تمام اين سطوح آمار مي تواند به عنوان ابزاري قابل اتکا به کار ديوان محاسبات آيد. آمار توصيفي و استنباطي به شکل هاي گوناگون در فرايند عملياتي ديوان محاسبات به کار مي رود مانند فرم ها و نمودارهايي  که در تفريغ بودجه از آن استفاده مي شود و نيز استفاده از بانک هاي اطلاعاتي اماري و نرم افزارهاي آماري به طور مثال در جهت اثبات اين که قوانين مالي و محاسباتي به نحو صحيحي در کشور اجرا شده است يا خير مانند قانون منع تصدي بيش از دو شغل به کمک بانک اطلاعاتي قوي به راحتي مي توانيم موارد خلاف را شناسايي کنيم و همچنين شناسايي اشخاصي که وام هاي کلان از بيت المال گرفته اند و ان را به شکل منفعت طلبانه استفاده مي کنند و..ميتوانيم چنين نتيجه گيري کنيم که آمار در تمام سطوح سه بخش گفته شده در بالا به مانند يک اهرم مي تواند در خدمت مديريت دولتي باشد ومدير ميتواند براي تصميم گيري، پيش بيني ،استنباط ،توصيف وتحليل خود را به خوبي انجام دهد و همچنين به عنوان تقويت کننده کنترلهاي داخلي عمل کند.در پايان همچنين بايست مراقب باشيم گاهي کساني که در فن آمار تخصص دارند گزارشات آماري را طوري ارائه مي دهند که حالت گول زننده پيدا مي کند.به طور مثال اگر ما مقياسها را در نمودارهاي آماري تغيير دهيم مي توانيم افزايش 10% درآمد ملي را طوري نمايش دهيم که صد در صد به نظر آيد در عين حال کسي نمي تواند به اين کار ايرادي وارد نمايد. در واقع ارقام دروغ نمي گويند اما دروغ گويان رقم سازي مي کنند لذا کسي بايد نتايج آماري را تجزيه و تحليل نمايد که با روشهاي آماري و و رشته مربوط به آ ن اشنا باشد.

اثر متقابل سیاست‌های پولی و بحران‌های اقتصادی

اثر متقابل سیاست‌های پولی و بحران‌های اقتصادی

در اين مقاله ابتدا به نكات مشترك بحران‌هاي اقتصادي معاصر توجه مي‌شود. سپس بحران اقتصادي اخير و عوامل ايجادكننده آن مورد بررسي قرار مي‌‌گيرد. به اين نكته توجه مي‌شود كه دامنه ثبات بازارهاي مالي، دامنه محدودي از نوسان است و هنگامي كه شرايط طولاني مدت ناشي از سياست‌هاي نامناسب ايجاب كند، اين بازارها از بي‌ثباتي ذاتي با ويژگي تشديد برخوردار مي‌شوند. پس از ظهور يك بحران، اين بازارها زماني به ثبات مجدد مي‌رسند كه فشارهاي موجود، از طريق تخريب بخشي از بنيه توليد كشور و ضايع شدن بخشي از ثروت‌ها تخليه شود. اين فرو ريزش نيز خود حالت تشديد داشته و اقتصاد را به‌صورت كاهنده از روند حركت باز مي‌دارد. هر بحران اقتصادي در سده‌هاي اخير به‌عنوان تجربه‌اي جديد، درس‌هاي جديد و گاهي بازنگري در ترتيب‌هاي نهادي و سياست‌گذاري را به همراه داشته است. در اين مقاله بخشي از درس‌هاي قابل ارائه از تجربه بحران سال‌هاي 2008-2007 در جهت بازنگري در ديدمان‌ها1 و نظريه‌هاي اقتصادي، ترتيب‌هاي قانوني و نهادهاي اداري و اجتماعي مورد توجه قرار خواهد گرفت.
 جوامع بشری تجربه طولانی در مشاهده و تحمل مصائبی دارند که می‌توان آنها را نوعی بحران اقتصادی تلقی کرد. برای مثال حوادث ناشی از جنگ‌ها و قحطی‌ها و غارت حکام از نمونه‌های مختلف این بحران‌های اقتصادی هستند. گرچه در کشور ما تاریخ ثبت شده دقیقی از این بحران‌ها وجود ندارد، لیکن بحران‌های بارز را می‌توان نام برد. یکی از بارزترین این بحران‌ها مربوط به اواخر دوران ساسانی است که کشور را به زانو در آورد. به‌عنوان نمونه‌های دیگر مي‌توان از تاثیر اقتصادی حمله مغول و حمله افغان نام برد. کشور ما در زمان قاجاریه نیز با بحران اقتصادی عمیق ناشی از جنگ با روسیه و آثار مخرب اقتصادی ناشی از دست‌اندازي حکومت به حقوق مردم روبه‌رو بود. به نحوی که در این مقطع، کشور ما به جرگه کشورهای عقب مانده پیوست. یکی از مهم‌ترین بحران‌های معاصر مربوط به زمان جنگ جهانی اول است که بنا به بعضی بررسی‌ها حدود 40درصد از مردم ایران به دلیل قحطی ناشی از جمع‌آوری و خرید غلات توسط نیروهای درگیر در جنگ و سپس شیوع بیماری‌های واگیردار مانند وبا تلف شدند.2 در این مقطع یکی از بزرگ‌ترین فجایع تاریخ کشور به وقوع پیوست، در حالی‌که هنوز اطلاعات کافی در این مورد در دسترس نیست و اسناد تاریخی در حد کافی بررسي نشده است. مشابه این بحران‌ها در شرایط و زمان‌های مختلف دیگر نیز ظهور کرده است. در این نوشته ما خود را به بررسی آن دسته از بحران‌ها محدود می‌کنیم که دارای شرایط زیر باشند: یکم. در جوامعی ظاهر شده باشند که اداره امور اقتصادی براساس قواعد متعارف عقلی و معمولا براساس پیگیری آگاهانه بهروزی مردم انجام شود. دوم بحران‌های اقتصادی که در نتیجه کارکردهای خودکار نظام اقتصادی یا استفاده نامناسب عمدی یا سهوی از اهرم‌های سیاست‌گذاری در دوره‌های زمانی قبل حاصل شده باشد.
مورد اول را ممکن است در نگاه اول یک شرط غیر ضرور برای شروع بحث تصور کرد و استدلال شود که همه دولت‌ها به فکر بهروزی ملت‌های خود هستند. ليکن عملا شواهد متعدد نشان می‌دهد که در بسیاری از مقاطع تاریخی تاکنون نیز هدف‌های پوشیده و آشکار حکومت‌ها ممکن است تسلط‌طلبی یا غارت مستقیم ثروت‌های جوامع بوده باشد. این شرایط از نظر تاریخی در اصل قاعده عمومی کار کرد دولت‌ها بوده است. در چنین مواردی اصولا صحبت از بحران اقتصادی مبانی وجودی یک حکومت را زير سوال می‌برد و از بحث صرفا اقتصادی خارج می‌شود. در مورد دوم نیز ضروری است توجه شود که همیشه اهرم‌های سیاست‌گذاری برای ایجاد نتیجه اقتصادی «درست»، به مفهوم پیگیری بهروزی عموم مردم، به کار نمی‌رود. به این معنا که ممکن است و بلکه بسیار اتفاق می‌افتد، که این اهرم‌ها برای منافع گروه‌های ذی‌نفع یا استفاده‌های سیاسی به کار گرفته شده و نتایج اقتصادی نامناسب آنها نیز از پيش مشخص بوده است. مانند اتخاذ سیاست‌های پولی انبساطی در زمان جورج بوش و دفاع گرین اسپن، ريیس وقت بانک مرکزی آمریکا، از سیاست کاهش نرخ مالیات بر درآمدهای بالا که جبران آن با افزایش عرضه پول عملی می‌شد. بنا بر این توجه خواهیم کرد که بسیاری از خط مشی‌های نادرست از نظر اثر بر زندگی مردم ممکن است از نظر منافع خاص که اجرای آنها را پیگیری می‌کرده‌اند، خط‌مشی‌های درست تلقی شود. بنابراین تعریف ما از بحران عبارت است از شرایطی که به دلیل کارکردهای درونی یک نظام اقتصادی یا استفاده از اهرم‌های سیاستی در دوره‌های زمانی قبل یک اقتصاد با کاهش نابهنگام و قابل ملاحظه در رشد و سطح تولید ملی روبه‌رو بوده ‌است یا حجم ثروت ملی کاهش یافته یا نرخ بیکاری افزایش یافته باشد. اگر سقوط تولید ناخالص ملی برای دو فصل متمادی ادامه یابد این بحران از نوع رکود اقتصادی است. در زمان‌های بحران ترکیبی از پدیده‌های نامطلوب، مانند کاهش تولید ملی، افزایش بیکاری، ورشکستگی شرکت‌ها و تورم به‌صورت همزمان قابل‌مشاهده است، بحران‌های اقتصادی در جهان امروز معمولا با یک پیش زمینه بحران پولی و مالی همراه بوده است.
1 - آغاز سازوکار خلق پول و ظهور مکرر بحران‌های مالی
خلق پول کاغذی و اعتباری و نظام بانکی مبتنی‌بر نگهداری ذخیره به مراتب کمتر از صد‌ درصد یکی از مهم‌ترین نوآوری‌های تاریخ بشر محسوب می‌شود، زیرا نظام‌های اقتصادی را از قید و بند محدودیت در وسیله مبادله رهانید و عرضه پول را به شرایط تولید پیوند زد. به نحوی که با افزایش تولید یا کاهش آن امکان بسط و قبض حجم پول فراهم آمد و جامعه بشری از یکی از قیود مهم تولید، که کمبود ابزار مبادله بود رهايی یافت. زيرا تا پيش از آن عرضه وسیله مبادله عمده یعنی مسکوک طلا و نقره، مستقل از شرایط اقتصادی و تابع بازار خاص آن فلزات بوده است و این امر گسترش تولید و تجارت را با محدودیت مواجه می‌ساخت. ليکن همین ساز‌وکار خلق پول که امکان توسعه تولید و تجارت را در ابعاد بی‌سابقه فراهم ساخت، شرایط سوء‌استفاده‌های بی‌سابقه را نیز مهیا کرد. به طوري كه دولت‌ها و بعضی افراد در طول تاریخ با ایجاد پول یا تامین مالی پروژه‌های غیرواقعی و خلق اوراق بهادار و فروش آنها، زیان‌های بزرگی را به اقتصادها باعث شده‌اند. یک مرور جالب بر تاریخچه این حوادث در سده‌هاي هجدهم و نوزدهم در کتاب مشهور گالبرایت تحت‌عنوان «پول هنگامی که آمد کجا رفت»3 آمده است. از قربانیان اولیه این نابسامانی‌ها می‌توان از کشورهای هلند و فرانسه نام برد.
گالبرایت تجارب موجود تا دهه 1970 در مورد بحران‌های اقتصادی را چنین جمع‌بندی می‌کند: «بی‌تردید در هر مورد از بحران‌ها، این بانک‌ها بودند که بورس بازی‌هايی را تامین مالی کردند که در هر مورد پیش زمینه سقوط اقتصادی بود. آنانی‌که زمین می‌خریدند یا در بورس بازی کالا و سهام و اوراق قرضه فعال بودند، منابع لازم را از وام‌های بانکی تامین می‌كردند. به محض اینکه این پول‌ها وارد چرخش می‌شدند، پرداخت برای بورس بازی افراد جدید را امکان‌پذیر می‌کردند. این امر که بانک‌ها نیز کوچک و محلی بودند، به فراگرد مزبور کمک می‌کرد. زیرا مدیران آنها نیز همان تصوراتی را داشتند که بورس بازها را هدایت می‌کرد و به همان نکاتی اعتقاد داشتند که بورس بازها اعتقاد داشتند. به‌همین دلیل نیز در همان هیجانی درگیر بودند که گویا قرار است ارزش دارايی‌ها برای همیشه بالا برود. سیستم بانکی نیز آنچنان‌که در قرن نوزدهم و پس از آن نیز طراحی شده بود چنین سازمان یافته بود که عرضه پول را متناسب با نیاز بورس بازی گسترش دهد. بانک‌ها و سازوکار خلق پول، خود به فروریزش اقتصادی کمک می‌کردند.»
یک پای ثابت این بحران‌ها این واقعیت بود که در مقطع شروع بحران ابتدا و در اکثر موارد بانک‌ها دچار مشکل عدم پرداخت می‌شدند. اینکه در قرون اخیر بانک‌ها پای ثابت بحران بوده‌اند را می‌توان از شواهد تاریخی دریافت. برای مثال در بحران سال‌های 1874-1873 (در آمريکا و اروپا) تعداد 83 بانک تعطیل شد. در سال‌های 1908-1907 (سقوط سهام وال استریت و هجوم مردم به بانک‌ها) تعداد 246 بانک ورشکست شد. در بحران1930-1920 تعداد بانک‌های ورشکسته به 9000 رسید. این قاعده در بحران سال‌های 2008-2007 نیز قابل مشاهده است.
نتیجه شکست‌ها و هزینه‌های وسیعی که ایجاد بی‌رویه پول از قرن هجدهم در جوامع اروپايی ایجاد کرد، دولت‌ها را به فکر طراحی راه چاره انداخت و سبب ابداع بانک مرکزی شد. اولین بانک مرکزی در انگلستان و دقیقا به همین دلیل که شرایط خلق پول را تحت‌نظارت قرار دهد، ایجاد شد. این امر نیز طی یک فراگرد تاریخی طولانی انجام شد. این بانک ابتدا در سال 1694 به‌عنوان بانک دولت انگلستان و به‌صورت یک بانک تجاری تشکیل شد. در سال 1844 قانون بانکی انگلستان حق انحصاری صدور پول کاغذی را با پشتوانه ذخاير طلا به این بانک واگذار کرد. بین سال‌های 1920تا 1944 به تدریج و با تغییر در اساسنامه و قوانین بانکی از فعالیت بانکداری تجاری جدا شد و صرفا به بانک دولت و بانک بانک‌ها تبدیل و در سال 1946 به اولین بانک مرکزی تمام عیار تبدیل شد.
این بانک الگويي برای سایر بانک‌های مرکزی شد. سازوکار ایجاد و خلق آسان پول در کشورهای در حال توسعه نیز مورد بهره‌برداری دولت‌ها قرار گرفت و ایجاد تورم‌های طولانی‌مدت و تخریب اقتصادها را حتی بیش از آنچه در کشورهای پیشرفته دیده شد به همراه داشت. بنابراین حکومت‌های کشورهای در حال توسعه، حتی بیش از کشورهای توسعه‌یافته از این ابزار جدید سوء‌استفاده کردند.
فریدمن4 می‌گوید که ورشکستگی بانک‌ها یک ورشکستگی معمولی تجاری نیست، زیرا حداقل دو اثر بر نظام اقتصادی مي‌گذارد. یکی اینکه سهامداران سرمایه خود را از دست می‌دهند و مردم سپرده‌های خود را. هر دوي این حوادث نیز توان آنها برای خریداری سرمایه و کالا را کاهش می‌دهد. اثر دوم ورشکستگی یک بانک، اثر کاهشی بر حجم پول است. زیرا بانکی که با خطر روبه‌رو است، مي‌بایست وام‌های خود را نقد کند یا کاهش دهد. همچنین امکان باز پس دادن سپرده‌ها را از دست می‌دهد. بحران در یک بانک به دلیل تلاش برای دست یافتن به منابع نقدی بر سپرده‌ها و ذخاير و منابع و وام‌دهی سایر بانک‌ها نیز تاثیر می‌گذارد و از این طریق بحران مالی در نظام اقتصادی منتشر می‌شود.
2 - ریشه بحران‌های بانکی
اینکه بانک‌ها خود یک پای ثابت بحران‌های اقتصادی بوده‌اند، یک واقعیت تاریخی است. زیرا معمولا بحران‌های اقتصادی با ظهور مشکلات در یک یا چند بانک و سرایت کردن آن به بانک‌های دیگر و بازارهای مالی و سپس کل اقتصاد آشكار مي‌شود. ليكن در اکثر موارد مشکل اصلی مربوط به کارکرد بانک به‌عنوان یک بنگاه اقتصادی نبوده و معمولا از مشکلات عمیق‌تر در بطن اقتصاد ناشی می‌شود. اگر به مطالب رسانه‌هاي گروهي مانند روزنامه‌ها توجه شود، از جمله تجربه بحران سال 2008-2007
مطالب بسياري در مورد نقش بورس بازها یا بورس بازی بیش از حد یا وجود طمع و اقدامات کور طمع‌کارانه در مراکز مالی، به‌عنوان موجد بحران مورد سرزنش قرار می‌گیرد. ليکن این توضیح‌ها گویای ریشه مشکل نیست. بانک‌ها نیز ممکن است مانند هر بنگاه اقتصادی به‌صورت منفرد یا گروهی در معرض مشکل مدیریت یا سوء‌استفاده قرار گیرند و دچار ورشکستگی شوند. ليکن ورشکستگی بانک‌ها در زمان بحران‌های فراگیر را، در مقایسه با ورشکستگی‌های موردی، مي‌بایست به‌صورت متفاوتی مورد بررسی قرار داد. در زمان بحران‌های فراگیر اقتصادی نیز بانک‌های مشکل‌دار، به‌عنوان ضعیف‌ترین حلقه‌های زنجیره کنش‌های اقتصادی، زودتر با مشکل روبه‌رو می‌شوند و ظهور بحران را آشكار می‌سازند.
بحران مالی که از سال 2007 ظاهر شد، دارای ابعاد گسترده و بی‌سابقه‌ای است که آن را از نظر آثار ناگهانی بعد از بحران بزرگ 1929در رديف مهم‌ترین بحران‌هاي اقتصادی قرار می‌دهد. برای روشن‌شدن ابعاد این بحران کافی است توجه کنیم که شاخص بورس قیمت سهام500 شرکت بزرگ بورسی آمریکا که براساس تورم تعدیل شده، حدود 55‌درصد کاهش نشان می‌دهد (نمودار 1). همچنین ابعاد این بحران از نظر بین‌المللی نیز بی‌سابقه بوده است. این بحران نیز خود را ابتدا در بانک‌های تجاری و بانک‌های سرمایه‌گذاری و موسساتی که به تامین مالی می‌پرداختند، ظاهر ساخت.
3 - بی‌ثباتی ذاتی بازارهای مالی
جورج سوروس که یکی از فعالان مشهور بازارهای مالی بوده است، در کتاب جدید خود تحت‌عنوان «دیدمان5 جدید درباره بازارهای مالی: بحران سال 2008 و مفهوم آن» سعی در تشریح بحران جدید کرده است. دیدگاه‌های او از این نظر قابل توجه است که او خود یک فعال درجه اول بازارهای مالی بوده و میلیاردها دلار از طریق این فعالیت‌ها کسب کرده است. به همین دلیل نیز دارای اطلاعات تجربی دست اول است. علاوه‌بر اینکه خود فارغ‌التحصیل دانشگاه اقتصاد لندن بوده و از مبانی نظری اقتصاد نیز بهره برده است. در این کتاب که براي توضیح دلايل بحران جدید از دیدگاه یک فعال بازارهای مالی نوشته شده است، او استدلال می‌کند که بحران مالی اخیر مربوط به ترکیدن یک ابر حباب مالی است که حدود 25 سال پیش آغاز شد، زمانی که ناظران بازارهای پولی و مالی، شرایط بسط حجم اعتبار و حجم پول را فراهم ساختند.
از نظر او دیدمان متعارف، یعنی این برداشت که بازارهای مالی به سمت تعادل حرکت می‌کنند، هم اشتباه و هم گمراه‌کننده بوده است. این دیدمان در منابع علمی اقتصاد تحت‌عنوان «فرض بازارهای کارآمد» مطرح می‌شد. بسیاری از تصمیم‌ها و سیاست‌گذاری و نظارت در مورد بازارهای مالی نیز براساس این برداشت شکل گرفته است. بخشی از مشکل این است که سیستم مالی بین‌المللی نیز براساس همین برداشت بازارهای کارآمد شکل گرفته و سازمان یافته است.
سوروس استدلال می‌کند، این ایده‌ای که توسط بعضی بانکداران مرکزی مطرح شد که ناظران و دستگاه‌های نظارتی انسان هستند و اشتباه می‌کنند و در نتیجه دخالت آنها در بازارها آشفتگی بیشتری ایجاد می‌کند و موضعی بود که توسط گرین اسپن ريیس بانک مرکزی آمریکا نیز مورد حمایت قرار گرفت، یک موضع‌گیری معیوب است. سوروس می‌گوید: «این ایده غلطی بود، زیرا ناظران انسان هستند و اشتباه می‌کنند و بازارها نیز براساس تصمیم انسان‌ها عمل می‌کنند و محکوم به اشتباه هستند. در حقیقت بازارها همیشه به دنبال واقعیت‌ها هستند و جست‌وجوي بازارها برای واقعیت پایان‌ناپذیر است، لیکن واقعیت همیشه کاملا خود را چهره‌نمايی نمی‌کند.6» سوروس در کتاب خود نظریه جدیدی را مطرح می‌کند تحت‌عنوان «نظريه انعکاسی بودن» بازارهای مالی. او می‌گوید که اطلاعات موجود در اختیار فعالان بازارهای مالی هرگز کامل نیست و مردم براساس ذهنیت خود و نه واقعیت‌ها تصمیم می‌گیرند. از سوي دیگر این ذهنیت‌ها نیز بر شرایط واقعی یا متغیرهای مبنايی بازارها تاثیر مي‌گذارند. برای مثال تصور افزایش یک فعالیت یا بهبود شرایط اقتصادی در یک بازار، قیمت سهام شرکت‌ها را افزايش مي‌دهد و افراد جدیدی را به خرید سهام ترغیب می‌کند. افزایش قیمت که ابتدا به صورت ذهنیت عده‌ای انجام شده، ممکن است سبب شود که سرمایه‌گذاری واقعی در آن رشته افزایش یابد. افزایش سرمایه‌گذاری در یک رشته ممکن است عرضه منابع را در رشته دیگری از فعالیت کم کند و در نتیجه تصور فعالان بازار مالی را در این جهت سوق دهد که آن رشته با مشکل روبه‌رو است و قیمت سهام آن زمینه را کاهش دهد. نظریه انعکاسی بودن سوروس به این نکته می‌پردازد که ذهنیت‌ها و واقعیت‌ها گاه هم‌سو و گاه در خلاف جهت یکدیگر کار می‌کنند و آثار یکدیگر را تشدید می‌کنند و به همین دلیل نیز به‌صورت ادوار رونق و رکود خود را نشان می‌دهند. او استدلال می‌کند که الگو‌های آماری نمی‌تواند مبنای پیش‌بینی کارکرد بازارهای مالی باشد. زیرا اطلاعات مورد استفاده ناشی از همان کنش‌های انعکاسی بوده و در نتیجه الگوهای آماری بازارهای مالی نیز از همین ضعف رنج می‌برند. او به درستی استدلال می‌کند که بازارهای مالی را نمی‌توان براساس تجزیه و تحلیل اطلاعات مبانی بازار7 شناخت و تحلیل کرد. براساس همین استدلال نیز پیشنهاد او برای حل مشکل بازارهای مالی این است که مي‌بایست دستگاه‌های نظارتی تقویت شوند و دامنه کار آنها گسترش یابد. او در کتاب خود و مصاحبه‌های بعدی در رسانه‌هاي گروهي از اینکه نظریه او مورد توجه محافل دانشگاهي قرار نگرفته ابراز تعجب می‌کند.
در مورد این استنتاج که شرایط جدید بازارهای مالی و بحران بی‌سابقه‌ای که به ناگاه ظاهر شد، نیارمند نگاه جدید و همچنین نیازمند مفاهیم و ابزارهای جدید برای درک رویدادها است تردیدی نیست، لیکن این نظریه سوروس نیز دارای ایرادهای اساسی است.
یک ایراد اساسی به استدلال او این است که اگر بازارهای مالی از تعادل برخوردار نبودند مي‌بایست شاهد انفجار بازارهای مالی در جهت رونق فزاینده و همیشگی یا رکود فزاینده و همیشگی می‌بودیم. درحالی‌که واقعیت این است که گرچه بازارهای مالی مانند بازارهای رقابتی برای کالا نیستند، لیکن عدم تعادل آنها در نوسان‌های بلندمدت‌تر تصحیح می‌شود. وجود بحران‌ها نیز خود دال بر تصحیح در دور شدن از تعادل است. ليکن این تصحیح‌های در جهت منفی از تعادل‌های بلندمدت به دلیل ذات بازارهای مالی، که بعدا مورد بحث قرار خواهد گرفت، با نوسان و جست و خیزهای فاحش و رعب انگیز انجام می‌شود.
نکته دوم اینکه این واقعیت که بازارهای مالی حداقل در سطح سهام منفرد قابل پیش‌بینی نیستند، مورد توجه اقتصاددانان بوده است و خود یکی از نتایج حاصل از نظریه بازارهای کارآمد است. زیرا اگر اطلاعاتی وجود داشت که می‌توانست مورد استفاده عده‌ای قرار گیرد، به دلیل انتشار سریع این اطلاعات در اختیار همه قرار می‌گرفت و در نتیجه بی‌ارزش می‌شد.
ایراد دیگر در مورد پیشنهاد او در مورد افزایش نقش نهادهای نظارتی قابل طرح است. این بخش از نظریه او دارای ایراد است، زيرا در بحران اخیر مانند بحران‌های قبلی مشخصا نیز یک نهاد نظارتی، یعنی بانک مرکزی، خود از عوامل ایجاد بحران تلقی می‌شود و بدون تعمق در ابعاد بحث و ارائه پیشنهادهای دقیق نمی‌توان تضمین کرد که نهادهای جدیدتر یا نقش‌های جدید برای نهادهای قدیم نیز می‌تواند اثر بهتری به بار آورد.
در همین زمینه تحلیل ارائه شده توسط رابرت شیلر ابعاد جدیدتری از مساله را باز شکافته و دست‌كم به دلیل سابقه دانشگاهي او مبانی نظری مستحکم‌تری را اراده کرده است. رابرت شیلر در کتاب جدید خود تحت‌عنوان «راه‌حل بحران وام‌های رهنی فرو کیفیت8: چگونه بحران مالی اتفاق افتاد و در مورد آن چه باید کرد؟9» به تشریح دلايل بحران و ارائه پیشنهادهايی برای مقابله با آن می‌پردازد.
عبارت «سرخوشی غیرمنطقی10» اصطلاحی است که شیلر در زمان اوج‌گیری قیمت سهام و مسکن در سال‌های دهه 1990 مطرح کرد و پس از آن برای توضیح شرایط روانی منتج به بحران مالی موجود اصطلاح رایجی شد. این شرایط روان شناختی که سبب می‌شود مردم با مشاهده افزایش کم و بیش پایدار در قیمت دارايی‌ها به‌صورت رمه‌وار11 به بازار این دارايی‌ها بپیوندند و تصور کنند قیمت‌ها قرار است مرتب افزايش يابد و آنها از این محل عوایدی کسب کنند را به سرخوشی جمعی، مشابه شرکت در یک مسابقه یا موقعیت امیدوار‌کننده دیگر تشبیه می‌کند. طبعا دلیل غیرمنطقی‌بودن این شرایط نیز این واقعیت است که چنین افزایش‌های مداوم، که بخشی از محرکه آن از ورود رمه‌وار سرمایه‌گذاران جدید به این عرصه‌ها ناشی می‌شود، غیرقابل دوام است. اثر رمه‌ای نیز، در بازارهای مالی اثر شناخته شده‌ای است. یعنی در شرایطی که افزایش قیمت دارايی‌ها تا مدتی ادامه یابد به نحوی که سایر سرمایه‌گذاران نیز نسبت به آن مطلع شوند، تعداد فزاینده‌ای به این بازارها سرازیر می‌شوند و قیمت را برای قبلی‌ها افزایش داده و تصور کسب عایدی را ایجاد می‌کنند. او نشان داد که چگونه حباب‌های مالی که به این نحو ایجاد شد، خود به بسط بی‌رویه اعتبار منجر شد و بحران ورشکستگی‌های موجود را ایجاد كرد. تمثیلی که شیلر به کار می‌برد شرایط بازارهای مالی را بهتر از نظریه سوروس تبیین می‌کند. او شرایط ظهور بحران را به انعکاس صدای بلندگو در میکروفون در یک سالن سخنرانی تشبیه می‌کند که خود را تشدید کرده و به صوتی گوش خراش تبدیل می‌شود. سازوکارهای بازارهای مالی همراه با قواعد و عادت‌های رفتاری خاص فعالان بازار، شبیه چنین اثری را در بازارهای مالی به همراه دارد.
پیشنهاد شیلر برای حل مشکل، که بخش درخور توجهی از کتاب او را در بر می‌گیرد، این است که ترتیب‌های نهادی و سازوکارهای جدیدی مي‌بایست طراحی شود تا بتوان کشورهای غربی را در مرحله موجود از رشد و پیچیدگی تصاعدی که ناشی از تحولات اقتصادی و فنی است، سازماندهی و اداره کنند. برای مثال به این نكته توجه دارد که ابزارها و روابط مالی مانند انواع ترتیب‌های وام رهنی مسکن (برای مثال با بهره ثابت یا متغیر و شرایط فروش قراردادها در بازار ثانویه یا شرایط ضبط وثیقه وام و مانند آن) و ترتیب‌های بیمه‌ای پیچیده (مانند بیمه کردن وام توسط بانک که پردخت هزینه آن با مشتری است و در صورت پرداخت نشدن قسط، این بانک است که از مزایای بیمه استفاده می‌کند)، برای افراد غیرمتخصص و کم درآمد غیر قابل درك است و آنها را قربانی مهارت‌های حقوقی و تخصصی بانک‌ها می‌كند. در نتیجه، این گروه‌های اجتماعی از سایر گروه‌ها آسیب‌پذیرتر هستند. بي‌گمان آسیب گسترده به این قشرها نیز شانس عدم پرداخت گسترده وام‌ها را افزایش داده و به تشدید بحران کمک می‌کند. ترتیب نهادی پیشنهادی برای این شرایط نیز می‌تواند ایجاد موسسه‌ای باشد که به افراد کم سواد یا کم درآمد کمک تخصصی ارائه کند یا فرم‌های قراردادها را به‌طور قانوني به نحو روشن و قابل درک طراحی و استاندارد كند. او استدلال می‌کند که پرداخت دولتی برای کمک به آسیب‌های بحران لازم است، لیکن این پرداخت‌ها به جای اینکه به بانک‌ها و شرکت‌های بزرگ انجام شود بهتر است به لایه‌های پايین اجتماعی آسیب دیده انجام شود. برای عملی‌شدن این کار نیز نباید قاعده بازی را در حین بازی عوض کرد. یعنی منتظر ماند تا بحران ایجاد شود و آن گاه به فکر افتاد که به خانوارها برای جلوگیری از ضبط خانه‌های آنها توسط بانک کمک شود، بلکه ضروری است این شرایط کمک از ابتدا در قراردادها درج شود. به این معنا که قوانینی تدارک شود که تکلیف کند اگر بحران مالی وسیع، طبق تعریف از قبل تعیین شده ظاهر شد، دولت هزینه بخشی از وام‌های لایه‌های پايین و میانی اجتماع را بپردازد. یا ترتیب‌های بیمه‌ای مربوط به حفظ سهم مالک از قیمت ملک رهنی12 طراحی شده و به اجرا در آید. یا ترتیب‌های قانونی برای وام‌های رهنی دارای اقساط متکی به درآمد وام‌گیرنده13 تدارک شود. اینها نمونه‌ای از پیشنهادهای شیلر هستند که اجرای آنها نیازمند ترتیب‌های قانونی و سازمانی جدید است. بي‌گمان اجرای این پیشنهادها نیز هزینه‌های بودجه‌ای در بر دارد و تدارک آن نیز چالش بزرگی را فرا روی سیاستمداران قرار می‌دهد. 
اکرلاف و شیلر در کتاب دیگری تحت‌عنوان «روحیه حیوانی: چگونه روانشناسی انسان اقتصاد را به حرکت در می‌آورد»14 به تشریح اینکه چگونه روحیات انسانی به ظهور آن سرخوشی غیرمنطقی منجر می‌شود می‌پردازند و این مطلب را تشریح می‌کنند. «اصطلاح» روحیه حیوانی «ده‌ها سال پیش به وسیله کینز مطرح شد و هدف او ارائه این مطلب بود که تصمیم‌های اقتصادی همیشه براساس محاسبه‌های منطقی انجام نمی‌شود، بلکه بیم و امید، طمع و زیاده‌طلبی و تمام انگیزه‌های آنی دوام و بقاء می‌تواند محرک رفتارهای اقتصادی باشد.
4 -سیاست‌های نادرست و نتایج غافلگیر‌کننده۱۵
از آنچه در مورد کارکردهای بازارهای مالی گفته می‌شود می‌توان استنتاج کرد که سیاست‌های پولی یک بخش از مشکل را تشکیل می‌دهد. یعنی حتی اثر رمه‌ای در بازارهای مالی بدون وجود یک پشت بند پولی که بسط قدرت خرید را تضمین کند، عملی نبوده یا با دوام نیست. برای بررسی این ادعا به تجربه بحران اخیر که از آمریکا شروع شد توجه می‌کنیم.
نمودار 2 روند تغییر حجم پول و نقدینگی را در آمریکا ارائه می‌کند. این نمودار به خوبی رشد نمايی نقدینگی را در این کشور نشان می‌دهد. رشد نمايی این متغیر ظهور حباب در بازارهای مالی در دهه 1990 و سقوط آن و حباب بازار مسکن در دهه 2000 را به خوبی تشریح می‌کند. اختلاف بین روند حجم پول و نقدینگی نشان‌دهنده رشد حجم شبه پول در سیستم بانکی آمریکا است که امکان توسعه اعتبارات بلندمدت مسکن را فراهم ساخت.
نمودار شماره 3 تغییرات ماهانه در دو کمیت پولی مزبور را نشان می‌دهد. این نمودار نیز نوسان شدید در حجم نقدینگی را، به‌خصوص در سال‌های اخیر ترسیم می‌کند و نشان می‌دهد سیاست‌های پولی به دلايل مختلف از روند‌های تاریخی خود خارج شده و تحت‌شرایطی قرار داشته که نه فقط رشد نقدینگی را فراهم آورده، بلکه این رشد را به شیوه‌ای غیر با ثبات عملی ساخته است. نمودار شماره 4 روند رشد پایه پولی را در اقتصاد آمریکا ترسیم می‌کند. این نمودار نیز مويد ایجاد زمینه برای بسط حجم نقدینگی در اقتصاد آمریکا است که با افزایش ذخاير سیستم بانکی (یکی از اجزاي پایه پولی) و همراه با مقررات‌زدايی از سیستم پولی و مالی امکان بسط شدید نقدینگی فراهم آمد. بخشی از ذخاير سیستم بانکی نیز از طریق فروش اوراق بهادار به بانک‌های مرکزی و شرکت‌های کشورهای دارای مازاد ارزی مانند، چین و ژاپن فراهم آمد که مربوط به بخشی از ابعاد بین‌المللی بحران اخیر است.
نمودار 5 روند تغییر در ذخاير سیستم بانکی آمریکا را تا سال 1998 نشان می‌دهد. در این نمودار دو متغیر ترسیم شده‌اند که هر دو دارای حرکت کم و بیش منطبق بر یکدیگر هستند. یکی از این دو متغیر کل ذخاير سیستم بانکی آمریکا و دیگری ذخاير غیر وام را نشان می‌دهد. این نمودار نشان می‌دهد که استقراض برای تامین ذخاير سیستم بانکی تا سال 1998حجم کوچکی از ذخاير سیستم بانکی آمریکا را تشکیل می‌داده است.
در نمودار شماره 6 ظهور واكنش به بحران را می‌توان مشاهده کرد. به این معنا که روند ذخاير غیر وام از ابتدای سال 2008 كاهنده بوده است و این امر دال بر بسط عرضه وام از سوي بانک مرکزی برای جبران بحران کمبود ذخیره در سيستم بانکی آمریکا بوده است.
می‌توان دریافت که افزایش نقدینگی در اقتصاد آمریکا نیز منجر به افزایش فشارهای تورمی شده است. لیکن از طریق واردات کالا از انعکاس این فشارها بر قیمت‌های خرده فروشی جلوگیری شد. واردات فراوان خارجی نیز نه از طریق صادرات، بلکه از طریق فروش اوراق بهادار به کشورهای دارای مازاد ارزی تامین گردید. با توجه به رشد نيافتن قیمت کالاها، نقدینگی ایجاد شده به بازار دارايی‌ها سرایت کرده است و قیمت دارايی‌ها را بالا برد. این حرکت در دهه 1990 ابتدا در بازار سهام و پس از آن در بازار مسکن خود را نشان داد.
5 - سیاست‌های پولی در شرایط وجود دارايی‌های مالی جدید و پیچیدگی بازارها
آنچه که در بحران جدید به پیچیدگی شرایط اضافه کرد وجود ابزارهای مالی جدید و پیچیده است که تحت‌عنوان عمومی مشتقات نامیده می‌شوند (قرارداد معاملات پیشانه16، معاملات سلف17، شقوق اختیار معامله و سوآپ18). به‌صورت فزاینده‌ای این مشتقات با استفاده از روش‌های ریاضی و آماری پیچیده برمبنای قراردادهای مربوط بین شرکت‌ها یا دارايی‌های قراردادی یا واقعی ایجاد می‌شده و مورد معامله قرار می‌گرفته است. چنانکه بعدا به وسیله فعالان عمده بازارهای مالی نیز تصریح شد، ویژگی این نوع ابزارها این بوده است که عملا بسیاری از خریداران و فروشندگان آنها از کم و کیف آنها بی‌خبر بوده و اصولا از آنها سر در نمی‌آورده‌اند. گسترش استفاده از این ابزارها در ابعادی انجام شد که حتی پيش از بروز بحران اخیر نسبت به کار برد آنها به‌وسیله صاحب‌نظران مالی اخطارهايی مطرح شد. در سال 1997 یک بانکدار نیویورک به نام فلیکس روهاتین در مطلبی نوشت که این فارغ‌التحصیلان ام.‌بی.‌ای بيست و شش ساله با کامپیوتر بمب‌های هیدروژنی مالی ایجاد می‌کنند19. این عنوان بعدا نیز توسط سایر صاحب‌نظران و فعالان بازارهای مالی به کار رفت.
از جمله سوروس نیز در کتاب دیدمان جدید درباره بازارهای مالی به این ابزارهای مالی که به آنها اسامی جذاب داده‌اند اشاره می‌کند که در حجم‌های وسیع معامله می‌شدند و توسط شرکت‌های سنجش اعتبار نیز به آنها درجه AAA داده می‌شد و بعد از چند ماه قیمت آنها به یک دهم قیمت اولیه كاهش يافت.
سیاست‌های پولی انبساطی از طریق سازوكارهاي خلق پول، مقررات‌زدايی بانک‌ها و شرکت‌های سرمایه‌گذاری و ترغیب بسط اعتبار ارزان و راحت، همراه با ایجاد انواع دارايی‌های قراردادی اثر این سیاست‌ها را با یک ضریب فزاینده بر اقتصاد تحمیل کرده و به تمام زوایای اقتصاد سرایت داده است. به‌نحوی که برآورد می‌شود حدود دو ‌تریلیون دلار وام معوقه مسکن در بازارهای جهانی، حدود بیست تریلیون دلار وام‌های معوقه در سایر زمینه‌ها را سبب شد. بنابراین سیاست‌های پولی و اعتباری نسنجیده، همراه با نحوه اجرای آن شامل عدم اعمال نظارت، وجود کژمنشی و بي‌توجهي به آن، بین‌المللی شدن بازار سرمایه و نبود سازوکارهای مناسب، وجود دارايی‌های پیچیده و خلق دارايی‌های کاغذی در حجم نجومی، بدون مشخص بودن مبانی ارزش آنها... همراه با تاثیر عوامل رفتاری به نحوی که شیلر و اکرلاف تبيين کرده‌اند، بازارهای مالی و سپس کل اقتصاد جهانی را دچار بحران کرد.
6 - اثر بحران اقتصادی بر سیاست‌های پولی
شرایط بحران اقتصادی خود به خود تعارض‌های خاص خود را ایجاد می‌کند. این تعارض‌ها نیز در راه تدوین سیاست‌های رفع بحران قرار می‌گیرد. مهم‌ترین این تعارض‌ها عبارتند از:
الف- گرچه مشکل از افزایش شدید نقدینگی و خلق دارايی‌های قراردادی شروع شد، یک تعارض این است که ظهور بحران و ذوب دارايی‌ها، ایجاب می‌کند که سیاست‌های بودجه‌ای و پولی انبساطی جدیدی اتخاذ شود. چنانکه دولت‌های غربی به اکراه تن به تزریق هزاران میلیارد دلار (از طریق بسط اعتبار بانک‌های مرکزی یا سیاست‌های پولی مبتنی‌بر کسر بودجه) برای جلوگیری از فروپاشی کامل اقتصادهای خود دادند. در صورتی که این اقدامات به‌صورت کوتاه‌مدت نبود و به سرعت از طریق روش‌های ترمیمی بعدی جبران نشود، می‌تواند در بلندمدت به تورم و مشکلات بعدی ناشی از آن منجر شود.
ب- تعارض بعدی این است که در شرایط بحران اقتصادی و وحشت مدیران و مردم و در نتیجه فروش شتاب‌زده دارايی‌ها، حجم دارايی‌های ذوب شده به‌قدری خواهد بود که با سیاست‌های مالی و پولی انبساطی جزيی و متعارف نیز قابل جبران نبوده و بعضا از بضاعت دولت‌ها نیز خارج است. برای مثال برآورد کاهش ارزش واحدهای مسکونی در آمریکا معادل 4‌تریلیون دلار تخمین زده می‌شود. منابع بودجه‌ای که دولت آمریکا در طرح اول مقابله با بحران برای مسکن پیش‌بینی کرده است، معادل 75‌میلیارد دلار است. یعنی حدود 9/1‌درصد ارزش ذوب شده دارايی‌ها. به‌همین دلیل نیز در حالی که بسیاری از سیاستمداران راست‌گرا با این هزینه‌ها به دلیل افزایش کسری بودجه مخالف هستند، بسیاری از اقتصاددانان برنامه مالی دولت را جزيی و در نتیجه وافی به مقصود نمی‌دانند.
ج- شرایط بحران اقتصادی و رکود همراه با آن، اجرای سیاست‌های پولی را با یک مشکل دیگر نیز روبه‌رو می‌کند که همان تله‌نقدینگی است. به این معنا‌ که افزایش اعتبارات بانک مرکزی نرخ بهره را به نزدیک صفر كاهش داد، لیکن بانک‌ها قادر به ارائه اعتبار نیستند. زیرا از یک سو ارزش دارايی‌ها دستخوش نااطمیناني است و هیچ بانکی نمی‌تواند بر روی دارايی‌های وثیقه‌ای ارزش مشخصی قرار دهد، زیرا ممکن است ارزش وثيقه‌ها چه ملکی یا اسناد تجاری دستخوش تنزل شود و از سوي دیگر وجود رکود ارزیابی امکان بازپرداخت وام‌ها توسط متقاضیان را برای بانک‌ها غیرممکن می‌کند. هم‌اکنون بسیاری از اقتصادهای غربی از جمله آمریکا با این مشکل روبه‌رو هستند که اعمال سیاست‌های اعتباری متعارف به‌دلیل به صفر نزدیک شدن نرخ‌های اصلی بهره و انباشت نقدینگی در بانک‌ها مشکل شده است.
د- مقررات بانکی که در کشورها براساس قوانین تنظیم شده دارای طبیعت هم‌سويي با ادوار اقتصادی هستند. به این معنا که در زمان رکود و بحران اقتصادی که قیمت دارايی‌های بانک‌ها نیز کاهش می‌یابد، ناظران بانک‌ها برای بهبود وضعیت دارايی نقدی، بانک‌ها را ترغیب به فروش دارايی می‌کنند تا ضوابط کفایت سرمایه آنها و ترکیب دارايی نقدی آنها بهبود یابد. این امر نیز هم بانک‌ها و هم اقتصاد را با مشکل رو‌به‌رو می‌کند. به‌رغم این واقعیت تنظیم سیاست‌های نظارتی بانکی که جهت عکس ادوار تجاری باشد نیز نیازمند ترتیب‌های نهادی خاص خود است.
هـ- تعارض گفتني ديگر آن است که بحران‌های اقتصادی به مردم عادی زيان می‌رساند. زیرا ارزش دارايی‌ها، پس‌انداز بازنشستگی و سایر پس‌اندازهای آنها را با خطر رو به‌رو می‌کند. مقابله با آثار بحران نیز هزینه‌هايی را ایجاب می‌کند که سرانجام مي‌بایست به‌وسیله عموم مردم به صورت مالیات‌های جدید پرداخت شود.
هزینه ذوب دارايی‌ها در شرایط بحرانی به مردم که ارزش دارايی‌ها و پس‌انداز و بازنشستگی آنها کاهش می‌یابد، منتقل شده و هزینه بهبود شرایط و عبور از بحران را نیز همین مردم به صورت افزایش بدهی عمومی و افزایش مالیات پرداخت خواهند کرد. و تعارض ديگر این است که ابتدا به بزرگ‌ترها کمک می‌شود که خود بیشترین مشکل را آفریده‌اند. زیرا بعضی شرکت‌ها بزرگ‌تر از آنی هستند که بتوان اجازه داد سقوط کنند.
سیاست ارزی نادرست که خود را تداوم می‌بخشد، در آمریکا از طريق وام‌های حجیم دلار بیش از حد واقعی ارزش‌گذاری شد. اکنون سر و سامان دادن به تولید داخلی با قیمت پايین واردات عملی نیست و وام دهنده‌ها نیز معترض کاهش ارزش دلار هستند. کاهش ارزش دارايی‌ها ترازنامه بانک‌ها و موسسات مالی را برهم زده و قیمت‌گذاری دارايی‌ها را بسیار مشکل کرده و نمی‌توان قدرت اقتصادی و شرایط بسیاری از شرکت‌ها را ارزیابی کرد و مبنای سیاست‌گذاری قرار داد.
نتيجه‌گيري
گرچه در تاريخ بشر حوادثي كه به كاهش ناگهاني توليد ملي و كاهش سطح معاش مردم منجر مي‌شده، بارها و به دلايل مختلف به وقوع پيوسته، ليكن بحران‌هاي اقتصادي چند قرن اخير داراي ويژگي‌هاي خاص خود نيز بوده است. براي مثال بسياري از اين بحران‌ها در پي يك دوره سوء مديريت اقتصادي كه بخش پولي را نيز شامل مي‌شده، ظاهر شده‌اند. بررسي تاريخي بحران‌هاي اقتصادي نشان مي‌دهد كه به‌طور معمول نظام بانكي و پولي و چگونگي اداره آن، يعني عناصري كه به طراحي و اجراي سياست‌هاي پولي مربوط مي‌شوند، يك عامل ظهور بحران‌هاي اقتصادي بوده‌اند. اين بحران‌ها به‌صورت غيرمنتظره ظاهر شده‌اند و گرچه به دليل مشكلات مزمن در يك بخش اقتصاد آثار آنها ظاهر مي‌شود، ليكن امواج آن به‌صورت انفجاري تمام اجزاي اقتصاد كشور را در نورديده و در مورد بحران‌هاي اخير به نحو فزاينده‌اي ابعاد جهاني يافته است.
بحران اقتصادي سال‌هاي 2008-2007 بعد از بحران بزرگ 1933-1929 بزرگ‌ترين بحران اقتصادي است كه جهان با آن رو‌به‌رو شده است. در بين اين فاصله بحران‌هاي با ابعاد كوچك‌تري نيز ظاهر شده‌اند. بحران‌هاي اقتصادي در فواصل زماني به نسبت طولاني ظاهر شده‌اند، به نحوي كه مانند جنگ‌ها، ناگواري و مصائب ناشي از تجربه قبلي توسط مردم به فراموشي سپرده شده است و حساسيت مربوط به حفظ اعتدال در رفتار اقتصادي دولت، بخش خصوصي و عامه مردم كم‌رنگ شده است. فرا رسيدن قريب‌الوقوع بحران‌هاي اقتصادي را مي‌توان حس كرد. چنانكه بسياري از اقتصاددان‌ها و مسوولان اقتصادي كشورهاي صنعتي در مورد بحران اخير از سال‌ها پيش نگراني‌هايي را ابراز داشتند. ليكن، مانند فروريختن يك بناي كهنه، زمان دقيق و ابعاد هزينه و آسيب آن را نمي‌توان تعيين كرد.
هر تجربه بحران تعارض‌هاي خاصي را در جوامع صنعتي نمايان ساخته و درس‌هايي را ارائه كرده است. گاهي از اين درس‌ها استفاده شده و تدارك شيوه‌هاي جديد و تصحيح ساز و كارهاي نهادي و سياست‌گذاري مورد توجه قرار گرفته و بعضا نيز به دلايل مختلف پس از رفع بحران، همان شيوه‌هاي قديمي تداوم يافته است. هر مرحله از تحول سرمايه‌داري همراه با نوآوري‌هايي بوده است. بحران بزرگ 1929 پس از ظهور صنايع و شركت‌هاي بزرگ و نوآوري جديدي در امر تشكيل شركت‌هاي سهامي آغاز شد. يعني در سال 1811 مجلس ايالت نيويورك قانوني تصويب كرد كه براي نخستين بار اجازه مي‌داد ثبت آزادانه شركت‌‌هاي سهامي با مسووليت‌ محدود انجام شود. اين تجربه همراه با نوآوري‌هاي جديد در خلق پول و اعتبار از يك سو رشد سريع اقتصاد صنعتي شركت‌هاي سهامي بزرگ و از سوي ديگر، در شرايطي كه هنوز ابزارهاي سياست‌گذاري و نظارتي مناسب تعبيه نشده بود، زمينه ظهور بحران مزبور را فراهم ساخت. از تجربه اخير نيز مي‌توان دريافت كه به دليل پيشرفت فناوري عصر اطلاعات و تحولات مربوط به فناوري‌هاي جديد از جمله در بازارهاي مالي و فراگردهاي جديد خلق ثروت بر مبناي دانش و مهارت‌هاي فكري، سرمايه‌داري در مرحله جديدي از تحول خود قرار گرفته است، ليكن شيوه‌هاي مديريت اقتصادي و ديدمان‌هاي سياسي و اجتماعي نتوانسته‌اند خود را با اين شرايط جديد تطبيق داده و تنظيم كنند. در متن مقاله برخي از اين تعارض‌ها برشمرده شده و نظريه اصلاحي مطرح شده توسط برخي اقتصاددانان نيز ارائه شده است. چاره‌جويي براي رفع آثار بحران‌ها و برون رفت از آنها خود نيازمند اتخاذ سياست‌هاي اقتصادي و از جمله سياست‌هاي پولي است كه در ابتدا در تعارض با شرايط بحراني قرار مي‌گيرند.

تفاوت سبک های رهبری زنان و مردان

زن ها دنبال مدیریت مشارکتی هستند و مردان دنبال تسلط

Style management of men and women

تعریف سبک :

 شیوه و ادراک و برداشت مردم را از مدیر سبک رهبری می گویند.

هر کس اراده خود را بر مردم تحمیل کند او صاحب قدرت است و او صاحب نفوذ است.

مدیر کسی است که توانایی نفوذ در مردم را داشته باشد. رهبری بیشتر هنر است و ارثی ولی در ادبیات می گويند رهبری را باید آموزش داد. رهبری روند نفوذ در مردم را گويند.

تفاوت های زنان و مردان :

در ادبیات اروپا فرقی بین زن و مرد قائل نمی شود لذا از تاکتیک های یک سانی برخوردارند اما در اسلام بین زن و مرد فرق وجود دارد ، زن ها از لحاظ جسمانی از مردها ضعیف ترند ولی اوج تفاوت در ابعاد روحی و روانی است تا جسمی.

انسان ها به دو دسته تقسیم می شوند راست مغز و چپ مغز ، مردها چپ مغز هستند و زن ها هم چپ مغز و هم راست مغز هستند. لذا خانم ها از توفیق بیشتری در ارتباط پیام برخوردارند.

مردان دنبال کسب قدرتند و از اینکه مورد سؤال قرار گیرند خوششان نمی آید. و دنبال ريسك پذيري پذیری بیشتری هستند . دوست ندارند حرفشان را قطع کنند چون رشته کلام را از دست می دهند.

بیشتر دوست دارند دستور بدهند و خانم ها دوست دارند اطاعت کنند.

زن ها دنبال مدیریت مشارکتی هستند و مردان دنبال تسلط. زن ها دنبال توافق مردها بیشتر به دنبال بردن هستند و بیشتر مذاکرات را با هدف برد و باخت انجام می دهند و دامنه برد خود را با باخت دیگران توسعه می دهند. در مذاکرات زن ها دنبال استراتژی برد برد  هستند خانم ها سبک حمایتی دارند دنبال توافقند. زن ها طالب زیبایی و مطرح شدن هستند و مردان دنبال قدرت طلبی . بنابراین شیوه نفوذ در این ها متفاوت است.

و این چیزها بیشتر نسبی است وقتی بتوانیم یک دایره اطمینان رسم کنند ، اینها قطعی می شود.

میزان مشارکت زنان در رده های مدیریتی :

واقعیت حاکی از آن است که میزان حضور زنان در رده های مدیریتی اعم از مدیریت کلان و خرد بسیار ناچیز است.

آمار موجود بیانگر آن است که از نظر کمی حدود 08/32 درصد از شاغلان کشور بخش استخدامی و مشمول قانون را زنان تشکیل می دهد . و در وزارت خانه های بدین گونه است . وزارت آموزش و پرورش 36/72 درصد ، وزارت بهداشت و درمان و آمزش پزشکی 6/16 درصد و سایر وزارت خانه ها 04/11 درصد (سالنامه آماری 1383)

تجمع زنان در این دو وزارت خانه حدود 90 درصد است که این نشان فقدان تنوع مشاغل و قابل دسترس نبودن امکان تحرک شغلی برای زنان است.

نظریه  حصارهای شیشه ای (glass walls) و نظریه سقف شیشه ای (glass ceiling) :

در ادبیات مدیریت از استفاده حصارهای شیشه ای (glass walls) استفاده می شود. که منظور از آن حصارهای نامرئی عمودی براساس تفکیک جنسیت مشاغل  شکل می گیرد.

از سوی دیگر مانع غیرقابل نفوذی در سازمان ها وجود دارد که از ارتقای زنان ، فراتر از حدی که تعیین شده جلوگیری می کند. این وضعیت را اصطلاحاً سقف شیشه ای یا (glass ceiling) می نامند. در اثر وجود این مانع زنان از سعود به سطوح بالاتر مدیریتی منع می شوند.

حصارهای شیشه ای مانع تحرک شغلی و سقف شیشه ای  مانع از ارتقای شغلی در سازمان ها می شود.

براساس آمار مربوط به گزارش توسعه انسانی (2004) در ایران زنان تنها 1/4 درصد از کری های پارلمانی را در اختیار  دارند . در حالی که این میزان در نروژ 4/36  درصد و در پاکستان 8/20 درصد اتست. از سوی دیگر حضور زنان در پست های مدیریتی و مشاغل حرفه ای و فنی به ترتیب 9/26 درصد است و در نروژ به ترتیب 28 و 49 درصد  می باشد.

رهبری مستلزم طی سه مرحله  است :

1- تشخیص = نوعی شایستگی شناختی یا مغزی است.

2- تطبیق = نوعی شایستگی رفتاری است.

3- برقراری ارتباط = نوعی شایستگی فرایندی است.

همانطور که قبلاً گفتیم مغز انسان دارای دو نیم کره است . نیم کره چپ مغز : بیشتر کارهای تعقلی و محاسباتی ، حسابداری

نیم کره راست مغز حوزه هنری و خلاقیت و مدیریت است.

مردان بیشتر از نیم کره چپ خود استفاده می کنند زنان از هر دو نیم کره.

کسانی که از نیم کره چپ بیشتر استفاده می کنند مثل حسابدارها ، دقیق ریزبین روحیه شان در بلندمدت خشک می شود و انسان های تعقل گرا و حساب گر و منطقی هستند.

مهم ترین مرحله در رهبری مرحله تشخیص است. اگر تشخیص درست بود تجویز هم درست انجام می شود ابتدا همدلی وسپس نفوذ  ایجاد می شود.

4 مشخصه رهبری از نگاه دیوی سن :

1- فراصت و هوش.

2- مهارت های انسانی کم خیلی مهم است.

3- مهارت های ادراکی که این هم اهمیت دارد.

4- مهارت های فنی.

اگر زن خود را ضعیف نشان دهد رهبری موفق نمی شود اگر تحکم هم کند باز هم موفق نمی شود باید سه فرمول تشخیص تجویز و هم دلی را سرلوحه خود قرار دهد.

برخی از رفتارهای کلیشه ای که نسبت به مدیریت و کارکنان در جامعه و عرف وجود دارد چنین است :

- زنان  تماتیل دارند که الزام های خانوادگی را بالاتر از ملاحظات کاری قرار دهند. طبق تحقیقات انجام شده بیشتر ترک خدمت زنان به خاطر همین الزامات خانوادگی است.

- زنان برای درآمداضافی کار می کنند. به همین دلیل پیشرفتی در کار ندارند.

-زنان باز خور منفی را به صورت شخصی دریافت می کنند نه به صورت حرفه ای.

-زنان برای پست های مدیریتی بالا مناسب نیستند به این دلیل که آن ها بیش از حد احساسی هستند و دلیری ندارند.

-مهمترین راهبر زنان در زندگی شخصی کار کردن فراتر از حد انتظار است  چون مردان به آن ها اعتمکاد داشته باشند ناچار به استفاده از این راهبر هستند. که 99 درصد این راهبرد را راهبرد اساس دانسته اند. آنها ناگزیرند کارهای تكراري داشته باشند و پست هایی در سطوح  پایین سازمانی داشته باشند. بیش تر آن ها در پست های ستادی و به عنوان دستیار مدیریران صف انجام وظیفه می کنند. و به ندرت مسئولیت مدیران صف را به عهده داشته اند.

-به طور کلی در برنامه های توسعه کشورمان (با تأثیر در برنامه چهارم) نیز به زنان کمتر از دیدگاه مدیریتی نگريسته  شده است و به توانمند سازي زنان براي مشاركت بيشتر در پست هاي مديريتي توجه چندانی نشده است. لزوم بازنگری مقوله ی توسعه مدیریت بارویکرد جنسیتي  در برنامه های توسعه کشور به شدت احساس می شود.

راههای شکستن سقف شیشه ای یا (glass ceiling)

1- کارکردن فراتر از حد انتظار مردان.

2- انتخاب سبک مدیریت مطلوب مردان. اگر مدیر زن در سطح بالای سرپرستی قرار گیرد کار مشکل تر می شود چون مردان بیشتر  علاقه مند به مقام های بزرگ و سلسله مراتب  در حد حالی که زنان دوست دارد در گروه های کوچک و مشارکتی کار کنند و سبک مشارکت هرج و مرج ایجاد می کند.

3 – رفتن به دنبال وظایف سخت  تاکتیک جلب نظر.

4- داشتن مشاورین امین و لایق.

5- قدرت در سازمان یک قطبی است . از طریق آموزش خلع تکنیکی خود را پر کند.

6- ارتباط با همکاران با نفوذ.

7- کسب تجربه در مدیریت صف

8- حرکت از حوزه کار به حوزه های دیگر.

9- طرح بحث درباره ی ارزش های شغلی.

10- توانایی جابه جا شدن از جایی به جای دیگر.

11- کسب مدارک تحصیلی بالاتر .

12- انجام کارهای مدیریت در محیط های بیرون باعث می شود از درون هم موفق شود.

13- انجام کسب تجارب بین المللی.

عوض کردن شرکت اگر تمام کارهای بالا را انجام داد و موفق نشند شرکت را عوض کنند.

انواع سبک مدیریتی زنان :

1- سبک آرام كه شامل دو بخش كاريز ماتيك (برانگيزاننده)وبازيگر (حمايت كننده) است .

2- سبک اجتماعی كه به دو قسمت سلطه جو وراهنما تقسيم ميشود.

دیدگاه زیست شناسی

تفاوت میان دو جنس زن و مرد ریشه در دو عامل تغذیه و طبیعت دارد و فقط نمی توانیم بگوییم که جامعه است که مردان و زنان را شکل می دهد بلکه عوامل زیست شناختی نیز در این میان دارای اهمیت گسترده ای می باشند. محققین تفاوت های فیزیولوژیکی متعددی را کشف نموده اند. در سیستم عصبی خانم ها و آقایان، به طور مثال مغز آقایان حدود ده درصد بزرگ تر از مغز خانم هاست اما زنان دارای سلول های عصبی فعال بیشتری در بخش های خاص مغز می باشند. زنان معمولا دارای بخش کورپوس کولوسوم (corpus collusum) بزرگ تری هستند. (کورپوس کولوسوم به گروهی از سلول های عصبی گفته می شود که ارتباط میان دو نیم کره مغز را یعنی نیم کره چپ و راست شکل می دهد )، این باعث می شود که زنان در انتقال اطلاعات از یک نیم کره به نیم کره دیگر سریع تر باشند. یعنی می توانند از نیم کره چپ مغز که بیشتر فعالیت های محاسباتی و حرکتی را انجام می دهند به همان اندازه استفاده نمایند که از بخش احساسی و بصری نیم کره راست استفاده می کنند اما آقایان معمولا تنها قادر به استفاده از نیم کره چپ مغز خود می باشند. با رشد دختران و پسران، ما شاهد شکل گیری شخصیت ایشان از طریق قواعد و قوانین اجتماعی و محیط اطراف می باشیم ولی این نوع جنس (زن یا مرد بودن) انسان می باشد که رفتار و حساسیت وی را شکل می دهد. کلام ما از آن جا آغاز می شود که ما در صدد مقایسه دو دیدگاه مدیریتی زنان و مردان برمی آییم. دیدگاه مدیریتی مردان یا همان دیدگاه فرمان و کنترل و دیدگاه زنان یا همان دیدگاه مدیریت مشارکتی و توافقی. دبرا بورل مدیر آموزشی مؤسسه مریخ – ونوس در نیویورک می گوید: مدیران زن معمولا اشتیاق بیشتری به ساختن دارند تا به بردن. زنان معمولا مایل به دست یابی و حصول توافق هستند و مایلند تا عقاید و نظریات دیگران را نیز بشنوند و بالعکس آقایان فکر می کنند اگر از دیگران راهنمایی بخواهند آن ها به عنوان یک رهبر ضعیف که از داشتن پاسخ های مناسب بی بهره است شناخته می شوند.

 

 

 


رهبری زنان

·         زنان در قدرت بخشیدن و تشویق کردن کارکنان و تیم ها بهتر از آقایان عمل می کنند.

·         رفتار زنان به نوعی است که صداقت بیشتری را در کار حکم فرما نموده و درعین حال بیشتر از مردان در ارتباط با کارکنان می باشند.

·         رهبران زن در واکنش نشان دادن به درخواست های کمک بهتر و سریع تر عمل می نمایند.

·         زنان معمولا دارای تحمل بیشتری از این دیدگاه می باشند که جامعه تشکیل شده از افراد متفاوت است و زنان قدرت بیشتری از مردان در پذیرش این تفاوت ها دارند.

·         زنان در تشخیص مشکلات بسیار سریع تر و صحیح تر از آقایان عمل می نمایند.

·         زنان در مشخص کردن انتظارات شغلی و تهیه بازخوردهای باارزش و تشویق کننده بسیار بهتر از آقایان می باشند.

·         مردان در مقایسه با زنان معمولا تصمیم گیرندگانی سریع می باشند. مدیران مرد معمولا در ساختن ارتباطات گذرا و تشکیل تیم های موقت در جهت نیل به اهداف کوتاه مدت موفق می باشند.

زنان در ارتباط، با مهارت ها

زنان در ارتباط، با مهارت های بیشتری عمل می کنند
خیلی عجیب است نه؟ پس زنان به عنوان مثال در ارتباطات خود با افراد دیگر دارای مهارت بیشتری می باشند. شما احتمالا فکر می کنید که این ها جزء مهارت های کم اهمیت بوده و جزء عوامل اصلی رشد یک تجارت نمی باشد و یا ممکن است بگویید چگونه این خصایص زنانه باعث می شوند که مدیریت به شیوه بهتری انجام شود؟ در تجارت خانه های مقتصد امروزی که نهایت تمرکز بر افزایش بهره وری می باشد و کارکنان دارای شغل های مختلفی بوده و دارای صداقت لازم در کار می باشند و تکنولوژی باعث گردیده که حتی شرکت های کوچک در تلاش برای بازارهای جهانی باشند. این قدرت که احساسی را در کارکنان به وجود آورید که خود را مسئول، باارزش، و جدا از جمع احساس کنند، باعث یک برتری ویژه ای در سازمان شما می شود، و به قول جفری کریستین در این مقوله بعضی شرکت ها موفق می شوند و برخی خیر و این مسأله ناشی از نوع عمل کرد نیست بلکه ناشی از استعداد است و آن کس که بهترین تیم را دارد برنده نهایی خواهد بود.
برخلاف آن چیز که باعث می شود برخی فکر کنند
پول و سرمایه عامل اصلی می باشد، در موفقیت شرکت ها باید بگوییم که وجود افراد با استعداد و نگهداری آنان در شغل مربوطه، بسیار مهم تر می باشد و نگهداری افراد بااستعداد وابسته به نوع ارتباطی است که مدیران با آن برقرار می کنند.و این چیزی است که به قول کریستین، زنان قادر به انجامش به خوبی می باشند.به طور کلی زنان در انتخاب افراد آماده تر ظاهر می شوند و قدردانی ایشان نسبت به کار باارزش افراد بیشتر و بهتر است و به قول تری لبین زنان سؤال می کنند و مردان همیشه عادت به پاسخ گویی دارند و این تفاوت عمده زنان و مردان در هدایت و راهبری تیم ها می باشد. با توجه به این که زنان در شناساندن اهداف شرکت به کارکنان و قدردانی از زحمات ایشان قوی تر می باشند نتیجه می گیریم که زنان معمولا می توانند بهتر از مردان باعث شوند که کارکنان احساس ارزش و قدردانی نمایند و این یکی از راه های بسیار باارزش ارضای کارکنان با کم ترین هزینه می باشد و باعث می شود که کارکنان با ثبات و صداقت بیشتری در کنار شرکت به انجام وظیفه بپردازند. علاوه بر موارد مطرح شده درباره مهارت های زنان در رهبری، تحقیقات اخیر نشان می دهد که زنان در مهارت های خاص مردان نیز دارای قدرت بیشتری می باشند و این شاید به این علت باشد که تجربه چند سال اخیر مدیران زن باعث کسب چنین مهارت هایی نیز در ایشان شده باشد.یک تحقیق تأثیرگذار در سال ۱۹۹۶ توسط مایکل پراوت و جنت اروین نشان می دهد که برخلاف تحقیقات گذشته مبنی بر مهارت زنان در ارتباطات کامل نبوده و باید مهارت های محاسباتی ایشان را نیز به آن اضافه کرد. این تحقیقات هم چنین نشان می دهد که زنان دارای عمل کرد بهتری در دو نیم کره چپ و راست مغز می باشند. زنان در رفتارهای فردی استاندارد نوع بشر در سنین بین ۲۸ تا ۳۱ دارای ارزیابی ممتازتری می باشند و تنها فاکتوری که باعث بروز برخی ضعف ها در زنان می باشد بعد خود – مدیریتی است. به طور مثال بدترین نوع رفتار مشاهده شده در زنان در تسلط ایشان بر خستگی های جسمی و روحی می باشد.

هنوز کارهای ناتمام زیادی مانده است

ظاهرا هنوز تعداد زنان مدیر در ۵۰۰ شرکت برتر جهان بسیار پایین می باشد. به طوری که از هر سه مدیر برتر تنها یک مدیر زن می باشد و به عقیده من این مشکل از آن جا ناشی می شود که زنان دارای مجال کم تری برای عرضه مهارت های مدیریتی خود بوده اند و هم اکنون با توجه به موفقیت های چشم گیر نیم قرن گذشته ایشان، بدون شک این برتری در حال کامل شدن می باشد و در نیم قرن آینده احتمال این که از هر سه مدیر موفق زن، تنها نسبت یک مدیر موفق مرد وجود داشته باشد بسیار بالاست.

 منابع :

سمينار دكتر شكاري دانشگاه آزاد

سال نامه اماري كشور مركز امار ايران سال 1383

زن و توسعه دفتر پژوهش هاي فرهنگي سال1386.

نقش زن در توسعه كشور هاي اسلامي انتشارات دانشگاه تهران سال 1385.

فصلنامه علمي پژوهشي مطالعات زنان دانشگاه الزهرا پژوهشكده زنان سال 1384