مقدمات ظهور

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman","serif"; mso-bidi-font-family:"Traditional Arabic";} ابن شرف بس كه به مسكين درت مِسكينم هرگز آنقدر ندارم كه شوم مِسكينت «اللّهمَّ صلّ علي محمّد وآل محمّد وعجّل فرجهم»! دنيا، ميدان تنازع حق و باطل، و سراي پيروزي‏ها و شكست‏هاي گذراي اين دو جبهه بوده و خواهد بود:«وتلك الأيّام نُداوِلُها بين النّاس»؛ اين روزگار [گاهي فتح و غلبه، گاهي شكست و مغلوبيّت] را ما ميان خلايق مي‏گردانيم.1 آن چه در اين ميان، اميد بخشِ دل خسته‏ي مؤمنان است، فرجام گرم و شيريني است كه قرآن كريم براي اين درگيري نويد داده است: «إنّ الذين يُحادّونَ اللّهَ ورَسولَهُ أولائك في الأذلّين* كتب اللّهُ لاَءغلِبَنَّ أنا و رُسُلي»كساني كه با خدا و رسول‏اش مخالفت مي‏كنند، آنان در پَست‏ترين مرتبه‏ي ذلّت‏اند. خداوند، چنين حتم گردانيد كه البته من و فرستادگان‏ام، [بر دشمنان] غالب مي‏شويم.2 زبانِ «كتب اللّه...»، نشانه‏ي اراده‏ي حتمي خدا است. گويا، مسير سربلندي و غلبه‏ي حق و تحقّق آن فرجام روشن، تنها از راه آن ميدان درگيري و نزاع مي‏گذرد. كه در آيه ديگري چنين آمده است: «بَل نَقذِفُ بالحقّ علي الباطِل فَيَدمِغُهُ فإذا هو زاهقٌ»3؛ بلكه ما، هميشه، حق را بر باطل پيروز مي‏گردانيم تا باطل را محو و نابود سازد. در اين باره، آن چه حايز اهمّيّت است، اين است كه «آيا نويد چنين فرجام زيبايي، كُشنده‏ي مسئوليّت‏هاي انساني و تاريخي پيروان حق خواهد بود. و يا اين كه هواداران جبهه‏ي حق، در عين اميدواري و دل دادگي به اين قبيل بشارت‏ها، بايد حركتي هماهنگ با قانون‏ها و سنّت‏هاي حاكم بر هستي، در جهتِ فراهم آوردن و زمينه سازي آن روز موعود داشته باشند؟». اين جا است كه ضرورت بحث از علل، عوامل، شرايط و زمينه‏هاي ظهور، آشكار مي‏شود و آدمي را در پي كنكاش از آن‏ها وادار مي‏سازد. زمينه‏هاي ظهور، نوشتاري است كه سعي كرده با استمداد از آيات و روايات و سنّت‏هاي الهي حاكم بر هستي، گامي در اين جهت بردارد. فصل يكم ـ كلّيات الف) تعريف: واژه‏ي «مقدمات»، جمعِ «مقدمه» مي‏باشد، در لغت عبارت است از «اموري كه براي شروع در امري لازم هستند»،4 و در اصطلاح، «مقدمات ظهور» به اموري گفته مي‏شود كه وجود آنها پيش از ظهورِ منجي موعود، حضرت حجة‏بن الحسن العسكري(عليهماالسلام)، بايسته است؛ چرا كه با فراهم آمدن اين مقدمات، مقتضيات ظهور فراهم گشته و موانعِ آن برطرف مي‏گردد. گفتني است عرصه‏ي پژوهش در نوشته‏ي حاضر، در دايره‏ي فرهنگ لغات عربي رقم خورده است، بر همين اساس بايد دانست كه واژگان ذيل در بردارنده‏ي معناي مورد نظر مي‏باشند: 1ـ وطأ؛ كه در بردارنده‏ي معناي هموار سازي است. و عبارتِ «وَطَّأَ الشي‏ءَ» به معناي «آن چيز را آماده و مهيّا ساخت»5 آمده و در حديث نيز چنين آمده است: «يخرج [اُ]ناس من المشرق فَيُوطِّئونَ للمهدي يعني سلطانه»6 (از مشرق زمين مرداني خروج مي‏كنند و براي حضرت مهدي(عليه‏السّلام)، حكومتش را آماده مي‏سازند) 2ـ مهد؛ كه در بردارنده‏ي معناي آماده سازي است، و عبارت «مَهَّدتُ الأمر» يعني «آن كار را آماده كردم»7، چنان كه اين آيه شريفه مي‏فرمايد: «مَن عمل صالحا فلأنفسهم يَمهدون»8 (آنها كه كار شايسته انجام مي‏دهند، سود خود را آماده مي‏سازند). 3ـ هي‏ء: كه متضمن معنايِ، اصلاح و برطرف كردن نواقص، حاضر نمودن، و فراهم سازي است. همانطور كه در آيه شريفه آمده: «فقالوا ربّنا آتنا من لدنك رحمةً و هيّي‏ء لنا مِن أمرِنا رَشَدا» (و گفتند: پروردگارا ما را از سوي خودت رحمتي عطا كن و راه نجاتي براي ما فراهم ساز).9 ب) انقلابي از طرق عادي (طبيعي) يكي از مطالب مهمّي كه در ميان آيات نوراني قرآن، بارها، مورد تصريح قرار گرفته، مسئله‏ي «قانون‏هاي حاكم بر جهان هستي و تاريخ و جامعه» است. طبق آيات فرواني، تاريخ بشر و سرنوشت انسان‏ها در دايره‏ي نظام خاصّي رقم مي‏خورد كه در آن، هرگونه دگرگوني و انقلابي، تابعِ يك سلسله قوانين مشخّص و معيّني است كه به اراده‏ي خداوند براي تدبير جهان به اجرا در آمده است. در تعابير قرآني، از آن‏ها، با عنوان «سنّت‏هاي الهي» ياد شده است.10 شايد بتوان يكي از اين سنّت‏ها را «سنّتِ دريافت پاداش به اندازه‏ي تلاش و كوشش» ناميد. طبق اين سنّت، بهره‏مندي از نعمت‏هاي الهي به ميزان سعي و تلاش آدمي بستگي دارد و اين انسان ست كه در پرتو اختيار، با عملِ خويش، يا جامعه را به پيش مي‏برد و تاريخ را تكامل مي‏بخشد و يا به خاطر سستي و عدم تلاش، قابليّت دريافت نعمت‏هاي الهي را از دست مي‏دهد و در سرازيري سقوط قرار مي‏گيرد. قرآن كريم، در رابطه با اين سنّت، چنين مي‏فرمايد: «وَ أنْ ليسَ للإنسانِ إلاّ ما سَعي * وأنَّ سَعيَهُ سوفَ يُري * ثم يُجْزاهُ الجَزاءَ الأوْفي»11؛ (براي انسان، بهره‏اي جز سعي و كوشش او نيست، و تلاش او، به زودي، ديده مي‏شود سپس به او جزاي كافي داده خواهد شد). بنابراين، اعطاي نعمت‏هاي الهي، اعم از مادّي يا معنوي، در زندگي دنيا و يا در سراي آخرت، بسته به چگونگي تلاش و كوشش انسان است. اين، قانوني است كه براي تمامي امّت‏ها، يك سان است و هيچ قومي از اين قانون استثنا نشده است. البته بايد در نظر داشت كه در كنار اين سنّت، قانونِ امداد رساني و تأييدات غيبي خداوند كه در مواقع لزوم براي ياريِ انسان‏هاي پاك و مصلح به اجرا در مي‏آيد، تحت الشعاع واقع نمي‏شود، بلكه هر گاه ايشان به وظايف خويش در قبال تكاليف الهي عمل كنند، آن سنّت نيز به اجرا در خواهد آمد. خداوند متعال، در آيه‏ي هفتم سوره‏ي محمّد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏فرمايد: «يا اَيُّها الذين ءامنُوا إنْ تَنصرُوا اللّهَ يَنصُرْكم و يثبِّت أقدامكم»؛ (اي كساني كه ايمان آورده‏ايد! اگر [آيين] خدا را ياري كنيد، شما را ياري مي‏كند و گام‏هايتان را استوار مي‏دارد.) در اين آيه‏ي شريف، خداوند متعال، مرحله‏ي فعليّت رسيدنِ سنّتِ نصرت و ياري مؤمنان را مشروط به انجام دادن وظيفه‏ي ايشان ـ كه همان نصرت دين خدا و تحمّل سختي‏ها است ـ كرده است. بنابراين، يك انسان مؤمن، در عين حال كه معتقد به امدادهاي غيبي و ياري رساني خداوند متعال است، هيچ گاه اين مطلب اساسي را فراموش نمي‏كند كه جهان هستي، عالم اسباب و مسبّبات است و انسان براي رسيدن به مقصود خويش بايد كمر همّت را ببندد و از طريقي كه سنّت الهي است، مطلوب خويش را به دست آورد. امام صادق (عليه‏السّلام) در اين باره مي‏فرمايد: «أبي الله أنْ يجري الأشياءَ إلاّ بأسبابٍ12؛ اراده‏ي خداوند، چنين تعلّق گرفته كه هيچ چيزي جز بواسطه‏ي أسباب‏اش محقَّق نشود.». بر همين اساس، شكستن شوكت متجاوزان و از بين بردن صاحبان ستم و گمراهي، محو كردن شبكه‏هاي دروغ پراكني و انحراف و ويران ساختن مراكز بي ديني و بيدادگري، هدفي است كه جز با پيمودن مسيري كه قانون حاكم بر هستي پيش روي انسان‏هاي شايسته قرار داده، ممكن نخواهد بود. اين قانون، همان فراهم كردن اسباب و شرايط پيروزي حق بر باطل است كه به تحقيق، مسيري است آكنده از سختي‏ها و دشواري‏ها. در روايتي از امام باقر (عليه‏السّلام) چنين رسيده است: «... ليس مِنّا أهلَ البيت أحدٌ يَدفعُ ضَيما و لايَدعو إلَي حقٍّ إلاّ صَرَعتهُ البلّية...؛13 كسي از ما خاندان نيست كه به دفع ستم يا فراخواندن به سوي حقّي برخيزد، مگر اين كه گرفتاري دامن گيرش مي‏شود.». بنابراين، همان طور كه حاكمانِ ستم پيشه‏ي دنيا، از ابتداي تاريخ تا كنون و از اينك تا هنگام برپايي حكومت عدالت پيشه‏ي حضرت مهدي (عليه‏السّلام) با ابزار معمولي و از مسير طبيعيِ حوادث (رويدادهاي) روزگار، به قدرت رسيده‏اند و تازيانه‏ي ستم‏هاي پنهان و آشكار خويش را بر گُرده‏ي انسان‏هاي پاك سيرت فرود آورده‏اند،14 سقوط و نابودي و ذلّت آنان به دست حضرت مهدي موعود (عليه‏السّلام) نيز با ابزار و وسايل موجود در عالم هستي صورت خواهد گرفت. آخرين فرستاده‏ي خدا، پيامبر گرامي اسلام (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) براي برپايي و تأسيس حكومت اسلامي خويش، همين مسير را پيمود و با تلاش و كوشش، مشكلات و سختي‏ها را پشت سر نهاد و عزّت بندگان شايسته‏ي خدا را به ارمغان آورد. اين، نكته‏اي است كه امام باقر (عليه‏السّلام) در بخشي از سخنان خود به بشير نبّال متذكّر آن مي‏شوند. بشير مي‏گويد: ... لمّا قدمتُ المدينة، قلتُ لأبي جعفر (عليه‏السّلام): «إنَّهم يقولون إنَّ المهديَّ لوقام لاستقامَت لَهُ الأُمورُ عفوا، و لايُهريق محجمة دمٍ.». فقال: «كلاّ! والذي نفسي بيده! لواستقامت لاِءحدٍ عفوا، لاستقامت لرسول اللّه (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) حين أدميت رباعيتُه، و شُجَّ في وجهِهِ! كلاّ! والذي نفسي بيده! حتّي نمسَح نحن و أنتم العرق والعلق، ثم مسح جبهتَه.».15 هنگامي كه به مدينه رسيدم، به امام باقر (عليه‏السّلام) عرض كردم: «آنان مي‏گويند: "هنگامي كه مهدي (عليه‏السّلام) قيام كند، كارها، به خودي خود، براي او سامان مي‏گيرد و حتّي به اندازه‏ي حجامتي هم خون نمي‏ريزد".». حضرت فرمود: «هرگز چنين نيست! سوگند به آن كه جان‏ام به دست او است! اگر قرار بود كارها براي كسي به خودي خود سامان بگيرد، هر آينه، براي رسول خدا سامان مي‏گرفت، در آن روز كه دندان‏هايش شكست و صورت‏اش مجروح گشت! نه! قسم به آن كه جان‏ام به دست او است! چنين نخواهد شد تا آن كه ما و شما، عرق و خون را از چهره‏ي خود پاك كنيم.»، سپس به پيشاني خود دست كشيد. البتّه بايد توجّه داشت كه آن چه در اين روايت شريف مورد اشاره قرار گرفته، گوشه‏اي از سختي‏ها و مشقّاتي است كه ياوران امام زمان (عليه‏السّلام) بايد به جان بخرند؛ چرا كه سنّت جاري بر عالم هستي چنين اقتضا مي‏كند كه هدف، هر قدر بزرگ‏تر و با ارزش‏تر باشد، رسيدن به آن نيز سخت‏تر و مشكل‏تر خواهد بود و آدمي به اندازه‏اي كه تلاش كند، نتيجه برداشت مي‏كند. اگر قرار باشد كه انسان‏هاي صالح، به دنبال برپايي حكومت عدلي ـ كه ولايت الهي را در سرتاسر جهان محقق سازد ـ باشند، بايد به اندازه‏ي اين هدف والا نيز تلاش كنند و سختي‏ها را هموار كنند؛ چرا كه بدون شك، حكومتي با چنين آرمان بلند، آن هم در گستره‏ي جهان، به آساني شكل نمي‏گيرد؛ زيرا، پر واضح است كه حاكمان جهان خواري كه زير سايه‏ي سرپرستي شيطان، در طول تاريخ، ظلم‏ها و بيدادگري‏هاي خود را در پهنه‏ي زمين به اجرا در آوردند، در راه پايداري و استمرار تشكيلات شيطاني خويش، از هيچ كوششي دريغ نكنند و در برابر برپا كنندگان حكومت الهي به مخالفت برخواهند خاست و با ايشان به ستيز مي‏پردازند، آن هم در موقعيّتي كه شبكه‏ي بيدادگري متمردان و مستكبران دنيا، هر چه به زمان قيام امام عصر (عليه‏السّلام) نزديك‏تر مي‏شود، گسترده‏تر و قوي‏تر مي‏شود. از سوي ديگر نيز هدف و آرمان لشكريان امام زمان(عليه‏السّلام) به مراتب بزرگ‏تر از هدفِ اطرافيانِ پيامبر اكرم (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) است؛ چرا كه انقلاب حضرت مهدي (عليه‏السّلام) در ادامه‏ي همه‏ي انقلاب‏هاي انبيا است و تحقّق كامل همه‏ي آرمان‏ها، نويدها، بشارت‏هاي آنان خواهد بود. در حديثي از امام باقر (عليه‏السّلام) اين نكته‏ي حايز اهمّيّت، چنين مورد اشاره قرار گرفته است: «عن أبي حمزة الثمالي، قال: سمعتُ أبا جعفر (عليه‏السّلام) يقول: «إنّ صاحب هذا الأمر لوقد ظَهَر لَقِيَ مِن الناسِ مثلَ ما لقي رسولُ اللّهِ (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) وأكثر.»16؛ ابوحمزه ثمالي مي‏گويد: از امام باقر (عليه‏السّلام) شنيدم كه مي‏فرمود: «همانا، هنگامي كه صاحب اين امر [حضرت مهدي (عليه‏السّلام)] ظهور كند، از جانب مردم؛ با همان چيزي روبه‏رو مي‏شود كه رسول خدا روبه‏رو شد، بلكه ناملايماتي را كه او مي‏بيند بيش‏تر است.». افزون بر اين، بايد دانست كه تحمل اين ناگواري‏ها، براي كساني كه مي‏خواهند در دولت حضرت امام مهدي (عليه‏السّلام) از جمله‏ي ياران نزديك آن حضرت باشند، شبانه روزي و به طور مستمر خواهد بود و اين طور نيست كه فقط در ابتداي نبرد با ستمگران و خون خواران جهان، مدّتي سختي بكشند و بعد از استقرار حكومت، در خوشي و نعمت به سر برند. در حديثي از امام صادق (عليه‏السّلام) چنين وارد شده است: ... عن مفضل بن عمر، قال: كنتُ عند أبي عبداللّه (عليه‏السّلام) بالطّواف فَنَظَر إليَّ و قال لي: «يا مفضّل! مالي أراك مهموما متغيِّر اللون؟». قال: قلتُ له: «جعلتُ فداك! نظري إلي بني عباس و ما في أيديهم من هذا المُلك والسلطان والجبروت، فلوكان ذالك لكم لكُنّا فيه معكم.». فقال: يا مفضّل! أما لوكانَ ذالك لم يكن إلاّ سياسة الليل و سَباحة النهار، وأكلُ الجشب ولبس الخشن شبه أميرالمؤمنين (عليه‏السّلام)، وإلاّ فالنّار...17!»؛ مفضل مي‏گويد: هنگام طواف نزد امام صادق (عليه‏السّلام) بودم كه آن حضرت نگاهي به من كرد و فرمود: اي مفضّل چه شده تو را غمزده و رنگ پريده مي‏بينم؟ مفضل مي‏گويد: عرض كردم: «فدايت شوم! در فكر بني عباس و آن چه از پادشاهي و سلطنت و بزرگي در اختيار آنان است، بودم. مي‏انديشيدم كه اگر آن‏ها در اختيار شما بود ما نيز در آن با شما شريك بوديم.». در اين هنگام حضرت فرمود: «اي مفضّل! آگاه باش كه اگر ما در چنين موقعيتي بوديم، نمي‏بود مگر بيداري شب و تلاش و رفت آمد روز، و خوردن غذاي غير مرغوب و پوشيدن لباس خشن، درست همانند اميرالمؤمنين [علي] (عليه‏السّلام)، و در غير اين صورت به آتش عقوبت مي‏شديم.». در بيان ديگري از امام رضا (عليه‏السّلام) اين طور رسيده است: عن معمّر بن خلاّد قال: ذكر القائم (عليه‏السّلام) عند أبي الحسن الرضا (عليه‏السّلام) فقال: «أنتم اليوم أرخي بالاًمنكم يومئذٍ.». قالوا: «كيف؟». قال: «لو قد خرج قائمنا (عليه‏السّلام) لم يكن الاّ العَلَق والعرق، والنوم علي السُّروج...18»؛ معمر بن خلاد مي‏گويد: در مجلس امام رضا (عليه‏السّلام) از امام قائم (عليه‏السّلام) يادي به ميان آمد، آن حضرت فرمود: «شما، امروز [كه امام‏تان قيام نكرده و حكومت را به دست نگرفته] در آسودگي و آسايش بيش‏تري نسبت به آن روز [كه امام‏تان قيام مي‏كند] قرار داريد.». از آن حضرت پرسيدند: «چه‏طور چنين است». فرمود: «هنگامي كه قائم ما [اهل بيت [خروج كند، چيزي جز عرق ريختن و خون بسته شده‏اي [كه از سختي كار بر پوست دست و صورت ظاهر مي‏شود] و نيز خواب و استراحت بر روي زين اسب‏ها نخواهد بود.». بنابراين، جاي دارد كساني كه در انتظار فرا رسيدن روزگار رهايي از چنگال زورگويان خون آشام و خوار كنندگان انسانيّت هستند، با بصيرتي تمام، ديده به راه آينده‏اي زيبا و روشن داشته باشند و با نور حاصل از اين بصيرت، زيستن خويش را تكامل بخشيده و زندگي خود را مهيّاي درك آن زمان سازند؛ چرا كه حكومت سربلند دولت حضرت مهدي (عليه‏السّلام) نيز بايد منزل‏ها و مراحلي را كه قوانين و سنّت‏هاي الهي براي نظام آفرينش قرار داده است، طي كند، هر چند كه در تمامي اين مراحل، انقلاب و حكومت امام عصر (عليه‏السّلام) توأم با تأييدات غيبي نيز خواهد بود، همان طور كه اين امدادهاي الهي براي امّت‏هاي پيشين كه همسو با دين خدا حركت مي‏كردند نيز بوده است.19 ج) ضرورت زمينه سازي با اينكه اساسي‏ترين وظيفه انبياء و اولياء و حجتهاي الهي را، هدايت جامعه‏ي بشري به سوي كمال مقصود و رهايي از منجلاب پست حيواني و نجات از چنگال حاكمانِ ستم پيشه‏ي شيطان مدار، بايد ارزيابي كرد و يكي از مهمترين راههاي رسيدن و پيش رفت در جهت نيل به آن را از طريق به دست گرفتن زمام امور جامعه بايد دانست، امّا باز هم مشاهده مي‏شود كه وقتي براي برخي از امامان معصوم(عليهم‏السلام) مسأله‏ي عهده داري حاكميت ظاهري بر مردم مطرح مي‏شود، ايشان از پذيرش آن سر باز زده و از قبول آن امتناع مي‏كنند؛ با دقّت در روايات و بررسي منابع تاريخي، به اين نكته مي‏توان پي برد كه يكي از اساسي‏ترين و عمده‏ترين علتهاي عدم پذيرش حاكميت و به دست‏گيري زمام امور جامعه در برهه‏هاي خاصي از زمان توسط امامان از اهل بيت پيامبر(عليهم‏السلام)، عدم وجود زمينه‏ي مناسب بوده است؛ چرا كه اقدام به تشكيل و برپايي حكومت، پيش از فراهم آمدن زمينه‏هاي مناسب آن، ثمره‏اي جز برباد رفتن طرح و نقشه‏هاي سرّي و روبه‏رو شدن با شكست و ناكامي را در پي نخواهد داشت كه به دنبال آن از بين رفتنِ نخبگان نهضت و قدرت و صلابت و هيبتِ بيشتر يافتنِ جبهه‏ي ستمگران نمايان مي‏شود. ايشان در برخي از روايات، اقدامِ پيش از موعِد و بدون ايجاد تمهيدات لازم را، به پرواز كردن جوجه‏اي نورس كه هنوز پر و بال لازم جهت پريدن را پيدا نكرد، تشبيه نموده‏اند. امام باقر(عليه‏السّلام) مي‏فرمايد: «مَثَلُ خروج القائِمِ مِنّا أهل البيت، كَخُروجِ رسول اللّه(صلي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم)، و مَثَل مَن خَرَج مِنّا اهل البيت قبل قيام القائِمِ، مَثَل فَرخٍ طارَ فَوَقَع مِن وَكرِهِ فَتلاعَبَتْ بِهِ الصبيان» (قيام قائم ما اهل‏بيت، همانند قيامِ رسول خدا(صلي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) است [كه آن حضرت بعد از انجام مقدمات لازم، از مردم يثرب پيمان بر ايجاد حكومت در مقابل مشركان را گرفت] و آن كس كه از ما خاندان، قبل از قيام قائم، به پا خيزد، بسان جوجه‏اي مي‏ماند كه [بدون داشتن بال پرواز] پرواز كند و از آشيانه‏ي خود فرو افتد و در نتيجه دستخوشِ بازيچه‏ي كودكان گردد).20 و در همين راستا نيز رواياتي كه شيعيان را از عجله و شتابزدگي در امر اهل‏بيت(عليهم‏السلام)، باز مي‏دارند، مورد تحليل قرارمي گيرند؛ چرا كه تعجيل به معناي طلبِ پيش از موعد و قبل از فراهم آوري زمينه‏هاي لازم است كه نتيجه‏اش ناكامي و دوري از هدف خواهد بود؛ عبدالرحمن بن كثير مي‏گويد: نزد امام صادق(عليه‏السّلام) بودم كه مهزم اسدي به محضر حضرت شرف ياب شد و عرض كرد: جانم فداي شما باد! زمان اين امري كه در انتظارش هستيد [قيام قائم(عليه‏السّلام) ] چه وقت خواهد بود؟ به درستي كه مدت آن طولاني گشت. حضرت در پاسخ فرمودند: «يا مهزم كذب الوقّاتون و هلك المستعجلون، و نَجا المُسلِّمون، وإلينا يصيرون» (اي مهزم! دروغ گفتند آنان كه [براي امر ما] وقت تعيين نمودند، هلاك شدند آنان كه عجله كردند، و نجات يافتند كساني كه خود را تسليم كردند و به سوي ما برگشتند).21 آن چه گذشت به روشني حكايت گر آن است كه وجود زمينه براي اقدام جهتِ به دست‏گيري زمام جامعه‏ي بشري، از ضرورتي انكارناپذير برخوردار بوده و دست زدن به هر گونه اقدام نابجايي ثمره‏اي جز ناكامي را به دنبال نخواهد داشت. امّا در اين باره بايد توجه داشت كه «برپايي يك حكومت جهاني با رنگ الهي، آن هم در تمام زمينه‏ها، نيازمند چه عوامل و شرايط و اسباب و زمينه‏هايي است كه با حاصل شدن آن‏ها، پي‏ريزي و تشكيل چنين حكومتي امكان خواهد داشت؟». شايد بتوان شرايط ظهور و اسباب برپايي حكومت عدل جهاني را در چهار عامل خلاصه كرد: 1ـ قانون مدوّن و جامع و حكيمانه‏اي كه بتواند منشورِ اداره‏ي جامعه‏ي بشري قرار گيرد. 2ـ رهبر عادل و مدبّر و توان‏مندي كه انقلاب را هدايت كند، به پيروزي برساند و پيرو آن اداره‏ي حكومت جهاني را بر عهده گيرد. 3ـ آمادگي پذيرش جامعه‏ي جهاني و فراهم بودن زمينه‏هاي مناسب اجتماعي در جهت پشتيباني از حكومت. 4ـ تعداد كافي فرمانبرداران وياوران آگاه و كارامد براي كمك رساني به رهبري و تشكيل و اداره‏ي هسته‏ي مركزي حكومت. در اين ميان، دو عامل نخست، با نزول قرآن و وجود آخرين وصيِّ بر حق پيامبر مكرّم اسلام، يعني حضرت بقيّة‏اللّه الاعظم مهدي موعود (عليه‏السّلام) تأمين شده است، امّا دو عامل ديگر، شرايطي هستند كه بايد تحقّق پيدا كنند. فصل دوم ـ فراهم بودن زمينه‏ي اجتماعي در فلسفه‏ي تاريخ اسلامي، انسان‏ها، معمار سرنوشت جامعه و تاريخ‏اند. ايشان، محور دگرگونيِ اوضاع اجتماعي هستند. با خود آنان است كه بتوانند جامعه‏ي خويش را از وضع بد و نامناسب به كيفيّت خوب و مناسب برسانند و يا برعكس. با دقّت در آيات قرآن كريم و بررسي سرگذشت اقوام پيشين، به روشني مي‏يابيم كه سنّت الهي چنين مقرّر شده كه ايجاد هر گونه تغيير و تحوّلي براي جوامع انساني، به دست خود انسان‏ها و با اراده و خواست آنان امكان‏پذير است. همان طور كه سرنوشت يك انسان، در گروِ چگونگي فعّاليّت‏ها و كارهاي او است، سرنوشت يك جامعه نيز بسته به كاركرد جمعي افراد است. خداوند متعال در آيه‏ي يازدهم از سوره‏ي مبارك رعد، اين قانونِ حاكم بر جوامع بشري را چنين بيان مي‏فرمايد: «إنّ الله لايُغيِّر ما بقومٍ حتّي يغيِّروُا ما بأنفسهم»؛ خداوند، سرنوشت هيچ قوم و ملّتي را تغيير نمي‏دهد، مگر آن كه آنان آن چه را در خودشان است، تغيير دهند. نيز در آيه‏ي پنجاه و سوم از سوره‏ي شريف انفال مي‏فرمايد: «ذالك بأنّ الله لم يك مُغيِّرا نعمةً أنعَمَها علي قومٍ حتّي يُغيِّروا ما بأنفسهم»؛ اين به خاطر آن است كه خداوند، هيچ نعمتي را كه به گروه و امّتي داده، تغيير نمي‏دهد جز آن كه آنان خودشان را تغيير دهند. از كلمات «قوم» و «أنفسهم» در اين دو آيه شريف، مي‏توان چنين استفاده كرد كه اراده‏ي جمعي جامعه، فراهم كننده‏ي بسترهاي گوناگوني است كه در سرنوشت آن اجتماع تأثير بسزايي دارد. در واقع، تغيير زيرساخت‏هاي ارزشي جامعه، بستر و زمينه‏ي مهمّي در دگرگوني اوضاعِ اجتماعي است. اين تغيير از درون انديشه و جان انسان‏ها نشئت مي‏گيرد و آغاز مي‏شود و سپس اراده‏ي نوِ اجتماعيِ مناسب با آن انديشه و آرمان، به دنبالش بروز پيدا مي‏كند. بنابراين، جهت تكامل جامعه و در نهايت رسيدن به يك نتيجه‏ي مطلوب اجتماعي، فراهم آوردن برخي از زمينه‏هاي اجتماعي، امري اجتناب‏ناپذير است. زمينه‏هاي اجتماعي: آثار و نتايج 1ـ ابتلا به عذاب مطالعه‏ي سرگذشت اُمّت‏هاي گذشته نيز به ما مي‏نماياند كه جوّ حاكم بر فضاي جامعه، بستر ساز ابتلا به سختي‏ها و عذاب‏ها يا بهره‏مندي از آسايش‏ها و نعمت‏ها بوده است. در ماجراي قوم حضرت صالح عليه‏السلام ، مي‏بينيم كه مباشرتِ به گناه ـ كه همان پي كردن شتر الهي بود ـ به دست يك نفر صورت گرفت، ولي از آن جا كه فضاي كلّي جامعه، حاكي از رضايت عموم مردم از كار او بود، عذاب بر تمام قوم نازل شد.22 2ـ تعيين حاكم و نوع حكومت تشكيل حكومت و تعيين حاكم و چگونگي اداره‏ي امور جامعه نيز از جمله اموري است كه در مكتب اسلامِ اصيل كه بر مبناي قوانين و سنّت‏هاي الهي شكل گرفته، بر عهده‏ي خواست مردم گذاشته شده است. اين مردم هستند كه در پرتو اراده‏ي خويش، حكمرانِ جامعه را تعيين مي‏كنند. در اين رابطه، اسلام، از هر گونه تحميلي كه منجر به استبداد و سلب اختيار از جامعه شود، دوري مي‏جويد. همچنان كه در قانونِ حاكم بر هستي، چنين ثبت شده است كه تك تك افراد بشر در تعيين مسير زندگي و سرنوشت خود، مختار هستند و هيچ گونه جبري بر آنان نيست، جامعه‏ي بشري هم در تعيين سلطان و وليّ خويش كه مسير حركتِ اجتماع را مشخّص مي‏كند، مختار است. البته لازم به يادآوري است كه هيچ گاه، تعلّق اراده‏ي جمعي جامعه بر امري، دليل بر حقّانيت آن امر نيست. بر همين اساس، ضروري‏ترين امر، قبل از تشكيل هر نوع حكومتي در جامعه، فراهم كردن زمينه‏ها و بسترهاي متناسب با آن حكومت، جهت پذيرش مردمي است؛ چرا كه ساختار حكومتِ مطلوبِ مردم، در جامعه به نحوي شكل مي‏گيرد كه افكار عمومي اجتماع، تحمّل پذيرش آن را داشته باشند. قرآن كريم در آيه‏ي يازدهم از سوره‏ي رعد هر گونه تغيير و تحوّل اساسي در جامعه را منوط به تحوّل جان انسان‏هاي آن جامعه مي‏داند و اين، نشان آن است كه نظام نامه‏ي دگرگوني‏ها و انقلاب‏ها، پي ريزي شده بر اساس اراده‏ي انسان‏ها است، اراده‏اي كه از حالات روحي متناسب با آنان، نشئت گرفته است. كلمه‏ي «حتّي يغيّروا ما بأنفسهم» به اين نكته اشاره دارد. بي گمان مراد از «نفس» در اين آيه شريفه، «شخص آدمي» كه تشكيل يافته از پيكر و روح است، نمي‏باشد ـ چنان كه در آيه 3223 سوره مباركه مائده مورد اشاره قرار گرفته است ـ بلكه معنايي كه از اين كلمه در آيه يازدهم سوره رعد اراده شده، همان «روح» و «جان» انسان است كه بدون بدن نيز به موجوديت خود ادامه مي‏دهد و در مراحل مختلف زندگي حالات گوناگوني به خود مي‏گيرد و همين امر سبب تغيير انديشه‏ها و خواست‏ها به تناسب تغيير حالات روحي مي‏شود. آن چه محل دقت مي‏باشد، اين است كه «تغيير جان» در مرحله‏ي نخست، تغيير حالات روحي است. وقتي چنين تغييري در انسان انجام پذيرفت، بي ترديد، تغيير نظام ارزشي را به همراه دارد و همين امر، در خواست‏هاي متناسب با خود را نيز به دنبال خواهد داشت و در ادامه، امواج اين تغيير به جامعه و در نهايت به ساختار حكومت نيز تسرّي پيدا مي‏كند. اين، امري است كه از آغاز حكومت اسلام تا كنون به روشني قابل مشاهده است. ما، به اندازه‏ي مجال اين نوشتار، به دو نمونه‏ي تاريخي، اشاره مي‏كنيم: الف) حكومت رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله براي پي ريزي اركان حكومت اسلامي در يثرب، نخست، زمينه‏ي پذيرش آن را با بيعت عقبه‏ي اوّل، در ميان مردمِ آن سامان ايجاد فرمود24 ـ بيعتي كه مفاد آن، داير مدار مسائل اخلاقي اسلام بود ـ و بعد از آن كه مردم و سرانِ قبايل ـ كه نبض اجتماع را به دست داشتند ـ آمادگي خويش جهت پذيرش بيش‏تر احكامِ اسلام را نشان دادند، آن حضرت با پيمانِ عقبه‏ي دوم، اركان حكومت اسلامي را پايه گذاري كردند.25 ب) حكومت حضرت علي عليه‏السلام بعد از رحلت پيامبر بزرگوار اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نيز ساختار حكومت و تعيين حاكمان جامعه، به گونه‏اي شكل گرفت كه اراده‏ي مردم در آن دخيل بود. با اينكه بدون هيچ مبالغه‏اي مي‏توان گفت، همه‏ي مردم يقين داشتند كه جانشين بر حقِ رسول خدا (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم)، حضرت علي (عليه‏السّلام) است و هيچ كس مانند او لياقت و شايستگي به دست گرفتن زِمام امور مسلمانان را ندارد، امّا از آن جا كه به علل گوناگون، عزمِ خويش را بر قبولِ حاكميّت آن حضرت، جزم نكردند، حضرت علي (عليه‏السّلام) با تمام شايستگي، خانه نشين شد. جناب سلمان فارسي،رحمه‏اللّه، در ضمنِ گزارشي از اوضاع جامعه‏ي مدينه، پس از رحلت رسول اكرم (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم)، علتِ روي كار نيامدنِ اميرالمؤمنين علي (عليه‏السّلام) را چنين بيان مي‏كند: ... و كانَ علي ابن ابي طالب (عليه‏السّلام) لمّا رأي خذلان الناس له و تَركهم نصرته و اجتماع كلمة الناس مع أبي بكر و طاعتهم له و تعظيمهم له، جلس في بيتهِ26؛ هنگامي كه حضرت علي (عليه‏السّلام) بي اعتنايي مردم نسبت به خويش را مشاهده كرد و ديد كه ايشان از ياري‏اش كناره‏گيري كردند و همگي به گِرد ابوبكر جمع شدند، و سر به طاعت و بزرگداشت او فرود آوردند، ناگزير شد كه در خانه بنشيند و زمام حكومت را واگذارد. اين، در حالي است كه وقتي بعد از گذشت بيست و پنج سال، اميرالمؤمنين (عليه‏السّلام) زمام حكومت و امور جامعه را به دست گرفت، طيّ سخناني شيوا، يكي از عمده‏ترين علّت‏هاي آن را حضور مردم و خواستِ جامعه‏ي معاصر معرفي كرد و فرمود: ... فما راعَني إلاّ والنّاسُ كعُرفِ الضَّبُع إليَّ، يَنثالون عَليَّ مِن كُلِّ جانبٍ، حتّي لَقَد وُطِي‏ءَ الحَسَنان، وَشُقَّ عِطفَايَ، مجتمعين حَولي كرَبيضَةِ الغنم...27؛ ازدحام فراواني كه مانند بال‏هاي كفتار بود، مرا به قبول خلافت وا داشت. آنان، از هر طرف مرا احاطه كردند، چيزي نمانده بود كه دو نور چشم‏ام، دو يادگار پيغمبر، حسن و حسين (عليهماالسلام) زير پا لگدمال شوند! چنان جمعيّت به پهلوهايم فشار آورد كه سخت مرا به رَنج انداخت و ردايم از دو جانب پاره شد! مردم، همانند گوسفنداني گرگ زده كه دور چوپان جمع شوند، مرا در ميان گرفتند... و در قسمت ديگري از همين خطبه مي‏فرمايد: ... لولا حضور الحاضر... لاَءلقيتُ حَبلَهَا علي غارِبِها و لَسَقيتُ آخِرها بكأسِ أوّلها...؛ اگر نه اين بود كه جمعّيّت بسياري گِرداگِردم را گرفتند... هر آينه، مهار شتر خلافت را رها مي‏ساختم و از آن صرف نظر مي‏كردم و آخر آن را با جام آغازش سيراب مي‏كردم... آري! همان زمينه‏ي اجتماعي و اراه‏ي عمومي مردم كه باعث شد آن حضرت بيست و پنج سال از اداره‏ي امور جامعه كنار بنشيند، در زمانِ ديگري، سبب شد كه حجّت خدا، حجّت را بر خويش تمام شده بيابد و وظيفه را در ورود به عرصه‏ي حكومت بداند. زمينه‏هاي اجتماعي و دولت حضرت مهدي (عليه‏السّلام) با اين بيان روشن شد كه سنّت و قانونِ الهي بر جوامعِ بشري چنين مقرّر گشته كه سرنوشت هر جامعه‏اي بسته به رويكرد و اراده‏ي آن جامعه باشد، بدين معنا كه اراده‏ي جمعي مردم سببِ پديد آمدنِ زمينه‏ها و بسترهايي مي‏شود كه اين زمينه‏ها فضاي متناسب با خود را به دنبال مي‏آورند و در نتيجه، سرنوشت جامعه به گونه‏اي رقم مي‏خورد كه فضاي حاكم بر جامعه مقتضي آن است و از آن جا كه لازمه‏ي هر قانوني، قابليّت تكرار آن است، بدين معني كه هر گاه سبب محقَّق شود، اقتضاي قانون، آن است كه مسبَّب و نتيجه نيز تحقّق يابد، در مي‏يابيم كه اگر انسان‏هاي صالح و پاك سيرت به دنبالِ برقراري حكومت جهاني عدل گستري هستند كه ريشه‏ي هر گونه ظلم و ستم را بركند و پرچم زيباي ولايت اللّه را در سراسر گيتي به اهتزاز درآورد، بايد در نخستين گام زمينه‏هاي اجتماعي لازم را فراهم سازند؛ چرا كه آخرين پيشواي الهيِ انسان‏ها، به منظور هدايت مردم به سر منزل و كمال مطلوب، زمام چنين حكومتِ جهاني را به دست مي‏گيرد، و اين امر در صورتي امكان خواهد داشت كه مردم آماده‏ي بهره‏گيري از اين هدايت الهي باشند، و در صورتي كه چنين زمينه مساعدي در اجتماع وجود نداشته باشد و مردم در مقامِ پذيرشِ دستورهاي هدايت كننده‏ي آن امامِ همام نباشند، ظهور پيشواي آسماني و منجي امّت‏ها در ميان چنين مردمي، ثمري نخواهد داشت، همان طور كه وجود حضرت علي (عليه‏السّلام) در ميانِ مردم زمان خود، بدون و جود زمينه‏ي مساعد براي بهره‏گيري از هدايت‏هاي آن حضرت، نتيجه‏اي به دنبال نداشت. در برخي از روايات، با زبانِ خبر از آينده، به اين زمينه سازي اشاره شده است. از جمله‏ي آن‏ها حديثي است از رسول خدا (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) كه در آن چنين آمده: يَخرُجُ أُناسٌ مِن المشرق، فيُوَطؤون للمهدي يعني سلطانه28 از مشرق زمين، مردماني خروج مي‏كنند و زمينه ساز حاكميّت مهدي موعود (عليه‏السّلام) مي‏گردند. همان طور كه ملاحظه مي‏شود، پيام آور خدا با اين بيان نوراني، در ضمنِ خبر از آينده، ظهور مهدي موعود (عليه‏السّلام) را مترتّب بر فراهم بودن زمينه‏هاي لازم جهت حكومت و سلطه‏ي آن حضرت بر كُره‏ي خاكي مي‏داند و اين در حالي است كه هر انقلاب و حكومتي كه براي هدفي معيّن برپا مي‏شود، در صورتي امكانِ پيروزي دارد كه زمينه‏ي آن از هر جهت فراهم باشد و اوضاع به طور كامل آماده و مهيّا باشد. يكي از عوامل و زمينه‏هاي مهم پيروزي، آن است كه عموم ملّت، خواهان آن حكومت باشند و اراده‏ي جمعي ايشان بر تأييد و پشتيباني آن قرار گرفته باشد، و از آن جا كه حكومت حضرت مهدي (عليه‏السّلام) يك حكومت جهاني است، به تبع، مساعد بودنِ زمينه‏ي عمومي جهان را نيز مي‏طلبد. در ادامه، به برخي از نشانه‏هاي فراهم آمدن اين زمينه اجتماعي اشاره مي‏كنيم: 1ـ محبوبيّت اجتماعي در دوران پيش از ظهور كه يأس، سايه‏ي سياه خويش را بر وجودِ بشريت مي‏گستراند، خصيصه‏ي آينده‏نگريِ انسان، حسِّ اميد را، ناخودآگاه، از دلِ انسانيّت‏هاي مدفون مي‏روياند و آدمي را به «روزي ديگر» بشارت مي‏دهد. بي گمان، نسلي كه دچار يأس‏ها و سرخوردگي‏ها است، در پيِ ديدنِ روزي خواهد بود كه تمامي استعدادهاي نهفته‏اش شكوفا شود، و همه‏ي انسان‏ها در پهنه‏ي زمين به جايگاه حقيقي شان برسند. رهاورد بررسي‏ها نشان مي‏دهد كه تمامِ تلاشِ امامان هدايت (عليهم‏السّلام)، در اين جهت مصروف مي‏شده كه در زماني كه يأسِ از دنيا و حاكمان آن بر شيعيان سيطره پيدا مي‏كرده، مراقب باشند تا نه تنها اين نااميدي به ناحيه‏ي رحمت الهي سرايت نكند، بلكه چراغ اميد به كارسازي و فرج و گشايش امور از جانب پروردگار متعال را در دل پيروان شان فروزان‏تر كنند. در روايتي از امام هشتم (عليه‏السّلام) چنين رسيده: ما أحسن الصبر، وانتظار الفرج... فعليكم بالصبر؛ فإنّه إنّما يَجيي‏ءُ الفرج علي اليأس...؛29 چه نيكو است صبر و انتظار گشايش امور را كشيدن... پس بر شما است كه صبر پيشه كنيد؛ به درستي كه فرج، آن گاه مي‏آيد كه نااميدي فراگير گشته باشد. در فضاي مالامال از يأس و نااميدي و سرخوردگي انسان‏ها، آشنايي با آينده‏ي سبز و پر نشاط از مجراي بشارت‏ها و پيش بيني‏هاي قطعي و تخلّف‏ناپذير انبيا و اولياي الهي، آدمي را در پي رسيدن به منجي و مُصلحي حقيقي مي‏دارد. اين حالت، در مرحله‏ي نخست، «تمايلي» بيش نيست، امّا با شناخت بيش‏تر نسبت به اوصاف متعالي و آرماني آن مصلحِ موعود و حكومت‏اش، در كنارِ رويارويي با واقعيّت‏هاي وحشت‏ناك و تلخ و نابه‏هنجار عصر پيش از ظهور، رفته رفته به «محبّت» و «دوست داشتن» به ركن اصلي آن حكومت اصلاح‏گر، يعني قائد و رهبر نهضت، مبدّل مي‏شود. اين جا است كه اين سخن در جاي گاه معنا و مفهوم واقعي خويش قرار مي‏گيرد: «إنّه لايخرج حتّي لايكون غائبٌ أحبّ إلي الناس منه، مِمّا يلقون من الشر30؛ به درستي كه [مهدي موعود (عليه‏السّلام)] قيام نمي‏كند تا زماني كه هيچ غايبي نزد مردم محبوب‏تر از وي نباشد. و اين به خاطر شرارت‏ها و ناروايي‏هايي است كه مردم ديده‏اند. اهمّيّت عنصر محبوبيّت اجتماعي تا به آن جا است كه وقتي به تاريخ مي‏نگريم، هيچ حكومتي را نمي‏يابيم كه گفته باشد: «متكي بر ستم و سركوب، بر مردم إعمال حاكميّت مي‏كند.». محبوبيّت اجتماعي كه آمد، به دنبال خود مقبوليّت را مي‏آورد و با آمدن مقبوليّت، مردم، مُلتمِسانه، حاكم را بر اِعمال حكومت بر خويش دعوت مي‏كنند. نمونه‏ي بارز اين مطلب را در ماجراي بيعت مردم با حضرت علي (عليه‏السّلام)، مشاهده مي‏كنيم.31 البته، متون رسيده درباره‏ي نحوه‏ي بيعت مردم با حضرت مهدي (عليه‏السّلام) نيز خالي از اين معنا نيست.32 به خاطر فراهم بودن همين زمينه‏ي اجتماعيِ مناسب، وقتي امام عصر (عليه‏السّلام) ظهور مي‏كند، مردم، با تمام خوش حالي و در نهايت احترام، از آن حضرت استقبال مي‏كنند. مرحوم سيد بن طاووس، رحمه‏اللّه، در نقلي چنين آورده: لايخرج المهدي حتّي يُقتل النفسُ الزكيّة. فإذا قتلتِ النفسُ الزكيّة غضب عليهم أهل السماء و أهل الأرض، فأتي الناسُ المهدي و زفوّها إليه ما تزّف العروس إلي زوجها ليلةَ عِرسها33؛ حضرت مهدي (عليه‏السّلام) قيام نمي‏كند تا زماني كه نفس زكيّه به شهادت مي‏رسد. پس هنگامي كه نفس زكيه كشته شد، اهل آسمان و زمين، بر قاتلان او خشم ناك مي‏شوند. در اين هنگام است كه مردم، گِرد مهدي (عليه‏السّلام) جمع مي‏شوند، و او را همانند عروسي كه شب زفاف به سوي خانه‏ي شوهر مي‏برند، براي حكومت مي‏آورند. بي گمان تعبير «زفوها إليه...» حاكي از اشتياق شديد مردم به حكومت حضرت مهدي (عليه‏السّلام) و فراهم بودن زمينه‏ي بي نظير اجتماعي قبل از ظهور است كه به هنگام ظهور، اين گونه از حكومت آن حضرت استقبال مي‏شود. و همانطور كه از متن روايت ظاهر است اين زمينه‏ي اجتماعي پس از بروز ظلمي آشكار كه در قالب شهادت نفس زكيه پديد آمده، در جامعه ايجاد مي‏گردد، بر همين اساس مي‏توان علت رويكرد مردم به حكومت مهدوي را در ادامه سرخوردگي ايشان از ظلم و فساد ديگران ارزيابي كرد. مرور رواياتي كه در اين باره وارد شده‏اند به ما مي‏نماياند كه عنصر محبوبيّت، در بستر سازي براي حكومت حضرت مهدي(عليه‏السّلام)، از جايگاه ويژه‏اي برخوردار است. در بياني از قتاده چنين رسيده است: المهدي خيرالناس... محبوبٌ في الخلايق...34؛ حضرت مهدي (عليه‏السّلام) بهترين مردم است... او، محبوب نزد خلايق است. در تعبير ديگري از اهل سنّت اين طور آمده است: إذا نادي منادٍ من السماء: «إنَّ الحق في آل محمد»، فعند ذالك يظهرالمهدي علي أفواه الناس و يشربون حُبّه فلايكون لهم ذكر غيره؛35 هنگامي كه ندا دهنده‏اي از آسمان فرياد زند: «حق در آل محمد (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) است.»، پس در آن زمان مهدي ظاهر مي‏شود و محبّت او در دل مردم جاي مي‏گيرد به طوري كه در ياد هيچ كس، غير او نخواهد بود. در نقل ديگري، مقدار اشتياق مردم به آن حضرت، با تشبيه به شدت شوق و دل بستگي شتر ماده‏اي به فرزندش بيان شده: ... فيبلغ المؤمنين خروجه فيأتونه مِن كلّ ارض، يحنّون إليه كما تحنّ الناقة إلي فصيلها...؛36 هنگامي كه خبر خروج حضرت مهدي (عليه‏السّلام) به انسان‏هاي مؤمن مي‏رسد، از هر سرزميني به سوي او روانه مي‏شوند و با اشتياق به سوي او مي‏شتابند، همان طور كه شتر ماده به طرف فرزند خود مي‏رود. 2ـ عطش و شيفتگي انساني كه براي رسيدن به سعادت و خوش بختي به هر دري زده و هر راهي را پيشِ رو گرفته، امّا هر چه بيش‏تر تلاش كرده، بسته بودن درها و بن بست بودن راه‏ها براي‏اش يقيني‏تر گشته است، اشتياق به برپايي حكومت منجي موعود (عليه‏السّلام) در وجودش شعله ورتر مي‏شود. تداوم اين حالت، روح آدمي را به مرحله‏اي جديد مي‏رساند كه آن، عطش و شيفتگي است. اگر در جامعه‏ي بشري، اين عطش پديد آيد، مرحله‏اي مهم از زمينه‏هاي اجتماعيِ ظهور، فراهم شده است. شايد بتوان سبب تكرار جمله‏ي «يملأ الأرض قسطا و عدلاً كما مُلِئتْ جورا و ظلما» را در همين نكته دانست؛ چرا كه بشر، از روزي كه پا به عرصه‏ي زمين گذاشته و در پرتو زندگي اجتماعي خود، براي پيشبُرد أهداف انساني خويش، سر به فرمان حاكمان و زمامداران نهاده است، اميدوار بوده كه اين حاكمانِ زورمند جلو تعدّيات را بگيرند و جامعه‏اي صالح و به دور از هر گونه ظلم و ستمِ پيدا و پنهان بسازند، امّا نه تنها به اين خواسته‏ي برخاسته از عمقِ جانِ خويش نرسيده، بلكه روز به روز شاهد گسترش ظلم و ستم‏هاي گوناگوني بوده است. از اين رو، هر گاه كه با پديده‏ي ناروايي روبه‏رو مي‏شود، از اعماق وجود آرزوي درك روزگاري را مي‏كند كه با روي كارآمدن مردي الهي، روحِ عدالت در كالبد جامعه‏ي بشري دميده شود. اين، همان زمينه‏ي مساعد و بستر مناسب براي پذيرش حكومت جهاني حضرت مهدي موعود (عليه‏السّلام) است كه بايد در وجود تمامي جامعه‏ي بشري رسوخ كند. هر چند كه روبه‏رو گشتن با پديده‏ي نابه‏هنجار ظلم و جور، انسان را از سويي آزرده خاطر و رنجور مي‏كند، امّا از سوي ديگر، نور اميد و عطش زندگي در آينده‏اي حتمي و موعود را كه اثري از ظلم و جور نخواهد داشت در دل او فروزان مي‏كند و همين امر سبب مي‏شود تا لحظه به لحظه، محبّت و دوستي و اُنس با حضرت مهدي (عليه‏السّلام) و حكومت او در جانِ آدمي شدّت يابد، و رفته رفته اين شدّت به عطش و شيفتگي مبدّل شود. در روايتي از رسول خدا (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم)، چنين آمده: «ينزل باُمّتي في آخِرالزمانِ بَلاءٌ شديدٌ مِن سُلطانِهِم لم يُسمَع ببلاءٍ أشد منه حتّي تضيق عليهم الأرض الرحبة حتّي تملاء الارض جورا و ظلما، لايجدالمؤمن ملجأً يلتجي‏ء اليه مِن الظلم، فيبعث اللّهُ عزوجلّ رجلاً مِن عترتي فيملأ الأرض قسطا و عدلاً كما ملئتْ جورا و ظلما يرضي عنه ساكن السماء و ساكن الأرض37؛ در آخر الزمان، بر امّت من، بلاي شديدي ـ كه تا آن زمان بلايي شديدتر از آن شنيده نشده ـ از جانب سلطان و حاكم ايشان وارد مي‏شود، به حدّي كه زمين با آن همه گستردگي‏اش بر آنان تنگ مي‏شود و مالامال از ستمِ آشكار و پنهان مي‏گردد. انسان مؤمن، پناهگاهي پيدا نمي‏كند كه بدان پناه برد. در اين وقت است كه خداوند عزّوجلّ، مردي از خاندان مرا بر مي‏انگيزد تا زمين را پُر از قسط و عدل سازد، همان طور كه لبريز از ظلم و جور گشته بود، به طوري كه ساكنين آسمان و زمين، از وي راضي مي‏شوند. اين روايت، به روشني، نشان مي‏دهد كه دوري جامعه از رهبر الهيِ عادل، و گرفتار آمدن آن در چنگال سردمداران بيدادگر، موجب بروز ظلم و فساد در همه‏ي زمينه‏ها مي‏شود و همين فساد، باعث سختي و مشكلي و پديد آمدن تنگناهاي غير قابل رفع در زندگي بشر مي‏گردد. در نتيجه، سبب تشنگي انسان‏هاي مؤمن به ظهور مصلح واقعي مي‏گردد. از حديفه، درباره‏ي وضعيّت جامعه‏ي بشري در هنگام قيام حضرت مهدي (عليه‏السّلام) چنين رسيده: ... إنّه لايخرج حتّي لايكون غايب أحبَّ إلي الناس مِنه مِمّا يلقون مِن الشّر؛38 به درستي كه [مهدي موعود (عليه‏السّلام)] قيام نمي‏كند تا زماني كه هيچ غايبي نزد مردم محبوب‏تر از وي نباشد، و اين به خاطر شرارت‏ها و ناروايي‏هايي است كه به مردم رسيده است. 3ـ اضطرار از بررسي روايات مي‏توان چنين به دست آورد كه «اضطرار»، تبلور فراهم آمدنِ همه‏ي آمادگي‏ها و زمينه‏ها است. انسانِ مضطر، دنيا را باتمام وسعت‏اش، تنگ احساس مي‏كند و زرق و برقِ فريبنده‏ي ظاهرِ قدرت‏هاي شيطاني، او را غافل نمي‏كند. بر عكس، انسان‏هايي كه زندگي در كاخ‏هاي سر به فلك كشيده و بهره‏مندي از مال و منال فاني و عيش و نوش زودگذر دنيا، خط پايان آرزوهايشان را ترسيم كرده است، كجا به دنبال جاي گاهي در كنار مهدي موعود (عليه‏السّلام) خواهند بود؟ انساني كه خود را يافت و ارزش جان خويش را بيش‏تر از آن ديد كه در چند روزه‏ي دنيا تباه‏اش سازد، قدم نهادن در خيمه‏ي محبوب دل‏ها و زندگي در روزگار شيرين ظهور را پايان آرزوهايش قرار مي‏دهد و اين حالت، نه فقط يك آرزوي بي ريشه، بلكه فراتر از عطشي است كه جان آدمي را به لرزه در مي‏آورد و لحظه به لحظه او را در پي رها شدن از وضعيّت كنوني مي‏دارد. در كلامي كه از رسول خدا (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) پيش از اين نقل شد اين نكته، نمايان است. آن حضرت فرمود: ينزل بأُمتي في آخر الزمان بلاءٌ شديدٌ مِن سلطانِهِم لم يُسمَع بِبَلاءٍ أشدّ مِنه حتّي تضيق عليهم الأرض الرَّحبَة حتّي تملأ الأرض جورا و ظلما لايجد المؤمن مَلجأً يلتجي‏ء إليه مِن الظلم، فيبعث اللّه عزوجل رجلاً مِن عترتي...39؛ در آخر الزمان، بر امّت، من بلاي شديدي ـ كه تا آن زمان بلايي شديدتر از آن شنيده نشده ـ از جانب سلطان و حاكمِ ايشان وارد مي‏شود، به حدّي كه زمين با آن همه گستردگي‏اش بر آنان تنگ مي‏شود و مالامال از ستمِ آشكار و پنهان مي‏گردد. انسان مؤمن، پناهگاهي پيدا نمي‏كند كه بدان پناه برد. در اين وقت است كه خداوند عزّوجلّ، مردي از خاندان مرا بر مي‏انگيزد... . در اين بخش از حديث شريف، ظهور حضرت مهدي (عليه‏السّلام) بر اين مترتب شده كه انسان مؤمن بيابد كه هيچ پناهي براي او وجود ندارد! از اين سخن، چنين استفاده مي‏شود كه زمينه‏ي اجتماعي كه عاملِ فرا رسيدن زمان ظهور است، وقتي كار ساز است كه همراه خواست قلبي انسان‏هاي مؤمن، باشد. به عبارت ديگر، انسان‏هاي منتظر، بايد به مرحله‏اي برسند كه به تحقيق يقين كنند براي نجات از گرداب مهالك، هيچ پناهي جز حكومت مهديِ آل محمد، (عليهم‏السّلام) نيست. اين، مطلبي است كه با تعبيرهاي گوناگوني در روايات مورد تأييد قرار گرفته در روايتي ابوسعيد خدري از وجود مقدّس پيامبر گرامي اسلام(صلي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) چنين نقل مي‏كند: تأوي إليه اُمّتُه كما تأوي النحل إلي يعسوبها40؛ امّت حضرت مهدي (عليه‏السّلام) به سوي او پناه مي‏برند، همان طور كه زنبور [از ترس ديگران] به ملكه‏ي خويش پناه مي‏برد. بنابراين، رسيدنِ جامعه به مرحله‏اي كه در آن، همه‏ي مردم يك دل و يك صدا، خواهانِ حكومت حضرت مهدي(عليه‏السّلام) باشند و با تمام وجود، اضطرار خويش به حضرت‏اش را فرياد زنند و آماده‏ي ياري و جانبازي در ركاب او براي رسيدن به اهداف والاي وي باشند، از جمله عواملي است كه توقّع ظهور، بدونِ آن، امري است نه چندان نزديك به واقع. بر همين اساس است كه وجود مبارك‏اش در توقيع شريف چنين مي‏فرمايد: ولو أنَّ أشياعَنا ـ وَفّقَهُم اللّه لِطاعتِهِ ـ علي اجتِماعِ القلوب في الوفاءِ بالعهد عليهم لَما تأخَّر عَنهم اليُمنُ بِلِقائِنا، وَلَتَعَجَّلَتْ لهم السَّعادةُ بمشاهدتنا علي حق المعرفة وصِدقِها مِنهم بِنا41؛ اگر دل‏هاي شيعيان ما ـ كه خدا بر طاعت خويش موفق شان دارد ـ بر وفاي به عهدي كه بر آنان بود، متّحد و استوار مي‏بود، هرگز يُمن ديدار [و همنشيني] ما از ايشان به تأخير نمي‏افتاد و به تحقيق كه خوش بختي ديدار ما با معرفتي ثابت و پا برجا به سوي آنان روي مي‏آورد. اين، در حالي است كه اگر زمينه مردمي مناسب، به وجود نيايد، به طور كلّي، جامعه، لياقت و قابليّت بهره‏مندي از اين نعمت بس بزرگ الهي را به دست نمي‏آورد؛ چرا كه قانون حتمي الهي اين گونه استقرار يافته كه نعمت و رحمت خداوند بر حسب اقتضاي محلّ و بر وفق استعداد و متناسب با قابليّتِ دريافت كننده، فرود آيد.42 ظهور زمامدار عادلي مانند امام زمان (عليه‏السّلام)، بزرگ‏ترين نعمتي است كه تا كنون هيچ امّتي لياقت دريافت آن را نداشته و اگر قرار باشد كه آن حضرت بدون وجود زمينه‏ي لازمِ اجتماعي ظهور كند، به تحقيق كه از مردم همان چيزي را خواهد ديد كه ديگر پيشوايان الهي ديدند و همين مردمي كه در صورت ايجاد زمينه‏ي پذيرشِ حكومت امام زمان (عليه‏السّلام) از ياران و هواداران آن حضرت مي‏شوند، در صورت عدم وجود زمينه‏ي لازم در ميان‏شان، آلت دستِ حاكمانِ جاير و ستم پيشه گشته و عليه آن امام همام به مقاومت بر خواهند خواست! بنابراين، يكي از مهم‏ترين زمينه‏هاي ظهور امام زمان(عليه‏السّلام)، و بر پايي حكومت عدل جهاني، فراهم آمدن بستر اجتماعي لازم است. و در همين راستا، يكي از با اهميّت‏ترين وظايف انسان‏هاي صالحي كه در انتظار برپايي دولت كريمه‏ي امام عصر(ارواحنالتراب مقدمه الفداء) هستند، اين است كه زمينه‏هاي اجتماعي لازم براي پذيرش و درخواست حكومت حضرت مهدي(عليه‏السّلام) را در ميان توده‏هاي مردم پديد آورند. فصل سوم ـ وجود ياران كارامد الف) ضرورت وجود ياران روشن است كه مهم‏ترين وظيفه‏ي دولت امام مهدي (عليه‏السّلام) ريشه كن كردن ستم و ستمگران از سطح جامعه و ساختن جامعه‏اي پاك و با طراوت در سراسر كره‏ي زمين است. و نيز روشن است كه پاك سازي چنين جامعه‏اي از لوث وجود پليدي‏هاي ناشي از دوري انسان‏ها از كرامت انساني خويش، آن هم بدون هيچ گونه سُستي و كوتاه آمدن در اجراي دستورهاي حيات بخش خدايي، مستلزمِ درگيري با پايگاه‏هاي سلطه‏ي اهريمناني است كه منافع خويش را فقط در دلِ سياه جامعه‏ي دور از اولياي خدا يافته‏اند. اصلاحِ چنين جامعه‏اي كه لبريز از بيدادگري و فساد است، كاري بس دشوار خواهد بود؛ زيرا، همان طور كه در گذشته بدان اشاره شد، قلم قضاي الهي چنين مقدّر كرده كه امام (عليه‏السّلام) برنامه‏هاي خود را از راه‏هاي عادي و در چهارچوب ملاك‏ها و قانون‏هاي طبيعي به اجرا در آورد كه يكي از آن‏ها پيشرفت دين و آيين خدا از طريق ياري بندگان صالح است. از طرفي، اداره‏ي جامعه‏اي رهيده از بندهاي بردگي شيطان پرستان، آن هم به گستردگي تمام زمين، دولتي قوي و كارآمد مي‏طلبد، دولتي كه تشكيل يافته از ياران و دست‏ياراني ويژه باشد، ياوراني نستوه و خستگي‏ناپذير كه از هر جهت شايستگي‏هاي لازم براي تحمّل مبارزات طاقت فرساي اوّليه و سختي‏هاي اداره‏ي جامعه‏ي پس از ظهور را داشته باشند تا در كنار ايشان، ناهمواري‏ها، هموار گردد و آن رهبر يگانه از بيابان غربت و تنهايي رها شود و زمين را لبريز از عدل و داد كند. اين، مطلبي است كه علاوه بر برخورداري از پشتوانه‏ي عقلي، در برخي از روايات هم مورد اشاره قرار گرفته است. فضيل بن يسار43 از امام صادق (عليه‏السّلام) نقل مي‏كند كه درباره حضرت مهدي (عليه‏السّلام) فرمود: له كنز بالطالقان ما هو بذهب ولافضّة...، و رجالٌ كأنّ قلوبهم زبرالحديد... بهم يَنصُرُاللّهُ إمامَ الحق؛ براي حضرت مهدي (عليه‏السّلام) گنجي است در طالقان كه از جنس طلا و نقره نيست... مرداني هستند كه استواري دل‏هايشان براي دين خدا، همانند آهن است... خداوند متعال، به دست ايشان، امام و پيشواي حق را ياري مي‏كند. در حديث ديگري مفضّل بن عمر از امام ششم، حضرت جعفر بن محمدصادق(عليه‏السّلام)، روايت مي‏كند كه آن حضرت فرمود: وقتي امام مهدي(عليه‏السّلام) ظهور مي‏كند، از جمله اوصافي كه براي ياران خويش، هنگامِ فراخواندن ايشان، بيان مي‏كند، اين صفت است: «ومَن ذخرهم لِنُصرتي... اي كساني كه خداوند شما را براي ياري و نصرت من ذخيره كرده است».44 در روايتي از اهل سنّت آمده است: عن ابي جعفر قال: يظهر المهدي في يوم عاشوراء...، قائمٌ بين الرُّكن والمقام، و جبريلُ عن يمَينِهِ وميكائيل عن يساره، و تصير إليهِ شيعتُه مِن أطرافِ الأرض تطوي لهم طيّا حتّي يبايعوه، فيَملاءُ بِهمُ الأرضَ عدلاً، كما مُلِئَتْ جورا و ظُلما45؛ مهدي (عليه‏السّلام) در روز عاشورا ظهور مي‏كند... او، كنار خانه‏ي خدا بين ركن و مقام مي‏ايستد. جبرييل، در سمت راست او، و ميكاييل، در سمت چپ او قرار مي‏گيرد. شيعيان او، از مناطق مختلف (گوشه و كنار) زمين به سوي او روانه مي‏شوند، به گونه‏اي كه گويا زمين زير گام‏هايشان حركت مي‏كند، تا اين كه با او بيعت مي‏كنند. او، با كمك ايشان، زمين را پر از عدل و داد مي‏كند همان طور كه مالامال از ستم آشكار و نهان گشته بود. همان طور كه مشاهده مي‏شود، در اين دو روايت شريف، تصريح شده است كه امام زمان (عليه‏السّلام) با كمك يارانِ با وفايش، زمين را پُر از عدل و داد مي‏كند. و بايد دانست كه اين، مسيري است كه با مرور كردن تاريخ و بررسي سرگذشت اولياي خدا در امّت‏هاي پيشين، به روشني، به ما رُخ مي‏نماياند. آري! سنّت الهي براي پيشبرد اهداف دين و آيين حق، بر پايه‏ي ياري و مدد رساني انسان‏هاي صالح به اولياي اللّه استوار شده است. اكنون، با مروري كوتاه بر تاريخ، موضِعِ مركزي مسئله‏ي «استنصار» را در دعوت برخي از انبيا و اوليا مورد توجه قرار مي‏دهيم. ب) نياز پيامبران به ياران 1ـ حضرت لوط (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام) لوط، آن پيامبر عظيم الشأن خداوند، با آن كه فرستاده‏ي خدا بود و حقّانيّت خويش را بر مردم از طريق معجزه ثابت كرده بود، ولي براي مبارزه با فرومايگان قوم خويش، آرزوي داشتن هم پيماناني را كرد تا با تكيه بر ايشان بر منحرفان لجوج چيره گردد. آيه‏ي هشتاد سوره‏ي مبارك هود، حاكي از آرزوي او است كه مي‏فرمايد: «قال لو أنّ لي بكم قوّة أوْ آوي إلي ركن شديد»؛ اي كاش مرا به شما اقتداري بود يا آن كه از شرّ شما به ركن محكمي پناه مي‏بردم. بي گمان سخن از ياوران گفتن با تعبير «قوّت و قدرت، و ركن محكمي كه تكيه گاه پيامبر خدا» باشد، نشانه‏ي اهمّيّت و جايگاه رفيع نيروهاي مدد رسان در مقام رويارويي با دشمنان است.46 علاوه بر آن كه بايد توجه داشت كه اين سخن حضرت لوط (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام) نه فقط آرزوي او در بُرهه‏اي از زمان كه فرياد استنصار و ياري‏طلبي تمام انسان‏هايي است كه در جهت پيشبرد جامعه‏ي بشري به سوي اهداف والاي الهي، روزها و شب‏هاي عمر خويش را سپري كرده‏اند. سرگذشت لوط، نه يك داستان كه سنّت جاري خداوند در حقِ تمامي پيشوايان هدايت در ميان امّت‏هاي خويش است. 2ـ حضرت موسي (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام) در سرگذشت حضرت موسي (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام) مي‏بينيم كه بلافاصله، بعد از مبعوث شدن به رسالت، دست به درگاه پروردگار متعال بلند كرده و از او ياري كننده‏اي را طلب مي‏كند كه در به انجام رساندن آن مسئوليّتِ عظيم ياري‏اش كند: «قال ربِّ... واجعَلْ لي وزيرا مِن أهلي هارون أخي اُشدُد بهِ اُزري وأشركْهُ في أمري»47 موسي عرض كرد: «پروردگارا!... و از اهل بيت من، يكي را وزير و معاون قرار بده، كه او برادرم هارون است، و به وسيله‏ي او پشت مرا محكم كن، و او را در انجام دادن كارهايم با من شريك كن.». علامه‏ي طباطبايي، رحمه‏اللّه، ذيل اين آيات شريف چنين مي‏فرمايد: «وزير» از مادّه‏ي «وِزْر» به معناي «بار سنگين» است. وزير را از آن جهت وزير نام نهادند كه او سنگيني مسئوليّت ملك را تحمّل كرده و به دوش مي‏كشد... و موسي (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام) بدان جهت از خداوند متعال درخواست وزير كرد كه مسئوليّت او داراي جوانب گسترده و پراكنده‏اي بود و او به تنهايي توانايي بر آمدن از عهده‏ي آن را نداشت، لذا نيازمند وزيري بود كه او را ياري كرده و مقداري از مسئوليّت را بر عهده بگيرد و موسي (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام) را پشتيباني كند تا اندكي از سنگيني كار موسي (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام) كاسته شود. در تأييد همين مطلب، جمله‏ي «أُشدُد بهِ أزري وأشركْهُ في أمري» در ادامه‏ي آيات، به منزله‏ي تفسير و بياني است براي درخواست وزير. اين آيه، مسئوليّت وزير را بيان كرده است.48 اين آيات، به صراحت، اهمّيّت جايگاه ياوران كارامد در مسير پي ريزي يك حركت و نهضتِ ضدّ شيطاني در برابر سردمداران ستم را بيان مي‏كند و ره پويان طريق هدايت بشري را به لزوم برخورداري از تشكيلاتي كه توانايي بدوش كشيدن بخشي از مسئوليّت سنگين رهبري يك نهضت انقلابي را داشته باشد، متذكّر مي‏شود. 3ـ حضرت عيسي (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام) حضرت عيسي (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام) نيز در گردش همين قانون حتمي پروردگار، روياروي قوم حق ناشناسِ يهود قرار گرفت و براي پشت سرگذاشتن دشمني‏هاي ايشان، نداي يارخواهي سرداد. جمعيّت يهود كه قبل از آمدن عيسي (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام) طبق بشارت‏هاي پيامبر خويش حضرت موسي (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام)، در انتظار ظهور مسيح بودند، هنگامي كه ظهور وي را در تضاد با منافعِ جمعي از ستمگران بني اسراييل ديدند، از او روي برگرداندند و تنها عدّه‏اي محدود، گرد او حلقه زدند. عيسي (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام) پس از دعوت مستدلّ و متقَن، دريافت كه گروه يهود إصرار در مخالفت و انكار و كج روي دارند، لذا در صدد جمع آوري ياوراني بر آمد كه پشتوانه‏ي حركت انقلابي وي را تأمين كنند، ياوراني كه هم خود پاك باشند و نوراني و هم براي بيرون كشيدن ديگران از مُرداب مهالك دنيوي كوشش كنند، لذا صدا زد: ««مَن أنصاري إلي اللّه»49 كيست كه از آيين خدا حمايت كرده و از من دفاع كند.». حواريون در پاسخ عرض كردند: ««نحن أنصاراللّه»50؛ ما ياوران خدا هستيم.»، و در مسير ياري مسيح (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام) با دشمنان به مبارزه برخاستند، تا اين كه گروهي از بني اسراييل به ايشان پيوسته و عدّه‏اي ديگر بر كفر خويش باقي ماندند. «فآمنَتْ طائِفَةٌ مِن بني إسرائيل و كفرَتْ طائفةٌ»51. افزون بر اين، خداوند تبارك و تعالي در ابتداي آيه‏ي چهاردهم سوره‏ي مبارك صف، تمام اهل ايمان را به ياري خويش فرا مي‏خواند: «يا أيُّها الذين ءامَنُوا كُونُوا أنصاراللّه»؛ اي اهل ايمان! ياران خدا باشيد. به راستي خداوندي كه قِوام هر قدرتي به قدرت او بسته است، چرا نداي استنصار و ياري‏طلبي سر مي‏دهد؟ آيا جز اين است كه خداوند در مسير امتحان و تمحيص اُمت‏ها اين گونه دستورها را نازل مي‏فرمايد؟ آيا از اين گونه آيات به اين نتيجه نمي‏رسيم كه هر ملّتي به اندازه‏اي كه از خويش لياقت و قابليّت نشان دهد، نصرت و نعمت و رحمت دريافت مي‏كند؟ آيا غير از اين است كه اولياي برگزيده‏ي خدا كه هدايت جامعه به دست ايشان است، با تكيه بر نيروي چنين ياوراني بار هدايت و سعادت انسان‏ها را به سر منزل مقصود مي‏رسانند؟ بي ترديد، قرآن مجيد، با بيان اين مطالب، در صدد پيوند دوران‏هاي گذشته با زمان حاضر است، و در حقيقت، پيوند فكري و فرهنگي نسل حاضر را با گذشتگان، براي درك حقايق، لازم و ضروري مي‏داند؛ زيرا، از ارتباط و گره خوردن اين دو زمان (گذشته و حال) وظيفه و مسئوليّت آيندگان روشن مي‏شود. در اين آيات و نظاير آن‏ها، سنّت‏هاي خداوند در اقوام گذشته، خود نمايي مي‏كند كه هرگز جنبه‏ي اختصاصي نداشته و به صورت يك سلسله قوانين حياتي درباره‏ي همگان، گذشتگان و آيندگان، اجرا مي‏شود. 4ـ پيامبر اسلام (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) با توجه به آن چه گذشت مي‏يابيم يكي از ويژگي‏هاي انقلاب‏هاي توحيدي، اين است كه در كنار موسي (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام)، هارون را داريم، در پيرامون عيسي (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام)، حواريون را، و در نهضت رسول الله (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) افراد ساخته شده در دوران پنهاني و تنهايي را مانند علي مرتضي (عليه‏السّلام) كه خداوند متعال در آيه‏ي چهارم سوره‏ي مبارك تحريم نقش وي در ياري كردن فرستاده‏ي خويش را متذكّر شده و فرموده: «فإن تَظاهَرا عليه فإنّ اللّه هو مَوليه و جبريلُ و صالحُ المؤمنين والملائكةُ بعد ذالك ظهير»؛ اگر شما دو زن بر آزار پيامبر اتّفاق كنيد [هرگز بر او غلبه پيدا نخواهيد كرد]؛ زيرا خدا، يار و نگهبان او است و جبريل امين و مردان صالح و با ايمان و فرشتگان حق، يار و مددكار اويند. به اتّفاق مفسران شيعه و سنّي، مصداق بارز و مستقيم «صالحُ المؤمنين» اميرالمؤمنين علي (عليه‏السّلام) است. گذشته از آن كه نقش حياتي آن حضرت در پشتيباني رسول مكرم اسلام (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) در جنگها، درگيري‏ها، نشيب و فرازهاي سخت و طاقت فرساي دوران خفقان مكه و روزهاي پرالتهاب مدينه، بر كسي پوشيده نيست. ج) نقش ياران در زندگاني امامان در تاريخ امامان معصوم(عليهم‏السلام) نيز نيازمندي به چنين پشتوانه‏اي را به صورت متعدّد در دوره‏ي هر امامي مشاهده مي‏كنيم. شواهد بسياري وجود دارد كه دلالت مي‏كند بر اين كه اگر امامان (عليهم‏السّلام) پيروان نيرومند و ياران متعهد و كارايي داشتند، در برابر دشمنان دست به اقدامات نظامي مي‏زدند و حكومت حقّ اسلامي را تشكيل مي‏دادند، ولي اين وظيفه را به طور نامعيّني به تأخير انداختند تا زماني كه فعّاليّت‏هاي فكري پيروان‏شان به بار بنشيند و ترجمان آگاهي سياسي و مذهبي آنان شود تا در همين مسير، بالأخره، يكي از امامان معصوم (عليهم‏السّلام) قادر شود با ابزار نظامي حكومت را به دست گيرد. 1ـ حضرت علي (عليه‏السّلام) در رابطه با حكومت حضرت علي (عليه‏السّلام) كه بلافاصله بعد از رحلت پيامبر گرامي اسلام (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) برپا نشد، در روايتي از فضل بن شاذان كه به امام باقر (عليه‏السّلام) منتهي مي‏گردد، چنين آمده است: رسول خدا (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) به اميرمؤمنان علي (عليه‏السّلام) خطاب فرمود: «يا علي! إن قريشا ستُظهَر عليك ما استَبْطنَتْه و تجتمع كلمتُهم علي ظُلمك و قهرك. فإنْ وَجدتَ أعوانا فجاهِدهُم، وَإنْ لم تجد أعوانا فكُفَّ يدك واَحقِنْ دَمَك؛ فإنَّ الشهادَةَ مِن وَرائِك. وَاعلَم انّ ابني يَنتقِمُ مِن ظالميك و ظالمي أولادِك و شيعتك في الدنيا، و يُعَذِّبهم اللّه في الآخِرة عذابا شديدا.»؛ اي علي! همانا قريش، به زودي، عليه تو برخواهند خاست و به خاطر ظلم و غلبه بر تو، دست به دست هم خواهند داد. اگر ياوراني يافتي، پس به جهاد با ايشان برخيز، واگر نيافتي كساني را كه تو را ياري كنند، پس دست نگهدار و خون خويش را حفظ كن. به درستي كه شهادت، در انتظار تو است. بدان كه فرزند من [مهدي (عليه‏السّلام)] از ستمگران بر تو و بر فرزندان و شيعيان‏ات در دنيا انتقام خواهد گرفت، و خداوند در آخرت ايشان را به عذاب مبتلا خواهد كرد. در اين هنگام، سلمان فارسي از آن حضرت پرسيد: «اي رسول خدا! (آن فرزندي كه از دشمنان انتقام خواهد گرفت) كيست؟». حضرت فرمود: التاسع مِن وُلدِ ابني الحسين، يظهر بعد غيبتِهِ الطويلة، فَيُعلِنُ أمرَ الله ويظهر دين الله و ينتقم مِن أعداء الله و يملأ الأرض قسطا و عدلاً كما مُلِئَت جورا و ظلما52 نهمين از فرزندان پسرم حسين (عليه‏السّلام) كه بعد از غيبتي طولاني، آشكار مي‏شود، پس امر خدا را ظاهر مي‏گرداند و دين او را پيدا مي‏سازد، و از دشمنان خدا انتقام مي‏گيرد، زمين را پر از عدل و داد مي‏كند، همچنان كه لبريز از ظلم و جور شده است. به راستي چرا اميرالمؤمنين (عليه‏السّلام) كه خود «در كودكي، بزرگان و شجاعان عرب را به خاك افكند و شاخه‏هاي بلند درخت قبيله‏هاي بت پرستي را درهم شكست»53 حال، براي ستاندنِ حق خويش، مأمور مي‏شود كه اگر ياوري پيدا كرد اقدام كند؟ اين حديث شريف، به روشني، بيان مي‏كند كه مسئوليّت جلوگيري از ريخته شدنِ خون وليِّ خدا، بر عُهده‏ي انسان‏هاي لايق و كارامدي است كه توانايي حفاظت از جان امام خويش را داشته باشند. در پرتو وجود چنين ياراني است كه حجّت خدا مجالِ قد عَلَم كردن در برابر دشمنان دين خدا را خواهد يافت. در صورت فقدان اين عنصر حياتي از پهنه‏ي زندگي سياسي وليّ خدا، او، مأمور به سكوت است، حتّي در مقابل اساسي‏ترين انحرافات پديد آمده در مسير سعادت بندگان خدا، كه خلافت و جانشيني رسول خدا باشد. به راستي، چرا آن علي(عليه‏السّلام) كه به فرموده‏ي پيامبر اسلام (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) «اگر مردم شرق و غرب عالم در برابرش بايستند، بر همه‏ي آنان غلبه مي‏كند54 در خطبه‏ي يكصد و هشتاد و يكم نهج البلاغه55، پس از يادِ مهدي موعود (عليه‏السّلام) لب به گلايه از اطرافيان خود مي‏گشايد، با حال گريه دست بر محاسن سپيدش مي‏زند و خاطره‏ي ياران با وفايش، عمّار و ابن تّيهان و ذوالشهادتين و... را زنده مي‏كند؟ آيا پاسخ، جز اين است كه مردي چون علي (عليه‏السّلام) نيز براي دست يابي به اهداف بلند خويش، به ياوراني چون مالك اشترها كه جان بر كف، در پي تحقق اهداف امام خويش هستند، نيازمند است؟ مرور خطبه‏هاي 27 و 69 و 70 و 96 و 181 نهج البلاغه56 و نيز دقّت در ماجراهاي كوچك و بزرگ دوران حكومت امام اوّل (عليه‏السّلام) به ما مي‏نماياند كه كميِ اطرافيان لايق و كارامد، تأثير زيادي در كوتاهيِ عمر دولت آن حضرت داشته است. 2ـ امام حسن مجتبي (عليه‏السّلام) تا كنون روشن گشت كه در هر انقلاب و حكومتي، پس از رهبري، جريان اصلي مقاومت و اداره‏ي امور، بر عهده‏ي نيروهاي مخلص و كارامدي است كه بيش‏ترين فشار و بار حركت را بر شانه كشيده و هسته‏ي مركزيِ نظام را تشكيل مي‏دهند. آن چه از خلال روايات به دست مي‏آيد، اين است كه اگر امام دوم، حضرت حسن بن علي (عليهماالسلام) اطراف خويش، چنين ياوران و مديراني را مي‏يافت، دست از حكومت نوبنيان خويش نمي‏كشيد. خيانت سه تن از سرلشكران آن حضرت و طاقت نياوردن ايشان در مقابل سيم و زَرهاي معاويه لعنه‏اللّه كه در نهايت منجر به ترك لشكرگاهِ امام خويش و پيوستن به سپاهيان دشمن شد، حاكي از سختي امتحاناتي است كه شيعيان براي نشان دادن ميزان پايداري و صداقت خويش نسبت به حق با آن روبه‏رو هستند،57 آزمايشاتي كه حكم غربال مدعيان طرفداري از حجّت خدا را دارند، و در صورت سربلند بيرون آمدن از آن، حجّت را بر وليّ خدا، براي رويارويي با دشمنان تمام مي‏كند. مرور تاريخ زندگي امام حسن مجتبي(عليه‏السّلام) به ما نشان مي‏دهد كه عمده‏ترين علت در كناره‏گيري آن حضرت از ميدان جنگ با معاويه لعنه‏اللّه، و واگذاري زمام حكومت به وي، نداشتن ياران با وفايي بود كه آن امام مظلوم(عليه‏السّلام) را در مقابل دشمن نصرت دهند. حضرت حسن بن علي(عليه‏السّلام) در كلامي نوراني علت قبول صلح را چنين بيان مي‏فرمايد: وَاللّه ما سلّمتُ الأمر إليه اِلاّ أنّي لم أجِد أنصارا، ولو وَجدَتُ انصارا لقاتَلتُهُ ليلي و نَهاري...58 به خدا سوگند! من كار را به معاويه واگذار نكردم مگر به اين دليل كه ياور نيافتم، و اگر مي‏يافتم كساني را كه ياري‏ام مي‏كردند، در طول شب و روزام با او مي‏جنگيدم. 3ـ امام حسين (عليه‏السّلام) تأثير فراوان برخورداري از ياران كارامد و هواداران استوار گام و مخلص، تا آن جاست كه در بررسي تاريخ حضرت حسين بن علي (عليهماالسّلام) به اين نتيجه مي‏رسيم كه وجود چنين ياراني، نقشي اساسي در ورود آن حضرت به ميدان خونين دفاع از اصول شريعت، ايفا كرده است. در نقلي، مهم‏ترين دغدغه‏ي جناب عقيله‏ي بني هاشم حضرت زينب كبري (عليهاالسلام) در شب عاشورا، در رابطه با ياران امام حسين (عليه‏السّلام) بروز كرده. او، به آن حضرت عرض مي‏كند: أخي! هل استعلمتَ مِن أصحابك نيّاتهم؟ فإنّي أخشي أنْ يسلموك عندالوثبة و اصطكاك أسنة؛ برادر جان! آيا از مقاصد و نيّت‏هاي ياران‏ات آگاهي پيدا كرده‏اي؟. من از آن مي‏ترسم كه ايشان تو را در سختي جنگ رها كنند. سيدالشهداء (عليه‏السّلام) در پاسخ، گريست و فرمود: أما ـ وَاللّهِ: ـ لقدْ نهرتُم و بَلَوْتُهم و ليس فيهم الأشوَش الأقعسَ، لَيستأنِسوُنَ بالمَنّيةِ دوني استيناس الطفل بِلَبنِ اُمّه؛59 به خدا سوگند! من ايشان را از خودم راندم و آزمايش كردم. در ميان آنان، كسي كه مُتكبر و فراري از كار باشد، نيست. به درستي كه اُنس ايشان به كشته شدن پيش روي من، بيش‏تر است از اُنس طفل شيرخوار به شير مادر. آزمايش اطرافيان از سوي حضرت امام حسين (عليه‏السّلام)، حاكي از رابطه تنگاتنگ نحوه تصميم‏گيري رهبر با موقعيت روحي و رواني و اخلاقي و اعتقادي ياران است. همان طور كه اعلامِ برداشتن بيعت از ذمّه اطرافيان در منازل مختلفِ سفر به كربلا، به خصوص در شب عاشوراء، خبر از آن مي‏دهد كه سيدالشهداء (عليه‏السّلام) به طور مستمر، در پي پاكسازي اطرافيان خود بودند تا در نهايت كساني به عنوان يار در كنار آن حضرت باقي بمانند كه ناب ناب و در بالاترين درجه خلوص باشند. در بيان ديگري، آن حضرت ياران خويش را چنين توصيف مي‏كند: فإنّي لا أعلم أصحابا أوفي ولاخيرا مِن اصحابي60 به درستي كه من، ياران و همراهاني با وفاتر و بهتر از اصحاب خويش سراغ ندارم. اين، خود، نشانه‏ي آن است كه بودن و نبودن چنين اصحابي، در تصميم سازي براي رهبري يك نهضتِ پايدار، بسيار حايز اهمّيّت است. به درستي كه عدم وجود ياراني جان بر كف در اطراف حضرت حسن بن علي (عليهماالسّلام) باعث شد تا حضرت‏اش روياروييِ نظامي با معاويه لعنه‏اللّه را كه به منزله‏ي به كارگيري آشكار تمام قوا براي ريشه كني باطل و پي ريزي و حفاظت از حكومت حق است، أمري نابه‏جا به شمار آورد، و در مقابل، وجود همين ياران هر چند اندك، پيرامون حضرت حسين بن علي (عليهماالسّلام)، عاملي مهم گشت تا قيام به شمشير بهترين راهِ احياي آيين رو به اُفولِ اسلام ناب به حساب آيد. به راستي، آيا ياران حضرت مهدي (عليه‏السّلام) مي‏توانند كم‏تر از ياوران سيدالشهداء (عليه‏السّلام) باشند كه ظهر عاشورا، جسم خويش را سپر تيرهاي بلا كردند تا حجّت خدا، در امنيّت، به اقامه‏ي نماز بپردازد؟ ضرورت عبرت آموزي از عمل كرد پيشينيان، طرح اين پرسش را بايسته مي‏كند كه آيا اگر اهل كوفه به جاي پايمال نمودن بيعت خويش با سبط پيامبر اكرم(صلي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم)، حضرت امام حسين(عليه‏السّلام)، بر عهد خويش درباره‏ي ياري آن حضرت، بر عهد خويش ثابت و استوار باقي مي‏ماندند، آيندگان شاهدِ رقم خوردنِ صفحات تاريخ با چه محتوا و مطالبي بودند؟ 4ـ امام صادق (عليه‏السّلام) بعد از شهادت امام سوم (عليه‏السّلام) نيز امامان ديگر، از اين ركن اساسي غافل نبودند و بر حسب اقتضاي زمان، در صدد تربيّت مُهره‏هايي بر آمدند تا در صورت تشكيل دولت حق الهي، ايفاي نقش كنند و توانايي عهده‏گيري بخشي از مسئوليّت نهضت را داشته باشند. اين برنامه، به طور پنهاني ادامه داشت تا آن كه توقّع زود هنگام برخي از ياران امام صادق (عليه‏السّلام) در برپايي حكومت ناب اسلامي به دست آن حضرت، سبب گشت تا حضرت‏اش ضمن پرده برداري از اين استراتژي، ناكاراييِ اطرافيان را علّتي مهم در عدم تشكيل حكومت اصيل توحيدي به دست خويش برشمُرَد. در روايتي، وقتي كه برخي از اصحاب امام ششم (عليه‏السّلام) به آن حضرت ابراز محبّت كردند و با بيان كثرتِ جمعيّت شيعيان، به صورت كنايه، از زمان قيام آن حضرت و تشكيل حكومت حق الهي مي‏پرسند امام صادق (عليه‏السّلام) مي‏فرمايد: «أما لوكَمُلَتْ العدّةُ الموصوفة ثلاثمئة و بضعة عشر، كان الذي تريدون...»61؛ آگاه باش! هرگاه آن عدّه‏ي وصف شده [كه توانايي ياري ما را، در تشكيل دولت الهي دارند] به سيصد و اندي نفر برسند، آن زمان، آن چه شما در خواست مي‏كنيد، محقّق خواهد شد. در روايت ديگري، هنگامي كه سُدير صيرفي وارد بر امام صادق (عليه‏السّلام) شده و عرض كرده: «وَاللّهِ ما يَسعُكَ القعود؛ به خدا سوگند! اكنون زمان نشستن شما نيست [بلكه بايد قيام كنيد و حكومت تشكيل دهيد]»، آن حضرت، علّتِ اين سخن سدير را جويا مي‏شود. وي در پاسخ مي‏گويد: «لكثرة مواليك و شيعَتِك وأنصارك. وَاللّهِ! لوكانَ لأميرالمؤمنين (عليه‏السّلام) مثل ما لك مِن الأنصار والموالي والشيعة، ما طَمعَ فيه تَيمٌ ولاعُديّ؛ به خاطر فراواني دوستداران و پيروان و ياوران شما. به خدا سوگند! اگر اميرالمؤمنين (عليه‏السّلام) به اندازه‏ي شما كمك كار و دوستدار و پيرو داشت، هرگز قبايل قريش (تيم و عدي62) در خلافت و حكومت طمع نمي‏كردند.». امام صادق (عليه‏السّلام) در ادامه، از تعداد ياران و موالياني كه سُدير از آنان سخن مي‏گفت، پرسيد. او در پاسخ مي‏گويد: «تعداد آنان، صدهزار نفر است.». حضرت با تعجّب به گفته وي مي‏نگرد، ولي او در جواب مي‏گويد: «بلكه دويست هزار نفر» و در ادامه، براي تأكيد بر اين تخمين خويش اضافه مي‏كند: «بله؛ حتّي نيمي از مردم دنيا از ياران شما هستند.». امام صادق (عليه‏السّلام) در پاسخ سدير مي‏فرمايد: «بر تو است كه به همراه ما به «ينبع» [نام روستايي در نزديكي مدينه] بيايي»... در دنباله‏ي حديث، سدير مي‏افزايد: به همراه حضرت رفتم تا آنكه وقت نماز در سرزميني پياده شديم. امام صادق (عليه‏السّلام) در اين هنگام، نگاهي به جواني كه در آن نزديكي بُز مي‏چراند، افكند و فرمود: «يا سدير! وَاللهِ! لوكانَ لي [شيعة] بعددِ هذهِ الجديان ما وسعِني القعود؛ اي سدير! به خدا قسم! اگر پيروان من به تعداد اين بُزها بودند، بر پاي نمي‏نشستم [و قيام مي‏كردم]. سدير مي‏گويد: «بعد از تمام شدنِ نماز، حيوانات آن گلّه را شمردم و يافتم كه عدد آن‏ها از هفده تجاوز نمي‏كند!».63 آن چه از اين روايت شريف به روشني قابل استفاده است، اين است كه سدير صيرفي، با نگاه سطحي خويش به جامعه‏ي آن روز، عامل اساسي در قيام مسلّحانه و پي ريزي حكومت ظلم ستيز توحيدي را فقط برخورداري از مقبوليّت مردمي و پشتيباني ظاهري توده‏ها مي‏دانست، در حالي كه از نگاه نافذ امام صادق (عليه‏السّلام)، مهم‏تر از چنين زمينه‏ي مردمي، در اختيار داشتن مُهره‏هاي كليدي و نيروهاي مشكل گشايي است كه در مواقع و مراحل حسّاسِ نهضت، رهبري را از قرار گرفتن در بن بست برهانند، و با كارسازيِ به موقع، سنگيني مسئوليّت‏هاي مختلف اجرايي را از دوش پيشواي قيام مي‏كاهند. ياوراني كه از ايشان سخن گفته مي‏شود، انسان‏هايي هستند وارسته كه بر اساس عقايد استوار خويش، سرپرستيِ امام معصوم (عليه‏السّلام) را ناشي از ولايت الله بر تمامي موجودات مي‏دانند و هيچ چيزي را بر امر امام خود مقدّم نمي‏دانند، و سعادت را در گروِ رضاي او يافته‏اند و از خود در برابر اراده‏ي معصوم (عليه‏السّلام) تدبيري ارائه نمي‏دهند و در كار او چون و چرا نمي‏كنند. اين، نكته‏اي است كه در روايت سهل بن حسن خراساني، از امام صادق (عليه‏السّلام) به وضوح، نمايان است. وي هنگامي كه به آن حضرت عرض مي‏كند: «چه چيز شما را واداشته تا آن كه از حق مسلّمِ خويش (حكومت) باز بنشينيد؟ در حالي كه صد هزار شيعه‏ي پا در ركاب و شمشير زن در اختيار شماست؟»، امام صادق (عليه‏السّلام) دستور مي‏فرمايند تا تنور آتش را روشن كنند، وقتي شعله‏ي آتش برافروخته شد، حضرت، به او دستور مي‏دهند كه وارد تنور شود! او كه گمان كرده بود، امام (عليه‏السّلام) از سخنان‏اش غضب‏ناك شده و قصد مجازات‏اش را دارد، عرض مي‏كند: «آقا! مرا ببخشيد! به آتش عذاب‏ام نكنيد!»، در همين وقت، هارون مكّي در حالي كه كفش‏هايش را به دست گرفته بود وارد مي‏شود و خدمت امام خويش سلام عرض مي‏كند. حضرت بدون هيچ مقدّمه‏اي به او مي‏فرمايد: «كفش‏هايت را بگذار و درون تنور بنشين!». هارون مكّي نيز بدون هيچ گونه درنگ و پرسشي، اين كار را انجام مي‏دهد. امام (عليه‏السّلام) در اين حال به گفت‏وشنودِ خود با مرد خراساني ادامه مي‏دهد و مطالبي را درباره‏ي خراسان به او مي‏فرمايند كه گويا از نزديك در جريان آن‏ها بوده است. پس از آن، رو به سهل بن حسن خراساني كرده و مي‏فرمايد: «برخيز و داخل تنوير را بنگر!». او مي‏گويد: «هنگامي كه به درونِ آتشِ در حال زبانه كشيدن نگاه كردم، هارون را در حالي ديدم كه چهار زانو نشسته بود و با ديدن ما سلام مي‏كند». در اين وقت امام صادق (عليه‏السّلام) از مرد خراساني مي‏پرسد: «در خراسان، چه تعداد مثل اين شخص مي‏شناسي». سهل در پاسخ مي‏گويد: «به خدا قسم! يك نفر هم اين گونه نداريم.». در اين هنگام حضرت مي‏فرمايند: أما إنّا لا نخرج في زمانٍ لا نجد فيه خمسة معاضدين لنا! نحن أعلم بالوقت!64 (آگاه باش! ما، در زماني كه پنج تن ياور و كمك كار پيدا نكنيم، قيام نمي‏كنيم! [آري] ما آگاه‏تريم كه وقت قيام چه زمان است!». مشاهده مي‏شود كه در اين روايت، امام ششم (عليه‏السّلام)، فقط، امثال هارون مكي را لايق و شايسته‏ي معاضدت و مددكاري و ياري خويش مي‏داند، يعني انسان‏هايي كه به دستور امام (عليه‏السّلام) همانند دستور خدا توجّه مي‏كنند و به همين جهت، پيش از آن كه دشواري امر مولايشان در نظرشان جلوه كند، مقام رفيع و بلندِ امر كننده، نظرشان را جلب مي‏كند و هيچ گاه راضي به زمين ماندنِ دستور امام خويش نمي‏شوند. نكته‏ي ديگري كه شايد بتوان از اين حديث استفاده كرد، اين است كه مرد خراساني، با نگاه سطحي خويش، فقط تعداد انسان‏هايي را كه بدون به ميان آمدن پاي امتحان، دم از ياري اهل بيت (عليهم‏السّلام) مي‏زدند، ديده بود، در حالي كه امام صادق (عليه‏السّلام) به او فهماند كه نه تنها امر برپايي حكومت به دست حجت خدا، بدون امتحان و جداسازي و غربال ياوران با وفا از ديگران، تحقّق نمي‏يابد، بلكه در اين وادي، امتحاني سخت و دشوار صورت خواهد گرفت. 5ـ حضرت مهدي (عليه‏السّلام)، (علت غيبت، مانعِ ظهور) تا كنون با آن چه گذشت، ظاهر شد كه سنّت قطعي الهي چه در ميان پيامبران و چه در ميان امامان معصوم (عليهم‏السّلام)، چنين استوار گشته كه هر پيشواي عادلي براي پيشبرد اهداف‏اش نيازمند به ياوراني است كه پشت گرمي رهبر خويش را فراهم كنند، به نحوي كه آن رهبر، ايشان را تكيه گاه خويش بداند، اكنون بايد بگوييم، رهاورد بررسيِ احاديثي كه علّت يا علت‏هاي غيبت امام دوازدهم (عليه‏السّلام) را بيان مي‏كند، به ما نشان مي‏دهد كه يكي از بارزترين علّت‏هاي عدم ظهور، خوف آن حضرت بر جان خويش است. اين، نشانه‏ي آن است كه امام زمان (عليه‏السّلام) نيز در زماني قيام مي‏كند كه اين مانع از ميان برداشته شده باشد؛ چرا كه اگر حضرت مهدي (عليه‏السّلام) پيش از برطرف شدنِ اين مانع ظهور كند، يقينا، مورد آزار و اذيّت دشمنان قرار مي‏گيرد و همان عاقبتي كه ديگر امامان داشتند در انتظار امام دوازدهم (عليه‏السّلام) هم خواهد بود. در حديثي، زراره، يكي از ياران امام صادق (عليه‏السّلام) مي‏گويد: امام ششم (عليه‏السّلام) فرمود: «امام قائم (عليه‏السّلام) پيش از ظهور خويش، مدّتي از چشم‏ها غايب خواهد شد.». عرض كردم: «علّت آن چيست؟». فرمود: «يخاف القتل»؛ بر جان خويش بيمناك است.».65 در روايت ديگري، زمان پايان خوف و پنهاني آن حضرت از ديد صاحبان قدرت، به وقتي موكول شده كه اذن بر نصرت و ياري‏اش از جانب خداوند متعال مورد تأييد قرار گرفته باشد.66 در كنار هم قرار دادن اين احاديث، به ما مي‏نماياند كه نبودن اصحاب لايق و كارامدي كه مسئوليّت حفاظت از جان امام دوازدهم (عليه‏السّلام) و ياري و نصرت وي در اوج تشكيل حكومت جهاني را بر عهده بگيرند، مانع اساسي در غيبت آن حضرت است. مرحوم شيخ طوسي، بعد از آوردن روايات اين چنين، مي‏افزايد: ولمِثل ذالك اختفي رسول اللّه (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) في الشعب تارة وأُخري في الغار و قعدأميرالمؤمنين (عليه‏السّلام) عن المطالبة بحقّه67؛ به خاطر خوف از قتل بود كه رسول خدا (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) زماني به شعب پناه برد و هنگامي هم در غار مخفي شد، و به همين دليل بود كه اميرالمؤمنين (عليه‏السّلام) از مطالبه و ستاندن حق خويش صرف نظر كرد. به راستي، آيا رفع اين مانع، يعني زايل شدن خوف امام دوازدهم (عليه‏السّلام) بر جان خويش، قبل از فراهم آمدن ياران با وفا و كارامدي كه ميثاق بر پاسداري از آن حضرت بسته باشند، با ايثار و جانبازي خويش، دشمنان را از اطراف امام زمان (عليه‏السّلام) پراكنده كنند و با شجاعت و سلحشوري از آن حضرت دفاع كنند، ممكن خواهد بود؟ در حديثي، امام سجاد (عليه‏السّلام)، اين نكته را مورد تأييد قرار داده، فرموده: ... ثم يخرج الي مكّة والناس يجتمعون بها... فيقوم هو بنفسِهِ، فيقول: «أيّها الناس! أنا فلان بن فلان؛ أنا ابن نبي الله؛ أدعوكم الي ما دعاكم إليه نبي الله.»، فيقومون إليه ليقتلوه، فيقوم ثلاثمئة و ينيف علي الثلاثمئة فيمنعونه منه...68؛ پس از آن كه امام زمان (عليه‏السّلام) به سوي مكه روانه گشته و مردم در آن جا گِرداگرد آن حضرت جمع شوند... حضرت ايستاده و مي‏فرمايد: «اي مردم! من، فلاني فرزند فلاني هستم. من، پسر نبي خدا هستم. شما را به سوي آن چه پيامبر خدا بدان خواند، فرا مي‏خوانم.». در اين هنگام، عدّه‏اي بر مي‏خيزند تا آن حضرت را به قتل برسانند، امّا سيصد و اندي از ياران حضرت مهدي (عليه‏السّلام) مانع اين كار شده [و از آن حضرت حفاظت مي‏كنند]. اين نكته، در احاديثي كه از طرق اهل سنّت به ما رسيده، نيز مورد اشاره قرار گرفته است. در حديثي، محمّد بن حنفيه مي‏گويد: نزد حضرت علي (عليه‏السّلام) بوديم كه مردي درباره‏ي حضرت مهدي (عليه‏السّلام) از آن حضرت پرسيد. اميرالمؤمنين (عليه‏السّلام) در پاسخ فرمود: ... ذاك يخرج في آخر الزمان. إذا قال الرجل: «اللّه! اللّه!»، قُتل، فيَجمعُ الله تعالي له قوما قزع كقزع السحاب يؤلّف الله بين قلوبهم...69؛ او، در آخر الزمان خروج مي‏كند، هنگامي كه آن مرد بگويد: «خدا! خدا!»، به قتل مي‏رسد، امّا خداوند متعال براي [دفاع از] او گروهي را جمع مي‏كند.» در اين رابطه مرحوم شيخ طوسي، در ابتداي فصل پنجم از كتاب الغيبة كه درباره‏ي علّت غيبت امام زمان (عليه‏السّلام) نوشته شده است، چنين مي‏فرمايد: هيچ علّتي مانع از ظهور آن حضرت نيست، مگر خوف و بيم‏ناكي وي بر جان خويش؛ چرا كه اگر هر عاملي غير از اين در ميان بود، هرگز جايز نبود كه امام زمان (عليه‏السّلام) از ديده‏ها مخفي بماند، بلكه بر او بود كه مشقّت‏ها و اذيّت‏ها را تحمّل كند؛ زيرا، جايگاه و مقام امامان و انبياء (عليهم‏السّلام) نزد خداوند با به جان خريدن سختي‏ها رفيع و بلند مي‏گردد.70 اين نكته، از منظر دانشمندان ديگري مانند سيد بهاءالدين نجفي، نويسنده‏ي كتاب منتخب الأنوار المضيئة مخفي نمانده است. او نيز در اين باره مي‏گويد: از آن جا كه ظهور حضرت مهدي (عليه‏السّلام) سبب برپايي حدود و اجراي بسياري از احكام مي‏شود، و غيبت و نهان بودن وي باعث تعطيل شدن و كنارماندن بسياري از حدود شريعت پيامبر اسلام(صلي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) شده است، پي مي‏بريم كه سبب اصلي در غيبت آن حضرت از ناحيه‏ي خداوند متعال و امام زمان (عليه‏السّلام) نيست؛ چرا كه در اين صورت، لازم مي‏آمد كه خدا و امام (عليه‏السّلام) واجبي را ـ كه همان اقامه‏ي حدود و اجراي دستورات اصيل اسلامي است ـ ترك كرده باشند و چنين چيزي برايشان محال است. بنابراين، بايد بگوييم، سبب اساسي در مخفي بودن امام عصر (عليه‏السّلام) از ديده‏ها، نبودن ياور و صلاحيّت نداشتن جامعه و نسل حاضر براي پذيرش آن امام همام است.71 در روايتي ذيل اين آيه‏ي شريف «يا أيّها الذين ءامنوُا مَن يرتدَّ منكم عن دينِه فسوف يأتِي اللهُ بقومٍ يحبُّهم و يحبُّونه أذلّة علي المؤمنين أعِزَّةٍ علي الكافرين يجاهدون في سبيل اللّه ولايخافون لومة لائم ذالك فضلُ الله يؤتيهِ مَن يشاء والله واسع عليم»72 امام صادق (عليه‏السّلام) چنين مي‏فرمايد: صاحب اين امر[حضرت مهدي (عليه‏السّلام)] در پرتو اين آيه، در حمايت چنين ياران آگاه و دلاور محفوظ مي‏ماند.73 اين روايت شريف، در ضمن آن كه ويژگي‏هاي ياران امام دوازدهم (عليه‏السّلام) را در پرتو آيه‏ي فوق مورد اشاره قرار مي‏دهد، يكي از وظايف مهم و غير قابل اغماض ايشان را حمايت و حفاظت از حضرت مهدي (عليه‏السّلام) برمي‏شمرد و آن را مورد تأكيد قرار مي‏دهد. به راستي، امام موعود، انقلاب خويش را با ياري كدامين ياوران آغاز مي‏كند و با پشتيباني چه مرداني حكومت خويش را استمرار مي‏بخشد؟ آيا او كه آخرين ذخيره‏ي خدا و يگانه منجي بشريت است، مي‏تواند به اميد ياراني كه «همچون ياران علي (عليه‏السّلام) از مردانگي جز صورت و قيافه‏اي را به ارث نبرده بودند و در صفت به كودكان بي خرد مي‏ماندند و در حقيقت همانند عروسان حجله نشين بودند»74، قيام كند؟ مهدي (عليه‏السّلام) كه قيام خويش را در نهايت عزّت و اقتدار آغاز مي‏كند و با هدف گسترش آيين خدا در پرتو حكومت بلا منازع الهي ادامه مي‏دهد، دشمناني كينه توزتر از خوارج و مكّارتر از معاويه لعنه‏اللّه و قدرت‏مندتر از عمروبن عبدُود پيش روي دارد و در اين ميدان، نيازمند ياوراني است كه در شجاعت و بصيرت و شيفتگي، مانند مالك و عمّار و ميثم باشند، كارگزاراني كه بازوان اجرايي حكومت‏اش باشند و عاملان اقامه‏ي عدل و بسطِ شريعتِ حيات بخش الهي در جامعه. شايستگي، توانمندي، استوار گامي و سلامت رفتاري آنان، بي گمان، مهم‏ترين نقش را در سامان يابي جامعه‏ي پس از ظهور در ابعاد مختلف ايفا خواهد كرد. به جهت كارايي و نيرومندي و شكست ناپذيري و جمع شدن بسياري از اوصاف والاي اخلاقي و اعتقادي در ايشان، هنگامي كه امام زمان (عليه‏السّلام) ظهور مي‏كند، آنان را نه فقط با نامِ يار و ياور كه با عنوان «خاصّان، و نزديكان ارج و قرب دار» براي ياري خويش فرا مي‏خواند. در حديث مفضّل از امام صادق (عليه‏السّلام) اين طور آمده: ... فيصرخ صرخةً فيقول! «يا معاشر نقبايي و أهل خاصّتي و مَن ذخرهم الله لنُصرتي قبلَ ظهوري علي وجهِ الأرض! ائتوني طائعين...؛75 اي گروه نزديكان من و اي خاصّان من و اي كساني كه خداوند براي ياري من، بر روي زمين پيش از ظهورم، ذخيره‏شان كرده بود! با رغبت نزد من آييد...». نكته‏ي جالب توجه ديگري كه در اين حديث شريف نمايان است، و نبايد مورد غفلت قرار گيرد، اين است كه از عبارت: «وَمن ذخرهم لنصرتي قبل ظهوري علي وجه الأرض» چنين استفاده مي‏شود كه ياران امام زمان، بايد پيش از ظهور و در دوران غيبت ساخته شوند. از اين رو، زمان پيش از ظهور را بايد فرصت تكامل روحي، اعتقادي، سياسي، فرهنگي شيعيان در جهت آمادگي براي ياري امام دوازدهم (عليه‏السّلام) دانست. اين نكته، با بررسي احاديثي كه در اين باره به دست ما رسيده‏اند، تكميل مي‏شود؛ چرا كه در برخي از روايات، ساعت ظهور آن مُصلح كلّ، چنين گزارش شده است كه آن حضرت قبل از آن كه كنار كعبه برود و با تكيه بر آن، باصداي دل آراي خود، آغاز حكومت و قيام خويش را به گوش جهانيان برساند، در مكاني به نام ذي طوي در انتظار آن سيصد و سيزده يارِ خاصّ‏اش، توقّف مي‏كند و بعد از آمدن و پيوستن ايشان به امام خويش، امام مهدي (عليه‏السّلام) به همراه آنان به كنار كعبه رفته و ظهور و بروز خويش را اعلام مي‏كند.76 علاوه بر آن، حضرت‏اش، دست به هيچ گونه اقدام نظامي نخواهد زد، مگر آن كه حدّاقلّ ده هزار نفر هوادارِ پا در ركاب براي سپاهش جمع شوند.77 تمامي اين روايات و مطالب گهر بار نهفته در لابه‏لاي احاديث، به ما مي‏نماياند كه از جمله عوامل اساسي و غير قابل چشم پوشي در تشكيل يك حكومت جهاني كه قصد بنيان كني ريشه‏هاي ظلم و فساد و پي‏ريزي نظام آرماني تمام اولياي خدا، از آدم تا خاتم را دارد، برخورداري از ياوراني كارامد، استوار گام، نستوه، جان بر كف است كه در جريان مبارزه با سران كفر و طغيان و ستم و دگرگون ساختن اوضاعِ نابه‏هنجار جامعه‏ي بشريِ پيش از ظهور، از يگانه ذخيره‏ي الهي بر روي زمين حفاظت و حمايت، و او را در رسيدن به اهداف‏اش ياري كنند. افزون بر اين بايد در نظر داشت كه وظيفه‏ي اين ياران، منحصر به روزهاي نخستينِ قيام امام زمان (عليه‏السّلام) كه سپاهيان حضرت‏اش در گير و دارِ مبارزه با سردمداران ستم پيشه‏ي جهان هستند، نمي‏شود، بلكه ايشان، بعد از برپايي و استقرار حكومت عدل الهي در سرتاسر گيتي، در ادامه‏ي فعّاليّت‏هاي شبانه‏روزي خويش، اداره و سرپرستي بخشي از جامعه‏ي پس از ظهور را بر عهده خواهند گرفت و در حقيقت، به منزله‏ي بازوان اجرايي حكومت امام دوازدهم (عليه‏السّلام) خواهند بود. در حديثي امام صادق (عليه‏السّلام) مي‏فرمايد: گويا، امام قائم (عليه‏السّلام) را بر فراز منبر كوفه مشاهده مي‏كنم كه سيصد و سيزده تن از ياران‏اش، به تعداد جنگاوران بدر، پيرامونش را گرفته‏اند. اين ياران، پرچمداران و حاكمان بر مردم در زمين از جانب خدا هستند.78 در حديث ديگري نيز امام سجّاد (عليه‏السّلام) چنين مي‏فرمايد: إذا قام قائمنا أذهب الله عزّوجلّ عن شيعتنا العامة و جعل قلوبهم كزبرالحديد و جعل قوّة الرجل منهم قوّة أربعين رجلاً و يكونون حكّام الأرض و سنامها79؛ هنگامي كه قائم ما اهل بيت (عليهم‏السّلام)، قيام كند، خداوند متعال، حزن و اندوه را از شيعيان ما بردارد و دل‏هاي ايشان را [در ايمان [پولادين مي‏كند، و نيروي يك مرد از ايشان را به ازاي چهل مرد قرار مي‏دهد. ايشان هستند كه حاكمان بر روي زمين. بنابراين، بر منتظراني كه اميد ظهور مهدي آل محمد (عليهم‏السّلام) را روشنايي بخشِ ديدگان و حيات‏بخش قلب‏هايشان قرار داده‏اند، واجب است كه خط مشي انتظار خويش را از ميان دستور و رهنمون‏هاي امامان هدي (عليهم‏السّلام) پيدا كرده و سرمايه‏ي عمر خويش را در راهي صرف كنند كه به طور قطع و يقين، به پي‏ريزي و برپايي حكومتِ اميد دل‏ها و مصلح دنيا مي‏انجامد.
 

خلاصه‌اي از زندگينامه حضرت مهدي

 

خلاصه‌اي از زندگينامه حضرت مهدي «عج» در نيمه شعبان سال 255 هـ در سامراء به دنيا آمد. 1 ايشان هم نام پيامبر (ص) و كينه‌اش ابوالقاسم است. حجت، قائم، صاحب الزمان، بقيه ا خلف صالح از القاب آن حضرت و مشهورترين آن مهدي عليه‌السلام است. مادرش نرجس، كه به نام ريحانه، سوسن و صيقل نيز ياد كرده‌اند. 2 وي از زنان با فضليت و كمال بود تا آنجا كه همه امام حسن (ع) و حكيمه دختر امام جواد (ع) خود را خدمتگزار وي مي‌ناميدند.

در اين زمان يعني هنگام تولد حضرت مهدي (عج) مقضم عباسي هشتمين خليفة عباسي كه حكومتش از سال 218 هجري آغاز شد، سامرا شهر نوساخته را مركز حكومت عباسي قرار داد.

اين انديشة كه ظهور مصلحي پايه‌هاي حكومت ستمكاران را متزلزل مي‌نمايد و بايد از توليد نوزادان جلوگيري كرد و حتي مادران بي‌گناه را كشت و يا قابله‌هايي را پنهاني به خانه‌ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند، در تاريخ نظايري دارد. در زمان حضرت ابراهيم (ع) نمرود چنين كرد. در زمان حضرت موسي (ع) فرعون نيز به همين روش عمل نمود. ولي خدا نخواست. همواره ستمگران مي‌‌خواهند مشعل حق را خاموش كنند، غافل از آنكه، خداوند نور خود را تمام و كامل مي‌كند، اگرچه كافران و ستمگران نخواهند.

در مورد نوازد مبارك قدم حضرت امام حسن عسكري(ع) نيز داستان تاريخ به گونه‌اي شگفت انگيز و معجزه آسا تكرار شد.

«هنگامي كه ولادت اين اختر تابناك حضرت مهدي (عج) نزديك گشت و خطر او در نظر جباران قوت گرفت، درصدد برآمدند تا از پديد آمدن اين نوازد جلوگيري كننده و اگر پديد آمد و بدين جهان پاي نهاد او را از ميان بردارند. بدين علت بود كه چگونگي احوال مهدي، دوران حمل و سپس تولد او، همه و همه، از مردم نهان داشته مي‌شد، جز چند تن از نزديكان يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسگري (ع) كسي او را نمي‌ديد. آنان نيز مهدي را گاه‌بگاه مي‌ديدند نه هميشه و به صورت عادي»1

شيعيان خاص، مهدي را مشاهده كردند:

در مدت 5 يا 4 سال آغاز عمر حضرت مهدي كه پدر بزرگوارش حيات داشت، شيعيان خاص به حضور حضرت مهدي (عج) مي‌رسيدند. از جمله چهل تن به محضر امام يازدهم رسيدند و از امام خواستند تا محبت و امام بعد از خود را به آنها بنماياند تا او را بشناسند و امام چنان كرد. آنان پسري را ديدند كه بيرون آمد همچون پارة ماه، شبيه پدر خويش ، امام عسكري فرمودند: پس از من اين پسر امام شماست و خليفة من است در ميان شما، امر او را اطاعت كنيد، از گرد رهبري او پراكنده نگرديد كه هلاك مي‌شويد و دينتان تباه مي‌گردد. اين را هم بدانيد كه شما او را پس از امروز نخواهيد ديد تا اينكه زماني دراز بگذرد. بنابراين از نايب او، عثمان بن سعيد اطاعت كنيد.»2 و بدين گونه امام يازدهم ضمن تصريح به واقع شدن غيبت كبري ، امام هدي را به جماعت شيعيان معرفي نمود و استمرار سلسلة ولايت را اعلام داشت.1

يكي از متفكران و فيلسوفان قرن سوم هجري كه به حضور امام رسيده است، ابوسهل نوبختي مي‌باشد. باري، حضرت مهدي (ع) پنهان مي‌زيست تا پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسگري(ع) در روز هشتم ماه ربيع‌الاول سال 260 هجري ديده از جهان فرو بست. در اين روز بنا به سنت اسلامي، مي‌بايست حضرت مهدي بر پيكر مقدس پدر نماز گزارده، تا خلفاي ستمگر عباسي جريان امامت را نتوانند تمام شده اعلام كنند و يا بدخواهان آن را از مسير اصلي منحرف كنند و وراثت معنوي و رسالت اسلامي و ولايت ديني را به دست ديگران سپارند. بدين سان مردم ديدند كوركي همچون خورشيد تابان با شكوه هر چه تمامتر از سراي امام بيرون آمد و جعفر كذاب عمومي خود را كه آمادة نمازگزاران بر پيكر امام بود به كناري زد و بر بدن مطهر پدر نماز گزارد.

 

سيرت مهدي (ع):

حضرت مهدي صاحب علم و حكمت بسيار و دارندة ذخاير پيامبران است. ولي مطلق و خاتم اولياء و وصي اوصياء و قائد جهاني و انقلابي اكبر است. چون ظاهر شود به كعبه تكيه كند و پرچم پيامبر (ص) را در دست گيرد و دين خدا را زنده و احكام خدا را در سراسر گيتي جاري كند و جهان را پر از عدل و داد نمايد.

حضرت مهدي (ع) در برابر خداوند و جلال خداوند فروتن است. مهدي عادل است و خجسته و پاكيزه، خداوند دين اسلام را به دست او عزيز گرداند.

مهدي (ع) حق هر چقداري را بگيرد و به او دهد. حتي اگر حق كسي زير دندان ديگري باشد، از زير دندان غاصب بيرون كشد و به صاحب حق بازگرداند. به هنگام حكومت مهدي (ع) حكومت جباران و نفوذ سياسي منافقان و خائنان نابود گردد. شهر مكه قبلة مسلمين مركز حكومت انقلابي مهدي شود. آري چون مهدي قيام كند زميني نماند مگر آنكه در آنجا گلبانگ محمدي: اشهدان لا اله الا الله و اشهدان محمداً رسول الله بلند گردد.

مهدي (ع) فرياد رسي است كه خداوند او را بفرستد تا به فرياد مردم عالم برسد. در روزگار او همگان به رفاه آسايش و وفور نعمتي بي‌مانند دست يابند. حتي چهارپايان فراوان گردند و با ديگر جانوران، خوش و آسوده باشند. زمين گياهان بسيار روياند و آب نهرها فراوان شود. در جهان جاي ويراني نماند، مگر آنكه مهدي (ع) آنجا را آباد سازد.

در قضاوتها و احكام مهدي (ع) و در حكومت وي، سه سوزني ظلم و بيداد بر كسي نرود و رنجي بر دلي ننشيند.1 مهدي عدالت را همچنان كه سرما و گرما وارد خانه‌ها شود، وارد خانه‌هاي مردمان كند و دادگري او همه جا را بگيرد.


ضرورت غيبت آخرين امام:

بيرون آمدن حضرت مهدي (ع) و نمازگزاران آن حضرت بر پيكر مقدس پدر بزرگوارش همه جا منتشر شد. كارگزاران و مأموران معتمد عباسي به خانة امام حسن‌عسكري(ع) هجوم بردند، اما هر چه بيشتر جستند كمتر يافتند و در چنين شرايطي بود كه براي بقاي حجت حق تعالي، امر غيبت امام دوازدهم پيش آمد و جز اين راهي براي حفظ جان آن خليفة خدا در زمين نبود. زيرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بين مردم همان بود و قتلش همان. پس مشيت و حكمت الهي بر اين تعلق گرفت كه حفرتش را از نظرها پنهان نگهدارد، تا درست دشمنان از وي كوتاه گردد و واسطة فيوضات رباني بر اهل زمين سالم ماند. بدين صورت حجت خدا، هر چه آشكار نيست، اما انوار هدايتش از پس پردة غيبت راهنماي مواليان و دوستانش مي‌باشد. ضمناً اين كيفر كردار امت اسلامي است كه نه تنها از مسير ولايت و اطاعت امير المومنين علي (ع) و فرزندان معصومش روي برتافت، بلكه به آزار و قتل آنان نيز اقدام كرد و لزوم نهان زيستي آخرين امام را حفظ جانش سبب شد.

پروفسور هانري كربن ـ متشرق فرانسوي ـ در ملاقات با علامة طباطبائي در خصوص وجود امام غايب در جهان بيني تشيع مي‌گويد: به عقيدة من مذهب تشيع تنها و مذهبي است كه رابطة هدايت الهيه را ميان خدا و خلق ، براي هميشه نگهداشته و به طور استمرار و پيوستگي ولايت را زنده و پا برجا مي‌دارد. تنها مذهب تشيع است كه نبوت را با حضرت محمد (ص) ختم شده مي‌داند ولي ولايت را كه همان رابطة هدايت و تكميل مي‌باشد، بعد از آن حضرت و براي هميشه زنده مي‌ماند. رابطه‌اي كه از اتصال عالم انساني به عالم الوهي كشف نمايد. به واسطة دعوتهاي ديني قبل از موسي و دعوت ديني موسي و عيسي و محمد (ص) و بعد از حضرت محمد، بواسطة ولايت جانشينان وي زنده بوده و هست و خواهد بود، او حقيقتي است زنده كه هرگز نظر علمي نمي‌تواند او را خرافات شمرده از ليست حقايق حذف نمايد. آري تنها مذهب تشيع است كه به زندگي اين حقيقت لباس دوام و استمرار پوشانيده و معتقد است كه اين حقيقت ميان عالم انساني و الوهي، براي هميشه، باقي و پا برجاست.» 1

غيبت كوتاه مدت يا غيبت صغري:

مدت غيبت صغري بيش از هفتاد  سال به طول نينجاميد كه از سال 260 هـ . تا سال 329 هـ . طول كشيد.

در اين مدت نايبان خاص به محضر حضرت مهدي (ع) مي‌رسيدند و پاسخ نامه‌ها و سؤالات را به مردم مي‌رساندند. نايبان خاص كه افتخار رسيدن به محضر امام (ع) را داشته‌اند، چهار تن مي‌باشند كه به «نواب خاص» يا «نايبان ويژه» معروفند.

1-  نخستين نايب خاص مهدي (ع) عثمان بن سعيد اسدي است كه ظاهراً بعد از سال 260 هجري وفات كرد و در بغداد به خاك سپرده شد. وي از شاگردان مورد اعتماد امام دهم و يازدهم بود و خود در زير ساية امامت پرورش يافته بود.

2-  محمدبن عثمان دومين سفير و نايب امام (ع) است كه در سال 305 هجري وفات كرد و در بغداد به خاك سپرده شد و دورة نيابت وي نزديك چهل سال به طول انجاميد.

3-  سومين نصير حضرت مهدي (ع) حسين بن روح نوبختي بود كه در سال 326 هجري فوت كرد.

4-  علي بن محمد سمري چهارمين نايب امام حجه بن الحسن(ع) است كه در سال 329 هجري فوت نمود و در بغداد دفن شد.

همين بزرگان و عالمان و روحانيون بر جسته و پرهيزگار و زاهد و آگاه در دورة غيبت صغري واسطة ارتباط مردم با امام غايب و حل مشكلات آنها به وسيلة حضرت مهدي (ع) بودند.

 

غيبت دراز يا غيبت كبري:

اين دوره بعد از زمان غيبت صغري آغاز سد و تا كنون ادامه دارد. اين مدت دوران امتحان و سنجش ايمان و عمل مردم است.

در زمان نيابت عامه، امام (ع) ضابطه و قاعده‌اي به دست داده است تا در هر عصر، فرد شاخصي كه آن ضابطه و قاعده در همة ابعاد بر او صدق كند، نايب عام امام (ع) باشد و به نيابت از سوي امام، ولي جامعه باشد.

بنابراين در هيچ دوره‌اي پيوند امام (ع) با مردم گسيخته نشده و نبوده است. اكنون نيز كه دوران نيابت عامه است عالم بزرگي كه داراي همة شرايط فقيه و داناي دين بوده است و نيز شرايط رهبري را دارد، در رأس جامعه قرار مي‌گيرد و مردم به او مراجعه مي‌كنند و او صاحب «ولايت شرعيه» است. بنابراين اگر نايب امام (ع) در اين دوره، حكومتي را درست و صالح‌ نداند آن حكومت طاغوتي است، زيرا رابطه‌اي با خدا و دين خدا و امامت و نظارت شرعي اسلامي ندارد. بنابر راهنمايي امام زمان (عجل‌الله فرجه) براي حفظ و انتقال موجوديت تشيع و دين خدا، بايد هميشه عالم و فقيهي در رأس جامعه شيعه قرار گيرد كه شايسته و اهل باشد و چون كسي ـ با اعلميت و اولويت ـ در رأس جامعة اسلامي و ديني قرار گرفت بايد مجتهدان و علماي ديگر مقام او را پاس دارند و براي نگهداري وحدت اسلامي و تمركز قدرت ديني او را كمك رسانند تا قدرتهاي فاسد نتوانند آن را متلاشي و متزلزل كنند.


قرآن و حضرت مهدي (عج):

در قرآن كريم درباره‌ي حضرت مهدي و ظهور منجي در آخر الزمان و حكومت صالحان و پيروزي نيكان بر ستمگران آياتي آمده است از جمله: «مادر زبور داوود، پس از ذكر نوشته‌ايم كه سرانجام زمين را بندگان شايستة ماميراث برند و صاحب شوند.»1 و نيز ما مي خواهيم به مستضعفان زمين نيكي كنيم يعني آنان پيشوايان سازيم و ميراث براي زمين» بسم ا الرحمن الرحيم. انا انزلناه في ليله القدر» ما قرآن را در شب قدر فرو فرستاديم. تو شب قدر را چگونه شبي مي‌داني؟ شب قدر از هزار ماه بهتر است. در آن شب فرشتگان و روح و اذان خدا، همه فرمانها و سرنوشتها را فرود مي‌آورند. آن شب تا سپيده دهان همه سلام است و سلامت.

چنانچه از آيه‌هاي سورة بروشني فهميده مي‌شود، در هر سال شبي هست كه از هزار ماه به ارزش و فضيلت برتر است. آنچه از احاديثي كه در تفسير اين سوره و تفسير آيات سورة دخان فهميده مي‌شود اين است كه فرشتگان در شب قدر ، معدرات يك ساله را به نزد «ولي مطلق زمان» مي‌آورند و به او تسليم مي‌دارند. در روزگار پيامبر اكرم (ص) محل فرشتگان در شب قدر، آستان مصطفي (ص) بوده است. هنگامي كه در شناخت قرآني به اين نتيجه مي‌رسيم كه شب قدر در هر سال هست، بايد توجه كنيم پس صاحب شب قدر نيز بايد هميشه وجود داشته باشد وگرنه فرشتگان بر چه كسي فرود آيند؟ پس چنانچه قرآن كريم تا قيامت هست و حجت است، صاحب شب قدر هست و هم او محبت است. حجت خدا در اين زمان جز حضرت ولي عصر (ع) كسي نيست. فيلسوف معروف و متكلم بزرگ و رياضي‌دان مشهور اسلامي ، خواجه نصير الدين طوسي مي‌گويد:

«در نزد خردمندان روشن است كه لطف الهي منحصر است در تعيين امام (ع) و وجود امام به خودي خود لطف است از سوي خداوند و تصرف او در امور لطفي است ديگر و غيبت او مربوط به خود ماست.»

طول عمر امام زمان (ع)

درازي عمر امام (ع) با در نظر گرفتن عمرهاي درازي كه قرآن به آنها گواهي مي‌دهد در كتابهاي تاريخي نيز افرادي با عمر دراز زياد بوده‌اند و درگذشت و حال نيز چنين كساني بوده و هستند. عمر زياد حضرت مهدي (ع) به هيچ دليل محال نيست، بلكه از نظر عقلي و ديد وسيع علمي و امكان واقع شده به هيچ صورت بعيد نيست. از اينها گذشته اگر از نظر قدرت الهي، به آن نظر كنيم، امري ناممكن نيست در برابر قدرت خدا كه بر هر چيز تواناست، عمرهايي مانند عمر حضرت نوح (ع) و عمر بيشتر از آن حضرت و يا كمتر از آن كاملاً امكان دارد. براي خداي قدير و حكيم، كوچك و بزرگ، كم و بسيار، همه‌و همه مساوي است. بنابراين حكمت كامل و بالغ او ، تا هر موقع اقتضا كند بندة خود را در نهايت سلامت زنده نگاه مي‌دارد.

پس طبق حكمت الهي، امام دوازدهم، مهدي موعود(ع) بايد از انظار غايب باشد و سالها زنده بماند و راز دار جهان و واسطة فيض براي جهانيان باشد تا هر وقت خدا اراده كند ظاهر گردد و عالم را پس از آن كه از ظلم و جور پر شدة، از قسط و عدل پر كند.

علائم و نشانه‌هاي شگفت آور آخر الزمان:

معني كلمة آخر الزمان:

معني كلمة آخر الزمان از امو نسبي به شمار مي‌رود، به اين معنا: زمان فعلي را كه مدت يكهزار و چهار صد و اندي سال از هجرت پيامبر اكرم (ص) مي‌گذرد نسبت به آن زمان كه آن حضرت مبعوث به رسالت و پيغمبري شده مي‌توان گفت: آخر الزمان است و مدت پانصد يا هزار يا دو هزار سال آينده را نسبت به زمان فعلي ما مي‌توان گفت: آخر الزمان است.

پس بنابراين ، آخر الزمان يك زمان معلوم و محدودي نيست تا بتوان گفت فلان زمان آخر الزمان است. همانطور كه نمي‌توان زمان و موقع ظهور حضرت مهدي (ع) را تعيين نمود همان طور هم نمي‌توان آخر الزمان را محدود و معلوم كرد.

آري از يك طريق مي‌توان تا اندازه‌اي معني كلمه‌ي آخر الزمان را دريافت و آن اين است: وقتي كلية آن موضوعاتي كه پيامبر (ص) و ال اطهر آن حضرت خبر داده‌اند عملي شوند. چنان كه قسمتي از آنها عملي شده آن زمان را مي‌توان آخر الزمان گفت و در انتظار ظهور مهدي (ع) بود.

روايات پيرامون ظهور:

در مورد علائم ظهور، روايات وارده گوناگون و متنوع است و با زبانهاي مختلف سخن گفته است زيرا بعضي از اين روايات جو اجتماعي و به ويژه وضع جوامع اسلامي را پيش از ظهور تشريح مي‌كند و برخي ديگر حوادثي را كه نزديك به ظهور واقع مي‌شوند شرح مي‌دهد، برخي هم بروز حوادث عجيب را بيان مي‌كند و بعضي روايات هم به حوادث پس از ظهور اشاره دارند اينك به برخي از آن روايات اشاره مي‌كنيم.

روايت اول: «اوصاف مردم آخر الزمان»

در اين روايت بني معظم (ص) به بعضي علائم ظهور امام عصر روحي فساد اشاره مي‌كنند. جابرين عبدا انصاري از آن حضرت نقل مي‌كند كه فرمودند. 1- زكات دادن قروك شود و زكات دادن رازيان و ضرر تلقي كنند. 2- ميوه و نقل مجالس شما غيبت 3- و آنچه به دست مي‌آوريد حرام باشد 4- در آن زمان بزرگان بر كوچكام رحم نمي‌كنند. 5- و كوچكان نيز احترام بزرگان را نگه نمي‌دارند. 6- كارهاي خوب كم شود و جرايم و بديها ظاهر شود. 7- بندگان خدا و مؤمنين در جامعه دليل و منافقان در ميان مردم عزيز و محترم باشند.

روايت مردم:

محمد بن مسلم نقضي مي‌گويد از امام باقر (ع) شنيدم كه فرمودند: قيام قائم ما زماني خواهد بود كه:

1- قتل و خونريزي در ميان مردم رواج يابد. 2- سغياني از شام بيرون آمد 3- يماني از يمن حركت كند.

روايت سوم:

امام صادق (ع) به يكي از يارانش (حمران) در مورد عصر قبل از ظهور و اينكه فرج در چه زماني واقع مي‌شود فرمود:

1-  وقتي كه ديدي علناً شرب خمبر مي‌شود و افرادي كه از خداوند نمي‌ترسند مجلس شراب را گرم مي‌كنند2- و ديدي كسي كه امر به معروف مي‌كند در بين مردم دليل مي‌شود. 3- صاحب مال در ميان مردم از صاحب ايمان عزيزتر است. 4- و ديدي كه مردم فعل حرام، را حلال و حلال را حرام مي‌شمارند. 5- و ديدي كه مردم دين را با رأي خودشان تطبيق مي‌دهند. 6- و ديدي كه مردم طرفدار آن كسي هستند كه قدرت در دست اوست. 7-و ديدي كه فرزندان احترام پدر و مادر به جاي نمي‌آورند و آنها را تحقير مي‌شمارند و بدترين حالات را پدر و مادر دارند نزد فرزندانشان8- و ديدي كه مؤذن براي اذان و نمازگزاري براي نمازخواندن مطالبه پول مي‌كند. 9- و ديدي كه بر سر منبرها امر به تقوي مي‌كنند اما گوينده خود به آن عمل نمي‌كنند.

روايت چهارم:

رسول خدا (ص) مي‌فرمودند: نيروي بوده باشد در آخر امت من، مرداني كه سوار شدند بر مركب‌ها كه زن‌هاي آنها شبيه مي‌دانند. زنهاي ايشان گرچه لباس پوشندگانند بر هنگانند بالاي سرهايشان مانند كوهان‌هاي شتران خراساني است پس آنها را لعنت كنيد كه ايشان لعنت شوندگانند

روايت پنجم:

رسول خدا(ص) مي‌فرمايد: زود باشد بيايند بعد از من گروههائي كه بخورند خوردنيهاي پاكيزه را با رنگهاي گوناگون و سوار شدند جنبندگان را و زينت كنند به نحو زينت كردن زنها و زينت خود را به مردم بنمايانند و زنها هم زينت خود را به مردان بنمايند و ايشان منافقين و دور رويان و دوزبانان امت‌منند در آخر الزمان.

روايت ششم:

امام صادق (ع) مي‌فرمايد: و ديدي كه شنيدن آيات كريمه قرآن براي مردم سنگين ، اما شنيدن ساز و آواز آسان و شيرين است.


روايت هفتم:

رسول خدا(ص) مي‌فرمايد: زود باشد بيايد در امت من زماني كه باطنهاي اهل آن زمان پليد و جنت باشد و ظاهرشان نيكو باشد براي طمع در دنيا ظاهر سازي ايشان و براي ثوابهائي كه نزد خداست نباشد، بلكه عبادات و كارهاي خيرشان براي ريا و نمايش‌دادن باشد و خوف خدا در دلها‌شان نباشد.

روايت هشتم:

رسول خدا(ص) مي‌فرمايد: مي‌باشد در پيشروي قيامت صغري، فتنه‌هائي مانند پاره‌هاي شب تيره كننده‌اي كه صبح مي‌كند و مرد در آن، در حالتي كه مؤمن است و شب مي‌كند در حالتي كه كافر است و شب مي‌كند در حالتي كه مؤمن است و صبح مي‌كند در حالتي كه كافر است گروههائي دين خود را مي‌فروشند به چيزي از متاع دنيا.

روايت نهم:

پيامبر (ص) فرمودند:

از ثلث اول شب تجاوز كرده مي‌خوابند در خوابيدن صبح زياده روي مي‌كنند مقنعه خيا از سر زنان برداشته و كنده شود زنان آن زمان قبله مردان باشند و طلا و نقره دينشان ارزش پول آنقدر كم شود كه چون مردي را صد دينار دهند خشمگين شود.

روايت دهم:

1 صبح بن نباته از علي (ع) نقل مي‌كند كه فرمودند: از پيامبر (ص) شنيدم كه فرمودند در دوره آخر الزمان كه بدترين زمانهاست، زناني پيدا خواهد شد كه بر اين اوصاف خواهند بود: 1- بد حجاب و بي حجابند. 2- حدودالهي را ناديده مي‌گيرند. 3- زينت خود را به نامحرمان نشان مي‌دهند. 4- از دستورهاي دين پيروي نمي‌كنند. 5- به دنبال فتنه و آشوب مي‌گردند. 6- به دنبال خوشگذراني و لذت‌هاي نامشروعند. 7- محرمات را براي خود حلال مي‌دانند و چنين افرادي در دوزخ گرفتار عذاب خواهند شد.

روايت يازدهم:

رسول خدا(ص) فرمود: از علائم نزديك شدن اعت (وقت ظهور) اين است كه افراد شرير داراي مقامات بلند گشته و اشخاص خوب و لايق كنار رفته و عنوان و مقامي نداشته باشند و در ميان ملت، حرف و سخن گفتن و ادعا و اظهارت، آزاد و بي‌مانع باشد ولي از عمل كردن و حقيقت خبري نباشد و در ميان ملت و قوم «مثناه» قرائت شود و كسي آن را انكار ننمايد گفته شود كه يا رسول ا مثناه چيست؟ فرمود: چيزي كه بر خلاف كتاب خدا نوشته شود. (مقصود احكام و قوانين است كه بر خلاف دين و قرآن نوشته شود و در ميان جمعيت و در مقابل همه خوانده شود و تصويب مي‌شود و كسي هم انكار نمي‌كند.)

اينك با نظر به انواع مقاصد ذكر شده بايد از خداوند بزرگ به وسيله آقا حضرت بقيه‌ا روحي كه لغداء استدعا كنيم كه همة ما را در اين فتنه‌ها و امتحانات حفظ فرمايد تا ظهور حضرت ولي عصر را با عافيت درك نمائيم. آمين‌يارب العالمين.

اعتقاد فرق و ساير اديان به منجي:

آنچه در اين بخش به آن مي‌پردازيم ارائه‌ي تصويري مختصر از اعتقاد فرق و اديان موجود در عالم به موعود و منجي است كه پر واضح است بر اساس بينش قرآني و اسلامي آنچه بشر را به سعادت و كمال انساني مي‌رساند، اعتقاد به مهدوديت شيعي است و مقايسه‌ي اعتقاد به منجي در بين اهل تسنن و تشيع و اديان الهي مثل يهوديت و مسيحيت، مترقي بودن عقايد شيعه اتني عشري در اين باب را ثابت مي‌كند. برادران اهل تسنن بر اين عقيده‌اند كه مهدي (ع) در حال حاضر هنوز متولد نشده است و قرآن و قياس و را قبل از تولد آن حضرت براي هدايت بشر كافي مي‌دانند. سئوال اين جاست كه آيا اهل تسنن در آياتي كه مبين انديشه مهدوديت است. اگر بي‌طرفانه و بي‌غرض بنگرند، تأييد كننده تفكر شيعه نخواهند بود. آياتي مثل: «و لقد كتبتا في الزبور بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون» و آية و نريد ان نمن علي الذين و دها آية ديگر. زيرا اين انديشه بر حسب اصل و ريشه قرآني است. اين قرآن مجيد است كه با قاطعيت تمام، پيروزي نهائي ايمان اسلامي، غلبة قطعي صالحان و متقيان، كوتاه شدن دست ستمكاران و جباران براي هميشة و آينده درخشان و سعادتمندانه بشريت را نويد داده است و به طور مسلم پيشرفتهاي علوم زيستي و پزشكي و شواهد قرآني اين پندار غلط را كه «انسان نمي‌تواند عمري طولاني همچون عمر حضرت مهدي داشته باشد» باطل مي‌كند.

پر واضح است كه اسلام ناب ، انتظار فرج يعني آرزو بستن و دلبستن به اينده، انتظاري است كه سازنده و نگهدارنده تعهد آور است و نيرو آفرين و تحرك بخش. به گونه‌است كه مي‌تواند نوعي عبادت و حق پرستي شمرده شود و مخالف اباحگيري و اسارت بخشي انسان است. با بدتر در اصطلاح جندالله و جند الشيطان و غلبة نهايي حزب الله در مي‌يابيم كه از آغاز جهاني همواره نبردي پيگير ميان اهل حق و گروه باطل، ميان گروهي از طراز ابراهيم و موسي و عيسي و محمد (ص) و گروهي از طراز نمرود و فرعون و جباران يهود و ابوسفيان بر پا بوده است ولي پيروزي نهايي تاريخ از آن حزب الله است.

اما در رابطه به اعتقاد يهود و مسيح به مودعود به اختصار بايد بگوئيم كه با اذعان به تحريف تورات و انجيل ، ما آثار اين تحريف بانگاهي به تاريخ انبياء از آدم تا خاتم يك نكته برجسته در زمان حيات هر پيامبري وجود داردوآن وعده به ارسال پيامبر ديگري بعد از پيامبر زنده از سوي خداوند است . مثلاً موسي بشارت به آمدن عيسي (ع) مي داد وعيسي (ع)آيندگان را به مبعوث شدن حضرت محمد (ص) خاتم پيامبران مژده مي‌داد.برسي اجمالي دوران هر يك از اين پيامبران الهي نشان از سير تكاملي بشر دارد زيرا اگر عيسي (ع)براي هدايت بشر از معجزه ي زنده كردن مردگان ن و درگهواره سخن گفتن بهره جست درحيات رسول ا000ما شاهد انقلاب فكري و نزول قرآن هستيم واين سير تكاملي براي رسيدن آدمي به مقام «انسان كامل» تا ظهور مهدي (ع) منجي عالم بشريت ادامه خواهد يافت .زيرا بر اساس تفكر شيعي واسلام ناب در هيچ زماني زمين از حجت خدا خالي نيست . اعتقاد به منجي تنها به آيين مقدس اسلام و تفكر شيعه اختصاص ندارد و با مطالعة ساير اديان الهي به اين حقيقت مي رسيم كه آنان پا يان تاريخ را با ظهور منجي مرتبط ميدانند .ما براي روشن شدن اين مطلب ابتدا به لحاظ كامل و جامع بودن تفكر شيعه در رابطه با «مهدويت» شرح مختصري از حضرت مهدي (ع) و نشانه هاي شگفت انگيز آخر الزمان بيان مي كنيم و در بخش بعدي به بررسي اعتقاد يهوديان و مسيحيان به «منجي» مي پردازيم و به اين حقيقت تلخ اشاره اي خواهيم داشت كه آنچه در فلسطين مي گذرد تنها بخشي از تحريف تاريخ و اعتقاد به مهدويت آيين صهيونيستي است كه امنيت كل جهان را به مخاطره انداخته است واين تحقيق را با دعا براي سلامتي و تعجيل در ظهور حضرت مهدي«ع» به پايان خواهيم رساند.

                                                                        والسلام ـ علي مهدي

در نظام بين المللي و نظم نوين جهاني كه از سوي پيروان مسيح يهودي و فرجام جهان مطرح ميشود شاهديم .

مقوله ملت برگزيده وسرزمين موعود كه از سوي دولتمردان يهودي امريكا مطرح مي شود توجيه كننده جنگ بيرحمانه آنها عليه ملتهاي ستمديده است و آنها براي ظهور حضرت مسيح مي كوشند كه يهوديان پراكنده شده در سراسر جهان را در اسرائيل گردآوردند وآن آخرين گام قبل از ظهور مهدي خواهد بود.آنها معتقدند يسوع ، يهودي زاده شد و در رأس دين مسيحيت قرار گرفت تا بيانگر انقلابي عليه يهوديت باشد اما جنبش اصلاح طلب پروتستا نيسم حيثيت و اعتبار يهوديت را باز گرداند تا وقتي مسيح به همراه مهاجران پروتستان وارد دنياي جديد يعني امريكا شد دوباره يهودي ميگردد.به اين ترتيب مسيح آمريكائيها مسيüح يهودي شد.

«هنگامي كه مهاجران اوليه پروتستاني به آباديهاي ماسا چوست در نيوانگلند رسيدند آمريكا را «اورشليم جديد» يا «كنعان جديد» تلقي و خود را به غيراينهاي قديم تشبيه كردند كه از ظلم و ستم فرعون «پادشاه انگلستان،جيمز اول» از مصر «انگلستان» فرار كرده و به دنبال سرزمين موعود جديدراه افتاده بودند.«

به اين ترتيب پروتستانيم پيورتاني با ورود اولين مهاجران به آمريكا رنگ و بويي يهودي به خود گرفت .به عبارت ديگر مسيحيتي كه با مهاجران اوليه دارد آمريكا شد»مسيحيت يهودي«بود.

»اين مسيحيت يهودي بر دو مقوله تكيه كرد»سرزمين موعود«و»ملت برگزيده« و اين دو مقوله همانهايي هستند كه اساس استعمار قارة امريكا در گذشته و استعمار فلسطين را در حال حاضر تشكيل دادند.«

ولي همان طور كه قبلاً گفيم در اين نبردو ستيزها گاهي حق و گاهي باطل پيروز بوده است.ولي البته اين پيروزي ها و شكست ها بستگي به يك سلسله عوامل اجتماعي ،اقتصادي و اخلاقي داشته است و آنچه در بينش تاريخي و قراني شيعه حركت آفرين و اميد بخش است پيروزي نهايي است كه از آن »جندالله« خواهد بود.

گر چه دوري ما از پناهگاه مظلومان و محرومان و مشتاقان حضرت مهدي(ع) بسيار آورده است ، ولي به هر حال در اين دورة آزمايش اعتقادما اينست كه حضرت مهدي(ع) به قدرت خدا و حفظ او، زنده است و نهان از مردم جهان زندگي ميكند، روزي كه»اقتضاي نام« حاصل شود، ظاهر خواهد شد و ضمن انقلابي پر شور و حركتي خونين و پر دامنه، بشريت مظلوم را از چنگ ظالمان نجات خواهد داد و رسم توحيد و آيين اسلامي را عزت دوباره خواهد بخشيد.

                                                                   »به اميد آن روز«

                                                                           والسلام

 

 

 

 

 

امام جعفرصادق (ع) و علم فیزیک

<>

Hormozgan University physics Institutagazine

                   

 
 

 


ماما جعفر

در علم فیزیک

نظریات

روح الله رحیمی

در طول تاریخ همواره افرادی زیسته اند که در ابعاد و علوم مختلف

صاحب نبوغ و نو آوری بوده اند اما بیشتر این افراد در دوران زندگی خود وحتی سالهای زیادی پس از بدرود حیات نیز نا شناخته مانده اند که درسالها و قرون بعد توسط آیندگان کشف گردیده اند ،حال در مورد بعضی از اینگونه افراد پرداختن و توجه نسلهای آینده به یک یا چند بعد از زندگی ایشان ،موجب فراموشی و کم رنگ شدن دیگر زمینه های نبوغی و پیشرفت آنها بوده است این امر شاید در مورد افرادی که در گستره دین و مذهب نیز فعالیت داشته اند نمودی عینی تر بیابد برای مثال ائمه ما شیعیان علاوه بر تعالیم دینی،اخلاقی و...در علوم دیگر نیز دارای نظریاتی جالب و قابل توجه بوده اند که معمولاًنا شناخته مانده اند.در این مقاله بر آنیم تا چند نظریه از یکه تاز فقه شیعه ،امام جعفر صادق (ع)

در علم فیزیک را بررسی کنیم .لازم به ذکر است که این مقاله بر گرفته از تحقیقی است که توسط بیست و پنج تن از دانشمندان عضو مجمع استراسبورگ که اکثر آنها مسیحی واز اساتید دانشگاههای بزرگ اروپا وآمریکا (نظیردانشگاههای بروکسل،گان،پاریس،لیون،لندن،رم،شیکاگو،کالیفرنیا،

بال،فری بورگ و ...)می باشندانجام گرفته است.

امام جعفر صادق اولین کسی که به گردش زمین به دور خودش پی برد:

بسیاری از مردم تصور می کنند که اززمان کوپرنیک منجم لهستانی که در سال  ۱۴۷۳.م متولد ودر سال۱۵۴۳.م بدرود حیات گفت به کرویت زمبن پی بردند در صورتی که در مصر باستان تمام دانشمندان می دانستند که زمین مدور است و در کتابخانه واتیکان

کتبی است مکتوب به بیش از هزار سال قبل ازکوپرنیک که در آنها موضوع کرویت زمین بیان شده است همچنین بطلمیوس که در قرن دوم میلادی می زیسته در کتاب المجستی این موضوع را نوشته است ونیز سفرهای کریستف کلمب و ماژلان کرویت زمین را پیش از کپرنیک به اثبات رسانیده بود ،اما با این وجود بشر از گردش زمین به دور خود اطلاع نداشت و حرکت چرخشی زمین بطور محسوس اثبات نشد مگر هنگامی که بشر قدم به کره ماه گذاشت و از آنجا حرکت زمین به دور خودش را مشاهده کرد،لازم به ذکر است که این موضوع را دانشمندان بزرگی چون گالیله ،کوپرنیک،کپلر،تیکوبراهه و ...نیز در نیافته بودندولی امام جعفر صادق (ع) در دوازده قرن قبل از این بیان داشت که زمین اطراف خودش می گردد و توالی روز و شب و اینکه همواره نیمی از کره زمین روشن و نیم دیگر تاریک است نیز ناشی از همین حرکت است.نکته قابل تأمل این است که دانشمندان قرون پانزدهم ،شانزدهم و هفدهم میلادی که نام چند تن از آنها برده شد ،با اینکه قسمتی از قوانین مکانیک نجومی را کشف کرده بودندنتوانستند به حرکت زمین به دور خودش پی ببرند و چگونه امام جعفر صادق (ع) در نقطه ای دور افتاده چون مدینه که از مراکز علمی آن روز دور بود توانست این موضوع را بیابد؟آیا ایشان که این حقیقت را یافت از قوانین مکانیک نجومی اطلاع داشت و نیروی جاذبه و اثرات آن رابرروی اجسام می دانست ؟ چون بعید است آن مرد بدون پی بردن به این نیروها (جانب مرکز،گریز از مرکز،و چگونگی گردش اجرام آسمانی به دور خود)توانسته باشد به حقیقت گردش زمین در اطراف خود پی ببرد.

پیدایش جهان از دید امام جعفر صادق(ع):

امام صادق(ع)راجع به چگونگی شکل گیری دنیا گفته هایی دارد که از لحاظ تئوری کوچکترین تفاوتی با نظریه ی بوجود آمدن جهان در این عصر ندارد و یک فیزیکدان این دوره وقتی تئوری امام صادق (ع) را در مورد شکل گیری دنیا می خواند به خوبی متوجه مطابقت آن با تئوری فیزیکی امروزی پیدایش جهان می گردد، امام جعغر صادق(ع)چنین گفته است:جهان از یک جرثومه بوجود آمد و آن جرثومه دارای دو قطب متضاد سبب پیدایش ذره گردید و آنگاه ماده بوجود آمد ماده تنوع پیدا کرد و تنوع ماده ناشی از کمی یا زیادی ذرات آنها می باشد.این تئوری با تئوری امروزی راجع به پیدایش جهان هیچ تفاوتی ندارد،دو قطب متضاد ،الکترون و پروتون درون اتم است که سبب تکوین اتم گردیده واتم هم ماده را بوجود آورده است و تفاوتی که بین مواد (یعنی عناصر)دیده  می شود ناشی از تفاوت در تعداد الکترونها و پروتونهای درون اتم عناصر است.

در این نظریه ،برجسته ترین قسمت موضوع دو قطب متضاد است که بر خلاف نظریات قبل از وی با صراحت و بدون هیچ قید و شرط بیان شده است زیرا معاصرین امام صادق (ع) و کسانی که بعدوی آمدند دو قطب متضاد رادر شمار آنچه قدما می گفتند ،طبق این اصل که هر چیز با ضد خود



جهان از یک جرثومه بوجود آمد و آن جرثومه دارای دو قطب متضاد سبب پیدایش ذره گردید و آنگاه ماده بوجود آمد ،ماده تنوع پیدا کرد و تنوع ماده ناشی از کمی یا زیادی ذرات آنها می باشد .

 
 

 

 

 

 

 

 


شناخته می شود محسوب می کردند اما نظریه ی امام (ع) چیزی فراتر از این موضوع می باشد.

نظریه ی امام جعفر صادق(ع) در مورد اجسام کدر و شفاف:

یکی از قوانینی که امام جعفر صادق(ع) در فیزیک ابراز کرد،قانون مربوط به کدر بودن اجسام و شفاف بودن آنهاست.

امام این قانون را چنین بیان داشت :هر جسمی که جامد و جاذب باشد کدر است و هر جسمی که جامد و دافع باشد کم یا بیش شفاف جلوه می کند .از او پرسیدند که جاذب چه می باشد؟ در جواب گفت :جاذب حرارت .این نظریه ی فیزیکی که امروز می دانیم یک قانون علمی است به قدری جالب توجه می نماید که آدمی حیرت می کند چگونه در نیمه دوم قرن هفتم میلادی مردی توانسته است یک چنین نظریه ی بدیع را ابراز نماید.امروزه ما میدانیم علت این که بعضی از اجسام کدر و بعضی شفاف به نظر می رسند چیست و با

مقایسه ی قانون علمی به اثبات رسیده(در مورد اجسام سیاه و شفاف)و این نظریه،به خوبی تطابق آنها را متوجه می شویم.همچنین این نظریه را به گونه ای دیگر می توان بررسی کرد و آن قانون فیزیکی در مورد اجسام رسانا و عایق است ،این قانون می گوید هر جسم که حرارت به سهولت از آن عبورکند (یعنی هادی حرارت باشد)و امواج الکترومانیتیک از آن عبور نماید تیره است و درخشندگی ندارد اما اجسامی که حرارت به خوبی از آنها عبور نمی کند و امواج الکترومانیتیک را عبور نمی دهندعایق می باشند ودرخشندگی دارند.نظریه ی کلی امام جعفر صادق(ع) در مورد تیره بودن یا درخشندگی اجسام نیز بر اساس جاذب بودن است و با کمی دقت مشاهده می کنیم که این قانون فیزیکی و نظریه ی امام بر هم منطبق می باشند و از دید گاه کلی تفاوتی با یکدیگر ندارند.

تئوری نور از نظر امام جعفر صادق(ع):

یکی از بدایع علمی امام صادق(ع) نظریه ی او راجع به نور می باشد او گفته است که نور از طرف اشیا به چشم ما می رسد و از نوری که ازطرف هر شیئی بسوی چشم ما می آید فقط قسمتی از آن بر چشم ما می تابد و به همین جهت ما اشیاء دوررا به خوبی نمی بینیم و اگر تمام نوری که از یک جسم دور به سوی چشم می آید،

به دیده برسدما آن را نزدیک خواهیم دید،همچنین اگر بتوان وسیله ای ساخت که با کمک آن تمام نوری را که از یک شییء دور می آیدبه چشم تابانید در صحرا شتری را که در فاصله ی سه هزار ذرع می چرد در فاصله ی شصت ذرعی خواهیم دید یعنی پنجاه بار آن را نزدیکتر مشاهده خواهیم کرد.

این تئوری بوسیله ی شاگردان امام جعفر صادق(ع) به اطراف رفت و بعد از اینکه در جنگهای صلیبی تماس بین شرق و اروپا زیاد شد به اروپا منتقل گردید و سالها در دانشگاههای اروپا تدریس شد،همین نظریه بود که سبب اختراع اولین دوربین در سال ۱۶۰۸میلادی توسط فلاماندی گردید و این دوربین نمونه ای شد برای اینکه گالیله ی معروف بتواند دوربین فلکی خود را بسازد و با آن انقلابی در علم نجوم و کیهان شناسی بوجود آورد. باید بگوییم وقتی از گالیله می پرسیدند که چه می شود که دوربین او اجرام آسمانی را نزدیک می کند و با آن می توان کوههای ماه را دید،تئوری نور را که امام جعفر صادق(ع) گفته بود تکرار می کرد و می گفت این دوربین تمام نوری را که از اجرام سماوی بسوی چشم می تابد جمع آوری می نماید و در نتیجه آنچه در فاصله سه هزار قدمی است طوری نزدیک به چشم می آید که گویی در فاصله ی شصت قدمی می باشد .به راستی اگر این تئوری از طرف امام جعفر صادق(ع) ابراز نمی شد آیا فلا ماندی (لیپرشی)و گالیله می توانستند دوربین فلکی بسازند و گالیله با مشاهدات خود نظریه ی کوپر نیک و کپلر را مبنی بر گردش اجرام دنیای خورشیدی به دور خورشید تأیید نماید؟ نکته جالب در این تئوری امام جعفر صادق(ع)این است که او می گفت نور از طرف اشیاء به سوی چشم ما می آید در صورتی که قبل از او می گفتند که روشنایی از طرف چشم به سوی اشیاء می رود.

امام جعفر صادق(ع) در مورد سرعت و حرکت نور هم نظریه ای ابراز کرد که با توجه به عصر او بسیار جالب توجه می باشد .او گفت سرعت نور که که به طرف چشم ما می آید فوری است و از انواع حرکات است ،وی همچنین گفت:نور قوی می تواند اجسام سنگین را به حرکت در آوردو نوری که در کوه سینا بر موسی آشکار گردید از نورهایی بود که اگر مشیت خداوند تعلق می گرفت کوه را به حرکت در می آورد. ممکن است فکر کنیم بر طبق این نظریه ،امام صادق(ع)اساس تئوری لیزر بطور ساده است. چون از زمان قدیم در بین اقوام مختلف عقیده بر این بودکه نور می تواند اجسام را به حرکت در آوردولی آنچه امام صادق(ع)راجع به سرعت،حرکت و تمرکز نور واینکه نور از اشیاء به چشم مامی تابدگفت ، مخصوص اوست و قبل از او در جایی گفته نشده است.

نظریه ی امام جعفر صادق(ع) در مورد ستارگان و کهکشان ها،انواع و اجزای آنها:

در مباحث علمی گذشته مبحثی وجود ندارد که امام جعفر صادق (ع) راجع به آن اظهار نظر نکرده باشد و بعضی از نظریه های علمی او بطوریکه بیان کردیم در علوم امروز هم پیشگام و پیشتاز است.از دیگر نظریات امام جعفر صادق(ع)نظریه او راجع به نور ستارگان است،او گفته است که در بین ستارگانی که شب در آسمان می بینیم، ستارگانی هستند که آنقدر نورانی می باشندکه خورشید در قبال آنها تقریباًبی نور است. آنچه باید گفت اینکه این موضوع امروز بسیار واضح می نماید،اما در بیش از دوازده قرن قبل ،بسیار دور از ذهن می نمود بطوریکه تا این اواخر نیز این موضوع،مضحک ونا معقول به نظر می رسید، همچنین امام صادق(ع) تو ضیحات بسیار جالب راجع به کهکشانها بیان کرده است که باور آنکه این گفته در بیش از دوازده قرن قبل و آن هم در مکانی چون عربستان بیان شده است بسیار مشکل است.

وی گفت : دنیا منحصر به یکی و دو تا نیست و دنیاهای متعددوجود دارد،این دنیاهای متعدد بر طبق نظریه ی امام صادق(ع) به دو دسته تقسیم می شود،دسته ای از آنها عالم اکبر است و دسته ای دیگر عالم اصغر.از شماره عوالم اکبر و اصغر از وی سوال کردند و جواب داد که جزخداوند هیچکس از شماره ی آنهاخبرنداردو با هیچ عدد نمی توان شماره ی عوالم را تعیین کرد.علم امروزی این گفته را تصدیق می نماید و هر قدر که که نجوم پیشرفت می نماید  منجمین می فهمند که شماره کهکشانهایی که در جهان است بیش از آن می باشدکه تصور می کردند بنابراین منطقی ترین نظریه راجع به تعداد دنیاهای بزرگ و کوچک(کهکشانها)همان است که امام صادق(ع) گفت و اظهار کرد که به غیر از خداوند کسی از تعداد آنها اطلاعی ندارد. همچنین فرق بین عالم کبیر و عالم صغیر از لحاظ امام جعفر صادق(ع) در حجم آن است نه در جرم آن، و این هم نظریه ای است که علم فیزیک آن را به خوبی تصدیق می کند.

نظریه ی امام جعفر صادق(ع)راجع به حرکت سیارات و کهکشانها:

بر طبق قانون هابل تمام کهکشانها با سرعتی متناسب با فاصله ی

آنها از مکان ما در زمین از ما دور می شوند

. (Vi=H×Ri)

جالب است بدانید این قانون را امام صادق(ع) به خوبی تو ضیح داده است ،وی بیان داشته است که دنیاهایی که وجود دارد به یک حال نمی ماند و گاهی وسعت به هم می رساند و زمانی از وسعت آن کاسته می شود و منقبض می گردد، هر یک از این انبساط ها و انقباض ها دوره ای دارد یعنی در یک دوره دنیا ها در حال انبساط و در دوره ی دیگر در حال انقباض هستند.این نظریه نیز همانند بسیاری از نظریات دیگر امام جعفر صادق (ع) تا قرن ها بعد در نظر دانشمندان بی اساس جلوه می کرد تا اینکه از قرن هجدهم میلادی به بعد با ساخته شدن دور بین های نجومی که قدرت بیشتری داشتند ، این نظریه در ذهن دانشمندان استناد بیشتری یافت و در آغاز قرن بیستم میلادی آبه لمتر که کسوت روحانی هم در بر داشت و استاد دانشگاه در بلژیک بود برای اولین بار در دوره های جدید علمی متوجه گردید که عده ای از کهکشانهایی که به دنیای خورشیدی ما نزدیکتر هستند و بهتر می توان آنها را دید به تدریج از یکدیگر دور می شوندو به اطراف پراکنده می گردند ،این موضوع با قانون هابل بطور رسمی اثبات گردید.

در پایان باید گفت که آنچه در این مقاله مورد بررسی قرار گرفت تنها چند نظریه از نظریات احیاگر دین حضرت محمد(ص) در علم فیزیک بود اما باید گفت که امام صادق(ع) در بسیاری از علوم دیگر نیز دارای نظریا ت و گفته هایی بسیار جالب هستند که بیان آنهامجالی دیگر می طلبد. حال با توجه به شرایط زمانی و مکانی امام(ع) آیا چنین نظریاتی بدیع را می توان تنها ناشی از نبوغ ایشان دانست؟باید گفت که چنین چیزی امکان ندارد یعنی یک فرد هر چند دارای استعداد و نبوغی بزرگ اما در بیش از دوازده قرن قبل و در جزیره العرب نمی تواند و نباید دارای چنین گفته هایی باشد و اکنون که چنین چیزی وجود دارد آیا تأ ییدی بر علم لدنی امامان معصوم ما نیست؟

 

 

 

 

 

 

مواد شيميايي

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
مقدمه:           از چندين نسل قبل مواد شيميايي بوجود آمده اند. اين سلاح ها با پيشرفت و تكامل تكنولوژي كامل و پيشرفت كرده و تاكنون توانسته اند جاي بسياري از انسان ها را بگيرند اين سلاح ها به چندين بخش متفاوت تقسيم مي شوند. هر كدام از اين بخش ها موجب اختلال در بخش هاي متفاوت بدن انسان و حتي حيوانات مي باشد.           گياهان هم در بعضي موارد اين گونه اند و من را در اين تحقيق اين مسائل را به صورت خلاصه شرح مي دهم. روند پيشرفت تكنولوژي شيميايي[1] :           صنايع شيميايي با خلق تكنولوژي جديد به نحو كارآمدي در تامين نيازمنديها و دفع تنگناها و محدود شما موفق بوده‏ ، محدوديتهاي مربوط به آلودگي محيط زيست و نياز به فرآورده هاي با كيفيت بالاتر ،‌ به طور مستمر اصلاح و تكميل مي شوند. از اين رو مي توان انتظار داشت كه بر اساس روند رو به رشد تكنولوژي شيميايي در سالهاي اخير ، اين صنعت چشم اندازهاي تازه اي را در مورد محصولات جديد كه مي توانند جايگزين مناسبي براي فرآورده هاي حال باشند ، خواهد شد. به دنبال پيشرفتهاي اخير ، در شاخه هاي گوناگون صنايع شيميايي درونماي آينده اين صنعت را مي توان در ايفاي نقش محوري آن در زمينه نيازهاي اساسي جامعه بشري و نيز توسعه اقتصادي و صنعتي جهان دانست. اهميت سرمايه گذاري سنگين در بخش تحقيق و توسعه كه به كشف و گسترش محصولات جديد و بهبود در كيفيت آن خواهد انجاميد ، به روشني مشخص مي شود. كمپاني ها و شركتهاي بزرگ شيميايي در قالبي پاياپاي و در تلاش براي به دست آوردن بازارهاي بيشتر با ايجاد گروههاي ويژه تحقيق و توسعه و اختصاص هزينه هاي فراوان به طور گسترده اي بر تنوع محصولات مي افزايند.   كشورهايي كه در زمينه صنايع شيميايي فعاليت  دارند[2] :             با وجود آنكه صنايع شيميايي نخست در اروپا پايه گذاري شده و تا سال 1880 انگستان بزرگترين كشور جهان از لحاظ كارخانه هاي شيمي به شمار مي رفت ولي توسعه سريع اين صنعت فقط در آمريكا صورت گرفت.           اين كارخانه ها در آمريكا با صنعت پتروشييمي گسترش يافتند. آمريكا حجم عظيمي از تجارت مواد شيميايي را در اختيار دارد. صنايع شيميايي در آمريكا در نتيجه عملكردهاي مبتني بر سرمايه گذاري وسيع و تكنولوژي بالا يكي از عمده ترين دارايي هاي اين كشور در تجارت جهاني محسوب مي شود.             ميزان كل صادرات و واردات مواد شيميايي آمريكا (ارقام برحسب ميليون دلار)   سال صادرات واردات مازاد 1986 8/22765 4/15804 6/6961 1987 9/26380 5/17036 4/9344 1988 9/32299 9/20816 0/11483             از جمله مي توان به سه شركت بزرگ شيميايي آلماني يعني هوخست ، باير و بي . آ. اس. اف اشاره كرد كه به نفوذ چشم گيري رشد كرده و به طور قابل ملاحظه اي در تجارت بين المللي موفق بوده اند.           در سالهاي خير صنايع شيميايي ژاپن نيز به طور چشمگيري رشد كرده است. صنعت شيميايي ژاپن نه تنها در صادرات بلكه در سرمايه گذاري خارجي به عنوان وسيله ي جهت معرفي تكنولوژي جديد در تجارت جهاني فعال است[3].   جمهوري اسلامي ايران [4]:           صنايع شيميايي در ايران از سابقه نسبتا” طولاني برخوردار است. واحدهاي شيميايي متعددي در زمينه نفت ، گاز ، پتروشيمي ، سموم و دفع آفات ، رنگ ، چسب و … طي چند دهه گذشته احداث شده اند. با وجود اينكه صنايع شيميايي ماهيتا” صنعتي واسطه اي مي باشند و هدف اصلي آن تامين مواد پايه و اوليه ساير صنايع است.           كارخانجات متعدد شيميايي در ايران تنها به توليد محصولات مصرف مي پردازند كه خود به شدت نيازمند مواد اوليه وارداتي مي باشند.   مواد شيميايي با كاربرد دو گانه :           مواد شيميايي با كاربرد دو گانه به موادي اطلاق مي شود كه در مقياس گسترده اي براي مصارف صنعتي مجاز تولد مي شوند. همچنين مي توانند به عنوان يك جنگ افزار شيميايي ذخيره شده و يا به دليل خواص فيزيكي يا شيميايي و سمي مشابه با جنگ افزارهايي شيميايي تهديدآميز باشند. ولي از طرفي نيز به عنوان ماده اوليه توليد عوامل شيميايي مي تواند مورد استفاده قرار گيرند. فهرست مواد شيميايي كه داراي كاربرد دوگانه هستند همراه با كاربردهاي صنعتي و نيز مشخصات سمي هر يك از آنها بر اساس آخرين توافق در كنفرانس خلع سلح شيميايي 1989 ارائه شده است.   تاريخچه كاربرد جنگ افزارهاي شيميايي[5] :           بهره برداري از جنگ افزارهاي شيميايي در تاكتيكهاي نظامي به قدمت تاريخ بشر است. انسان براي اولين بار از نفت و قير به عنوان يك عامل شيميايي استفاده كرد.   تعريف عوامل شيميايي :‌           آن دسته از مواد با تركيبات شيميايي را كه در صورت انتشار مناسب و تاثير شيميايي منجر به مرگ ،‌‌ آسيب و ناتواني در انسان و حيوان و يا از بين رفتن گياهان مي شوند. عوامل شيميايي مي نامنمد.           وسايل كاربرد اين مواد را در عمليات جنگي جنگ افزار شيميايي مي گويند. عوامل شيميايي را كه به صورت گاز ، بخار ، افشانه (آئروسل) جامد و مايع پخش مي شوند و از طريق دستگاه تفنسي ، گوارشي و پوست بر بدن وارد مي گردند معمولا” با توجه به چگونگي مشخصات و اثرات فيزيولوژيك خود به چهار دسته تقسيم مي كنند[6]: الف – ناتوان كننده ها : 1 – ناتوان كننده هاي نه چندان قوي كه شامل اشك آور ، سي . اس و سي . ان 2 – ناتوان كننده هاي قوي كه كاربرد نظامي دارند و شامل آدامسيت ، كلروپيكرين ب – عوامل زيان بخش :           گاز نيتروژن موستارد و هيپريت. پ – عوامل زيان بخش :           عوامل اعصاب شامل تابون ، سارين سوماژ و  7 X           عوامل خفه كننده شامل كلر ، كلروپيكرين ، فسژن و كربنيل كلرايد           عوامل خون شامل هيدروژن سيائيد ، آرسين ها ، سيانوژن كلرايد و برموسيان. ث – عوامل ضد گياه :           علف كشها .           نابارور كننده هاي خاكي   تاريخچه كاربرد جنگ افزارهاي شيميايي [7]:           بهره گيري از مواد شيميايي دودزا از زمانهاي قديم نيز مرسوم بوده است. پروكيپوس مورخ روم شرقي ، در مورد جنگ هاي ساسانيان و رومي ها مي نويسد كه سپاه ساساني براي تسخير دژهاي روم هاي در زير ديوار آنها نقاب مي زدند. در اين نقابها كه گاه با نقاب دشمن كه براي مقابله حفر شده بود برخورد مي كرد دو طرف مي كوشيدند با سوزاندن گوگرد سربازان حريف را بيرون رانند و نقب را خراب كنند. همچنين در يونان قديم يا تركيب قير و گوگرد و مواد چسبناك موادي مي ساختند كه هنگامي كه در آن ريخته مي شد آتش مي گرفت اين ماده را آتش يوناني مي خواندند.           اما جنگ افزار شيميايي در عصر جديد داراي يك تاريخ هفتاد ساله است در واقع جنگ شيميايي نخستين بار زماني كه آلماني ها در اكتبر 1914 در نوشاپل گلوله هاي حاوي گاز اشك آور به سوي فرانسوي ها پرتاب كردند آغاز شد اما به سبب پراكندگي سربازان و محدود بودن شمار گلوله ها اين تاكتيك چندان كارساز نبود. حتي فرانسوي ها متوجه كاربرد آن نشدند.           در سوم فوريه 1915 نيز آلماني ها با گلوله هاي بزرگتري در منطقه يويسمف وارد كارزار شدند ولي اين بار نيز به خاطر سردي زياد هوا گازهاي متصاعد شده از اين گلوله ها موثر واقع نگرديد[8].           آلماني ها ، به رغم تجربه هاي بي نتيجه به ساختن گاز كلر ادامه دادند و سرانجام موقشدند گاز كلر را با فشار در سيلندرهاي جاي دهند تا هنگامي كه باد مساعد مي وزد آنها را در مقابل سنگرهاي دشمن قرار دهند. آلماني ها گاز مزبور را براي اولين بار در 122 آوريل 1915 در پيرس بلژيك عليه سربازان مستعمراتي فرانسه و پياده نظام كانادايي كه هيچ ماسكي بر حفاظت نداشتند به كار بردند.           در جنگ جهاني اول آلماني ها در 6 مرحله عمليات نظامي در جبهه غربي برابر جدول از تك هاي شيميايي استفاده كنيد.           تاريخ نوع وسيله پخش نوع عامل شيميايي آوريل و مه 1915 سيلندرهاي گازي كلر مه 1915 تا جولاي 1916 گلوله هاي گازي زايليل بروميد دسامبر 1915 تا اوت 1915 سيلندرهاي گازي كلر و فشن جولاي 1916 تا جولاي 1917 گلوله هاي گازي فشرن ، دي فشرن ، كلروپيكرين جولاي 1917 گلوله هاي گازي گاز موستارد ، فشرن ، دي فشرن دسامبر 1917 تا مه 1918 مهمات شيميايي فشرن           علاوه بر آلماني ها ، كشورهايي كه در جنگ جهاني اول به كاربرد جنگ افزارهاي شيميايي مبدرت ورزيدند عبارت بودند از مجارستان، بريتانيا، فرانسه، ايتاليا، روسيه و آمريكا[9].           نيروهاي تركيه در اين جنگ به جنگ افزارهاي شيميايي مجهز بودند ولي ظاهر از آنها استفاده نكردند. در جنگ جهاني دوم از جنگ افزارهاي شيميايي به طور عمده استفاده نشد. نيروهاي آلماني فقط در چندين تك در مقابل پارتيزانهاي شوروي در ادسا و كريمر از جنگ افزارهاي شيميايي استفاده كردند[10].           در جنگ جهاني دوم همه متخاصمن اصلي (انگلستان ، فرانسه ، آمريكا ، شوروي ، ژاپن و ايتاليا) گازهاي سمي مختلفي داشتند كه مي توانستند در بمباران جبهه ها و شهرها به كار برند اما چون از انتقام طرف مقابل بيمناك بودند هيچ يك از آنها از اين كازها استفاده نكردند. اما انگليسي ها و آمريكايي ها از نفت ژله شده ماده سوزان و خطرناكي كه به نام يالم معروف است ساختند و از آن براي آتش زدن شهرها طي بمباران هوايي و آتش كشيدن سربازان حريف استفاده كردند.           در جنگ تحميلي عراق عليه ايران نيز نيروهاي عراقي پس از شكستهايي كه در خوزستان و مناطق مرزي سر پر ذهاب و قصر شيرين و كردستان خوردند به كاربرد گازهاي سمي اقدام نمودند و با استفاده از گاز اعصاب از نوع تابون تلفات زيادي را بر نيروهاي ايراني در جزاير مجنون تحميل نمودند.           بمباران سردشت در 7 تير 1366 يكي ديگر از جنايات جنگي عراق بود اما وحشيانه ترين مورد استفاده از جنگ افزارهاي شيميايي توسط عراق در حلبچه در اول مارس 1988 بوده است.   سلاحهاي شيميايي و ميكروبي[11] :           از نظر بسياري از محققان مسائل نظامي ،‌عصر جنگهاي شيميايي با آزمايش اولين گاز خفه كننده از سوي آلمانيها در جنگ جهاني اول آغاز شد. درسالهاي پس از آن جهان شاهد پيشرفت شگفت انگيز سلاحهاي شيميايي بود. آلماني ها در دهه چهل كوششهاي خود را در زمينه افزايش كارايي گاز خردل و توليد گاز اعصاب آغاز كردند.           در عين حال هيتلر به علل مختلف از به كارگيري سلاحهاي شيميايي در جنگ جهاني دوم پرهيز كرد. پس از جنگ جهاني دوم ديگر كشورهاهي صنعتي بويژه آمريكا و روسيه و فرانسه موفق شدند سلاحهاي جديد شيميايي و گازهاي سمي كشنده توليد كنند.           مهمترين منطقه آزمايش سلاحهاي كشنده غيراتمي در سالهاي 1962 تا 1973 ويتنام بوده است.           آمريكاييها در جنگ ويتنام ، علاوه بر استفاده از بمب ناپالهم و بمبهاي فسفري و سوزنده براي نابودي جنگلها و افراد ويتاكنگ موادي به نام كشنده حيات به كار مي بردند كه نه تنها آثار زندگي روي زمني را از بين مي برد بلكه بر نسلهاي آينده نيز اثر مي گذارد.           كشتار افراد ويت كنگ بر اساس طرحي به نام برگ ريزي با استفاده از مواد شيميايي كه به باران زرد معروف شد ، انجام گرفت. روسها از سلاح شيميايي خطرناك باران زرد در مناطق جنوب شرقي آسيا بويژه افغانستان استفاده كردند.           به كليه مواد شيميايي كه در جبهه هاي نبرد به صورت مايع يا گاز يا هدف نابودي يا از كار افتادگي طرف مقابل از آنها استفاده مي شد سلاح شيميايي مي گويند. اين مواد مي توانند بر انسان ، گياهان و حيوانات اثر داشته باشند.           سلاحهاي شيميايي اساسا” تاكتيكي هستند و مي توان آنها را در مهمات گوناگوني از قبيل مينهاي زميني ، گلوله هاي توپ يا موشكهاي تاكتيكي زمين به زمين ، موشكهاي كروز و موشكهاي هوا به زمين برد كوتاه جاسازي كرد.           سلاحهاي شيميايي را با هلي كوپتر ، هواپيما يا ماشين نيز مي توان پخش كرد. اين سلاحها اصولا” مهمات منطقه اي به شمار مي آيند و هر كس را كه در منطقه پخش آن باشد يا بعدا” وارد آن منطقه شود و ملبس به لباسهاي مخصوص نباشند تحت تاثير قرار مي دهند.           سلاحهاي ميكروبي يا باكتريولوژيك به لحاظ تعريف و كاربرد تا اندازه اي با سلاحهاي شيميايي فرق مي كنند. از آن كه منظور از كاربرد آن ايجاد بيماري يا مرگ انسان و حيوانات و نابودي گياهان باشد به سخن ديگر سلاحهاي ميكروبي ارگانيسيمهاي زنده مختلفي هستند كه به بروز بيماريهاي منجربه مرگ يا فلج كننده و مشابه آن در انسان ، حيوان و گياه مي انجامد. اين سلاحها مي توانند انواع ويروسها را شامل شوند و يا از قارچ به وجود مي آيند.           به طور كلي عوامل شيميايي كه به عنوان سلح مورد استفاده قرار مي گيرند داراي خصوصيات عمومي و متفاوتي هستند. برخي از آنها بي رنگ ، بعضي بي بو و برخي ديگر رويت پذيرند. پاره اي به سرعت محو مي شوند و اثرشان در مدت زماني كوتاه از بين مي رود و سرانجام برخي با توجه به شرايط جوي از يك روز تا چند ماه دوام دارند[12].           عوامل شيميايي به صورت مايع و همه به صورت گاز وجود دارند. گاز از طريق تنفس و مايع از طريق تماس با پوست وارد بدن مي شوند همه اين عوامل باعث مرگ نمي شوند بلكه تعدادي از آنها انسان را دچار بيهوشي هاي موقتي يا عوارض مي كنند. عوامل شيميايي سمي را مي توان به گروههاي مختلف تقسيم كرد: 1 – گازهاي تاولزا. 2 – عوامل عصبي كه سيستم عصبي بدن را مورد حمله قرار مي دهند و خطرناك ترين نوع سلاحهاي شيميايي محسوب مي شوند. 3 – عوامل خفه كننده كه بر سيستم گردش خون تاثير دارند. 4 – گازهاي تهوع آور و اشك آور كه جنبه ايضايي دارند. 5 – عوامل آتشزا و دود كننده گاز خردل و گاز كلر كه مجراي تنفسي را شديدا” مورد آسيب قرار مي دهند و بيشترين استفاده را در جبهه هاي جنگ داشته اند.   مواد شيميايي با كاربرد دوگانه :           مواد شيميايي با كاربرد دوگانه به موادي اطلاق مي شود كه در مقياس گسترده اي براي  مصارف صنعتي مجاز توليد مي شوند. همچنين مي تواند به عنوان يك جنگ افزار شيميايي ذخيره شد و يا به دليل خواص فيزيكي ، شيميايي و سمي مشابه با جنگ افزارهاي شيميايي ، تهديدآمير باشند و از طرفي نيز به عنوان ماده اوليه توليد عوامل شيميايي مي تواند مورد استفاده قرار گيرند.           به نظر مي رسد خريد و فروش مواد شيميايي واسطه اي نظير تيوري گلابكول كه براي توليد گاز خردل به كارمي رود بسيار حنجال برانگيز شده و در برخي موارد به محاكمه شركتهاي درگير انجاميده است.           به تازگي تيونل كلرايد ، نيز به عنوان ماده اوليه توليد برخي عوامل شيميايي مورد توجه زيادي قرار گرفته است. پنتاگون اعلام كرده است كه تا ژوئن 1995 به 165 هزار پوند از اين مواد شيميايي دو تركيب به ارزش 47 ميليون دلار نياز دارد تا بتواند برنامه توليد گلوهاي دو تركيبي شيميايي را ادامه دهد. اين برنامه در كنگره تصويب شد و قرار است ارتش آمريكا آن را در بين بلوف ذخيره سازد، پاييز سال گذشته پيمانكار مهندسي ارتش آمريكا زستور خريد يتونل كلرايد را به دو كمپاني پيترزبورگ بيسد موبي و دالس بيسداكسيد نتال كميكال سفارش داده بود ولي اين 2 كمپاني از فروش اين ماده شيميايي امتناع كردند[13]. براي گزارش مقامات رسمي آمريكا ، كارخانجات هند در طول دو سال گذشته ، صدها تن گاز سمي به عراق و مصر فروخته اند. سخنگوي كارخانجات هند طي گزارش اعلام داشت كه توليد فرآورده هاي تيونل كلرايد كارخانجات هند از 150 تن در 1979 مبادرت كرده است و دولت هند اعلام داشت كه تا تحريم كامل و همه جانبه جهاني هيچ گونه محدوديتي را در توليد مواد سمي خود نخواهد پذيرفت.   جنگ افزارهاي شيميايي [14]: تعريف عوامل شيميايي : آن دسته از مواد و ياتركيبات شيميايي را كه در صورت انتشار مناسب و تاثير شيميايي منجر به مرگ آسيب ناتواني در انسان و حيوان ويا از بين رفتن گياه مي شود را گويند. الف )‌ناتوان كننده ها : از جمله ناتوان كننده هاي نه چندان قوي كه از آنها براي كنترل شورش استفاده مي كنند گاز اشك آور سي . اس و سي . ان و برمور بنزيل سيايند هستند از ناتوان كننده هاي قوي كه كاربرد نظامي دارند مي توان از آداميست و كلر و بيكربن ××××نام برد. به طور كلي اين عوامل سبب كاهش توان رزمي نيروهاي مقابل شده قدرت جنگيدن رااز نيروها سلب مي كند. ب )‌عوامي زيان بخش : منظور از كاربرد اين عوامل كشش افراد به طور ارادي وعمومي نيست بلكه به ستون آوردن و ايزاي دشمن است و احتمال اينكه بخشي از قربانيان اين عوامل كشته شوند نيز وجود دارد. معموليترين اين عوامل گاز نيتروژن موستارد و هيپريت هستند كه از اهميت كاربردي ويژه آبي برخوردارند هيپيريت كه به صورت مايع زرد رنگ با بويي شبيه به خردل است فورا تشخيص داده مي شود قدرت پراكندگي اين عوامل كم است و جزو عوامل پايدار به حساب مي آيند. پ )‌عوامل كشنده : 1 – عوامل اعصباب عمده ترين عوامل شيميايي كشنده عوامل اعصاب هستند كه از كار افتادن نيروي محركه و مختل شدن سيستم اعصاب گرديده و در مدتي بسيار كوتاه موجب مرگ مي شوند. اين عوامل عبارت اند از : تايون ، سارين سوهان و VX.. سمي ترين ماده شيميايي بوتوليسم توكسين است كه به كاربردن اندكي از آن باعث مرگ آني مي شود. 2 – عوامل خفه كنندهء سمي از جمله عوامل خفه كننده كلر ،‌كلروبيكرين ، فشردن و كربنيل كلرايد است كه موجب خفگي و مرگ انسان مي شود. اين عوامل ترشحات فراواني را در ششها به وجود مي آورند و موجب خفگي فرد مي شوند. 3 – عوامل خون تنفس اين دسته از مواد پس از جذب شدن درخون اثر سمي خود را ظاهر مي كنند اين مواد عبارتند از :‌هيدروژن مي باشد آرسينها سياوژين كلرايد و برموميان . ت )‌عوامل ضد گياه : عوامل ضد گياه كه امروزه در جنگ به كار مي رود به دو گروه تقسيم مي شود گروه اول شامل علف كشها و خشك كننده هاست كه به طور مستقيم برروي گياهان يا درختان اثر كرده آنها را از بين مي برند . گروه دوم ، شامل ناباررو كننده هاي خاكي است كه براي آلوده كردن زمين وجلوگيري از رويش گياه در آن  به كار مي رود .   اهميت نظامي جنگ افزارهاي شيميايي [15]: جنگ افزارهاي شيميايي در جنگ جهاني اول از 1915 به بعد به علت كاربرد گستردهء آنها ابتدا توسط آلمانيها و سپس توسط طرف مقابل جنبهء‌استراتژيك پيدا كردند. در جنگ جهاني دوم از اين جنگ افزارها به علت مجهز بودن هردو طرف (اعم از متحدين و متفقين ) و توسل از اقدام تلافي جويانهء متقابل استفاده نشد. لذا تا آن زمان اين جنگ افزارها به عنوان جنگ افزار انهدام جمعي در نقش استراتژيك مطرح بودند . وي پس از جنگ جهاني دوم به رغم تجهيز انباشت هردو بلوك به انواع گوناگون آن  بويژه در زمينهء دستيابي به گازهاي اعصاب از نوع تابون ، سارين و سومان به علت اقدام تلافي جويانه متقابل و در نتيجه عدم استفاده گسترده . تجهيزات شيميايي امروزه اين امكان را به دست مي دهد كه تاثيرات قوي متمركز شده ( مرگبار)‌در زمان كوتاه درگيري و در ثانيه هاي اندكي عملي باشد . امروزه سموم عصبي كه مهمترين مادهء شميايي جنگي محسوب مي شوند بيش از حد قوي بوده علائم مسموميت آن  به سرعت ظاهر شده خيلي زود به نتيجه مي رسد اين بدان معناست كه امكان دارد نفرات را در فاصله خيلي كوتاه از ميدان جنگ به در كند. اين حالت پس از تنفس هواي مسموم و در بعضي موارد به خصوص در حالت تك و غافلگيرانهء شميايي بلافاصله پس از چند تنفس و قبل از اينكه بتوان از ماسكهاي محافظ استفاده كرد دست مي دهد [16]. با روشن شدن امتيازات جنگ افزارهاي شيميايي به اين نكته پي مي بريم كه قدرتهيا بزرگ در زمينهء جنگ افزارهاي استراتژيك بويژه جنگ افزارهاي انهدام جمعي ( هسته اي – شيميايي و بيولوژيك )‌، همواره از برتري ويژه اي برخوردارند و اينك كه كشورهاي جهان سوم به اين جنگ افزارهاي شيميايي دست يافته اند در صدد هستند كه آنها را از صحنهء‌ نظامي خارج سازند تاب حفظ موقعيت انحصاري اهرم قويي چون جنگ افزارهاي هسته اي كماكان اين برتري را براي خود حفظ كنند موضع كشورهاي جهان سوم به ويژه كشورهاي عربي در مقابل برتري بلامشارع قدرتهاي بزرگ اين است كه خلق سلاح هسته اي ارتباط مستقيم دارد زيرااين جنگ افزارها از نوع جنگ افزارها انعدام جمعي هستند. اين كشورها براين عقيده اند مادام كه اقدام اساسي براي خلع سلاح كامل هسته اي در سطح جهاني انجام نگيرد جنگ افزارهاي شيميايي را بايد به عنوان تنها عامل بازدارنده در مقابل جنگ افزارهاي هسته اي حفظ كرد.         روند مذاكرات خلع سلاح شيميايي: 1 – روند مذاكرات خلع سلاح شيميايي[17] :           نزديك به دو دهه است كه تلاش همه جانبه اي براي رسيدن به مورد منع كابرد جنگ افزارهاي شيميايي در كنفرانس خلع صلاح ژنو با شركت 40 كشور در جريان است . اين سالها كنفرانس خلع سلاح شيميايي و نيز اكثريت قريب به اتفاق مجامع بين المللي تلاش گسترده اي رابراي عقد معاهدهء منع توليد توسعه تحصيل انباشات ،‌استفاده انتقال و در نهايت انهدام كليهء‌جنگ افزارهاي شيميايي آ‎غاز كرده اند . هرچند چنين تلاشهايي هنوز به تعهده معاهده اي باضمانت اجرايي محكمي نينجاميده بااين حال بايد اذعان داشت كه تاكنون هرگز تلاش و كوشش چنين پيگير براي جلوگيري از توليد انباشت و در نهايت انهدام چنين جنگ افزارهاي مهلكي به عمل نيامده است . در جامعه بين المللي دربارهء لزوم انعقاد كنوانسيون جديد و پيش بيني انهدام انبارهاي موجود وتوقف توليدت واز بين بردن تاسيسات توليد توافق كلي وجود دارد ولي روش انجام كار مورد اختلاف است اختلافات بيشتر مربوط به نحوهء بازرسي و حصول اطمينان از رعايت مقررات كنوانسيون جديد است  . مجمع عمومي در 19/80 ، ملي قطعنامهء‌35844 كه با 78 راس موافق 17 راي مخالف و 36 راي ممتنع به تصويب رسيد) تصميم گرفت كه تحقيقات بيطرفانه اي را براي بررسي اتهامات مربوط به استفاده از جنگ افزارهاي شيميايي در نقاط مختلف جهان به عمل آورد واز دبير كل خواست كه با كمك كارشناسان اين كار راانجام دهد ،‌ولي كارشناسان نتوانستند به نقاط مورد نظر سفر كنند و در نتيجه اين امر تحقق نيافت . در دومين اجلاس ويژهء مجتمع عمومي در مورد خلع سلاح در 1982 ، طرحهايي براي بازرسي ارائه شد و پيش نويسهايي نيز پيشنهاد گرديد. 2 – مذاكرات دوجانبه[18] : مذاكرات دو جانبه آمريكا و شوروي را مي توان به دو مرحله جداگانه تقسيم كرد. مرحله اول در 1974 آغاز شد و در 1980 مقارن تهاجم شوروي بافغانستان و شروع دومين جنگ سرد با روي كار آمدن ريگان پايان پذيرفت . مرحله دوم در 1985 پساز به قدرت رسيدن گورباچف شروع دورهء جديد نقش زدايي از سرگرفته شد و تاكنون ادامه يافته است . فرآيند مذاكرات بين دو ابرقدرت همواره خارج از كنترل جامعه ميشود بااين وجود ، طرفين در سالهاي 1979 و 1980 گزارشي ناظر بر پيشرفت مذاكرات خود به كميتهء خلع سلاح ( كنفرانس خلع سلاح فعلي )‌ارائه كردند . آمريكا و شوروي هنوز روي مسائل مربوط به شيوه و نحوهء بازرسي كنوانسيون كار مي كنند به عبارت ديگر ، در مورداين مسائل هنوز به توافق كامل نرسيده اند هريك از طرفين واقعا به حسن نيت طرف مقابل اطمينان ندارد. به علاوه هريك معتقد است كه طرف ديگر دراجراي كنوانسيون پس از انعقاد تعهد ضريب دارد . باوجود اين دو ابرقدرت دراين زمينه به توافقهايي دست پيدا كرده اند از جمله چگونگي انجام بازرسي بنا بر درخواست [19] تنظيم جدول زماني براي انهدام جنگ افزارهاي شيميايي كه به موجب آن جنگ افزارهاي شيميايي وتجهيزات مربوط به طور سالانه نابود مي شوند اما هر كشور مي تواند مقداري از اين جنگ افزارها را براي خود تا پايان دورهء سالهء انهدام نگاه دارد بازرسيهاي مربوط به تاسيسات توليد جنگ افزارهاي شيميايي رامي توان پيش از انعقاد رسمي يك قرارداد انجام داد. هدف اصلي در صنايع شيميايي انجام فرآيندهاي فيزيكي و شيميايي برروي موادخام به منظور توليد محصولات مفيد و با ارزش است . از آنجا كه اين فرآيندها دستاورد علم شيمي است لذا مشاهدهء صنايع شيميايي بر مباني علم شيمي كه موضوع آن پژوهش در ساختمان ماده و تغييرات شيميايي آن مي باشد ،‌استوار مي شود. رانش بشر از شيمي و فرآيندهاي آن ريشه در روزگاران قديم دارد از جملهء اين دانسته ها كه نقش مهمي در هدف اصلي در صنايع شيميايي انجام فرآيندهاي فيزيكي و شيميايي برروي مواد خام به منظور توليد محصولات مفيد و با ارزش است . از آنجا كه اين فرآيندها دستاورد علم شيمي است لذا مشاهدهء صنايع شيميايي برمباني علم شيمي كه موضوع آن پژوهش در ساختمان ماده و تغييرات شيميايي آن مي باشد استوار مي شود. رانش بشر از شيمي و فرآيندهاي آن ريشه در روزگاران قديم دارد. از جملهء‌اين دانسته ها كه نقش مهمي در پيشرفت فرهنگ و تمدن داشته علم استخراج فلزات است كه در حدود 7 هزار سال پيش درايران و افغانستان آغاز شد به دنبال تهيهء فلزاتي چون مس ، قلع روي و سپس آهن بسياري از آلياژهاي آنها كاربردهاي گسترده ي يافتند. به اين ترتيب ، براثر استفاده تحول بازيافت فلزات داشت كيمياگري و اين احساس را كه مواد به صورت غير قابل پيش بيني و مرموزي متغير و قابل تبديل به يكديگرند به وجود‌آورند واژهء كيميا[20] از واژهء يوناني Chyma به معني گداختن يا قالب ريزي فلز اقتباس شده است بدون شك نام دانس شيمي امروزي از همين واژه گرفته است . اگرچه كيمياگراني در تلاش خود براي تبديل فلزات كم بها به ملل به جاي نرسيدند ولي به كشف بسياري از تركيبات وواكنشهاي شيميايي موفق شدند كه كمك شاياني به پيشرفت علم شيمي در دوره هاي بعد كرد و مبناي تحقيقات آيندگان شد. كيمياگران اسلامي نيز طي آزمايشهاي خود به نتايج بزرگي دست يافتند و موفق به كشف تعداد زيادي از عناصر و مواد شيميايي شدند. دانشمندان اسلامي در شيمي صنعتي شيمي پزشكي و و كاني شناسي و بسياري از امور وي كه به نحوهء به علم شيمي مربوط مي شود كه داراي تحقيقات و تجربيات مهمي بودند.     كتاب شماره نويسنده صنايع و تسليحات و خلع سلاح شيميايي 1 حسين علائي بابك خواجه كاوسي مسائل نظامي و استراتژيك معاصر 2 دكتر عليرضا ازغندي دكتر جليل روشندل جنگ افزارهاي شيميايي 3       [1] خلع سلاح شيميايي از صفحه 28 تا 30 [2] صنايع تسليحات شيميايي صفحه 47تا 43 [3] صنايع و تسليحات شيميايي صفحه 18تا 20 [4] صنايع و تسليحات شيميايي صفحه 18 تا 20 [5] صنايع و تسليحات شيميايي صفحه 18 تا 20 [6] صنايع و تسليحات شيميايي صفحه 18 تا 20 [7] جنگ افزار هاي شيميايي صفحات 47 تا 48 [8] جنگ افزار هاي شيميايي 49 تا 50 [9] جنگ افزار هاي شيميايي صفحات 49 تا 50 [10] جنگ افزارهاي شيميايي صفحات 49 تا 50 [11] مسائل نظامي و استراتژيك معاصر صفحه 113 [12] مسائل نظامي و استراتژيك معاصر صفحه 114 و 115 [13] صنايع و خلع سلاحهاي شيميايي از صفحه 30 تا 34 [14] خلع سلاحهاي شيميايي صفحه 48 تا 49 [15] صنايع سلاحهاي شيميايي صفحه 51 تا صفحه 50 [16] خلع سلاح شيميايي صفحات 55 تا 58 [17] صنايع سلاحهاي شيميايي صفحات 51 تا 50 [18] صنايع سلاحهاي شيميايي صفحات  65تا 67 [19] سلاحهاي شيميايي از ص 70 [20] تسليحات شيميايي ص  5 تا ص 7

وظايف وكيل

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4
مقدمه وكيل ياري دهنده عدالت است. وكلا پيوسته نقش برجستهاي در اجراي عدالت داشتهاند و از همين رو اختياراتي به آنها داده شده و تكاليفي بر عهده آنها گذارده شده است. محاكم نميتوانند نسبت به وكيل از آنرو كه نمايندگي موكل را بر عهده گرفته و به او ياري ميرساند بيتفاوت باشند يا حتي او را طرف دعوا بشمار آورند بلكه در راه وظيفه اجراي عدالت كه قانون به او داده است وكيل را بايد در هيات دادگستري متحد و همكار خود بدانند. پيرو اين ويژگي كه براي وكيل شناخته شده تكاليف و حقوقي نيز براي او ايجاد شده است. حق اين كه دادگاه اظهارات او را هر اندازه كه براي بيان مدافعاتش لازم باشد بشنود. در محدوده مقررات حاكم بر حوزه قضايي ميتواند حقالزحمه خود را دريافت دارد. حق دارد طرز به كارگيري وقت خود را تنظيم كند و مثل يك محكوم به اعمال شاقه از يك دادگاه به دادگاه ديگر نرود و از يك جلسه بازپرسي به جلسه كارشناسي نشتابد بلكه امكان آن را داشته باشد وقت خود را طوري تقسيم كند كه بتواند از حقوق موكلش دفاع كند.   قسمت اول ماده ۱ ـ اصول حرفه وكالت ۱ـ۱ حرفه وكالت شغلي است آزاد و مستقل ۲ـ۱ وكيل دادگستري عضو كانون وكلايي است كه توسط شوراي كانون وكلا اداره ميشود. ۳ـ۱ احترام به مقررات و تفاسير وكيل دادگستري بايد مقررات ذكر شده در آييننامههاي مرتبط با حرفه وكالت را محترم بشمارد. همه ارزشهايي كه اصول بنياني اين حرفه را تشكيل ميدهند در هر اوضاع و احوالي راهنماي رفتار وكيل دادگستري ميباشند. تفسيرهاي مقررات قانوني ـ آييننامهاي و ترتيبي در حرفه وكالت رعايت ميشود. وكيل ميبايست وظايفش را با شايستگي. وجدان. استقلال و درستكاري و انسانيت انجام دهد و اصول شرافت، درستي، بينظري، همكاري، نزاكت و ادب را رعايت كند. همچنين وكيل دادگستري در مقابل موكل خود ملتزم به اخلاص. دقت. احتياط و ابراز شايستگي است. ۴ـ۱ مجازات: عدم رعايت هر يك از مقررات و تكاليف بالا خلاف محسوب و موجب مجازات انتظامي است. ماده ۲ ـ اسرار حرفهاي ۲ـ۱ اصول اسرار حرفهاي وكيل دادگستري از قواعد نظم عمومي است. اسرار حرفهاي عام، مطلق و از نظر زماني نامحدود ميباشد. وكيل الزاماً، رازدار موكل ميباشد. حفظ اسرار حرفهاي نفع عمومي جامعه محسوب ميشود و هيچكس نميتواند وكيل دادگستري را از چنين تعهدي معاف سازد. ۲ـ۲ دامنه اسرار حرفهاي اسرار حرفهاي شامل همه موارد زير اعم از قلمرو مشاوره يا دفاع ميباشد. نظرات مشورتي كه به موكل ميدهد. مكاتبات بين موكل و وكيل يا بين وكيل و همكاران وي. يادداشتها و بهطور كلي اوراق پرونده. همه اطلاعات و مطالب محرمانهاي كه در اجراي حرفه وكالت، وكيل از آنها مطلع ميشود. دفتر يادداشت روز وكيل و اسامي موكلين. صورت حسابهاي مالي و ساير مدارك مالي كه در اجراي بند ۳ ماده ۲۷ قانون ۳۱ دسامبر ۱۹۷۱ تنظيم شده است. اطلاعاتي كه از طرف حسابداريها يا هر شخص ثالثي به دست وكيل برسد (كه فقط ميتواند آن را به موكلش بگويد) ۳ـ۲ ساختار حرفهاي شغل وكالت و چگونگي اعمال اسرار حرفهاي مجموعه اشخاصي كه با وكيل دادگستري در دفتر او همكاري دارند ميبايست در حفظ اسرار وكالتي همانند وكيل دادگستري عمل كنند. چنانچه اسرار حرفهاي به هر ترتيب افشا شود وكيل دادگستري پاسخگوي آن خواهد بود. هنگامي كه وكيل به صورت گروهي وكالت ميكند و يا به روش اشتراك وسايل شركت دارد حفظ اسرار وكالتي به همه همكاران وكالتي و يا آنها كه از وسايل مشترك استفاده ميكنند تسري پيدا ميكند. ۴ـ۲ اسرار بازپرسي وكيل دادگستري اسرار بازپرسي را كه در پرونده كيفري و يا اطلاعاتي كه به منظور دفاع از پرونده استخراج كرده است بايد محرمانه حفظ كند و از انتشار اوراق يا نامهها و اسنادي كه مورد علاقه روز رسانهها ميباشد پرهيز كند. با اين حال هرگاه وكيل دادگستري بخواهد فتوكپي يك برگ از پرونده بازجويي را كه در اجراي بند ۴ ماده ۱۱۴ قانون آيين دادرسي كيفري به او داده شده است در اختيار موكلش بگذارد بايستي بر طبق مقررات بند ۷ از ماده ۱۱۴ همان قانون كه به موجب قانون ۳۰ دسامبر ۱۹۹۶ تغيير يافته است. ليست اوراق يا اسنادي را كه لازم است به موكلش بدهد به اطلاع بازپرس برساند. در صورت موافقت بازپرس وكيل او بايد مقررات بند ۱ از ماده ۱۱۶ آيين دادرسي كيفري را به موكل تفهيم كند و قبل از دريافت تعهد موكل، در اجراي بند ۱ ماده ۱۱۴ قانون، از در اختيار گذاردن پرونده نزد موكل خودداري كند. ۵ـ۲ قاعده تخطي از حفظ اسرار حرفهاي جرم جنحهاي است. ماده ۳ ـ محرمانه بودن مكاتبات بين وكلا ۱ـ۳ اصول همه مبادلات بين وكلا اعم از كتبي يا شفاهي از اسرار حرفهاي هستند و طبعاً محرمانه ميباشند. مكاتبات بين وكلاي دادگستري هر اندازه حايز اهميت باشد در هيچ موردي نميتوان آنها را توقيف يا در دادگاه ابراز كرد يا تصميم به رفع محرمانه بودن آن گرفت. ۲ـ۳ استثناها موارد زير از اسرار حرفهاي محسوب نميشود و در نتيجه محرمانه نميباشند. مكاتبهاي كه هدف آن جايگزيني يك سند ديگر باشد. مكاتبهاي كه روي آن كلمه رسمي نوشته شده باشد اعم از مكاتبات بين وكلا يا اشخاص به شرط آن كه اشارهاي به مذاكرات يا مكاتبات محرمانه نداشته باشد. ۳ـ۳ روابط اتحاديه اروپا ( U-E ) وكيل دادگستري در روابط با وكلاي دادگستري كشورهاي عضو اتحاديه اروپا مكلف است مفاد ماده ۳ـ۵ قانون وظايف وكلاي دادگستري اتحاديه اروپا كه در ماده ۱۹ اين قانون آورده شد محترم بشمارد. ۳ـ۴ روابط با وكلاي دادگستري خارجي وكيل دادگستري ـ در رابطه با وكلايي كه تبعه اتحاديه اروپا هستند قبل از مبادله اطلاعات بايد اطمينان حاصل كند كه در كشور طرف او مقررات محرمانه بودن مكاتبات وكيل وجود دارد. در صورت منفي بودن موافقتنامهاي دال بر محرمانه بودن مكاتبات را به امضاء وكيل طرف برساند و يا از موكل پرسش كند كه آيا خطر تجاوز به محرمانه بودن را ميپذيرد؟ ۵ـ۳ قاعده رييس كانون وكلا اين اصول را در مقابل هر نوع تجاوز تضمين ميكند و احترام به رعايت آن را در محدوده مقررات وظايف وكالتي تامين ميكند. ماده ۴ ـ تعارض منافع ۱ـ۴ اصول وكيل دادگستري نميتواند مدافع يا مشاور چند نفر در يك دعوا باشد كه بين منافع آنها تعارض وجود داشته باشد مگر آن كه طرفين در اين مورد با هم توافق كنند. آزادي انتخاب وكيل مطلق است و در صورت تعارض منافع موكلين مقيد ميگردد. تعارض منافع ۲ـ۴ تعريف در موارد زير تعارض وجود دارد: هر گاه وكيل دادگستري هنگام قبول وكالت در امر مشاوره خواه به دليل ارزيابي موقعيت موجود باشد يا عدم امكان استفاده از دلايل حقوقي كه به نفع موكل است و يا از نظر درك اين واقعيت كه منافع يك يا چند نفر ممكن است در خطر قرار بگيرد نتواند نظر مشورتي صادقانه و بدون ملاحظه به موكل خود بدهد مورد از موارد تعارض ميباشد. همچنين هنگام قبول وكالت اگر كمك به چند نفر او را در دفاع از موكل و به كارگيري استدلالهاي لازم و ريزهكاريهاي وكالتي مانع شود. تحولي كه موجب پيدايش يكي از مشكلات بالا بشود. در موارد زير تضاد منافع وجود ندارد: در هر موردي كه وكيل دادگستري با آگاه ساختن موكلين و كسب موافقت آنها قبول كرد اختلاف بين چند موكل را مرتفع سازد و موفق نشد كه رفع اختلافات كند بعداً نميتواند مشاوره يا وكالت يكي از آنها را در همان مورد قبول و رفع اختلاف كند. نيز هر گاه با موافقت چند موكل با يك استراتژي مشترك نظر مشورتي به آنها بدهد. اگر وكلايي كه در يك مجموعه وكالتي هستند هر يك در چهارچوب يك مذاكره به وكالت يكي از آن موكلين دخالت كنند مشروط بر اين كه موكلين از تعلق آنها به يك ساختار مشترك آگاه باشند تضاد منافع وجود ندارد. ۳ـ۴ حدود دخالت وكيل خودداري از پذيرفتن وكالت در مواردي كه بين طرفين توافق شده باشد و سپس اختلاف منافع پيدا شود و خطر آن باشد كه اسرار حرفهاي برملا و يا استقلال وكيل در معرض خطر قرار گيرد وكيل بايد از پذيرفتن دعاوي موكلين خودداري كند. اگر پذيرفتن دعاوي موكل جديد موجب شود اسرار وكالتي موكل قديم در معرض تجاوز قرار گيرد و يا اطلاع وكيل از دعواي موكل قديم موجب شود موكل جديد به نحو غيرموجهي از اين موقعيت استفاده كند وكيل نبايد وكالت جديد را به پذيرد. موارد خاص در صورت خطر جدي تعارض منافع وكيل بايد قبل از قبول وكالت يكي از موكلين موافقت بقيه را به دست آورد. در مورد در خواستهاي متعدد چند نفر در يك دعوا وكيل نميتواند دعواي يكي را بدون احترام گزاردن به مقررات بالا بپذيرد. وكيل دادگستري ميتواند در ساير دعاوي موكلين خود بدون كسب موافقت آنها دخالت كند مشروط بر اين كه اين دعاوي با هم تعارض نداشته باشند و به استقلال او لطمه نزنند و به اسرار حرفهاي آسيبي وارد نسازند. ساختار حرفهاي و چگونگي اجراي آن هنگامي كه وكلاي دادگستري به صورت گروهي كار ميكنند مقررات مربوط به تعارض منافع شامل مجموعه گروه و همه اعضاي آن خواهد شد. در مورد وكلاي دادگستري كه با ساختار و اشتراك وسايل با يكديگر كار ميكنند چنانچه در داخل اين ساختار احتمال برملا شدن اسرار حرفهاي وجود داشته باشد مقررات ياد شده درباره آنها اعمال ميشود. ماده ۵ ـ رعايت احترام اصل حضوري بودن ۱ـ۵ اصل وكيل بايد به اصل حضوري بودن احترام بگذارد تبادل لوايح و ابراز دلايل بايد همزمان در مواعد مقرر در قانون و به صورت كتبي به عمل آيد تا با محترم شمردن حق دفاع دعوا به طور صحيح و منصفانه انجام گيرد. ۲ـ۵ اين قاعده وكيل را ملزم ميسازد كه در موارد زير اصل حضوري بودن را رعايت كند: در هر دادگاهي كه حضور وكيل الزامي نيست و آنجا كه اصل شفاهي بودن مدافعات جاري است. در برابر كميسيونهاي بانكي. كميسيون عمليات بورس. و به طور كلي در برابر همه ارگانهايي كه به نحوي از انحاء داراي قدرت قضايي هستند. ۳ـ۵ در دعاوي عمومي و در محاكم كيفري وكلاي طرفين بايد دلايل قانوني يا دلايل حقوقي و دلايل اثبات را به داديار و وكلاي طرف مقابل تا پايان بازپرسي و در جلسه علني تسليم كنند. هر گاه در يك دادرسي كيفري متهم به ارتكاب جنحه يا جنايت درخواست رسيدگي به ايرادهايي از قبيل ايراد عدم صلاحيت، شمول مرور زمان، امر مختومه و نظاير آن را ميكند وكيل او، بايد دلايل اثبات ايرادات را بدون تاخير ارايه كند تا آن كه طرف ديگر بتواند در مقام جواب از اصل حضوري بودن در مهلت لازم استفاده كند، به استثناء موردي كه ابراز دلايل دليل اقامه شده را به خطر اندازد كه در اين صورت قاعده عام ياد شده كه وكيل متهم بايد آن را محترم بشمارد اعمال خواهد شد. ۴ـ۵ روابط با طرف مقابل وكيل دادگستري كه دعوايي را عليه طرفي اقامه ميكند كه وكيل او را ميشناسد اگر به منافع موكلش لطمهاي نميخورد، بايد قبلاً همكارش را از آن آگاه سازد. در طول محاكمه رفتار وكيل دادگستري با همكارش كه از طرف مقابل دفاع ميكند بايستي از اصول نزاكت همكاري و درستكاري، كه بر حرفه وكالت حاكم است، الهام بگيرد. وكيل دادگستري كه از تصميم اتخاذ شده توسط قاضي كيفري پژوهش خواهي ميكند بايستي بلافاصله وكيل طرف مقابل را آگاه سازد و در مورد در خواست ابطال به همين ترتيب عمل كند. همين قاعده در مورد پژوهش خواهي مدني و تجديدنظر خواهي از دعواي ماهوي صدق ميكند. ۵ـ۵ مبادله اسناد مبادله اسناد به وسيله مبادله اصول اسناد يا فتوكپي آنها صورت ميگيرد. اسناد بايد شمارهگذاري شده به مهر وكيل ممهور گردد و همراه با يك فهرست يا تاريخ به امضاي وكيل برسد. مبادله در شرايط زير انجام گيرد. اسنادي كه به زبان خارجي هستند بايستي همراه با ترجمه عادي باشند هرگاه به صحت ترجمه اعتراض شود بايد ترجمه مترجم قسم خورده با آن همراه گردد. دلايل واقعه و دلايل قانوني و دلايل قانوني كه در فوق پيشبيني شده ممكن است به صورت گزارش خلاصه شده يا به صورت دادخواست باشند. رويه قضايي و دكترين در صورتي كه منتشر نشده باشند به دادگاه تسليم ميشوند و در صورتي كه منتشر شده باشند مشخصات كامل آنها به وكلاي ديگر داده خواهد شد. ۶ـ۵ قاعده تخطي از اصل حضوري بودن تخلف است و ميتواند موجب مجازات انتظامي گردد. قسمت دوم: فعاليتهاي وكالتي ماده ۶ ـ حوزه فعاليت حرفهاي وكيل دادگستري ۱ـ۶ تعريف حوزه فعاليت وكيل دادگستري ياريدهنده دادگستري و فعاليت او به جهاني شدن حقوق كمك ميكند. ماموريت او دخالت حرفهاي در قلمرو زندگي فردي، اقتصادي و اجتماعي مردم با اصل احترام به اصول اصلي حاكم بر حرفه وكالت ميباشد. ۲ـ۶ شايستگي براي وكالت وكيل دادگستري قانوناً شايستگي كمك به موكلين و احراز نمايندگي آنها را در دادگستري بدون آن كه حتي در وكالتنامه تصريح شده باشد با در نظر گرفتن استثناهاي پيشبيني شده در متون قانوني و آييننامهاي دارا ميباشد. وكيل دادگستري شايستگي آن را دارد كه به موكلينش در مورد اجراي مقررات و اصول قضايي، تنظيم اسناد، معاملات و قراردادها خواه در اصل وكالت يا به تبع آن نظر مشورتي بدهد و به آنها كمك كند. او ميتواند از موكلش ماموريت در دادگستري به پذيرد و شايستگي آن را دارد كه در چهارچوب وظيفه خود مانند سرپرستي امين و با رعايت حقوقي كه بر عمليات او قابل اعمال ميباشد هر وظيفهاي را انجام دهد. ۳ـ۶ وكالتنامه پس از تحقق آن چه ذكر شد وكيل ميتواند از موكل خود وكالت بگيرد و موضوع وكالت غير از دفاع يا نمايندگي اختيارات ديگر از قبيل داوري، كارشناسي، صلح، سازش و مديريت تصفيه باشد. به علاوه وكيل ميتواند وظيفه قيم، ولي و وصي را اعمال كند. همچنين مذاكره و امضاي حساب موكل را بخصوص در چهارچوب پيمانكاري بهپذيرد و نيز نماينده مالي موكلش باشد. اين قبيل وكالتنامهها بايد منجز بوده و نميتواند عام باشد. او ميتواند موكلش را جهت مذاكره در يك مجمع يا ارگان همراهي كند و نيز موظف است در اين موارد وكيل شخص حقوقي يا نماينده قانوني شخص حقوقي و يا دعوت كننده را در صورت لزوم آگاه سازد. وكيل دادگستري ميتواند هم خود مالي را به امانت بهپذيرد و هم به عنوان ثالث طبق قرارداد و يا از طرف دادگاه امانت به پذيرد لكن از به امانت گرفتن و يا به سپرده پذيرفتن اشيايي كه به طور آشكار غيرقانوني و متقلبانه است خودداري كند. به علاوه او بايد قرارداد كتبي كه طبيعت، دامنه و مدت ماموريتش را معلوم ميسازد و شرايط و چگونگي خاتمه آن و نحوه پرداخت حقالزحمه را مشخص كند و به امضاي موكل برساند. هنگاميكه وكيل امانتدار وجوه، داراييها يا اشياء بهادار باشد بايد آنها را بدون تاخير به CARPA يا حساب سپرده رييس كانون بسپارد. هر وكالتي كه به وكيل دادگستري داده ميشود بايد كتبي و همراه با نام و خصوصيات موكل و ذكر موضوع وكالت باشد. ۴ـ۶ الزامات و ممنوعيتهاي مربوط به وكالت وكيل دادگستري موظف است مورد وكالت را محترم شمرده و دقيقاً آن را اجرا كند و در صورتي كه اوضاع و احوال ايجاب كند از موكل خود بهخواهد اختيارات او را تمديد كند چنانچه وكيل متوجه شود وكالتي كه به او محول شده است انجام آن توسط وي غيرممكن ميباشد بايد بدون تاخير موكل را از آن آگاه سازد. وكيل دادگستري نميتواند بدون اجازه موكل مورد وكالت را به خود يا به حساب خود منتقل كند. وكيل دادگستري نميتواند موكلش را به موجب قرارداد به نحو غيرقابل برگشت متعهد سازد. هنگامي كه وكيل به موجب وكالتنامه اختيار وجوه، داراييها، اوراق بهادار يا انتقال اموال موكل را دارد بايد اين اختيارات صراحتاً در وكالتنامه ذكر شده باشد يا اگر تصريح نشده باشد موكل كتباً اين اجازه را به وكيل بدهد. وكيل دادگستري از انجام معامله صوري به جاي ديگري كه حق انجام آن را ندارد و از انجام معاملات دلالي و دريافت حقالجعاله و فعاليتي كه جنبه بازرگاني دارد و با حرفه وكالت سازگاري ندارد ممنوع است. وكيل دادگستري نميتواند وكالت اداره كردن معاملات اوراق بهادار يا غيرمنقول را بهپذيرد مگر به صورت فرعي و اتفاقي آن هم پس از آگاه ساختن رييس كانون. هنگاميكه يكي از ماموريتهاي ذكر شده در بند ۳ـ۶ به وكيل دادگستري داده شود وكيل در اجراي آن تابع اصول اساسي وكالت خواهد بود و بايد بخصوص از مستقل ماندن خود اطمينان حاصل كند. هنگاميكه به وكيل دادگستري داوري داده ميشود او بايد مقررات آيين دادرسي داوري را مراعات كند. و بخصوص به مهلت آيين دادرسي و محرمانه بودن مذاكرات پايبند بوده اصل حضوري بودن و برابري بين همه اصحاب دعوا را هم خود رعايت كند و هم ديگران را وادار به رعايت كند. ماده ۷ ـ نوشتن اسناد ۱ـ۷ تعريف نويسنده وكيل دادگسستري كه به تنهايي يا با همكاري شخص حرفهاي ديگر سند حقوقي به حساب يك يا چند نفر اعم از آن كه مشاور داشته باشند يا نه مينويسد و امضاي آنها را در زير سند ميگيرد نويسنده آن سند محسوب ميشود. صرف عمل نوشتن متن يك سند توسط وكيل دادگستري در صورتي كه امضاي آن بدون حضور او گرفته شده باشد موجب نويسنده تلقي شدن وي نميشود. وكيل دادگستري در صورتي كه خود را نويسنده فكري سند ميداند ميتواند نام و عنوانش را روي سند كه نوشته و يا در نوشتن آن مشاركت داشته است بنويسد: موجب آن گرديده كه او طرف يا چند طرف گواه تلقي شود. به اسرار حرفهاي او يا به جنبه محرمانه بودن مذاكرات آسيب وارد خواهد ساخت بايد از دخالت كردن در نوشتن سند خودداري كند. وكيل دادگستري كه در نوشتن يك سند خواه به عنوان نويسنده منحصر خواه با مشاركت يك شخص حرفهاي ديگر شركت ميكند نميتواند در دادگستري براي اعتراض به اعتبار آن اقدام كند. ماده ۸ ـ روابط با طرف مقابل ۱ـ۸ اصل هركس حق آن را دارد كه با يك وكيل دادگستري مشاوره كند يا نظر مشورتي بگيرد و وكيل دادگستري از او دفاع كند. ۲ـ۸ حل وفصل دوستانه: هرگاه اختلافي قابليت آن را دارد كه قبل از ورود در دعوا به طريق دوستانه حل و فصل شود وكيل دادگستري، با موافقت موكلش ميتواند با طرف مقابل تماس بگيرد. اين تماس فقط از راه فرستادن يك نامه به طرف ديگر انجام ميگيرد كه در آن يادآوري ميشود كه دريافتكننده نامه اختيار آن را دارد كه با يك وكيل دادگستري ديگر مشورت كند. و از او بهخواهد نام مشاورش را به اطلاع وي برساند. در اين نامه، وكيل دادگستري بايد در حالي كه موضوع درخواست را به طور خلاصه بيان ميكند از بيان هر مطلب نادرست و هر نوع تهديدي خودداري كند. اين نامه ميتواند احتمال اقامه دعوا را ذكر كند. اين مقررات درباره هر رابطه تلفني هم كه وكيل آغازكننده آن نميتواند باشد اعمال ميشود. ۳ـ۸ اقامه دعوا هنگاميكه در نظر است دعوايي اقامه شود يا طرح دعوايي در جريان ميباشد وكيل دادگستري نميتواند با طرف مقابل ملاقات كند مگر پس از آن كه به او اطلاع بدهد كه نفع وي در آن است كه اين ملاقات انجام شود. هرگاه طرف مقابل اطلاع داد كه قصد دارد از يك وكيل دادگستري استفاده كند از اين وكيل بايد در هر ملاقاتي دعوت به عمل آيد. در دادرسي كه طرف مقابل وكيلي انتخاب نكرده است يا در دعوايي كه وكيلي خود را از طرف مقابل معرفي كرده وكيل دادگستري به عنوان وكيل موكلش ميتواند هر حكم يا دستور صادره از دادگاه يا هر اخطار پرداخت را به شخص طرف مقابل بفرستد يا به شخص او پاسخ بدهد. در صورتي كه طرف مقابل وكيلي داشته باشد يا در دعوايي وكيل طرف مقابل خود را معرفي كند وكيل بايد منحصراً با همكارش ارتباط برقرار كند. معهذا در صورتي كه در دعوايي وكلاي طرفين تعيين شده باشند وكيل ميتواند نامههايي را كه ارزش سند دادرسي دارند به نشاني طرف دادرسي بهفرسد مشروط بر اين كه هم زمان با آن به نشاني و ميل طرف هم آن را ارسال دارد. ۴ـ۸ در همه حالات وكيلي كه وظيفه كمك كردن به يك موكل را در يك معامله دارد نميتواند بدون حضور موكلش يا بدون موافقت او به گفتگو بهپردازد. براي گفتگو كردن با طرف دعوايي كه داراي وكيل ميباشد وكيل نميتواند او را به تنهايي به پذيرد مگر آن كه همكارش از پيش با آن موافقت كرده باشد. ماده ۹ ـ جانشين شدن وكيل در يك پرونده ۱ـ۹ وكيل جديد وكيلي كه در يك پرونده مداخله كند بايد بررسي كند كه آيا قبلاً يك يا چند وكيل دادگستري به عنوان مدافع يا مشاور موكل در آن دخالت داشتهاند يا نه. وكيلي كه قبول ميكند در يك پرونده جانشين همكارش بشود بايد قبل از هر مداخلهاي همكارش را كتباً آگاه سازد و از مبالغي كه احتمالاً نام برده از موكل او طلب دارد پرسش كند. در هيچ حالتي وكيل جديد نميتواند از منافع موكل عليه وكيل يا وكلاي قبلي دفاع كند مگر آن كه رييس كانون قبلاً با آن موافقت كرده باشد. ۲ـ۹ وكيل بركنار شده وكيل بركنار شده حق نگاهداري مدارك موكل را ندارد و بايد بدون تاخير همه مدارك ضروري براي آشنايي كامل با پرونده را در اختيار بگذارد. ۳ـ۹ حقالوكاله قابل پرداخت در صورتي كه حقالوكاله به وكيل قبلي كه در پرونده دخالت داشته پرداخت شده باشد وكيل جديد بايد كوشش كند كه حساب آنها تسويه شود. مادام كه اين مبالغ تسويه نشده است جز در مواردي كه رييس كانون موافقت كرده باشد او نميتواند هيچ فعاليتي انجام دهد يا وجهي دريافت كند. اجازه رييس كانون ميتواند مشروط به سپرده گذاردن مبلغي كه او تعيين ميكند بشود. هرگاه وكيل جديد مقررات دو بند پيش را رعايت نكند ممكن است او شخصاً مديون وجوهي كه بايستي به وكيل يا وكلاي قبل از او پرداخت گردد شناخته شود. ۴ـ۹ معاضدت قضايي مقررات بالا در حالي كه يك وكيل انتخابي بعد از يك وكيل معاضدتي مداخله ميكند مجري است. ماده ۱۰ ـ تبليغات ۱ـ۱۰ تعريف تبليغات تبليغات كاركردي به منظور شناساندن وظيفه وكيل و كانون وكلا ميباشد و در صلاحيت سازمانهايي است كه اين حرفه پيشه آنها است. تبليغات شخصي وكيل در حدي كه اطلاعات ضروري را به عموم برساند مجاز ميباشد. اين تبليغات بايد منطبق با واقعيت بوده اسرار وكالتي را محترم شمرده و با مناعت و نزاكت همراه باشد. ۲ـ۱۰ انواع تبليغات منع شده هر عملي كه توام با اصرار يا تقاضا باشد براي وكيل ممنوع است. منظور از اصرار آن است كه خدمات وكالتي را با مراجعه شخص وكيل و يا نماينده او به خانه موكل، به محل اقامت مشخص، به محل كار، محل استراحت، محل پذيرايي او يا در يك محل عمومي عرضه ميكند. منظور از تقاضا آن است كه پيشنهاد و پذيرفتن خدمات وكالت از سوي وكيل به صورتي كه باب سليقه موكل باشد به عمل آيد و بدون آن كه از او دعوتي به عمل آمده باشد ارايه گردد. مقررات دو بند پيشين همچنين شامل عرضه خدمات و پيشنهاداتي كه طبق سليقه شخصي در آمده باشد و فرستاده نشود ميگردد. تبليغات به منظور مشاوره و يا نوشتن اسناد كه از طريق پخش اوراق و نامهها، اعلان ديواري، فيلم سينمايي، انتشار راديويي يا تلويزيوني انجام گردد ممنوع ميباشد. ۳ـ۱۰ ساير آگهيهاي تبليغاتي كه ممنوع نميباشد موارد زير تبليغات ممنوع محسوب نميشوند: سازمان دادن يك كنفراس، سمينار و دورههاي آموزش حرفهاي شركت وكيل در يك سالن نمايشگاه حرفهاي ۴ـ۱۰ سر كاغذ سر كاغذ وكلا مانند هر مدركي كه به اشخاص ثالث فرستاده ميشود بايد تابع مقررات تبليغات شخصي باشد روي سر كاغذهاي وكلا فقط بايد نام كساني كه به حرفه وكالت اشتغال دارند يا در دفتر مربوط كار وكالت ميكنند ذكر گردد. آن چه الزاماً بايد ذكر شود روي سر كاغذ بايد نشاني، شهرت، نام وكيل، نام دفتري كه با آن كار ميكند، كانون وكلايي كه به آن تعلق دارد شماره تلفن و تلكس نوشته شود. در صورتي كه عضو كابينهاي است نام آن هم بايد نوشته شود. در حالتي كه انجام وكالت فردي نباشد سر كاغذ بايد نوع وكالت را هم ذكر كند. اعم از: شركت مدني وكالتي، شركت انجام وكالت ليبرال و شركت مشاركتي. ساختارهاي مشترك بودن وسايل كار نميتوانند از سر كاغذي استفاده كنند كه در ذهن عموم ساختار نحوه اجرايي جلوه كند. سر كاغذ ميتواند متذكر موارد زير باشد: شماره تلكس، نشاني الكترونيكي. عناوين دانشگاهي و ديپلمها و مشاغل تدريس عالي در فرانسه و در خارج امتيازات حرفهاي شغل قضايي كه قبلاً به آن اشتغال داشته درجهاي كه در خارج به او داده شده و به او اجازه ميدهد كه در فرانسه به وكالت اشتغال ورزد يك يا چند تخصص كه بر طبق مقررات به دست آورده است. نام و شهرت و كلايي كه در دفتر وكالت بر طبق يكي از اشكال پيشبيني شده در قانون همكاري دارند. ذكر دفتر يا موسسه دوم يا وابسته مشاركت در ساختارهايي كه در وسايل با وكيل مشترك هستند و در گروه GIE,GEIE و شبكهها قرار دارند. شروط براي اين كه آن چه ذكر ميشود با واقعيت و با قراردادهايي كه به كانون وكلا داده شده منطبق باشند. همچنين ذكر موارد زير در سر كاغذ مجاز ميباشد: ذكر logo حرفهاي و با موافقت كانون وكلا logo دفتري كه با آن مرتبط ميباشد. ذكر گواهينامه بيمه از نوع (ايزو) iso كه منحصراً نشانه استاندارد و مدل و نام موسسه گواهيكننده ميباشد (مثال: دفتر وكالت داراي گواهي ۹۰۰۱ iso كه نام ارگانسيم گواهيكننده مجاز ميباشد) و پهلوي آن شماره ثبت نزد اين ارگانسيم را مينويسد. ۵ـ۱۰ كارتهاي ويزيت حرفهاي روي كارتهاي ويزيت حرفهاي يك وكيل ميتوان همان كلماتي را به كار برد كه روي سر كاغذ وكيل مجاز دانسته شده و مناصب اجتماعي يا سازماني را كه به آن تعلق دارد. تابلوهاي وكيل بايد حالت و ابعاد به قاعده و مناسب داشته باشد و در محل ورودي ساختمان و محل استقرار دفتر نصب گردد و روي آن به جز آنچه كه در بند ۴ قانون ۳۱ دسامبر ۱۹۷۱ كه بهوسيله قانون ۳۱ دسامبر ۱۹۹۰ تغيير يافته ذكر شده چيزي نوشته نشود. ۶ـ۱۰ اعلام وقايع يا آگهيها: ۷ـ۱۰ در اعلام وقايع يا در آگهيها از جمله آگهيهايي كه در مطبوعات درج ميشود بايد مشخصات كامل و فني وكيل از جمله مستقر شدن وكيل در محلهاي جديد، ملحق شدن شريك جديد به دفتر وكالت، مشاركت با يك گروه مجاز و بازكردن يك دفتر دوم ذكر شود. ۸ـ۱۰ نشريه وكيل ميتواند نشريهاي براي شناساندن دفترش منتشر كند. هر نشريهاي قبل از انتشار بايد به كانون وكلا فرستاده شود. نكاتي كه درج آن الزامي ميباشد: نشريه بايد هر آن چه را كه بايد الزاماً روي سر كاغذ نوشته شود در برداشته باشد. نكاتي كه درج آن مجاز ميباشد: وكيل ميتواند آن چه را كه مجاز است روي سر كاغذ خود درج كند و نيز همه اطلاعاتيرا كه براي ارزيابي و سنجش فعاليت دفتر وكالت مفيد ميباشد در نشريه بياورد. نكات زير را مخصوصاً ميتواند در آن بنويسد: قدمت كار هر يك از وكلاي دفتر سازمان و ساختار داخلي دفتر قلمرو فعاليت دفتر زبانهاي خارجي كه بهكار برده ميشود چگونگي تعيين حقالزحمه مشروط به موافقت آنها، نام كاركنان، غيروكيل را كه به صورت منظم و موثر با دفتر ياد شده همكاري دارند. مشاركت وكلا در كادر تدريس صورت دفاتر و موسسات دوم و نام طرفهاي مكاتبه در خارج مشروط براين كه با هر يك از طرفهاي خارج يك قرارداد منعقد شده و به كانون وكلا داده شده باشد. مواردي كه ذكر آن ممنوع ميباشد: نشريه اطلاعاتي نبايد به موارد زير اشاره داشته باشد: نام موكلين، ولي استثنائاً نشريهاي كه نام موكلين در آن درج شده باشد ميتواند در خارجه در كشورهايي كه انتشار چنين نشريهاي مجاز ميباشد با موافقت موكلين منتشر شود. فعاليتهايي كه با اشتغال به حرفه وكالت ارتباطي نداشته باشند. نشريه به مسووليت كامل نويسنده يا نويسندگان آن كه نامشان در آن ذكر شده چاپ و منتشر ميشود انتشار نشر براي عموم مجاز است. نشريه بايد فقط توسط كابينه وكيل پخش شود بدون آن كه مجاز باشند آنها را در مكانهاي عمومي بگذارند يا به منظور پخش به اشخاص ثالث بدهند به استثناء سرويسهاي پخش كه خدمات پستي پيشنهاد ميكنند. ۹ـ۱۰ گواهي «بيمه حسن كار» انتشار گواهينامه (بيمه حسنكار) كابينه وكالت تعريف: در بيمه حسنكار و روش گواهي كردن وكلا در فرانسه در صورتي كه وكيلي بخواهد آن را به اطلاع عموم برساند بايستي هنجار ( NORMES )هاي مقررات و روندهايي را كه توسط ISO تعريف شده بدون توجه به هر نوع ديگر از هنجار بيمه حسنكار محترم بدارد. روش گواهي كردن: اقدام به گرفتن گواهينامه بايد به كانون وكلاي محل دفتر وكيل يا محل انجام وكالت يا احتمالاً به كانون وكلاي محل مركز اصلي آن اطلاع داده شود. گواهينامه دفتر وكالت فقط ميتواند يك دفتر فردي يا يك ساختار انجام وكالت را در برگيرد. و ساختار استفاده از وسايل كار، شبكههاي وكالت، يا خدمات يا تقسيمبنديهاي دفتر مشمول آن نميشود. براي استفاده از روش سمعي گواهينامه وكلاي فرانسه ميتوانند به هر سازمان صدور گواهينامه كه در يك كشور اتحاديه اروپا معتبر شناخته شده (مثلاً در فرانسه به هر سازماني كه توسط COFRAC معتبر شناخته شده مراجعه كنند. سازمان صدور گواهينامه فقط ميتواند موسسه سمعي را كه دوره بخصوص مورد نظر شوراي ملي كانونها را گذرانده است تعيين كند. سر كاغذي كه حوزه فعاليت وكيل را تعيين ميكند نبايد با عنوان ديپلمها و تخصصهاي آييننامهاي ابهامي ايجاد كند. به كاربران گواهينامه وكيلي كه در نظر دارد كه متن گواهينامه بيمه حسنكار را به كاربرد بايد گواهينامه در جريان صدور را با مشخصات صريح و كامل و نيز سوابق صادركننده گواهينامه و موارد استفاده از آن را به كانون وكلا اعلام كند. گواهينامه روي سر كاغذ به ترتيبي كه قبلاً گفته شد و روي نشرياتي كه پخش ميشود و به صورت كليتر روي همه اوراق يا مدارك لازم براي چاپ و نشر كه دفتر وكالت مورد استفاده قرار ميدهد مجاز ميباشد. ۱۰ـ۱۰ درج در دفتر تلفن و مينيتل هر وكيلي ميتواند نامش را در فهرست عمومي و در صورت اقتضاء زير هر يك از فهرستهاي تخصصي مربوط به تخصصي كه براي او شناخته شده ذكر كند. يك وكيل يا دفتر وكيل ميتواند نام خود را در سالنامه ناحيهاي كه دفتر اصلي وكيل در آن قرار دارد و در سالنامه ناحيهاي كه دفتر يا دفاتر دومي كه بر طبق مقررات اجازه تاسيس يافتهاند. و نيز موسسات دوم و شعب آن را درج كند. در مورد دفتر دوم وكيل ملزم است كه متن قابل درج در سالنامه را نزد رييس كانون كه دفتر دومي در حوزه آن قرار دارد با نظر رييس كانون درج كند. مطالب قابل درج ياد شده قبلاً به كانون فرستاده ميشوند. اين مطالب با مسووليت انحصاري صاحب آن درج ميشوند و صاحب آن بايد بر صحت مطالب و انطباق آن با اصول اساسي مراقبت داشته باشد. ۱۱ـ۱۰ اينترنت اين نوع تبليغات بايستي منطبق با مقررات ماده ۱۶۱ فرمان ۲۷ نوامبر ۱۹۹۱ و فرمان شماره ۷۸۵ ـ ۷۲ مورخ ۲۵ اوت ۱۹۷۲ باشد. متون مجاز همانهايي هستند كه براي نشريهها گفته شدهاند. وكيلي كه پيشنهاد بازكردن يك سايت اينترنت را دارد بايد به كانون وكلا اطلاع بدهد و مركز آبونمان و چگونگي دسترسي به سايت را به آن اعلام كند. ماده ۱۱ ـ حق الوكاله ـ حقوق پيشپرداخت چگونگي پرداخت حق الوكاله ۱ـ۱۱ مشخص ساختن حقالوكاله حق الزحمه و بازپرداخت هزينهها و پرداخت وكيل حق دارد كه حقالوكاله و حقالزحمهاي را كه در مقابل كار انجام شده و خدماتي كه عرضه كرده و نتيجهاي كه به دست آمده است و نيز بابت پرداخت هزينهها و پيش پرداختهايي كه انجام گرفته دريافت دارد. حقالزحمه وكيلي كه از طرف موكل پروندهاي به او محول ميشود حق كسب شده وكيل است و حتي اگر قبل از حصول نتيجه پرونده از او گرفته شود بابت كاري كه انجام داده است استحقاق دريافت حقالزحمه را دارا ميباشد. ۲ـ۱۱ آگاه ساختن موكل وكيل بايد موكلش را از چگونگي تعيين حقالزحمهاش آگاه سازد. پيش از تسويه حساب نهايي بايد ريز حساب را به ترتيب پيشبيني شده در ماده ۲۴۵ فرمان نوامبر ۱۹۹۱ در اختيار او بگذارد. وكيل بايد پيوسته يك حسابداري جداگانه از حقالزحمهها و مبالغي كه توانسته دريافت كند و از پاداشهايي كه به او پرداخت شده به استثناي مبالغي كه مقطوعاً دريافت ميدارد. براي هر پرونده داشته باشد. عناصر تشكيل دهنده حق الوكاله وقتي كه براي دعوا صرف كرده است. كارهاي تحقيقاتي. ماهيت و سختي كار. اهميت منافعي كه مورد دعوامي باشد. تاثير هزينهها و شارژ دفتري كه وكيل عضو آن است. شهرت، مقام و عنوان، سابقهكار، تجربه و تخصص وكيل. امتيازات و نتيجهاي كه بر اثر كار او موكل به دست آورده است. موقعيت موكل. ۳ـ۱۱ نحوه پرداخت طرز پرداخت مجاز وكيل حق دارد حقالزحمه بهنتيجه رسيدن كار را به عنوان مكمل بابت نتيجه خدمات انجام شده مطالبه و دريافت كند. او ميتواند موافقت كند كه حقالزحمهاش مقطوع باشد. وكيل ميتواند از موكلش حقالوكاله را به اقساط و يا به صورت مقطوع دريافت كند. روشهاي منع شده وكيل نميتواند حقالزحمهاش را به مبناي قرارداد PACTE DE QUATALITIS دريافت كند. قرارداد مذكور قراردادي است كه بين وكيل و موكل قبل از اتخاذ تصميم قضايي نهايي منعقد شده و كل حقالزحمه را بر مبناي نتيجه قضايي دعوا تعيين ميكند خواه حقالزحمه مبلغي پول باشد يا مال يا اشياءبهادار وكيل نميتواند حقالزحمهاش را از غير موكل يا وكيل او دريافت دارد. حقالزحمه برمبناي سهمي از خواسته دعوا ممنوع است. ۴ـ۱۱ پيشپرداخت بابت هزينه و حقالزحمه وكيلي كه دعوايي را ميپذيرد بايد از موكلش بخواهد كه مبلغي پيشپرداخت بر مبناي بر آورد هزينهها و مبلغ حقالوكاله به او بهپردازد مگر آنكه تشخيص بدهد كه اوضاع و احوال خاص آن را غيرضروري كرده است. اين پيشپرداخت نبايد از يك برآورد منطقي حقالوكاله و پيشپرداخت احتمالي كه پرونده آن را ايجاب ميكند تجاوز كند. در صورتي كه پيشپرداخت مطالبه شده واريز نشود وكيل ميتواند از پرداختن به پرونده خودداري كند يا استعفا بدهد بدون آن كه منافع موكل را در معرض خطر قرار دهد. ۵ـ۱۱ تقسيم حق الوكاله وكيل مربوط: وكيلي كه از برقرار ساختن ارتباط ميان موكل و وكيل ديگر خودداري ميكند و پرونده موكل را به وكيل يا مشاور ديگر محول ميكند شخصاً مسوول پرداخت حقالوكاله هزينهها و پيشپرداختها كه به وكيل مربوط تعلق ميگيرد، به عنوان پرداخت به درخواست وكيل خواهد بود. وكلا ميتوانند از همان ابتدا به طور كتبي خلاف آن را توافق كنند به علاوه وكيل اولي ميتواند در هر زمان كتباً تعهدش را محدود به مبلغي كند كه تا آن موقع بدهكار بوده است و از آن تاريخ به بعد ديگر مسووليتي نخواهد داشت. جز در موردي كه خلاف آن شرط شده باشد مراتب بند بالا در روابط وكيل و هر شخصي كه وكيل با او به صورت مكاتبهاي مشورت كرده يا به او ماموريتي داده است قابل اعمال خواهد بود. نوشتن اسناد به صورت مشترك: درباره نوشتن اسناد و هنگامي كه يك سند مشتركاً توسط چند وكيل نوشته شده است پرداخت حقالزحمه هر يك از مداخله كنندگان بايد توسط موكل يا شخص ثالثي كه دستور آن را داده پرداخت گردد و به حساب شخص ثالث مزبور خواهد بود. در صورتي كه عرفاً حقالوكاله نوشتن سند انحصاراً به عهده يكي از دو طرف باشد و مشروط به آن كه در سند صراحتاً شرط شده باشد حقالوكاله بايد در صورت نبودن شرط مخالف متساوياً بين وكلايي كه مشتركاً در نوشتن آن شركت داشتهاند تقسيم گردد. تقسيم حق الوكالهاي كه ممنوع ميباشد: تقسيم حقالوكاله يا حاصل كار توسط وكيل بخصوص در مواردي كه ظاهر بر لزوم تقسيم باشد بين وكيل و شخص حقوقي كه وكيل نيستند ممنوع ميباشد. استثنا بر ممنوعيت اين اصل مانع از آن نخواهد شد كه مقررات قابل اعمال بر شركت هايي كه موضوع آنها انجام دادن مشترك چندين شغل آزاد مجاز ميباشد به موقع اجرا گذارده شود. در موردي هم كه وجه يا پاداشتي به وراث يك وكيل هم كار پرداخت ميشود اين اصل اعمال نميگردد. ۶ـ۱۱ حقالوكاله در شرايطي كه به موجب قوانين و آييننامهها پيشبيني شده است نقد يا به وسيله چك: انتقال بانكي، به وسيله سند در وجه حامل يا به وسيله كارت بانكي پرداخت ميشود. وكيل ميتواند پرداخت را به وسيله براتي كه توسط محال عليه قبولي نوشته شده باشد بپذيرد. پشتنويسي فقط به نفع بانك وكيل تنها به منظور وصول قابل انجام ميباشد. وكيلي كه دارنده برات پرداخت نشده باشد ميتواند در دادگاه بازرگاني اقامه دعوا كند. با اين حال هرگاه طلب حقالوكاله مورد تعرض قرار گيرد وكيل بايد به رييس كانون وكلا، از نظر پرداخت ماليات و در خواست قرار اناطه در مقابل دادگاه بازرگاني مراجعه كند. ماده ۱۲ ـ انواع مزايده در فروشهاي دادگاه ۱ـ۱۲ فروش قضايي در مورد فروشهاي قضايي كه در دادگاه به عمل ميآيد نميتوان به فهرست بهايي كه مواد و شرايط عمومي آن، فهرست بهايي تيپ متفاوت باشد استناد كرد (هنگاميكه هيات مديره كانون وكلا آن را پذيرفته باشد) تغيرات احتمالي از طرف رييس كانون يا نماينده او پيشنهاد خواهد شد. وكيل در مورد آگهيها بايد برطبق عرف محل عمل كند. در همه حالات نام وكلاي تعيين شده بايد در آگهي قانوني ذكر شود. ۲ـ۱۲ مزايده وكيل بايد از هويت موكل از اهليت او و از ملايت او و در صورتي كه پاي شخص حقوقي در ميان باشد از اختيارات نماينده شخص حقوقي اطمينان حاصل كند. وكيل نميتواند يك مال را به حساب چندين موكل مزايده بگزارد. وكيل نميتواند براي اشخاصي كه تعارض منفعت دارند مالي را به مزايده بگزارد. حتي در حضور موكل و در جلسهاي كه وكالت از طرف موكل براي مزايده گزاردن حضور دارد بايد با دستور كتبي كه در آن حداكثر و مبلغ مزايده مجاز به حروف و به عدد مشخص شده باشد داشته باشد. وكيل ممنوع از قبول وكالت شخصي است كه براي اولين بار در جلسه دادگاه به او معرفي ميشود و حاضر نيست الزاماتي را كه بر طبق قانون و عرف و اين متن بر عهده او گزارده شده است محترم بشمارد. جز در موردي كه وكيل از طرف يك شخص عمومي يا يك سازمان عمومي در مزايده شركت ميكند در ساير موارد پيش از به فروش گزاردن موكل بايد چك يا ضمانت نامه مخصوص سپردهاي كه هزينههاي قبلي، ماليات نقل و انتقال، هزينه آگهي و حقالزحمه را بپوشاند به وكيل بهسپارد. در حالتي كه در مزايده قيمت بالاتر پيشنهاد ميشود پيشپرداخت بايد علاوه بر سپرده ياد شده در بند بالا هزينهها و ماليات فروش اول و هزينهها و پيشپرداختهاي قابل پيشبيني كردن در فروش دوم را بپوشاند. هنگامي كه وكيل برنده مناقصه به حساب شخصي ميشود نميتواند در اين مزايده قيمت بالاتر به نام شخص ديگري بدهد مگر آن كه برنده مزايده قبلي كتباً با آن موافقت كند. در حالت مزايده گزاردن يك قسمت از ملك شركتي وكيل پيگيري كننده بايد مديران شركت را از آن آگاه كند. ماده ۱۳ ـ موقعيت وكيل افتخاري ۱ـ۱۳ چگونگي به دست آوردن عنوان عنوان وكيل افتخاري، ممكن است به درخواست ذينفع به وسيله هيات مديره كانون وكلا به وكيلي كه در تابلوي اشخاص حقيقي ثبت شده باشد و به مدت بيست سال نزد دادگاه يا نزد مشاور حقوقي كار وكالت كرده باشد، داده شود. عنوان وكيل افتخاري، به هيچ وجه به كسي كه به اصول اساسي حرفه لطمه ميزند يا لطمه بزند داده نميشود. دادن عنوان وكالت افتخاري را نميتوان رد كرد يا از كسي گرفت بدون اين كه وكيلي كه درخواست عنوان وكالت افتخاري كرده است يا وكيل افتخاري شده است بر طبق مقررات به هيات مديره كانون دعوت شده باشد. هرگاه علت پس گرفتن عنوان از ميان رفته باشد ذينفع ميتواند در خواست جديد به هيات مديره بدهد. ۲ـ۱۳ امتيازها وكلاي افتخاري كه عضو كانون وكلا هستند در ليست مخصوص وكلاي افتخاري كانون ثبت ميشوند. آنها حق دارند به مناسبت انتخابات، تشريفات و تظاهرات لباس مخصوص وكالت را بپوشند. آنها در مجامع عمومي با دادن راي مشورتي شركت ميكنند. آنها در انتخاب رييس كانون و اعضاي هيات مديره و اعضاي شوراي ملي كانونها از حق راي برخورد دارند. وكلاي افتخاري از كتابخانه و خدمات كانون استفاده ميكنند. آنها ميتوانند كارت وكيل افتخاري از كانون دريافت كنند. ۳ـ۱۳ فعاليتها و ماموريتها رييس كانون وكلا يا هيات مديره ميتوانند آنها را به هر ماموريت و فعاليتي كه براي اداره كانون، به نفع اعضايش يا به نفع حرفه وكالت باشد منصوب كنند: وكلاي افتخاري ميتوانند: ماموريت قضاوت ـ داوري، كارشناسي يا ميانجيگري را بهپذيرند. در يك كميسيون اداري يا در يك ژوري كنكور يا امتحان شركت كنند. با اين حال مشاوره يا نوشتن اسناد موكل به موافقت رييس كانون ميباشد. قسمت سوم انجام وكالت و ساختارها ماده ۱۴ ـ موقعيت قانوني وكيل همكاري كننده يا حقوق بگير ۱ـ۱۴ تعريف همكاري كردن و حقوق بگيري همكاري كردن يك نوع انجام دادن وكالت است كه در آن هيچ نوع رابطه متابعت وجود ندارد و به موجب آن وكيل قسمتي از فعاليتش را به دفتر وكيل ديگر تخصيص ميدهد و ميتواند موكلين خود را داشته باشد. حقوقي بگيري يك نوع انجام حرفه وكالت است كه در آن متابعيت وجود ندارد مگر در مورد مشخص كردن شرايط كار وكيل حقوق بگير نميتواند شخصاً موكل داشته باشد مگر موكلين معاضدت قضايي يا وكالت تسخيري قرارداد كار وكيل حقوق بگير در مورد شرايط خارج از مقررات قانون ۳۱ دسامبر ۱۹۹۰ و فرمان ۳۷ نوامبر ۱۹۹۱ تابع قانون كار و قرارداد دستهجمعي ۱۷ فوريه ۱۹۹۵ ميباشد. ۲ـ۱۴ اصول حاكمه شرايط انعقاد قرارداد همكاري كردن يا قرارداد كار ظرف مدت ۱۵ روز از تاريخ امضاء همه موافقتنامههاي همكاري يا كار كردن كه با وكيل امضاء شده بايد براي كنترل به هيات مديره كانون وكلايي كه وكيل همكاري كننده يا حقوق بگير در آن نامش ثبت شده سپرده شود. به همين ترتيب است در مورد هر تغيير يا تجديد قرارداد. هيات مديره ميتواند در مهلت يك ماه به وكلا تغييراتي را كه در قرارداد بايد داده شود تا منطبق با مقررات حرفهاي وكالت باشد ابلاغ كند. ساختار قرارداد: وكيل همكاري كننده يا حقوق بگير بايد بتواند در شرايطي كار كند كه مواد زير در آن تضمين شده باشد. حق تشكيل يك سازمان تحت عنوان سازمان دايمي و تحصيل اختيارات مخصوص اسرار وكالتي و استقلال وكيل كه به موجب سوگند وكالت حفظ ميشود. وكيل بايد داراي اختيار آن باشد كه از قبول ماموريتي كه با وجدان او مخالفت دارد معاف گردد. وكيل همكاري كننده اختيار دارد كه موكلين خود را داشته باشد و آنها را زياد كند بدون آن كه در قبال آن عوض مالي بدهد. قرارداد بايد در عين حال موارد زير را پيشبيني كند: مدت و چكونگي انجام: مدت و دوره كارآموزي، مهلت اخطار در حالت قطع قرارداد بر طبق ماده ۴ـ۱۴ بعدي براي وكيل همكاري كننده، مدت مرخصي كه در قرارداد دستهجمعي براي وكيل حقوق بگير تعيين ميشود و دوره استراحت تعيين شده براي وكيل همكاري كننده (يك ماه مگر آن كه بيشتر توافق شود). چگونگي جانشيني در مدت غيبت وكيل همكاري كننده يا حقوق بگير به سبب بيماري يا زايمان. قرارداد نميتواند موارد زير را در برداشته باشد. اعراض از مواد الزامي محدود كردن آزادي تاسيس موسسات بعدي محدود كردن الزامات حرفهاي در خصوص معاضدت قضايي يا وكالت تسخيري مشاركت وكيل همكاري كننده در هزينههاي گسترش دادن موكلين شخصي او در پنج سال اول همكاري. مواردي كه احتمال لطمه وارد كردن به استقلال وكيل ميرود كه پشتوانه آن سوگند ميباشد. رييس كانون ميتواند پس از گرفتن همه تضمينهاي لازم در خصوص شرايط انجام كار، استقلال وكيل و محرمانه بودن اسرار وكالت اجازه بدهد كه قراردادهاي همكاري با هم مجتمع شوند. قرارداد همكاري كردن بايد الزاماً يك ماده درباره رفع اختلافات توسط رييس كانون وكلا داشته باشد. ۳ـ۱۴ قرارداد استقلال تكنيك: وكيل همكاري كننده يا حقوق بگير اختيار استدلال كردن و دادن نظرات مشورتي خود را دارند. هرگاه استدلال آنها مغاير با استدلال وكيل اصلي باشد كه با آنها همكاري ميكند بايد قبل از اقدام او را آگاه سازند. در صورتي كه عدم توافق از بين نرود براي احترام به اصول اعتماد درستكاري و نزاكت وكيل همكاري كننده يا حقوق بگير بايد پرونده را مسترد دارد. ممكن است توافق شود كه امضاي هر دو كيل يا پاراف آنها زير همه اسناد در مكاتبات، مطالعات و مشاورهها باشد. كنار رفتن به دليل وجدان وكيل همكاري كننده يا حقوقبگير ميتواند از كسي كه با او همكاري ميكند يا از كارفرماي او بخواهد كه او را از ماموريتي كه به نظرش مخالف با وجدان يا استقلال او است معذور بدارد. درخواست كنار رفتن بايد به قدر كافي سريع داده شود كه به پيشرفت پرونده لطمهاي نزند. تشخيص سوءاستفاده از حق كه بر اثر امتناع اصولي و بدون ارتباط با تغيير مهم در جهتگيري دفتر ميباشد به تشخيص رييس كانون است. موكلين شخصي وكيل همكاري كننده بايد بتواند موكلين شخصي خود را داشته باشد او نميتواند با يك طرف كه منافع مغاير با منافع موكل دفتر دارد همكاري كند. وكيلي كه با او همكاري ميكند بايد وسايل مادي را كه براي نيازهاي همكاري و افزايش موكلينش ضروري است و در شرايط عادي قابل استفاده كردن ميباشد در اختيار او بگذارد. از وكيل همكار در عرض پنج سال اول همكاري نميتوان در خواست كرد كه از نظر مالي و گسترش موكلين شخصياش كمكي انجام دهد. وكيل حقوق بگير نميتواند نه موكل شخصي داشته باشد و نه براي به دست آوردن و زياد كردن موكل كوشش كند. او بايد كوشش خود را منحصراً مصروف حل و فصل پروندههايي كه در طول مدت قرارداد كاري به او ارجاع شده است و كمك قضايي در پروندههايي كه وكيل تسخيري تعيين گرديده بكند. كارآموزي كارآموزي قواعد آموزش رفتاري و حرفهاي حق وكيل همكاري كننده يا حقوقبگير است و دفتر وكالت بايد خود را با آن تطبيق دهد. موجبات اين كارآموزي حرفهاي و قواعد رفتاري بايد براي وكيل همكاري كننده يا حقوقبگير از طرف كابينهاي كه با آن همكاري دارد بدون عوض مالي فراهم شود. وكيل همكاري كننده بايد يك ماه قبل از شروع دورههاي كارآموزي دفتري را كه با آن كار ميكند از جلساتي كه ميخواهد در آن شركت كند آگاه سازد. تخصص وكيل همكاري كننده يا حقوقبگير بايد بتواند از وقت كافي براي شركت در جلسات آموزشي به منظور به دست آوردن تخصص برخوردار شود. در صورتي كه وكيل همكاري كننده يا حقوقبگير بخواهد تخصص را در چهارچوب مقررات ماده ۸۸ فرمان ۳۷ نوامبر ۱۹۹۱ به دست آورد دفتر وكالت بايد كارهايي به او محول كند كه با تخصص مورد نظر او مرتبط باشد. وكيل همكاري كننده يا حقوقبگير كه تصميم بگيرد بعد از برخوردار شدن از آموزش رايگان خارج از دفتر وكالت كه هزينه آن را كابينه وكالت پرداخته است، به قراردادش خاتمه بدهد، برحسب اصول نميتواند غرامتي از اين بابت مطالبه كند. با اين حال در صورتي كه كارآموزي مذكور به سبب مدت و هزينهاش قابل توجه باشد ممكن است به موجب قرارداد پيشبيني شود. در اين حال وكيل همكاري كننده يا حقوقبگير در صورتي كه غرامت معتنابه باشد ميتواند درخواست كند مبلغي از آن كسر شود و يا در صورتي كه مانعي در راه استقرار بعدي او باشد ميتواند درخواست حذف كامل آن را بكند. غرامت را ميتوان ظرف مهلت حداكثر دو سال بعد از پايان كارآموزي مطالبه كرد. وكيل همكاري كننده پس دادن حق الزحمه، جبران كردن ماموريتهاي معاضدتي و وكالت تسخيري پس دادن حق الزحمه: پس دادن مبلغ حقالزحمه كه در قرارداد همكاري پيشبيني شده نميتواند كمتر از حداقلي باشد كه كانون وكلا تعيين كرده است. حق الزحمه معاضدت قضايي و وكالت تسخيري وكيل همكاري كننده حقالزحمهاي را كه در مقابل ماموريت معاضدت قضايي يا وكالت تسخيري به او پرداخت گرديده براي خود نگاه خواهد داشت. بيماري: در صورتي كه به دليل بيماري در طول يك سال به وكيل همكاري كننده دسترسي نباشد حداكثر به مدت دو ماه حقالزحمه معمولي را به شكل غرامت روزانه كه به عنوان رژيم پيشگيري دستهجمعي وصول ميشود دريافت ميدارد زايمان: وكيل همكاري كننده حامله حق دارد همكاريش را حداقل به مدت دوازده هفته به انتخاب خود قبل و بعد از وضع حمل به طوري كه مدت بعد از وضع حمل از شش هفته كمتر نباشد تعليق كند. وكيل همكاري كننده در مدت تعليق دوازده هفته حقالزحمه معمولهاش را به شكل كسر كردن از فوقالعاده كه در چهارچوب رژيم پيشگيري دستهجمعي الزامي كانون وكلا يا الزامي فردي پرداخت ميشود دريافت ميدارد. وكيل حقوق بگير قرارداد دستهجمعي حداقل حقوق و شرايط پرداخت غيبت به مناسبت تعطيلات يا زايمان را مشخص ميكند. قرارداد كاري بايد پيشبيني كند كه فوقالعاده معاضدت قضايي و وكالت تسخيري و تحت نظر بر مبناي حقوق و علاوه بر حداقل قرارداد دستهجمعي دريافت ميگردند. همچنين ممكن است توافق شود كه فوقالعادههاي تحت نظر كه در خارج از ساعات كار انجام ميگيرند به عنوان defraiement نگاهداري شوند. در صورتي كه در قرارداد شرطي در خصوص آن نباشد وكيل حقوقبگير حقالزحمه مورد توافق بين طرفين و غرامتهايي را كه مستقيماً به عنوان ماموريتهاي منافع عامه دريافت ميدارد يك جا ميگيرد. قيد هر شرطي كه آزادي تشكيل دفتر وكالت بعدي را محدود كند ممنوع ميباشد. در ظرف دو سال بعد از خاتمه قرارداد وكيل همكار يا حقوقبگير قبل از آن كه براي گرفتن موكل دفتر وكالت فعلي كه در آن كار ميكردند دست به اقدام بزند بايستي دفتر مذكور را آگاه سازد. موكل مثل موردي كه وكيل همكار يا حقوقبگير در زمان اجراي قرارداد عمل ميكردند توافق ميكنند. وكيل همكار يا حقوقبگير بايد از هر گونه اقدام به رقابت نامشروع خودداري كنند. ۴ـ۱۴ خاتمه قرارداد وكيل همكاري كننده هر يك از طرفين ميتوانند با اخطار حداقل دو ماه قبل قرارداد هم كاري را خاتمه دهند، مگر آن كه در زمان خاتمه دادن قرارداد توافق مناسبتري به حال وكيل همكاري كننده وجود داشته باشد. هرگاه اين مهلت از ماههاي مه، ژوئن و ژوييه شروع شود مدت آن به جاي دو ماه سه ماه خواهد بود. هرگاه مدت قرارداد بيش از پنج سال باشد اين مهلتها دو برابر خواهد شد. در حالت نقض بيّن و مشهود مقررات حرفهاي رعايت آن ضروري نخواهد بود. هر گاه در دوران آزمايشي قرارداد خاتمه يابد مهلت هشت روز خواهد بود. دورههاي استراحت پرداخت شده را كه استفاده از آن قبل از اخطار خاتمه قرارداد ممكن نشده است ميتوان در دوران اخطار قبلي خاتمه كار استفاده كرد. از تاريخ اخطار بارداري با انقضاء دوره تعليق قرارداد كه به مناسبت زايمان صورت ميگيرد نميتوان به قرارداد همكاري خاتمه داد مگر در حالت نقض مهم مقررات حرفهاي كه مرتبط با حالت بارداري نباشد. وكيل حقوقبگير حق اخراج درباره وكيل حقوقبگير از نظر شكلي و ماهيتي اعمال ميشود و بخصوص در موارد: مذاكره قبلي ضرورت توجيه نقض جدي قراردادنامه مستدل اخراج و غيره در قرارداد دستهجمعي شرايط پايان دادن به قرارداد كار در خصوص اخطار قبلي پايان كار و غرامت اخراج ذكر ميشود. معافيت از اخطار قبلي معاف بودن از دادن اخطار قبلي يا مهلت آگاه ساختن نياز به توافق طرفين دارد و مانع از مقررات دو پاراگراف آخر ماده ۴ـ۱۴ نخواهد شد. اقامتگاه پس از پايان قرارداد سبب قطع روابط قراردادي هر چه باشد وكيل همكاري كننده يا حقوقبگير ميتواند نشاني اقامتگاه دفتر وكالتي را كه ترك ميكند تا هنگامي كه كانون وكلا را از شرايط جديد انجام وكالت آگاه سازد حفظ كند مهلت آن حداكثر سه ماه ميباشد. حتي پس از اين مهلتنامههاي او برايش فرستاده ميشود و نشاني پستي و تلفني جديد او براي كساني كه درخواست كنند ارسال ميگردد. ۵ـ۱۴ مقررات مرافعات رييس كانون وكلاي محل ثبتنام (روي ليست كارآموزان يا تابلوي وكلا) وكيل همكاري كننده يا حقوقبگير، صلاحيت قضاوت در اختلافاتي كه ناشي از اجرا يا نقض قرارداد همكاري حقوقبگيري يا غير آن باشد را دارا ميباشد. وكيل همكاري كننده رييس كانون وكلا هنگامي كه در چهارچوب مواد مربوط به توافق اجباري دخالت ميكند مطالب طرفين را كه احتمالاً با مشاورشان حضور مييابند ميشنود. او نظرش را ظرف سه ماه از تاريخ مراجعه اعلام خواهد داشت. هرگاه دعوا پايان نپذيرد رييس كانون به طرفين پيشنهاد مراجعه به داوري ميدهد. وكيل حقوقبگير مواد ۱۴۲ و بعد فرمان ۲۷ نوامبر ۱۹۹۱ مقررات رفع اختلاف ناشي از قرارداد كار را تعيين ميكنند. رسيدگي به رفع اين اختلافات در صلاحيت رييس كانون وكلا ميباشد كه به درخواست يكي از طرفين دخالت ميكند. تصميم رييس كانون قابل پژوهش خواهي در دادگاه پژوهش است كه بر طبق مواد ۲ـ۱۵ و ۱۶ فرمان ۲۷ نوامبر ۱۹۹۱ رسيدگي ميكند. رييس كانون بايد تصميماتش را ظرف شش ماه از تاريخ مراجعه به او اتخاذ كند و در صورتي كه نكند ار رسيدگي به دعوا فارغ است و رسيدگي در دادگاه پژوهشي انجام خواهد گرفت. تصميمهاي رييس كانون كه حكم به پرداخت مبالغي به عنوان حقوق (فرد) ميدهد قانوناً به عنوان پيشپرداخت تا حداكثر نه ماه حقوق بر مبناي حد متوسط سه ماه آخر قابل اجراء خواهد بود. ديگر تصميمات ممكن است در صورتي كه به دادگاه ارجاع نشده باشد به وسيله رييس دادگاه بدوي قابل اجرا شوند. در همه موارد فوري، رييس كانون ميتواند به درخواست يكي از طرفين دستور هر اقدامي كه با هيچ اعتراض جدي برخورد نداشته باشد و وجود اختلاف آن را ايجاب كند، بدهد. وكيل حقوقبگير رييس كانون هميشه حتي در برابر يك مرافعه جدي ميتواند دستور اقدامات تاميني يا برگردان به حالت اوليه را كه براي جلوگيري از ورود خسارات زياد يا ممانعت از آشوبي كه به صورت بارز غيرقانوني است ضروري باشد بدهد. در موارد فوري مكلف است ظرف يك ماه از تاريخ مراجعه به او اتخاذ تصميم كند در غير اين صورت از رسيدگي به آن، به نفع رييس شعبه اول دادگاه پژوهش، فارغ خواهد شد. ماده ۱۵ ـ دفتر وكالت دوم ۱ـ۱۵ تعريف: دفتر وكالت دوم تاسيس حرفهاي دايمي، مستقل از دفتر وكالت اصلي ميباشد. تاسيسي كه توسط يك شركت بين ـ كانون خارج از اقامتگاه قانونيش و در محل اقامتگاه قانوني يكي از شركا ايجاد شده است يك دفتر وكالت دوم به معناي ماده ۱ـ۸ قانون ۳۱ دسامبر ۱۹۷۱ نميباشد. ۲ـ۱۵ اصول تاسيس يك يا چند دفتر دوم، در فرانسه و در خارجه، با رعايت مقررات ماده ۱۱ـ۸ قانون ۳۱ دسامبر ۱۹۷۱ اصلاحي، قانوني ميباشد. دفتر دوم بايد پاسخگوي شرايط عمومي اقامتگاه حرفهاي باشد و براي انجام واقعي حرفه وكالت مناسب باشد. ۳ـ۱۵ باز كردن دفتر دوم وكالت وكيلي كه ميخواهد دفتر دوم باز كند بايستي شوراي كانون خود را مستحضر سازد. او همچنين بايد بسته شدن دفتر دوم را به شوراي كانون خود اطلاع دهد. دفتري كه در فرانسه قرار دارد وكيل بايد اجازه شوراي كانوني را كه در حوزه آن قصد دارد مستقر شود نيز كسب كند. در خواست اجازه بايستي همه اجزا آن را در بر داشته باشد به طوري كه به شوراي كانون اجازه بدهد كه شرايط انجام فعاليتهاي حرفهاي بخصوص نام وكلايي را كه در دفتر وكالت دومي كار ميكنند بداند. درخواست اجازه بايد رونوشت قراردادهاي كار وكلاي حقوقبگير و قراردادهاي همكاري وكلاي همكاري كننده در دفتر دوم را همراه داشته باشد. در خواست بايد با پست سفارشي يا دو قبضه به قسمت پذيرش شوراي كانون و به خود شوراي كانون فرستاده شود. قسمت پذيرش شوراي كانون ظرف سه ماه از تاريخ دريافت نامه سفارشي تصميم ميگيرد، در صورتي كه تصميم نگيرد اجازه داده شده تلقي ميگردد. در اين حالت وكيل مكلف است كه افتتاح عملي دفتر وكالت دومش را به شوراي كانون خود اعلام كند. همچنين وكيل مكلف است هر نوع تغييردرانجام حرفه وكالت در دفتر دوم از جمله بسته شدن آن و هر نوع مشكل كه با دفتر پذيرش كانون پيدا ميكند به شوراي كانون خودش اعلام كند. دفتر وكالت در خارجه وكيل بايد قبلاً اجازه تاسيس آن را از شوراي كانون اوليهاش درخواست كند و شوراي كانون مذكور مكلف است ظرف سه ماه از تاريخ دريافت آن اظهار نظر كند. در صورت عدم وصول موافقت كانون اجازه صادر نشده تلقي ميگردد. وكيل به شوراي كانون كليه مداركي را كه قانوني بودن درخواست پذيرش او را نشان دهد و مدرك دارا بودن بيمه مسووليت مدني كه فعاليت او را در خارجه بپوشاند تسليم ميكند. وكيل بايد در صورت لزوم اجازه مقام صلاحيتدار كشوري را كه قصد دارد در آن جا مستقر شود درخواست كند. شوراي كانوني كه وكيل ميخواهد در حوزه او مستقر شود با مقام صلاحيتدار كشور مربوط توافق ميكند. ۴ـ۱۵ تبليغات وكيلي كه اجازه يافته است دفتر دوم بازكند كه در آن فعالانه كار كند ميتواند آن را روي سر كاغذ و در همه تبليغات مجاز خود به كار ببرد. ۵ـ۱۵ مقرري وكيلي كه اجازه يافته است كه دفتر دوم در فرانسه و خارج از حوزه كانون وكلايش باز كند، ممكن است ناچار باشد كه به كانون وكلاي محل پذيرش يك مقرري سالانه كه توسط كانون محل پذيرش مبلغ آن تعيين ميشود بپردازد. ۶ـ۱۵ قواعد وكيل براي فعاليت حرفهاي در دفتر وكالت دوم تابع مقررات انتظامي كانون خودش باقي ميماند. اختلافات درباره حقالوكاله در صلاحيت رييس كانوني است كه وكيل عضو آن ميباشد. وكيل، براي فعاليت در دفتر دوم خود بايد مقررات داخلي كانون محل پذيرش را رعايت كند. كانون محل پذيرش ميتواند اجازه باز كردن دفتر دوم را به موجب تصميمي كه بر طبق مقررات ماده ۱۶ فرمان ۲۷ نوامبر ۱۹۹۱ قابل پذيرش خواهي ميباشد پس بگيرد. ماده ۱۶ ـ شبكه وكالت و ديگر قراردادها: انواع ـ بازكردن دفتر اجازهدادن ۱ـ۱۶ تعريف شبكه در اجراي اين آييننامه شبكه عبارت از سازمان حرفهاي رسمي يا غيررسمي بين يك يا چندين وكيل و اعضاي يك حرفه يا موسسه ديگر است كه با هم اشتراك منافع پر دوام به منظور ايجاد مشتريان بالفعل ( actulle ) يا بالقوه و يا تسهيل پرداخت تكميلي ايجاد ميكنند. به وجود آمدن چنين اشتراك منافعي وقتي فرض قانوني ميشود كه لااقل يكي از معيارهاي زير وجود داشته باشد: استفاده مشترك از يك عنوان يا علامت مشخصه مشترك از قبيل حروف يا كلمات مشترك يا طرح گرافيكي مشترك نشر و يا به كار بردن مدارك معرفي گروه يا هر يك از اعضاي آن با ذكر تخصصهاي متعدد وجود مكانيسمي مستقيم يا غير مستقيم در فرانسه يا در خارج كه منجر به توزيع يا تقسيم هزينهها يا درآمدها يا تعديل حقالوكاله گردد. استفاده از وسايل بهرهبرداري مشترك يا مشتركاً استفاده كردن از وسايل براي اين كه بتواند اثر زيادي روي انجام كارهاي حرفهاي داشته باشد. وجود موكلين مشترك قابل توجه كه با پرداختهاي متقابل با هم مرتبط باشند. قرارداد همكاري فني يا مالي يا بازاريابي ۲ـ۱۶ اصول وكيل يا ساختار وكلاي عضو يك شبكه بايد اطمينان حاصل كند كه كار كرد شبكه آسيبي به اصول اساسي حرفه وكالت وارد نميسازد. او بايد بخصوص از مقررات ماده ۴ـ۶۴ قانون شماره ۱۱۳۰ ـ ۷۲ مورخ ۳۱/۱۲/۱۹۷۱ درباره رفتار به معناي ماده اول فرمان شماره ۷۸۵ ـ ۷۲ مورخ ۲۵/۸/۱۹۷۲ و يا رفتار موضوع ماده ۱۶۱ فرمان شماره ۱۱۹۷ ـ ۹۱ مورخ ۲۷/۱۱/۱۹۹۱ درباره تبليغات تخلف نكند در صورت تخلف بايد از شبكه خارج شود. ۳ـ۱۶ نامگذاري وكيل عضو يك شبكه بايد مراقبت كند كه در افكار عموم ابهامي بين انجام حرفه خودش و انجام حرفههاي ديگر كه در شبكه دخالت دارند، ايجاد نكند. وكيل عضو يك شبكه بايد يك دليل يا توجيه اجتماعي مشخص از نام اين شبكه داشته باشد و به كار ببرد. به منظور حصول اطمينان از اين كه عموم مردم آگاهي كامل حاصل كردهاند او بايد تعلق خود به اين شبكه را ذكر كند. ۴ـ۱۶ محدوده يك وكيل نميتواند در يك شبكه شركت كند مگر آن كه اين شبكه منحصراً صاحبان حرفي را در برگيرد كه داراي حرفههاي آزاد تحت نظم معين داشته باشد، داراي اخلاق حرفهاي باشد كه مشابه اخلاق حرفهاي وكلا باشد و محترم شمردن آن اخلاق حرفهاي به وسيله يك تاسيس منظم يا نظير آن كنترل شود. ۵ـ۱۶ ناسازگاري حرفه وكالت وكيل عضو يك شبكه نميتواند از مقررات ماده ۱۱۱ ـ الف، فرمان سال ۱۱۹۷ ـ ۹۱ مورخ ۲۷ نوامبر ۱۹۹۱ مربوط به ناسازگاري حرفه وكالت با هر فعاليتي كه جنبه بازرگاني داشته باشد خواه مستقيم يا به وسيله يك شخص واسطه تخلف كند. وكيل عضو شبكه نميتواند، حتي با موافقت موكلش در صورتي كه يك عضو ديگر شبكه حسابهاي همين موكل را به عنوان كميسر حسابها يا عنوان مشابه آن بر طبق حقوق خارجه كنترل يا گواهي ميكند. به طور عامتر يك وكيل نميتواند در يك شبكهاي شركت و موافقت كند كه برخي از اعضايش در موارد زير حقالزحمه دريافت كنند: حقالزحمه از شركتي كه يك عضو ديگر شبكه كنترل حسابهاي آن را به عهده دارد دريافت كند. حقالزحمه از يك شخص حقيقي يا حقوقي كه سهامدار يا ادارهكننده كنترل شركتي باشد كه وظيفه ذكر شده در بند قبلي را بر عهده دارد يا عضو. ۶ـ۱۶ شفافيت وكلا يا دفتر وكلاي عضو شبكهها بايستي كليه موافقتنامهها يا مدارك شركتي را نزد كانون وكلاي محل اقامتشان بهسپارند. مداركي كه كانون را قادر سازد كاملاً از ساختار حقوقي، اقتصادي و مالي شبكه آگاه گردد، قانون قابل اعمال بر شبكه يا كشورهايي كه شبكه در آنها فعاليت دارد هر چه ميخواهد باشد. ساختار عمومي شبكه كه واحدهاي مختلف و نيز قراردادهاي مشاركت منعقد بين اعضاي شبكه را نشان بدهد. شرح مختصري كه با مطالعه آن، نقشهايي را كه واحدهاي مختلف ايفا ميكنند، و قراردادهايي كه درباره آن منعقد شده قابل درك باشد. شرح مختصر حرفهها و پيشههايي كه اعضاي شبكه به آن تعلق دارند. صورت اعضاء شرح سازمانهاي مالي تصميمگيري شبكه ساختار سازمانهاي تصميمگيري كه در صورت لزوم سازمانها را بر حسب كشور (چگونه حرفههاي مختلفي كه در شبكه شركت دارند براي فرانسه سازمان داده شدهاند) سازمان بينالمللي بر حسب پيشه (چگونه وكلاي كشورهاي مختلف سازمان داده شدهاند) و سازمان بينالمللي، از يكديگر جدا كند. ـ براي سازمانهاي مختلف تصميمگيري: نحوه انتخاب، وكالتنامه و اختيارات واقعي شرح دادن انحاء مشاركت در هزينهها و حاصل آنها ـ تشكيلدهندگان مختلف شبكه (مستقيماً يا غيرمستقيم) در تامين نيازهاي مالي دفتر وكالت فرانسوي چگونه مشاركت ميكنند (مثلاً: وجه نقد) قرض دادن، بدهي بابت خدمات، بر عهده گرفتن قسمتي از سرمايه، برگزاري در هزينههايي كه برعهده دفتر وكالت ميباشد. و به طور متقابل چگونه دفتر وكالت فرانسوي در سرمايهگزاري ديگر تشكيلدهندگان شبكه مشاركت ميكند: ـ چگونه شركاي يك دفتر وكيل فرانسوي، مستقيم يا غيرمستقيم در حاصل كار ديگر واحدهاي شبكه ذينفع هستند. (مثلاً سهم هر نفر از حاصل كار در شركتهاي خدماتي، ارزشگذاري مشاركت، سيستم بازنشستگي، بخصوص به شكل قرارداد مشاوره) شرح اطلاعات وارده به دادهها، و روش دسترسي به محلي كه دادهها در آن جمع شده و چگونگي دسترسي به آنها. شرح اقداماتي كه به عمل آمده است تا كنترل داخلي در مورد احترام گزاردن به مقررات اخلاقي حرفه وكالت تامين شود (مثال: تعارض منافع خطر آسيب رسيدن به استقلال وكالت به وسيله پرهيز كردن از استفاده از روش مراجعه به موكل (براي گرفتن كار وكالت) توسط اعضاي ديگر. ۷ـ۱۶ تعارض منافع وكيل نميتواند در شبكهاي مشاركت داشته باشد كه در آن اصول كامل شناسايي هويت و عدم پذيرش دعاوي كساني كه منافع متضاد دارند اجرا نميشود. محترم شمردن مقررات مربوط به تضاد منافع نه تنها در سطح دفتر وكلا كه در سطح مجموعه شبكه نيز مهم شمرده ميشود. به طور كلي وكيل عضو يك شبكه نميتواند: پيشنهاد قبول وكالت كسي را بدهد كه يك عضو ديگر همان دفتر در مورد همان دعوا به طرف مقابل او پيشنهاد قبول وكالت داده است. يا به طور كليتر به هر كسي در موقعيت تضاد منفعت با او يا در صورتي كه خطر جدي تضاد منافع بين آن دو وجود داشته باشد پيشنهاد قبول وكالت بدهد مگر در صورتي كه در حالت اخير موكلش را از آنگاه كرده باشد. پذيرفتن دعواي يك موكل در صورتي كه شناخت يكي از اعضاي شبكه از كارهاي يك موكل ديگر به صورتي ناموجه به نفع يكي از آنها و به ضرر ديگري باشد. ۸ـ۱۶ اسرار حرفهاي وكلاي عضو شبكه بايد بتوانند، به در خواست رييس كانوني كه در حوزه آن به كار مشغول هستند ثابت كنند كه سازمان مجموعه شبكه آنها اجراي مقررات اسرار حرفهاي را به خطر نمياندازد. ۹ـ۱۶ استقلال انجام وظيفه شبكه نميتواند به استقلال وكيل آسيب برساند. اعمال زير خواه مستقيم باشد يا غيرمستقيم به استقلال وكيل آسيب ميرساند: پذيرفتن مكانيسمي كه منجر به تقسيم حاصل كار يا تعديل مجدد حقالوكاله با يك غير وكيل در فرانسه يا در خارجه گردد. پذيرفتن يك رابطه تبعيت وكيل يا كنترل سلسله مراتبي در اجراي وظايف وكيل به وسيله شاغلين غيروكيل ديگر. وكيل عضو شبكه بايد در همه موارد مراقبت كند كه صورت حساب پرداخت او مشخص و مبلغ حقالوكاله مخصوص او روشن باشد. لغت «وكيل» شامل وكلاي يك كانون وكلاي خارجي با دارندگان عنواني كه در كشور ديگر معادل وكيل باشد خواهد بود. ماده ۱۷ ـ ساختار كاركردن بين كانوني ۱ـ۱۷ اشكال ممكن ساختارهاي تعاملي بين كانوني ممكن است به شكل اجتماع يا شركت تشكيل شده بين وكلاي متعلق به كانونهاي مختلف باشد. ۲ـ۱۷ ساختار بين كانوني به هر دادگاه از طريق يكي از اعضايي كه نامش در كانون مستقر در نزد اين دادگاه ثبت شده است اعلام موجوديت ميكند. ۳ـ۱۷ ثبت كردن ساختار كاركردن بين كانوني در تابلوي كانون اقامتگاه اجتماعي آنها و در تابلوي هر يك از كانونهايي كه وكلاي ساختار مذكور ممكن است مراجعه كنند ثبت ميشود. ۴ـ۱۷ قرارداد كار قرارداد كار وكلاي حقوقبگير در مقابل دريافت رسيد يا به وسيله نامه سفارشي دو قبضه (با درخواست گواهي رسيد) به شوراي كانوني كه نام وكيل حقوقبگير در آن ثبت شده است، به شوراي كانون محل اقامت ساختار داده ميشود. ۵ـ۱۷ در حالت وجود تعارض شوراي كانوني كه وكيل حقوقبگير به آن تعلق دارد بعد از دريافت نظريه شوراي كانون اقامتگاه ساختار اعلام نظر خواهد كرد. ۶ـ۱۷ كنترل حسابداري كنترل حسابداري در محل اقامت ساختار بين كانوني انجام ميگيرد. قسمت چهارم روابط بين وكلاي متعلق به كانونهاي مختلف ماده ۱۸ ـ مقررات معارض بين كانوني: در صورتي كه مشكلي بين وكلاي كانونهاي مختلف باشد و به وسيله توافق بين روساي كانونهاي مربوط بر طرف نشود اين دو رييس كانون يك رييس انتخاب ميكنند. اختلاف به وسيله نظر مشترك سه رييس كانون يا نمايندگان مربوط آنها به صورت مشترك حل و فصل ميشود. روساي كانون ذينفع بر اجراي نظريه صادره نظارت خواهند كرد. ماده ۱۹ ـ قانون رفتاري حرفه وكالت شوراي مشورتي كانونهاي اروپايي در سال ۱۹۹۸ در استراسبورگ قانون رفتاري حرفه وكالت را تصويب كرد كه در سال ۱۹۹۸ در ليون در آن تجديد نظر شد و مقررات آن در زير ميآيد مقررات آن بر طبق رهنمود شماره ۲۴۹ ـ ۷۷ مارس ۱۹۷۷ مربوط به وكلاي اتحاديه اروپا ميباشد. وكلاي فرانسوي بايد مقررات آن را در فعاليتهاي قضايي و حقوقي در اتحاديه اروپا يا خارج از سرزمين جمهوري فرانسه و در ارتباط با وكلاي ديگر اتحاديه اروپا خواه در داخل مرزهاي اتحاديه اروپا يا خارج از آن رعايت كنند مشروط به اين كه وكلاي ياد شده متعلق به كانون وكلايي باشند كه رسماً مرتبط بودن با اين قانون را پذيرفته باشند. در اين روابط مقررات رفتاري حرفه وكالت كه بر طبق ماده ۳ ـ ۵ ـ ۱۹ قانون اروپايي، كه بعداً خواهد آمد، در ارتباط با روابط وكلاي همكاري كه از كانونهاي وكلاي يك كشور عضو اتحاديه اروپا نيستند نيز اجرا ميشود و درباره ساير وكلا اجرا نميشود. همچنين در صورتي كه مكاتبه بين دو وكيل تابع فرانسه كه يكي از آنها متعلق به كانون وكلاي فرانسه باشد و ديگري منحصراً متعلق به يك كانون غير فرانسوي اتحاديه اروپا باشد نيز مقررات بالا اجرا خواهد شد.   http://www.hoqouq.com/law/article.php3?id_article=487

آينده مجازا ت حبس در حقوق ايران

مقدمه

آزادي يكي ازمهمترين موهبت ها و يكي از بارزترين حقوق طبيعي و اوليه انسان ها است كه در طول قرون و اعصار از جمله بحث انگيزترين نهادها به شمار مي رفته است . يكي از انواع آزادي ، آزادي تن آدمي است كه بر اساس آن آدمي مي تواند هركجا كه مي خواهد برود ، بنشيند ، برخيزد و سفركند و

اين نوع آزادي از ديرباز مورد حمايت بوده و امروزه نيز اعلاميه هاي جهاني مربوطبه حقوق بشر و قوانين اساسي و عادي كشورهاي مختلف ، طرق گوناگون از آن حمايت مي كنند و تضميناتي هم براي حفظ آن قائل شده اند .

فصل اول :

آزادي و مساوات افراد انساني :

يكي از موهبت هاي خداوند كه بشر از آن بهره مند است آزادي است . موارد متعددي از اعلاميه حقوق بشر و شهروند فرانسه (1789) و اعلاميه جهاني حقوق بشر (1948) و اعلاميه اسلامي حقوق بشر (1990) ناظر اين امر مي باشد . ماده يك اعلاميه حقوق بشر چنين مي گويد : بشر آزاد زائيده مي شود و آزاد زيست مي كند و از حيث حقوق با يكديگر برابر است . برتري اجتماعي جز برپايه سودمندي عام استوار نمي باشد .

ماده 11 اعلاميه اسلامي حقوق بشر : انسان آزاد متولد مي شود و احدي حق به بردگي كشيدن يا ذليل كردن يا مقهوركردن يا بهره كشيدن يا به بندگي كشيدن او را به غير خداي متعال ندارد .

 

فصل دوم : آزادي انسان ها ازديدگاه اسلام

قرآن كريم بركرامت و آزادي و تساوي انسان ها تصريح ميكند و در آيات متعددي اين ارزش ها را مورد تاييد و تاكيد قرار ميدهد از آن جمله : ما فرزندان آدم را كرامت بخشيديم ( اسراء 70)

ما فرزندان آدم را بسيار گرامي داشتيم و كرامت بخشيديم (بني اسرائيل 70)

مادر دين اسلام نه اجبار داريم و نه اكراه ( لااكراه في الدين )

ماده 20 اعلاميه اسلامي حقوق بشر مي گويد : محدود كردن يا دستگيري يا تبعيد يا مجازات هيچ انساني جايز نيست مگر به مقتضاي شرع . و نبايد او را شكنجه بدني ويا روحي كرد يا با او به گونه اي حقارت آميز يا سخت يامنافي حيثيت انساني رفتار كرد .

 

فصل سوم : حبس قانوني

حبس كردن افراد ، پس از ختم دادرسي و براساس رأي دادگاه به عنوان مجازات و درباره كساني مقرر مي شود كه مرتكب يكي از جرائم پيش بيني شده در قوانين جزايي گرديده و در جريان دادرسي ، مجرميت آن ها مسلم شده و محكوميت پيدا كرده باشند . با توجه به اينكه حبس قانوني عنوان كيفر رادارد ، نوع و ميزان آن را قانون تعيين مي كند و بر اساس رأي دادگاه و درباره كساني مقرر و اعمال مي شود كه از سوي دادگاده در موردآن ها تعيين تكليف گرديده و مجرم مسئول شناخته شده باشند .

 

فصل چهارم : پيشينه توقيف و حبس

مبحث اول ) سابقه توقيف ؛ تحقيقات نشان مي دهد كه بازداشت و حبس اگر چه نه به شكل و كيفيت امروزي ولي به هر حال از قديم و در دوران باستان وجود داشته است . افلاطون سه نوع زندان پيشنهاد كرده بود . اول براي متهمين دوم براي مجرمين و زندانيان شرور بدسابقه و سوم كساني كه به طور اتفاقي مرتكب جرم شده اند و نه از روي خبث طينت .

پروفسور گارو از قول اولپين مي نويسد : د رحقوق رم ، سپردن متهم به اشخاص معتبر يا به قضات يكي از شهرهاي مجاور و يا به سربازان در صورتي كه متهم واجد شخصيت اجتماعي بود و بالاخره تعهد خود متهم مبني بر حضور در جلسه دادرسي دادگاه متداول بوده و به علاوه آزاد ساختن متهم به قيد كفيل نيز نزد روميان شايع بوده است .

در حقوق رم ، توقيف احتياطي زنان ممنوع بود ولي در صورت لزوم آنان را به زناني كه قادر به حفاظت از آنها بودند و يا به صومعه مي سپردند . در قرون وسطي توقيف متهم ، امري كاملاً‌عادي و رايج بود . خاصه اينكه براي گر فتن اقرار از متهم كه شاه دليل به حساب مي آمد ، به توقيف او اقدام مي كردند . در انگلستان ، توقيف احتياطي در قرون متمادي ، وجود داشته و وسيله اي دردست حكام ، عليه متهمين بود تا آنكه در قانون اساسي 1679 و اعلاميه حقوق 1689، براي جلوگيري از تجاوز به آزادي فردي به قاعده «هپسي كريوس » متوسل شدند كه به موجب آن ، فردي كه بازداشت مي شد ، مي توانست نزد قاضي از بازداشت ح.ئ ، شكايت كند و قاضي نيز بررسي و رسيدگي نمايد . اين قاعده امروزهم مورد استفاده است .

در فرانسه قبل از تحقق انقلاب 1789 به موجب فرامين سال هاي 1539 و 1670 در مرحله بازپرسي ، توقيف متهم اصل و آزادي و استثنا بر آن تلقي مي شود ، لكن بعد از انقلاب ضمن اعمال سيستمهاي اتهامي به جاي سيستم تفتيشي، هيئت منصفه اتهايم تأسيس گرديد ، كه تا حدود بسيار زيادي از حقوق و آزادي متهم دفاع مي كرد .

اما در زمان اقتدار ناپلئون نه تنها مجدداً سيستم تفتيشي برقرارگرديد بلكه اختيار توقيف فقط به بازپرس تفويض و مكلف شد در جرائم از درجه جنحه و جنايت قرار توقيف متهم را صادر كند . و فقط پس از صدور قرارتوقيف در امر جنحه ، چنانچه متهم سابقه دار يا ولگرد نبود مي توانست به قيد وثيقه آزاد گردد. تا بالاخره قانون 17 ژوئيه 1970 باهدف تضمين و تحكيم هرچه بيشتر آزادي هاي فردي و حقوق متهم تصويب گرديد .

در لوكزامبورگ در قانون 20 مارس 1877 توقيف احتياطي مورد توجه قرارگرفت اين مقررات به موجب قانون 19 نوامبر 1929 اصلاح شد و بالاخره در 28 ژوئيه 1973 مقرراتي براي حمايت از متهم و جلوگيري از توقيف هاي غير قانوني وضع و اجراگرديد .

در ايران باستان نيز توقيف قبل از دادرسي معمول بوده است .

آقاي دكتر آشوري در جزوه درس خود مي گويد : توقيف احتياطي در زمان هخامنشيان و ساسانيان متداول بوده است .

آقاي دكتر پرويز صانعي هم مي نويسد :‌در زمان ساسانيان ممكن بود توقيف مقدماتي مدتها به طول انجامد بدون اينكه تأسيس حقوقي مؤثر و مناسبي براي تسريع محاكمه وجود داشته باشد .

توقيف احتياطي در اسلام نيز متداول بوده است از جمله در كتاب احكام زندان در اسلام آمده است : زندان علاوه بر اينكه به عنوان يكي از انواع تعزير  در اسلام به رسميت شناخته شده كه تعيين مورد و مقدار آن به حاكم واگذار شده است . در روايات و فتاواي فقيهان نيز به مواردي چون بازداشت كردن متهم به قتل ، بازداشت كردن بدهكاري كه با وجود دارا بودن از پرداخت بدهي سرباز مي زند بايد تا پرداخت بدهي به زندان برود .

در جاي ديگر در كتاب مذكور ، انگيزه هاي حبس كردن افراد چنين بيان شده است :

1.     انگيزه هاي احتياطي كه اين نوع حبس كردن را حبس احتياطي مي گويند .

2.     انگيزه هاي استكشافي كه اين قسم حبس كردن نيز زندان تحقيقي ناميده مي شود .

3.  انگيزه هاي حقوقي كه فرق ندارد  حقوق عمومي باشد ياخصوصي و اين نوع را زندن مددكننده مي نامند.

4.     انگيزه هاي جنايي كه اين قسم را زندان كيفري مي نامند

اين بيان مي رساند كه بازداشت قبل از دادرسي در اسلام ، معمول بوده است .

مؤلف مزبور در قسمت ديگري از كتاب خود ، در همين مورد مي نويسد :

پيامبر به دنبال پايه گذاري شيوه نويني در دادرسي و آوردن روش تازه اي در قانونگذاري براي نگهداري نظم جامعه تبهكاران را به زندان محكوم مي ساخت . زندان در روزگار پيغمبر وجود داشت . پيامبر در مدينه كسي را به اتهام قتل بازداشت كرد .

در روايت ديگري آمده است كه پيامبر شخصي را به اتهام معاونت د ر قتل عمد بازداشت كرد[1] .

آقاي دكتر آشوري در جزوه درس حقوق جزاي تطبيقي خود پس از ارائه نظرياتي از فقه اسلامي نتيجه گيري مي كند كه در اسلام :

توقيف متهم در حين دادرسي به ويژه براي اخذ پاسخ مدعي از طرف مدعي عليه جايز شمرده شده و از آنجا كه اسلام در حقوق اسلامي جز در موارد استثنايي وسيله اجراي حكم نبوده توقيف متهم از موارد استثنايي تلقي شده و در صورتيكه اين استثنا عملي شده و متهم توقيف گردد بايد در توقيفگاه در چنان وضعيتي باشد كه متهم بتواند در آنجا به آساني قادر به انجام فرايض ديني خود باشد[2]

 

خلاصه اينكه چه در صدر اسلام و چه در زمان خلفاو حكرانان در بلاد و ممالك اسلامي ، و از جمله د رايران ، توقيف قبل از دادرسي ومحاكمه معمول بوده است .

بعد از مشروطيت هم در ايران در مقررات جزايي ، توقيف پيش بيني گرديد كه از ان جمله اند : نظامنامه محابس و توقيف گاهها مصوب 1307 و آئين نامه زندانهامصوب 1347 .

 

مبحث دوم : سابقة‌حبس ؛ حبس هم از قديم الايام وجود داشته و همانگونه كه گفته شد ، افلاطون سه نوع حبس را پيش بيني و پيشنهاد كرده بود .

دركتاب احكام زندان در اسلام آمده است : مسلم است كه از روزگاران قديم بشر جايي را براي ضبط عناصر شرور و حفظ افراد جامعه از شرارت آنها اختصاص داده است[3] .

در ايران باستان هم حبس وجود داشته آقاي دكتر صانعي به نقل از تاريخ ايران از آغاز تا انقراض ساسانيان تأليف آقاي حسن پيرنيا مي نويسد :

قلعه مستحكمي د رخوزستان به نام گيلي گر يا اندهش وجود داشته كه آن را قلعه فراموشي مي خواندند و از جمله قباد پادشاه ايران كه به آئين مزدك گراييده بود ، از پادشاهي خلع و در سال 498 ميلادي در آنجا زنداني شد[4] .

در اسلام نيز حبس وجود داشته است . در كتاب احكام زندان در اسلام به اين امر تصريح شده و يكي از انگيزه هاي حبس كردن افراد : انگيزه جنايي عنوان شده كه جنبه كيفري داشته و زندان كيفري ناميده شده است .

همچنين در كتاب مزبور آمده است كه در زمان علي بي ابيطالب (ع) در كوفه زنداني به نام نافع ، از بورياي فارس ساخته شده و سپس زندان ديگري بنام مخيس ، يعني خواركردن و نرم كردن ، تأسيس گرديد .

خليفه دوم نيز در مكه خانه اي خريداري و آن را زندان قرارداد . از ويژگيهاي اين زندان ، طبقه بندي زندانيان به شرح زير بود : زندان خاص بدهكاراني كه به ععت عدم پرداخت بدهي بازداشت مي شدند . زندان مخصوص سارقين . زندان ساير خطاكاران .

حاكم مي توانست زنداني را به كارگمارد تا معاش خود و خانواده اش را فراهم كند . در كتاب نهاد دادرسي در اسلام آمده است :

زندان به روزگار پيامبر و خليفه ابوبكر به معني جلوگرفتن و باز داشتن كسي بود از اينكه خود هرچه مي خواهد بكند  وبا ديگران معاشرت كند ، پس خواهان او ، وي را در خانه اي يا مسجدي نگاه مي داشت و همراهش بود . داوود و ابن ماجه از هرماس بن حبيب و او از پدرش روايت كرده است كه مي گفت : كسي كه به من بدهكار بود پيش پيامبر بردم ، آنگاه پيامبر به من گفت : همراه او باش (ملازمه ). حين كه كشورگشاييهاي اسلامي در روزگار عمربن خطاب آغاز شد سازمان اداري به دست عمر گشايش يافت به انديشه برپايي زندان ها و از اين رو در مكه خانه اي از صفوان بني اميه به چهارهزاردرهم خريد و آن را زندان ساخت براي نگهداشتن افراد . امام علي دو زندان نافع و مخيس را ساخت . در روزگار معاويه زندانها به چهره كامل خود در آمد و مجهز به نگهبان شد . معاويه نخستين كسي بود كه براي زندانها شيوه و روشي ثابت پايه گذاري كرد .

دركتاب مذكور به زندانهاي ديگري چون ؛ ديماس ، عارم ، كيژ، مطبق ، مترف ، جيد ، دوار و كه در بلاد اسلامي وجود داشته اند اشاره شده است .

د ركتاب احكام زندان در اسلام آمده است كه : مشروعيت حبس كردن به اين معني كه يك نفر را با حكم قاضي مي توان زنداني كرد . در نزد مدعي العموم فقهاي مسلمين ثابت است و احدي را در اين مورد مخالفت نيست .

سپس يكي از معاني كلمه (سجن ) كه در قرآن كريم آمده ، زندان تلقي گرديد ه است و آيات 33 و 106 سوره مائده ، 15 و 16 سوره نساء ، سند و دليل مشروعيت حبس عنوان شده ضمن اينكه در آيات 25 و 30 تا 36 و 39 و 41 و 42 و 100 سوره يوسف و 27 و 30 سوره انعام و 24 سوره صافاتو 8 سوره هود نيز به نحوي به زندان اشاره شده و از جمله در آيات 35 سورة‌ يوسف و 15 سوره نساء‌چنين آمده است .

آيه 15 سوره نساء چنين است : زناني كه عمل ناشايست كنند ، چهار شاهد مسلمان بر آنان بخواهيد ، چنانچه شهادت دادند د راين صورت آنان را در خانه نگهداريد تا عمرشان به پايان برسد يا خدا براي آنها راهي پديدار گرداند .

نتيجه

از آنچه گفته شد اين نتيجه به دست مي آيد كه توقيف متهم قبل از محاكمه و در طول محاكمه و حبس او بعد از محاكمه د رازمنه مختلف و از ديرباز به نحوي معمول بوده و امروزه نيز اين دو تأسيس قضايي در قوانين مختلف كشورهاي جهان وجد دارد و در زمان صدر اسلام هم ا زحبس استفاده مي كردند .

فصل پنجم : اصول كلي سلوك با زندانيها

ما در حبس كردن افراد سه اصل كلي را نبايد فراموش كنيم : اولاً اينكه حبس قبل از هر چيز كيفر است لذا بايد شدت عمل و سخت گيري در حبس رعايت شود . ثانياً منظور ما از حبس كردن اصلاح مجرمين است و بايد آن ها را علاقمند كنيم به اجتماعي شدن و مجدد برگشتن به جامعه و ثالثاً فردي بودن كيفر است كه اختلاف رفتار با اقشار مختلف محبوسين را مي طلبد .

مبحث اول : اصل فشارو سختگيري

زندگي در داخل زندان مبتني بر تضييق و سختگيري ، پوشيدن لباس زنداني ، كوتاه كردن اجباري موي سر و اينكه جواهرات با خود نمي توانند داشته باشند و بسياري از محدوديت هاي ديگر مي باشد .

مبحث دوم : اصل اصلاح و ارشاد

به منظور اجراي اصل فوق در فرانسه طرحهايي تهيه و به موقع اجرا گذارده شده است كه از آن جمله براي با سواد كردن زندانيها پيش بيني هايي شده است و معلمين مأموريت انجام اين كار را دارند .

تعليمات اخلاقي و مذهبي به منظور تقويت عواطف زنداني و بيداري ضمير و پاكي وجدان همچون عنصر اساسي لحاظ شده است و در تحصيل هدف بالا بسيار موثر است .

مبحث سوم : اصل شخصي بودن كيفر

مسلم است كه سلوك با همه زنداني ها يكسان نبوده و با هر طبقه اي به نحوي بايد رفتار شود . در فرانسه اين اختلاط مخصوصاً خيلي شدت دارد .

در زندان هاي ناحيه اي چه در اين زندانها طبقات مختلف محبوسين : توقيفي ها ، متهمان ، صغار ، مديونين ، سياسي ها كه هركدان مشمول مقررات خاصي مي شوند وجود دارد . برعكس در زندان هاي مركزي اشكال آن كمتر است . در آن جا زنداني هاي محكوم به حبس تأديبي و حبس هاي جنايي در قسمت هاي مختلفي زندان جا داده مي شوند و نمي توانند با يكديگر مخلوط شوند .

 

فصل ششم : طبقه بندي زندانيان :

طبقه بندي به معناي رده بندي ، صف بندي كردن و طبقه به معني مرتب ، صف ، رده ، يك جنس از مردم و در اينجا به معني طبقه بندي و رده بندي زندانيان است بر اساس جرم ، جنس ، شخصيت و سن

مبحث اول : جايگاه بحث در اسلام

در علم اصول فقه مطرح شده است كه آنچه مقدمه براي انجام كار حرامي مي شود ، حرام است . يعني آنچه باعث ميشود زمينه ارتكاب گناه و جرم و يا مفاسدي را ايجاد كند ممنوع است . مقدمه الحرام ان كانت سبباً له و فهو حرام و معصيه كما ؟؟؟في الاصول و ان كانت شرطاً و قصد من فعله التوصل الي المحرم فالظاهر كون هذا الفعل معصيه و حراماً ( هر عملي كه وليله اي براي حرامي قلمداد شود اگر سببي براي انجام آن باشد حرام است و اگر شرطي براي انجام آن حرام باشد در صورتي حرام است كه با انجامدادن آن رسيدن به عمل حرام مورد نظر بوده باشد .)

بنابراين مي توان گفت كه طبقه بندي در واقع نوعي اقدام جهت پيشگيري از وقوع جرايم داخلي زندان و يا پيشگيري از مفاسدي است كه ممكن است به زندانيان سرايت نمايد از جمله اين نوع طبقه بندي كه براساس اصل مسلم فقهي فوق الذكر صورت مي گيرد جداسازي و طبقه بندي جنسيتي است به طوري كه زندانيان زن از مردان جدا و زندانيان نوجوان ، جوان و بزرگسال به تفكيك نگهداري مي شوند .

همچنين زندانيان بازداشتي از زندانيان محكوم به دليل بدآموزي تجربي جرائم و جدا نگهداري مي شوند .

نتيجه :

زندان بعنوان يك مجازات از زمان صدر اسلام و حتي قبل از آن هم بوده است . با توجه به روايات متعددي كه موجود است در مي يابيم كه حبس و زندان نه تنها غير اسلامي نيست بلكه حضرت رسول اكرم (ص) و ائمه اطهار هم از آن به علل مختلف استفاده مي كرده اند .

لذا اين بحث كه از جهت ديني منبع و منشا درستي ندارد نمي تواند درست باشد .

ولي آن چه كه مسلم استفاده از هر امري به اندازه و متعادلش خوب است لذا ما نبايد در مورد حبس افراط كنيم و هر جرمي را با حبس پاسخ دهيم و اين امر مي تواند پيامدهاي زيان آوري از جمله پرشدن زندانها و كمبود امكانات زندان ها ، هزينه زياد نگهداري زندانيان ، آشنا شدن زندانيان با انواع جرائم در زندان و داشته باشد .ك

لذا امروزه ما مي بينيم كه دستگاه قضايي ، فكر حبس زدايي از جرائم افتاده است و لايحة‌ مجازاتهاي اجتماعي را تنظيم نموده است . د راين لايحه كه داراي اشكالاتي هم مي باشد ، به جرائم خرد و كوچك مجازاتهاي جايگزين از جمله جريمه و مراقبت و كاركردن داده است . ما مي بينيم كه دستگاه قضايي كه بسيار حبس محور بود به سمت حبس زدايي در حال حركت است. ما در مورد زندان يكي از اهدافي كه دنبال مي كنيم بحث اصلاح مجرم است . لذا زندان بايد طوري باشد كه شخص كه وارد آن مي شود اصلاح شود و آماده يك زندگي مجدد شود و بيرون آيد و اين امر مستلزم يك سري مقدمات و فعاليتهاست كه بايد انجام شود .

 

 

 

 

 

منابع

1-  بازداشت و حبس د رحقوق ايران هوشنگ ناصرزاده

2-  رساله تحقيق زندانهاي ايران محمد نقي طباطبايي

3-  احكام زندان در اسلام دكتر شيخ احمد ترجمه محمد حسين بكايي

4-  حقوق زندانيان علي شمس

5-  حقوق جزاي عمومي دكتر پرويز صانعي

 

 

 



[1] ساكت ، محمد حسين ، نهداد دادرسي در اسلام ص 67

[2] نيك زاد ، دكتر حسين . توقيف احتياطي در ايران ص34

[3] الونا؟ دكتر شيخ احمد ، احكام زندان در اسلام ، ترجمه محمد حسين بكائي ص10

[4] صانعي ، دكتر پرويز ، حقوق جزاي عمومي ج 1 ص 184.

چگونگي برخورد اسلاميون با حقوق بشر

بسم الله الرحمن الرحيم



چگونگي برخورد اسلاميون با حقوق بشر


هيچ محقق وكاوشگري درنصوص وتشريعات اسلامي نمي تواند اهميت برجسته اي كه اسلام به قضاياي حقوق بشراعم از اينكه در تفكر ويا تشريع باشد انكار كند و اين اسلام را قديمي ترين و عميق ترين اهميت دهنده به اين موضوع در مقابل ساير اديان ومكاتب فكري ديگر وحتي فرهنگ فعلي غرب قرار مي دهد .

آيات قران مجيد ده قرن قبل از اينكه منشورهاي حقوق بشردر اروپا ظهور كند بر كرامت انسان و حفظ تمام حقوق مادي و معنوي بشر در تمام جزئيات و كليات آن تاكيد نموده است و هر گونه تجاوز به اين حقوق را دشمني و ستيزي با خدا و دين وپيامبران او دانسته كه موجب غضب خدا و كيفرالهي ميباشد .

مثلا تجاوز به جان يك انسان از افراد بشر را قران تجاوز به مجموع بشريت و كشتار جمعي آن ميداند. خداوند مي فرمايد هركس انساني را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روي زمين بكشد چنان است كه گوئي همه انسانها را كشته است. (مائده 32 )

وياكرامت - حقي است الهي كه خداوند آنرا به انسان به صرف اينكه انسان است وبدون ربط آن به هرگونه صفات ديگر انسان به او بخشيده است .وما فرزندان آدم را كرامت بخشيديم.(اسراء 70 )

قران بر آزادي راي وعقيده انسان تاكيد مي كند.هركس مي خواهد ايمان بياورد وهركس مي خواهد كافر گردد.(كهف29)

حتي پيامبران خدا حق نداشتند فشار و اجبار بر عليه آزادي راي وعقيده بكار گيرند ووظيفه آنها فقط بر دعوت و رساندن پيام الهي محدود شده است . خداوند مي فرمايد – پس تذكر بده تو فقط تذكر دهنده اي . تو بر آنها سلطه گر نيستي . (الغاشيه 21-22 ) و همچنين مي فرمايد – واگر پروردگار تو مي خواست تمام كساني كه روي زمين هستند همگي ايمان مي آوردند .آيا تومي خواهي مردم را مجبور سازي كه ايمان بياورند.(يونس 99 )

ودر مورد حمايت از حقوق مدني افراد قران به آنهائيكه به اموال ديگران دست درازي ميكنند- مانند مثلا به اموال يتيمان – وعده عذاب شديد داده است. كسانيكه اموال يتيمان را به ظلم وستم مي خورند درحقيقت آتشي را مي خورند كه شعله هاي آن آنها را مي سوزاند..(نساء10 )

در حمايت از حقوق معنوي انسان نيز خداوند مي فرمايد – از بسياري از حدث و گمان ها بپرهيزيد . چرا كه بعضي گمان ها گناه است و هرگز بر ديگران تجسس نكنيد و هرگز همديگر را غيبت نكنيد.(حجرات 12 )

ودر سنت پيامبر(ص) روايات و احاديث زيادي در مورد رعايت حقوق مادي و معنوي بشر آمده است كه فقها تشريعات و فتواهاي خود را از آنها اقتباس كرده اند. مانند احكام قصاص وديه ها و وظائف اجتماعي و برنامه هاي اخلاقي و تربيتي وغيره.

پردازش به بحث حقوق بشر در نصوص قراني و روائي و تشريعات اسلامي به بحث هاي مفصل نياز دارد ولي آنچه كه در بحث مد نظر است اينست كه رل اسلاميون در رابطه با حقوق بشر و دفاع از اين حقوق را بررسي كنيم.


واقعيت اهتمام به حقوق بشر

اسلاميون افتخار ومباهات زيادي در قدمت واهتمام بيشتر اسلام در رابطه با حقوق بشر در برابر فرهنگهاي غربي دارندو اين امر در سطح نصوص قراني وروائي واحكام درست و صحيح است اما در مورد پياده كردن و عمل به آن در جوامع اسلامي بايد اعتراف كرد كه تقصير وكوتاهي بسياري وجود دارد و ديگران در اين زمينه مسافت بسيار طولاني از مسلمانان جلو افتاده اند .

مي توان تخلفات ما بعنوان – مسلمانان – را در محور هاي زير بررسي نمود.

اول- عقب افتادگي ما در تبلور قضاياي حقوق بشر به صورت قالب هاي قانوني قابل اجرا.
نصوص ديني غالبا به صورت كلي آمده است و تفاسير وبرداشت هاي مختلفي را بر مي تابد . درپياده كردن اين نصوص آراء و نظرات علما متفاوت است . حتي در تشريعات و احكام فقهي در رابطه با حقوق بشر غالبا فتواهاي فقها براي ارائه حكم شرعي به صورت فردي بيان ميشود.
در صورتيكه در اجتماعات غرب مسائل حقوق بشر به صورت تغنيني بسيار واضح در ساختار وثائق و قوانين وعهدنامه ها متبلور گرديده ودر سطح هاي محلي و بين المللي لازم الاجرا اعلام شده است.
پس از وقوع انقلاب فرانسه جمعيت ملي فرانسه در تاريخ 26 اوت 1789 اعلاميه حقوق بشر و شهروندي را در هفده ماده محتوي اصول حقوق وآزادي ها را تصويب ومنتشر كرد. سپس وقتيكه قانون اساسي فرانسه در1791 صادر شد اين اعلاميه بعنوان مقدمه و جزئي از قانون اساسي بود. و در قانون اساسي مصوب مجلس ملي فرانسه(كنوانسيون)در سال 1793 مواد ديگري به اعلاميه حقوق بشر و شهروندي در زمينه هاي اقتصادي و اجتماعي افزوده شد تا تعداد مواد مرتبط به حقوق بشر به سي وپتج ماده از كل 124 ماده قانون اساسي گرديد .
و پس از تشكيل سازمان ملل متحد جمعيت عمومي آن سازمان در تاريخ 10 دسامبر 1948 اعلاميه جهاني حقوق بشر را در30 ماده تصويب و اعلام نمود. سپس دو قطعنامه اولي در مورد حقوق اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي و دومي در مورد حقوق مدني و سياسي همراه با پروتوكول اختياري در مورد قطعنامه دوم در تاريخ 16 دسامبر 1966 به آن ملحق كرد.

در سطح كشورهاي اسلامي ايراداتي به بعضي از مواد اعلاميه جهاني حقوق بشر گرفته شد ولذا ايده تدوين و انتشار حقوق بشر اسلامي در سال 1979 در جلسه كنفرانس كشورهاي اسلامي مطرح گرديد و درجلسه كنفرانس دهم وزراي خارجه تشكيل كميته اي براي تهيه لايحه حقوق بشراسلامي تصويب گرديد. انجام اين امر به جلسه كنفرانس يازدهم واگذار شد. در جلسه كنفرانس يازدهم وزراي خارجه كشورهاي اسلامي تصويب شد كه كميته اي حقوقي تشكيل و لايحه اصلاح شده را به جلسه كنفرانس سوم سران كشورهاي اسلامي ارائه نمايند. در اين كنفرانس تصميم گرفته شد كه به كميته ديگري ارجاع شود . در جلسه كنفرانس چهاردهم وزراي خارجه كشورهاي اسلامي( در داكا) مقدمه ويك بند از لايحه تصويب وبقيه مواد به كميته جديد سومي ارجاع شد . در تمام كنفرانس هاي بعدي بر لزوم تدوين آن تاكيد ميشد تا اينكه جلسه كنفرانس در دسامبر1989 در تهران منعقد شد و دراين جلسه متن نهائي لايحه تهيه و بالاخره در جلسه كنفرانس وزراي خارجه كه در قاهره تشكيل شد به تصويب نهائي رسيد. با اين ترتيب پس از طي ده جلسه كنفرانس وزراي خارجه كشورهاي اسلامي ( فاس – اسلام ابادبغداد – نيامي – داكا – صنعاء – عمان – رياض – تهران – قاهره ) و سه جلسه كنفرانس سران كشورهاي اسلامي (طائف – دارالبيضاء – كويت ) و جلسات متعدد كميته ها و متخصصين و خبرگان اعلاميه حقوق بشر اسلامي تدوين وتصويب شد. ولادت و مسير تصويب اعلاميه حقوق بشر اسلامي ده سال طول كشيد .حال بايد ديد كه التزام و عمل به آن در كشورهاي اسلامي چند ده سال طول خواهد كشيد.

دوم – ضعف اهتمام به حقوق بشر در خطاب ديني اسلامي .
در حاليكه اهتمام بسيار زيادي در مسائل عقيد تي و عبادي و حتي سياسي در خطاب ديني اسلامي معاصر مشاهده مي كنيم ولي در مورد حقوق بشر چنين اهميتي ديده نمي شود و فقط در سطح بسيار محدود مطرح مي گردد. در اغلب موارد حقوق بشر در خطاب ديني اسلامي هنگامي كه از اسلام در برابر مقوله اينكه اسلام نسبت به حقوق بشر بي تفاوت است بعنوان دفاع مطرح مي شود وبه قدمت آن در فرهنگ اسلامي مباهات مي گردد . و يا هنگامي كه حقوق مسلمانان مورد تجاوز قرار ميگيرد مسلمانان و اسلاميون براي دفاع به اعلاميه ها و منشورهاي حقوق بشر استناد ميكنند.

سوم – كمبود مراكز اسلامي دفاع از حقوق بشر .
جمعيت ها و مؤسسات زيادي در سطح محلي و جهاني براي دفاع از حقوق بشر تاسيس گرديد ولي اغلب متصديان و داوطلبان اشتغال در آنها غير مسلمان هستند . هيچ جهتي از مسلمانان مسؤل عهده دارشدن دفاع از حقوق بشر نميگردد مگر در سالهاي اخير بدليل سختگيري ها و فشارهائيكه بر وابستگان بعضي از جهت ها وارد گرديد اقدام به اعتراض به آنچه آنرا تجاوز به حقوق خود ميدانند نموده اند و نسبت به آنجه بر ديگران ميگذرد احساس مسئوليتي نميكنند

چهارم – وجود تجاوز به حقوق بشرواقعي است
گزارشات مختلف بين المللي زمينه هاي وسيعي از تجاوز به حقوق بشر در كشورهاي اسلامي و در تمام سطوح نشان ميدهد .تجاوز به حقوق بشر در اكثر كشورهاي اسلامي منحصر به مؤسسات دولتي حاكم نيست بلكه شامل تمام روابط موجود در اجتماعات مانند روابط اعضاء خانواده و طبقات مختلف اجتماعي نيز ميگردد .

چرا حقوق بشر ناديده گرفته ميشود .
فاصله زيادي كه بين اهميت فكري و اهميت تشريعي به حقوق بشر در اسلام وجود دارد و همچنين ضعف اهتمام مسلمانان و اسلاميون به اين موضوعات موجب طرح اين سئوال ميشود كه آيا دليل اينهمه تفاوت چيست وچه عواملي در پس آن قرار دارند .

اولين عامل – آن گونه كه به نظر بنده مي آيد – عامل فرهنگي شناختي است . چون محوريت خطاب ديني موروث از گذشته همواره تمركز بر حقوقي كه خداوند بر بندگان خود از نظر عقيدتي و عباداتي دارد مي باشد. بنابراين علماي دين و مروجين اسلامي تاكيد و اهميت زيادي به بيان عقائد ديني و مسائل عبادتي در ارتباط با رابطه بين بنده و خدا ي خود وهمچنين آنجه در آخرت به درد او مي خورد داده اند ولي حقوق مردم در رابطه با همديگر وآنچه موجب موفقيت آنها در نظم دادن به زندگي دنيوي مي شود بهره چنداني از تاكيد و تمركز نبرده است .

از طرف ديگر در آموزه هاي ديني بعضي از مباحث اخلاقي درك و بر داشتهائي كه صورت گرفت موجب سستي و عدم تشخيص موارد استفاده از آنها گرديد واين باعث ايجاد يك حالت سهل انگري در مطالبه ودفاع از اين حقوق توسط افراد متدين شد .

مثلا در مفهوم – صبر- كه معني اصلي آن ايستادگي و استقامت در برابر تنش ها و سختي ها ميباشد به صورت تسليم و كرنش تعبير گرديد.ويا مثلا – زهد – كه دراصل معني آن غلبه بر هواها و شهوت هاي نفساني با تمسك به اداب و ارزشها بوده است تبديل به بي تفاوتي و سهل انگاري در مسائل امور زندگي شده است

و در همين راستا فهم و برداشت احاديث و رواياتيكه در رابطه با مناسبات بين مردم و حاكمان جامعه عرضه ميشود قرار ميگيرد كه در آنها توصيه به عدم اقدام به اموري كه موجب ايجاد فتنه و پاشيدگي در جامعه ميشود شده است ولي اين امر طوري گرديده كه مردم بايد تمام دخل و تصرفات حكام را حتي اگر ظالمانه و خلاف شرع باشد بپذيرند.

تمام نصوص واحاديث و رواياتيكه در آنها به مسلمانان آموزش داده ميشود كه حقوق و كرامت خود را حفظ نموده واز آن دفاع كنند و زير بار ظلم وتجاوز به حقوق مادي و معنوي خود از طرف هركس كه باشد نروند به بوته فراموشي سپرده شده اند . خداوند مي فرمايد – هر كس به شما تعدي وتجاوز كرد شما هم بر او تعدي كنيد.(بقره194 ) و خداوند مؤمنان را به كسانيكه براي استيفاي حقوق جهاد مي كنند ياد كرده است .وهر گاه به آنها ستمي رسيد تسليم نميشوند و بر او پيروز ميگردند.(شوري 39 )

امام علي (ع) فرمود – حقي كه از پي آن مطالبت كننده اي باشد هرگز ضايع نميشود.در دعاي مكارم اخلاق امام زين العابدين (ع) آمده است – خدادوندا بركسي كه بمن ظلم ميكند دست توانا بده و بركسي كه با من به دشمني برخاسته زباني رسا بده وبركسيكه با من لجاجت ميكند پيروز گردان و چاره اي بر كسيكه برايم توطئه ميچيند بمن بنما و نيروئي براي پيروزي بر كسيكه مرا تحت فشار ميگذارد عنايت فرما...... نووي نيز در صحيح مسلم روايت ميكند كه – كسيكه ازاو حقي ضايع شود و بر آن سكوت كند به منزله شيطان لال است.

پس بايستي كه مفاهيم احاديث و روايات بصورت متوازن وهمطراز مطرح شود تا عيب و خطائي در اقتباس و انتخاب سلوك و روش ها ايجاد نشود.

از طرف ديگر يك عامل سياسي كه در تاريخ اسلامي ملاحظه ميشود اينست كه فقهها و علما و انديشمندان همواره از اعتراض و مقابله و روبرو شدن با حكومت ها و سلطه گراني مانند حكومتهاي اموي وعباسي وامثال آنها كه انواع ديكتاتوري هاي سياسي را بكار گرفتند و از هر گونه تجاوز به حقوق انسان ها كوتاهي نكردند ابا داشته و دارند،واين موجب آن شده است كه حتي صحبت از حقوق بشر به عنوان اعتراض به حكومت ويا تشويش اذهان مردم ويا طرح براندازي عليه نظام حاكم تلقي شود.

يكي از محققين معاصر هنگام تحقيق درمورد تجاوز به حقوق بشر درتاريخ اسلامي آنرا مملو از اين تجاوزها يافت ونتايج تحقيقات و كاوشگري هاي خود را در 3000 صفحه وهفت جلد كتاب بنام – موسوعه العذاب – منتشر نمود.
آنجه كه در اين مجموعه از انواع مختلف بيدادگري و تجاوز به حقوق بشر ثبت شده است موجب دهشت وحيرت شديد و عرق را بر پيشاني مي نشاند .

حتي بعد از انقراض اين حكومت ها بعضي ها( فقهها ،علما و انديشمندان اسلامي) انتقاد از اين حكومت ها واز سياست هاي آنها وبحث درمورد بيدادگري هاي آنها را رد ميكنند و امت اسلامي را وادار به تعريف از تاريخ و تقديس پيشينيان تحت شعار – آنها امتي بودند كه درگذشتند . اعمال آنان مربوط به خودشان و اعمال شما نيز مربوط به خود شماست،
و شما هيچگاه مسئول اعمال آنها نخواهيد بود.(بقره 134 ) نموده و مينمايند.
اين درست است كه غرق شدن در مشكلات تاريخي بيهوده واگر براي عميقتر كردن اختلافات و تجزيه وگروهبندي در امت باشد زيان آور نيز هست ولي تاريخ را با هاله اي از تمجيد وتقدس پوشاندن نيز امت را از مطالعه واقعيتهاوآموزش وعبرتگيري محروم ميكند، ضمن اينكه به تجاوزات به حقوق انسان ها و بكارگيري روش هاي سركوبگرانه توسط حكام مقبوليت و مشروعيت مي بخشد.

عامل ديگر عامل اجتماعي است كه در شكل اداب و رسوم و عرف متداول در جامعه ميباشد كه فقهها و علماي اسلامي با آنچه تجاوز به حقوق بشر و زورگوئي درآن وجود دارد مقابله نكرده يا ضعيف برخورد كرده اند و از ارائه موضع گيري ديني صحيح وحكم اسلام در مورد اينها بنا به مقتضيات اجتماعي خودداري كردند. مانند بدرفتاري مردان با همسران خود و زن به طور كلي ويا قساوت در برخورد با فرزندان و شاگردان و خدمتكاران.

واز عوامل مهم ديگر كه سبب شد كه اسلاميون به مسئله حقوق بشر خوشبين نباشند ترديد در صداقت كشورهاي غربي از طرح حقوق بشر و علاوه بر آن تعارض بعضي مواد منشور حقوق بشر با احكام اسلام است. ضمنا اين روشن است كه بعضي از كشورهاي غربي و ايالات متحدآمريكا براي رعايت مصالح خود از معيارهاي دوجانبه استفاده ميكنند لذا از بدترين تجاوزات به حقوق بشر از طرف نظامهاي همپيمان خود چشم پوشي كرده ولي كوچكترين تخلف كشور هاي غير همسو را در بوغ وكرنا ميگذارند و گوش جهانيان با داد وفريادهاي خود كر ميكنند. سكوت بر اشغالگري اسرائيل و بكار گيري جنايات مستمر بر فلسطيني ها و حمايت وكمكهاي به اسرائيل دليل واضح بر عدم وجود مصداقيت راستين در رابطه با حقوق بشر است و از آن فقط براي پيشبرد اهداف خود استفاده ميكنند. و به عنوان واكنش به اين سياست ها بعضي ها به طرح مسئله حقوق بشر از طرف اين حكومت ها با شك وترديد مي نگرند وآنرا – كلمه حقي كه هدف آن باطل استتلقي ميكنند.

بيائيد اهميت بيشتري به حقوق بشر بدهيم

وجهه اين توجيه ها هرچه باشد وحجم عوامل و سبب هاهر قدر بزرگ باشد نبايد ما را از وقوف بر دو واقعيت عظيم مانع شود .
اولي – موقعيت حقوق بشر در شريعت اسلامي وتاكيد شديدي كه بر رعايت وحمايت از آن شده است. نصوص ديني هشداري عميق تر وشديدتر از هشداريكه در مورد ظلم وتجاوز به حقوق ديگرانداده است برهيچ چيز ديگري نداده است. واصلا پياده نمودن عدل وداد بين انسانها هدف اساسي اديان الهي وبعثت پيامبران اعلام ميكند.. ما رسولان خودرا با دلائل روشن فرستاديم و با آنها كتاب و ميزان نازل كرديم تا عدل را در ميان مردم برپا دارند .(حديد25 ). مفهوم اين اينست كه سهل انگاري و عدم توجه به اين موضوع موجب از بين رفتن هدف اساسي دين وانكار تشريعات و آرمان هاي آنست.
دومي – رابطه عميق بين رعايت حقوق بشر و سطح تمدن وپسشرفت امت موجب مي شود كه هرگز امت به پيشرفت و ارامش و توسعه بخصوص در اين عصر نخواهد رسيد مگر اينكه براي فرزندان خود كرامت را تامين كند. انسان تحقير شده و فاقد حقوق قادر به ايجاد پيشرفت ويا ارائه ابزار آن نخواهد بود. دنياي پيشرفته امروز هم احترامي براي امتي كه حقوق بشر در آن ناديده گرفته ميشود احترامي نمي گذارد.
ما بايد به حجم تجاوزات به حقوق بشر و تخلفات موجود در كشورهاي اسلامي امروزه اعتراف كنيم.آنچه در گزارشات مجامع بين المللي و مؤسسات مرتبط به حقوق بشر در مورد حجم وميزان تجاوز به حقوق بشر در كشورهاي اسلامي آمده است همگي حمله مغرضانه نيست هر چند بعضيها از آن براي اهداف خود استفاده ميكنند ولي واقعيت اينست كه زورگوئي و ظلم وتعدي در كشورهاي ما از آنچه در گزارشات مي آيد بيشتر است . دو واقعيت فوق بر روشنفكران و اسلامي هاي بيدار واجب ميكند كه شروع به اهميت دادن به حقوق بشر بنمايند ودفاع از آنرا بعهده بگيرند و ديدگاه هاي واقعي اسلام را از طريق قرار دادن آن در برنامه هاي درسي و رسانه هاي گروهي ارائه نمايند. ضمنا اقدام به توسعه وتاسيس موسسات و جمعيت هائي كه تقبل مسئوليت هاي رعايت ودفاع از خقوق بشر را بعهده بگيرند و از تمام راه هاي مشروع اقدام به نشر فرهنگ آن بكنند.
ترجه مجيد حباني از نوشتار شيخ حسن الصفار محقق و نوانديش اسلامي

 

 

http://hobbani.blogspot.com/2005_02_06_hobbani_archive.html