تنظيم خانواده وجمعيت

 تنظيم خانواده 

1-    لزوم رعايت تنظيم خانواده را تشريح کنيد؟

الف) جمعيت و تأمين غذا

ب ) رشد بي رويه جمعيت و نظام آموزشي

ج ) رشد بي رويه جمعيت و نظام اقتصادي

د ) رشد جمعيت و مسکن

ه) رشد جمعيت و بهداشت

و ) رشد جمعيت و محيط زيست

ز ) رشد جمعيت و خدمات عمومي

ح ) رشد جمعيت و مسؤوليتهاي اجتماعي بانوان

2- تنظيم خانواده را تعريف کنيد؟

فاصله گذاري مناسب بين بارداريها و کنترل تعداد فرزندان با استفاه از روشهاي پيشگيري از بارداري با توجه به امکانات اقتصادي، قدرت جسمي و رواني والدين را تنظيم خانواده گويند.

3- اهداف تنظيم خانواده را بنويسيد؟

1. کاهش مرگ و مير مادران و نوزادان؛ کاهش معلوليت و ناتوانيهاي ناشي از حاملگيهاي ناخواسته

2. کاهش بيماريهاي مادر زادي با جلوگيري از زايمانهاي ديرهنگام

3. جلوگيري از حاملگيهاي ناخواسته و سقطهاي غيرقانوني

4. جلوگيري از سوء تغذيه مادران و کودکان با فاصله گذاري مناسب بين فرزندان

5. تأمين سلامت جسماني و رواني مادران

6. کمک به خانواده ها در جهت داشتن تعداد فرزندان دلخواه و متناسب با امکانات اقتصادي جسماني و رواني آنها.

4- روشهاي متداول پيشگيري از حاملگي را نام ببريد؟

1. روشهاي مکانيکي شامل:

الف) پوشش براي مرد (کاندوم)

ب ) دستگاه داخل رحمي (IUD)

2. روشهاي شيميايي شامل:

الف) قرصهاي خوراکي ضد بارداري

ب ) هورمونهاي تزريقي

ج ) کپسولهاي کاشتني

3. روشهاي جراحي شامل:

الف) بستن لوله در مردان (وازکتومي)

ب ) بستن لوله در زنان (توبکتومي)

5- مزاياي استفاده از قرصهاي ضد بارداري را بنويسيد؟

1. مصرف قرصهاي پيشگيري از بارداري نه تنها منجر به سرطان نمي شود، بلکه از برخي انواع سرطان پيشگيري مي کند.

2. استفاده از قرصهاي ضد بارداري منجر به نازايي نمي شود بلکه پس از قطع مصرف قرص در ظرف چند ماه، قدرت باروري بازمي گردد.

3.استفاده از قرصهاي ضد بارداري منجر به تولد نوزادان ناهنجار نمي شود و اگر در زمان حاملگي مصرف نشده باشد نوزادان سالم متولد خواهند شد.

4. قرصها براي اينکه مؤثر واقع شوند بايد به طور مرتب و صحيح مورد استفاده قرار گيرند.

هميشه زنان، از اين پس مردان!

گروهي از زوج‌ها از لحاظ جنسي فعال و بارور هستند، ولي تمايلي به بچه‌دار شدن ندارند. اين گروه بايد از روش‌هاي مؤثر پيشگيري از بارداري استفاده كنند. تحقيقات نشان داده است كه اگر زوجين از هيچ‌گونه روش پيشگيري از بارداري استفاده نكنند، حدود 90 درصد زنان در طي مدت يك سال حامله مي‌شوند. در كشور ما نيز، با وجود دسترسي آسان به وسايل پيشگيري از بارداري، سالانه حدود 400 تا 500 هزار حاملگي ناخواسته اتفاق مي‌افتد كه به‌طور عمده ناشي از استفاده نكردن از وسايل پيشگيري از حاملگي است.

در اينجا تمام كارها در امتداد خطي سبز1 انجام مي‌شود. خواه ناخواه توجهت به افراد حاضر جلب مي‌شود. مردان و زنان در كنار يكديگر خط سبز را دنبال مي‌كنند. صحبت‌هايي مي‌شنوي. آنها از مسائلي حرف مي‌زنند كه هرگز بيرون از اين خط نمي‌توان به آساني بيانشان كرد.
ـ شما چند فرزند داريد؟
ـ يك پسر.
ـ پس چرا وازكتومي؟
ـ من و همسرم دخترعمو، پسرعمو هستيم، متأسفانه پسر ما تالاسمي دارد. متخصصان توصيه كرده‌اند كه ديگر بچه‌دار نشويم. ما هم آمده‌ايم اينجا.
پسر كوچك و رنگ پريده‌اي را مي‌بينم كه به گردن مادرش آويزان است. چشمان گودافتاده و جثة نحيفي دارد. او هم به خط سبز خيره شده است.
ـ همسر من مدت‌ها بود كه قرص مي‌خورد. اما هر روز مشكل داشتيم. يا استفراغ مي‌كرد يا خوردن قرص فراموشش مي‌شد. از آي يو دي هم نمي‌توانست استفاده كند تا اين‌كه يكي از همسايه‌ها بخش وازكتومي اين مركز را به ما معرفي كرد.
مردان و زنان زيادي اينجا هستند، جوان و پير. آنها آگاهانه تصميم مي‌گيرند روش مناسب‌تري را براي كنترل جمعيت خانوادة خود انتخاب كنند. شايد خط سبز بهترين مسير براي بسياري از اين زوج‌هاي آگاه باشد.

اهميت تنظيم خانواده در ايران
جمعيت دنيا در سال 1987 به پنج ميليارد نفر رسيد و تنها در طي 157 سال، پنج برابر جمعيت سال 1830 شد. در مقابل، جمعيت ايران فقط در مدت 50 سال (از سال 1320 تا 1370) از دوازده ميليون به شصت ميليون نفر رسيده است. اين افزايش سريع جمعيت، مشكلات و كمبودهاي روزافزوني را در ابعاد مختلف اقتصادي، فرهنگي و تربيتي به دنبال داشته و در آينده مواجهه با معضلات پيچيده‌تري پيش‌بيني مي‌شود.
همچنين رشد سريع جمعيت باعث افزايش نابرابري ميان درآمد كشورهاي در حال توسعه و كشورهاي پيشرفته مي‌شود و پديدة مهاجرت را تشديد مي‌كند. آثار منفي افزايش مواليد و بعد خانوار، تنها محدود به
خانواده نيست. افزايش بعد خانواده منجر به افزايش جمعيت جوانان، كاهش درآمد سرانه، تورم، بيكاري، نزول سطح آموزش و تخريب منابع محيط زيست خواهد شد.
مطالعات انجام‌شده در ايران در سال 1371 نشان مي‌دهد كه در حدود 6/1 درصد از حاملگي‌ها در جمعيت شهري و 1/39 درصد در جمعيت روستايي كشور ما ناخواسته هستند. بررسي ديگري در شهر قزوين بيانگر آن بود كه از هر پنج نفر زن، يك نفر از هيچ وسيلة پيشگيري استفاده نمي‌كند.
بر طبق آمار انجمن
تنظيم خانوادة جمهوري اسلامي ايران، حاملگي‌هاي بدون برنامه و ناخواسته، در 16 درصد موارد، به سقط‌هاي عمدي منجر مي‌شوند. همچنين روزانه دست كم 80 زن به دليل سقط غيرقانوني جان خود را از دست مي‌دهند. به علاوه، نوزادان حاصل از حاملگي‌هاي ناخواسته غالباً نارس و كم وزن متولد مي‌شوند و دچار اختلالات جسمي و رواني‌اند. از سوي ديگر، زايمان‌هاي مكرر موجب تحليل قواي جسمي مادر مي‌شود و فاصلة زماني كافي براي ترميم ذخاير غذايي از دست رفته در بدن او فراهم نمي‌گردد. حاملگي‌هاي مكرر با فواصل كم، خطر مرگ و مير مادران را افزايش مي‌دهد. اين خطر، بخصوص پس از زايمان سوم، به شدت افزايش مي‌يابد.

كدام روش بهترين است؟
دكتر مهدي صدق‌آذر، مربي ارشد كشوري وازكتومي بدون تيغ جراحي و سرپرست مركز آموزشي، بهداشتي و تحقيقاتي شهيد جعفري، مي‌گويد: «براي انتخاب روش پيشگيري از بارداري، هميشه زوجين بايد مشاورة خانوادگي بگيرند. زيرا روش مطلوب پيشگيري از بارداري براي زوج‌هاي مختلف، متفاوت است. هدف از مشاوره، انتخاب و استفادة صحيح از روش پيشگيري از بارداري در افراد مختلف متناسب با شرايط خاص آنان است. بدين منظور، قبل از پيشنهاد يك روش پيشگيري به هر فرد، بايد شرايط خاص وي، نياز او، وضعيت فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي‌اش در نظر گرفته شود. در مشاوره براي پيشنهاد يك يا چند روش پيشگيري از بارداري، بهتر است كه با زوج صحبت شود يا اگر با يكي از آنان صحبت شد، به او فرصت داده شود تا با همسر خود مشورت كند. قبل از شروع مشاوره، بايد نحوة عمل روش‌هاي جلوگيري، ميزان اثربخشي آنها، موارد منع مصرف، عوارض جانبي و نحوة برخورد با آنها و علائم خطري كه نياز به پيگيري دارند به تفصيل بيان شود.»
ستاره مددي، كارشناس بهداشت و مسئول بخش
تنظيم خانواده در يك پايگاه بهداشتي واقع در غرب تهران، نيز بر اهميت مشاوره قبل از انتخاب تأكيد مي‌كند و مي‌افزايد: «در مشاوره، به فرد آگاهي مي‌دهيم تا خودش شيوة مناسب را انتخاب كند و به دنبال دو هدف عمده هستيم: يكي اصلاح باورهاي غلط عاميانه و ديگري آشنا كردن مردم با عوارض و مشكلات وسايل پيشگيري. در پايگاه بهداشتي، با استفاده از پوسترهاي آموزشي، مزايا و معايب هر روش را به‌طور مجزا بيان مي‌كنيم. موفقيت زماني به دست مي‌آيد كه فرد بتواند به دلخواه شيوة مناسب براي خود را انتخاب كند. به داوطلباني كه روش مورد نظرشان به سلامت آنها لطمه مي‌زند روش ديگري پيشنهاد مي‌كنيم.»
علي نيك‌دل، معلم دبيرستان پسرانه‌اي در تهران، به همراه همسر خود به پايگاه بهداشتي مراجعه كرده است. وي در صف انتظار عمل وازكتومي مي‌گويد: «ما دو بچه داريم و ديگر بچه نمي‌خواهيم. مشكل ما هزينة زندگي نيست، بلكه ديگر وقتي براي اختصاص دادن به بچة ديگري نداريم.»
كبري امامي، خانه‌دار و ديپلمه، مشكل اصلي را تمايل مردان به داشتن فرزند بيشتر مي‌داند. وي در تأييد گفتة خود شرح مي‌دهد: «مردها، براي زياد كردن نسل خود، تا جايي كه مادر جان دارد بچه مي‌خواهند. مادر تا وقتي كه يائسه نشده، بايد به فكر بچه باشد.»

مشاركت مردان در تنظيم خانواده
يكي از عوامل مؤثر در موفقيت برنامه‌هاي
تنظيم خانواده جلب مشاركت مردان است. مشاركت مردان در برنامه‌هاي تنظيم خانواده به معناي استفادة آنها از روش‌هاي مخصوص مردان نيست. اين مشاركت شامل درك درست مردان از محدوديت‌ها و نيازهايي است كه با استفاده از روش‌هاي پيشگيري از بارداري براي همسرانشان پيش مي‌آيد.
دكتر صدق‌آذر زن و مرد را به يك ميزان مسئول جلوگيري از بارداري مي‌داند. وي معتقد است: «اگر عارضه‌اي در نتيجة استفاده از شيوه‌هاي جلوگيري از بارداري در يكي از زوجين مشاهده شود، همسر وي بايد از او حمايت كند. در نظام‌هاي تأمين بهداشت
تنظيم ، به جنبة حمايتي مردان توجه بيشتري مي‌شود. در مجموع، مردان علاوه بر استفادة شخصي از روش پيشگيري، نقش‌هاي ديگري را نيز شامل مشورت با همسر در انتخاب و استفاده از يك روش، مشاركت در تعيين بعد خانوار و نيز حمايت از همسر در هنگام استفاده از وسايل پيشگيري برعهده دارند.»
تنوع وسايل پيشگيري از بارداري براي زنان، محدود بودن روش‌هاي مخصوص مردان و وجود برخي نگرش‌هاي نادرست، كه
تنظيم خانواده را تنها وظيفة زنان مي‌دانند، سبب شده تا مردان مشاركت كمتري در برنامه‌هاي تنظيم خانواده داشته باشند. بر طبق آمار اعلام‌شدة وزارت بهداشت در سال 1376، ميزان مشاركت مردان در استفاده از روش‌هاي تنظيم خانوادة مخصوص آنان 3/7 درصد از كل مردان واجد شرايط را شامل مي‌شود.
دكتر صدق‌آذر مشاركت كم مردان را در برنامه‌هاي
تنظيم خانواده ناشي از مسائل متعددي مي‌داند. وي معتقد است: «تأثير نگرش منفي افراد جامعه، تأثير برخورد منفي اعضاي خانواده ، ناآگاهي زنان از حقوقشان كه باعث مي‌شود تنها خود را مسئول پيشگيري از بارداري بدانند، كم‌رويي مردان براي مراجعه به مراكز بهداشتي و درماني و درخواست خدمات تنظيم خانواده ، رواج فرهنگ شفاهي بين مردان، غرور مردانه و باورهاي غلط فرهنگي و اعتقادي از جملة مشكلات مردان براي شركت در برنامه‌هاي تنظيم خانواده است. از لحاظ شغلي، عواملي همچون تطبيق نداشتن ساعت كار مراكز بهداشتي تنظيم خانواده با وقت آزاد مردان، مشغلة زياد مردان، اتلاف وقت آنان هنگام مراجعه به مراكز دولتي و محدود بودن خدمات مشاوره‌اي غيرحضوري را بايد در نظر گرفت.»

وازكتومي چيست؟

دكتر سيدحبيب‌الله جعفري، جراح و متخصص بيماري‌هاي كليه و مجاري ادرار و عقيمي مردان، با ذكر اين نكته كه سابقة استفاده از روش وازكتومي به يك قرن پيش بازمي‌گردد، در معرفي اين روش مي‌گويد: «بيش از پنجاه سال تحقيقات گسترده‌اي دربارة وازكتومي صورت گرفت. از 1974 تا 1985، يعني به مدت يازده سال، عمل وازكتومي در ايالت سي‌چوان چين انجام شد و در سال 1985، انجمن جلوگيري داوطلبانه از بارداري از طريق جراحي، بي‌عارضه بودن اين روش را اعلام كرد و در سال 1986، وازكتومي به تمام نقاط دنيا معرفي شد. در اوايل ارديبهشت 1372 نيز پروفسور ليسون چان به ايران آمد و اين روش را به محافل علمي ما معرفي كرد.»

سازمان بهداشت جهاني وازكتومي را به‌عنوان بهترين، مطمئن‌ترين و راحت‌ترين روش جراحي براي جلوگيري دائمي از باروري تأييد كرده است. وازكتومي را نخستين‌بار در ايران دكتر فريدون فروهري، مدير پلي‌كلينيك شهيد جعفري مركز بهداشت شرق تهران، انجام داد. وي كه پدر وازكتومي ايران شناخته شده است، شاگردان متعددي تربيت كرد و براي ترويج اين روش به تمام نقاط ايران فرستاد. به گفتة دكتر صدق‌آذر، سرپرست كنوني اين پلي‌كلينيك، از آن زمان تاكنون، 775 پزشك دوره‌هاي آموزشي وازكتومي را طي كرده‌اند و در نقاط مختلف كشور در حال خدمت هستند. وي شمار موارد موفق وازكتومي انجام‌شده در مركز مذكور را در حدود 29 هزار مورد ذكر مي‌كند.
وازكتومي به دو روش انجام مي‌شود: روش قبلي يا كلاسيك كه جراحي با تيغ بوده است و روش جراحي بدون تيغ. دكتر جعفري در توضيح وازكتومي مي‌گويد: «وازكتومي عبارت است از قطع لولة مني‌بر در مرد كه با عمل جراحي ساده و مطمئني در مدتي كوتاه انجام مي‌شود. اين روش آسان‌ترين و مؤثرترين روش پيشگيري از بارداري است كه به‌تازگي با عملي بسيار ساده و بدون استفاده از تيغ جراحي صورت مي‌گيرد و نيازي به بخيه‌زدن ندارد.»

وازكتومي براي چه افرادي مناسب است؟
دكتر صدق‌آذر استفاده از اين روش را توصيه مي‌كند براي افرادي كه:
1. مايلند روشي را انتخاب كنند كه با فعاليت جنسي آنها تداخلي نداشته باشد؛
2. تصميم به بچه‌دار شدن مجدد ندارند؛
3. به دلايل پزشكي نمي‌خواهند بچه‌دار شوند؛
4. احتمال بروز بيماري‌هاي ژنتيكي در فرزند آنها وجود دارد؛
5. وازكتومي را، به دليل سهولت و نداشتن عوارض، بر لولـه بستن همسرشان ترجيح مي‌دهند.

وازكتومي چگونه از حاملگي جلوگيري مي‌كند؟

سلول‌هاي جنسي كه در بيضه ساخته مي‌شوند، از طريق لوله‌هاي مني‌بر راست و چپ، وارد مايع ‌مني مي‌شوند. در وازكتومي، اين دو لولـه را مسدود مي‌كنند و در نتيجه سلول‌هاي جنسي قادر به عبور نيستند. در وازكتومي بدون تيغ جراحي، كه با بي‌حسي موضعي انجام مي‌شود، شكاف كوچكي به طول 2 تا 3 ميلي‌متر بر روي پوست ايجاد مي‌كنند. سپس با وسايل مخصوصي لايه‌هاي سحطي را كنار مي‌زنند و از همين فضاي كوچك لولـه‌هاي مني‌بر را خارج مي‌سازند. پس از انجام عمل، كه بي‌نياز از بخيه است، محل را پانسمان مي‌كنند. سوراخ باقي‌مانده حداكثر ظرف 48 ساعت ترميم و محو مي‌شود.
دكتر صدق‌آذر تأكيد مي‌كند: «داوطلب تنها زماني درد مختصري احساس مي‌كند كه مادة بي‌حس‌كننده به او تزريق مي‌شود و پس از تزريق، هيچ دردي احساس نخواهد كرد.» اين عمل، به‌طور متوسط، در مدت 10 الي 12 دقيقه خاتمه مي‌يابد. داوطلب بايد تا مدت 24 ساعت پس از عمل استراحت كند و از انجام دادن كارهاي سنگين تا يك هفته بپرهيزد. اما اگر كار روزمرة او سنگين نباشد، زودتر از اين مدت مي‌تواند به سر كار خود بازگردد.
دكتر جعفري در مورد احتمال وقوع بارداري بلافاصله پس از انجام عمل وازكتومي هشدار مي‌دهد و مي‌گويد: «به علت باقي‌ماندن تعدادي از سلول‌هاي جنسي يا اسپرم در لولـه‌هاي تناسلي، خطر حاملگي بلافاصله پس از وازكتومي از ميان نمي‌رود. زوج‌ها بايد به مدت سه تا شش ماه از يك روش مطمئن ديگر پيشگيري از بارداري استفاده كنند. براي حصول اطمينان از حذف سلول‌هاي جنسي از ترشحات دستگاه تناسلي مرد، متقاضي بايد آزمايش شمارش اسپرم انجام دهد. اولين آزمايش دو ماه پس از عمل درخواست مي‌شود. البته براي حصول اطمينان كامل، تكرار آزمايش در چهار و شش ماه پس از عمل نيز ضروري است.»

مزايا و معايب وازكتومي
وازكتومي يك عمل جراحي ساده است، در حالي‌كه بستن لوله‌هاي زنان نياز به بيهوشي عمومي و دسترسي به حفرة شكم دارد. بنابراين، بستن لولـه‌هاي زنان يك عمل جراحي وسيع محسوب مي‌شود با كلية عوارض بيهوشي عمومي. به علاوه، حاملگي خارج رحمي مرگ‌آورترين عارضة بستن لوله‌ها در زنان محسوب مي‌شود. اما وازكتومي هيچ عارضة ناخواسته‌اي به همراه ندارد. برخلاف باور بسياري از افراد ناآگاه، اين روش نه‌تنها فعاليت جنسي را محدود نمي‌كند بلكه، با حفظ تمام مراحل طبيعي رابطة جنسي، قواي زوجين را افزايش نيز مي‌دهد.
دكتر صدق‌آذر مي‌گويد: «افرادي هستند كه چند ماه پس از وازكتومي به مركز مراجعه و از افزايش قواي جنسي خود شكايت مي‌كنند. رفتارهاي جنسي از افكار و عواطف انسان‌ها تأثير مي‌پذيرند. ترس از حاملگي ناخواسته عامل سردمزاجي و بي‌ميلي در روابط زناشويي بسياري از زوج‌هاست. آنچه اهميت دارد اين است كه بايد براي عموم مرز ميان وازكتومي و اخته كردن مردان را روشن كرد. در اخته كردن، بيضه‌ها به‌طور كامل از بين مي‌روند و دو وظيفة طبيعي آنها، يعني توليد هورمون‌هاي جنسي مردانه و ساخت اسپرم، ديگر به انجام نمي‌رسد. با تخريب بيضه‌ها، خصوصيات ظاهري مردانه نيز همزمان با توقف توليد اسپرم از بين مي‌روند. اما در فرد وازكتومي شده، هورمون‌هاي مردانه از راه عروق به بدن مي‌رسد و بيضه سالم است. زوج‌هاي متقاضي وازكتومي بايد بدانند كه پس از اين عمل، مقدار مايع مني مرد همانند پيش از انجام وازكتومي است و از لحاظ خصوصيات ظاهري، يعني رنگ، بو و حجم آب نيز تغييري نخواهد كرد. در طي عمل وازكتومي، دستگاه ادراري آسيبي نخواهد ديد و احتمال ابتلا به سرطان پروستات در داوطلبان افزايش نخواهد يافت.»
برخي از مردان پس از وازكتومي دچار ناراحتي و تورم محل عمل مي‌شوند. عده‌اي نيز ممكن است دچار خونريزي، كبودشدگي يا عفونت بشوند. اما به‌ندرت مسئلة جدي و مشكل‌سازي به‌وجود مي‌آيد. توصيه مي‌شود كه داوطلبان در صورت تب در چهار هفتة اول پس از عمل، بخصوص يك هفتة اول، خونريزي يا خروج چرك از محل زخم، درد و تورمي كه قطع نشود يا تصور باردار شدن همسر به پزشك مراجعه كنند. دكتر جعفري رعايت نكاتي را در بهبود سريع‌تر محل جراحي مفيد مي‌داند: «حداقل تا دو روز از بيضه‌بند استفاده شود. محل جراحي در حين جوش خوردن زخم به‌هيچ‌وجه دست‌كاري نشود. در صورتي كه وازكتومي به روش كلاسيك يا قديمي انجام شده است، بايد يك هفته پس از عمل براي كشيدن بخيه‌ها به مركز انجام وازكتومي مراجعه كرد. در روش وازكتومي بدون تيغ جراحي، نيازي به كشيدن بخيه نيست و متقاضي مي‌تواند سه روز بعد از عمل، پانسمان روي زخم را بردارد و پانسمان مجدد هم ضرورتي ندارد.»

وازكتومي برگشت‌پذير است
مصطفي كاشاني 37 ساله است و همسر و پسر بزرگش را در سانحة رانندگي از دست داده است. او كه به علت اشتغال در كارخانة نساجي قادر به نگهداري دختر كوچكش نيست قصد ازدواج دارد. وي متقاضي عمل بازگشت وازكتومي است. كاشاني در مورد علت درخواست خود چنين توضيح مي‌دهد: «اولين آرزوي هر زن جوان در ‌آغوش گرفتن فرزندش است. اگر اين زن حس مادري را تجربه نكند، هرگز دختر مرا متعلق به خود نخواهد دانست.»
دكتر جعفري احتمال باروري دوباره را در چنين مواردي زياد مي‌داند. وي مي‌گويد: «دلايل مختلفي براي تقاضاي برگشت وازكتومي وجود دارد. ميزان بالاي طلاق، ازدواج‌هاي مكرر و مرگ همسر يا فرزند از شايع‌ترين اين علت‌ها هستند. بر طبق مطالعات انجام‌شده، در نهايت، 2 تا 6 درصد از مردان وازكتومي‌شده تقاضاي عمل برگشت را خواهند داشت. هشت سال پس از انجام عمل وازكتومي، احتمال موفقيت در عمل برگشت، يعني وجود مجدد اسپرم در مايع مني، 80 تا 90 درصد و ميزان وقوع بارداري 50 تا 60 درصد است. پيش از پيشرفت تكنيك‌هاي جراحي ميكروسكوپي، احتمال بارداري مجدد بين 15 تا 50 درصد بود. اما امروزه، با استفاده از جراحي ميكروسكوپي، اين احتمال افزايش قابل توجهي يافته است. شكست عمل برگشت به متغيرهاي مختلفي بستگي دارد، مانند وجود آنتي‌بادي ضد اسپرم و تنگي محل عبور. تجربة جراح نيز عامل بسيار مهمي در تعيين نتيجة عمل برگشت است.»
در مراكز مشاوره، هرگاه زن يا شوهر تمايل خود را به بچه‌دار شدن در آينده ابراز كند يا ازدواج در شرايط مساعد و ثابتي صورت نگرفته و متزلزل باشد، استفاده از اين روش جلوگيري از بارداري پيشنهاد نمي‌شود. به‌طور كلي، انتخاب وازكتومي از جانب مراجعان به شرايط هر يك از آنها بستگي دارد. به همين دليل استانداردي براي سن و تعداد فرزند متقاضيان تعيين نمي‌شود. اما به شرايطي مانند داشتن حداقل دو فرزند و سن بالاتر از دو سال براي فرزند دوم در مراكز بهداشتي توجه مي‌شود.

ممنوعيت انجام وازكتومي
به اعتقاد دكتر صدق‌آذر، براي روش وازكتومي بدون تيغ جراحي، هيچ ممنوعيتي وجود ندارد. وي مراجعه‌كنندگان را به چهار گروه تقسيم مي‌كند: «گروه اول مشكلي را ذكر نمي‌كنند و به‌راحتي عمل وازكتومي مي‌شوند. گروه دوم در پروندة پزشكي خود سابقة جراحي دارند، مثلاً براي رفع يك نقص آناتوميكي كوچك. اين افراد را با احتياط وازكتومي مي‌كنيم. گروه سوم دچار عفونت يا يك بيماري مردانه هستند. در مورد اين گروه نيز، پس از درمان كامل، عمل وازكتومي با فاصلة زماني مناسب انجام مي‌شود. گروه چهارم به دليل ابتلا به يك بيماري زمينه‌اي بايد در بيمارستان مجهز و در اتاق عمل وازكتومي شوند. مبتلايان به بيماري هموفيلي در اين گروه طبقه‌بندي مي‌شوند.»
جراحي ساده و بي‌خطر وازكتومي، در بسياري از كشورها، شيوه‌اي رايگان و مناسب براي تعداد زيادي از زوج‌هاي ميانسال است. تشخيص شرايط مناسب اقتصادي و خانوادگي براي بچه‌دار شدن و كسب آمادگي رواني ـ عاطفي لازم، تنها از عهدة دو شريك زندگي ساخته است. ترديدي نيست كه كودكانِ ناخواستة امروز مطرودان فرداي جامعة ما هستند

حاشيه نشيني و تنظيم خانواده

دكتر رضا رسولي[1]

چكيده

            جمعيت ايران طي چند دهه گذشته، رشد شتاباني داشته است، به طوري كه در طول كمتر از دو دهه به طور باور نكردني جمعيت ايران بيش از دو برابر شد. انفجار جمعيت در ايران همراه با مسائلي همچون افزايش سريع شهرها، افزايش فقر، مشكل مسكن و مهاجرت بي رويه روستاييان به شهرها بوده است.

            يكي از پيامدهاي اصلي رشد جمعيت، مهاجرت روستاييان به شهرها و سكونت در حاشيه شهرها در نهايت حاشيه نشيني و زاغه نشيني است و راه اصلي مقابله با رشد بي رويه جمعيت اجراي برنامه هاي تنظيم خانواده مي باشد.

            هدف اصلي اين مقاله بررسي رابطه بين حاشيه نشين و تنظيم خانواده است و از آنجا كه بعد از سرشماري سال 1365 و مشاهده رشد 9/3 درصد جمعيت توسط مسئولين، برنامه هاي تنظيم خانواده به اجرا درآمد ولي اين مساله در روستاها و مناطق حاشيه نشين كــه تفكر سنتي در مورد باروري داشتند (هنوز هــم در بعضــي مـناطق مشاهده مي شود) به سختي قابل پذيرش بود. بنابراين هنوز شاهد باروري بالا در ميان حاشيه نشينان هستيم كه دلايل اصلي اين پديده را مي توان در موارد زير حستجو كرد:

 ترجيح جنسي: معمولاً فرزند پسر براي خانواده بيشتر قابل قبول است كه اين مساله مي تواند بر تعداد فرزندان خانواده ها بيفزايد.

            احترام اجتماعي: معمولاً در مناطق حاشيه نشين مردان از احترام بيشتري برخوردارند ولي زماني كه زني حامله باشد به خاطر فرزندي كه مي خواهد به دنيا بياورد به او احترام مي گذارند، بنابراين زنان از اين مساله به خاطر احترامي كه برايشان در پي دارد استقبالمي كنند.

            تأمين اجتماعي در دوران سالخوردگي نيز يكي ديگر از عوامل اصلي افزايش رشد جمعيت و عدم اجراي برنامه هاي تنظيم خانواده در بين خانواده هاي حاشيه نشين به خاطر مسائل اقتصادي مي باشد.

            مرگ و مير فرزندان و پايين بودن سطح بهداشت باروري نيز از ديگر دلايل عدم استفاده از روش هاي تنظيم خانواده در بين حاشيه نشينان مي باشد.

            از ديگر دلايل مي توان به رابطه بين تحصيلات و باروري اشاره كرد كه معمولاً با بالا رفتن تحصيلات، تعداد فرزندان كاهش مي يابد، ميزان تحصيلات زنان حاشيه نشين معمولاً در سطح پايين مي باشد، همچنين عدم دسترسي به مراكز بهداشتي نيز مي تواند از ديگر دلايل استفاده اندك از روش هاي جلوگيري از بارداري در ميان حاشيه نشينان باشد.

            در مجموع، عوامل فوق الذكر باعث مي شود اجراي برنامه هاي تنظيم خانواده در حاشيه نشينان با استقبال كمي روبرو شود و در نتيجه باروري در سطح بالا قرار گيرد.

 

واژگان كليدي 

     انفجار جمعيت، افزايش شهرها، مشكل مسكن، مهاجرت روستائيان، مرگ و مير فرزندان

 

مقدمه

جمعيت ايران در طي هشت دهه اخير افزايش يافته، كه در نتيجه آن مسائل و مشكلاتي از قبيل رشد سريع جمعيت شهري، افزايش فقر در شهرها، دسترسي ناكافي به مسكن و خدمات اصلي شهري، شكاف عظيم ميان طبقات اجتماعي، بيگانگي شهروندان از هم توأم با انبوه مهاجرت از مناطق روستايي به مناطق شهري و سكونت در حاشيه شهرها باعث گسترش و تشديد بي رويه شهرنشيني و نهايتا ايجاد زاغه و مسكن غيرقانوني و نارسايي امكانات اصلي شهري در شهرها شده است.

طبق مندرجات نشريه جنبه هاي جمعيتي توسعه اجتماعي سازمان ملل متحد » Population aspects of social development«ايران طي سه دهه 60، 50، 40 ميلادي بدليل نرخ رشد 3 درصدي سالانه نيازمند حدود 6 در هزار جمعيت، ساخت و ساز مسكن بوده است در حاليكه طي مدت مذكور در حدود نصف اين تعداد (3/3 در هزار تا 6/3 در هزار) ساخته شده است بدين ترتيب تفاوت بارز بين عرضه و تقاضاي واحدهاي مسكوني موجب بروز مجموعه هاي نامتناسب در حاشيه شهرها گرديد كه حلبي آبادهاو حصيرآبادها نتيجه اين عدم توازن در توليد واحدهاي مسكوني بوده است.

مهاجرت از مناطق روستايي به مناطق شهري در ايران تقريبا به صورت مهاجرت درجه اي (مهاجرت از روستا به شهرهاي كوچك يا متوسط و حومه شهرهاي بزرگ و سپس به مراكز شهري بزرگتر) بوده است.

بدين طريق كه مهاجرين روستايي در اثر عوامل دافعه مناطق روستائي و جاذبه مناطق شهري به شهرها و سپس شهرهاي بزرگتر و قطب هاي صنعتي و اقتصادي مهاجرت مي نمايند. در نتيجه شهرنشيني به سرعت گسترش مي يابد.

نتايج سرشماري هاي انجام يافته در ايران نشان مي دهد كه در سال 1335 جمعيت شهري 4/31 درصد، در سال 1345 به ميزان 7/38 درصد، در سال 1355 به ميزان 47 درصد، در سال 1365 به ميزان 3/54 درصد و در سال 1375 به ميزان 65/61 درصد بوده است. نتايج سرشماري هاي فوق نشانگر آن است كه در طي 40 سال اخير نسبت جمعيت شهري ايران در مقايسه با سال 1335 به طور كلي وارونه شده است.

با توجه به هم ارز نبودن حدود تاثير عوامل گوناگون در افزايش جمعيت و گسترش شهرنشيني  مشاهدات علمي حاكي است كه در مناطق شهري به ويژه در شهرهاي بزرگ حاشيه نشينان نقش بسزايي در افزايش جمعيت و مسائل و مشكلات شهري دارند. به عنوان مثال خانم هما آقا در تحقيقي تحت عنوان بررسي باروري در ايران،[2] و رابطه آن با شاخص هاي جمعيتي، اقتصادي و اجتماعي نتيجه گرفت كه مهاجرت روستاييان به شهرها باعث شده كه مناطق شهري ايران نيز از ميزان نسبتاً بالاي باروري برخوردار باشد. به عبارتي ديگر بالا بودن باروري در شهرها پيش از آنكه به خانواده هاي شهري مربوط شود در ارتباط با مهاجرين روستايي است. از طرفي ديگر مهاجرين روستايي به دليل پايين بودن درآمد در شهرها و گراني قيمت زمين حاشيه نشيني را در شهرها گسترش مي دهند. لذا در مقاله سعي شده كه به برخي مسائل و مشكلات تنظيم خانواده در مناطق حاشيه نشين با تاكيد بر برخي متغيرهاي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي پرداخته شود.

آزادى و عدالت در انديشه امام خمينى(ره)

آزادى و عدالت در انديشه امام خمينى(ره)

سيد نورالدين شريعتمدار جزائرى

پيشگفتار

در نگاه نخستين به مفاهيم آزادى و عدالت، ارتباط و هماهنگى خاصى ميان اين دو مفهوم نمى‏يابيم و آنچه را از اين دو مفهوم دريافت مى‏كنيم دو گانگى و تا حدى بيگانگى است.

ليكن پس از بررسى اين دو حقيقت و دريافت واقعيت آنها، هيچ گونه بيگانگى را در اين دو مفهوم درك نمى‏كنيم و درمى‏يابيم كه وابستگى ميان آنها به اندازه‏اى است كه هر كدام با نبود ديگرى، تحقق نيافته و به وجود نمى‏آيد; آزادى از عدالت‏سرچشمه مى‏گيرد و عدالت در پناه آزادى اجرا مى‏گردد و در نتيجه، پيدايش يكى از آنها بدون ديگرى امكان ندارد. تلاش ما در اين مقاله، روشنگرى حقيقت اين دو مفهوم از ديدگاه امام خمينى قدس سره و بيان ارتباط و وابستگى ميان آنها در انديشه والاى بزرگترين مجرى عدالت و سخت كوشترين آزادى خواه و آزادى بخش معاصر بنيانگذار جمهورى اسلامى امام راحل قدس سره است كه در گفتار و كردار خود، اين دو مفهوم را روشن كرده و با تلاشى همه جانبه، خواهان اجرا و پياده ساختن آنها در جامعه اسلامى بود و روشن است كه سخن ما، در روشنگرى مفهوم سياسى آزادى و عدالت است، نه مفهوم كلامى و فلسفى و ديگر مفاهيم آنها.

مفهوم آزادى

آزادى از مفاهيم بسيار روشنى است كه هر كس آن را مى‏شناسد و نيازى به مراجعه به كتابهاى لغت و آوردن شواهد و نمونه‏ها از نثر و شعر و محاورات مردم و اهل سخن ندارد.

اگر به كتاب لغت مراجعه كنى، همان را مى‏بينى كه از مردم كوچه و بازار مى‏شنوى و همگان در پرسش از اين مفهوم، پاسخ مى‏گويند: آزادى به معناى رهايى، در قيد و بند نبودن و با اراده و اختيار خود كارها را انجام دادن است و بر همين اساس، زمانى كه از امام خمينى درخواست مى‏شود معناى آزادى را بيان كنند، در پاسخ چنين مى‏گويند:

«آزادى يك مساله‏اى نيست كه تعريف داشته باشد، مردم عقيده شان آزاد است. كسى الزامشان نمى‏كند كه شما بايد حتما اين عقيده را داشته باشيد. كسى الزام به شما نمى‏كند كه حتما بايد اين راه را برويد. كسى الزام به شما نمى‏كند كه بايد اين را انتخاب كنيد. كسى الزامتان نمى‏كند كه در كجا مسكن داشته باشيد يا در آنجا چه شغلى داشته باشيد. آزادى يك چيز واضحى است‏». (1)

در اين سخن، امام به جاى پرداختن به تعريف مفهوم آزادى، به برخى از مصاديق آن اشاره مى‏كند; زيرا مفهوم آن نياز به بيان ندارد و بر همگان روشن است و از بديهيات است. آنچه مهم است، پياده كردن اين مفهوم در عينيت‏خارجى و بيان پيش نيازها و شروط آن و چگونگى و همين طور شكل‏گيرى آن در زمانها و مكانها و ديگر نيازمندى‏هاى آزادى است كه بايد مطرح شود.

آزادى از مفاهيمى است كه براى شناخت آن، در آغاز، بايد مفهوم مقابل آن را درك كرد تا بتوان گستره اين مفهوم را دريافت نمود. زمانى كه مى‏گوييم آزادى، اگر هيچ كدام از مفاهيمى كه در برابر آن قرار گرفته‏اند را درك نكنيم، نمى‏توانيم حقيقت و گستره اين مفهوم را نيز دريافت كنيم. در آغاز بايد مقيد بودن به يك قيدى را در نظر بگيريم، سپس حدود و مرزهاى آن قيد را مشخص نماييم، آنگاه رهايى از آن قيد را تصور نماييم و نام آزادى را بر آن قرار بدهيم، مقيد بودن به سكونت در يك محل، خلاف آزادى است و رهايى از اين قيد، آزادى نسبى است كه در برابر آن قرار گرفته است. محدود بودن در گفتار و يا در كردار و يا در انديشه، خلاف آزادى است و رها بودن از محدوديتها، آزادى است.

و بر همين اساس است كه عنوان آزادى در هر جايى به كار برده شود، نمى‏توان آن را به معناى رهايى از هر قيد و بندى تلقى كرد; بلكه بايد گفت كه اين كلمه در برابر چه قيد و بندى منظور شده است. اگر در كلام خدا و يا در سخن پيامبر خدا و يا يكى از امامان معصوم عليهم السلام و يا يكى از بزرگان و انديشمندان دينى و غير دينى، اين واژه آمده باشد، نمى‏توان آن را به معناى رها بودن از هر قيد و بند و تكليف و عادت و رسم استفاده كرد و مفهوم مطلق آن را به كار گرفت. اين سخن نه تنها در مورد خداپرستان و اهل اديان صادق است; بلكه در مورد انديشمندانى كه عقيده به خدا و دين ندارند نيز چنين است و هيچ انديشمندى هر چند خداپرست نباشد و دينى را در زندگانى خود انتخاب نكرده باشد، آزادى را رهايى مطلق و بى بندوبارى بى حد و مرز ندانسته و گستره مفهوم آزادى را هر چند وسيع تلقى كند، در آخر براى آن حد و مرزى هر چند كم و كوتاه در برخوردها، رفتارها، پوشيدن لباس و ديگر نيازها قرارداده است و در هيچ زمانى و هيچ ملتى آزادى مطلق و بى بندوبارى از هر حد و مرزى اراده نشده‏است. هيچ آزاديخواهى از آغاز آفرينش تا امروز پيدا نشده است كه بگويد انسان از حيوانات ديگر پست‏تر است و به هيچ گونه عادت و رسمى براى زندگانى نياز ندارد و مى‏تواند در رهايى بى حد و مرزى زندگى كند.

پس در هر موردى كه واژه آزادى به كار گرفته شده است، بايد گفت كه اين واژه در برابر چه مفهوم مخالفى از آزادى به كار گرفته شده است و رهايى از كدام قيد مقصود بوده است.

آزادى سياسى در اسلام

از ديدگاه اسلام، انسان آزاد است، آزاد آفريده شده و آزاد زندگى مى‏كند و از بهترين و بالاترين نوع آزادى برخوردار است، ليكن آزادى به شكل درست و معقول آن و در حد و مرز قانون. قانون براى تامين آزادى تمام افراد جامعه آمده است نه براى محدود ساختن و در تنگنا قرار دادن و گرفتن آزادى.

اگر قانون نباشد، جامعه از آزادى محروم خواهد شد; زيرا اگر خواستها و خواهشها در افراد بدون مرز به كار گرفته شود، همه ناكام خواهند ماند و آرزوها در نزاع و كشمكش از ميان مى‏روند و يا زورمند، ضعيف را پامال كرده و حق زندگانى را از او مى‏گيرد و گاهى همه افراد نابود خواهند شد. رانندگى در جاده‏هاى يك كشور براى رانندگان آزاد است و راننده حق رانندگى آزاد را در جاده‏ها دارد; ليكن اين آزادى با قوانين راهنمايى و رانندگى مرز بندى مى‏شود.

قانون رانندگى سرعتها را كنترل مى‏كند، حركت‏ها را منظم مى‏كند، حق تقدمها را روشن مى‏سازد و در نتيجه، رانندگى سالم و آزادى را در اختيار رانندگان قرار مى‏دهد. قوانين اسلام براى كنترل خواهشها و تنظيم خواستها آمده است تا هر انسانى در سايه قانون از حق آزادى بهره‏مند گردد. آزاد انديشه كند; آزاد، زندگى كند; آزاد، نيازهاى خود را به كار گيرد و از هر قيد و بندى رها بوده و تنها در سايه قانون قرار گيرد.

امام خمينى در موضوع آزادى در اسلام چنين مى‏گويد:

«شما اگر چنانچه به احكام اسلام اعتقاد داريد، اين احكام اسلام است. اسلام، انسان را آزاد قرار داده است. انسان را مسلط بر خودش و بر مالش و بر جانش و بر نواميسش ساخته است و مى‏گويد; هر انسانى در مسكن آزاد است، در مشروب و ماكول، آنچه خلاف قوانين الهيه نباشد، آزاد است. در مشى آزاد است. [اين] حكم اسلام است [كه] اگر كسى به منزل كسى حمله برد، براى آن كسى كه مورد حمله واقع شده است، كشتن حمله كننده جايز است. [آيا] اسلام كه اين قدر با آزاديها موافق است، ارتجاع سياه است؟...

اگر اسلام را كه همه ما تابع او هستيم قبول داريد و اسلام سرمنشا همه آزاديها و همه آزادگيها، همه بزرگيها و همه استقلالهاست ; اگر اسلام را قبول داريد، اين احكام اسلام است. كجايش ارتجاع است؟.» (2)

و هم ايشان در موضوع محدود بودن آزادى در قانون چنين مى‏گويد:

«آقايانى كه اسم از آزادى مى‏آورند; چه آقايانى كه در داخل مطبوعات هستند و چه قشرهاى ديگرى [كه] فريادى از آزادى مى‏زنند، اينها آزادى را درست‏بيان نمى‏كنند ويا نمى‏دانند در هر مملكتى، آزادى در حدود قانون است. مردم آزاد نيستند كه قانون را بشكنند و معناى آزادى اين نيست كه هر كس بر خلاف قانون اساسى يك ملت‏بر خلاف قوانين ملت هر چه دلش مى‏خواهد بگويد.» (3)

پس آزادى در اسلام تنها به قانون خدا محدود شده است و جز قانون خدا براى آن، حد و مرزى نيست. زمانى كه مى‏گوييم آزادى اسلامى ; يعنى رهايى از تمام قيدها و بندها جز قانون خدا، رهايى از بردگى در برابر زورمندان، رهايى از وابستگيهاى مادى، رهايى از شهوت و خواست نفس، رهايى از ستم پذيرى و چاپلوسى، رهايى از انديشه، رهايى از عقيده، رهايى از انتخاب در سايه قانون خدا و حكم اسلام كه تنظيم كننده تمام اين رهاييها و آزاديها است.

اما رهايى از همه چيز حتى قانون خدا، آزادى سالم نيست ; بلكه حقيقت و واقعيت آن آزادى نيست ; خدا خواسته كه انسان از اين قيد و بندها رها باشد و سرورى و سيادت و عزت را افتخار و سربلندى و كرامت داشته باشد; چنانچه مى‏فرمايد: «و لقد كرمنا بنى آدم و حملناهم فى البر و البحر و رزقناهم من الطيبات.» (4) «به تحقيق فرزندان آدم را گرامى داشتيم و به آنها كرامت‏بخشيديم و در خشكى و دريا وسيله سوارى براى آنها قرار داديم و روزى آنها را از نعمتهاى پاكيزه و گوارا قرار داديم.»

انسان آزاده و با كرامت، آزادى را به معناى بى‏بند و بارى و رهايى از قانون خدا نمى‏داند و آن را به معناى پيروى از خواست و خواهش نفس قرار نمى‏دهد ; بلكه آزادى را در حد قانون خدا محدود مى‏داند.

امام خمينى قدس سره در معناى صحيح آزادى چنين مى‏گويد:

«حالا كه من آزادم كه هر كارى مى‏خواهم بكنم، آزادم كه هر كه را مى‏خواهم اذيت‏بكنم، آزادم كه هر چه مى‏خواهم بكنم ولو به ضد اسلام باشد، ولو به ضد منافع مملكت‏باشد; [آيا] اين آزادى است؟[آيا] اين را ما مى‏خواستيم؟ ما آزادى مى‏خواستيم در پناه اسلام، ما مى‏خواستيم... اسلام هم آزادى دارد; اما آزادى بى‏بندوبارى نه، آزادى غربى ما نمى‏خواهيم، بى‏بندوبارى است او.» (5) و در موضوع آزادى غلط در غرب، چنين مى‏گويد:

«بايد همه بدانيم كه آزادى به شكل غربى كه آن موجب تباهى جوانان و دختران و پسران مى‏شود، از نظر اسلام و عقل محكوم است و تبليغات و مقالات و سخنرانيها و كتب و مجلات برخلاف اسلام و عفت عمومى و مصالح كشور حرام است. و برهمه ما و مسلمانان، جلوگيرى از آنها واجب است و از آزادى مخرب بايد جلوگيرى شود.» (6)

مفهوم عدالت

راغب اصفهانى در مفردات، عدل و عدالت را به معناى مساوات قرار داده و گفته است:

«عدل، تقسيم كردن به طور مساوى است و بر اين اساس، روايت‏شده است كه آسمان و زمين بر پايه عدالت‏برقرار شده است، براى آگاهى دادن به اينكه اگر يك ركن از چهار ركن جهان بر ديگرى بيشتر و يا كمتر باشد، بر مقتضاى حكمت جهان با نظم نخواهدبود.» (7)

ابن منظور در لسان العرب نيز عدل را به معناى تساوى ميان دو چيز معنا كرده است. (8)

شيخ طوسى در معناى آن چنين مى‏گويد: «العدالة فى اللغة ان يكون الانسان متعادل الاحوال متساويا.» (9)

عدالت در لغت، به معناى اين است كه انسان احوال متعادل و متساوى داشته باشد و علامه طباطبايى آن را چنين معنا كرده است: «هى اعطاء كل ذى حق من القوى حقه و وضعه فى موضعه الذى ينبغى له.» (10)

عدالت، اين است كه هر صاحب حقى از نيروها را به حقش برسانى و آن را در جايگاه مناسب خويش قرار دهى و اين معنا، با معناى لغوى عدالت كه تساوى است، منافات ندارد; زيرا مقصود از تساوى، تقسيم به طور متساوى نيست كه به هر يك مقدارى مخصوص برسد و همه به يك اندازه بهره‏مند شوند; بلكه مقصود، رعايت تناسب و اعتدال است ; يعنى هر چيزى را مناسب با وضع خود رعايت كردن و به طور شايسته به كار گرفتن.

از ارسطو نيز براى عدالت همين معنا نقل شده است:

«عدالت، به معناى خاص كلمه، برابر داشتن اشخاص و اشياء است. هدف عدالت هميشه تامين تساوى رياضى نيست، مهم اين است كه ميان سود و زيان و تكاليف و حقوق اشخاص، تناسب و اعتدال رعايت‏شود. پس در تعريف عدالت مى‏توان گفت ; فضيلتى است كه به موجب آن، بايد به هر كس آنچه را كه حق اوست، داد.» (11)

از پيشوايان راستين و امامان دين نيز عدالت‏به همين معنا نقل شده است:

امام هفتم موسى‏ابن جعفر عليه السلام فرمود:

«خداوند هيچ گونه مالى را رها نكرده ; بلكه آن را قسمت كرده و حق هر صاحب حقى را به او داده است. اگر عدالت در ميان مردم برقرار شود، خواص و عوام، فقرا و مساكين و همه قشرهاى مردم، بى نياز خواهند شد.» (12)

ارتباط آزادى با عدالت

آزادى فردى، اجتماعى، سياسى، اقتصادى، قضايى، جزايى و آزادى در تمام انواع و بخشها از عدالت‏سرچشمه مى‏گيرد. عدالت است كه فرد را آزاد ساخته و به افراد اجتماع در روابط و مناسباتى كه با هم دارند، آزادى داده و نيز عدالت است كه در سياست ،اقتصاد، قضا، انديشه و ديگر كارها به انسان آزادى بخشيده است. در طول تاريخ ، هرگاه انسانها از آزادى محروم شده‏اند، از بى عدالتى بوده است. به زندان رفتن آزاديخواهان و آواره شدن آنها از وطن و كشته شدن مردان خدا از امامان معصوم عليهم‏السلام تا افراد عادى، همه از بى عدالتى حاكمان و زمامداران خودسر بوده است.

خداوند عادل است و از عدالت‏خود، انسان را آزاد آفريده و به انسان آزادى داده و اراده و اختيار را در نهاد او قرار داده است.

از عدالت‏خدا است كه نظام آفرينش منظم شده و هر پديده‏اى در آفرينش خدا در جاى مناسب خود قرار گرفته و بر اين اساس از هماهنگى و يگانگى و نظمى كه در پديده‏هاى جهان است، عدالت‏خدا به اثبات مى‏رسد و يگانه بودن او ثابت مى‏گردد.

عدالت در خدا، نظام تشريعى را در قالب يك قانون و قاعده در آورده است و آن، پيروى احكام شرع از مصالح و مفاسد واقعى در اشياء جهان است. مجاز بودن هر كارى بايد هماهنگ با وجود مصلحتى باشد كه در آن است و ممنوع بودن هر كار، بايد هماهنگ با وجود مفسده‏اى باشد كه در آن كار است.

عدالت‏خداوند، براى هر فردى حقى را آفريده است و اين حق، گاهى مساوات و برابرى با ديگران را مى‏طلبد و گاهى تفاوت را ; تساوى همگان در برابر قانون و اجراى آن و تفاوت در برابر متفاوت بودن افراد در كوشش و تلاش براى نزديك شدن به كمال و رحمت‏خدا.

پياده كردن عدالت پيش از اجراى مسابقه و پس از پايان آن مثل هم نيست. عدالت مى‏گويد آغاز مسابقه تمام افراد شركت كننده در يك درجه هستند و همگان بايد از امكانات موجود به طور مساوى استفاده كنند و ليكن پس از پايان مسابقه و روشن شدن تفاوت ميان افراد در استعدادها و كوششها بايد با هر فردى مطابق با درجه استعداد و كوشش او رفتار كرد و در تشويق و جايزه بايد بين نفر اول با نفر دوم تفاوت قائل شد.

به كارگيرى آزادى در مسابقه نيز هماهنگ با پياده ساختن عدالت در آن است. زندگى براى انسانها نيز ميدان مسابقه است. انسانهايى كه به سر حد عقل و تميز مى‏رسند، به شركت در اين مسابقه دعوت شده‏اند و همگان از حقوق اولى و همگانى به طور متساوى برخوردار هستند و خداوند ابزار كار را به طور متساوى در اختيار آنها قرار داده و آنها را به تلاش و كوشش دعوت نموده است. اين دعوت از طرف خدا به تعبيرهاى گوناگونى در قرآن آمده است:

«و سارعوا الى مغفرة من ربكم و جنة عرضها السموات والارض اعدت للمتقين.» (13)

«شتاب كنيد به سوى بخشش پروردگارتان و بهشتى كه پهناى آن آسمانها و زمين است كه براى پرهيزگاران آماده شده است.»

«واستبقوا الخيرات‏» (14) «و پيشى گيريد بر يكديگر در كارهاى نيك‏»و پس از پايان مسابقه، تفاوت مردم در تلاش كردن به سوى هدف مسابقه روشن مى‏شود و عدالت و آزادى در مسابقه مى‏گويد; با افراد جامعه نبايد با يك درجه نگاه كرد، و بر همين اساس گاهى از پيامبر صلى‏الله عليه و آله نقل شده كه فرمود: «الناس سواء كاسنان المشط‏» (15) «مردم با هم مساوى و برابرند مانند دندانه‏هاى يك شانه‏»و يا فرمود: «لافضل لعربى على عجمى (16) » «عرب هيچ گونه برترى بر عجم ندارد»و اين، تساوى و برابرى افراد انسان است در دعوت الهى و به كارگيرى نعمتهاى او و فرمانبرى از دستورات او. ليكن قرآن مى‏فرمايد: «ام نجعل اللذين آمنوا و عملواالصالحات كالمفسدين فى الارض ام نجعل المتقين كالفجار» (17)

«آيا كسانى را كه ايمان آورده‏اند و كار شايسته انجام داده‏اند مانند كسانى قرار مى‏دهيم كه در زمين فساد مى‏كنند و آيا پرهيزگاران را مانند گنه كاران قرار مى‏دهيم.»

پس تساوى و برابرى كه در روايات آمده است، نسبت‏به قانون الهى و ابزار كار و حقوق همگانى است كه خداوند آن را به طور متساوى به تمام افراد بشر عنايت فرموده است و به اصطلاح، تساوى و برابرى پيش از اجراى مسابقه در ايمان و انجام كارهاى شايسته است و تفاوتى كه در آيه بيان شده است، نسبت‏به پايان مسابقه ايمان و عمل صالح است كه برندگان در اين مسابقه و تلاشگران در اين ميدان با كسانى كه از كاروان عقب مانده و يا نخواسته‏اند تلاش كنند و يا در مسير مخالف در حركت‏بوده‏اند بايد تفاوت داشته باشند.

اين عدالت‏خداوند است كه همه را از حقوق مساوى بهره‏مند مى‏سازد و همه را به مسابقه در ايمان و عمل صالح دعوت مى‏كند و در پايان كه مردم در تلاش با هم تفاوت داشتند پاداشها نيز بايد تفاوت داشته باشد.

امام خمينى قدس سره در پيوندى كه عدالت و آزادى با يكديگر دارند، چنين مى‏گويد:

«بايد جوانان روحانى و دانشگاهى قسمتى از وقت را صرف كنند در شناخت اصول اسلام كه در راس آن توحيد و عدل و شناخت انبياى بزرگ [و] پايه گزاران عدالت و آزادى است ; از ابراهيم خليل تا رسول خاتم صلى الله عليه و آله‏» (18)

و نيز مى‏گويد:

«جمهورى اسلامى، عدل اسلامى را مستقر مى‏كند و با عدل اسلامى همه و همه در آزادى و استقلال و رفاه خواهند بود.» (19)

عدالت و آزادى در بزهكاران و تبهكاران

تبهكارانى كه بر خود ستم كرده و يا به حقوق ديگران تجاوز مى‏نمايند و حق حيات و آزادى را از ديگران سلب كرده و با قلم و قدم خود، مردم را به فساد و بد انديشى سوق مى‏دهند، نبايد با آنها چون مردم پاك انديش و پاك كردار برخورد شود و آزادى كه براى پاكان وجود دارد، نبايد براى ناپاكان هم باشد; زيرا پاكان با انديشه پاك و نيك و كردار شايسته، خود را به كمال و سعادت مى‏رسانند و ديگران را نيز با خود همراه ساخته و به هدف عالى، هدايت رهبرى مى‏كنند; ليكن بد انديشان در انديشه تباهى و فساد هستند و براى رسيدن به هدف زشت‏خود، از ارتكاب هر كار زشتى ابا ندارند. حقوق ديگران را پايمال كرده جان و مال و آبرو و ناموس ديگران را وسيله رسيدن به اهداف ناپاك خود قرار مى‏دهند.

اجراى عدالت در اينگونه افراد حكم مى‏كند كه از آزادى در عمل محروم شوند و دست آنها در خرابكارى و فساد و تعدى به ديگران قطع شود. آزادى دادن به اين گروه، خلاف عدالت است ; زيرا خلاف آزادى ديگران است. اينان با فساد و تباهى كه دارند و با سلب حق ديگران، مردم را از آزادى محروم ساخته و اجازه كار و فعاليت‏به آنها نمى‏دهند.

پس رابطه ديگر عدالت و آزادى در اينجا روشن مى‏شود و آن اينكه، آزادى دادن به گروه بزهكار و تبهكار و مفسد، خلاف اجراى عدالت و خلاف اجراى آزادى در جامعه است ; چرا كه اگر اين گروه با آزادى حقوق ديگران را پايمال كرده و به آزادى ديگران تجاوز مى‏كنند و به اين ترتيب، ديگران در اعمال حقوق خود آزاد نخواهند بود، آزادى از پيكره اجتماع رخت‏برمى‏بندد و از ميان مى‏رود; چنانچه عدالت نيز پايمال شده و از ميان مى‏رود.

امام خمينى قدس سره چنين مى‏گويد:

«ما هر چه خواستيم اين قشرهاى فاسد را هدايت كنيم و هر چه مهلت داديم كه هدايت‏بشوند و به خود بيايند و به مصالح كشور نظر كنند، عكس آن را عمل كردند. هر چه به آنها آزادى داديم كه آزادى را براى ملت وسيله رشد قرار بدهند; آزادى قلم داديم، آزادى بيان داديم، اجتماعات و احزاب را آزاد گذاشتيم كه اگر راست مى‏گويند كه براى ملت كار مى‏كنند و دموكرات هستند و حكومت مردم بر مردم مى‏خواهند، چرا نمى‏گذارند مردم سرنوشت‏خودشان را تعيين كنند چرا، با خرابكاريها مى‏خواهند [كه مردم] حكومت‏خودشان را تعيين نكنند... آنها مى‏خواهند ما را غارت كنند و جوانهاى ما بى‏تفاوت باشند. جوانهايى كه در عشرتگاه هستند، بى‏تفاوتند. جوانهايى كه مبتلا به مخدرات هستند، در امور كشور بى‏تفاوت هستند، جوانهايى كه در مراكز فحشا بزرگ مى‏شوند، نسبت‏به مصالح كشور بى‏توجهند و به مصالح كشور كار ندارند... ما مى‏خواهيم مملكت را حفظ كنيم و حفظ مملكت‏به آن آزادى كه شما مى‏گوييد، نيست. اين آزادى مملكت را بر باد مى‏دهد... شما مى‏خواهيد كه ما آزاد بگذاريم تا جوانان ما فاسد بشوند و در پايان شما بهره ببريد.» (20)

آزادى و عدالت

آزادى با عدالت پيوند شديد و ارتباط مستحكم دارد. تمام انواع گوناگون عدالت‏با آزادى ارتباط دارند اين عدالت در چند شكل تجلى پيدا مى‏كند. بدين قرار:

1- عدالت ادارى

اداره كردن اجتماع به گونه‏اى كه اداره كننده بتواند صفات و ويژگيهاى افراد اجتماع را در نظر بگيرد و با هر فردى هماهنگ با استعداد و تلاش و كوششى كه در پيشرفت كار اجتماع دارد، برخورد نمايد. در امكانات موجود و در خدمات عمومى و حقوق همگانى در ميان افراد، به تساوى رفتار كند و در تفاوت كوششها و تلاشها در رفتارها تفاوت قايل شود; نظير ميدان مسابقه‏اى كه پيش از اجراى مسابقه با افراد به طور يكسان رفتار مى‏شود و پس از پايان آن، ميان افراد به تفاوت كوشش آنها، تفاوت رعايت مى‏گردد.

اداره جامعه بايد به كسى سپرده شود كه عدالت را بشناسد و بتواند آن را خوب اجرا كند، امام موسى بن جعفر عليه‏السلام فرمود: «لايعدل الا من يحسن العدل‏» (21)

«عدالت را اجرا نتواند كرد، مگر كسى كه آن را نيك بشناسد و نيك اجرا كند.»

اداره كننده جامعه اگر از مخالفان عدالت‏بترسد و يا در اجراى آن، ضعف نشان بدهد و يا نتواند آن را نيك شناسايى كند و نتواند با هر فردى همان طور كه در خور و شايسته اوست، رفتار كند، نمى‏تواند عدالت را اجرا كند و كسى كه عدالت را درست‏شناسايى نكرده باشد و از آن تصور درست و كاملى نداشته باشد، نمى‏تواند آن را اجرا كند و بر اين اساس است كه اميرالمؤمنين (ع) فرمود: «ايهاالناس لا خير فى دين لا تفقه فيه‏» (22)

«اى مردم در دينى كه شناسايى و نيك‏شناسى نباشد، خيرى نيست‏».

در سايه عدالت ادارى كه حفظ حقوق افراد مى‏شود، آزادى انديشه، بيان، كردار و ديگر انواع آزادى نيز تامين مى‏شود.

2- عدالت جزايى

كيفرهاى جزايى كه در ملتها قانونى مى‏شود، از عدالت‏سرچشمه مى‏گيرد و انديشمندان هر ملتى براى برقرارى عدالت، قوانين كيفرى وضع مى‏كنند تا حقوق افراد جامعه پايمال نشده و تجاوزگران به كيفر كار زشت‏خود برسند و داد ستمديده از ستمگر گرفته شود.

در اسلام پيش از وضع قوانين كيفرى، رهنمودهايى در مورد ريشه يابى تباهى و جرم انجام شده و پيش از وقوع جرم، ريشه‏هاى آن شناسايى گشته است و مردم را از خطر و زشتى آنها آگاهى داده و از ارتكاب برحذر داشته است. به عنوان نمونه براى جلوگيرى از سرقت، تصرف در مال ديگران را بدون رضايت آنان ممنوع ساخته و از نتايج‏سوئى كه اين كار دارد، از باطل بودن عبادات با مال حرام و مستجاب نشدن دعا با خوردن حرام و كيفرهايى كه در جهان آخرت براى تصرف كننده در مال حرام است، به مردم هشدار داده است. براى جلوگيرى از قتل و آدم‏كشى، خون مسلمان را محترم دانسته و كمترين آزار را نسبت‏به ديگران حرام كرده تا راه آدمكشى را با اين وسيله مسدود نمايد.

پس از وقوع جرم، انسان را از كار زشتى كه كرده آگاه نموده و از مجرم مى‏خواهد توبه كند و از كار زشت‏خود پشيمان شود و خسارتى را كه بر خود و يا ديگران وارد كرده، جبران نمايد. و با اين فرمان، مجرم را هدايت كرده و از اجراى كيفر نسبت‏به او جلوگيرى مى‏كند; زيرا هر مجرمى توبه كند و به خدا برگردد و جبران خسارت وارده نمايد، كيفرى نسبت‏به او اجرا نمى‏گردد.

و اگر اين گونه اندرزها و هشدارها مؤثر واقع نشد و جرم اتفاق افتاد و مجرم توبه نكرد، آنگاه انواع كيفرهايى كه با جرمها هماهنگى و تناسب كامل دارد، به كار مى‏گيرد و در مورد مجرم اجرا مى‏كند. كيفرى كه مناسب جرمى است كه مجرم انجام داده ; مثلا در آدم كشى عمدى، قصاص را قانونى كرده و فرمان داده است هر كس مسلمانى را بكشد، بايد در برابر اين جنايت كشته شود و در قرآن مى‏فرمايد كه اين كيفر، باعث‏حيات و زندگانى جامعه مى‏گردد و براى ادامه حيات و زندگانى جامعه قاتل را بايد كشت و قصاص نمود و «لكم فى القصاص حيات يا اولوالالباب لعلكم تتقون.» (23)

و «در اجراى قصاص براى شما حيات و زندگانى هست اى صاحبان عقل شايد پرهيزگار شويد.»

قصاص هرچند ظاهرى خشن دارد ; ليكن اگر با انديشه به آن نگاه شود، روشن خواهد شد كه تنها عاملى كه مى‏تواند جلوى كشتار افراد جامعه را بگيرد و حيات و زندگى را براى انسانها تضمين نمايد، كشتن قاتل است.

مصلحت انديشى براى جامعه در اينگونه كيفرها، بر مصلحت انديشى فرد برترى پيدا كرده و صلاح جامعه نسبت‏به صلاح فرد جنايتكار، اهميت‏بيشترى پيدا مى‏كند، البته اگر بگوييم كه فرد جنايتكار صلاح و مصلحت دارد و با انجام جنايت، آن را از دست نمى‏دهد.

بريدن دست دزد نيز از اين قبيل كيفرهاست كه براى حفظ اموال مردم از چپاول و غارت قانونى شده است و به همان نحو كه قصاص از قاتل، سبب ادامه و استمرار حيات افراد جامعه است، بريدن دست دزد نيز سبب حفظ اموال مردم و حفظ ارزش حقوقى زحمتهاى ديگران است. اگر اين گونه كيفرها اعمال نشود، جامعه به سوى نابودى خواهد رفت و جان و مال مردم از ميان مى‏رود، عدالت پياده نخواهد شد و آزادى براى افراد نيز از ميان مى‏رود; زيرا زمانى آزادى براى افراد تامين مى‏شود كه جان و مال آنان محفوظ باشد و با خاطرى آسوده و به دور از تشويش و نگرانى زندگانى كنند. كسى كه در انديشه از دست دادن جان و يا مال خود باشد، آزادى انديشه ندارد، آزادى بيان ندارد، آزادى كردار ندارد و در يك كلام، به كارگيرى آزادى تنها در محيطى امن و خاطرى آسوده قابل تحقق و پياده شدن است.

3- عدالت اقتصادى

در اسلام بر عدالت اقتصادى تاكيد بسيار شده و آن را مايه بى‏نيازى و غناى افراد اجتماع معرفى كرده است. امام صادق (ع) فرمود: «ان الناس يستغنون اذا اعدل بينهم.» (24) «اگر در ميان مردم به عدالت رفتار شود همه بى نياز مى‏شوند.»

و امام كاظم (ع) فرمود:

«خداوند هيچ گونه مالى را رها نكرده است ; بلكه آن را قسمت نموده و حق هر صاحب حقى را به او داده است. و اگر در ميان مردم به عدالت رفتار شود، خواص و عوام و فقيران و بينوايان و همه قشرهاى مردم بى نياز مى‏شوند.» (25)

آنچه بر خلاف عدالت اقتصادى باشد، در اسلام حرام شده است ; مانند ربا كه در قرآن ظلم و ستم به حساب آمده است. آنجا كه مى‏فرمايد:

«يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ذروا ما بقى من الربا ان كنتم مؤمنين فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله و ان تبتم فلكم رؤس اموالكم لا تظلمون و لاتظلمون.» (26)

«اى اهل ايمان بترسيد از خدا و واگذاريد آنچه را كه از ربا باقى مانده است، اگر ايمان داريد. پس اگر ربا را ترك نكنيد، با خدا و پيامبرش اعلام جنگ كرده‏ايد و اگر توبه كنيد، پس سرمايه مال براى خودتان است. نه ستم كنيد و نه زير بار ستم برويد.»

در هر حال، رباگيرى خلاف عدالت اقتصادى بوده و ظلم شمرده شده و در شرع نيز حرام و ممنوع است.

امام خمينى در تفسير آيه ربا چنين گويد:

«و ان قوله تعالى و ان تبتم فلكم رؤس اموالكم لا تظلمون و لا تظلمون ظاهر فى ان اخذ الزيادة عن راس المال ظلم فى نظر الشارع الاقدس و حكمة فى الجعل ان لم نقل بالعلية و ظاهر فى ان الظلم لا يرتفع بتبديل العنوان مع بقاء الاخذ عملى حاله و قد مرت ان الروايات الصحيحة و غيرها عللت‏حرمة الربا بانه موجب لانصراف الناس عن التجارات و اصطناع المعروف و ان العلة كونه فسادا و ظلما.» (27) «آيه شريفه كه مى‏گويد اگر توبه كنيد سرمايه مال از خودتان است، نه ستم كنيد و نه زير بار ستم برويد; دلالت دارد بر اينكه گرفتن زياده از سرمايه در نظر شارع اقدس ظلم است و همين ظلم و ستم حكمت جعل تحريم است، اگر نگوييم كه علت آن است. و روشن است كه ظلم با تغيير عنوان از ميان نمى‏رود; در حالى كه زياده از سرمايه را مى‏گيرد. و پيش از اين گذشت كه در روايات صحيحه، علت‏حرام بودن ربا، منصرف شدن مردم از تجارتها و كارهاى خير قرار داده شده است و در روايات آمده است كه علت‏حرام بودن ربا، فساد و ستمى است كه در آن قرار گرفته است.»

عدالت در اقتصاد، داد و ستد و معاملات را بر موازين برابرى و قواعد عادلانه برقرار كرده است كه اگر از آن موازين تجاوز شود، برخلاف عدالت است و آن داد و ستد لازم‏الاجرا نيست ; به گونه‏اى كه اگر يكى از دو طرف قرارداد خسارت ببيند، بايد خسارت او جبران شود و در موارد متعددى حق پشيمانى و به هم زدن معامله به كسى كه خسارت ديده، داده شده است كه از آنها در فقه به خيار تعبير شده است. برخى از اين خيارات عبارتند از: خيار عيب، خيار غبن، خيار شرط، خيار وصف و... كم فروشى و غش در معامله حرام شده و پولى كه در برابر جنس فروخته شده در اين معامله گرفته شود، در ملك فروشنده قرار نمى‏گيرد.

عدالت اقتصادى سلامت قراردادها را تضمين كرده و پايدارى به آنها را تامين مى‏نمايد. با اجراى اين بخش از عدالت در اقتصاد، اقتصادى سالم در جامعه حاكم مى‏شود و با اين اطمينان و آسودگى خاطر است كه انسانها مى‏توانند هر نوع قراردادى را برقرار كنند و داد و ستد را رونق دهند و از آزادى اقتصادى كه از عدالت اقتصادى سرچشمه مى‏گيرد، بازارهاى داد و ستد خود را رونق دهند و با هر شخص و در هر زمان و يا مكان، قراردادهاى خود را امضا كنند. در هر صورت، اين توانايى را مى‏توان آزادى اقتصادى ناميد. پس آزادى اقتصادى از عدالت اقتصادى سرچشمه مى‏گيرد و هر گاه در اقتصاد، عدالت‏باشد، آزادى نيز هست و اگر در اقتصاد عدالت نباشد و قراردادها بر پايه زور و ستم و پايمال كردن حق و مال ديگران به انجام برسد، آزادى انسانها در برقرارى قراردادهاى خود دچار ابهام مى‏شود و مردم به انجام چنين قراردادهايى مايل نمى‏باشند و اگر معامله‏اى را انجام دهند، از روى اضطرار و ناچارى است نه از روى ميل و اختيار.


تنظيم خانواده وجمعيت

تعريف مفاهيم

حاشيه نشين: شامل تمام كساني است كه در محدوده فضايي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي شهر حضور و سكونت دارند ولي نحوه اسكان ومعيشت آنها از جامعه شهري كاملاً متمايز است و در نتيجه با جامعه  شهري هماهنگ نشده اند.

تنظيم خانواده: عبارت از روشهايي است كه به افراد يا زوجها كمك مي كند تا از طريق بكارگيري آنها از حاملگي هاي ناخواسته جلوگيري كنند و فرزندان را در زمان دلخواه بدنيا آورند و فاصله بين حاملگي را تنظيم كنند و تعداد فرزندان خود را به دلخواه تعيين نمايند.

باروري طبيعي: عبارت از تعداد فرزنداني است كه زنان در طول دوران بارداريشان به طور بالقوه بتوانند بدنيا بياورند.

 

ترجيح جنسي

 تولد پسر در ايران، بويژه در مناطق روستايي، به دليل تأثير و تأثر خانواده از فرهنگ سنتي، نسبــــت به فرزند دختر مرجح است. نتايج طرح زاد و ولد اجرا شد ه توسط سازمان ثبت احوال كشور نشان داد كه تمايل به داشتن فرزند بيشتر در بين مادراني كه تمام فرزندانشان دختر بوده 92 درصد بوده است در حاليكه اين نسبت در بين مادران داراي فرزند پسر به هفتاد درصد پاسخگويان ذيربط تقليل يافته است. جالب توجه است اگر اضافه كنيم كه طبق نتايج همين بررسي تمايل به داشتن فرزند بيشتر در بين مادراني كه داراي 4 فرزند پسر   بوده اند به 9/22 درصد آنها بالغ شده است در حاليكه در بين مادران داراي 4 فرزند دختر اين رقم 3/49 درصد بالغ شده است و نشان ميدهد كه حدود نصف اين گروه از زنان به اميد داشتن فرزند پسر عليرغم داشتن 4 فرزند باز هم مايل به بچه دار شدن و حاملگي بوده اند. اين بررسي نشان داد كه در عمق گرايش خانواده ها تحسين و رضايت از تولد فرزند پسر وجود دارد.

با افزايش شهرنشيني شدت اين امر هر چند كاهش يافته ولي هنوز هم تفاوت هايي قانوني، عملي و نظائر اين ها چون ارث، ديه، گواهي، شهادت و هويت فرزند پسر از مزاياي بيشتري برخوردار است.

اين تفاوت هاي اجتماعي به تقويت مباني ترجيح جنسيت در انتخاب فرزند كمك مي كند. بديهي است درمواردي كه والدين داراي فرزند دختر باشند تمايل به افزايش حاملگي وجود خواهد داشت همچنين هنگاميكه افزايش تعداد فرزندان پسر موجب مباهات است اين پديده تقويت مي شود.

 

 احترام اجتماعي

 همچنانكه گفته شد عليرغم تلاش ها و مساعي قابل توجهي كه براي حقوق زن و ارتقاء آن به سطح مرد در كشور صورت گرفته است، هنوز هم عدم تعادل بين زن و مرد وجود دارد. اما در مناطق حاشيه نشين به دليل تاثيرپذيري اكثر خانواده ها از مرد سالاري، زنان در هنگام بارداري بطور سنتي از نوعي احترام اجتماعي اطرافيان برخوردار مي باشند آيا اين وضعيت خود مشوق افزايش حاملگي است؟

 

تامين اجتماعي در دوران سالخوردگي

 در مناطق حاشيه نشين به دليل فقر اقتصادي و پايين بودن آگاهي خانواده ها از مشكلات افزايش جمعيت، خانواده ها گرايش و تمايل زيادي به كثرت اولاد به عنوان پشتوانه مالــــي در هنگام پيري والدين و به اصطلاح عصاي دست دوران پيري دارند تا بدينوسيله زمينه تامين اجتماعي دوران سالخوردگي را بزعم خود فراهم آورده باشند. بر اساس نتايج آمار سالمندان[3] هنوز هم بخش قابل ملاحظه اي از مردم كشور فاقد پوشش تامين ايام سالخوردگي هستند (بيش از 47 درصد). اين در حاليست كه برخورداري از مزاياي فعلي تامين ايام سالخوردگي هم در سطحي نيست كه موجب بي نيازي سالمند از تكيه بر اعضاء جوانتر خانواده باشد. نسبت مذكور قطعاً تغيير كرده است ولي بطور حتم باز هم تعداد افراد محروم از حمايت هاي اجتماعي قابل توجه است.

 

مرگ و مير و حاشيه نشيني

در مناطق حاشيه نشين عوامل گوناگوني از قبيل جاري بودن فاضلاب در سطح زمين، بهداشتي نبودن توالت و عدم استفاده از صابون، رطوبت شديد خانه ها، پايين بودن سطح بهداشت، تغذيه نامناسب مادران و كودكان، ازدواج هاي فاميلي، عدم رعايت نكات بهداشتي در دوران بارداري باعث مي گردد كه نسبت مرگ و مير كودكان در قياس با مناطق ديگر بيشتر باشد و مادران براي خنثي كردن اثر عوامل فوق اسلحه بارداري را برگزيده اند تا جاي مرگ و مير كودكان را با زاد و ولد بيشتر پر نمايند. تحقيقات انجام شده به نوعي موارد فوق را تاييد مي نمايد. به عنوان مثال خانم هما آقا در تحقيق خود به اين نتيجه دست يافت كه بالا بودن مرگ و مير در مناطق شهري كه داراي خصوصيات و ساختار روستايي هستند خود عامل موثري براي افزايش بارداري مي باشد چه عدم اطمينان به زنده ماندن بچه ها سبب ميشود كه خانواده ها طالب فرزندان بيشتر به علت مرگ و مير كودكان باشند.

 

تحصيلات و باروري

در مناطق حاشيه نشين به دليل اينكه اكثر زنان از سطح سواد پايين تري نسبت به زنان ساير مناطق شهري برخوردار هستند، لذا پايين بودن آگاهي و دانش نقش مؤثري در افزايش بارداري و مرگ و مير كودكان دارد. از طرفي ديگر در اين مناطق بدليل پايين بودن سطح آگاهي، تنظيم خانواده از شيوع و تداوم برنامه ريزي شده برخوردار نيست، در مقابل زنان تحصيل كرده به صورت انديشيده شده و عقلاني به امر تنظيم خانواده توجه مي كنند. و همين وضعيت موجب بروز تفاوت در سطح باروري آنها مي گردد.

جهت بررسي وجود همبستگي بين افزايش سطح تحصيلات مادران و كاهش تعداد فرزندان او ضريب همبستگي بين اين دو متغير در سه مقطع بين سالهاي 1370 و 1373 و 1380 محاسبه گرديد آمار سالهاي 1370 و 1373 به ترتيب  از نتايج طرح زاد و ولد و طرح باروري سازمان ثبت احوال كشور و آمار سال 1380 از نتايج طرح اندازه گيري رشد جمعيت مركز آمار ايران اخذ گرديد.

جدول شماره 1: ميانگين تعداد فرزند برحسب سطح سواد مادر در آمارگيري مختلف

تحصيلات مادر

ميانگين تعداد فرزندان زنده

كل كشور ـ 1370

كل كشور ـ 1373

كل كشور ـ 1380

استان تهران ـ 1370

بي سواد (0)

2/5

7/4

4/5

4/4

چهارم ابتدايي (4)

8/3

4/3

ـ

4/3

پنجم ابتدايي (5)

8/2

5/2

8/2

3/2

سيكل (8)

3/2

2/2

0/2

½

ديپلم (12)

2/1

9/1

6/1

7/1

بالاتر از ديپلم (14)

8/1

7/1

5/1

6/1

ضريب همبستگي

922/0-

919/0-

932/0-

918/0-

 

 در جدول شماره 1 تفاوت ميانگين تعداد فرزندان بر حسب رده تحصيلي مادر در سال 1370 تهران برآورد شده است.

مرور اين جدول و نمودارهاي مربوطه (نمودارهاي شماره 1 تا 4) به وضوح وجود ارتباط بين تحصيلات و كاهش تعداد فرزند را نشان مي دهد.

 

(نمودار شماره 1 تا 4) آزمون وجود همبستگي بين اين دو متغير در مقاطع ياد شده همبستگي منفي بين تحصيلات و تعداد فرزندان را نشان داد كه به ترتيب زير بوده است.

 

 

نام طرح آماري

 

دستگاه مجري

 

سال اجرا

ضريب همبستگي

طرح زاد و ولد كل كشور

سازمان ثبت احوال كشور

1370

7/91    

طرح آمارگيري از خصوصيات اجتماعي خانوارها

 

سازمان ثبت احوال كشور

 

1373

 

0/92

طرح زاد و ولد كل كشور 

مركز آمار ايران

1380

2/93

طرح زاد وولد كل كشور تهران

سازمان ثبت احوال كشور

1370

9/91

 

همچنين آزمون T انجام شده در هر مورد معني دار بودن همبستگي را تائيد نمود.

اگر مناطقي چون، شهريار، دماوند، ساوجبلاغ و ورامين و نظائر اين ها را در رده مناطق حاشيه اي تهران بزرگ و محل رسوب اصلي حاشيه نشينان در نظر گيريم بر اساس نتايج طرح زاد و ولد سال 1370 سازمان ثبت احوال ميانگين تعداد فرزندان در شهرستان شهريار فعلي يا همان عليشاه و عوض (ال شهباز) قبلي به حدود 43 درصد بالغ مي گردد. به عبارت ديگر زنان شهرياري در مقايسه با زنان تهراني 43 درصد زاد و ولد بيشتر دارند اين در حاليست كه خود تهران نيز يك جامعه همگن محسوب نميشود و سطح باروري در مناطق حاشيه اي آن مانند مناطق 18 و 20 بالاتر از مناطق 1 و 2 است.

 

عدم دسترسي به مراكز بهداشتي و تنظيم خانواده در مناطق حاشيه نشين

به دليل اينكه مناطق حاشيه نشين در شهرهاي بزرگ معمولاً بر روي تپه ها، زمين هاي باتلاقي و نامناسب، ارزان قيمت، كه از لحاظ سكونت انساني مناسب نيستند گسترش يافته اند و همچنين به دليل محقر بودن منازل حاشيه نشينان و قرار گرفتن بر روي تپه، امكان ارائه خدمات آموزشي و بهداشتي بطور عام و تنظيم خانواده را بطور اخص با مشكلاتي مواجه نموده است. از طرفي ديگر در پاره اي موارد زنان حاشيه نشين به دليل محدوديت هاي خانوادگي و حاكميت مردان در خانواده ها، دسترسي زنان را به اين مراكز، تا حدودي با مشكل مواجه نموده است.

 همچنين به دليل تفاوت فرهنگي كه بين زنان حاشيه نشين و كاركنان و بهورزان بهداشتي وجود دارد در پاره اي موارد پذيرش وسايل و روشهاي جلوگيري از بارداري در اين مناطق به كندي صورت مي گيرد. در اين مناطق اكثر زنان از قرص استفاده مي نمايند و استفاده از وسايلي مانند بستن لوله زن (توبكتومي) در حد پايين مي باشد.

 

فاصله گذاري بين مواليد

در جمعيت شناسي و مبحث مربوط به جمعيت هر چقدر فاصله بين مواليد طولاني تر باشد تعداد اولاد در خانواده كمتر خواهد بود، در نهايت جامعه با افزايش جمعيت و مشكلات ناشي از آن روبرو نخواهد شد. در مناطق حاشيه اي شهرها بدليل تبعيت از زاد و ولد سنتي فاصله حاملگي ها  كوتاه مي باشد. اين وضعيت در مواردي حتي به فواصل شش ماهه تقليل مي يابد كه در اصطلاح عوام به آن حاملگي شير به شير گفته مي شود بدين معني كه مادر قبل از اينكه فرصت اتمام دوره شيردهي به يك فرزند را پيدا كند حامله ميشود در اين قبيل حاملگي ها بحث تنظيم خانواده بهيچ وجه مطرح نمي شود و زنان از تمام پتانسيل طبيعي باروري خود استفاده مي كنند. پيامدهاي منفي اين رويه  براي مادر و فرزند واضح است و در مواردي تا حد بروز خطر مرگ براي يكي يا هر دو آنها تشديد ميشود، اغلب اين قبيل مادران دچار كم خوني مزمن هستند و خانواده كلاً منكر دخالت و برنامه ريزي خود در تنظيم تعداد عائله است.

 

آشنايي با وسايل و روشهاي جلوگيري از بارداري

در مناطق حاشيه نشين كه غالباً از مهاجرين روستايي تشكيل ميشود، زنان شناخت و آگاهي خود را نسبت به وسايل و روشهاي جلوگيري از بارداري را در وهله اول از طريق همسايگان و خويشاوندان نزديك كسب مي كنند. بر اساس نتايج طرح زاد و ولد از مجموع 19969 فقره زن مشمول نمونه گيري در جامعه روستائي حدود 7714 نفر كه به 6/38 درصد آنها بالغ مي گردد، كه با هيچ يك از روش هاي پيش گيري آشنائي نداشته اند. در ساير موارد نيز اين امر باعث مي شود كه در پاره اي موارد زنان نسبت به وسايل و روشهاي جلوگيري از بارداري شناخت ناقص داشته باشند و شناخت ناقص باعث مي شود كه زنان اين مناطق در صورت بروز يك عارضه خاص ناشي از استفاده از يك وسيله معين پيش گيري از باروري،  از وسايل ديگر استفاده نكند و در نتيجه بارداري زنان در اين مناطق بيشتر مي باشد.

 

نتيجه گيري

مناطق حاشيه نشين در شهرها هر چند كه به صورت بي رويه، كنترل و سازماندهي نشده بوجود آمده است ولي از ديد اجتماعي ضروري است كه با شناخت مسايل و مشكلات حاشيه نشينان به طور عام و كنترل و تنظيم خانواده به طور خاص راه حل اساسي در ارتباط با رفع نيازهاي بهداشتي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي اين قشر عظيم كه بصورت بيمارگونه در شهرها بوجود آمده است جستجو و اعمال گردد. تا ضمن رفع مسايل و مشكلات فردي و خانوادگي به حل مسايل و مشكلات شهري هم تا حدودي مساعدت شود. از طرفي ديگر امروزه هر چند مسئولين به امر تنظيم خانواده دقت و توجه خاصي دارند، اما درمناطق حاشيه نشين به دلايل ساختار فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي هنوز سطح باروري زنان در مقايسه با ساير زنان شهري از ميزان بالاتري برخوردار مي باشد كه اين امر در بلند مدت در گسترش حاشيه نشيني و افزايش مشكلات شهري نقش موثري خواهد داشت.

با توجه به موارد فوق ضروري است كه در صورت لزوم جهت حل مشكلات اجرايي تنظيم خانواده در اين مناطق از زنان با تجربه در وهله اول استفاده نمود و ديگر اينكه با كاهش دادن فاصله طبقاتي بين حاشيه نشينان و ساير طبقات شهري از لحاظ اقتصادي، و فرهنگي، اجتماعي بتوان گام موثري در زمينه جذب حاشيه نشينان در جامعه شهري برداشته شود.

 

پيشنهادات

1ـ تلاش مستمر براي تغيير نگرش والدين نسبت به فرزند دختر از طريق بالا بردن آگاهي و شناخت والدين و كاهش اهميت فرزند پسر در محيط هاي اجتماعي و خانوادگي

2ـ برقراري تساوي و برابري حقوق زن و مرد و حمايت  اساسي و منطقي، قانوني از حقوق زنان

3ـ فعال نمودن خدمات سازمان هاي رفاهي چون سازمان تامين اجتماعي، بهزيستي و كميته امداد امام خميني (ره) براي حمايت از سالمندان و كاهش نقش احتمالي فرزند در برقراري تامين واقعي

4ـ ارائه جدي خدمات شهري و فعال نمودن نقش شهرداري ها در ساماندهي مناطق حاشيه نشين

5ـ فعال نمودن مراكز بهداشتي نسبت به بالا بردن آگاهي حاشيه نشينان به مضرات جاري بودن آب فاضلاب در سطح زمين و انجام اقدامات اساسي براي فاضلاب كشي در مناطق حاشيه نشين. و افزايش تلاش شهرداري ها و سازمان هاي آب وفاضلاب جهت گردآوري و تصفيه فاضلاب.

6ـ آگاه نمودن زنان از طريق رسانه هاي جمعي و بهورزان و كاركنان بهداشت و تنظيم خانواده به اينكه فاصله كوتاه بين حاملگي و بارداري، سلامت كودكان و مادران را به خطر مي اندازد.

7ـ بالا بردن آگاهي  خانواده ها  در مورد خطرات ازدواج و بارداري در سنين زير 18 سال

8ـ شناخت بيشتر عوامل موثر بر باروري (نظير تحصيلات) و استفاده از آن ها در تنظيم خانواده

آزادى و عدالت در انديشه امام خمينى(ره)

4- عدالت در قضاوت

قاضى بايد عادل باشد و در قضاوت نيز عدالت را اجرا كند. عدالت در قاضى با عدالت در قضاوت بايكديگر متفاوت است. عدالت در قاضى به معناى ترك گناه و نافرمانى خداست، از طريق انجام واجبات و ترك محرمات با نيروى نفسانى كه او را بر اين كار وادار مى‏كند.

و عدالت در قضاوت، تساوى و برابرى ميان دو طرف دعواست كه قاضى بايد به هر دو نفر با يك چشم نگاه كند و يكى را بر ديگرى برترى ندهد.

خداوند در قرآن كريم در خصوص قضاوت و حكم ميان مردم فرمان به عدالت داده است:

«ان الله يامركم ان تؤدوالامانات الى اهلها و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل.» (28) «همانا خداوند به شما فرمان مى‏دهد كه امانت‏ها را به صاحبانشان برگردانيد و هر گاه ميان مردم حكم و قضاوت كنيد، با عدالت‏حكم را اجرا نمائيد.»

«يا ايهاالذين آمنوا كونوا قوامين لله شهداء بالقسط و لا يجر منكم شنئان قوم على ان لا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوى‏» (29)

«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، در راه خدا استوار و پايدار باشيد و براى ساير ملل عالم گواه عدالت و راستى و درستى باشيد و دشمنى با گروهى سبب نشود كه عدالت را اجرا نكنيد. عدالت را اجرا كنيد كه به پرهيزگارى و تقوا نزديكتر است. »

امامان معصوم نيز ما را به عدالت در قضاوت فرمان داده‏اند:

امام صادق (ع) فرمود: «هر كس گرفتار قضاوت شد، بايد در اشاره و نگاه و محل نشستن [طرفين دعوا] تساوى را رعايت كند.» (30)

و فرمود: مردى بر اميرالمؤمنين (ع) وارد شد و چند روزى مهمان او بود. سپس براى دادخواهى به نزد آن حضرت آمد. حضرت به او فرمود: طرف دعوا هستى؟ گفت: آرى. فرمود: از خانه ما بيرون برو ; زيرا پيامبر (ص) نهى فرمود از اينكه طرف دعوا مهمان[قاضى]، شود، مگر اينكه طرف ديگر او نيز مهمان بشود.» (31)

عدالت در قضاوت به قاضى حق نمى‏دهد كه يكى از دادخواهان را بر ديگرى ترجيح دهد و يا راه پيروزى بر طرف ديگر را به او بياموزد; زيرا اين كار زيان رسانى به طرف ديگر محسوب شده و زيان رسانى در اسلام حرام است. قضاوت براى بستن راه دشمنى و كينه است ; در حالى كه ستم در قضاوت، دشمنى و كينه را بيشتر مى‏كند و با عدالت در قضاوت كه خداوند در قرآن و پيامبر و اهل بيت او در روايات به آن دستور داده‏اند، سازگار نيست.

امام خمينى قدس سره در خصوص عدالت در قضاوت چنين مى‏گويد:

«وظايف قاضى چند امر است ; واجب است ميان دادخواهان تساوى برقرار كند، هر چند از نظر مقام تفاوت داشته باشند و اين تساوى بايد در سلام كردن به آنها، پاسخ گفتن به سلام آنها، نگاه كردن به آنها، سخن گفتن با آنها، ساكت‏شدن در برابر آنها، خوشرويى و ديگر آداب و احترامها رعايت‏بشود و اجراى عدالت در حكمرانى ميان آنها واجب است. اين تساوى در زمانى است كه دادخواهان مسلمان باشند و اگر يكى از آنها كافر باشد، تساوى در احترام واجب نيست ; اما اجراى عدالت در حكم بر هر حال واجب است. قاضى نمى‏تواند به يكى از دادخواهان چيزى را بياموزد كه بتواند بر ديگرى پيروز شود و نمى‏تواند كيفيت استدلال و دستيابى به راه پيروزى بر خصم را به يكى از آنان بياموزد. اگر دادخواهان يكى پس از ديگرى وارد بشوند، بايد در آغاز به دادخواهى اولين كسى كه وارد شده است گوش فرا دهد، مگر اينكه به مقدم شدن ديگرى رضايت دهد و تفاوتى نيست در اين حكم، ميان دادخواهان كه در يك رتبه باشند يا متفاوت ; مرد باشند يا زن و اگر با هم وارد بشوند و يا نداند كدام يك از آنها اول وارد شده است و راهى براى تشخيص آن نباشد، قرعه مى‏زند.» (32)

اين وظايف، نمونه‏اى از عدالت در قضاوت است كه در اسلام بر آن تاكيد شده است و اجراى اين وظايف، براى قاضى دو اصل اخلاقى فقهى را زنده مى‏كند و آنها را در جامعه اجرا مى‏نمايد; اصل عدالت و اصل آزادى.

اصل اول كه روشن است ; اما اصل دوم چگونه اجرا مى‏شود؟ پاسخ اين است، زمانى كه دادخواه بداند در محكمه قضاوت و حكم قاضى، عدالت اجرا مى‏گردد و اصل تساوى و برابرى حقوق تامين مى‏شود و حق او پايمال نمى‏گردد، با استفاده از آزادى كامل مى‏تواند دادخواهى كند، سخن خود را بگويد و حق خود را بخواهد; ليكن اگر بداند عدالت در قضاوت اجرا نمى‏گردد، كسى به حرف او گوش نمى‏دهد و به حق خود نمى‏رسد، از دادخواهى صرف نظر مى‏كند و يا دروغ مى‏گويد، به بيراهه مى‏رود و بالاخره اراده و اختيار و آزادى و حق انتخاب صحيح را از دست مى‏دهد و به اضطرار و ناچارى گرفتار مى‏شود. و از اين نكته، پيوند عدالت در قضاوت و آزادى براى ما روشن شده و ارتباط و همبستگى ميان آنها معلوم مى‏شود.

عدالت در كارگزاران اسلام

كارگزاران اسلام كه عهده دار خدمت‏به مردم هستند، بايد عدالت را اجرا كرده و خدماتى را كه به مسلمانان ارايه مى‏دهند، بايد صادقانه و از روى عدالت‏باشد تا تمام افراد جامعه به حقوق اسلامى خود برسند و بر كسى ستم نشود. كارگزاران در اسلام عبارتند از رهبر يا مرجع تقليد، قاضى ، امام جماعت و جمعه، شاهد، كاتب، مترجم، عامل صدقات، مقوم، مقسم، نائب در انجام عبادات، امين حاكم بر مال ايتام و غائب و ديوانه و امين حاكم بر قبض حقوق مالى و ديگر كسانى كه بخشى از خدمات جامعه را تحت هر عنوانى به عهده دارند، بايد عادل باشند.

اجراى عدالت در گروه كارگزاران، آزادى جامعه را نيز تضمين مى‏كند; زيرا در جامعه‏اى كه عدالت‏باشد و حقوق مردم به طور شايسته به آنها برسد، حق آزادى كه يكى از حقوق اسلامى است نيز براى افراد به دست مى‏آيد.

اميرالمؤمنين (ع) مى‏فرمايد: «و ان افضل قرة عين الولاة استقامة العدل فى البلاد» (33)

«بالاترين چشم روشنى رهبران دينى و كارگزاران اسلامى، برپا داشتن عدالت در بلاد است.» و فرمود: «و ان افضل عبادالله عندالله امام عادل.» (34)

«بالاترين بندگان در نزد خداوند، رهبر عادل است.»

علاوه بر رهبر دينى كه بايد عادل باشد، دولتمردان او نيز بايد عادل باشند و ستمگر را كمك ندهند. اميرالمؤمنين (ع) به مالك اشتر مى‏فرمايد: «وليكن وزرائك ممن لم يعاون ظالما على ظلمه.» (35

«اى مالك بايد دولت مردان تو كسانى باشند كه ستمگرى را در ستم كردن كمك نداده باشند.»

و در اوصاف والى و حكمران مى‏فرمايد:

«و قد علمتم انه لا ينبغى ان يكون الوالى على الفروج و الدماء و المغانم والاحكام و امامة المسلمين البخيل فتكون فى اموالهم نهمة و لا الجاهل فيضلهم بجهله و لا الجافى فيقطعهم بجفائه و لا الحائف للدول فيتخذ قوما دون قوم.» (36)

«و به تحقيق مى‏دانيد كه حكمران بر فروج و دماء و اموال غنيمتى و احكام دين و رهبرى مسلمين نبايد بخيل باشد، تا چشم طمع به مال مسلمانان نداشته باشد و نبايد نادان باشد، تا مردم را با نادانى خود گمراه نكند و نبايد جفاگر باشد، تا با جفاى خود، فروپاشى كانون اجتماع آنها را نكند و نبايد ستمگر در تقسيم اموال باشد، تا برخى را بدون جهت‏بر برخى ديگر برترى ندهد.»

امام خمينى قدس سره در خصوص عدالت كارگزاران اسلام و آزادى چنين مى‏گويد:

«سياست دولت اسلامى، حفظ استقلال، آزادى ملت و دولت و كشور و احترام متقابل، بعد از استقلال تمام مى‏باشد و فرقى بين ابرقدرتها و غير آنها نيست.» (37)

«اسلام بيش از هر دين و هر مسلكى به اقليتهاى مذهبى آزادى داده است. آنان نيز بايد از حقوق طبيعى خودشان كه خداوند براى همه انسانها قرار داده است، بهره‏مند شوند. ما به بهترين وجه از آنان نگهدارى مى‏كنيم. در جمهورى اسلامى كمونيستها نيز در بيان عقيده خود آزادند.» (38)

«در جمهورى اسلامى هر فردى از حق آزادى عقيده و بيان برخوردار خواهد شد وليكن هيچ فرد و يا گروه وابسته به قدرتهاى خارجى را اجازه خيانت نمى‏دهيم.» (39) «با جمهورى اسلامى، سعادت، خير، صلاح براى همه ملت است. اگر احكام اسلام پياده بشود، مستضعفين به حقوق خودشان مى‏رسند. تمام اقشار ملت‏به حقوق حقه خودشان مى‏رسند. ظلم و جور و ستم ريشه كن مى‏شود. در جمهورى اسلامى زورگويى نيست، در جمهورى اسلامى ستم نيست، در جمهورى اسلامى آزادى است، استقلال است. همه اقشار ملت در جمهورى اسلامى بايد در رفاه باشند. در جمهورى اسلامى عدل اسلامى جريان پيدا مى‏كند.» (40)

امام در باره ستمگرى كارگزاران جامعه و از ميان رفتن آزادى افراد جامعه چنين مى‏گويد:

«ما همه بدبختى هايى كه داشتيم و داريم و بعد هم داريم، از اين سران كشورهايى است كه اين اعلاميه حقوق بشر را امضا كرده‏اند. اعلاميه حقوق بشر را پنهانى امضا كردند كه سلب آزادى بشر را در همه دوره هايى كه كفيل بوده‏اند و دستشان به يك چيز مى‏رسيده‏است، كرده‏اند. سرلوحه اعلاميه حقوق بشر، آزادى افراد است. هر فردى از افراد بشر آزاد است، بايد آزاد باشد، همه در مقابل قانون على السويه مى‏باشند، همه بايد آزاد باشند... اين اعلاميه حقوق بشر را آمريكا يكى از آنهاست كه تصويب كرده‏اند اين را و امضا كردند... اين آمريكايى كه اعلاميه حقوق بشر را به اصطلاح امضا كرده است، ببينيد چه جناياتى را بر اين بشر واقع كرده است.» (41)

«در محيطى گفته مى‏شود آزادى داريم كه بهترين فرزندان و عزيزان ايران در زير شكنجه و تبعيد به سر مى‏برند. در محيطى دم از احترام به علماى اسلام مى‏زنند كه علماى اسلام در حبس غيرقانونى و در تبعيد گاهها بدون مجوز به سر مى‏برند.» (42)

ارتباط عدالت اجتماعى با آزادى

اجتماع دينى، اجتماعى است كه در آن موجبات رشد و تكامل وجود داشته باشد. موانع ترقى و سعادت از ميان برداشته شود. اجتماعى كه در آن سلامت روانى وجود نداشته باشد، به رشد و تكامل نمى‏رسد زمانى سلامت روانى اجتماع تامين مى‏شود كه مردم در عقيده، بيان، انتخاب، راى و ديگر نيازها آزاد باشند. البته آزادى در حدود قانون اسلام كه تامين كننده بهترين و بالاترين نوع آزادى است. بهترين راه اجراى عدالت، اجراى آن در اجتماعى است كه سلامت روانى داشته باشد. اضطراب، ناكامى و تعارض و تضارب در نيازها وجود نداشته باشد. و از ميان رفتن اين گرفتاريها و ناراحتيها زمانى ميسر خواهد شد كه مردم از حق آزادى سالم برخوردار باشند. و از اينجا ارتباط عدالت اجتماعى با آزادى روشن مى‏گردد. اجراى عدالت‏بدون آزادى، امرى محال است و اجراى آزادى بدون عدالت اجتماعى، امرى ناممكن مى‏باشد.اسلام براى اجراى بهترين شكل عدالت و آزادى در اجتماع، اسباب وموجبات رشد آن را فراهم كرده و از موانع آن جلوگيرى كرده و افراد را هشدار داده است ; از بى‏دينى و بى‏اعتقادى گرفته تا بى‏عدالتى و هر آنچه مانع رشد و پيشرفت جامعه باشد. «اعبدوالله مالكم من اله غيره.» خدا را بپرستيد جز خدا معبودى نداريد.» (43)

«فاوفوا الكيل و الميزان‏» «به كيل و پيمانه و وزن وفادار مانده از كم فروشى و نقصان بپرهيزيد.» (44)

براى اجراى عدالت اجتماعى، شناخت درست انسانها و ارزش و كرامت افراد جامعه نقش بسيار مهمى دارد.امير مؤمنان (ع) در عهدنامه مالك اشتر، انسانها و افراد جامعه را بر دو گونه قرار داده است; 1- برادران دينى و مسلمانها كه در اسلام با هم مشتركند. 2- همنوعان كه در انسانيت‏با هم مشترك هستند; هر چند در دين و اعتقاد با هم اختلاف دارند و هيچ كدام از آنها نبايد تحقير گردند يا ستم ببينند. (45) آزادى تنها از عدالت‏سرچشمه نمى‏گيرد; بلكه تمام حقوق انسانى از عدالت‏سرچشمه مى‏گيرند و بايد با آن هماهنگ باشند تا جايى كه گفته شده است ; حقوق و عدالت دو همزاد تاريخى‏اند. يونانيان اين اتحاد را بيش از ديگران دريافتند و روميان انديشه آنان را گرفتند.

حكومت كفرى كه عدالت را رعايت كند، باقى مى‏ماند و ليكن حكومتى كه عدالت را رعايت نكند و حقوق افراد جامعه را به آنها ندهد، باقى نمى‏ماند. حقوق و قوانين اداره كننده جامعه بايد از عدالت الهام گرفته و با آن هماهنگ باشد.

«دوم، قاعده و قانونى را كه با عدالت و انصاف هماهنگ نبينند، آن را با ميل و رغبت اجرا نمى‏كنند و براى فرار از آن به انواع سليقه‏ها و ابزارها دست مى‏زنند. پس هر حكومتى كه بخواهد جامعه را اداره كند وباقى بماند، بايد قوانين اداره كننده خود را با عدالت هماهنگ سازد و براى حفظ نظام عمومى و ايجاد آرامش و امنيت عمومى ناگزير است كه تا سر حد امكان قواعد حقوقى را كه در جامعه اجرا مى‏كند، با عدالت‏سازگار كند. در اخلاق و حكمت نيز والاترين ارزشها در كرامت انسانى، آزادى برابرى و عدالت است و اين سه مفهوم چندان عزيز و گرانبها هستند و با روح آدمى سازگار، كه برترى دادن يكى از آنها بر ديگرى دشوار است و شايد علت آن، وحدت و يگانگى است كه بر روح و حقيقت آنها حكمفرماست ; ليكن هر كدام از ديگرى سرچشمه مى‏گيرد و از او جدا نيست. اين هماهنگى و يگانگى تا جايى رسيده است كه مركزيت را براى هر كدام مجهول ساخته است و هر كس با تصوراتى كه دارد، يكى از آنها را به عنوان مركز براى ديگرى معرفى كرده است. برخى گفته‏اند مركز، عدالت است كه برابرى و آزادى از آن سرچشمه مى‏گيرند و برخى مركزيت را از آن آزادى مى‏دانند و مى‏گويند; آزادى مركز و قطب همه ارزشهاى انسانى است و هر چه هست وابستگى و همبستگى ميان اين سه قطب است كه تمام ارزشهاى اخلاقى و حقوقى انسان از آن سرچشمه مى‏گيرند.

امام خمينى در موضوع عدالت و برابرى در اسلام چنين مى‏گويد:

«ما عدالت اسلامى را مى‏خواهيم در اين مملكت‏برقرار كنيم. اسلامى كه راضى نمى‏شود حتى به يك زن يهودى كه در پناه اسلام است، تعدى بشود. اسلامى كه حضرت امير سلام‏الله عليه مى‏فرمايد: براى ما اگر چنانچه بميريم ملامتى نيست و لشكر مخالف آمده است و با فلان زن يهوديه‏اى كه ملحد بوده است‏خلخال را از پايش درآورده است. يك همچو اسلامى كه عدالت‏باشد در آن، اسلامى كه در آن هيچ ظلمى نباشد، اسلامى كه در آن شخص اولش با آن فرد آخر، على السويه در مقابل قانون باشند. در اسلام چيزى كه حكومت مى‏كند، يك چيزى است و آن قانون الهى... قانون حكومت مى‏كند. شخص هيچ حكومتى ندارد آن شخص ولو رسول خدا باشد ولو خليفه رسول خدا باشد، شخص مطرح نيست، در اسلام قانون است، همه تابع قانونند و قانون هم قانون خداست. قانونى است كه از روى عدالت الهى پيدا شده است. قانونى است كه قرآن است. قرآن كريم است و سنت رسول اكرم است‏» (46) «جمهورى اسلامى عدل اسلامى را مستقر مى‏كند و با عدل اسلامى همه و همه در آزادى و استقلال و رفاه خواهند بود.» (47)

امام قدس سره در اين سخن به روشنى بيان كرده است كه آزادى از عدالت‏سرچشمه مى‏گيرد و اگر در جامعه عدالت اجرا شود، آزادى و استقلال و رفاه به دنبال آن خواهد آمد و پيوند عدالت و آزادى پيوند علت و معلول است واين پيوند نزديكترين و شديدترين پيوندهاست كه در سخن امام به آن اشاره شده است.

«ملت ايران مسلمان است و اسلام را مى‏خواهد ; آن اسلامى كه در پناه آن، آزادى و استقلال است، رفع ايادى اجانب است، عدم پايگاه ظلم و فساد است، قطع كردن دستهاى خيانتكار و جنايتكاران است.» (48)

«اگر احكام اسلام پياده شود، مستضعفين به حقوق خودشان مى‏رسند. تمام اقشار ملت‏به حقوق حقه خودشان مى‏رسند، ظلم و جور و ستم ريشه كن مى‏شود... در جمهورى اسلامى، آزادى است، استقلال است. همه اقشار ملت در جمهورى اسلامى بايد در رفاه باشند.... در جمهورى اسلامى عدل اسلامى جريان پيدا مى‏كند.» (49)

زمانى كه نابرابريهاى اجتماعى در زمينه اقتصاد، آزادى و ديگر حقوق ثابت تمام افراد جامعه پيدا شده، نياز به برابرى و اجراى عدالت‏بيشتر مى‏گردد و ارزش والاى اين دو مفهوم بيشتر احساس مى‏شود. و روشن است كه مفهوم آزادى در اجتماع تا زمانى ارزش دارد و براى انسانها كرامت‏به حساب مى‏آيد كه محكوم به عدالت و برابرى باشد و يا به عبارت ديگر از مفهوم عدالت‏برابرى سرچشمه گرفته باشد و اگر به فرض آزادى‏اى در جامعه باشدكه با عدالت و برابرى سازگارى نداشته باشد، آن آزادى ارزش خود را از دست مى‏دهد و از كرامت انسانى خارج مى‏شود.

در فلسفه وجودى حقوق اجتماعى كه هدف حكومت و قانون تامين برابرى اقتصادى و اجتماعى است، آزادى تا جايى محترم است كه با اين هدف سازگار باشد و به آن لطمه نزند و تاثير همين فلسفه‏ها سبب شده است كه در اجتماع آزاد بشرى نيز قانون از آزاديها بكاهد و انسان را در نيازهاى شخص خود رها و يله قرار ندهد تا بهره‏گيرى برابر تمام افراد از حقوق خود، در جامعه حكمفرما باشد و در حقيقت مركزيت‏با عدالت است. آزادى بايد در محدوده عدالت‏باشد و برابرى نيز از آن سرچشمه بگيرد. نياز واقعى انسانها به عدالت است ; چرا كه تساوى و تعادل در ذات و جوهر عدالت است; بلكه عدالت عين تساوى و تعادل است كه در كتابهاى لغت‏به همين معنا آمده است و ما در بخش مفهوم عدالت‏به آن اشاره كرديم. و روشن است كه مقصود از برابرى، تساوى تمام افراد جامعه در تمام ارزشها نيست ; بلكه تساوى در حقوق همگانى و عمومى و ارج نهادن به سعى و كوشش و تلاش هر كس به فراخور حال خود است كه پيش از اين ; به آن اشاره رفت.

پس، ارزشهاى انسانى و والاترين آنها كه آزادى و برابرى است، در عدالت‏خلاصه مى‏شود و عدالت را بايد به عنوان نخستين ارزش برگزيد و آن را معيار و ميزان تمام ارزشها و حقوقها قرار داد.

و بر همين اساس است كه خداى تبارك و تعالى، فرمان به عدالت مى‏دهد و آن را معيار ارزش و كرامت انسانى كه تقوا و پرهيزگارى است، قرار مى‏دهد: «اعدلوا هو اقرب للتقوى‏» (50) «عدالت را اجرا كنيد كه به تقوى و پرهيزگارى نزديكتر است‏» و در آيه ديگر، كرامت انسانى را تقوا دانسته و مى‏فرمايد: «ان اكرمكم عندالله اتقيكم‏» (51) «همانا گرامى‏ترين شما در نزد خدا، باتقواترين شماست‏» و در آيه ديگر، ملاك و ميزان در حكمرانى ميان مردم را عدالت قرار داده است ; «و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل‏» (52) «و هرگاه ميان مردم حكم مى‏كنيد از روى عدالت‏حكم كنيد» و بالاخره به عنوان يك فرمان و يك دستور ويژه، از فرمان به عدالت‏ياد مى‏كند و مى‏گويد: «ان الله يامر بالعدل و الاحسان‏» (53) «همانا خداوند فرمان به اجراى عدالت و نيكى كردن مى‏دهد.»

امام خمينى در اين باره، چنين مى‏گويد:

«اسلام خدايش عادل است ; پيغمبرش هم عادل است و معصوم ; امامش هم عادل است و معصوم است ; قاضى‏اش هم معتبر است كه عادل باشد; فقيهش هم معتبر است كه عادل باشد; شاهد طلاقش هم معتبر است كه عادل باشد ; امام جماعتش هم معتبر است كه عادل باشد; امام جمعه‏اش هم بايد عادل باشد. از ذات مقدس كبريا گرفته تا آن آخر زمامدار بايد عادل باشد. ولات آن هم بايد عادل باشد.» (54)

خود امام، هدف پيامبران بزرگ خدا در رسالت و كوشش و تلاشى كه براى هدايت مردم داشتند، اجراى عدالت و پياده كردن قوانين عادلانه مى‏داند و در اين زمينه، چنين بيان كرده است:

«مقصود انبيا از كوششها و جنگهايى كه با مخالفين مى‏كردند، كشورگشايى و اينكه قدرت را از خصم بگيرند و در ست‏خودشان باشد، نبوده ; بلكه مقصد اين بوده كه يك نظام عادلانه به وجود آورند تا به وسيله آن، احكام خدا را اجرا نمايند.» (55)

«اين سيره مستمره انبيا بوده است و اگر تا ابد هم فرض كنيد انبيا بيايند، باز همين است. باز جهات معنوى بشر تا اندازه‏اى كه بشر لايق است، اقامه عدل در بين بشر و كوتاه كردن دست‏ستمكاران [خواهد بود] و ما بايد اين دو امر را تقويت كنيم.» (56)

امام راحل در اين سخن اخير، پس از بيان اينكه اجراى عدالت هدف پيامبران بوده است، بر امر ديگرى تاكيد مى‏كنند و آن، وظيفه ما نسبت‏به اين هدف مقدس است كه اين هدف، تنها براى پيامبران نبوده و ما نبايد به صرف حكايت و نقل آن اكتفا بكنيم و در مقام بيان فضايل پيامبران از آن يادآورى نماييم ; بلكه وظيفه ما تقويت آن دو امر است ; يعنى اقامه عدل و كوتاه كردن دست‏ستمكاران.

بايد هدف از رسالت پيامبران را تقويت كرد و آن را اجرا نمود و بايد از كوشش و تلاشى كه مردان خدا در راه اقامه عدل از خود به يادگار گذاشته‏اند عبرت گرفت و در استمرار و تداوم آن، سختكوش باشيم.

نتيجه بررسى

آزادى با عدالت پيوند ناگسستنى دارد و اين پيوند كه پيوند بين علت و معلول است، نزديكترين و شديدترين پيوندهاست. عدالت، علت است و آزادى معلول آن. آزادى از عدالت‏سرچشمه گرفته و مركزيت در ارزشها با عدالت است.

والاترين ارزش و بلندترين كرامت انسان، اجراى عدالت است كه با آن، ارزشهاى ديگر نيز تحقق مى‏يابند.

هدف رسالت رسولان خدا، اقامه عدل و اجراى عدالت‏بوده است و وظيفه مردم در برابر رسالت پيامبران، استمرار اين رسالت و تداوم پيام آنهاست و مردم بايد همانند پيامبران خدا، در اقامه عدل و اجراى عدالت، سختكوش و تلاشگر باشند.

ء پى نوشت‏ها:

1. صحيفه نور، ج‏9، ص 88.

2. كتاب [امام] خمينى و جنبش سخنرانى مورخه 25/2/43، صص‏9 10.

3. صحيفه نور، ج‏7، ص 18.

4. سوره اسراء، آيه 70.

5. صحيفه نور، ج‏7، ص 61.

6. همان، ج 21،ص 195.

7. معجم مفردات الفاظ القرآن، دارالكتب العربى، ص‏336.

8. لسان العرب، نشر ادب الحوزه، قم، ج 11.

9. المبسوط، چاپ المكتبة‏المرتضويه، ج 8، ص‏217.

10. الميزان فى تفسير القرآن، ج 1، ص 371.

11. عدالت، حقوق، دولت، چاپ انتشارات مطالعات، ص 8.

12. كافى، ج 11، ص 542، والحياة، ج‏6، ص 345.

13. سوره آل عمران، آيه‏133.

14. سوره بقره، آيه 148.

15. بحارالانوار، ج‏76،ص 235.

16. همان، ج 22، ص 348.

17. سوره ص، آيه 28.

18. صحيفه نور، ج 2، ص 18.

19. همان، ج‏6، ص‏77.

20. در جستجوى راه، سخنرانى مدرسه فيضيه به مناسبت عيد فطر، مورخه 4/6/58،ص 278.

21. كافى، ج 1، ص 542; و الحياة، ج‏6، ص‏346.

22. بحارالانوار، ج 70، ص‏307.

23. سوره بقره، آيه‏179.

24. كافى، ج‏3، ص 568; و الحياة، ج‏6، ص 345.

25. كافى، ج 1، ص 542، و الحياة، ج‏6،ص 345.

26. سوره بقره، آيات 278 و279.

27. كتاب البيع، ج 2، ص 460.

28. سوره نساء، آيه 58.

29. سوره مائده، آيه 8.

30. وسايل الشيعه، باب‏3، آداب القاضى، حديث 1.

31. همان، حديث 2.

32. تحريرالوسيله، ج 2، صص‏409- 410.

33. نهج البلاغه، نامه‏53.

34. همان، خطبه 164.

35. همان، نامه‏53.

36. همان، خطبه 131.

37. صحيفه نور، ج‏3، ص‏89.

38. همان، ص 48.

39. همان، ص 178.

40. صحيفه نور، ج 5، ص‏279.

41. همان، ج 2، ص‏23.

42. همان، ص 95.

43. اعراف، آيه 85.

44. همان.

45. كافى، ج 8، ص 32.

46. صحيفه نور، ج‏9، ص 42.

47. همان، ج‏6، ص‏77.

48. همان، ج 1،ص 250.

49. همان، ج 5، ص‏279.

50. سوره مائده، آيه 8.

51. سوره حجرات، آيه 12.

52. سوره نساء، آيه 58.

53. سوره نحل، آيه 90.

54. صحيفه نور، ج 2، ص‏6.

55. همان، ج 8، ص 81.

56. همان، ج 18، ص‏33.