بيمه مسئوليت حرفه اي حسابداران

بيمه مسئوليت حرفه اي حسابداران

ريسكي كه اغلب افراد يا موسسات با آن مواجه مي باشند ناشي از رفتاري است كه مي تواند منجر به صدمات جاني و مالي به سايرين بشود . در حقيقت ، ريشه اين ريسك بخاطر مسئوليتي است كه قانون و مقررات براي آنها وضع نموده است و بر مبناي آن افراد را مسئول صدمات و خسارت به ديگران دانسته است .بسياري از مردم با خريدن بيمه شخص ثالث اتومبيل  با ريسك مسئوليت  ناشي از وسيله نقليه در مقابل اشخاص ثالث ، مقابله ميكنند . اما بسياري از آنها از اين واقعيت بي خبر ميباشند كه ساير اقداماتشان كه هيچ ربطي نيز با اتومبيل ندارد ، ميتواند ايجاد مسئوليت قانوني حتي با بار مالي و اعتباري بيشتري بنمايد .مسئوليت حسابداران رسمي ، بخصوص مسئوليت رفتار حرفه اي آنها از اهميت بالايي برخوردار خواهد بود . زيرا اولا تعداد بالقوه زيان ديدگان ناشي از عملكرد نادرست شان نسبت به ساير حرفه ها از جمله پزشكان و وكلا بسيار بيشتر مي باشد . هزاران سرمايه گذار يا اعتبار دهنده مي توانند زيان ديدگان ناشي از كوتاهي حسابداران رسمي در انجام وظايفشان باشد . ثانيا هزينه ، تنها موضوع مورد توجه در اين زمينه نخواهد بود . اين كوتاهي ميتواند حسن شهرت وي و جامعه حرفه ايي آن را كه شرط بقا حرفه مي باشد ، به شدت به خطر بياندازد . در اين مقاله سعي شده ، بر اساس مديريت ريسك كه يك رويكرد علمي براي مسئله برخورد با ريسكهاي خالص ، از جمله ريسك خدمات حرفه ايي حسابدار رسمي ميباشد ، بيمه مسئوليت حرفه اي حسابداران رسمي بيان شود .

نقش يا وظيفه بيمه

اصولا وجود ريسك براي اكثر مردم ، ايجاد ناراحتي و ضرر و زيان مي نمايد . بنابراين به منظور دوري جستن از آسيب وارده و مخاطرات آن ، منطق حكم ميكند تا افراد با ريسك برخورد معقولانه داشته باشند . در اين رابطه ، اصولا پنج طريقه مقابله وجود دارد :

1-   اجتناب از ريسك .

2-   نگه دار يا ابقاء ريسك .

3-   انتقال ريسك به ديگران .

4-   تسهيم ريسك .

5-   كاهش ريسك .

1- اجتناب از ريسك به منظور اجتناب از ريسك بايد از اقدامي كه منجر به ايجادآن

ميشود اجتناب ورزيد . اما اين روش يك تكنيك نامطلوب براي برخورد با آن خواهد بود . زيرا رشد و پيشرفت افراد و برنامه ها در يك محيط تجاري و اقتصادي ، از جمله انجام خدمات حرفه اي ، مستلزم انجام اقداماتي است كه متضمن ريسك ميباشد .

2- نگه داري يا ابقاء ريسك پذيرفتن يا ابقاء ريسك از جمله عمومي ترين طريقه برخورد با ريسك ميباشد . افراد با مجموعه ايي از ريسكها همراه ميباشد و در اكثر موارد نيز بصورت آگاهانه يا ناآگاهانه و يا بصورت اجباري  يا اختياري هيچگونه اقدامي براي مقابله با آن انجام نميدهند . اين روش از جمله تكنيكهاي معقول براي برخورد با ريسك و در بسياري از موارد بهترين راهكار ميباشد . هر شخصي بايد بر اساس حاشيه سود احتمال وقوع  ريسك تصميم بگيرد كه چه ريسكي را بپذيرد و از چه ريسكي اجتناب نمايد . يك زيان مالي توسط يك نفر ، خانواده يا فاميل ، قابل تحمل باشد اما بايد توجه نمود اصولا ريسكهايي كه منجر به زيان نسبتا كوچك ميشود قابل تحمل يا نگه داري خواهند بود . در حاليكه بخاطر ويژگي ذكر شده براي ريسك ناشي از مسئوليت حرفه اي حسابدار رسمي ، عموما ميتواند متضمن زيان قابل ملاحظه اي باشد .

 3- انتقال ريسك به ديگران هدجينگ از جمله راههاي انتقال ريسك مي باشد . از طريق اين  فرايند يك نفر با ريسك تغييرات قيمت دارايي يا سهام خود با خريدن دارايي يا سهام ديگري كه تغييرات قيمت آن برعكس دارايي اول است ، مقابله نمايد . بيمه ، طريقه ديگر انتقال ريسك ميباشد . در اين رابطه ، با پرداخت مبلغ ناچيز و مشخصي تحت عنوان حق بيمه از طرف يك نفر ، نفر دوم يعني شركت بيمه و طبق قرارداد منعقده ، تعهد مينمايد در محدوده مشخصي زيان وارده به نفر اول يا وارده از طرف وي به نفر سوم ( شخص ثالث ) را جبران نمايد .

4- تسهيم ريسك زماني كه ترتيب يا قرار مشخصي براي تسهيم زيان وجود داشته باشد ، ميتوان شاهد تسهيم ريسك بود . شركتهاي سهامي ، نمونه اي در اين زمينه ميباشند . زيرا زيان شركت بين هزاران سهام دار تسهيم مي گردد . بيمه نيز يك ابزار طراحي شده براي برخورد با ريسك از طريق تسهيم آن بين مجموعه اي از افراد يك گروه يا جامعه ميباشد . محاسبه حق بيمه نيز اصولا بر مبناي مفهوم مذكور خواهد بود . به اين صورت كه گيرنده حق بيمه (متعهد ) به كمك علم آمار و مشخصا" احتمالات ، مقدار و احتمال وقوع ضرر و زيان را پيش بيني ميكند . اين امر همانند برآورد عناصر تشكيل دهنده ريسك حسابرسي توسط حسابرس خواهد بود . به عنوان نمونه فرض نماييد پيش بيني ميشود  10 نفر از 2000 نفر عضو شاغل و يا غير شاغل جامعه حسابداران رسمي به علت وجود ريسك حسابرسي و ناشي از مسئوليت قانوني آنها با احتمال 30% هر كدام بطور ميانگين ، متحمل 000/000/400 ريال بشوند . در اين حالت ، اميد رياضي اين زيان برابر خواهد بود با 000/000/200/1 ريال . همانگونه كه مشاهده ميشود زيان 000/000/400 ريال براي يك حسابدار رسمي ميتواند رقم عمده اي باشد . در حاليكه مبلغ 000/000/6 ريال براي هر عضو ، رقم ناچيزي خواهد بود .

5- كاهش ريسك ريسك ميتواند ابتدا از طريق ممانعت از وقوع آن يا تحت كنترل درآوردنش كاهش يابد . برنامه هاي امنيتي ، همچون پليس 110 ، نصب دزدگير و ... نمونه هايي از تلاشهايي است كه به منظور ممانعت يا كاهش زيان وارده ، به مرحله اجرا درآمده است . به علت كنترلهاي از طرف شركت بيمه بر روي خدمات حرفه ايي ارايه شده توسط حسابدار رسمي ، ميتوان ريسك خدمات حرفه اي را كاهش داد . در بسياري از موارد ، امكان ممانعت از وقوع يا كاهش زيان وجود نخواهد داشت ، زيرا شرط اين موضوع ، انجام ندادن اقداماتي ، همچون ارايه خدمات حرفه اي است كه متضمن ريسك ميباشد . اين امر نيز همانگونه كه قبل از اين بيان شد ، يك كار غير منطقي و غير عملي خواهد بود . راه ديگر كاهش زيان حاصله بكارگيري قانون اعداد بزرگ ميباشد . به اين صورت كه بر اساس قانون اعداد بزرگ هر چه تعداد اعضاء نمونه يا جامعه ، در اينجا تعداد بيمه شدگان يا زيان ديدگان و نيز طول مدت زمان انتخابي ، بيشتر و بزرگتر باشد ، بصورت معقولانه اي ميتوان زيان احتمالي وارده براي اعضاي يك گروه را پيش بيني كرد . بنابراين ، محاسبه حق بيمه متعلقه نيز دقيق تر خواهد بود .  اين روش ، اساس كار بيمه مي باشد . لازم به يادآوري است تسهيم ريسك شكلي از انتقال ريسك و ممانعت از وقوع ريسك خواهد بود . زيرا در روش تسهيم ، ريسك يك نفر به گروهي كه وي عضو آن مجموعه ، در اينجا تمام بيمه شدگان ، منتقل خواهد شد و از طرف ديگر ريسك تعدادي از افراد توسط مجموعه گروه ، نگه داري يا ابقاء خواهد شد . بنابراين تكنيك بيمه تمام روشهاي برخورد با ريسك را در بر خواهد داشت . در اين صورت ، بهترين راهكار مقابله با ريسكها از جمله ريسك ناشي از ارايه انواع خدمات حرفه اي توسط حسابداران رسمي تحت پوشش بيمه قرار دادن آنها خواهد بود .

بيمه مسئوليت

اين بيمه يكي از سه رشته آن در تقسيم بندي بر حسب موضوع به اموال اشخاص  و مسئوليت مدني ميباشد . بيمه نامه مذكور در شكل كلي خود و بر حسب نوع آن ، مسئوليت قانوني افراد يا موسسات در مقابل سه دسته آسيب وارده از طرف وي ، يعني صدمات جاني ، خسارات به اموال ، زيانهاي مالي ديگران را تحت پوشش قرار ميدهد . معمولا به خاطر متفاوت بودن ماهيت و اهميت انواع ريسكهاي ناشي از مسئوليتهاي مدني افراد ، هر فرد ( بيمه گذار ) ، از طريق انعقاد قرارداد بيمه براي هر كدام از موارد زير با فرد دومي ( بيمه گر ) مسئوليت خود را در مقابل شخص سوم (ثالث) ، تحت پوشش قرار ميدهد :

1-   مسئوليت دارندگان وسيله نقليه

2-   مسئوليت كارفرما و غرامت كاركنان

3-   مسئوليت عمومي

 

3- الف مسئوليت فردي افراد

3- ب مسئوليت موسسات تجاري و غير تجاري .

از جمله استثنائات تمام بيمه نامه هاي مذكور استثناء كردن و يا تحت پوشش قرار ندادن مسئوليت حرفه اي افراد ميباشد . زيرا اين ريسك اساسا" متفاوت است . ريسكهاي تحت پوشش بيمه نامه هاي مذكور ميباشد . بنابراين ، اغلب متخصصين و شركتهاي بيمه آنرا تحت عنوان جداگانه اي از زيرمجموعه بيمه هاي عمومي طبق بندي ميكنند .

بيمه مسئوليت حرفه اي حسابداران رسمي

اصولا" امكان صدور اين بيمه نامه فقط بعد از تشكيل جامعه حسابداران رسمي و تهيه و تدوين قوانين و مقررات لازم بوجود آمده است . زيرا در اين زمان ، امكان بوجود آمدن تشكلي حرفه اي و ارايه وظايفي در اين زمينه مهيا شده است . در نتيجه ، مسئوليت حرفه اي براي اعضاء و نيز همانگونه كه در ادامه مشاهده خواهد شد شرايط لازم براي ارايه اين بيمه نامه به معرض ظهور پيوسته است . از جمله شرايط بوجود آمده براي تشكل حرفه اي مذكور موارد زير ميباشد :

1-    مسئوليت خدمت به جامعه .

2-    مجموعه اي پيچيده از دانش .

3-    استانداردهاي ورود به حرفه و رعايت آيين رفتار حرفه اي

4-    نياز به اعتماد جامعه .

بر اين مبنا در ادامه و بر اساس مباني نظري و حقوقي مربوط ،روند طراحي قرارداد بيمه نامه مذكور ارايه خواهد شد.اصولا"صدور اين بيمه نامه بر اساس قانون مصوب 1316 بنابر پيشنهاد بيمه گذار(حسابدار رسمي ) ،قانون مدني و سايرقوانين و مقررات مربوطه خواهد بود .طبق ماده 3قانون بيمه ، در قرارداد بيمه بايد امورذيل بطور صريح قيد شود:

 1- حادثه يا خطراتي كه عقد بيمه به مناسبت آن به عمل آمده است.

 2 - موضوع بيمه

 3- تاريخ انعقاد قرارداد

 4 ابتدا وانتهاي بيمه

 5-  بيمه گر و بيمه گذار   

 6-حق بيمه

 7- ميزان تعهد بيمه گر در صورت وقوع حادثه . در ادامه  هر كدام ازبندهاي مذكور  بجز بند 6 به علت بيان آن در قسمت تسهيم ريسك ، توضيح داده خواهد شد .

ريسك ناشي از مسئوليت حرفه اي حسابداران رسمي

حسابداران رسمي ارايه دهنده خدمات متنوعي ميباشند كه هر كدام از آنها ميتواند متضمن خطراتي براي آنها باشد . هر كدام از اين ريسكها ميتواند منجر به مسئوليت قانوني آنها بشود. در اين مورد اساسنامه ( پيشنهادي ) جامعه حسابداران رسمي خدمات اعضاء را به خدمات تخصصي و حرفه اي و ساير خدمات مرتبط تقسيم كرده است . اين تقسيم بندي به منظور تفكيك كردن وظايف آنها بر اساس آيين نامه اجرايي تبصره (4) از ساير خدمات قابل ارايه توسط اعضاء ميباشد . طبق توافقي كه بين حسابدار رسمي و شركت بيمه بعمل خواهد آمد بايد پوشش وظايف ارايه شده ، مشخص گردد . وظايف قانوني افراد حرفه اي از جمله حسابداران رسمي به دو قسمت تقسيم ميشود (1) انجام خدماتي كه براي آنها استخدام شده اند (وظايف قراردادي )  (2) ارايه خدمات مطابق با استانداردهاي رفتاري مناسب بر اين اساس، سه نظريه مرسوم در ارتباط با طرح ادعاي خسارت عليه حسابداران رسمي شكل گرفته است. نظريه هاي مذكور شامل نظريه نقض قرارداد شبه جرم (روابط غيرعادي ) و نقض قوانين موضوعه ميباشد .

نظريه نقض قرارداد

اين نظريه بر مبناي  رابطه حقوقي بين حسابدار رسمي و مشتريان وي ميباشد . اين رابطه حقوقي در حقيقت ، اساس مسئوليتها و حقوق حسابدار را تعيين ميكند. اساسا" صاحبكار و اشخاص ثالث ذي نفع ، يعني كسيكه نه متعهد است و نه متعهدله اما به عنوان دارنده حقوق مشخص در قرارداد از آن نام برده شده يا منظور طرفين قرارداد بوده ، ميتواند طرح ادعاي خسارت بخاطر نقض قرارداد از طرف حسابدار رسمي را بنمايند . به هر صورت ، متعهد در صورت عدم انجام تعهد خود با انجام ناقص يا تاخير در انجام آن ملزم به جبران زيان وارده به طرف ديگر قرارداد خواهد بود  مگر آنكه ثابت كند عدم انجام تعهد يا موارد ذكر شده ديگر ناشي از قوه قاهره ( فورس ماژور) بوده است .

نظريه شبه جرم (مسئوليت غير قراردادي يا ضمان قهري )

افراد معمولا" مي توانند درگيردو نوع خطا يا اشتباه ، يعني خطاي عمومي و خصوصي بشوند. خطاي عمومي،يعني نقض قوانيني كه برروي روابط افراد و بقيه جامعه حاكم ميباشد .اين خطا را جرم مينامند. خطاي خصوصي به معني تجاوز به حقوق ديگران مي باشد و مسئوليت حاصله را مسئوليت مدني مي نامند. خطاي خصوصي را شبه جرم نيز مي نامند. شبه جرم خود خود به دونوع شبه جرم عمدي و غيرعمدي تقسيم مي شود. شبه جرم هاي غيرعمدي ناشي از سهل انگاري(تقصير) و بي توجهي مي باشد . بيمه مسئوليت بندرت درگيرغرامت هاي قانوني ناشي ازرفتار محرمانه يا شبه جرم با قصد مي شود و اصولا" شبه جرم هاي غير عمدي ، سهل انگاري را پوشش مي دهد زيرا بيمه مكانيسمي بداي مقابله با ريسك مي باشد و ريسك و حادثه در برگيرنده اقدامي احتمالي يا غيرعمدي است. ارتكاب به شبه جرم اين حق را به كسي كه به حقوق وي تجاوز شده مي دهد تا بخاطر خسارت وارده ادعاي خسارت بنمايد. اقدام مذكور را اقدامي مدني و مسئوليت فرد را مسئوليت مدني وي مي نامند. مسئوليت مدني به دو شاخه قراردادها (رابطه حقوقي) و شبه جرم ها تقسيم ميشود . آسيب ديدگان بر اساس مسئوليت مدني افراد از جمله حسابداران رسمي و بر مبناي رابطه حقوقي يا قاعده شبه جرم ها ميتوانند ادعاي خسارت ناشي از سهل انگاري آنها بنمايد . البته از ديدگاه حقوقي ، فرايند طرح دعوا بر اساس رابطه حقوقي يا شبه جرم ها با همديگر متفاوت خواهد بود .اگرچه دكترين هاي متعددي دررابطه با سهل انگاري بوجود آمده وليكن بسط و توسعه اوليه آن از طريق حقوق عمومي بوده است. اصل اساسي حقوق عمومي اين است كه اغلب مردم در مقابل رفتار خود متعهد مي باشند تا همانند يك فرد معقول و محتاط عمل نمايند.به عبارت ديگر، سهل انگاري عبارت است از تخطي از وظايف قانوني در مورد آن ميزان دقت كه هر شخص صالحي در شرايط مشابه آنچه به خسارت مي انجاميده اعمال مي كرد. در مورد وظايف تخصصي و حرفه اي ذكر شده در قبل براي حسابداران رسمي، سهل انگاري عبارت است از انجام ندادن وظايف تخصصي و حرفه اي و آئين رفتار مذكور خواهد بود . رعايت اين موارد را براي وظايف تخصصي و حرفه اي  حسابدار رسمي ماده 4 آئين نامه اجرايي تبصره (4) قانون استفاده ازخدمات تخصصي و حرفه اي حسابداران ذيصلاح به عنوان حسابدار رسمي- مصوب 1379 هيئت وزيران- بصورت صريح درخواست كرده است.

نظريه عدم رعايت قوانين موضوعه

حسابداران رسمي بايد قوانين و مقررات مشخصي را در ارايه خدمات تخصصي و حرفه اي رعايت بنمايند.مهم ترين اين قوانين و نقررات شامل آئين نامه اجرايي تبصره (4) قانون استفاده از خدمات تخصصي و حرفه اي حسابداران ذيصلاح به عنوان حسابدار رسمي-مصوب 1379هيئت وزيران اساستامه جامعه حسابداران رسمي ايران و رهنمودها ، استانداردها و آئين رفتار حرفه اي تدوين شده توسط سازمان حسابرسي مي باشند.

موضوع بيمه

از جمله مورد ديگر درخواست شده طبق ماده 3 قانون بيمه مصوب 1316 موضوع بيمه ميباشد. طبق ماده 4 قانون مذكور موضوع بيمه ممكن است مال باشد اعم از عين يا منفعت يا هر حق مالي يا هر نوع مسئوليت حقوقي مشروط بر اين كه بيمه گذار نسبت به بقاي آنچه بيمه مي دهد ذينفع باشد و همچنين ممكن است بيمه براي حادثه يا خطري باشد كه ازوقوع آن،بيمه گذار متضرر ميگردد. همانگونه كه قبلا" بيان شد بيمه هاي مسئوليت ، مسئوليت حقوقي يا قانوني افراد را شامل خواهد بود . از طرف ديگر اين بيمه نامه ها سه آسيب يعني صدمه جاني ، خسارت به اموال و زيان مالي اشخاص ثالث را پوشش ميدهد . اما بيمه مسئوليت حرفه اي حسابداران رسمي اصولا" فقط پوشش دهنده زيان آسيب مالي به صاحبكار و سايرين خواهد بود . پوشش فقط آسيب مالي توسط اين بيمه نامه به اين علت ميباشد كه اولا" آسيب احتمالي وارده از طرف خدمات ارايه شده توسط حسابداران رسمي به اشخاص ثالث ، عموما" زيان مالي ميباشد . ثانيا" استثناء كردن صدمه جاني و خسارت به اموال ،يك طريقه كارا براي جلوگيري از همپوشاني قراردادهاي بيمه با همديگر خواهد بود زيرا ميتوان در قالب بيمه نامه هاي مسئوليت فردي يا فعاليت تجاري افراد و موسسات آنها را پوشش داد . اما اگر بيمه نامه هاي مذكور پوشش مسئوليت حرفه اي را نداشته باشد ميتوان با پرداخت حق بيمه بيشتر آنها را نيز پوشش داد . علاوه بر استثنائات مرسوم در بيمه نامه هاي مسئوليت ، استثنائات  مشخص اين بيمه نامه شامل موارد زير خواهد بود :

1-   خسارات كيفري و جزائي

2-   مسئوليتي كه در قرارداد پذيرفته شده است .

3-   وقايع گزارش شده به بيمه گر قبلي .

4-   ادعاي خسارتي كه يك بيمه گذار در مقابل بيمه گذار ديگري مطرح كرده است .

5- مشاوره سرمايه گذاري توسط حسابدار رسمي چون در حيطه تخصص حسابدار نيست .بنابراين ، در اينجا موضوع بيمه عبارت خواهد بود از بيمه مسئوليت مدني حرفه اي بيمه گذار در قبال اشخاصي كه به علت سهل انگاري (تقصير) در وظايف حرفه اي وي دچار آسيب مالي شده اند .

ابتدا و انتهاي بيمه ، تاريخ انعقاد آن و ميزان تعهد بيمه گر در صورت وقوع حادثه

اولين نكته اي كه در اين مورد مطرح ميشود نحوه تاثير زمان وقوع حادثه بر روي نافذ شدن تعهد بيمه گر خواهد بود . از جمله تفاوتهاي مسئوليت قانوني حرفه هايي همچون حسابداران رسمي و وكلا با مسئوليتهاي حرفه اي ديگر ، همچون پزشكان در اين است كه آسيب وارده از طرف گروه اول اصولا" بعد از اتمام قرارداد كاري آنها با صاحبكار خود به وقوع مي پيوندد . به عنوان نمونه ، يك سهامدار پس از انتشار گزارش حسابرس و بر مبناي آن دست به خريد سهام شركت خواهد زد . اما مسئوليت حسابدار رسمي با ساير حرفه هاي گروه اول نيز متفاوت خواهد بود زيرا مسئوليت وي ممكن است سالها بعد از اتمام قرارداد با صاحبكار چه به علت اتخاذ تصميم  بر مبناي گزارش وي وچه به علت مشخص شدن آسيب وارده در آن سالها تسري پيدا كند . در صورتيكه شكل مرسوم بيمه نامه يعني ، فرم پرداخت خسارتهاي واقع شده در مدت اعتبار بيمه نامه بكار برده شود  بيمه گر ممكن است سالها بعد از اتمام مدت قرارداد بيمه مجبور به پرداخت خسارت بشود . زيرا بر اساس اين شكل بيمه اي آسيبهاي  به وقوع پيوسته در طول مدت بيمه نامه و جداي از زمان طرح دعوا براي آن از طرف زيان ديده قابل پرداخت خواهد بود . براي جبران اين نقيصه ، شكل دوم بيمه نامه تحت عنوان فرم اعلام خسارت ، طراحي شده است . در اين نمونه ، آسيبهاي وارده كه در طي مدت بيمه نامه براي آنها از طرف زيان ديده طرح دعوا شده و از طرف بيمه گذار به اطلاع بيمه گر رسيده قابل پوشش خواهد بود البته تاريخي نيز تحت عنوان تاريخ قابل پوشش وقايعي كه بعد از آن تاريخ به وقوع پيوسته در نظر گرفته ميشود . طبق ماده 35 قانون بيمه كه ناظر بر اجازه گذاشتن هر شرط در قرارداد بيمه نامه ميباشد ، در ايران نيز اينگونه عمل نمود علاوه بر اين ، بخاطر نامحدود بودن مدعيان درخواست خسارت ، در اين بيمه نامه همانند ساير بيمه نامه هاي مسئوليت ، حداكثر خسارت قابل پرداخت براي هر طرح دعوا و حداكثر جمع خسارت قابل پرداخت در طي دوره تعيين خواهد شد . همچنين ، بايد دقت نمود چون در اين بيمه نامه همانند ساير بيمه نامه هاي مسئوليتي ، پوشش مسئوليت حقوقي يا قانون افراد تحت پوشش قرار مي گيرد . بنا براين ، حداكثر خسارت قابل پرداخت ، معادل مبلغ تعيين شده توسط مراجع قضايي و با در نظر گرفتن سقف پرداخت در نظر گرفته شده در بيمه نامه خواهد شد و در صورت لزوم هزينه هاي دفاع از بيمه گذار را نيز پوشش ميدهد . بيمه شده  علاوه بر بيمه شدن كساني كه نام آنها در قرارداد آمده است اغلب بيمه نامه هاي مسئوليت حرفه اي حسابداران رسمي ، كاركنان ، مديران ، شركا ، سهامداران و كاركناني كه دخيل در خدمات حرفه اي ارايه بوده اند را نيز تحت پوشش قرار ميدهند . همچنين وارث و وثي و نمايندگان قانوني بيمه شده معمولا" تحت پوشش قرار ميگيرند . زيرا يك حسابدار رسمي ميتواند شخصا" نيز مسئول  اشتباهات حرفه اي خود بشود . حال اگر حسابدار رسمي بميرد يا ورشكسته شود يا فاقد صلاحيت حرفه اي بشود مدعي يا خواهان ممكن است قادر به طرح درخواست خسارت بر عليه وارث ، وثي ، مدير يا نمايندگان قانوني وي بشود .

كنترل زيان

شاخص هايي كه حسابداران رسمي ميتوانند به منظور كاهش  در تكرار وقوع و شدت زيانهاي ناشي از مسئوليت حرفه ايشان بكار ببرند ، به شرح ذيل خواهد بود :

1-  تهيه نمودن توافقنامه يا مدارك مشابه ، به منظور مشخص كردن حقوق و مسئوليتهاي طرفهاي قرارداد حسابدار رسمي در هنگام تغييرات بوجود آمده در روابط حاكم بين آنها . به عنوان نمونه ، اگر گزارش حسابدار رسمي از يك گزارش حسابرسي به گزارش مربوط به ساير خدمات تغيير يابد اين تغيير بايد بر روي كاغذ آورده شود .اين مدرك به منظور طرح دفاعيه براي حسابدار و شركت بيمه ، مهم خواهد بود زيرا استانداردهاي مرتبط با كار حسابرسي با استانداردهاي ساير خدمات حرفه اي ميتواند متفاوت باشد .

2- در بسياري از ايالت هاي آمريكا آموزش مستمر براي تمديد گواهي كار حرفه اي حسابداران رسمي لازم ميباشد . همچنين به منظور جلوگيري از وقوع زيان بايد به آنها پيشرفت هاي در حرفه را به خصوص،آنهايي كه بر روي استانداردهاي حرفه اي تاثير گذار مي باشد را آموزش داد.

3- تهيه نمودن استانداردهاو رهنمودهاي درون سازماني و قراردادن در معرض ديد كاركنان مؤسسه همچنين ، در صورت نياز و به منظوررسيدگي بيشتر ، تهيه نمودن يك دستورالعمل كنترل كيفيت درون سازماني براي اين منظور .

4- اجتناب از شرايطي كه مستلزم تضاد منافع براي حسابدار رسمي باشد. همچنين دوري جستن ازارتباطاتي كه استقلال وي را به مخاطره مي اندازد. تخصصي شدن در ارائه خدمات مختلف حرفه اي به منظور كاهش يا كنترل شرايط مخاطره آميزي كه مي تواند ايجاد مسئوليت حرفه اي براي ايشان بنمايد . همچنين همانند پزشكان ، مشاوره كردن با همكاران و ارجاع دادن مشتريان به متخصصان مربوط براي موضوعاتي كه صلاحيت لازم در اين زمينه را ندارد.در پايان اينكه موارد ديگري همچون بيمه گذار بيمه گر ، محدوده جغرافيايي و نيز در صدور اين بيمه نامه درنظر گرفته خواهد شد . به اين مورد ،از يك طرف و بطور مشخص ، قانون بيمه مصوب 1316- پرداخته و ازطرف ديگر در كتب بيمه اي و به زبان فارسي نيز آنها توضيح داده شده است . به همين خاطر ، در اين مقاله فقط موضوعاتي بيان شده كه اولا" نياز به آگاهي از طرف حسابداران رسمي بوده و ثانيا"در منابع مذكور ظاهرا" تا حال بيان نشده است .

 

نتيجه گيري و پيشنهاد

موضوع مسئوليت افراد در ارتباط مستقيم با قانون مي باشد . هر چقدر جامعه اي قانونمندتر باشد مسئوليت قانوني درآن گسترده تر و روابط افراد حقيقي و حقوقي با همديگر مشخص تر و شفاف تر خواهد بود . با تصويب قانون تشكيل سازمان حسابرسي مصوب 1372 مجلس شوراي اسلامي و الزام تدوين رهنمودهاي حسابداري و حسابرسي توسط آن ، سنگ بناي اين امر براي وظايف حسابداران و حسابرسان گذاشته شد . با تلاش و همت صادقانه مجموعه سازمان حسابرسي و دانشگاهها رهنمودها و استانداردهاي مذكور تهيه گرديد و در نهايت ، لازم الاجرا شد . اين ، دومين مرحله فرايند تدوين قوانين و مقررات در زمينه قانونمند شدن فعاليت حسابداران و حسابرسان بود . البته در طي اين مدت ، شرايط محيطي عملي شدن اين امر بوجود آمد زيرا از يك طرف ، سازمان مذكور منابع درسي و آموزشي لازم در اين زمينه را تهيه نمود . از طرف ديگر ، دانشگاهيان ، آنها را تدريس نمودند و فارغ التحصيلان نيز آموخته هاي خود را در عمل بكار بردند . با آماده شدن شرايط حاكم بر محيط حسابداري، يعني شرايط اقتصادي و اجتماعي ، سياسي و فرهنگي ، مرحله سوم يعني ايجاد تشكل قانوني و حرفه اي بوجود آمد . اين امر منجر به تصويب قانون استفاده از خدمات تخصصي و حرفه اي حسابداران ذي صلاح به عنوان حسابدار رسمي 1372 مجلس شوراي اسلامي مصوب 1379 هيئت وزيران و ساير مقررات در اين زمينه ، از جمله اساسنامه جامع و غيره شد . نتيجه اين فرايند بوجود آمدن مسئوليت قانوني حسابداران رسمي در قالب تشكل مذكور بوده است . از طرف ديگر حسابداران رسمي و تشكل آنها يكي از مهمترين دوران حياتي خود را پشت سر مي گذارند ، زيرا دوران جديدي براي افزايش جلب اعتماد جامعه ايراني ، از جمله سرمايه گذاران ، اعتبار دهندگان و .... بوجود آمده است . بنابراين ، لازم است بصورت علمي با ريسك هاي حرفه اي  خود يعني از طريق مديريت ريسك ، برخورد نمايند تا نه تنها به تنهايي دچار آسيب نشوند بلكه جامعه حسابداران رسمي نيز از آفتهاي آن همچون ، كاهش يا سلب اعتماد گروه هاي ذكر شده دور بماند . از جمله بهترين ابزار كنترل و مديريت اين ريسك همانند كشورهاي پيشرفته بكارگيري ابزار بيمه در اين زمينه خواهد بود، بنابراين ، پيشنهاد ميشود ، در اين زمان كه در شرايط تهيه بيمه نامه مسئوليت حرفه اي بوجود آمده ، مسئولين جامعه حسابداران رسمي ايران ، همانند سازمانهاي ديگر ، همچون سازمان نظام پزشكي و نظام مهندسي ساختماني ، از طريق تشويق يا الزام اعضاء و در قالب اساسنامه يا ساير آيين نامه ها شرايط تهيه بيمه نامه هاي مسئوليت عمومي از جمله مسئوليت حرفه اي آنها را بوجود آورد . براي اين امر همانند سازمانهاي مذكور جامعه حسابداران رسمي ميتواند با شركتهاي بيمه توافقنامه مناسب منعقد نمايند تا شرايط صدور آن و در صورت امكان ، بهره گيري از تخفيفات گروهي براي اعضاء را بوجود آورد .

ارزش انسان و ديه

پيشگفتار

ارزش انسان و ديه

يكى ديگر از شبهاتى كه در اثر عدم توجه به معيارهاى ارزشى قرآن كريم مطرح مى‏شود. و در اثر رسوخ فرهنگ جاهلى و غربى در ذهنها و بيان‏ها، بر آن تكيه مى‏شود مساله تفاوت ديه وارث زن و مرد است.

براى ارزيابى انسان در اسلام ديه معيار نيست، تا ما به التفاوت زن و مرد در آن خلاصه شود.

ديه صرفا يك امر بدل مادى در برابر بدن مادى است همچنان كه در شريعت‏براى اگر جزو كلاب هراش نباشد ديه تعيين شده است، براى تن انسان نيز ديه تعيين شده است. ديه معادل جسمى انسان است و در آن مهم‏ترين شخصيت‏هاى اسلامى با ساده‏ترين افراد يكسان هستند، ديه مرجع تقليد، ديه يك انسان متخصص، ديه يك انسان مبتكر، با ديه يك كارگر ساده، در اسلام يكى است‏به دليل اين كه ديه عامل تعيين ارزش نيست و تنها يك ابزار است. معيار ارزش همان است كه در قرآن بدان تصريح شده است كه «ان اكرمكم عند الله اتقاكم‏» (1)

خلاصه كلام اين كه: اولا، تن ابزارى بيش نيست و اين ابزار، خواه در هيكل يك مرجع تقليد، يا فقيه، يا طبيب، يا مهندس، يا مبتكر باشد و خواه در هيكل كارگر ساده باشد، ديه تن مشترك است.

ثانيا: ارزيابى متعلق به جان ادمى است و جان انسان نه از بين مى‏رود و نه مقتول واقعى قرار مى‏گيرد تا در نتيجه مورد ديه واقع شود. بلكه آنچه آسيب مى‏بيند بدن است، و بدن هم چنانچه روشن شد با ابزار مادى تقويم مى‏شود.

سر اختلاف ديه زن و مرد در اسلام

گرچه مساله ديه و ساير مسائل فقهى يك فصل جدايى را مى‏طلبد و همان گونه‏كه در آغاز فصل اشاره شد هميشه و همه جا ديه مرد بيشتر از زن نيست و در آمد مرد نيز از آن زن است.

ليكن يك سلسله از ارزيابيها در قرآن كريم به بدن بر مى‏گردد، و هر بدنى كه منشا اقتصادى بيشتر و قوى‏تر باشد، مساله ديه هم با تناسب او تنظيم مى‏شود، چه اين كه مسائل ارثى هم اين‏چنين است.

در حديثى كه ابو هاشم جعفرى نقل كرده است مى‏گويد: شخصى از حضرت امام عسكرى... پرسيد:

«ما بال المراة المسكينة الضعيفة تاخذ سهما واحدا وياخذ الرجل القوي سهمين؟ قال...: لان المراة ليس عليها جهاد ولانفقة ولا عليها معقلة انما ذلك على الرجال‏»

چرا زن بيچاره ضعيف بايد يك سهم داشته باشد ومرد توانا دو برابر بگيرد؟ حضرت در پاسخ فرمود: چون هزينه سنگينى حضور در جبهه‏هاى جهاد و نفقه‏هاى خانواده وتاوان مالى اقوام - مثل پرداخت ديه مقتولى كه توسط يكى از اقوام به قتل رسيده فقط.

اما آنچه كه به تعليم و تربيت مربوط است زن و مرد در آن مقام مورد خطاب مشترك، قرار گرفته‏اند. قرآن در امور حكومتى همانند امور معرفتى زن و مرد را يكسان مورد خطاب قرار داده و مى‏فرمايد:

«ما كان لمؤمن ولا مؤمنة اذا قضى الله ورسوله امرا ان يكون لهم الخيرة من امرهم‏» (2)

وهيچ مرد و زن مؤمنى را نيامده است كه چون خدا و پيامبرش، حكمى كرد و از طرف خداى سبحان دستورى را ابلاغ كرد، هيچ مرد با ايمان، و هيچ زن با ايمان، حق تصميم‏گيرى مخالف در برابر قضا و داورى خدا و پيامبر را ندارد. نه تنها در مسائل تشريعى ، بلكه در مسائل حكومتى نيز آنجا كه سخن از قضا و حكم است، خواه قضاى باب قضاوت، خواه قضاى حكومت، مرد مؤمن و زن مؤمنه حق اعتراض ندارند.

در مسائل اخلاقى نيز در قرآن كريم آمده است:

«يا ايها الذين آمنوا لايسخر قوم من قوم عسى ان يكونوا خيرا منهم ولا نساء من نساء عسى ان يكن خيرا منهن‏» (3)

در روايت آمده است كه چند چيز در ميان چند چيز مستور است: يكى شب قدر است كه در بين شبها مستور است، و ديگرى اولياى خدا هستند كه در بين افراد عادى گمنام و مستور هستند، و چه بسا كسى كه مورد تحقير قرار گرفته از اولياى الهى باشد.

تحقير كردن به چهار صورت محتمل است: گاهى ممكن است مردى، مردى را تحقير كند، و يا مردى زنى را تحقير كند. چنانكه گاهى ممكن است زنى، زن ديگرى را تحقير كند، يا زنى، مردى را مورد تحقير قرار دهد. اين چهار صورت مفروض است ولى دو صورت آن را قرآن با صراحت‏بيان مى‏فرمايد واصل كلى را يادآور مى‏شود كه، چه بسا كسى كه مورد تحقير قرار مى‏گيرد بهتر از تحقير كننده باشد.

بنابراين چون مردها در مسائل اقتصادى معمولا بيشتر از زنها بازدهى اقتصادى دارند وبيشترين هزينه زندگى هم بر دوش آنها است ديه آنها نيز بيشتر است و اين بدان معنا نيست كه در اسلام مرد ارزشمندتر از زن باشد زيرا اصل ديه مربوط به ارزيابى روح نيست ونبايد در مسائل انسان شناسى و عظمت زن و مرد اين عنوان مورد نقد و نقض قرار گيرد.

مهم‏ترين علت نقد ناقدان بدان جهت است كه انسان را در حد يك گياه مى‏شناسد، و واقعياتى نظير اين كه انسان به جايى برسد كه تنگاتنگ با ملائكه سخن بگويد، و فرشتگان به استقبالش درآيند، براى آنان بى‏مفهوم است. و وقتى اين سلسله از مسائل مطرح بشود تازه آنها به خود مى‏آيند كه عجب! ماوراى طبيعتى هم هست، موجودى به نام فرشته نيز وجود دارد! وما براى ابد، زنده‏ايم و عمر اين تن زودگذر ما حداكثر يك قرن است اما جان ما جاودان وابدى است، نه سخن از يك ميليارد سال كه اصلا سخن از سال و ماه نيست، و ما به جايى مى‏رسيم كه فرشته‏ها به استقبال ما مى‏آيند و تهنيت مى‏گويند و تحيت مى‏فرستند:

«سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين‏» (4)

درود بر شما خوش باشيد و درون آييد جاودانه.

پى‏نوشت‏ها:

1- حجرات، 13.

2- احزاب،36.

3-حجرات، 11.

4- زمر،73.

 

روش هاي تحقيق در روانشناسي

روش هاي تحقيق در روانشناسي:

دانش علمي زماني مفهوم واقعي دارد كه اطلاعات جمع آوري شده بر اساس روش هاي مخصوصي باشند و از جميع جهات رعايت شرايط و قوانين علمي به عمل آيد.

بنابراين روانشناسي نيز كه به حق جزء علوم به شمار مي رود داراي روش هاي تحقيق مخصوصي است كه در اين فصل به شرح و توصيف آنها مي پردازيم. در ابتدا بايد اشاره كنيم به واسطه وسيع بودن دامه روانشناسي روش هاي تحقيقات آن تحقيقات دقيق آزمايشگاهي بررسي هاي اجتماعي- مطالعات باليني و درماني- تجسسات تربيتي و آماري و همچنين بسياري از مسائل اجتماعي- تربيتي- پزشكي و نظائر آنها را دربر مي گيرند.

عليرغم روش به كار رفته غايت نهايي محقق جمع آوري اطلاعات درباره پديده يا كيفيت مورد توجه او مي باشد تا بر اساس آنها فرضيات و نظريات خود را تا حدود امكان تحقق بخشد.

    پس از بررسي بسياري از روش هاي تحقيق در روانشناسي ادواردز (1968) آنها را به چهار گروه اصلي تقسيم مي كند كه عبارتند از:

1- روش مطالعه طبيعي

2- روش آزمايشي (تجربي)

3- روش باليني (كلينيكي)

4- روش آماري.

اين روش ها از نظر كسب اطلاعات و طبقه بندي آنها و همچنين مواردي كه براي استفاده به كار مي روند و يا ارزش آنها از جهت توانايي تشخيص متفاوتند.

1- روش مشاهده طبيعي

    در روش مشاهده طبيعي تحقيق كننده صرفاً به مشاهده رفتار ارگانيزم مي پردازد و هيچ گونه دخل و تصرفي انجام نمي دهد. گاهي مطالعه رفتار در محيط طبيعي و معمولي زندگي ارگانيزم و زماني در شرايط آزمايشگاهي است. در هر حال مشاهده كننده بايد سعي نمايد وجودش سبب اختلال در رفتار طبيعي ارگانيزم نگردد و ادامه رفتار به كيفيت طبيعي ممكن شود. در مطالعه رفتار معمولي كودكان و بزرگسالان نيز رعايت اين نكته لازم است. روانشناسي كه همراه خود دفتر يادداشت داشته كوچكترين تغيير در رفتار را ثبت مي كند بدون ترديد جلب نظر خواهد نمود و تغييري در رفتار و كردار و گفتار ديگران به وجود خواهد آورد.

    مشاهدات طبيعي را مي توان در صورتي كه در كمال دقت و بي نظري انجام شده باشند به شرايط مشابهي تعميم داد زيرا رفتار طبيعي بوده مصنوعاً ايجاد نگرديده است. براي مشاهده رفتار وقت زياد و دقت نظر لازم مي باشد مثلاً اگر محققي بخواهد رفتار پرخاشگري را در كودكان ملاحظه كند بايد ساعات متمادي را صرف مشاهده بازي آنها نموده با طرز برخورد اطفال را با يكديگر مطالعه نمايد تا بر اساس مشاهدات خودش قادر شود فرضيه اي را به اثبات رساند و از موردي به مورد ديگر تعميم نظريه دهد. برخي اوقات رفتاري در شرايط طبيعي به وجود مي آيد ولي ديگر نظير آن در مورد مشابهي ديده نخواهد شد. در اين حال صرف وقت بيهوده و باطل بوده است.

    روش مشاهده طبيعي نمي تواند پاسخگوي علل ايجاد كننده رفتار باشد زيرا مشاهده كننده قادر به دخالت در عوامل موجد رفتار نيست. از اين روي استفاده از اين روش در كليه تجسسات روانشناسي جايز نخواهد بود. با وصف اين برخي از رفتارهاي پيچيده را مي توان به بهترين وجهي از اين طريق مطالعه نمود. براي مثال الگوهاي متشكل رفتارهاي اجتماعي و گروهي را مي توان ذكر كرد كه با هيچ روش ديگر امكان بررسي آنها وجود ندارد. يك مشاهده كننده دقيق مي تواند روابط افراد يك اداره يا كارگاه را به خوبي تحقيق كند و به ماهيت مشكلات آنها پي ببرد.

    سابقه تاريخي نشان مي دهد از دير باز بشر كوشيده است رفتار حيوانات را در محيط طبيعي زندگي آنها مطالعه كند و بدين ترتيب روش زندگي و رفتار را درك نمايد. متأسفانه در بسياري از تفاسيري كه در اين باب انجام گرفته اند به طور غير منصفانه اي كوشش گرديده رفتار حيوانات را به صورت خصوصيات بشري تشريح كنند. مثلاً در كتاب معروف ارسطو به نام«تاريخ حيوانات» به شرح زير كه به عنوان نمونه نقل مي كنيم برخورد مي نمائيم:

«برخي حيوانات خوش خلق تنبل و كمي متمايل به وحشيگري هستند مانند گاو نر- بعضي ديگر زود خشم- سبع و غير قابل تعليم مي باشند مثل گراز- عده اي با هوش و ترسو مانند گوزن و خرگوش و تعدادي بدجنس و خائن شبيه مارند بعضي شيطان و محيل چون روباه و برخي با نشاط و مهربان مانند سگ و محتاط و مراقب مثل غاز »

    خواص انساني به حيوانات دادن از كليه قوانين علمي تخطي مي كند زيرا به هيچ روي نمي توانيم از تجربيات خصوصي حيوانات پست تر از آدمي مطلع شويم و آنچه را در فوق ارسطو شرح داده بپذيريم.

    در سال هاي اخير روش مشاهده طبيعي گاهي اوقات دقت تجربيات آزمايشگاهي را دربرگرفته است. بهترين مثال در اين مورد تحقيقات ون فريش درباره بينايي رنگي زنبورها مي باشد (1950). ظاهراً به نظر مي رسد زنبورها بايد بينايي رنگي براي انتخاب الوان مختلف گلها را داشته باشند ولي از جهت علمي اين مسئله مورد ترديد بسيار است زيرا حيواناتي كه در سلسله جانداران درجات بسيار بالاتري از زنبورها دارند (مانند سگ ها و برخي ديگر پستانداران) قادر به تشخيص رنگ ها نيستند.

    روش فن فريش در مظالعه رفتار زنبورها از جهت علمي تا حدود قابل ملاحظه اي درخور توجه است.

    استفاده از روش مشاهده طبيعي امروزه كم يا بيش رواج يافته است ولي بايد دقت كافي به عمل آيد تا آزمايش و مطالعات به علت در ضبط نبودن عوامل مختلف از جنبه علمي خارج نگردد.

 

2- روش باليني (كلينيكي):

    در روش باليني (كلينيكي) از آزمون هاي مخصوصي براي سنجش رفتار و همچنين مشاهدات افراد در شرايط مختلف و ضمن برخوردها (مصاحبه ها) استفاده مي كنند. برخي اوقات هر دو كيفيت فوق را با يكديگر تلفيق مي نمايند. از اين روي اطلاعاتي كه ضمن كاربرد روش باليني به دست مي آيند ممكن است از مراجع مختلف مانند مصاحبه با فرد -نوشته ها و گزارشات و خاطرات شخصي- استفاده از تاريخچه زندگي و همچنين نتايج آزمون هاي رواني (مانند آزمون هاي هوش و شخصيتي) به دست مي آيند. نتيجه نهايي كه همان ارزش يابي و يا تشخيص كيفيات رفتاري است با توجه به برخي و يا جميع نكات فوق حاصل مي گردد.

    برخي از روانشناسان معتقدند اين روش كسب اطلاعات جنبه علمي قوي ندارد زيرا نه تنها نمي توان به اغلـب مطـالب فـوق كاملاً اعتماد نمود قضاوت فردي نيز بر داوري جمعي غلبه مي كند. علاوه بر اين نمي توان رفتار را دوباره به همان كيفيت تكرار كرد بنابراين جنبه هاي عينيت و تكرار يعني مهمترين شرايط يك تجربه علمي رعايت نمي گردند. ضمناً با مطالعه رفتار يك فرد امكان تعميم رفتار به افراد ديگر وجود ندارد.

    عليرغم آنچه در فوق گفته شد روش باليني مهمترين طريقه مطالعه رفتار غير عادي است. بسياري از حالات غير عادي از طريق روش باليني شناخته شده اند.

 

3- روش آزمايشي:

    هدف اين روش مطالعه رفتار موجود تحت شرايط خاص و مقايسه حالات مختلف آن در اين شرايط مي باشد. در روش آزمايشي بايد ابتدا به شرح برخي از مفاهيم بپردازيم. آزمايش كننده فردي است كه شرايط خاص تغيير رفتار را به وجود مي آورد. آزمايش شونده موجودي است كه در وضعيت آزمايش قرار مي گيرد. مـحرك عاملي است كه باعث تغيير رفتار گرديده و پاسخ نيز رفتار ظاهر شده از سوي موجود مي باشد.

    چـنانچه مـحرك تغيـير پذيري يابد يعـني شدت آن كـم و زياد شود به نام متغير مستقل ناميده مي شود. پاسخي كه در نتيجه آن به دست مي آيد و از نظر كيفيت و كميت تابع متغير مستقل است متغير وابسته خوانده مي شود. به عبارت ديگر متغير وابسته پاسخي است كه مورد نظر آزمايش كننده بوده و متغير مستقل حالت آزمايش است كه عمداً براي آزمايش شونده تغيير پذيري مي يابد.

    آزمايش كننده مي تواند از طرق مختلف بر متغير مستقل نظارت كند. معمول ترين روش ها تغيير دادن مستقيم است بدين ترتيب كه افراد يا گروه هاي مختلفي را تحت شرايط تجربي قرار داده اثرات حاصله در رفتار را ملاحظه مي كنند. مثلاً اگر تصور كنيم متغير مستقل به صورت ضربه الكتريكي باشد كه بتوان شدت آن را كم و زياد نمود متغير وابسته سرعت فرار گروهي از موشها پس از وارد ساختن ضربه هاي الكتريكي خواهد بود كه تابع تغييرات متغير مستقل مي باشد.

    بعضي  اوقات متغيرهايي كه بايد مطالعه شوند از حيطه ضبط آزمايش كننده خارجند. مثلاً اگر كسي بخواهد تأثير ثروت يا فقر را روي بعضي از جنبه هاي رفتار مطالعه كند واضح است نمي تواند اين شرايط را روي تعدادي از افراد تحميل نمايد و بايد افرادي تحت اين خصوصيات انتخاب كند. ساير مسائلي كه براي مطالعه آنها انتخاب افراد با يك سلسله خصوصيات تنها روش منطقي است عبارتند از:

1- كودك منحصر به فرد بودن و تأثير آن روي رشد تكلم

2- اثر برخي از جراحات مغزي بر سازشهاي هيجاني

3- تفاوت هاي متطقه اي در رفتار نسبت به سياه پوستان و تفاوت هاي جنسي در سرعت يادگيري.

 

گروه هاي گواه و آزمايشي:

    با توجه به آنچه در فوق ذكر شد مراد از آزمايشهاي روانشناسي مطالعه تأثير متغيرهاي مستقل روي جنبه هاي مختلف رفتار است. روش كار تغيير متغير مستقل و ملاحظه اثرات آن در رفتار مي باشد. بدين منظور در كليه آزمايش هاي روانشناسي بايد از دو گروه مشابه استفاده نمود كه هر يك وظيفه خاصي را به شرح زير انجام دهند.

    گروه آزمايشي عبارت است از دسته اي افراد كه تحت شرايط خاص آزمايش قرار مي گيرند و اثرات متغير مستقل روي آنان مطالعه و تحقيق  مي شود. در مقابل گروه گواه عبارت است از افرادي كه عيناً شرايط افراد گروه آزمايشي را دارا بوده ولي تحت شرايط آزمايش قرار نمي گيرند و بدين ترتيب ميزاني براي مقايسه تغييرات رفتار ناشي از اثرات متغير مستقل را به وجود مي آورند.

    چنانچه بخواهيم اثر گرسنگي (متغير مستقل) را در رفتار موش ها (متغير وابسته) مطالعه كنيم دو گروه موشي كه از هر لحاظ با يكديگر تشابه دارند انتخاب نموده گروه اول را تحت شرايط گرسنگي قرار مي دهيم (گروه آزمايشي) ولي گروه دوم (گروه گواه) در شرايط متعارفي قرار مي گيرند. پس از اتمام دوره آزمايش رفتار دو گروه را با يكديگر مقايسه مي كنيم و آنچه تفاوت مشاهده مي شود در نتيجه عامل گرسنگي خواهد بود.

    استفاده از گروه گواه در آزمايش هاي روانشناسي الزامي است زيرا تنهـا در اين مـورد اسـت كه مي توان از نظر كيفيت و كميت تغييرات حاصله در رفتار را مقايسه و بررسي كرد.

    در بسياري از موارد آزمايش كننده بايد بتواند دقيقاً محرك وارده به آزمايش شونده را ضبط و رسيدگي نمايد تا بتوان اطمينان داشت تغييرات مشاهده شده در رفتار معلول شرايطي هستند كه بر آزمايش شونده وارد مي آيد.

    براي حصول اين منظور و از ميان بردن عوامل خارجي در يك آزمايش بايد به نكات زير توجه نمود:

1- رسيدگي از نظر توارث- در برخي از تجربيات با افراد انساني و يا حيوانات رده هاي بالاتر از ميان برداشتن تفاوت هائي كه به واسطه توارث ايجاد مي شود مورد نظر است. براي اين منظور بايد آزمايش شوندگان را از يك نوع و شبيه يكديگر انتخاب نمود. در مورد مطالعه رفتار حيوانات پست تر اين مسئله ايجاد اشكالي نمي كند زيرا افراد مشابه و از يك نوع فراوانند ولي در مورد انسان مشكل تر است. در برخي از موارد استفاده از همشكمان يكسان بهترين راه حل مي باشد زيرا مي توان از يكي از دوقلوها به عنوان فرد مورد آزمايش و از ديگري به صورت فرد گواه استفاده نمود.

2- رسيدگي از طريق طرح آزمايش- در اكثر آزمايش ها به دست آوردن تعداد كثيري از همشكمان يكسان عملي نيست. بنابراين براي از ميان بردن عوامل ناشي از تفاوت هاي توارث روش ديگري مورد نياز است. اغلب اوقات سهل ترين طريقه جمع آوري اطلاعات از روي تعدادي از افراد كه بر حسب تصادف انتخاب مي شوند مي باشد بدين ترتيب كه با استفاده از روش انتخاب تصادفي آزمايش شوندگان را به دو گروه آزمايشي و گواه تقسيم مي كنند.

گاهـي نيز امـكان دارد يـك آزمـايش شونده به عنوان گواه براي خودش به كار رود. مثلاً فرض مي كنيم روانشناسي بخواهد درباره سرعت خواندن تحقيق كند به اين ترتيب كه اگر مطالب در دو ستون نوشته شوند سريعتر خوانده مي شوند يا چنانچه در يك ستون درج كردند. براي تحقيق در اين مورد كافي است بخش هايي با مطالب مشابه به دو صورت فوق تهيه شده از آزمايش شونده بخواهند هر دو شكل را قرائت كند و تفاوت در زمان را بررسي نمايند. در اين مثال آزمايش شونده به عنوان گواه براي خودش به كار رفته است.

شكي نيست تهيه مطالبي كه از لحاظ سختي و آساني مشابه باشند به خودي خود مسئله مهمي را تشكيل مي دهد و موضوع ديگري را در طرح هاي آزمايشي عنوان مي كند. اين موضوع به نام موازنه كردن موسوم است. براي سهولت تنظيم مطلب بخش هاي مورد مطالعه را الف و ب مي خوانيم و فرض مي كنيم هر يك از اين بخش ها به دو فرم يك ستوني و دو ستوني تنظيم شوند. اگر از هر آزمايش شونده به عنوان گواه خودش استفاده شود برخي از آنان مي توانند بخش الف را در يك ستون خوانده سپس بخش ب را در دو ستون بخوانند و تعدادي ديگر درست برعكس رفتار نمايند يعني بخش ب را در يك ستون و بخش الف را در دو ستون مطالعه كنند. بدين طريق تفاوت هايي كه در دو بخش وجود دارند موازنه خواهند شد.

3- پالايش تجربي- براي روشن شـدن مفهـوم پـالايش تجـربي ابتدا به ذكـر مثالي در زمينه يادگيري مي پردازيم. در مطالعات پاولف درباره پاسخ هاي شرطي‏، سگ هاي تحت آزمايش آموختند صداي زنگ را كه محرك خنثي بود با غذا مربوط سازند و ترشح بزاق كه ابتدا در تعقيب رويت غذا بود به وسيله صداي زنگ نيز ظاهر سازند. پاولف در حين آزمايش هاي خود ملاحظه كرد پاسخ به صداي زنگ در بعضي از سگها بسيار بي ثبات بوده و محرك هاي ديگر مانند صداي رفت و آمد يا وجود خود آزمايش كننده و يا دستگاههاي آزمايش نتايج آزمايش را به ميزان قابل توجهي تغيير مي دادند. بنابراين به منظور اخذ نتايج دقيق تر دستگاه هايي ابداع نمودند تا محرك هاي اضافي را تحت ضبط و بازرسي قرار دهند. چنانچه اين امر انجام پذيرد مي توان اطمينان يافت تغييرات مشاهده شده در رفتار معلول شرايطي مي باشند كه بر آزمايش شونده وارد مي آيد.

با توجه به آنچه در فوق گفتيم از بين بردن منظم عوامل خارجي در يك آزمايش با استفاده از طرق و وسايل مختلف را پالايش تجربي مي خوانند.

روش هاي سه گانه فوق به منظور حذف نمودن و يا در ضبط قرار دادن اثرات متغرهائي است كه مورد علاقه مندي آزمايش كننده نمي باشند. متغيرهائي كه بدين ترتيب بي اثر شوند به نام متغيرهاي ضبط شده موسومند.

تغيير بيش از يك عامل در واحد زمان- ضمن بحث درباره تجربيات رواني تاكنون فقط مواردي را شرح داديم كه در آنها يك متغير مستقل تغيير مي نمود. اين كيفيت در مراحل ابتدايي تجربي ملاحظه مي شود و چنانچه به موارد پيچيده تر مسائل رواني توجه نمائيم با يك سلسله متغيرهاي كم و بيش غامض و متشكل مقابل خـواهيم شد. ضـبط و رسـيدگي به عـوامل خـاص مسـتلزم توجه دقيق به شرايط ايجاد كننده آنها مي گردد.

    به عبارت ديگر پيچيدگي كيفيات رواني از آن جهت مي باشد كه اثرات عوامل متعدد با يكديگر درگيري مي يابند. مثلاً گاهي اوقات ازدياد ارزش يك متغير سبب شدت قابل ملاحظه اي در رفتار مي گردد و در بعضي موارد ديگر همين ازدياد كاهش رفتار را ايجاد مي كند. مثال جالبي درباره نيرومندي انيگزه ها ذكر مي كنيم. دلائل متعدد نشان مي دهند هر قدر انگيزه فرد بيشتر باشد كارهاي ساده تر را بهتر انجام خواهد داد ولي باعث كندي فعاليت هاي مشكل تر مي گردد. بنابراين مي توانيم اظهار كنيم اثرات انگيزه و پيچيدگي مهارت دو عاملي هستند كه با يكديگر درگيري پيدا مي كنند.

 

4- روش آماري:      

    با روش آماري مي توان فرضيات رواني را از صورت كيفي به شكل كمي در آورد و با اعداد و ارقام و نمودارها نمايش داد. بنابراين روش آماري امكان كمي نمودن نتايج تجربيات رواني را كه با استفاده از سه روش فوق (مشاهده طبيعي- باليني و آزمايشي) به دست آمده اند فراهم مي سازد. در اين بخش برخي از شيوه هاي متعارفي آماري را مطالعه مي نمائيم تا آمادگي بيشتري براي يادگيريهاي روش هاي آماري فصل سوم به دست آيد.

جمع آوري و نمايش نتايج تجربيات وسيله نمودار- نمودار عبارت است از دو محور كه روي آن به وسيله خطوط و ترسيمات خاص رابطه ميان متغير مستقل و متغير وابسته نمايش داده مي شود. محور افقي به نام محور طول ها (با علامت مشخصه  X ) و محور قائم به نام محور عرض ها (با علامت مشخصه  y ) خوانده مي شوند. روي محور افقي تغييرات متغير مستقل و روي محور عمودي تغييرات متغير وابسته را ثبت مي نمايند. نقطه تلاقي دو محور كمترين مقدار دو متغير را ظاهر مي سازد. مقادير ثبت شده روي محور افقي را بايد از چپ به راست و آنچه روي محور عمودي است از پائين به بالا خواند.

    بايد خاطر نشان سازيم خواندن و آشنائي با نحوه تفسير نمودارها بسيار مهم است. بنابراين يادگيري اين مقدمات گرچه به ظاهر ساده مي نمايد ولي اساس روش هاي آماري مشكل تري را تشكيل خواهد داد.

 

 

بستگي ها:

    چنانچه بخواهيم يك نوع رفتار را از روي رفتار ديگري پيش بيني كنيم از بستگي ها و توابع استفاده مي نمائيم. فرض كنيم آزمون جديدي را براي اندازه گيري مهارت مهندسي به كار بريم. روش كار بدين ترتيب است ابتدا افرادي را كه مي خواهند تحصيل مهندسي كنند در نظر گرفته سپس آزمون مزبور را براي هر يك از آنان اجرا نموده نمره ي آن را به دست مي آوريم. آنگاه در حين تحصيل افراد نمرات دروس هر كدام را كه معرف پيشرفت تحصيلي آنهاست ملاحظه مي كنيم. چنانچه كساني كه در آزمون مهندسي به خوبي موفق شده اند نمرات تحصيلي عالي نيز به دست آورده باشند مي گوئيم بين آزمون مهندسي و نمرات تحصيلي بستگي قابل توجهي وجود دارد و آزمون فوق الذكر توانسته است واقعاً مهارت مهندسي را پيش بيني كند. با توجه به آنچه در فوق ذكر گرديد ممكن است بستگي را به شرح زير تعريف نمود:

    بستگي عبارت است از اظهاريه اي كه به صورت كمي يا نمودار و يا كلامي تغييرات متغير وابسته را همزمان با تغييرات متغير مستقل نشان مي دهد. در علوم ميزان بستگي به صورت ارقام رياضي و در روانشناسي به طور كلي به شكل نمودار نمايش داده مي شوند.

    به منظـور نشـان دادن نقـش بستگي ميان رفتار و شرايط به وجود آورنده آن به ذكر مثالي از انگيزه ها ميپردازيم. در گذشته روانشناسان توجهي به نقش انگيزه در رفتار نداشته و در تجربيات خود با حيوانات انگيزه هاي گرسنگي، تشنگي، و غيره را در ضبط خود نگاه نمي داشتند. به تدريج كه اهميت اين متغير (يعني انگيزه) آشكار گرديد ملاحظه نمودند آزمايش شوندگاني كه در حالت احتياج و نيازمندي قرار داشتند بهتر از آنهائي كه در حالت اشباع بودند در آزمايش ها فعاليت مي كردند.

 

 

 

بستگي هاي مثبت:

    در بستگي هاي مثبت مقادير محور طول ها با پيشرفت مقادير محور عرض ها همراه است. به عبارت ديگر اگر يك متغير زياد شود ديگري نيز روي به ازدياد خواهد گذارد.

بستگي هاي منفي:

    در بستگي هاي منفي مقادير متغير وابسته با ازدياد مقادير متغير مستقل كاهش مي يابد.

بستگي هاي غير يكنواخت:

    نمودارهايي كه تاكنون بحث شدند با پيشرفت تدريجي و يا كاهش بين دو متغير را نشان مي دادند. اين نوع بستگي ها را به نام بستگي هاي يكنواخت مي خوانيم ولي كليه نمودارها در روانشناسي بدين طرز نيستند. برخي از آنها كه به نام بستگي هاي غير يكنواخت خوانده مي شوند ابتدا نمودار حالت پيشرفتگي و سپس كاهش را نشان مي دهد و يا بالعكس. يك مثال روشن رابطه بين سرعت دويدن و سن فرد است بدين معني زماني كه فرد مي تواند صد متر مسافت را بدود از تولد تا 25 سالگي به تدريج كاهش مي يابد ولي از 25 سالگي به بعد اين زمان كم كم زيادتر خواهد شد.

 

تاريخچه زندگي به عنوان روش تحقيق:

    معمولاً براي دانش پژوهان مقدماتي روانشناسي تاريخچه زندگي افراد بسيار جالب است و مورد پسند و علاقه آنان قرار مي گيرد. گاهي كوشش مي شود اثرات نوابغ و نويسندگان همراه با شرح حال و تاريخچه زندگي آنان مطالعه گردد و يكي را با ديگري مرتبط سازند. مثلاً ارتباط يك اثر نقاشي را با يك حادثه دردناك زندگي نقاش نشان مي دهند. روشن است كه از روش بستگي استفاده مي گردد ولي چون امكان نظارت و تغيير متغير مستقل در دست نيست تنها مي توان از يك رابطه كلي بحث كرد.

    اين نكات ضعف امكان استفاده از تاريخچه علمي را به عنوان روش تحقيق از ميان نمي برند و در مثالي كه ذكر مي كنيم مسئله كاملاً آشكار خواهد شد. اين مثال سرگذشت زندگي فردي است كه كراراً دچار حالات جنون گرديده و پس از بهبودي شرح حال خود را به رشته تحرير درآورده است.

    بيمار زني 35 ساله بود كه 15 سال شوهر و 3 فرزند داشت. قبل از شروع بيماري بسيار فعال و در چند انجمن و گروه شركت مي نمود. دوستانش متعدد و وضع داخلي خانوادگي او منظم و ثابت بود. در بروز بيماريش دو نوع عامل مؤثر بودند. عامل اول از نظر وظايف مادري او نسبت به اطفالش بود بدين معني كم كم حالت اضـطراب شـديدي به عـلت احـساس عدم لياقت و كفايت مادري در او به وجود آمد و تصور مي كرد روابطش با دو طفل بزرگترش گرمي سابق را ندارد. عامل دوم از نقطه نظر روابط زناشوئي او بود زيرا به تدريج يك حالت سردي ميان خود و شوهرش احساس مي كرد به طوري كه حتي فكر جدائي نيز مورد بحث قرار مي گرفت. بدين ترتيب پس از 15 سال زندگي زناشوئي اين وقايع ناگوار باعث شكست روحي بيمار شدند. در نتيجه احساس تنهائي و جدائي بر او غلبه كرد و براي جلوگيري از آن سعي نمود با مردان ديگري باب دوستي بگشايد. متأسفانه اين رفتار باعث تشديد اضطراب و ايجاد احساس شديد گناه در او گرديد. به منظور اجتناب از اين احساسات بيمار شروع به نگارش مقالات ادبي و سرودن اشعار نمود. كم كم در افكار او يك سلسله تغييرات اساسي رخ داد و بيمار اظهار مي داشت كشف جديدي درباره جهان خلقت كرده است. در عين حال احساس عجيب تنهائي مي نمود. سپس بيمار اظهار مي كرد مأمور است دنيا را نجات دهد و اندكي بعد به علت پيدايش بيماري اسكيزوفرني به بيمارستان رواني منتقل شد. پس از چـند هفته اضطراب و تخيلات و ترس بيماري او به صورت جنون پارانوئيد جلوه گري نموده تصور مي كرد مي خواهند به خاطر عقايدش او را مجازات كرده و نقشه قتل او را كشيده اند. با پيدايش اين افكار يك حالت سازگاري در بيمار به وجود آمد و ترس و اضطراب از ميان رفت. خودش تصور مي كرد افكارش كاملاً طبيعي و منطقي هستند و خللي در انديشه هايش احساس نمي نمود.

با در نظر گرفتن تاريخچه فوق به ذكر برخي از نكات و جنبه هاي ضعيف و قوي آن مي پردازيم:

1- تاريخچه زندگي مربوط به وقايع گذشته است و حوادثي را مورد بحث قرار مي دهد كه در گذشته رخ داده اند. چون وقايع دردناك باعث بروز تغييرات ذهني و فراموشي و سركوبي مي گردند اعتباري كه روي تاريخچه زندگي مي گذاريم محدود است.

2- تاريخچه زندگي منحصر به فرد است يعني هرگز از جميع جهات به ديگري شباهت ندارد.

3- تاريخچه زندگي به صور مختلف مي توان تفسير نمود مثلاً اگر كسي روي مسائل جنسي تكيه كند اين نكات در تاريخچه زندگي او آشكار مي شوند. اگر ديگري عوامل بيماري زائي را نشان دهد (مانند مثال فوق) چنين نكاتي بيشتر ديده خواهند شد. گاه مي توان تعداد فراواني تاريخچه هاي زندگي افراد مختلف را جمع آوري نمود و ملاحظه كرد افرادي كه در يك نوع بيماري و علائم آن مشترك هستند از چه جنبه هاي تاريخچه زندگي خود به يكديگر شباهت دارند و بدين ترتيب عوامل مختلف را مشخص نمود.

4- تاريخچه زندگي كيفي است و كمي نيست. حتي در تاريخچه هائي به وضوح نشانه عوامل مرضي مشاهده مي شود نمي توانيم قوانين و علل اصلي را به صورت كمي مجزا سازيم. مسائلي مانند روابط نامناسب ميان والدين و اولاد و يا ناسازگاريهاي زناشوئي جملگي به صورت كيفي هستند. به طوري كه قبلاً شرح داديم پيش از آنكه بتوان بستگي يك پديده رواني را به يك متغير درك نمود لازم است متغير هاي مستقل و وابسته به صورت كمي درآيند و طبق معياري طبقه بندي شوند. متأسفانه اين طريقه در مورد تاريخچه زندگي صدق نمي كند.

عليرغم محدوديت هاي فوق تاريخچه زندگي داراي نكات مثبت قوي است. مهمترين آنها اين است كه مي توان بر اساس آن فرضيات مختلف بنا نمود و در مواردي كه نظارت بيشتري در دست است از طريق كمي عمل كرد. مثلاً با توجه به تاريخچه مورد مثال فوق فرضيات مهم زير نتيجه مي شوند:

1- شروع بيماري در اين زن در ابتداي زندگي او نبوده بلكه قبل از فرا رسيدن بيماري سازگاري او با محيط ثبات كافي داشته است.

2- چون بيماري پس از چند سال زندگي مشترك حادث شد بايد به عوامل خانوادگي و روابط زناشوئي توجه خاص مبذول داشت.

3- مشاهده مي كنيم حتي نوع تخيلات بيمار با فعاليت هاي قبلي او بي ارتباط نبوده است. مثلاً در بعضي از سازمانهاي اجتماعي فعاليت داشته و تخيلات او نيز به كشفيات جديد و نجات دنيا و همچنين افكار بزرگ منشي مربوط مي گرديدند. بنابراين ممكن است اظهار كنيم علائم بيماري همان جنبه هاي سازگاري هاي قبلي هستند كه منتهي با شدت و حدت بيشتري جلوه مي كنند.

 

خلاصه فصل:

روش هاي گوناگوني كه براي تحقيقات روانشناسي ابداع شده اند عموماً به منظور مطالعه رفتار در شرايط كم و بيش نظارت شده مي باشند و عليرغم روش به كار رفته غايت نهايي محقق جمع آوري اطلاعاتي است تا بر اساس آنها فرضيات و نظريات خود را تا حدود امكان تحقق بخشد.

روش هاي تحقيقي در روانشناسي عبارتند از: 1- روش مطالعه طبيعي. 2- روش آزمايشي (تجربي). 3- روش باليني (كلينيكي). 4- روش آماري.

در روش مشاهده طبيعي محقق به مشاهده رفتار ارگانيزم در شرايط طبيعي يا آزمايشگاهي بدون مداخله در عوامل ايجاد كننده آن مي پردازند. اگر مشاهدات با بي نظري انجام گيرند امكان تعميم آنها به شرايط مـشابه وجـود دارد. بايد اشـاره نمـود روش مشـاهده طبـيعي پاسخگوي علل ايجاد كننده رفتار نمي باشند زيرا مشاهده كننده در عوامل سازنده رفتار دخالتي نمي كند.

مع الوصف از روش مشاهده طبيعي براي مطالعه الگوهاي متشكل رفتارهاي گروهي و اجتماعي استفاده مي كنند و در سالهاي اخير اين روش دقت تجريبات آزمايشگاهي را نيز دربرگرفته است. روش باليني (كلينيكي) با استفاده از آزمونهاي مخصوص و مشاهده افراد در شرايط مختلف و مصاحبه ها رفتار مورد نظر را مي سنجند. برخي از روانشناسان معتقدند چون داوري فردي در روش باليني دخالت فراوان دارد لذا اين روش جنبه كاملاً علمي نخواهد داشت. عدم امكان تكرار رفتار نيز در شرايط مختلف عامل اخلال كننده ديگري مي باشد. موارد استفاده اين روش در بسياري از حالات غير عادي و رفتارهاي ناهنجار است.

روش آزمايشي مهمترين روش تحقيق در روانشناسي به شمار مي رود. هدف اين روش مطالعه رفتار موجود تحت شرايط خاص و مقايسه حالات او در اين شرايط است. آزمايش كننده شرايط مخصوص تغيير رفتار را به وجود مي آورد و آزمايش شونده تحت اين شرايط قرار گرفته رفتار حاصله مطالعه مي گردد. متغير مستقل محركي است كه تغيير پذيري مي يابد و متغير وابسته پاسخي است كه به متغير مستقل داده مي شود. آزمايش كننده مي تواند از طرق مختلف بر متغير مستقل نظارت نمايد كه معمول ترين آنها روش تغيير مستقيم است. در كليه آزمايش هاي روانشناسي بايد از دو گروه گواه و آزمايشي استفاده نمود. گروه آزمايـشي عبارتند از افرادي كه در شرايط خاص قرار مي گيرند و اثرات متغير مستقل روي آنان مطالعه مي شود.

گروه گواه كساني هستند كه عيناً كيفيات گروه آزمايشي را دارا بوده ولي تحت شرايط ازمايش واقع نمي شوند. بدين ترتيب تغييراتي كه در اثر متغير مستقل به وجود مي آيند با مقايسه دو گروه قابل مطالعه هستند. براي حصول اطمينان از نتايج تجربيات بايد نكات زير را در ضبط داشت:

1- رسيدگي از نظر توارث

2- رسيدگي از طريق طرح آزمايش

3- پالايش تجربي

اين روشها به منظور حذف نمودن و يا در ضبط قرار دادن اثرات متغيرهايي است كه مورد علاقه آزمايش كننده نمي باشند.

در موارد پيچيده تر تجربيات رواني اثرات عواما متعدد با يكديگر درگيري مي يابند و بايد به كيفيت تغيير بيش از يك عامل در واحد زمان توجه نمود.

روش آماري فرضيات رواني را از صورت كيفي به شكل كمي درمي آورد و نتايج تجربيات را به وسيله نمودار نمايش مي دهد. در روانشناسي از انواع نمودارها كه رابطه ميان متغيرها را ظاهر مي سازد استفاده مي نمايند. هرگاه بخواهيم يك نوع رفتار را از روي رفتار ديگري پيش بيني كنيم بستگي ها و توابع را به كار مي بريم. بستگي عبارت است از اظهاري اي كه به صورت كمي يا نمودار يا كلام تغييرات متغير وابسته را همزمان با تغيير مستقل نشان مي دهد. در بستگي هاي مثبت پيشرفت و ازدياد مقادير يك محور (محـور طول ها) با پـيشرفت مـقادير محور ديگر (محور عرض ها) همراه است. عكس اين كيفيت در بستگي هاي منفي صادق است بدين ترتيب كه مقادير متغير وابسته با ازدياد مقادير متغير مستقل كاهش مي يابد. در بستگي هاي غير يكنواخت ابتدا نمودار حالت پيشرفتگي و سپس كاهش را نشان مي دهد و يا بالعكس.

استفاده از تاريخچه زندگي به عنوان روش تحقيق گرچه جداگانه مورد بحث قرار گرفت ولي در حقيقت جزء روش باليني به شمار مي رود. با ذكر مثالي درباره بيمار سي و پنج ساله نكات جالب تحقيقي آن تشريح گرديدند. برخي از جنبه هاي محدود كننده استفاده از تاريخچه زندگي به صورت روش تحقيق عبارتند از:

1- جنبه ذهني بودن تاريخچه زندگي.

2- محدود بودن آن به يك فرد.

3- امكان تفسير تاريخچه زندگي به طرق مختلف.

4- كيفي بودن تاريخچه زندگي.

عليرغم اين محدوديت ها مي توان بر اساس آن فرضيات مختلفي بنا نمود و در مواردي كه نظارت بيشتري امكان پذير است روش كمي را براي تحليل آن به كار بست.

حسابرسي چيست؟

حسابرسي چيست

 

گرچه قرنها است که حسابرسي داخلي در عمل انجام ميشود اما تنها 50 تا 60 سال است که بعنوان يک حرفه نوين در سطح جهان شناخته شده است. شالوده حسابرسي داخلي بر شناخت مديريت سازماني مبتني است . بنابراين حسابرسي داخلي جايگاه والا در سيستم کنترلهاي داخلي دارد ( کنترلهاي داخلي : مجموعه سياستها و روشهايي است که توسط مديريت وضع ميگردد) و مديريت واحدهاي اقتصادي را در انجام دادن مسئوليتها و وظايف خود از طريق تقويت کنترلها ياري مي نمايد از آنجا که مديريت هر دستگاه اجرائي ، اقتصادي مسئوليت سيستم هاي کنترل داخلي را به عهده دارد، بنابر اين براي ارزيابي عملکرد سيستم کنترل داخلي، به گونه اي فزاينده از خدمات حسابرسي داخلي به عنوان يک ابزار مديريت استفاده مي نماين

حسابرسي داخلي يکي از گيراترين، پرچالش ترين و پوياترين فرصتهاي شغلي است که امروزه وجود دارد. حرفه حسابرسي داخلي پاسخگوي نيازهاي روزافزون بالاترين رده هاي مديريت شرکتها، دولت و موسسه هاي غيرانتفاعي همانند شهرداري تهران ميباشد. مديريت اينگونه سازمانها به دنبال اطلاعات درست درباره فعاليتهاي سازمان، به ويژه کنترل عمليات و کارائي و اثربخشي آن فعاليتها ميباشد. در نتيجه، حسابرسان داخلي عموماً درگير عمليات اساسي سازمان ميباشند و اغلب مورد توجه تصميم گيرندگان رده بالاي سازمان خود هستند و اطلاعات گرانبها و مهمي را براي مديريت فراهم ميکنند و از موقعيت شغلي بسيار خوبي برخوردارند. حسابرسي داخلي به دليل داشتن تخصص حرفه اي بالاو استقلال نسبي از ديگر واحدهاي سازماني و همچنين ماهيت مسئوليتها محوله ، همواره جزئي لاينفک از شغلهاي رده بالاي پيشروترين سازمانها و موسسات غيرانتفاعي مي باشند.

- حسابرسي داخلي مجموعه اي است از افراد متخصص و با دانش کار که وظيفه اجراي ارزيابي، کارايي کنترلهاي داخلي، دستورالعملها، فعاليتها، قابليت اعتماد اسناد و مدارک و اطلاعات حسابداري را به منظور جلوگيري از تقلب ، سوء جريانات مالي و برآورد نهايي خطر عهده دار ميباشند.

حسابرسان داخلي جزء کارکنان سازمان محسوب شده و به منظور ايفاء هرچه بهتر مسئوليت خود بايد در رشته حسابداري و حسابرسي و يا ساير رشته هاي مشابه از تحصيلات لازم و تجربه کافي برخوردار باشند. حسابرسي داخلي بايد در رسيدگيهاي که انجام ميدهد همواره استقلال و بيطرفي خود را حفظ نمايد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حسابرسي داخلي

 

کنترل داخلي

هر سيستم يا مجموعه اي از کنترل ها اعم از مالي و غير مالي که براي دستيابي به اطميناني منطقي از تحقق موارد زير بر قرار مي شود...

1- اثر بخش و کارآمد بودن عمليات

2- قابل اتکا بودن اطلاعات مالي و گزارشگري آن

3- رعايت قوانين و مقررات

 

 

دلائل استفاده از سيستم کنترل داخلي

1- واحد هاي اقتصادي هم از لحاظ اندازه و هم از لحاظ پيچيدگي فعاليت چنان رشد ميکنند که کنترل مستقيم و انفرادي آنها نا ممکن ميشود. از اين رو کنترل هاي داخلي براي اعمال مديريت و سرپرستي در راستاي برنامه هاي استراتژيک ضروري است .

2- واحد هاي اقتصادي داراي الزامات قانوني ميباشند که بايد به آنها عمل شود . از اين رو بايد کنترل هاي داخلي لازم را براي شناسايي و کنترل ميزان رعايت اين گونه الزامات قانوني برقرار نمايند .

 

عناصر تشکيل دهنده کنترل داخلي

1- بررسي موثر و کارآمد توسط مديريت غير اجرايي

2- وجود سيستم کنترل مديريتي شامل تعيين و تدوين هدف ها و برنامه ها – نظارت و سرپرستي يا کنترل مسائل مالي و همچنين اقدامات پيشگيرانه و اصلاحي

3- وجود سيستم ها و روشهاي کنترل مالي و عملياتي شامل محافظت از دارايي ها – تفکيک وظايف – روش هاي صدور مجوز و تصويب و سيستم هاي اطلاعاتي

4- وجود يک واحد حسابرسي داخلي که طبق اصول و استاندارد هاي حسابرسي داخلي فعاليت کند

 

هدفهاي کنترل داخلي و حسابرسي داخلي

سيستم کنترل داخلي به منظور اطمينان يافتن از موارد زير استقرار مي يابد :

1- اعمال شدن سياست ها و خط مشي هاي سازمان

2- شناسايي و شناساندن اصول و ارزشهاي سازمان

3- رعايت قوانين و مقررات

4- دقيق و قابل اعتماد بودن صورت هاي مالي و ساير اطلاعات منتشر شده

5- مديريت کارآمد و اثر بخش نيروي انساني و ساير منابع

 

هدف حسابرسي داخلي کمک به مديريت است تا اطمينان يابد کليه موارد بالا به همان گونه که بايد اجرا يا رعايت ميشود .

 

تعريف حسابرسي داخلي

وظيفه ارزيابي مستقلي است که توسط مديريت سازمان براي بررسي سيستم کنترل داخلي ايجاد ميشود . حسابرسي داخلي کفايت سيستم کنترل داخلي را از لحاظ اثر بخش و کارآمد بودن استفاده از منابع سازمان آزمون ارزيابي و گزارش ميکند .

حسابرسي داخلي چگونه سازمان را ياري ميکند :

حسابرسي داخلي مديريت را در انجام دادن مسئوليت ها و وظايف خود از طريق تقويت کنترل هاي داخلي ياري ميکند.

حسابرسي داخلي ميتواند :

1- نقش بازدارنده را در برابر سوء استفاده کنندگان احتمالي داشته باشد

2- کنترل را در جهت پيشگيري يا آشکار کردن تقلب و اشتباه بهبود بخشد

3- با انجام دادن حسابرسي داخلي تقلب ها را کشف کند

4- با شناسايي موارد اتلاف منابع و عدم کارايي سبب صرفه جويي شود

 

تفاوت حسابرس داخلي و حسابرس مستقل

1- تفاوت در رابطه با استفاده از حسابرسي داخلي و مستقل

حسابرسي مستقل معمولاً يک ضرورت قانوني است و مديريت سازمان آن را بوجود نمي آورد ولي حسابرسي داخلي ارزيابي مستقلي است که توسط مديران سازمان ( احتمالاً در اجراي يک الزام قانوني ) بوجود مي آيد.

2- تفاوت از نظر هدف هاي اصلي

هدف اصلي حسابرسي مستقل اظهار نظر در اين مورد است که صورتهاي مالي به درستي تنظيم شده است و وضعيت سازمان را به نحوي مطلوب نشان ميدهد و داراي اشتباه و تحريف با اهميت نيست . هدف اصلي حسابرسي داخلي بررسي تمامي سيستم کنترل داخلي ميباشد .

3- تفاوت در رابطه با بررسي کنترل هاي داخلي

حسابرسي مستقل ممکن است در مورد سيستم کنترل داخلي نيز اظهار نظر کند اما اين اظهار نظر به کنترلهايي محدود ميشود که حسابرسان آن را به عنوان بخشي از کار خود مورد ارزيابي قرار داده اند ولي حسابرسي جامع  کنترل هاي داخلي از وظايف حسابرسان داخلي ميباشد .

4- تفاوت در رابطه با نوع همکاري با موسسه

حسابرسي داخلي در استخدام شرکت بوده و مستمراً با مديريت همکاري دارد در حالي که حسابرسي مستقل فقط به موجب قرارداد وارد شرکت ميشود .

 

 

 

 

 

 

5-فاوت در رابطه با مسئوليت

مسئوليت حسابرسي مستقل عموماً در برابر اعضاء مجمع عمومي يا صاحبان سهام بوده در حالي که حسابرسي داخلي در برابر دستگاه مديريت جوابگو ميباشد .

6- تفاوت دامنه بررسي ها

حسابرسي مستقل تحقيق خود را صرفاً از نظر مالي انجام داده و رضايت وي از درستي سود و زيان و اصالت و صحت اسناد و مدارک مالي و سيستم کنترل هاي داخلي عموماً وي را قانع ساخته و به ابراز عقيده حرفه اي در باب حساب هاي نهايي اکتفا ميکند در حالي که حسابرسي داخلي خط و مشي و سياست مديريت را در تمام جنبه هاي سازمان اعم از مالي و غير مالي دنبال مينمايد .

7- تفاوت در نحوه رسيدگي

نحوه رسيدگي حسابرسان مستقل به عمليات شرکت هاي بزرگ بخصوص با توجه به زمان محدود متکي بر تست و چک بوده و عملاً نميتوانند آنچنان که حسابرسان داخلي به آزمايش و بررسي حسابها و مدارک و اطلاعات مي پردازند در جزئيات وارد شوند .

 

استقلال حسابرس داخلي

عامل اصلي براي توانمند بودن حسابرسي داخلي استقلال آن است . مديريت بايد اين عامل را به رسميت بشناسد و با تامين جايگاه مناسب حسابرسي داخلي در ساختار سازماني نسبت به استقلال واحد حسابرسي داخلي اطمينان دهد.

عملکرد حسابرسي داخلي بايد چنان باشد که به روشني نشان دهد حسابرسي داخلي تحت تاثير هيچگونه اعمال نفوذ غير مسئولانه نيست که بتواند دامنه رسيدگي يا کار آن را محدود يا تغيير دهد يا بتواند در تصميم گيري آن درباره ي محتواي گزارشهايي که به مديريت ارائه ميشود بطور قابل ملاحظه اي اثر گذارد .

اگر حسابرسي داخلي در سيستم يا روشي حضور نداشته باشد و آن سيستم يا روش بدون هرگونه خللي به فعاليت خود ادامه دهد آزموني است براي تشخيص استقلال واحد حسابرسي داخلي . در حالي که اگر حسابرسي داخلي بطور روزمره درگير سيستم يا روش باشد جزئي از سيستم محسوب ميشود و نسبت به آن سيستم استقلال نخواهد داشت .

استقلال حسابرسي داخلي به شکل هاي زير محقق ميشود :

1- استقلال از لحاظ دسترسي

رئيس حسابرسي داخلي بايد به مديريت ارشد سازمان شامل مدير عامل و هيئت مديره و بررسي کنندگان غير اجرايي  سازمان دسترسي مستقيم داشته باشد و بتواند آزادانه به آنان گزارش دهد .

2- استقلال از لحاظ گزارشگري

رئيس حسابرسي داخلي بايد بتواند گزارشهاي خود را بدون حذف مطلبي و با نام و امضاء خود ارائه دهد .

3- استقلال از لحاظ فعاليت هاي سازماني

حسابرسي داخلي بايد نسبت به کليه سيستم هاي مالي و اداري سازمان استقلال کامل داشته باشد . درگير شدن حسابرسي داخلي در سيستم هاي اجرائي و برنامه هاي سازمان بايد به موارد زير محدود شود :

1- ارائه پيشنهاد در ارتباط با ايجاد کنترل هاي داخلي براي موارد تجديد نظر در سيستم ها يا پروژه هاي موجود يا طراحي سيستم هاي جديد يا ايجاد پروژه هاي جديد .

2- ارزيابي کنترل هاي پيشنهادي براي پروژه هاي خاص

3- ارزيابي کنترل هاي موجود سيستم ها و فرايند تصميم گيري .

واحد حسابرسي داخلي نبايد مسئول استقرار سيستم هاي جديد باشد يا درگير کارهايي شود که معمولاً ملزم به بررسي آنهاست .

4- استقلال از لحاظ راي

حسابرسي داخلي بايد بدون هرگونه جانب داري با مسائل برخورد کند و از چنان جايگاه سازماني برخوردار باشد که بتواند بيطرفانه تصميم گيري و نظر و پيشنهاد هاي خود را ارائه کند .

 

دامنه حسابرسي داخلي

دامنه حسابرسي داخلي اغلب به اشتباه منحصر به موضوعات مالي تصور ميشود . اما با توجه به هدف حسابرسي داخلي دامنه حسابرسي داخلي همه ي جنبه هاي کنترل داخلي را اعم از مالي و غير مالي در بر ميگيرد.

تاکيد حسابرسي داخلي بر هر کنترل خاص نشانه ي ميزان خطر و زياني است که متوجه سازمان ميشود . زيان هاي مالي ميتوانند از ضايعات – سهل انگاري – کلاه برداري يا موارد ديگر ناشي شود . با اينکه خطر زيان مالي بسيار با اهميت است اما اين تنها خطري نيست که حسابرسي داخلي به آن توجه دارد براي مثال خطر تبليغات منفي ميتواند خسارت هاي جبران ناپذيري به سازمان وارد کند .

برخي از سيستم هاي اصلي که زير پوشش حسابرسي داخلي قرار ميگيرد به شرح زير است :

 

1- سيستم هاي مالي :                                                 2- سيستم هاي مديريت :

- حسابداري مالي                                                    - برنامه ريزي استراتژيک

- حسابداري مديريت و بودجه                                     - کنترل عمليات

- پيش بيني ها و برنامه ريزي تجاري                            - ارزيابي سرمايه گذاري ها

- حقوق و دستمزد                                                   - مديريت سيستم هاي اطلاعاتي

- روشهاي پرداخت هاي نقدي                                     - کارکنان و سيستم هاي منابع انساني

3- سيستم هاي عملياتي :

- استخدام کارکنان

- اجاره محل

- مديريت برگزاري سخنراني ها و سمينار ها

 

وظايف حسابرس داخلي

هر سيستم کنترل داخلي ميتواند از بخش هاي زير تشکيل شده باشد :

کنترل داخلي صندوق و بانک

کنترل داخلي بودجه و هزينه

کنترل داخلي خريد

کنترل داخلي حقوق و دستمزد

کنترل داخلي انبار داري

وظيفه حسابرسي داخلي ارزيابي و کنترل کفايت سيستم کنترل داخلي است . لذا براي هريک از قسمت هاي کنترل داخلي برنامه رسيدگي براي حسابرسي داخلي نيز وجود دارد .

براي مثال کنترل داخلي صندوق و بانک و برنامه رسيدگي آن به صورت زير ميباشد :

مهارتهاي اجتماعي

مقدمه:

مهارتهاي اجتماعي

اين كتاب چاپ مجدد و اصلاح شده كتابي است كه اول بار در سال 1980 انتشار يافت. در اين كتاب مطالب اصلي با واقعيتهاي روز منطبق شده و براي بالا بردن كاربرد عملي آن توسط گروهي كه مسئوليت اجتماعي كردن كودكان و نوجوانان بهنجار و نابهنجار را بر عهده دارند.

در اين كتاب، ضمن بحث از آن دسته رفتارهاي اجتماعي كه عموماً مهارتهاي مناسب آموزش به شمار مي آيند، آنچه كه مورد تأكيد قرار گرفته تشكيل رفتارهاي جامعه پسند سازشي و جديد است نه از بين رفتارهاي مشكل ساز يا ايجاد نظام هاي انگيزشي براي افزايش عملكرد رفتارهايي كه پيش از اين تجربه كودك وجود داشته است. امتياز عمده ي نگرش رشد مهارتهاي اجتماعي در درمان كودكان مسأله دار ديدگاه اساساً مثبت آن است كه مي گويد مي توان با آموزش مهارتهاي لازم به كودكان رفتار آنها را دگرگون و به رفتارهاي قابل قبول تري مبدل ساخت.

گاه در مراكز درماني، در زمينه آموزش مهارتهاي اجتماعي به كودكان، براي جلوگيري از اختلال رواني، ممكن است فردي را مورد مطالعه قرار دهند. شواهد نشان مي دهد بسياري از بزرگسالاني كه دچار عوارض رواني - خاصه تشويق، افسردگي هاي واكنشي و اختلالات شخصيت- هستند از نظر اجتماعي نيز بي كفايت به نظر مي رسند.

آگاهي از نياز به آموزش مهارتهاي اجتماعي غالباً از طريق بررسي ارتباط ميان رفتار اجتماعي و پيشرفت تحصيلي عايد مي شود.

به نظر متخصصان اين آموزش همواره، حتي زماني كه معلم قصد انجام آن را ندارد، به شكل «برنامه درس پنهان» انجام مي گيرد. معلم، همچون پدر يا مادر، بر زندگي كودك تسلط دارد و به همين دليل الگويي براي رفتارهاي اجتماعي به شمار مي آيد. او خواسته يا ناخواسته از راه فرآيند تقويت به رفتارهاي اجتماعي كودك نيز شكل مي دهد. مطالعه طرز برخورد و رفتار معلم نشان مي دهد كه رفتارهاي اجتماعي شاگرد تا چه اندازه در روابط متقابل معلم و شاگرد تأثير مي گذارد.

دانش آموزاني كه رفتارهاي اجتماعي مثبت دارند عموماً توجه معلم را بيشتر جلب خود مي كنند و ميزان توفيق تحصيلي آنها بيشتر است. در بررسي هاي كاب و همكارانش به مهارتهاي اجتماعي خاصي به نام «مهارتهاي بقا» اشاره شده است كه توسط آن ميزان پيشرفت در زمينه هاي مختلف تحصيلي قابل پيش بيني است. به نظر آنها به كمك آموزش مهارتهاي بقا مي توان ميزان پيشرفت تحصيلي را بالا برد.

از آنجا كه بهبود پيشرفت تحصيلي در برخي جمعيتها به بهسازي مهارتهاي اجتماعي، و به عكس، منجر مي شود در مركز پژوهشي، بررسي اين مسأله اختلاف نظر وجود دارد كه فعاليتهاي تحصيلي يا رفتارهاي اجتماعي كدام يك مؤثرترين هدف در تلاش براي تغيير رفتار كلاسي محسوب مي شود.

گويي ميان برنامه درسي اصلاح شده، تقويت فعاليتهاي تحصيلي و رشد رفتارهاي اجتماعي مربوط به آن نوعي رابطه است. رفتار اجتماعي و رفتار تحصيلي آن چنان به هم پيوسته اند كه تقويت فعاليتهاي تحصيلي را ممكن مي سازند.

انتخاب مهارتهاي اجتماعي

مهارتهاي اجتماعي كدامند؟

تعريف اوليه از مهارتهاي اجتماعي چنين است: «توانايي هاي پيچيده اي براي ظاهر ساختن رفتارهايي كه به طور مثبت يا منفي تقويت مي شوند، و ظاهر نساختن رفتارهايي كه توسط ديگران مورد تنبيه يا خاموشي قرار مي گيرند». تعريف ديگري بارها نقل شده اين است كه: «توانايي ايجاد ارتباط متقابل با ديگران در زمينه اجتماعي خاص، به طرقي خاص كه در عرف جامعه قابل قبول يا ارزشمند باشد و در عين حال براي شخص سودمند افتد، بهره اي دو جانبه داشته باشد يا نخست براي ديگران نافع باشد».

به طور كلي، مهارتهاي اجتماعي به رفتارهاي آموخته شده و مقبول جامعه اطلاق مي شود، رفتارهايي كه شخص مي تواند با ديگران به نحوي ارتباط متقابل برقرار كند كه به بروز پاسخهاي مثبت و پرهيز از پاسخهاي شخص انجامد. يكي از دانشمندان به اين نكته اشاره دارد كه مهارتهاي اجتماعي نه تنها امكان شروع و تداوم روابط متقابل و مثبت را با ديگران فراهم مي آورد بلكه توانايي نيل به اهداف ارتباط با ديگران را نيز در شخص ايجاد مي كند. «هراندازه انسان در ارتباط با ديگران بيشتر و همه جانبه تر بتواند به هدفهاي خويش برسد، ما او را در زمينه هاي اجتماعي ماهر تر مي دانيم».

معيارهاي اجتماعي در انتخاب مهارت

در انتخاب مهارتها براي يك كودك به خصوص يا چند كودك علاوه بر رشد آنها بايد به خواص ديگر نيز توجه داشت.

در بخش هاي مختلف حتي در خانواده هاي مختلف و نيز در مقاطع گوناگون زماني درباره ي نحوه ي رفتار كودكان اختلاف نظر به چشم مي خورد. بر خلاف ميل گذشته كه كودك بايد در سكوت خاص بنشيند و توجه كند امروزه كودكان در قاطعيت خاص حرف مي زنند و با صداي بلند سخن مي كنند و با نگاه، تداوم سخن و نحوه ي طرح خواسته ها را مي آموزند.

ديدگاههاي همسـالان كودك منبع اطلاعاتي مناسبي براي اطلاع از مهارتهاي اجتماعي ؟؟ محسوب مي شود. روابط همسالان در زندگي كودك اهميت فوق العاده دارد و به آموزش اجتماعي كودك مربوط مي شود. مهارتهاي اجتماعي در پذيرش كودك ؟؟ همسالان او بسيار مؤثر است.

گاه ميان برداشت بزرگسالان از مهارتهاي اجتماعي مورد نياز كودكان تفاوتهاي بسيار به چشم مي خورد و مهارتها بر حسب موقعيت متفاوت به نظر مي رسند. مثلاً‌ معلمان در كلاس درس، آن دسته از رفتار اجتماعي را كه به آموزش مهارتهاي تحصيلي كمك مي كنند ارزشمند مي دانند. در يك تحقيق، عده اي از معلمان مهارتهايي را كه به نظم، تعاون در رفتار، پذيرش نتايج منطقي، پيروي از ضوابط و رهنمودها، پرهيز از ستيزه جويي و رفتار خودياري پايه مربوط مي شود مهارتهاي مهمتر دانسته اند. براي مهارتهايي نظير برقراري تماس اوليه با ديگران ارزش نسبتاً كمتري قايل بوده اند. منتقدان كاربرد روشهاي تعديل رفتار بر اين باورند كه از شيوه ها بر ميزان زيادي استفاده مي شود تا كودك الگو، يعني كودكي كه ساكت، مطيع و سر به راه و رفتارهايش كنترل شده است، به وجود آيد، كودكي كه تمام ساعات را به صندلي خود مي چسبد، مدام به معلم يا كتاب يا دفتر تمرين خود،‌ چشم مي دوزد، با ساير كودكان صحبت يا به آنها نگاه نمي كند، حرف نمي زند و ... اين كودك در تحصيل موفق است.

انتخاب رفتار شناختي و روابط عاطفي

از آن جا كه در حال حاضر فرايندهاي شناختي و عاطفي در تعيين عملكرد اجتماعي نقش بسيار پراهميتي دارند، اين دو فرآيند را در رشد و به كارگيري مهارتهاي اجتماعي دو عنصر ضروري مي شناسند. ولي در حال حاضر پيوستگي اين فرآيند كاملاً شناخته شده است.

به اعتقاد عده اي، بروز عواطف منبعث از فرآيندهاي شناختي است. و به عقيده ي برخي ديگر، عكس العملهاي عاطفي مستقل عمل مي كنند و مبناي شناختي ندارند.

پرورش مهارتهاي اجتماعي شناختي و عاطفي به رفتار صرفاً اجتماعي و مشهود مربوط نمي شوند بلكه با فرآيندهاي دروني ارتباط دارند و غالب برنامه هاي آموزشي در زمينه اين دو بعد داراي عناصري شناختي و عاطفي هستند. كودكاني كه اغلب نيازمند چنين آموزشي به نظر مي رسند خويشتن دار نيستند، تحرك پذير و پرخاشگرنده نسبت به خود ارزيابي منفي دارند و ارتباط آني با همسالان اندك است.

مهارتهاي اجتماعي مربوط به شناخت

آموزش شيوه هاي تغيير شناخت در كنترل عواطف و رفتار مؤثر است. بسياري از برنامه هاي آموزشي كه ذكر آنها گذشت نيز روش هايي را براي آموزش مهارتهاي جهت دار به مدد شناخت ارائه مي دهند. برخي از مهارتهاي اجتماعي به شمار مي آيند عبارتند از:

ادراك اجتماعي، حل مسأله، خودآموزي، بازسازي شناختي و خودآزمايي.

خلاصه

قبل از شروع آموزش مهارتهاي اجتماعي، بايد اين امر روشن شود كه چه مهارتهايي براي آموزش به كودكان حايز اهميت است. در تعيين اين مهارتها بايد چند نكته را مشخص كرد.

از جمله مرحله رشد كودك كه در سرعت بخشيدن يا به تأخير انداختن آموزش و كسب مهارت مؤثر است، بافت فرهنگي و موقعيتي، و نيز ديدگاههاي كساني كه در محيط پيرامون كودك هستند، و اين احتمال كه مهارتهاي اجتماعي آموخته شده، بعد از پايان آموزش مورد احترام و تشويق ديگران قرار مي گيرند.

انتخاب مهارتهاي اجتماعي مناسب آموزش را مي توان بر اساس فهرست هايي از رفتار اجتماعي كه بسياري از آنها در برنامه هاي آموزش مهارتهاي اجتماعي منظور مي شوند قرار داد.

اين فهرستها اغلب شامل تلفيقي از مهارتهاي رفتاري، عاطفي و شناختي مناسب براي آموزش هستند.

انتخاب مهارت را مي توان بر مبناي ارزيابي هر يك از نارساييهاي مهارتهاي اجتماعي نيز در نظر گرفت. درمانگر يا معلم مي تواند، از طريق ارائه اهداف مثبت و تبديل آنها به اجزاي خاص به كمك فرآيند تجزيه، مشكلات رفتاري كودك را به موقعيتهاي آموزشي مناسب براي آموزش مهارتهاي اجتماعي تبديل كند.

فرآيند آموزش

بعد از مشخص شدن مهارتهاي اجتماعي مناسب آموزش، و شناسايي توان كودك در اجراي آن مهارتها از طريق ارزيابي كارورز براي آموزش رفتارهايي كه در پيشينه كودك وجود ندارد يا كودك در انجام آنها ضعيف است آماده مي شود. يادگيري ابتدا با مشاهده ي تقليد و بازخورد از محيط پيرامون كودك صورت مي گيرد؛ كودكان مهارتهاي اجتماعي را بيشتر به طريقي كه مفاهيم علمي را مي آموزند ياد مي گيرند. مراحل تدريس نخست شامل ارائه انگيزه؛ دوم دريافت واكنش براي آن انگيزه؛ و سوم اظهار نظر درباره ي صحت آن واكنش و به دنبال آن پالايش بيشتر پاسخها و به كاربندي پاسخهاي درست خواهد بود. در آموزش بيشتر مهارتهاي اجتماعي مرحله اول را نمايش توضيح كلاس يك تصوير يا نمودار، يا هر انگيزه اي از ميان انگيزه هاي متعدد رفتار تشكيل مي دهد. واكنش مطلوب كودك عبارت از تلاش او در ايجاد مجدد انگيزه به كمك تقليد است. بازخورد پاسخها اشكال مختلف دارد ولي در وهله اول بايد اطلاعاتي را ارائه دهد. در مراحل بعد ضروري است كه فرصتهايي براي تقليد بيشتر، بازخورد بيشتر و تمرين و تجربه كافي فراهم آيد.

فرآيند آموزش و روشهاي مهم تدريس مهارتهاي اجتماعي مطرح مي شود.

ارائه آموزش

آماده سازي زيربنا

در مراحل اوليه آموزش، شناساندن هدف يا زيربناي مهارتها به كودك ضروري به نظر مي رسد. به خصوص در مواردي كه كودك يا افراد مورد نظر نوعاً‌ در محيط خود به ارزش رفتار تحت آموزش پي نبرده باشند. يك هدف از ارهئه هر مهارت اجتماعي نشان دادن سودمندي و مزاياي بالقوه آن است نه صرفاً ارائه آن در حكم مهارتي كه انجام آن از شخص انتظار مي رود. كودكاني كه نقص مهارتي دارند غالباً بر واكنشهاي نامناسب خود اسرار مي ورزند زيرا از درك اين كه چنين رفتارهايي پيامدهاي ناگوار دارد عاجزند يا نمي توانند رفتارهايي را كه نتايج مطلوب تري به بار مي آورند بشناسند و به اجرا درآورند. بنابراين در اين مورد، مبناي آموزش بايد بر شناسايي رفتار مبتني بر پيامدهاي بالقوه و سودمند آن به كودك باشد. براي نيل به چنين هدفي مي توان از داستان و فيلم بهره جست. براي مثال، كودك با خواندن يا شنيدن يك داستان با اين واقيعت آشنا مي شود كه در دوست يابي مي توان به مدد همياري رقابت را دلپذير ساخت. آن روشهاي آموزش كه براي افزايش شناخت پيامدهاي رفتار و ارزش رفتارهاي اجتماعي مناسب تدوين يافته است.

ارائه الگو

نمونه هايي از نمونه ي اجراي رفتار مركب را بايد در اين مرحله از آموزش به يادگيرنده نشان داد. يك راه ارائه الگوي رفتار است. عوامل مهمي كه لازم است در ارائه الگو در نظر گرفته شوند عبارتند از:

1-ويژگي هاي الگو؟

2-توجه به الگو؟

3-شناسايي واكنشهاي خاص الگو؟

4-حالت ارائه؟

تجربه نشان مي دهد كه ويژگي هاي مدل مي تواند تمايل مشاهده گر را به تقليد رفتار مورد نظر بالا ببرد يا از آن بكاهد. اگر مشاهده گر احساس كند الگوي انتخاب شده فردي با اهميت و موفق است و مي تواند با وي ارتباط برقرار كند، ارزش الگوسازي بيشتر مي شود. جاي ترديد نيست كه اگر مشاهده گر بخواهد موقعيتها را با حداكثر كارايي الگو برداري كند بايد كاملاً دقت داشته باشد و ميزان دقت گاه به نقش ويژگي هاي الگو و تقويت كيفيت ارائه بستگي دارد. از طريق «برپا كردن صحنه» به شكل اهميت دادن به رفتار اجتماعي خاص و ايجاد تقويت كننده ها يا بالا بردن احتمال وقوع رفتار نيز مي توان ميزان دقت را افزايش داد.

علاوه بر عوامل فوق، شيوه ي ارائه الگوسازي نيز به سهولت يادگيري كمك مي كند. يكي از دانشمندان با ارائه رهنمودهايي در مورد «نمايش الگوسازي» معتقدند رفتارها بايد:

الف- به شيوه اي روشن و دقيق ارائه شود،

ب- به ترتيب از ساده ترين تا مشكل ترين رفتار قرار گيرد،

ج- با تكرار زياد همراه باشد تا به يادگيري كامل انجامد،

هـ - از چند الگوي متفاوت، و نه يك الگو، استفاده شود.

روشهاي شناختي و عاطفي

بعد ديگر آموزش مهارتهاي اجتماعي به تفكر دروني و حالات عاطفي مربوط مي شود. چنين به نظر مي رسد كه فرآيندهاي واسطه اي (تفكر)، كه ميان بروز رويدادهاي محيط (محركها) و واكنشهاي شخصي در برابر اين حوادث قرار دارند، رفتارها را هدايت مي كنند. از اين رو با آموزش مهارتهاي اجتماعي تا حد زيادي از طريق نحوه درك موقعيت اجتماعي شكل مي گيرد.

احساسات و افكار با يكديگر ارتباط دارند و نمي توان آنها را به راحتي تفكيك كرد. هدف از آموزش مهارتهاي اجتماعي به كودك آن است كه افكار و احساسات او را به او بشناسانيم و آن شيوه هايي را كه به سهولت ارتباط متقابل اجتماعي كمك مي كند اعمال كنيم.

همدلي

طريق ديگر آموزش ادارك اجتماعي، آموزش ابعاد عواطف و نيز آشنايي با اين مسأله است كه چگونه مي توان از درك عواطف در تفسير رفتار انسان استفاده كرد. همدلي را ادامه مهارت ايفاي نقش مي دانند. در اين جا تأكيد بر رفتار عاطفي است؛ يعني حدي كه نظاره گر ميتواند احساسات ديگري را بشناسد و درك كند، از ديگري تجسم ذهني داشته باشد و از حال وضع او به طور عاطفي متأثر شود. همدلي معمولاً عبارت است از پاسخ شخص به عواطف شخص ديگر. مثلاً كودكي كه دوست خود را ناراحت مي بيند او هم اندوهگين مي شود و از خود همدلي نشان داده است.

در عين حال، پاسخ ممكن است به ميزان تشخيص احساس ديگران يا تجربه احساس مشابه ديگران بستگي داشته باشد. هر چند هر دو فرآيند به عواطف مربوط مي شوند ولي جنبه شناختي فرآيند اول بيش از جنبه عاطفي آن است. بنابراين مهارت ابراز پاسخ عاطفي به اين مهم وابسته است كه شخص بتواند عواطف يا احساسات خود و ديگران را تشخيص دهد.

رفتار عاطفي

مؤثرترين برنامه هاي آموزشي از آن جا آغاز مي شود كه به كودك بياموزيم، به كمك انواع شاخصهاي مشهود؛ يعني حالات چهره، زبان جسم، آهنگ صدا و محتواي كلامي، عواطف ديگران را تشخيص دهد و طبقه بندي كند.

شيوه هايي كه در مراحل اوليه براي آموزش تشخيص احساس به كودكان مناسب است عبارتند از:

نشان دادن عواطف به صورتهاي مختلف به آنها كه هر عاطفه را نامگذاري كنند و به نمايش درآورند. نمونه هاي مورد نظر شامل فعاليتهاي زيرند:

1-عكس هايي كه از چهره هاي مختلف كتاب يا مجله انتخاب شده و به كودك نشان دهيد.

2-از يك الگوي بزرگسال بخواهيد هيجانهاي مختلف را با چهره نشان دهد و كودكان نام هر هيجان را بگويند.

3-از كودكان بخواهيد كارتهايي بكشند، نام هيجانها را روي آنها بنويسند، هيجانها را به شكل نمايش براي هم اجرا كنند يا در بازي حدس بزن تشخيص دهند.

در روش مشابه ديگر، كودك مي تواند با حالات چهره، زبان جسم، آهنگ صدا يا واژه هيجانهاي مختلف را نمايش دهد.

پاسخگويي عاطفي، يعني توانايي شناخت و شراكت در تجربه هاي عاطفي ديگران، بر پايه درك شخصي از عواطف خود استوار است. كودك علاوه بر ديدن آموزش هاي مختلف بايد فرصتي براي يادگيري نحوه ي پاسخ به احساسات ديگران را نيز داشته باشد. هدف نهايي از آموزش درك احساسات خود و ديگران آن است كه كودك بتواند با شيوه هاي سازنده احساسهاي خود را هنگام ارتباط با ديگران ابراز دارد. مسأله اخير نيازمند ارتباط سه جانبه اي ميان عاطفه، شناخت و فعاليتهاي حركتي است.

گاه كارورزي در فرآيندهاي ارتباط همدلي؛ و ايفاي نقش در افزايش درك اجتماعي كودك مؤثر است.

هر چند چنين به نظر مي رسد كه در متون علمي؛ ادراك اجتماعي و مهارت اجتماعي معادل هم شناخته شده اند ولي به نظر مي رسد ادراك اجتماعي مقدم بر مهارت اجتماعي است.

بنابراين، به مربي هاي مهارتهاي اجتماعي توصيه مي شود كه آموزش درك نشانه هاي محيطي را با آموزش مبتني بر تظاهر رفتاري مهارتهاي اجتماعي خاص تلفيق كند.

روش هاي شناختي

روشهاي شناختي آموزش مهارتهاي اجتماعي، در كمك به كودك براي كسب الگوهاي فكري مؤثر در صلاحيت اجتماعي متمركز مي شوند. هر چند الگوهاي موجود متنوعند ولي مي توان آنها را مطابق دو هدف اصلي دسته بندي كرد:

تغيير تغييراتي كه كودك پيش خود دارد؛ با رشد مهارتهاي شناختي حل مسأله. عنصر متداول همه الگوها همان موضوع نظري است كه مي گويد شناخت، نقش عمده اي در هدايت رفتار دارد، در نتيجه رفتار ناسازگار ممكن است نشانه تفكر نادرست باشد.

خلاصه

بسياري از روش هايي كه در آموزش مفاهيم تحصيلي به كار مي روند براي آموزش مهارتهاي اجتماعي نيز مناسبند؛ يعني الگو به كودك براي تقليد، دريافت پاسخ تقليدي، بازخورد براي درك صحت پاسخ و ايجاد فرصتهايي براي تمرين افكار و احساسات نيز با آموزش مهارتهاي اجتماعي در ارتباط است. براي آموزش مهارتهاي ادراك اجتماعي و رفتار عاطفي و شناختي روشهاي مختلفي عرضه شده است. در شيوه هايي كه در آموزش مهارتهاي اجتماعي مربوط به عواطف به كار مي رود، كودك را با نحوه ي شناخت و نام گذاري احساسات خود و ديگران و راههاي جامعه پسند بيان عواطف آشنا مي كند.

زيرا حالت توأم با آرامش در كاهش تنش، اضطراب و خشم مؤثر است. استفاده از انواع شناختها در آموزش مهارتهاي اجتماعي، بر تلاش براي ايجاد سبكهاي فكري مؤثر در جهت بخش به رفتارهاي اجتماعي تأكيد دارد. يك زمينه تأكيد، از ميان برداشتن الگوهاي فكري غيرمنطقي، متناقضي يا غلط، و جايگزين كردن الگوهاي منطقي و سازنده است. تأكيد دوم، رشد الگوهاي فكري سازمان يافته براي استفاده دو شرايط خاص يا براي رفتارهاي خاصي است، يعني آنچه ؟؟؟ تأكيد بر آموزش از طريق اعمال فشار و آموزش مبتني بر پاسخها و نتايج موجود مؤثرند.

هر چند الگوهاي شناختي با هم تفاوت دارند ولي همه آنها در زبان، برخي مهارتهاي پيش نياز فرد فراگير، و آموزش فشرده و دراز مدت وجه اشتراك دارند.

تربيت معلم در برنامه كلاسي «بيان فكر»

بيان فكر برنامه اي است براي رشد مهارتهاي شناختي و اجتماعي حل مسأله در كودكان دبستاني. تحقيقات نشان داده است كه پسران در سن ده سالگي پرخاشگر بوده اند و علي رغم هوش كافي كلامي، نمي توانستند مهارتهاي كلامي خود را براي تفكر درباره ي مسائل پيچيده به كار ببرند. و به علاوه، تاكنون توانايي فكركردن درباره ي انواع راه حلها براي هر مسأله با معيارهاي خلاقيت ارتباط داشته است.

و در بحث هاي حل موفقيت آميز مسأله از اهميتي ويژه برخوردار بوده است. توفيق و ناكامي ما در تجربه با پسران پرخاشگر ما را بر آن داشت كه ارزش بالقوه گسترش اين برنامه را در كلاس عادي بررسي كنيم.

براي رسيدن به بهترين نتيجه مي بايست كودكان كاربرد مهارت «بيان فكر» را با شرايط زندگي واقعي در كلاس تجربه مي كردند. اقدامات اوليه براي فهرست كردن همكاري معلمان كلاس انجام شد.

آنها مايل بودند برنامه كلاس مرجع را به طور كامل اجرا كنند ولي شيوه ي كار را نمي دانستند. به عبارت ديگر، اگر مي خواستيم معلمان مهارتهاي حل مسأله را در كودكان تقويت كنند لازم بود يك دوره ي كارورزي ببينند. علاوه بر آن، تنظيم يك برنامه در كلاس امر آموزش با تعداد بيشتري از كودكان را ميسر مي ساخت، كودكاني كه شايد اغلب در مرز نارسايي و بهنجاري قرار داشتند و نيازمند اندكي كمك بودند.

نوع فعاليت و تركيب همسالان

Ø    شركت:

وارد بازي شويد.

بازي را شروع كنيد.

به بازي يا فعاليت توجه كنيد.   

از نيروي خود به بهترين وجه استفاده كنيد.

Ø    همكاري:

نوبت را رعايت كنيد.

در بازي يا وسايل بازي شريك شويد.

اگر در بازي با مشكلي روبرو شديد آن را مطرح كنيد.

Ø    ارتباط:

يك مخاطب براي صحبت انتخاب كنيد.

درباره ي بازي يا خودتان حرف بزنيد.

درباره ي بازي يك سؤال طرح كنيد.

به او و طريقه سخن گفتن او توجه كنيد.

روشهاي آموزش همكاري

براي ايجاد همكاري به شكلي نظام يافته در رفتار دانش آموزان شيوه هاي متعددي وجود دارد كه در شكل رسمي آنها (طرح ريزي مجدد يك برنامه كامل آموزشي در مقابل ابداع يك فعاليت مجدد) و تشابه آنها با نمونه هاي سازمان و فعاليتهاي كلاس تفاوتهايي به چشم مي خورد. روشهايي نه چندان رسمي و فشرده نيز براي طرح فعاليتهايي در كلاس كه به رشد حس همكاري كمك كند ارائه شده است. دو نمونه از اين نوع روشها يكي كاربرد بازيهاي آموزنده و ديگري استفاده از كتابهاي كودكان در زمينه همكاري است كه با انتخاب آنها معلمان مي توانند فعاليتهايي را براي پرورش حس همكاري در برنامه روزانه بگنجانند. امتياز اين گونه روشها سادگي آنهاست كه به شكل محدود با حداقل آموزش و تهيه مقدمات و بدون تغيير ساختار موجود كلاس اجرا مي شود.

توضيحات كلي

هر چند تمامي روشهاي ياد شده از بعد همكاري گروهي وجه اشتراك دارند ولي تفاوتهاي عمده اي ميان آنها وجود دارد كه عبارتند از:

حدودي كه حس رقابت نيز به كار گرفته مي شود،‌ و گسترده اي كه معلم بر فرآيندهاي واقعي گروهي نظارت مي كند، و شيوه هايي كه نتايج كار گروه اندازه گير مي شود. در پژوهشهاي جديدتر به دو مورد توجه بيشتري شده است:

تشريح ماهيت دقيق ارتباط متقابل اجتماعي ميان گروههاي كوچك و پاسخ به برخي سؤالات كليدي بر جاي مانده درباره ي اين كه آيا برابر دانستن نتايج كار گروهي و يادگيري فردي درست است يا نه و نيز پاسخ به پرسشهاي درباره ي اثرات تقسيم مسئوليت روي مسؤوليت و يادگيري فردي.

خلاصه

تحقيق اين فصل حمايت از اين مفهوم بود كه جلوگيري از پرخاشگري كافي نيست. كودكان بايد براي مقابله با موقعيتهاي آميخته با تعارض و فشار كه به طور قطع در محيط هاي اجتماعي بروز مي كنند تجربه هاي خاصي بيندوزند. هر چند نهايت مطلوب آن است كه كودكان بتوانند دلايل انواع رفتارهاي اجتماعي را بيان كنند، در عين حال،‌ نمايش آن نوع رفتارها را مي توان به آنها حتي در سنيني آموزش داد كه محدود بودن مهارتهاي كلاسي امكان بهره گيري از قدرت بيان را به آنها نمي دهد. بنابراين نيازي نيست قبل از آموزش شيوه ي عذرخواهي از فرد يا مشاركت با افراد را بيان كند. بهتر است فعاليتهايي كه مستقيماً بيانگر رفتارهاي اجتماعي قابل عرضه هستند به كودكان، در هر سني، آموزش داده شود. مانند: نوازش يك كودك و تشويق كودك ديگر.

پرورش مهارتهاي اجتماعي نوجوانان

از طريق آموزش نظم يافته

اولين توضيح درباره ي ماهيت نوجوانان است كه معمولاً به چه ؟؟ شناسايي و طبقه بندي مي شوند، و تاكنون در مورد درمان و ترميم مهارتهاي آنان چه تلاشهايي صورت گرفته است.

نوجواناني كه نقص مهارتهاي اجتماعي دارند

در تدوين نظامهاي طبقه بندي براي توصيف كودكان و نوجواناني كه اختلال رفتاري دارند تلاشهاي زيادي شده است.

عده اي از نوجوانان اختلال رفتاري دارند، به طور همزمان، انواع مختلف اطلاعات را جمع آوري كنند. در اين زمينه، كواي، پيترسن و همكاران، در درجه بنديهاي رفتار مشهود كه توسط معلمان، والدين، كاركنان و كارورزان مراكز تأديب به كار مي آيد استفاده كرده اند.

روان درماني فردي

گاه با توجه به تناسب روشهاي درماني ديگر براي نوجوانان آسيب رسان به خود و ديگران موضعي كاملاً متمايز و قابل مقايسه اتخاذ مي شود.

تجويز يا عدم تجويز درماني خاص، به نوجوانان مورد نظر بستگي دارد. مثلاً، تجربه نشان مي دهد در مورد نوجواناني كه اضطراب شديد دارند؛ نوجواناني كه به انزواطلبي اجتماعي دچارند؛ نوجواناني كه در وخيمترين حالت تنها دچار روان بيماري متوسطي مي شوند؛ و نوجواناني كه ويژگي هاي به قول آدامز «قابل قبول» از خود نشان مي دهند؛ روان درماني فردي مؤثر است. اين نوع درمان در مورد نوجواناني كه دچار روان بيماري شديدترند يا اضطراب خفيف دارند يا به قول آدامز داراي ويژگي هاي «غير قابل قبول»‌ هستند چندان مؤثر نيست. بنابراين، بار ديگر شاهد هستيم كه تجويز يا عدم تجويز يك درمان خاص به نوجوانان مورد نظر بستگي دارد.

خلاصه

مجموعه درمان هاي تجويزي فوق شكل بسيار مختصر انواع مداخله است كه اخيراً براي نوجوانان مورد استفاده قرار مي گيرد.

نگهداري در مراكز، تحت مراقبت قرار گرفتن روان درماني فردي و گروهي، روشهاي گروهي ديگر، و تلاشهايي كه در زمينه تعديل رفتار صورت مي گيرد، همه به يك نتيجه منتهي مي شوند كه بعد از مرور منابع تحقيقي پيرامون وضع نوجوانان «به ويژه نوجوانان پرخاشگر» اصولاً نتيجه گرفته اند كه هيچ روش مؤثر نيست، از نظر ما برداشتي نادرست داشته اند.

آنها به واسطه ي مراجعه به منابع تحقيقي مربوطه، به تأثير مشترك يك فرضيه روشن واقعي ؟؟ تشابه همه بيماران توجه داشته اند. اين كه «هيچ روشي مؤثر نيست» نادرست است. درست آن است كه بگوييم تقريباً هر روش مؤثر است ولي در هر مورد فقط براي نوجوانان خاص كاربرد دارد. با قاطعيت بايد گفت كه مسأله تجويز درمان نوجوانان صرفاً مراحل اوليه تحقيق را طي مي كند.

ولي در حقيقت اين يك آغاز است. از اين رو، ما وظيفه داريم مجموعه پيشنهادهاي درمان را ارائه دهيم، دائماً پالايش كنيم و به مدد انواع پژوهشهاي تجويزي هماهنگي حتي بهتري ميان درمانگران، نوجوانان و روشهاي درماني برقرار سازيم. نحوه طرح، اجرا و ارزيابي مطلوب چنين پژوهشهايي را در جاي ديگر آورده ايم.

مددكاري اجتماعي در كارگاه

مددكاري اجتماعي در كارگاه

                                                                                                                                                                      دكتر عزت الله سام آرام
(عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي)

تاريخچه‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ در كارگاه‌:
 مددكاري‌ اجتماعي‌ سنتي‌ از دير باز در جوامع‌ مختلف‌ و به‌ عنوان‌ يك‌ وظيفه‌ مذهبي‌ وجود داشته‌ است،‌ ولي‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ جديد كه‌ به‌ عنوان‌ يك‌ حرفه‌ و براي‌ حل‌ مشكلات‌ ناشي‌ از صنعتي‌ شدن‌ بوجود آمده محصول پس از جنگ‌ جهاني‌ اول‌ است‌.
 مددكاري‌ اجتماعي‌ در كارگاه‌ به‌ عنوان‌ حرفه‌اي‌ كه‌ به‌ مشكلات‌ شخصي‌ و اجتماعي‌ كارگران‌ عنايت‌ دارد در جهان‌ سابقه‌ نسبتاً طولاني‌ دارد. گسترش‌ كارخانجات‌ در اروپا و مهاجرت‌ روستائيان‌ براي‌ كسب‌ شغل‌ در صنايع‌ جديد موجب‌ شد كه‌ قشر جديدي‌ به‌ نام‌ كارگر صنعتي‌ در شهرهاي‌ اروپا بوجود آيد كه‌ ويژگي‌ خاص خود را داشت‌ و چون‌ پديده‌اي جديد بود، لذا در آن‌ زمان‌ قواعد و هنجارهاي‌ مربوط به خود‌ را نيافته‌ بود و به‌ همين‌ دليل‌ آثار منفي‌ تغييرات‌ ناشي‌ از صنعت‌ و در همان‌ زمان‌ دور شدن‌ جامعه‌ اروپايي‌ از مذهب‌ در درجه‌ اول‌ فشارهايي را به‌ اين‌ قشر جديد وارد كرد كه‌ سال‌ها ادامه‌ داشت‌. 
جنگ‌ جهاني‌ اول‌ بسياري‌ از ساختارهاي‌ جهان‌ صنعتي‌ را در هم‌ ريخت‌ و متفكران‌ را بر آن‌ داشت‌ كه‌ نگاهي‌ دوباره‌ به‌ جامعه‌ بيافكند. سيل‌ عظيم‌ زنان‌ و كودكان‌ بي‌ سرپرست‌ باقيمانده‌ از جنگ‌ و شرايط‌ عاطفي‌ خاصي‌ كه‌ بعد از جنگ‌ در كشورهاي‌ درگير به‌ ويژه‌ در كشورهاي‌ اروپايي‌ بوجود آمده‌ بود موجب‌ شد كه‌ قدم‌هاي‌ اوليه‌ براي‌ بوجود آمدن‌ حرفه‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ مبتني‌ بر علوم‌ اجتماعي‌ و روانشناسي‌ برداشته‌ شود.
 نتيجه‌ اين‌ شرايط‌ آن‌ شد كه‌ از همان‌ سال‌هاي‌ بعد ازجنگ،‌ برنامه‌هاي‌ رفاهي‌ زيادي‌ به‌ويژه‌ براي‌ كارگران‌ به‌وجود آيد از جمله‌ مشخص‌شدن‌ ساعت‌ كار، مرخصي‌، درمان‌ كارگران‌ بيمار و... .
 در طول‌ سال‌هاي‌ بين‌ دو جنگ‌ جهاني‌ و به‌ ويژه‌ بعد از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ برنامه‌هاي‌ رفاه‌ اجتماعي‌ در جامعه‌ صنعتي‌ با سرعت‌ قابل‌ توجهي‌ گسترش‌ يافت‌ و در بسياري‌ از موارد به‌ ساير نقاط‌ جهان‌ نفوذ كرد. بطوري كه‌ امروزه‌ هيچ‌ كشوري‌ در جهان‌ نيست‌ كه‌ توجهي‌ به‌ برنامه‌هاي‌ رفاهي‌ نداشته‌ باشد.
 از سوي‌ ديگر، اجراي‌ برنامه‌هاي‌ رفاهي‌ به‌ ويژه‌ براي‌ كارگران‌ و خانواده‌ آنها نياز به كار‌ كارشناسي كساني‌ داشت‌ كه‌ دانش‌ و مهارت‌ لازم‌ را براي‌ اجراي‌ اين‌ برنامه‌ها داشته‌ باشند و در اين‌ رابطه،‌ از همان‌ ابتدا مددكاران‌ اجتماعي‌ براي‌ انجام‌ وظايف‌ خاصي‌ تربيت‌ شدند كه‌ به‌ مرور اين‌ وظايف‌ و دوره‌هاي‌ آموزشي‌ مددكاران‌ گسترش‌ يافت‌ بطوري كه‌ اكنون‌ در بسياري‌ از دانشگاه‌هاي‌ جهان‌ رشته‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ در سطوح‌ ليسانس‌، فوق‌ ليسانس‌ و دكتراي‌ تخصصي‌ بر قرار است‌.
 دركشورما،ايران‌،مددكاري‌اجتماعي‌جديددرسال‌
1337 شمسي و با تأسيس آموزشگاه خدمات اجتماعي تهران آغاز شد.
 در اين‌ آموزشگاه‌ كه‌ بعد از انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ به‌ دانشكده‌ خدمات‌ اجتماعي‌ تغيير نام‌ داد و سپس‌ در دانشگاه‌ علامه‌ طباطبايي‌ ادغام‌ شد تاكنون‌ حدود دو هزار و پانصد مددكار اجتماعي‌ در سطوح‌ ليسانس‌ و فوق‌ ليسانس‌ تربيت‌ شده‌اند كه‌ در مؤسسات‌ مختلف‌ مشغول‌ خدمت‌ هستند.

 بعلاوه‌، دانشگاه‌هاي‌ ديگري‌ مثل‌ دانشگاه‌ شاهد، دانشگاه‌ علوم‌ بهزيستي‌ و توانبخشي‌ و دانشگاه‌ آزاد اسلامي‌ نيز به

تربيت‌ مددكار اجتماعي‌ مشغول‌ هستند و همه‌ ساله‌ حدود 160 مددكار اجتماعي‌ از اين‌ دانشگاه‌ها فارغ‌ التحصيل‌ مي‌شوند.

 مددكاري‌ اجتماعي‌ در صنعت‌ ايران‌ نيز از سال‌ 1339 شمسي‌ و با استخدام‌ دو نفر مددكار اجتماعي‌ فوق‌ ديپلم‌ در شركت‌ نفت‌ آغاز شد و بعدها در همه‌ شركت‌هاي‌ وابسته‌ به‌ وزارت‌ نفت‌ مددكاران‌ اجتماعي‌ مشغول‌ خدمت‌ شدند.
 مددكاري‌ در كارخانجات‌ نيز از سال‌ 1345 با استخدام‌ دو نفر مددكار اجتماعي‌ در كارخانه‌هاي‌ ارج‌ و روغن‌ نباتي‌ شاه‌پسند آغاز شد و پس‌ از آن‌ در سال‌ 1346 كارخانجات‌ جيپ‌ و ايران‌ ناسيونال‌ در تهران‌ و كارخانه‌ ذوب‌ آهن‌ اصفهان‌ اقدام‌ به‌ استخدام‌ مددكار اجتماعي‌ كردند و خدمات‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ را به‌ كاركنان‌ ارائه‌ دادند.
 وزارت‌ كار و امور اجتماعي‌ نيز از مؤسساتي‌ بود كه‌ از همان‌ ابتداي‌ فعاليت‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ جديد در كشور و با ايجاد اداره‌ كل‌ خدمات‌ اجتماعي‌ به‌ ارائه‌ خدمات‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ در زمينه‌هاي‌ بيمه‌ اجتماعي‌ و خدمات‌ اجتماعي‌ به‌ كارگران‌ كشور پرداخت‌ .
 با جدا شدن‌ سازمان‌ بيمه‌هاي‌ اجتماعي‌ از وزارت‌ كار و امور اجتماعي‌ و تأسيس‌ سازمان‌ تامين‌ اجتماعي‌، اين‌ سازمان‌ نيز اقدام‌ به‌ استخدام‌ مددكار اجتماعي‌ كرد بطوري كه‌ هم‌ اكنون‌ دهها مددكار اجتماعي‌ متخصص‌ در شعب‌ مختلف‌ سازمان‌ تامين‌ اجتماعي‌، مراكز مشاوره‌ سازمان‌ و بيمارستان‌هاي‌ تابع‌ سازمان‌ تامين‌ اجتماعي‌ مشغول‌ ارائه‌ خدمات‌ مددكاري‌ به‌ كارگران‌ تحت‌ پوشش‌ سازمان‌ تامين‌ اجتماعي‌ هستند.  

تعريف‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ در كارگاه‌:
 قبل‌ از اينكه‌ تعريف‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ در كارگاه‌ را ارائه‌ كنيم‌ ابتدا تعريف‌ كلاسيك‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ را مطرح‌ مي‌كنيم‌. بنابه‌ اين‌ تعريف‌ «مددكاري‌ اجتماعي‌ خدمتي‌ است‌ حرفه‌اي‌ كه‌ بر پايه‌ دانش‌ و مهارت‌هاي‌ خاص‌ قرار گرفته‌ است‌، هدف‌ آن‌، كمك‌ به‌ افراد، گروهها و يا جامعه‌ است‌ تا بتوانند استقلال‌ شخصي‌، اجتماعي‌ و رضايت‌ خاطر فردي‌ و اجتماعي‌ به‌ دست‌ آورند.»(1)
 روش‌ اصلي‌ مددكار اجتماعي‌، مددكار فردي‌ است‌ كه‌ به‌ اين‌ صورت‌ تعريف‌ مي‌شود: «مددكاري‌ فردي،‌ هنري‌ است‌ كه‌ دانش‌ و معلومات‌ مربوط‌ به‌ علم‌ روابط‌ انساني‌ و مهارت‌ در ايجاد رابطه‌ را به‌ كار مي‌گيرد تا استعدادهاي‌ نهفته‌ و مكنون‌ افراد را بر انگيزد و همچنين‌ منابع‌ اجتماعي‌ متناسب‌ و مربوط‌ را به‌ حركت‌ در مي‌آورد تا سازگاري‌ بهتري‌ بين‌ مددجو و محيط‌ وي‌ ايجاد نمايد.» (2)
 مددكاري‌ اجتماعي‌ مي‌تواند در مؤسسات‌ مختلفي‌ ارائه‌ شود از جمله‌ در يك‌ كارخانه‌ يا يك‌ كارگاه‌ و در اين‌ صورت‌ منظور از مددجو در تعريف‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ يكي‌ از كاركنان‌ كارگاه‌ يا كارخانه‌ است‌ كه‌ به‌ دليل‌ مشكلات‌ فردي‌ (روحي‌ رواني‌) يا خانوادگي‌ (اختلافات‌ خانوادگي‌) يا حقوقي‌ (مسائل‌ دادگاهي‌...) يا مشكلات‌ ارتباطي‌ (ارتباط‌ با همكاران‌، ارتباط‌ با مديريت‌، ارتباط‌ با فضاي‌ كار...) دچار عدم‌ سازگاري‌ با محيط‌ شده‌ است‌ و براي‌ كاهش‌ آثار منفي‌ اين‌ مشكلات‌ و در نهايت‌ حل‌ آنها نياز به‌ راهنمايي‌، حمايت‌ و كمك‌ حرفه‌اي‌ دارد و اين‌ در شرايطي‌ است‌ كه‌ فرد داراي‌ مشكل‌ در حد امكاناتش‌ تلاش‌ كرده‌ تا مشكلات‌ خود به‌ مرور حل‌ كند ولي‌ موفقيت‌ چنداني‌ نداشته‌ است‌.
حال‌ اگر با روش‌هاي‌ حرفه‌اي‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ به‌ اين‌ كارگر كمك‌ شود تا مشكلاتش‌ را حل‌ كند، در مورد مشكلات‌ بعدي‌ كه‌ احتمالا" براي‌ او پيش‌ مي‌آيد، ظرفيت‌ كافي‌ و تجربه‌ لازم‌ براي‌ حل‌ آنها را بدون‌ كمك‌ گرفتن‌ از ديگران‌ در اختيار خواهد داشت‌.
در برخي‌ از زمينه‌ها ممكن‌ است‌ يك‌ روانشناس‌، باليني‌ يا يك‌ پزشك‌ يا يك‌ حقوقدان‌ بتواند براي‌ حل‌ مشكل‌ مربوطه‌ كمك‌ كند ولي‌ با توجه‌ به‌ اينكه‌ ويژگي‌ مشترك‌ در مشكلات‌ مربوط‌ به‌ اينگونه‌ مددجويان‌، اجتماعي‌ بودن‌ مشكل‌ آنها است‌ لذا مناسب‌ترين‌ فرد براي‌ كمك‌ به‌ اين‌ افراد مددكار اجتماعي‌ است‌ كه‌ خدمات‌ حرفه‌اي‌ خودش‌ را به‌ كاركنان‌ داراي‌ مشكل‌ در كارگاه‌ ارائه‌ مي‌نمايد و در موارد لزوم‌ از مشورت‌ و همكاري‌ ساير متخصص‌ها مثل‌ روانشناس‌، پزشك‌، حقوقدان‌، جامعه‌ شناس‌ و غيره‌ نيز استفاده‌ مي‌نمايد.
 مددكار اجتماعي‌ كارگاه‌ كسي‌ است‌ كه‌ به‌ كاركنان‌ داراي‌ مشكل‌ و خانواده‌هاي‌ آنها يا كاركناني‌ كه‌ تحت‌ «فشارهاي‌ رواني‌»(3) هستند و خود به‌ تنهايي‌ قادر به‌ مبارزه‌ با آن‌ نيستند، كمك‌ مي‌كند تا بتوانند با استفاده‌ از نيروهاي‌ خودشان‌ و كمك‌هاي‌ ديگران‌، مشكلات‌ خود را كاهش‌ دهند.  
زندگي‌ اجتماعي‌ يك‌ كارگر همانند ديگر افراد جامعه‌، بسيار سازمان‌ يافته‌ و پيچيده‌ است‌. بسياري‌ از كارگران‌ امور خود را به‌ طريقي‌ مي‌گذرانند و با مشكلات‌ زندگي‌ كنار مي‌آيند؛ ولي‌ هستند كارگراني‌ كه‌ براي‌ فائق‌ آمدن‌ بر دشواريها، به‌ كمك‌ نياز دارند و اگر كمكلازم‌ در زمان‌ مناسب‌ به‌ آنان‌ نرسد دچار صدمات‌ جبران‌ ناپذيري‌ مي‌شوند. اين‌ مسأله‌، به‌ خصوص‌ در مورد كارگراني‌ كه‌ از نظر مالي‌، جسمي‌، رواني‌ يا به‌ هر علت‌ ديگري‌ در گذران‌ زندگي‌ دچار ضعف‌ هستند و يا در مورد كساني‌ كه‌ از پشتيباني‌ خانواده‌ و دوستان‌ دلسوز محرومند، بيشتر صدق‌ مي‌كند.
 برخي‌ از كارگران‌ گاه‌ با مشكلاتي‌ روبرو مي‌شوند كه‌ زندگي‌ آنان‌ را به‌ فروپاشي‌ تهديد مي‌كند. مشكلاتي‌ چون‌ «بيماري‌، داغديدگي‌ ناشي‌ از مرگ‌ عزيزان و ضررهاي‌ مالي‌ كه‌ گاهي‌ غير قابل‌ تحمل‌ به‌ نظر مي‌رسد».(4)
 در چنين‌ مواردي‌، بسياري‌ از كارگران‌ فعال‌ اعم‌ از زن‌ و يا مرد همانند ساير مردم‌ ممكن‌ است‌ به‌ طور موقت‌ دچار ناتواني‌ بشوند و مشكلاتي‌ را تجربه‌ كنند ولي‌ چون‌ دوست‌ دارند كه‌ مستقل‌ باشند لذا مي‌كوشند قبل‌ از تقاضاي‌ كمك‌ از ديگران‌، مسائل خود‌ را تا آنجا كه‌ مي‌توانند خود به‌ تنهايي‌ حل‌ كنند.
در اين‌ ميان‌ برخي‌ از آنها در تلاش‌ خود با شكست مواجه مي‌شوند و پس‌ از آن‌ سعي‌ مي‌كنند مسائلشان‌ را با ديگران‌ مثل‌ مددكار اجتماعي‌ در كارگاه‌ در ميان‌ بگذارند. مثلا" وقتي‌ همسر يك‌ كارگر بيمار مي‌شود و به‌ بيمارستان‌ مي‌رود، كارگر نمي‌داند فرزندان‌ خردسالش‌ را چگونه‌ اداره‌ كند و اين‌ در شرايطي‌ است‌ كه‌ مرخصي‌ كافي‌ ندارد و لازم‌ است‌ به‌ كارخانه‌ برود و كار كند، در حالي‌ كه‌ فرزندان‌ خردسالش‌ در خانه‌ تنها هستند.
 در گذشته‌ و در جوامع‌ سنتي‌، ساخت‌ خانواده‌ به‌ صورتي‌ بود كه‌ در اين‌ شرايط‌ به‌ كمك‌ كارگر مي‌آمد ولي‌ به‌ مرور اين‌ ساخت‌ تغيير يافته‌، كارگر به‌ شهري‌ ديگر كوچ‌ كرده‌ و در اين‌ شهر يا شهرك‌ كارگري‌، كسي‌ را ندارد، در اين‌ صورت‌ به‌ مددكار اجتماعي‌ كارگاه‌ مراجعه‌ مي‌كند تا براي‌ حل‌ مشكل‌ خودش‌ راهنمائي‌ بگيرد.
 يا وقتي‌ يك‌ كارگر دچار يك‌ مشكل‌ حقوقي‌ مي‌شود كه‌ خودش‌ قادر به‌ اداره‌ آن‌ نيست‌، در آن‌ صورت‌ اگر با نظام‌ حقوقي‌ و دادگستري‌ كشور آشنا نباشد نيازمند مشورت‌ با يك‌ وكيل‌ است‌ و اگر راه‌ و روش‌ مراجعه‌ به‌ وكيل‌ را نداند مي‌تواند از مددكار اجتماعي‌ راهنمايي‌ بگيرد.
يا در زماني‌ كه‌ كارگر خود يا يكي‌ از اعضاي‌ خانواده‌اش‌ دچار بيماري‌ مي‌شود كه‌ نيازمند بستري‌ شدن‌ در بيمارستان‌ است‌، اگر با نظام‌ بيمارستان‌هاي‌ تخصصي‌ سازمان‌ تامين‌ اجتماعي‌ آشنا باشد خودش‌ به‌ بيمارستان‌ مناسب‌ مراجعه‌ مي‌كند و از خدمات‌ آن‌ بيمارستان‌ استفاده‌ مي‌كند ولي‌ اگر با اين‌ نظام‌ آشنا نباشد مي‌تواند از كمك‌ مددكار اجتماعي‌ كارگاه‌ برخوردار گردد.
 مشكل‌ ديگر اينكه‌ گاهي‌ يك‌ كارگر براي‌ مراجعه‌ به‌ مؤسسه‌ دچار سردرگمي‌ مي‌شود چون‌ آدرس‌ مؤسسه‌ را نمي‌داند يا با مقررات‌ آن‌ آشنايي‌ ندارد، روش‌ پر كردن‌ فرمهاي‌ مؤسسه‌ را نمي‌داند. مثلا" براي‌ گرفتن‌ وام‌ از يك‌ بانك‌، عدم‌ آشنايي‌ كارگر با مقررات‌ بانك‌ و نحوه‌ مراجعه‌ و غيره‌ مي‌تواند از مشكلات‌ او باشد كه‌ براي‌ حل‌ آن‌ لازم‌ است‌ با يك‌ فرد واجد شرايط‌ در بانك‌ مربوطه‌ مشورت‌ كند و مشكل‌ خودش‌ را حل‌ كند و يافتن‌ چنين‌ فردي‌ كه‌ فرصت‌ اين كار را داشته‌ باشد نيز از مشكلات‌ كارگر است‌ و در اين‌ صورت‌ مددكار اجتماعي‌ مستقر در بانك‌ مربوطه‌ يا مددكار اجتماعي‌ كارگاه‌ مي‌تواند به‌ او كمك‌ كند.
 يك‌ كارگر كارخانه‌ همانند بسياري‌ از مردم‌، فقط‌ با مقررات‌ مؤسسه‌ محل‌ كار خودش‌ آشنايي‌ دارد و با ساير مؤسسات‌ چندان‌ آشنا نيست.‌ لذا وقتي‌ براي‌ اولين‌ بار به‌ يك‌ مؤسسه‌ غير از محل‌ كارش‌ مراجعه‌ مي‌كند به‌ دليل‌ عدم‌ آشنايي‌ و ندانستن‌ مقررات‌ آن‌ مؤسسه‌ ممكن‌ است‌ دچار اضطراب‌ و نگراني‌ شود و هر عملي‌ كه‌ انجام‌ دهد اطمينان‌ ندارد كه‌ راه‌ و رسم‌ آن‌ مؤسسه‌ را درست‌ طي‌ مي‌كند يا خير. در اينگونه‌ موارد قسمت‌ راهنمايي‌ مراجعين‌ يا بخش‌ مشاوره‌ آن‌ مؤسسه‌ مي‌تواند به‌ چنين‌ فردي‌ كمك‌ كند ولي‌ در مراجعات‌ بعدي‌ چنين‌ مشكلي‌ وجود ندارد و با اطمينان‌ به‌ آن‌ مؤسسه‌ مراجعه‌ مي‌كند و ممكن‌ است‌ ساير كارگران‌ مراجعه‌ كننده‌ را هم‌ راهنمايي‌ كند.نقش‌ مددكار اجتماعي‌ كارگاه‌ در اين‌ زمينه‌ آشنا كردن‌ كاركنان‌ با مؤسساتي‌ است‌ كه‌ ممكن‌ است‌ كاركنان‌ كارگاه‌ به‌ دلايلي‌ به‌ آن‌ مؤسسات‌ مراجعه‌ كنند از جمله‌ اين‌ مؤسسات‌ مي‌توان‌ بيمارستان‌هاي‌ تخصصي‌ سازمان‌ تامين‌ اجتماعي‌ را نام‌ برد كه‌ هر كدام‌ از آنها در چه‌ زمينه‌اي‌ تخصص‌ دارند و نحوه‌ مراجعه‌ به‌ آنها چگونه‌ است‌ يا در مورد بانك‌ رفاه‌ كارگران‌ و خدمات‌ مختلفي‌ كه‌ به‌ كارگران‌ ارائه‌ مي‌دهد و نحوه‌ استفاده‌ از اين‌ خدمات‌ يا امكانات‌ ورزشي‌، رفاهي‌ كه‌ براي‌ استفاده‌ كارگران‌ تهيه‌ شده‌ و نحوه‌ استفاده‌ از آنها و بسياري‌ مؤسسات‌ ديگر كه‌ بر حسب‌ مورد براي‌ كاركنان‌ كارگاه‌ مطرح‌ مي‌شود.
 بسياري‌ از مشكلاتي‌ كه‌ براي‌ كارگران‌ پيش‌ مي‌آيد در بين‌ زنان‌ و مردان‌ كارگر مشترك‌ است‌ ولي‌ زنان‌ كارگر داراي‌ مسائلي‌ هستند كه‌ خاص‌ آنها است‌ مثل‌ مشكلات‌ بين‌ خانه‌ و محل‌ كار، رابطه‌ با همسر، انجام‌ وظايف‌ خاص‌ خانم‌ها و برخي‌ مشكلات‌ فرهنگي‌ كه‌ ممكن‌ است‌ براي‌ آنها پيش‌ آيد. در اين‌ مورد، خانم‌هاي‌ مددكار اجتماعي‌ مي‌توانند در بسياري‌ از موارد آنها را راهنمايي‌ كنند و براي‌ حل‌ مشكل‌ آنها از طريق‌ شبكه‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ اقدام‌ نمايند. البته‌ كمك‌ مددكار اجتماعي‌ به‌ يك‌ خانم‌ كارگر به‌ صورتي‌ است‌ كه‌ او را قادر مي‌سازد تا ضمن‌ حل‌ مشكل‌ فعلي‌ خوددر موارد بعدي‌ بتواند بدون‌ مراجعه‌ به‌ مددكار اجتماعي‌ كارگاه،‌ خودش‌ مستقلا" مشكلاتش‌ را حل‌ كند.
 اكنون‌ كه‌ با برخي‌ از ويژگي‌هاي‌ مددكار اجتماعي‌ در كارگاه‌ آشنا شديم‌، مي‌توانيم‌ تعريف‌ آن را ارائه‌ نمائيم‌: «مددكاري اجتماعي‌ در كارگاه‌، مجموعه‌ خدمات‌ حرفه‌اي‌ است‌ كه‌ از سوي‌ مددكار اجتماعي‌ شاغل‌ در كارگاه‌ به‌ كاركنان‌ داراي‌ مشكل‌ يا آسيب‌پذير ارائه‌ مي‌شود تا بتوانند مشكلات‌ شخصي‌، خانوادگي‌ و اجتماعي‌ خودشان‌ را بطور مستقل‌ حل‌ كنند كه‌ نتيجه‌ آن‌ افزايش‌ بهره‌وري‌ در كارگاه‌ است‌».
 مددكار اجتماعي‌ داراي‌ سه‌ روش‌ مستقيم‌ و سه‌ روش‌ غير مستقيم‌ است‌.
 روش‌هاي‌ مستقيم‌ در مددكاري‌ اجتماعي‌ عبارتند:
 1 - مددكاري‌ فردي‌ يا مددكاري‌ اجتماعي‌ كار با فرد،(5)
 2 - مددكاري‌ گروهي‌ يا مددكاري‌ اجتماعي‌ كار با گروه‌ (6)
 3 - مددكاري‌ جامعه‌اي‌ يا مددكاري‌ اجتماعي‌ كار با جامعه‌. (7)
 در مددكاري‌ اجتماعي‌ در كارگاه‌ روش‌ فردي‌ براي‌ يك‌ كارگر و خانواده‌ اوست‌. روش‌ گروهي‌ براي‌ مسائل‌ گروهي‌ تعدادي‌ از كارگران‌ است‌ و روش‌ جامعه‌اي‌ براي‌ كل‌ كارگاه‌ يا بخشي‌ از يك‌ كارخانه‌ است‌ كه‌ به‌ دلايل‌ ساختاري‌ يا مديريتي‌ دچار مشكلات‌ خاصي‌ براي‌ كارگران‌ شده‌ است‌ و يا بخشي‌ از كارگران‌ كه‌ دچار مشكل‌ مشترك‌ شده‌اند.
روش‌هاي‌ غير مستقيم‌ شامل‌ مديريت‌ امور رفاهي‌ كارگاه‌ است(8)  و همچنين‌ تحقيق‌ در رفاه‌ اجتماعي كارگاه ‌ است‌(9) كه‌ در مورد مشكلات‌ فردي‌، خانوادگي‌ و رفاهي‌ كارگران‌ به‌ پژوهش‌ مي‌پردازد و نتيجه‌ آن را به‌ مديريت‌ كارگاه‌ ارائه‌ مي‌كند. و در نهايت‌ روش‌ اقدام‌ اجتماعي(10) در رابطه‌ با حقوق‌ كارگران‌ است‌، مثل‌ همكاري‌ با سنديكاهاي‌ كارگري‌، كمك‌ به‌ وزارت‌ كار و امور اجتماعي‌ براي‌ گذراندن‌ قوانين‌ مورد نياز امور رفاهي‌ كارگران‌.
 اقداماتي‌ مثل‌ همكاري‌ با شوراهاي‌ كارگري‌ و تلاش‌ براي‌ بهبود وضع‌ بهداشت‌ و رفاه‌ داخل‌ كارگاه‌ و يا شهرك‌هاي‌ محل‌ زندگي‌ خانواده‌ كارگران‌ نيز از جمله‌ موارد مددكاري‌ اجتماعي‌ با روش‌ اقدام‌ اجتماعي‌ است‌.  مددكاري‌ اجتماعي‌ در كارگاه‌ از تمام‌ روش‌هاي‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ به‌ ويژه‌ روش‌ مددكاري‌ فردي‌ استفاده‌ مي‌كند كه‌ در زمينه‌هاي‌ مختلف‌ به‌ مسائل‌ كارگران‌ و خانواده‌هاي‌ آنها رسيدگي‌ نمايد. چند مورد از خدمات‌ مددكاري‌ كه‌ توسط‌ مددكاران‌ اجتماعي‌ در كارخانجات‌ گزارش‌ شده‌ است‌ به‌ صورت‌ زير است‌:
 1- همكاري‌ با سازمان‌ تامين‌ اجتماعي‌ براي‌ پيگيري‌ مسائل‌ مربوط‌ به‌ كاركنان‌ كارگاه‌ مثل‌ كسب‌ حقوق‌ دوران‌ بستري‌ شدن‌ كاركنان‌ و ديگر اعضاي‌ خانواده‌ آنها و ساير مواردي‌ كه‌ مربوط‌ به‌ سازمان‌ تامين‌ اجتماعي‌ است‌.
 2- همكاري‌ با مديريت‌ خدمات‌ اجتماعي‌ وزارت‌ كار از جمله‌ امور آموزشي‌ كاركنان‌ كارگاه‌ و ديگر برنامه‌هاي‌ آن‌ مديريت‌.
3- همكاري‌ با بيمارستان‌هاي‌ عمومي‌ و تخصصي‌ كه‌ كاركنان‌ كارگاه‌ در آن‌ بيمارستان‌ها بستري‌ هستند، به‌ ويژه‌ بيمارستان‌هاي‌ تامين‌ اجتماعي‌.
 4- همكاري‌ با دادسراها به‌ ويژه‌ در مواردي‌ كه‌ كاركنان‌ كارگاه‌ در آن‌ دادسرا مسائلشان‌ مطرح‌ مي‌باشد.
5- همكاري‌ با مهدكودك‌ كارخانه‌ يا ديگر مؤسسات‌ مشابه‌ و كمك‌ در گرفتن‌ فرجه‌ شير دادن‌ براي‌ مادران‌ كارگر.
 6- همكاري‌ با خانواده‌ كاركناني‌ كه‌ داراي‌ بيماري‌هاي‌ خاص‌ هستند مثل‌ هموفيلي‌، تالاسمي‌ و نارسايي‌ كليه‌ (دياليز)، ديابت‌ و مشابه‌ آنها و راهنمايي‌ آنها براي‌ استفاده‌ از سازمان‌هاي‌ مسئول‌ و پيگيري‌ امور مربوط‌ به‌ فرزندان‌ آنها در اين‌ سازمان‌ها.
 7- همكاري‌ با خانواده‌هاي‌ كاركناني‌ كه‌ داراي‌ فرزند معلول‌ يا سالمند معلول‌ هستند براي‌ راهنمايي‌ آنها به‌ سازمان‌هاي‌ مسئول‌ مثل‌ سازمان‌ بهزيستي‌ و پيگيري‌ امور مربوط‌ به‌ آنها در آن‌ سازمان‌ها.
8- حمايت‌ از خانواده‌هاي‌ بي‌ سرپرست‌ و رسيدگي‌ به‌ اطفال‌ يتيم‌ (بازماندگان‌ كاركناني‌ كه‌ در حوادث‌ ناشي‌ از كار فوت‌ مي‌كنند.)
 9- همكاري‌ در برنامه‌هاي‌ توانبخشي‌ و حمايت‌ از معلولين‌، نابينايان‌، ناشنوايان‌، آموزش‌ و حمايت‌ كودكان‌ عقب‌ مانده‌ ذهني‌ مربوط‌ به‌ كاركناني‌ كه‌ خود يا عضوي‌ از خانواده‌شان‌ دچار اينگونه‌ معلوليت‌ها هستند.
10- ارتباط‌ حرفه‌اي‌ با مؤسسات‌ اصلاح‌ تربيت‌ و حمايت‌ از كودكان‌ و نوجوانان‌ بزهكار كه‌ احتمالاً از فرزندان‌ كاركنان‌ كارگاه‌ هستند.
11- ارتباط‌ حرفه‌اي‌ با مؤسسات‌ بازپروري‌ و درمان‌ معتادان‌ به‌ مواد مخدر كه‌ احتمالا" از كاركنان‌ كارگاه‌ يا فرزندان‌ آنها هستند. 12- ارتباط‌ حرفه‌اي‌ با انجمن‌هاي‌ حمايت‌ از زندانيان‌ و خانواده‌ آنها در مواردي‌ كه‌ احتمالا" از كاركنان‌ كارگاه‌ يا فرزندان‌ آنها زنداني‌ هستند.
13- ارتباط‌ با بازنشستگان‌ كارخانه‌ و كاركنان‌ سالمند در محل‌ زندگي‌ آنها.
14- ارتباط‌ با باشگاههاي‌ ورزشي‌ كاركنان‌، اردوگاهها، مراكز فرهنگي‌، مراكز گذران‌ اوقات‌ فراغت‌، سازمان‌هاي‌ سياحتي‌ - زيارتي‌ و غيره‌ در جهت‌ جذب‌ خدمات‌ مربوط‌ به‌ آنها براي‌ ارائه‌ به‌ كاركنان‌ و خانواده‌هاي‌ آنها.
15- آمادگي‌ همكاري‌ در حوادث‌ غير مترقبه‌ مثل‌ زلزله‌، سيل‌، آتش‌ سوزي‌، جنگ‌ و غيره‌ از جهت‌ كمك‌ در نجات‌ كاركنان‌ و اعضاي‌ خانواده‌ آنها و برنامه‌ ريزي‌ براي‌ عبور از شرايط‌ خاص‌ بعد از حادثه‌ با كمترين‌ خسارات‌.
 مددكاري‌ اجتماعي‌ در كارگاه‌ شامل‌ زمينه‌هاي‌ وسيعي‌ از خدمات‌ حرفه‌اي‌ دررفاه‌ اجتماعي‌ براي‌ پيگيري‌ و حل‌ مشكلات‌ كاركنان‌ كارگاه‌ است‌ ولي‌ هر مددكار اجتماعي‌ ممكن‌ است‌ در يك‌ يا چند زمينه‌ خاص‌ فعاليت‌ كند و در آن‌ زمينه‌ها مهارت‌ لازم‌ را كسب‌ كند. مثلا" در يك‌ كارخانه‌ بزرگ‌ كه‌ چند مددكار اجتماعي‌ مشغول‌ كار هستند اگر تعداد زنان‌ كارگر در آن‌ كارخانه‌ زياد باشد معمولا" يكي‌ از خانم‌هاي‌ مددكار اجتماعي‌ بطور تمام‌ وقت‌ براي‌ امور زنان‌ كارگر خدمت‌ مي‌كند و مسائلي‌ مثل‌ مرخصي‌هاي‌ زايمان‌، فرجه‌ شيردادن‌، بازنشستگي‌، ساعت‌ كار، ايمني‌ و بهداشت‌ كار و ديگر موارد مربوط‌ به‌ زنان‌ كارگر را در رابطه‌ با سازمان‌هاي‌ مسئول‌ مثل‌ تامين‌ اجتماعي‌، بهزيستي‌ و همچنين‌ مديريت‌ كارخانه‌ پيگيري‌ مي‌نمايد و براي‌ پيشگيري‌ از حوادث‌ و آشنايي‌ با حقوق‌ كارگران‌ زن‌ برنامه‌هاي‌ آموزشي‌ و ترويجي‌ مناسب‌ براي‌ كارگران‌ زن‌ تهيه‌ و اجرا كند و در اين‌ رابطه‌ با اداره‌ كل‌ خدمات‌ اجتماعي‌ وزارت‌ كار و امور اجتماعي‌ همكاري‌ مي‌نمايد. مددكار اجتماعي‌ ويژه‌ زنان‌ كارگر لازم‌ است‌ كه‌ كليه‌ مقررات‌ و قوانين‌ مربوط‌ به‌ زنان‌ كارگر را بداند تا در مواقع‌ لزوم‌ مورد استفاده‌ قرار دهد.

 نكات‌ مهم‌ براي‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ در كارگاه‌:  
براي‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ در كارگاه‌ علاوه‌ بر اصول‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ كه‌ در اين‌ مقاله مطرح‌ شد، نكات‌ ديگري‌ هم‌ مطرح‌ مي‌‌باشد‌ كه‌ خاص‌ مسئوليت‌هاي‌ او در كارگاه‌ است‌ از جمله‌ :

 1- آزادي‌ كار:
 مددكاري‌ اجتماعي‌ در كارگاه‌ معتقد است‌ كه‌ «كار كالا نيست‌» و كار اجباري‌ مغاير با آزادي‌ و ارزش‌ انسان‌ است‌. منظور از كار اجباري‌ «به‌ كار يا خدماتي‌ اطلاق‌ مي‌شود كه‌ با تهديد به‌ مجازات‌ و بدون‌ ميل‌ و رضاي‌ شخصي‌ به‌ وي‌ تحميل‌ شود»(11) لازم‌ به‌ تذكر است‌ كه‌ اين‌ نكته‌ از مقاوله‌ نامه‌هاي‌ 29، 35 و 36 مصوب‌ سال‌ 1930 و 1933 و مقاوله نامة شماره‌ 105 مصوب‌ سال‌ 1957 سازمان‌ بين‌المللي‌ كار گرفته‌ شده‌ و عمدتاً مربوط‌ به‌ مسائلي‌ است‌ كه‌ در سرزمين‌هاي‌ مستعمره‌ وجود داشته‌ است‌ و البته‌ به‌ نوعي‌ به‌ تمام‌ كشورهاي‌ جهان‌ نيز مربوط‌ مي‌شود.
2- عدم‌تبعيض‌ دراستخدام‌ و شرايط‌ كار:
 مددكار اجتماعي‌ با توجه‌ به‌ اصل‌ «پذيرش‌ مددجو» معتقد است‌ كه‌ در فرايند استخدام‌ كارگر و در شرايط‌ كار اعم‌ از ساعت‌ كار، ميزان‌ دستمزد، مرخصي‌ها، بهره‌مندي‌ از تامين‌ اجتماعي‌، چگونگي‌ ارتقاء، شرايط‌ فيزيكي‌ و فرهنگي‌ محيط‌ كار، درباره‌ گروههاي‌ مختلف‌ كارگري‌ مانند زن‌ و مرد، شهري‌ و روستايي‌، مسلمان‌ و غير مسلمان‌، سالم‌ و معلول‌، سياه‌ و سفيد، نبايد هيچ‌ گونه‌ تبعيضي‌ وجود داشته‌ باشد. هر كارگر در شرايط‌ مساوي‌ و كار مساوي‌ با كارگر ديگر بايد از دستمزد و شرايط‌ كاري‌ برابر بهره ‌مند گردد. 
اين‌ نكته‌ از مفاد مقاوله‌ نامه‌ شماره‌ 111 مصوب‌ 1958 و توصيه‌ نامه‌ مكمل‌ آن‌ گرفته‌ شده‌ است‌ كه‌ در تاريخ‌ 17/2/1343 به‌ تصويب‌ قوه‌ مقننه‌ ايران‌ رسيده‌ است‌. در اين‌ مقاوله‌ نامه‌ تبعيض‌ به‌ صورت‌ زير تعريف‌ شده‌ است‌: «تبعيض‌ عبارت‌ است‌ از هر گونه‌ تفاوت‌، محروميت‌ يا تقدم‌ بر پايه‌ نژاد، رنگ‌ پوست‌، مذهب‌، عقيده‌ سياسي‌ يا سابقه‌ مليت‌ آباء و اجدادي‌ و طبقه‌ اجتماعي‌ كه‌ در امر استخدام‌ و اشتغال‌ برابري‌ احتمال‌ موفقيت‌ و رفتار با كارگر را زائل‌ يا محدود نمايد. البته‌ تفاوت‌ يا محروميت‌ يا حق‌ تقدمي‌ كه‌ بر پايه‌ صلاحيت‌ حرفه‌اي‌ جهت‌ اشتغال‌ به‌ حرفه‌ معيني‌ لازم‌ شناخته‌ شده‌ باشد تبعيض‌ محسوب‌ نخواهد شد.» (12)
 3- آزادي‌ تشكل‌صنفي‌ (آزادي‌سنديكايي‌): 
سازمان‌ بين‌المللي‌ كار در اولين‌ متن‌ اساسنامه‌ سازمان‌ بيان‌ مي‌دارد كه‌ «حق‌ تشكيل‌ انجمن‌ در همه‌ اموري‌ كه‌ با قانون‌ مغايرت‌ نداشته‌ باشد براي‌ مزدبگيران‌ و كارفرمايان‌ به‌ رسميت‌ شناخته‌ مي‌شود، اين‌ سازمان‌ در مقاوله‌ نامه‌ شماره‌ 87 مورخ‌ 1948 چنين‌ بيان‌ مي‌كند كه‌:  كارگران‌ و كارفرمايان‌ حق‌ دارند تا بدون‌ هرگونه‌ تمايزي‌، به‌ انتخاب‌ خود و براي‌ پيشبرد منابع‌ خويش‌ تشكيل‌ سازمان‌ داده‌ و به‌ آن‌ ملحق‌ شوند. اين‌ حق‌ در مقاوله‌ نامه‌ شماره‌ 135 مصوب‌ 1971 كارگران‌ روستايي‌ شاغل‌ در كار كشاورزي‌ اعم‌ از كارگر، اجاره‌دار و مزرعه‌دار را نيز شامل‌ شده‌ است‌.»(13)
 براي‌ حرفه‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ در كارگاه‌ اين‌ نكته‌ قابل‌ توجه‌ است‌ كه‌ كارگران‌ بتوانند از طريق‌ مشاركت‌ در تشكل‌هاي‌ صنفي‌ از حقوق‌ خودشان‌ دفاع‌ نمايند.  يك‌ نفر كارگر تنها يا تعدادي‌ كارگر كه‌ داراي‌ تشكل‌ صنفي‌ نيستند همواره‌ احساس‌ ناامني‌ مي‌كنند و ممكن‌ است‌ بوسيله‌ كارفرما يا ديگر سازمان‌ها مورد استثمار قرار گيرند. ولي‌ وقتي‌ اين‌ كارگر تنها در يك‌ سنديكاي‌ كارگري‌ يا در يك‌ تشكل‌ صنفي‌ عضويت‌ داشته‌ باشد همواره‌ احساس‌ امنيت‌ مي‌كند و در مواقع‌ لازم‌ براي‌ دفاع‌ از حقوق‌ خودش‌ به‌ سنديكا يا تشكل‌ صنفي‌ خودش‌ مراجعه‌ مي‌كند.  در جامعه‌ جديد و شهري‌ كه‌ نقش‌ حمايتي‌ خانواده‌ از اعضاي‌ خودش‌ به‌ حداقل‌ رسيده‌ است‌،  تشكل‌هاي‌ صنفي‌ جانشين‌ حمايت‌هاي‌ خانوادگي‌ مي‌شوند و از اعضاي‌ خود دفاع‌ مي‌كنند، به‌ اين‌ دليل‌ و دلايل‌ بسياري‌ كه‌ جاي‌ آن‌ در اين‌ نوشته‌ نيست‌، آزادي‌ تشكل‌ صنفي‌ براي‌ كارگران‌ و كارفرمايان‌ از نكات‌ مهم‌ و مورد حمايت‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ در كارگاه‌ است‌. معمولاً سنديكاهاي‌ كارگري رابطه‌ بين‌ كارگر، كارفرما و دولت‌ را برقرار مي‌كنند.
4- بهره‌مندي‌ از تامين‌ اجتماعي‌:
 يكي‌ از نكات‌ مهم‌ كه‌ مورد توجه‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ در كارگاه‌ مي‌باشد، بهره‌مندي‌ كاركنان‌ كارگاه‌ از خدمات‌ تامين‌ اجتماعي‌ است‌. حوادث‌ ناشي‌ از كار، بيماري‌، از كار افتادگي‌ و بيكاري‌ ناخواسته‌ از مسائلي‌ هستند كه‌ براي‌ هر يك‌ از كاركنان‌ در هر كارگاه‌ ممكن‌ است‌ اتفاق‌ بيافتد و مشكلاتي‌ را براي‌ كارگر و خانواده‌ او ايجاد كند. در اين‌ شرايط‌ اگر به‌ كارگر و خانواده‌ او كمك‌ نشود ممكن‌ است‌ در فرايند رشد و تعالي‌ او و اعضاي‌ خانواده‌اش‌ خلل‌ جبران‌ ناپذيري‌ ايجاد شود و يا مورد استثمار قرار گيرد و يا از بين‌ برود.  پيري‌ و بازنشستگي‌ دوراني‌ هستند كه‌ در آن‌ دوران‌ كارگر قادر به‌ ادامه‌ كار نيست‌ و لازم‌ است‌ زندگي‌ او مورد حمايت‌ قرار گيرد. وضعيت‌ زندگي‌ اعضاي‌ خانواده‌ و بازماندگان‌ بعد از مرگ‌ كارگر نيز از نكات‌ مهم‌ و مورد توجه‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ در كارگاه‌ است‌.  بهره‌مندي‌ كاركنان‌ كارگاه‌ از خدمات‌ تامين‌ اجتماعي‌ مي‌تواند در همه‌ اين‌ موارد، شرايط‌ قابل‌ قبولي‌ را براي‌ كارگر و خانواده‌ او فراهم‌ نمايد تا ضمن‌ پيشگيري‌ از عوارض‌ منفي‌، امكاناتي‌ را براي‌ ايجاد تعادل‌ مجدد در خانواده‌ كاركنان‌ مورد نظر فراهم‌ نمايد. در جامعه‌ سنتي‌ كه‌ نهاد خانواده‌ داراي‌ كاركردهاي‌ حمايتي‌ براي‌ اعضاي‌ خانواده‌ بود در شرايطي‌ كه‌ يكي‌ از اعضاي‌ خانواده‌ دچار مشكل‌ مي‌شد و نيازمند خدمات‌ حمايتي‌ بود بسياري‌ از اين‌ خدمات‌ توسط‌ نهاد خانواده‌ به‌ عضو حادثه‌ ديده‌ ارائه‌ مي‌شد ولي‌ در جامعه‌ شهري‌ و صنعتي‌ كه‌ نقش‌هاي‌ خانواده‌ تعديل‌ شده‌ است‌، سازمان‌ تامين‌ اجتماعي‌ با وظايف‌ گوناگون‌ و امكانات‌ وسيع‌ براي‌ ارائه‌ خدمت‌ به‌ كارگران‌ تحت‌ پوشش‌ ايجاد شده‌ است‌. مددكار اجتماعي‌ كارگاه‌ تمام‌ امكانات‌ خود‌ را به‌ كار مي‌گيرد تا كليه‌ كاركنان‌ شاغل‌ در كارگاه‌ تحت‌ پوشش‌ خدمات‌ تامين‌ اجتماعي‌ قرار گيرند و پس‌ از آن‌ وظيفه‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ كارگاه‌ ارائه‌ اطلاعات‌ و كمك‌  به افزايش‌ ميزان‌ آگاهي‌ كاركنان‌ كارگاه‌ در مورد مقررات‌ تامين‌ اجتماعي‌ و چگونگي‌ استفاده‌ از خدمات‌ آن‌ در مواقع‌ ضروري‌ است‌. تحقيقات‌ نشان‌ داده‌ است‌ كه‌ اكثريت‌ كارگران‌ و كارفرمايان‌ در كشور ما اطلاعات‌ مناسبي‌ از مقررات‌ سازمان‌ تامين‌ اجتماعي‌ ندارند. (14)  در شرايط‌ معمولي‌ يك‌ كارگر كه‌ تحت‌ پوشش‌ سازمان‌ تامين‌ اجتماعي‌ است‌، در مورد بسياري‌ از خدمات‌ تامين‌ اجتماعي‌ در مورد بيماري‌، حوادث‌، بيمارستان‌هاي‌ تخصصي‌، بيمه‌ بيكاري‌، مستمري‌، مراقبتهاي‌ ويژه‌، كمك‌ هزينه‌ بيماري‌، مستمري‌هاي‌ مربوط‌ به‌ حوادث‌ ناشي‌ از كار و بيماري‌هاي‌ شغلي‌ و غيره‌، اطلاعات‌ لازم‌ را ندارد. وظيفه‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ در كارگاه‌ است‌ كه‌ نسبت‌ به‌ قوانين‌، مقررات‌ و آئين‌نامه‌هاي‌ سازمان‌ تامين‌ اجتماعي‌ تسلط‌ كافي‌ داشته‌ باشد تا در شرايط‌ خاص‌ همانند يك‌ مشاور، اطلاعات‌ لازم‌ را در اختيار كارگران‌ قرار دهد. البته‌ در هر يك‌ از بيمارستان‌هاي‌ تخصصي‌ و شعب‌ مختلف‌ سازمان‌ تامين‌ اجتماعي‌ ايران‌ تعدادي‌ مددكار اجتماعي‌ با عنوان‌ مددكار يا مشاور مشغول‌ ارائه‌ اينگونه‌ خدمات‌ به‌ مراجعين‌ هستند كه‌ مددكاران‌ اجتماعي‌ شاغل‌ در كارخانجات‌ و كارگاهها هم‌ مي‌توانند در موارد لزوم‌ با اين‌ افراد مشورت‌ نمايند.
5- شرايط‌ كار:
 مسائلي‌ چون‌ حداقل‌ مزد كاركنان‌،ساعات‌ كار، تعطيلات‌ و مرخصي‌ها، بهداشت‌ و ايمني‌ در محيط‌ كار... از نكات‌ مهم‌ مربوط‌ به‌ شرايط‌ كار هستند كه‌ مورد توجه‌ مددكار اجتماعي‌ در كارگاه‌ مي‌باشد.  مددكار اجتماعي‌ در كارگاه‌ بايد آخرين‌ اطلاعات‌ در مورد قوانين‌ و مقررات‌ مربوط‌ به‌ حداقل‌ مزد، ساعات‌ كار و ديگر نكات‌ مهم‌ مربوط‌ به‌ شرايط‌ كاركنان‌ را مطلع‌ باشد تا در صورت لزوم‌ بتواند با استناد به‌ اين‌ قوانين‌، اطلاعات‌ لازم‌ را در اختيار كاركنان‌ كارگاه‌ قرار دهد.
6- حداقل‌ سن‌ كار و شرايط‌ كار زنان‌:
ممنوعيت‌ كار كودكان‌ و عدم‌ اشتغال‌ نوجوانان‌ در كارهاي‌ سخت‌ و ساعات‌ شب‌، منع‌ تبعيض‌ در استخدام‌ و اشتغال‌ زنان‌، توجه‌ به‌ مشكلات‌ كار در شب‌ براي‌ زنان‌ كارگر، استفاده‌ از مرخصي‌ زايمان‌ و فرجه‌ شير دادن‌ به‌ نوزاد و موارد مشابه‌ آن‌ از نكات‌ مهمي‌ است‌ كه‌ مورد توجه‌ مددكار اجتماعي‌ در كارگاه‌ مي‌باشد.  

پانوشت‌ها:
1 – قندي، محسن، مددكار اجتماعي، انتشارات عطايي. 1347، تهران، ص 12.
2 – پرلمن، هـ. .هلن، مددكاري اجتماعي، ترجمه منتخب، شركت سهام كتاب‌هاي جيبي، 1353، تهران، ص 53.
3 –
Stresses.
4 –
Introduction to a Social Worker, N.I.S.W. London. 1967.
5 –
Case Work.
6 –
Group Work.
7 –
Community Work.
8 –
Public Welfare administration.
9 –
Social Welfare research.
10 –
Social action.
11 – اعلاميه فيلادلفيا و مقدمه اساسنامه سازمان بين‌المللي كار (
I.L.O)، به نقل از سيد مرتضي واسعي زاده.
12 – عراقي، عزت اله، حقوق بين المللي كار. ص 22، به نقل از واسعي زاده.
13 – همان منبع، ص 44.
14 – براي مطالعه بيشتر در اين زمينه، رجوع كنيد به گزارش تحقيق، ميزان اطلاع كارگران و كارفرمايان از مقررات تامين اجتماعي، موسسه عالي پژوهش تامين اجتماعي، 1374.

سوگ و روانشناسي آن

سوگ و روانشناسي آن

 

سوگ

با توجه به اينكه بازماندگان حادثه جمع كثيري از نزديكان خود را از دست دادهاند، بنابر اين احتمالاً شاهد مراحل سوگ در اين افراد خواهيم بود. شناخت اين مراحل در تسهيل فرايند سوگ به شما كمك خواهد كرد.

فرايند سوگ

يك فرد سوگوار موارد زير را تجربه خواهد كرد:

-           انكار فقدان: در اين مرحله بازمانده وقوع حادثه و از دست دادن فرد يا افراد نزديك خود را باور نميكند.

”مطمئنم كه زنده است“.

”امكان نداره، مگه ميشه، او نمرده“

-      درك فقدان: در اين مرحله فرد كم كم به اين نتيجه ميرسد كه عزيزش را از دست داده، بنابر اين شاهد اولين احساسات ناراحتكننده خواهيم بود.

”كمرم شكست، ديدي عزيزم از دست رفت، ديدي جوانم پرپر شد“.  احساس ترك شدن و اضطراب: فرد احساس ميكند كه تنها مانده و كسي را ندارد و اضطراب زيادي در مورد آينده به وي دست ميدهد.

”چه جوري بچهها را تنها بزرگ كنم، براشون هم پدر باشم هم مادر“.

-        نااميدي، گريه كردن، كرختي و سستي، گيجي و منگي.

-       مشكل در تصميمگيري، احساس ناآرامي و ناراحتي، بيخوابي، از دست دادن اشتها، تحريكپذيري، از دست دادن كنترل خود، فراموشكاري.

-       غصه خوردن و يادآوري مداوم عزيز يا عزيزان از دست رفته.

-      خشم: در اين زمان شاهد عصبانيت و خشم فرد نسبت به خود، اطرافيان و حتي خدا و مقدسات خواهيم بود. ”اي خدا، اين چه حكمتييه“، چرا من؟ چرا اين اتفاق براي من افتاد؟“

-       احساس گناه: در اين مرحله فرد شديداً دچار احساس گناه شده و خود را بخاطر اتفاقي كه افتاده مقصر دانسته و سرزنش ميكند.

”من دارم تقاص پس ميدم“، ”چرا من نتونستم كاري برايش بكنم“، ”اگر بيدار شده بودم شايد ميتونستم كمكشون كنم“.

-      احساس تهي بودن و از دست دادن تصوير ذهني خود: فرد به شدت احساس خلاء و بيهودگي كرده و ”تصوير ذهني از خود“ فرد دچار تغيير و دگرگوني ميشود.

”همه چيز رو با خودش برده، هيچي نمونده، همه چي خراب شد“.

-       غم و غصه عميق: ناراحتي و غمگيني فرد تا حدي است كه حتي در حضور ديگران هم از بين نميرود.  همانند سازي با فرد از دست رفته: در اين مرحله فرد از خصوصيات و رفتارهاي كسي كه از دست داده است تقليد ميكند.

-        افسردگي عميق: فرد شديداً افسرده است. احتمال وجود افكار يا حتي اقدام به خودكشي در اين مرحله وجود دارد.

”كاشكي من بميرم“ ، ”ديگه نميخواهم باشم“.

-      جنبههاي پاتولوژيك عميق از جمله اختلالات سايكوسوماتيك و هيپوكندريازيس.

-       مرحله بازسازي: در صورت حل سوگ و گذشتن از اين مراحل فرد قادر خواهد بود كه به جامعه بازگشته و زندگي عادي خود را از سر گيرد.

بايد بدانيم كه موارد فوق از همديگر كاملاً جدا نيستند و گاهي شاهد بروز چندين مورد از آنها با همديگر هستيم.

روانشناس، مددكار، مشاور، پرستار و روانپزشك بايد فرد را در گذشتن از اين مراحل ياري كرده و بعبارت ديگر فرايند سوگ را تسهيل كند. بايد بدانيم كه وجود علائم فوق طبيعي است ولي در صورت مشاهده موارد زير ارائه خدمات تخصصي روانشناسي و روانپزشكي ضروري است.

 

شاخصهاي ارجاع براي خدمات روانشناسي/روانپزشكي تخصصي

اختلال در جهتيابي نسبت به مكان و شخص

اختلالات عميق جهتيابي نسبت به زمان

ناتواني در مراقبت از خود

سايكوز/هذيان

افسردگي اساسي

افكار خودكشي يا ديگركشي

داغداري بيمارگونه

فراموشي

 

روانشناسي سوگ

(گفتگو با خانم دكتر فردوسي - ديماه 83)

(مهدي صامعي خبرنگار روزنامه همشهري )

وقوع حوادث و بلاياي طبيعي مثل زلزله علاوه بر اينكه خرابي ها و ويراني هاي زيادي بر جاي مي گذارد، عوارض رواني شديدي نيز به همراه دارد. ويراني هاي طبيعي و خسارات مالي و مادي را مي توان با همت و برنامه ريزي علمي و تلاش  انساني در مدت كوتاهي جبران كرد و حتي شهري آبادتر از گذشته ساخت اما ويراني هاي روحي آدمي را كه در زير آوارهاي غم و مصيبت آسيب ديده به سادگي نمي توان ترميم كرد چه بسا كه سال ها زمان نياز باشد تا پس لرزه هاي رواني و اجتماعي اين فاجعه به سكون و آرامش برسد و ساختار رواني ويران شده و صدمه ديده بازماندگان بازسازي شود. با دكتر سيما فردوسي روانشناس و استاد دانشگاه شهيدبهشتي درباره روانشناسي سوگ به گفت وگو نشستيم.

•در هفته هاي بعد از وقوع بلاياي طبيعي مثل زلزله، آنچه كه بيش از همه در معرض تهديد قرار مي گيرد شرايط روحي و رواني بازماندگان است. آيا بحران هاي روحي ناشي از اين حوادث با مشكلات روحي و بيماري هاي رواني در وضعيت عادي فرق مي كند؟
شرايط روحي و رواني افراد حادثه ديده يك وضعيت ويژه رواني است و بحران ناشي از آن ممكن است تا پنج شش سال ادامه يابد. نتايج آخرين تحقيقات و پژوهش ها بر افرادي كه قبلاً چنين تجربه اي داشته اند در سال
۱۹۸۴ در ايتاليا و در سال ۱۹۷۸ در تركيه نشان داده كه اين افراد به ويژه كودكان تا ۴ سال بعد از وقوع حادثه همان استرس ها و بحران هايي را كه در زمان وقوع حادثه داشته اند عيناً تجربه مي كنند. حالت هايي مثل ترس، اضطراب، بزهكاري و حتي مشكلات جسماني. روانشناسان به اين حالت «Poststress» استرس بعد از ضربه مي گويند. تفاوت اين بحران ها با مشكلات روحي عادي اين است كه تجربه روحي اين افراد تكرار مي شود و عين آن واقعه را طي زمان به همان شكل از لحاظ رواني تجربه مي كنند كه اين مسئله در بيماران رواني وجود ندارد. در بيماري هاي روحي مثل افسردگي، شايد فرد حتي نسبت به وضعيت روحي خودآگاهي نداشته باشد چون ريشه بسياري از اختلالات رواني به دوران كودكي برمي گردد كه در ضمير ناخودآگاه فرد پنهان است اما حادثه ديدگان بلاياي طبيعي، شاهد يك بحران بوده  اند و نسبت به آن  آگاهي دارند.

•تيپولوژي رواني افراد و نوع شخصيت آنان مثل درون گرا يا برون گرا بودن چقدر در سطح عمق بحران هاي روحي ناشي از اين حوادث يا شيوه مواجهه و حل آنها موثر است؟

قطعاً تاثير زيادي دارد. انسان ها با عادت هاي رفتاري و نوع شخصيت خود با وقايع و حوادث زندگي برخورد مي كنند. هر چقدر شخصيت افراد قبل از اين ضربه، قوي تر و محكم تر باشد در برابر چنين حوادثي، مقاوم تر و منطقي تر خواهند بود و هر چقدر شخصيت رنجورتر باشد يا داراي ضعف هاي شخصيتي، احساسي و عاطفي باشد يا از هوش اجتماعي پاييني برخوردار باشد، آسيب پذيري اش بيشتر است.

•آسيب ديدگان و بازماندگان اين حوادث براي عبور از اين بحران و بازيافتن سلامت رواني خود چه مراحلي را طي مي كنند؟

در وضعيت سوگ ابتدا افراد دچار شوك مي شوند و در يك بهت رواني به سر مي برند. بنا به توصيف خود اين افراد دچار يك حالت يخ زدگي و انجماد مي شوند. بعد مرحله ناباوري است يعني باور اين مصيبت برايشان سخت است و در واقع به انكار فقدان دست مي زنند. مرحله بعد، افسردگي و غمگيني شديد است در اين دوره هيچ چيز براي فرد معنا ندارد و انگيزه براي زندگي مجدد از وي گرفته مي شود و نمي تواند از زندگي لذت ببرد اين مرحله با بي جوابي، بي اشتهايي، اشكال در تصميم گيري و فراموشكاري همراه است و مهم تر از همه اينكه تسلط بر بدن خود را از دست مي دهد يعني هر لحظه احساس مي كند نگران است كه مجدداً اين حادثه تكرار شود. مرحله بعد پرخاشگري است در اين مرحله اين فكر حاكم مي شود كه چرا اين اتفاق بايد براي من بيفتد حتي گاهي شاهد عصبانيت و خشم فرد نسبت به اطرافيان و حتي خدا و مقدسات هستيم. حتي شاهد واكنش هاي عصبي شديدي هستيم كه از تفسير ناهوشيارانه اين واقعه ناشي مي شود كه چرا بقيه مردند و مرا تنها گذاشتند اما بعد از اين مراحل دوره تطبيق و سازگاري پيش مي آيد.

•اين مرحله چقدر طول مي كشد؟

اين مرحله به شرايط بيروني بستگي دارد. يعني اگر فرد، مورد حمايت (مادي و رواني) قرار بگيرد سازگاري زودتر ايجاد مي شود ولي هر چقدر تنها بمانند و به حال خود رها شوند سازگاري ديرتر اتفاق مي افتد ولي به طور طبيعي اين مراحل ۱ تا ۲ سال طول مي كشد البته تفاوت هاي فردي نيز نقش مهمي در مدت سازگاري دارد.

•ممكن است فرد آنقدر آسيب ببيند كه درمانش سال ها طول بكشد و يا اصلاً قابل درمان نباشد!

بله. اين مراحل واكنش هاي طبيعي است. مراحل طبيعي سوگ كه تمام كساني كه عزيزانشان را از دست داده اند آن را طي مي كنند اما در مواردي كه دوران سوگ طولاني مي شود و از دوره درمان طبيعي خارج مي شود، شخصيت و وضعيت رواني فرد توانايي هاي شخصي و قدرت حل مسئله در افراد با مدت درمان آنها رابطه مستقيم دارد. براي برخي هم اين ماجرا سرآغاز يك بيماري مي شود كه اين بيماران به درمان هاي ويژه كلينيكي و باليني نيازمندند.

•آيا در درمان اين افراد اعتقاد به رفتاردرماني داريد يا دارودرماني؟
هر دو لازم است. چون برخي به دارو احتياج دارند و اگر دارو مصرف نكنند نمي توانند خود را كنترل كنند و با محيط وفق دهند حتي نمي توانند بخوابند يا اينكه دچار توهم و رفتارهاي آشفته مي شوند. در اين موارد حتماً بايد دارو مصرف كرد البته دركنار دارو و درمان، حضور تيم هاي حمايتي روان شناختي لازم است. پيشنهاد مي كنم كه در منطقه پايگاه هايي زده شود و تيم هاي علمي در آنجا مستقر شوند و به رفتار درماني بپردازند.

•ممكن است كه آسيب هاي رواني مصيبت ديدگان تبديل به آسيب هاي اجتماعي نيز شود يعني فرد براي انتقام از اين حادثه (آرامش خود) به ديگران و جامعه آسيب برساند و يا به بزهكاري و ناهنجاري اجتماعي و اخلاقي كشيده شود. براي جلوگيري از چنين وضعيتي چه بايد كرد؟

اين افراد نيازمند كمك هاي مددكاري درازمدت هستند. به ويژه كودكان و نوجواناني كه بي سرپرست شده اند در معرض اين خطرات قرار دارند. كودكاني كه به بهزيستي و پرورشگاه ها سپرده مي شوند به لحاظ روانشناسي در مكان مناسبي قرار نمي گيرند (هرچند چاره اي هم نيست) در اين گروه ها احتمال آسيب هاي اجتماعي بيشتر است. براي جلوگيري از اين وضعيت تا حد امكان بايد اين كودكان را به خانواده ها سپرد.
•در رفتار با كودكان بايد به چه نكاتي توجه داشت؟

بايد وضعيت زندگي كودكان را به شرايط پيش از وقوع حادثه و شرايط خاص سني كودك نزديك كنيم. مثلاً براي كودك ۵-۶ ساله بايد امكان بازي را فراهم كنيم يا كودكان در سنين دبستان بايد هر چه زودتر به مدرسه بروند. نكته ديگر اينكه نبايد جنبه هاي ترحم و دلسوزي را پررنگ كنيم. و از رفتارهاي عادي افراطي پرهيز كنيم. بلكه بايد براساس محبت و احترام با آنان رفتار كرد. كودكان را تشويق كنيم تا راجع به واقعه پيش آمده حرف بزند.

• يكي از خطراتي كه به لحاظ روانشناختي و از منظر آسيب شناسي رواني _ اجتماعي در ارتباط با نحوه رفتار با مصيبت زدگان احساس مي شود اعمال رفتارهاي سنتي و غيرعلمي است كه مردم (از سر دلسوزي) با اين افراد دارند به نظر شما اين روش ها بازسازي رواني آنان را به تأخير نمي اندازد؟

به كار بردن رفتارهاي غلط براي بهبود وضعيت روحي آسيب ديدگان نه تنها در معالجه آنان تأثيري ندارد بلكه درمان آنها را به تاخير مي اندازد مثلاً برخي در هنگام مواجهه با اين افراد سعي مي كنند از گريه كردن آنها جلوگيري كنند يا به پسربچه ها مي گويند شما مرد هستيد مرد كه گريه نمي كند رفتارهاي اين چنيني،  سوگ را به تاخير انداخته و فرد در آينده دچار اختلالات رواني خواهد شد.

• تلقين برخي از عقايد مذهبي مثل گناه كار بودن مصيبت ديدگان تا چه حد سلامت رواني آنها را به خطر مي اندازد؟

تقريباً صددرصد، القاي تعليمات و عقايد مذهبي غلط و افراطي، در تشديد بحران يا درمان نشدن آنها موثر است. از مذهب و دين بايد در جهت آرامش انسان ها استفاده كرد نه در بر انگيزاندن خشم و غضب يا افسردگي آنها. در محاوره ها مي شنويم مي گويند اين زلزله خشم خداوند بوده يا قهر طبيعت بوده وجود چنين نگرش و تفسيري از اين واقعه به روند درمان اين افراد ضربه مي زند.

• وقوع زلزله بم و حوادثي مشابه، افكار عمومي را نسبت به اين مسئله حساس كرده است كه گاهي به ايجاد ترس و اضطراب عمومي در جامعه منتهي مي شود براي ايمن سازي رواني شهروندان چه اقداماتي ضروري به نظر مي رسد.

هر چيزي كه انسان را از حالت تعادل خارج كند موجب استرس مي شود. براي ايمن سازي رواني افراد در برابر خطر بلاياي طبيعي بايد به ايمن سازي شهري و معماري پرداخت. حكومت از طريق آگاهي ملت نسبت به علايم زلزله امنيت رواني شهروندان را تأمين مي كند. زماني امنيت رواني مردم آسيب نمي بيند كه آنها احساس كنند در هنگام زلزله جان آنان ايمن است وگرنه با رفتارهاي كلامي و توصيه هاي اخلاقي نمي توان به آنان آرامش داد.

• وقوع چنين حوادثي در كشور ضرورت يك موسسه و تشكل هاي غيردولتي متشكل از روان شناسان و مددكاران را براي سرويس دهي رواني ايجاب مي كند شما به عنوان عضوي از خانواده روان شناسي كشور تا چه حد بر حضور چنين نهادهايي تأكيد داريد؟
نياز وجود چنين نهادهايي در كشوري مثل ما كه زلزله خيز است بسيار محسوس است ولي در حال حاضر چنين نهادي وجود ندارد. من اعتقاد دارم اين كار از دانشگاه ها بايد آغاز شود البته كارهايي در اين زمينه انجام شده مثل ايجاد كارگاه هاي آموزشي و كنفرانس هاي علمي كه از تجربيات كشورهاي ديگر نيز استفاده شده است. دانشگاه ها بايد گروه هايي را در قالب روان شناسي مددكار آموزش داده و به منطقه بفرستند همچنين اين فاجعه بايد سرآغاز پژوهش و تحقيق در اين زمينه باشد تا در حوادث بعدي از نتايج آنها استفاده شود.

75 در صد كساني كه در زلزله بم به روانشناس مراجعه كرده اند دچار افسردگي هستند

نگراني براي علايم تاخيري

بنفشه سام گيس: به گفته محققان، با گذشت دو ماه از وقوع زلزله بم، اكنون زمان آن رسيده كه تيم هاي روانشناسي در پي شناسايي نشانه هاي احتمالي اختلالات رواني در بازماندگان حادثه بوده و با ارائه خدمات روانپزشكي، از مزمن شدن اين اختلالات جلوگيري كنند.

توجه به درمان و شناسايي سريع نشانه هاي اختلالات رواني به خصوص از اين جهت حائز اهميت است كه در فهرست نياز هاي زلزله زدگان، صرفاً بر تامين مايجتاج روزانه تاكيد شده در حالي آسيب هاي رواني ناشي از شدت فاجعه، ريشه هاي خود را پنهان از نگاه مسئولان در خاك سست بم مي دواند.

•ساماندهي روان شناختي

فريد براتي سده، كارشناس ارشد روانشناسي سازمان بهزيستي كشور كه به مدت سه هفته از سومين روز وقوع زلزله بم، در منطقه زلزله زده حضور داشته و امور روان شناختي بازماندگان را ساماندهي مي كرده، وضعيت روان شناختي منطقه را نيز متفاوت از ديگر مناطق كشور كه قرباني زلزله بوده اند عنوان مي كند. وي مي گويد: «شهر بم از ساماندهي اجتماعي و فرهنگي خاصي برخوردار بوده كه ما اين سامانه را پيش از وقوع زلزله شناسايي كرديم و همين سامانه ميزان آسيب پذيري رواني بازماندگان را چند برابر مي كرد. وضعيتي كه در زلزله هاي رودبار، منجيل، زنجان و حتي قزوين شاهد آن نبوديم. ساكنان بم به دليل نسبت هاي خويشاوندي معمولاً در يك محله ساكن بودند به همين دليل پس از وقوع زلزله مشاهده مي كرديم كه تخريب يك محله موجب فوت چندين خانواده خويشاوند شده است و فردي كه به استثنا از اين پيوند گسترده خويشاوندي باقي مانده بود تمام نظام حمايتي خانوادگي را از دست رفته مي ديد. از سوي ديگر متوجه شديم كه شهر بم پيش از وقوع زلزله و در طول روز پذيراي ۲۰ الي ۳۰ هزار نفر جمعيت از روستاهاي مجاور بوده كه براي كار و كسب به بم مي آمدند در حالي كه جمعيت واقعي خود شهر حدود ۹۰ هزار نفر برآورد شده بود. با وقوع زلزله، اين جمعيت روستايي باز هم پايگاه تامين نياز هاي خود را شهر زلزله زده مي ديدند.

با اين تفاوت كه اين بار، آنها به جاي زلزله زدگان واقعي به وانت ها و كاميون هاي حاوي كمك غذايي و مايحتاج اوليه هجوم مي آوردند چون آنها هم نيازمند و محروم بودند و چنين وضعيتي را ما به الگوي غفلت تعبير  مي كنيم كه اين غفلت عمدي نبوده و متوجه هيچ سازمان و نهادي هم نيست بلكه يكي از تبعات فجايع اين است كه اغلب بازماندگان به دليل عزت نفس از مطالبه كمك خودداري مي كنند و جاي خالي اين افراد، با هجوم ديگراني كه خسارت جاني و مالي هم متوجه آنان نشده پر مي شود. متاسفانه حضور اين افراد فشار رواني ثانويه زلزله زدگان و بازماندگان از هر فاجعه طبيعي را تشديد مي كند.»وي درباره وضعيت رواني زلزله زدگان مستقر در بم و علت بحران رواني آنان كه متفاوت از ديگر قربانيان زلزله درنقاط كشور بوده است مي گويد: «مردم بم به دو دليل دچار شوك شديدي شده اند اول اينكه زمان وقوع زلزله ساعت هوشياري مردم نبوده و اغلب در خواب بوده اند و زمان، عامل موثري در تعيين واكنش و ميزان ترس و وحشت قربانيان يك فاجعه است.

اگر چه در تمام حوادث طبيعي شوك و بهتي طبيعي در قربانيان ايجاد مي شود و سير چند روزه اي داردكه در اصطلاح روانشناسي به آن «كرختي رواني» مي گويند. و اين وضعيت حتي مانع از آن مي شود كه بازماندگان به تحرك براي تامين نياز هاي اوليه برآيند و ما بسيار مشاهده كرديم كه چادر و مواد غذايي در كنار زلزله زدگان رها شده بود اما آنها به دليل كرختي رواني پس از فاجعه از بر پا كردن چادر هم ناتوان بودند.

از سوي ديگر بازماندگان بم به گونه اي غيرطبيعي سوگوار بودند به دليل آنكه حجم بالاي تلفات و ترس از بروز بيماري هاي عفوني ناشي از برجا ماندن جنازه ها، فرصت خداحافظي بازماندگان با عزيزان متوفي را از آنان سلب كرده و جنازه ها به سرعت در گور هاي دسته جمعي به خاك سپرده مي شدند.»

وي همدردي با بازماندگان و تشويق به گريستن را از راه هايي عنوان مي كند كه مي تواند در تخليه عواطف متراكم بازماندگان فاجعه موثر باشد. ضمن آنكه در توضيح حمايت هاي اوليه روان شناختي مي  گويد: «حمايت هاي مادي، حمايت هاي عاطفي، حمايت عزت نفس و حمايت مشاركتي به گونه اي كه از ميان ايشان نماينده هايي انتخاب شده و خود بازماندگان در جهت ترميم وضعيت پيرامون خود تصميم بگيرند مي تواند در كاهش ميزان آسيب هاي رواني موثر باشد.

زلزله زدگان رودبار و منجيل در پذيرش حمايت مشاركتي فعال تر بودند ولي در بم، حجم وسيع تلفات انساني مانع از اين فعاليت مي شد و به همين دليل بيش از زلزله زدگان ديگر مناطق نياز به كمك هاي روان شناختي داشتند.»

براتي با اشاره به سيرطبيعي بروز اختلالات رواني پس از وقوع فاجعه مي گويد: «در ضمن ارائه كمك  هاي روان شناختي لازم است كه افراد در معرض خطر اختلالات رواني  شناسايي شوند. البته بروز اين اختلالات رواني الزاماً به معني بيماري رواني نيست بلكه واكنش هاي عادي فرد به واقعه مهيبي چون زلزله، سيل يا جنگ است. اما آسيب هاي رواني قبلي يا شرايط پس از وقوع فاجعه مي تواند زمينه ساز بروز بيماري رواني هم باشد. در نخستين روزهاي پس از وقوع زلزله حدود ۷۵ درصد از مراجعان به تيم هاي روانشناسي، نشانه هايي از اضطراب و افسردگي دارند اما چنانچه اين نشانه  ها از نخستين ماه پس از وقوع حادثه هم مشاهده شود مي تواند به استرس حاد تعبير شده و از سه ماه، پس از وقوع فاجعه به اختلال رواني تبديل مي شود.»

در حالي كه بنابر تصميم محمدرضا راه چمني؛ رياست سازمان بهزيستي، ارائه خدمات روان شناختي طي ۶ ماه در منطقه زلزله زده توسط تيم هاي روان درماني از ۲۸ استان كشور اجباري شده است، براتي به خدمات تعريف شده اي كه مي بايد طي اين مدت ارائه شود اشاره مي كند و مي گويد: «در حال حاضر خدمات رواني درماني چادر به چادر توسط تيم هاي مستقر درمنطقه در حال اجراست و مقرر شده كه طي ۶ ماه و هر ۱۰ روز يك تيم ۸ نفره روانشناسي از سراسر كشور در منطقه مستقر شده و به خصوص با شناسايي زنان و كودكان بي سرپرست، زنان سرپرست خانوار، معلولان، سالمندان و بيماران رواني كه جمعيت هدف سازمان هستند گزارش هايي براي پيگيري وضعيت آتي اين افراد به سازمان ارائه دهند. فعاليت كلينيك هاي ثابت روانشناسي مستقر در كانكس ها نيز آغاز شده و در مرحله بعدي كلينيك ها تخصصي روانپزشكي داير خواهد شد.»
آنچه كه موجب نگراني كارشناسان بهداشت روان وزارت بهداشت و سازمان بهزيستي است بروز علايم تاخيري در زلزله زدگان است. شهرستان بم به دليل همجواري با استاني كه همواره از بابت قاچاق موادمخدر موجب نگراني مسئولان كشور بوده يكي از انبارهاي حائز اهميت براي قاچاقچيان و به ترانزيت موادمخدر شهره بوده است. مصرف موادمخدر در بازماندگان زلزله كه اكنون بر اثر غم و اندوه ناشي از حجم بالاي تلفات همشهريان و تخريب كاشانه در شرايط خاص رواني قرار دارند، مي تواند بروز علايم واقعي آسيب هاي رواني را به تاخير انداخته و مسئولان را دچار اين اشتباه سازد كه بازماندگان از خطر اختلالات رواني رهيده اند.

براتي مي گويد: «تمام تلاش ما بايد بر اين هدف معطوف باشد كه سدهاي مقابل بروز هيجانات ناشي از فاجعه را بشكنيم ولي مصرف موادمخدر مانع از بروز اين عواطف متراكم خواهد شد و علايم كرختي رواني تا مدتي نامعلوم باقي مانده و عواطف متراكم يكباره بروز خواهد كرد. وضعيتي كه در زلزله منجيل يا قزوين يا زنجان با آن مواجه نبوديم.»

وي در اشاره به موانعي كه مي تواند روند بازسازي رواني زلزله زدگان را هموار سازد مي گويد: «ويژگي هاي شخصيتي زلزله زدگان، مسائل اجتماعي، ميزان بازسازي و روند بازسازي و ميزان حمايت از بازماندگان مي تواند در تسريع اين روند موثر باشد. ضمن آنكه تحقيقات نشان داده هر چه فاصله زماني از وقوع فاجعه تا مداخله گروه هاي حمايتي بيشتر باشد از ميزان تاثير خدمات كاسته خواهد شد. البته آن گونه كه ما شاهد بوديم تمام نهادها و سازمان  هاي داخلي و خارجي تقريباً به موقع اقدام به خدمات رساني كرده اند اما يكي از ويژگي هاي فاجعه اين است كه بازماندگان فاجعه معمولاً در ماه اول به دليل شوك ناشي از فاجعه در حالتي مصطلح به «شكرگزاري از ديگران» به سر مي برند و پس از مدتي دچار خشم شده و از اين پس سازگاري با حادثه دشوار مي شود. به خصوص بايد توجه داشته باشيم كه در زلزله بم به دليل حجم وسيع تلفات و تخريب، براي بسياري از بازماندگان در هيچ برنامه روان شناختي درماني، محلي وجود نداشته و لازم است كه در اقدامي جديد، براي اين افراد برنامه ريزي كنيم.»

(آرشيو روزنامه همشهري )

 

 

 

منابع :

انستيتو روانپزشكي تهران

مركز تحقيقات بهداشت روان

قطب علمي، آموزشي - پژوهشي

بهداشت روان  درحوادث طبيعي(براي متخصصان)

 

با همكاري:

بخش روانپزشكي اجتماعيومركز خدمات مشاورهاي صبح صادق

دي ماه 1382

 به مناسب فاجعه عظيم و ملي زلزله بم

خشم و غلبه بر آن

خشم و غلبه بر آن

تعريف خشم:

خشم بنابر تعريف برانگيخته شدن عواطف جريحه‌دار شده است. اگر چه نقطة آغاز اين برانگيختگي عواطف و احساسات ماست اما دامنة تأثير آن به فکر و بدن ما نيز سرايت مي‌کند. به عبارت ديگر خشم همة ابعاد وجود ما را در بر مي‌گيرد.

 علل و ريشه‌هاي خشم:

علل فيزيکي: عدم تعادل هورموني مي‌تواند منجر به خشم شود. پرکاري غدة تيروئيد و ترشح بيش از حد هورمون تيروکسين از عوامل رايج بروز خشم و عصبيت است. خانم‌ها در دوران قاعدگي به علت بر هم خوردن تعادل هورموني در معرض عصبانيت قرار مي‌گيرند. از جمله عوامل ديگر رايج مي‌توان به خستگي اشاره کرد. هر چه سطح خستگي شخص بيشتر باشد، امکان تجلي خشم فراتر مي‌رود. شايان ذکرست که زيگموند فرويد خشم را يکي از گرايشات (Drive) ذاتي انسان مي‌داند. براي فرويد خشم جزئي از تار و پود وجود ماست. ما همانگونه که در حالت طبيعي با دست و پا به‌دنيا مي‌آييم، با خشم نيز زاده مي‌شويم.

 علل شخصيتي:

برخي اشخاص بيشتر از افراد ديگر واکنش خشم را بروز مي‌دهند. از اينرو، روانشناسان معتقدند که خشم مي‌تواند ريشه در شکل‌گيري خاص شخصيت افراد داشته باشد. اشخاصي که از حساسيت‌هاي بالاتري برخوردارند و به اصطلاح زودرنج‌اند، طبيعتاً بيشتر خشمگين مي‌شوند. بنابراين در اين حالت بايد به درمان حساسيت شخص پرداخت. همچنين افرادي که درجة اضطراب بالايي دارند، بيشتر عصباني مي‌شوند.

عجز (Frustration): عجز يکي ديگر از عوامل رايج شکل‌گيري خشم است. هنگامي که به‌صورت مرتب موانعي غيرقابل عبور در مسير حرکت‌مان ايجاد مي‌شود به گونه‌اي که ديگر قادر به برطرف کردن آنها نيستيم، خشمگين مي‌شويم. بنابراين در اين حالت بايد به چاره‌جويي چگونگي برخورد خود با اين عوامل بپردازيم زيرا که خشم ما در واقع نه علت بلکه معلول اين عوامل است.

بي‌عدالتي: پر واضح است که نمايش ظلم، استثمار و پايمال کردن حقوق انسان‌ها، خشم ما را برمي‌انگيزاند.

روابط جريحه‌دار شده: بخش عمده‌اي از خشم، ريشه در روابط آسيب ديده ما با ديگران دارد. براي درمان خشم بايد آن روابط اصلاح گردند.

 

 تظاهرات خشم:

به هنگام عصباني شدن، چهره برافروخته مي‌شود و فرکانس گفتار تغيير مي‌کند. گاه نفس‌هاي شخص تندتر مي‌شود. کلام فرد عصباني بوضوح قابل تشخيص است. اگر اين تجليات جزء مظاهر طبيعي خشم باشند، مي‌توان به تجلياتي اشاره کرد که در ظاهر قابل تشخيص نيستند اما در واقع مؤيد خشم شخص‌اند. از جمله اين عوامل مي‌توان به غيبت کردن اشاره کرد. غيبت را مي‌توان انتقامي ظريف و زيرکانه دانست که ريشه در خشم فرو خورده فرد دارد. زماني که نمي‌توانيم آشکارا ناراحتي خود را به دلايل گوناگون ابراز کنيم، به غيبت متوسل مي‌شويم. در واقع غيبت مي‌تواند ابزار ابراز خشم ما باشد. گاه نيز خشم خود را با بيان شوخي‌ها و جوک‌هايي ابراز مي‌کنيم که در آنها فرد مورد خشم ما به باد تمسخر گرفته مي‌شود. همانگونه که گفته شد اين نوع تظاهرات در وهلة اول از ديد ديگران معرف خشم نيستند اما به واقع طرق متفاوت ابراز عصبانيت ما هستند. 

     عملکردهاي رايج پيرامون خشم:

انکار: بسيار ديده شده است که اشخاص عصباني منکر عصبانيت خود هستند. اين واکنش گرچه ظاهراً گاه خبر از تعادل عاطفي ما در مقابل ديگران مي‌دهد اما معرف حقيقت نيست و توسل دائم به آن مي‌تواند صدمات بسياري به ما وارد کند. خشم فرو خورده مي‌تواند به زخم معده، فشار خون بالا، ترس و اضطراب شديد و گاه حملات قلبي منجر شود.

سرکوب: در اين واکنش شخص خشم خود را به لايه‌هاي تحتاني روح و روان خود منتقل مي‌کند زيرا که نمي‌تواند با آن روبرو شود. علاوه بر تأثيرات جانبي بسيار مخرب بالا، خشم سرکوب شده مي‌تواند در دراز مدت به کينه و تلخي عميقي منجر شود که نگرش فرد را نسبت به خود و محيطش به طرز منفي تحت تأثير قرار دهد.

انفجار مستقيم (خشم فعال): مهمترين قرباني اين واکنش است که مورد خشم ما واقع مي‌شود. گاه آسيب‌هاي فيزيکي و روحي رواني آن هرگز از خاطره پاک نمي‌شود. انفجار خشم همانند آتشفشاني است که مواد مذاب آن جز ويراني اطراف خود ثمره ديگري به بار نمي‌آورد.

خشم منفعل: همانگونه که ذکر شد خشم مي‌تواند خود را در تمسخر ديگري، ترور شخصيت و همچنين انتقادهاي ظريفي که در پي ضربه زدن به شخص‌اند بروز دهد.

 برخورد مناسب با خشم:

راه‌کارهاي زير تا حد قابل توجهي مي‌توانند به برخورد مناسب با خشم بپردازند.

پذيرش: پذيرش نقطة آغاز برخورد با خشم است. منظور از پذيرش آن است که در وهلة اول واقعيت وجود خشم را در خود رد نکنيم.

تمديد خشم: پس از پذيرش عصبانيت خود، بايد به خشم قدري زمان بدهيم. اين عمل همچون سرد کردن ماشيني است که تازه جوش آورده است. راههاي پايين آوردن تدريجي نقطة جوش خشم در اشخاص مختلف متفاوت است. برخي دوش بگيرند، عده‌اي پياده‌روي مي‌کنند. برخي ديگر هيزم خرد مي‌کنند. برخي موسيقي گوش مي‌دهند و ..... به عبارت ديگر، اين مرحله ما را آمادة ارزيابي صحيح خشم خود مي‌کند.

ابراز: پس از پايين آمدن قابل توجه نقطة جوش و ارزيابي علل خشم، بايد ناراحتي خود را با شخصي که از او عصباني شديم در ميان بگذاريم. پايين آمدن سطح خشم به ما کمک مي‌کند که ضمن ابراز ناراحتي به سخنان شخص ديگر گوش دهيم و به عبارتي تفسير او را نيز از وقايع دريابيم. مي‌توان ناراحتي خود را در فضايي توام با احترام بيان کرد.

ارزيابي خشم: در اين مرحله ما به بررسي علل و ريشه‌هاي خشم خود مي‌پردازيم. خوب است که از خود بپرسيم چرا عصباني شدم؟ آيا زود نتيجه‌گيري نمي‌کنم و درگير قضاوت عجولانه نشدم؟ آيا انتظارات معقولي دارم؟ آيا چيزي در من وجود دارد که حس ترس و حقارت مرا بالا مي‌برد و در نتيجه مرا خشمگين مي‌کند؟ به عبارتي ديگر آيا نقطة آغاز خشم من ديگري است و يا مسائل دروني خودم. مرحلة ارزيابي وسعت ديد ما را نسبت به خشم افزايش مي‌دهد.

خشم زهرآگين است

فشار خون بالا، كاهش ميزان قند خود، سردردها، ميگـرن ها، اخـتلالات روانـي و حـتـي برخي از مرگ و ميرها جزء اثرات جانبي عصبانيت مزمن بشمار ميـرورنـد. بـراي سالهاي متوالي تحقيقات و بررسيهاي زيادي روي هزاران فرد داوطلب عصباني انجام پـذيـرفـت تا دانشمـندان تـوانـستند الـگوي جـامعي بـراي ارتباط عصبانيت و سلامتي انسان بدست آوردند.

اين تحقيقات اثرات خشـم بر شـرايط باليني و حياتي انسان را تا مشخص نموده است. بطور متوسط افرادي كـه در سراسر زندگي خود عصباني بوده اند، 10 سال كمتر از افراد ديگري كه خشم و استرس خود را كنترل نموده اند، عمر كرده اند.

خشمي كه بر اثر استرس و تفكرات منـفـي حـادث مـي گـردد، مـوجـب كـاهـش سـطـح سروتونين مغز شده و عواقب زير را به دنبال خواهد داشت:

 رفتار پرخاشگرانه عمومي را افزايش ميدهد.

  • باعث افزايـش فـعـالـيـت سيـستم عصبي سمپاتيك از قبيل تنفس و ضربان قلب ميگردد.
  • باعث كاهش فعاليت سيستم عصبي پاراسمپاتيك از قبيل هماهنگي و تـمـركـز ميگردد.
  • تاثيرات لذت بخش نيكوتين و سيگار را افزايش داده و منجر به افزايش عـادات بـد خواهد شد.
  • باعث پرخوري و افزايش وزن مي شود.
  • مصرف الكل را افزايش ميدهد.

 

 

غلبه بر خشم :

مطمئن هستم اين جمله را شنيده ايد كه "خشم كشنده است." در بسياري از موارد، بخـصوص در دنـيـاي ديوانه اي كه ما در آن زندگي مي كنيم، اين عبارت بسيار معني دار  ميباشد. در اين بخش قرار نيست در مورد خشم و غضبي  که باعث شليك گلوله، چاقو كشي و انتقام گيري انسانها    از هم نوعانشان ميگردد صحبتي به ميان آوريم. تمركز مـا      روي آن نوع خشم، آزردگي و ناراحـتي اسـت كـه هـر روزه   گريبانگير بسياري از افراد كاملا نرمال جامعه ميگردد.

  • هنگاميكه با تاخيرها و ناكاميهاي روزانه از قبيل دير رسيدن آسانسور بـه طـبـقـه مورد نـظـر شـمـا، كـنـد پيش رفـتـن صـف صندوق سوپرماركت، رانندگان ناشي، گستاخي نوجوانان، خرابي ماشينهاي خود پـرداز و غيـره مـواجه مـي گرديـد، آيا ضمير ناخود آگـاه شما شروع بـه گـلـگي، عيـب جويي و يا سرزنش كردن كسي مي نمايد؟

 آيا اين سرزنش باعـث جرقـه خـوردن خشم و عصبانيت شما در برابر فرد متخلف مي گردد؟

 آيا خشم شما خودش را بصورت عملي خشونت آميز آشكار ميكند؟

 اگر پاسخ شما مثبت است، عصبانيت بـه بـخـشـي بـسيـار عادي و در عين حال بسيار ناخوشايند درزندگي شما مبدل شده است.

قانون شماره 1: بخاطر مسائل كوچك عذاب نكشيد                                    هميشـه از خـود سـؤال كنيد كه " آيا اين موضوع آنقدر ارزش دارد كه بخاطرش عصبانـي شوم؟" هميشه در مواقع تنش زا كمي فكر نماييد و با اين عقيده كه موضوع مورد نـظـر داراي اهميت فوق العاده اي نيست كه باعث بروز عصبانيت و خشم شما گردد، خـود را آرام نماييد تا از زندگي طولاني تر، سلامت تر و مفرح تر برخوردار گرديد.

قانون شماره 2: اغلب موضوعات، مواردي بي اهميت هستند                        اگر به مجادله اي كه امروز با دوست خود يا افراد ديگر داشتيد فكر كنيـد، هـيچ دليل قانع كننده اي در بيشتر اوقات براي آن پيدا نخواهيد كرد. بـايـد بـدانـيـد كـه تقريبا 90 درصد از بحث و جدل هايي كه در طول زندگي گرفتار آنها مي گرديـد به خـاطر هـيـچ و پوچ انجام ميپذيرد.

بايد بتوانيد به پوچي و بي اهميتي نزاع ها و درگيريهاي زندگي خود خنديده و از تنشها رهايي يابيد. اگرچه در برخي مواقع نادر و انـدك عـصـبـاني شدن توجيه پذير است. نكته حائز اهميت اين است كه اكثر مسائلي كه باعث بر انگـيـختن خشم شـما مي گـردنـد، موضوعاتي كوچك و بي اهميت مي باشند. اندكي صبر و بردباري و درك و فهم زياد كليد رهايي و غلبه بر خشم و غضب است.

10 روش آسان براي كاهش عصبانيت 

1- تعمق كنيد                                                                                             بوسيله تعمق مي تـوانـيـد روي نـفس كشيدن خود تمركز نموده و هنگام بازده كلمه اي آرامش آور بيان كنيد. به اين ترتيب افكار تنش آور را از ذهن بيرون خواهد رفت.

تعمق (مديتيشن) در كـاهش دادن اسـترس و تنشهاي فيزيولوژيكي بسيار مؤثر است. سعي كنيد مديتيشن را تمرين كنيد تا در آن مهارتهاي لازم را بدست آوريد. آنگا براحتي ميتوانيد هنگام خشم تعمق نموده و از آن حالت خارج شويد.

2- از حق خود دفاع كنيد                                                                         بيعدالتي هميشه وجود داشته و شما جز عصباني شدن كار ديگري نمي توانيـد انـجـام دهيد. هدف از يادگيري كنترل رفتارهاي خصمانه، بي تفاوتي در برابر نا عدالتيها نيسـت بلكه هدف متمركز تر شدن و گزينشي تر عمل كردن است.

بر خلاف مديتيشن كه باعث عقب كشيدن از حالات تنش زا ميگردد،دفاع از حقوق شما را در آن موقيعت قرار خواهد داد. دفاع از حق در مقابل پرخاشگري،عبارت است از تقاضا نمودن از ديگران براي اعمال تغييـرات در رفـتـاري خـاص. شـمـا درخـواست خـود را به آن موضوع خاص محدود كرده و بصورتي محترمانه و آرام بيان ميداريد. هميشه مدعي و در عين حال با سياست باشيد.

3- از حيوانات خانگي مراقبت كنيد                                                            حيوانات خانگي به جـز غـذا و نـگـهـداري درخـواستهاي بسيار اندكي دارند. در عين حال صميميت غير قابل انكاري را عرضه مي دارند. از آنجايي كـه حيـوانات از هوش و ساختار احساسي ساده تري نسبت به انسانها برخوردارند، بخش عقلاني مغز راحت تر متوجه ميشود كه حيوانات خارج از محدوه انگيزه هاي خود خواهانه و نـهاني مشابه با آنچه كه بسياري از اوقات در وراي رفتاهاي بشر مشاهده ميكنيم، عمل ميكنند.

نگهداري از حيوانات تمريني خوبي است براي نگهداري و مراقبت از اطرافيان. تحـقـيقات حتي نشان داده است كساني كه از حيوانات خانگي نـگهداري مـي كنـنـد از سـلامتي جسماني و احساسي بيشتري نسبت به سايرين برخوردار هستند.

 4- گوش دهيد                                                                                         منظور اين است كه خودتان را مجبور به سكوت نـمـايـيـد.                                        گوش دادن راه كاري عاقلانه است كه تقريـبـا مـوفقـيـت را   در زمانهايي كه نزاع و مجادله بين شما و ديـگـران مـمـكن    است منجر به افزايش شـدت خـشم و عـصبـانـيـت گـردد،   تضمين ميكند.

گوش دادن احتمـال درگـيـري و مـجـادلـه را كـاهـش داده و                                        باعث ميگردد ديگران با ديد مثبت تري به شما بنگرند.

5- همدلي خود را افزايش دهيد                                                                وقتي قادر باشيد شرايط و موقيت ها را از زاويه ديـد طـرف مـقـابـلـتـان مـشـاهـده كنـيد، به راحـتـي خـواهيـد تـوانـست افـكار خـصمانه و پرخاشگرانه را پيش از آنكه منجر به بروز عصبانيت مضر براي سلامتيتان گردد، از ذهن خود بزدائيد.

6- بردبار باشيد                                                                                            تنها كاري كه براي تمرين شكيبايي بايد اينجام دهيد ايـن است كه ديگران را آنطوري كه هستند بپذيريد نه آن طوري كه شما دوست داريد باشـنـد. بـردبـاري باعـث مي گـردد تا اعمالتان تقريبا هميشه اثر بخش تر واقع شوند. هنگامي كه دفعه بعد در مورد نكته اي با دوست، همكلاسي يا همسرتان وارد بحث مي شويد، آنها بيشتر تمايل به شنيدن و گوش دادن به صحبتهايتان خواهند داشت تا جبهه گرفتن، چرا كه شما نيز در گذشته در مقابل آنها بردبار و شكيبا بوده ايد.

7- گذشت كنيد                                                                                          يكي از افراد نزديك خانواده با انجام عملي اشتباه موجب رنجش و آزردگي شما گرديـده است. ايـن اتـفـاق در گـذشـتـه رخ داده امـا در ذهـنتان مـانـده اسـت. هنـوز هـم انــدوه، بي حرمتي، انزجار و خشم را احساس نموده و آن رويداد را با اينكه مي دانـيد ديگر قادر به جلوگيريش نيستيد، ملكه عذاب خود بشمار مي آوريد. در چنـيـن شـرايطي ميتوانيد با بخشيدن آن شخص عصبانيت و خشم خـود را كـاهـش دهيد. دفعه بعد اين را امتحان كنيد، ما تضمين مي كنيم كه احساس بسيار بهتري خواهيد نمود.

هميشه بياد داشته باشيد: كسي كه انتقام مي گـيـرد يـك روز لذت مي برد، كسي كه مي بخشد يك عمر.

8- براي خود همدمي انتخاب كنيد                                                            يك همدم مي تواند به شـما پـشتيباني عملي عرضه نمايد، مثلا شما را به مطب دكتر برساند، وقتي براي كاري اضطراري به محل كارتان مي رويد از فرزنـدانـتان مراقبت كند و غيره. او داراي منفعت هاي مهم ديگري نيز مي باشد. عزت نفس باعث بهبود سلامتي شده و رابطه دوستي صميمانه موجب مي گـردد كه نسبت به خودمان احساس خوبي داشته باشـيم و در نتيجه سطح متوسط خصومت و خشم را زندگي روزمره مان كاهش خواهد داد.

9- بخنديد                                                                                                  عصبانيت و شوخ طبعي در يك ذهن و در يك زمان نمي تـواند وجود داشته باشد. با بكار بردن شادي و نشاط در موقيعتهاي نابهنجار و خنديدن بخود،باعث رانده شدن عصبانيت و اثرات فيزيولوژيكي مضر ناشي از آن، از فكر و جسم خود خواهيد شد.

10- مذهبي تر و روحاني تر بشويد                                                                عضويت فعال در مراكز مذهبي و ديني راهي بـسيـار مـؤثـر بـراي دسـت يافتن به چشم انداز فلسفي مثبت تري در زندگي محسوب ميگردد.  اين چشم انداز شـمـا را در كنترل نمودن بسياري از معايب مانند خشم و  ستيزه گري ياري خواهد كرد.

بخاطر داشته باشيد كه روي مسائل زندگي به صورتي محدود قدرت كنترل داريـد. اجـازه ندهيد واكنشهاي خصمانه و خشم آلود اوليه شـما را از رسيدن به مراحل بالاتر باز دارد. اگر براي رسيدن به اين هدف تلاش كنيد از زندگي خالي از خصومت دشمني و سرشار از شادكاميهاي صميمانه برخوردار خواهيد شد.

23 نکته براي غلبه بر خشم

1 - خود را دوست داشته باشيد تا هرگز گرفتار خشم‌هاي مخرب نخواهيد شد.
    2 - خود را از شر توقعاتي كه از ديگران داريد نجات دهيد.
    3 - رفتارهاي خشم برانگيز را بررسي كنيد و راهي صحيح براي ابراز احساسات خود بيابيد.

    4 - در هنگام عصبانيت سعي كنيد پيش كسي برويد كه براي او احترام خاصي قايل هستيد و او را دوست داريد.

    5 - لحظات عصبانيت خود را با قيد زمان و مكان و واقعه‌اي كه باعث عصبانيت شما شده يادداشت كنيد.

    6 - از شخصي كه دوستش داريد بخواهيد تا هنگام عصبانيت‌، به شما با گفتار يا اشاره‌هاي توافق شده‌، هشدار دهد.

    7 - پس از بروز خشم اعلام كنيد كه خطا كرده‌ايد.

    8 - ياد بگيريد كه اگر چيزي را دوست نداريد. اما از آن عصباني هم نشويد.
    9 - ياد بگيريد كه هر كس حق دارد چيزي باشد كه خودش انتخاب كرده‌.
    10 - اداي عصبانيت را در آوريد.

    11 - عصبانيت خود را به تعويق اندازيد.

    12 - در لحظه خشم‌، از افكار خود آگاهي پيدا كنيد.

    13 - شوخ طبعي را در خود پرورش دهيد.

    14 - زمان حال خود را با خشم و عصبانيت به هدر ندهيد.

    15 - زندگي را سخت نگيريد.

    16 - خود را ارزشمند بدانيد و اجازه ندهيد ديگران اختيار شما را در دست بگيرند.
    17 - ياد بگيريد تا اعمال و عقايد ديگران شما را پريشان و آشفته نسازد.
    18 - به خاطر داشته باشيد كه ديگران حق دارند با آن چه دلخواه شماست همراه نباشند.

    19 - به ياد داشته باشيد كه ديگران نمي‌توانند هميشه به ميل شما رفتار كنند.
    20 - اگر فكر مي‌كنيد كه با بلندتر كردن صدايتان طرف مقابل ساكت مي‌شود. بياموزيد تا احساس خود را به او نشان دهيد، اما كاري نكنيد كه عصباني شود.
    21 - ياد بگيريد كه در برابر يأس و ناكامي به شكل تازه‌اي از خود واكنش نشان دهيد.
    22 - خشم خود را به نحوي كه آثار مخرب نداشته باشد، ابراز كنيد.
    23 - بياموزيد كه دنيا هرگز آن طور كه شما مي‌خواهيد، نخواهد بود.

نتيجه‌گيري:

خشم را بجاي انکار و سرکوب بايد پذيرفت و ابراز کرد. ابرازي سازنده که در آن هدف نه تخريف ديگري بلکه بيان و رفع آسيب‌هاي عاطفي است.

خشم يک مشکل اساسي است اگر آن را آشکار نسازيد و نخواهيد کسي متوجه عصبانيت شما بشود در واقع مشکلي داريد که نمي خواهيد با آن روبه رو شويد و آن را حل کنيد.

 

 

منابع :

 

http://www.persianspring.org/article/fa/anger.htm

http://www.mardoman.com/life/anger.aspx

http://rahezendegi.com/psy.asp?t=17&AID=3066

 

روانشناسي رنگها

روانشناسي رنگها

از روزگاران بسيار دور، رنگ ها همواره پيرامون بشر را احاطه كرده و وي را تحت نفوذ خود درآورده اند، و چندي بيش نيست كه ما قادر به توليد رنگ و استفاده از آنها شده ايم. تا پيش از قرن نوزدهم،‌ فقط تعدادي رنگ و مواد رنگي شناخته شده بودند كه بيشتر آنها ريشه ي آلي داشتند. گران نيز بودند به طوري كه استفاده از پارچه هاي رنگي و مواد تزنيئي فقط در انحصار ثروتمندان بود. صدها هزار حلزون زندگي خود را از دست دادند تا امپراطور روم بتواند رداي بنفش خود را به تن كند، در حالي كه رعاياي او ناگزير بودند با پوشيدن پارچه هاي پنبه اي يا كتاني ساده، پوست يا پشم حيوانات بسنده كنند. فقط در 100 سال اخير بوده است كه وضع ياد شده سراپا دگرگون شد:

نخست، از تركيب آنيلين و بعدها از طريق مشتقات قطران ذغال و اكسيدهاي متاليك، رنگ را به راحتي به دست آوردند. امروزه، هر چيزي را كه بشر مي سازد داراي رنگ است.

هزارها رنگ از هر رنگ و نمائي كه قابل تصور باشد- به وجود آمده اند و تقريباً‌ براي هر منظوري، رنگ خاصي فراهم است. علاوه بر اين كه ما رنگ آبي آسماني، رنگ سرخ غروب آفتاب و رنگ سبز درختان در تمام رنگ هاي طبيعي را در اختيار داريم، اشياء ساخته شده به وسيله ي بشر،‌ چراغ هاي نئون،‌تصاوير نقاشي، كاغذ ديواري ها و تلويزيون رنگي نيز پيوسته ما را شيفته و مسحور خود مي سازند اين استفاده روزافزون از رنگ ها، همواره با رقابت فزاينده ميان توليد كنندگاني كه مشتاق افزايش فروش محصولات خود هستند،‌تحول زيادي را در زمينه روانشناسي رنگ پديد آورده است، هر چند كه وقتي اين روانشناسي وارد صحنه بازايابي مي شود بسياري از پژوهش هاي آن در معرض آزمون و خطا قرار مي گيرد. مثلاً يك توليد كننده ي شكر مي داند كه نبايد محصول خود را در بسته ي سبز رنگ عرضه كند، در حالي كه زيبايي هاي يك شيشه ي دهان گشاد قهوه اي رنگ حاوي شكر مدت ها در قفسه مي ماند تا به فروش برسد. رنگ هاي طبيعت در ما اثر گذارده اند،‌و اين آثار به گونه اي ژرف و اجتناب ناپذير در جان و روح ما جايگزين شده است. معذالك در مورد چيزهايي كه خريداري مي كنيم، از آزادي انتخاب، به كار بردن دوست داشتني ها و غير دوست داشتني ها،‌ سليقه ها و سنت هايمان، برخورداريم. به خاطر همين ملاحظات است كه يك توليد كننده بايد تحقيق نمايد تا مطمئن شود كه ما خريداران، جنس او را بر كالاهاي مشابه ترجيح مي دهيم. اگر محصول او شكر باشد،‌ در اين صورت او مي داند كه بايد شكر خود را در يك بسته ي آبي رنگ و يا حداقل داراي يك زمينه ي آبي عرضه كند و به هيچ وجه از رنگ سبز استفاده نكند. ولي به احتمال زياد دليل آن را نمي داند. دليلش اين است كه احساس فيزيولوژي انسان در رابطه با رنگ آبي،‌«شيريني» است. از سوي ديگر، رنگ سبز يك احساس را در انسان پديد مي آورد.

شركت هواپيمايي كه مسافرانش حاضر نيستند با شركت هواپيمايي ديگري پرواز كنند، دليل آن شايد اين باشد كه هواپيماهاي شركت مزبور تاكنون سابقه ي سقوط نداشته اند، با اين كه بهترين هواپيما را در اختيار دارد، يا مهمانداران زن آن بسيار مؤدب مي باشند، ولي شايد به اين خاطر باشد كه آنها از خدمات يك مشاور شايسته ي رنگ استفاده كرده اند، در هواپيمايي كه رنگ هاي به كار رفته براي تزئين داخلي كابين به طرز صحيحي انتخاب شده اند، در اين صورت اضطرابات ناشي از پرواز (حتي در ترسوترين مسافران) تا حدودي كمتر شد. و فشار عصبي كمري را بر آنها وارد مي سازد و آنان را با حالت نسبتاً آرامتري به مقصدشان مي رساند.

درباره ي يك نقاشي يا يك عكس رنگي بايد گفت كه اهميت رواني رنگ معمولاً كمتر آشكار است زيرا عوامل بيشمار ديگري نظير موضوع، تعادل شكل يا فرم، تعادل ميان رنگ ها، ميزان تحصيل و تخصص تماشاگر و درك زيبائي شناسي او دست اندركارند. وقتي كه تأكيد بيشتر بر يك يا دو رنگ باشد، گاهي اوقات خصايص شخصي نقاش تحت الشعاع قرار مي گيرد. براي مثال، بايد از وسواس گوگن نسبت به رنگ زرد در آثار اواخر عمر او نام برد. ولي به طور كلي وقتي رنگ هاي متعدد براي خلق يك اثر به كار رفته اند، در اين صورت فقط داوري زيبايي شناسي است كه تمام اثر را ارزيابي كرده و تعيين مي كند كه آيا ما آن اثر را دوست داريم يا نه، به جاي اينكه واكنش رواني ما نسبت به رنگ هاي خاصي را بسنجد. در مورد رنگ هاي واحد، امكان دارد كه واكنش رواني ما بيشتر بروز كند، خصوصاً وقتي كه رنگ ها را از لحاظ ارتباط مستقيم آنها با نيازهاي رواني و روحي انتخاب كرده باشند، بدان سان كه در آزمايش لوشر انتخاب كرده اند.

در اين مورد،‌ترجيح دادن فلان رنگ و دوست نداشتن بهمان رنگ، به معناي يك امر قطعي بوده و نشانگر يك وضعيت موجود ذهني، يك تعادل شديد، و يا هر دوي آنها مي باشد براي پي بردن به چگونگي آن،‌چرا اين رابطه يك رابطه عمومي است و چرا مستقل از نژاد، جنسيت يا محيط اجتماعي وجود دارد، لازم است كه نگاهي به تأثير ديرين رنگ هاي طبيعت در انسان بيافكنيم.

رنگ زندگي است و سرآغاز زيستن، رنگ رشد و نمو و نشاط و شادابي است و جهان بدون رنگ مرده و تاريك است. رنگ نقش اساسي در ارائه انتقال و تكميل پيام دارد ولي بايد با موضوع پيام، فضا، افراد و حتي زمان استفاده تناسب داشته باشد.

رنگ ها در هر خانواده خواص مشابه يكديگر و پيامهاي مشابهي را دارا هستند.

معناي واقعي هر رنگ جدا از تمايل ذهني هر فرد نسبت به آن رنگ از فردي به فرد ديگر متفاوت است. با انتخاب رنگ مناسب مي توان از سستي و خستگي كاست. آمادگي و يادگيري و فعاليت را افزايش داد و سردي و گرمي محيط را متناسب ساخت. اينك به اختصار با رنگ هاي اصلي و تركيبي و اثرات رواني آنها آشنا مي شويم.

آثار رواني رنگ ها

رنگ زرد:

    تراكمي از سفيدي و رنگ خوشحالي و شادابي،‌ نشاط و آرامش است. رنگ زرد سمبل آخرت، شگفتي نور خورشيد (نور حيات و هستي) است به گرماي خورشيد، عروج انبياء و شادماني مي ماند. محتواي عاطفي آن اميدواري و آزادي است برخلاف نظر عاميانه كه اين رنگ را عامل تنفر مي دانستند. درك رنگ زرد تند و تيز است. نشان روشني، هوشمندي و روشنفكري است بنابراين حالت تحريك كنندگي در ذهن دارد و باعث توجه و تقويت فكر در انسانها مي شود. با فهم و دانايي ارتباط دارد و نشانگر دانش و معرفت و صعود به سوي آسمانهاست. صاحبنظران روان شناسي رنگها معتقدند اگر رنگ زرد به مقداري آبي داشته باشد (مايل به سبز) آن قسمت از مغز را كه حالت جهش فكري دارد، تحريك كرده افزايش ميزان حضور ذهن در افراد را سبب مي شود و عامل تقويت حافظه است. رنگ زرد با تأثير به اعصاب سمپاتيك و پاراسمپاتيك موجب آرامش عصبي مي شود به طوري كه بچه هاي عصبي را مي توان در اتاق هاي با رنگ آميزي و پرده هاي زرد و ليمويي تسكين داد. رنگ زرد در هضم غذا نيز مانند موسيقي عمل مي كند و موجب سهولت عمل هضم و گوارش غذاست. نشانگر قدرت و شكوه عقل و علم بوده قدرتي ملايم كننده دارد. محرك قواي دماغي است و در معالجه امراض كبدي و سوء هاضمه فوق العاده مؤثر است.

 

رنگ قرمز:

    دومين رنگ اصلي، قرمز است. اين رنگ داراي كشش و قدرت زيادي است و به شدت مي درخشد. رنگ مثبت،‌ متجاور و مهيج است، فشار خون را بالا مي برد تنفس را كاهش مي دهد. كشش عضلات را بيشتر كرده قدرت تحريك كنندگي شديدي دارد. بنابراين براي افراد عصبي فوق العاده مضر است.

    اگر كودك شما غذا نمي خورد يا چندان تمايل به خوردن غذا نشان نمي دهد از ظروفي به رنگ قرمز براي تحريك اشتهاي آنها مدد بگيريد. مزه ي رنگ قرمز تند وشيرين است و نگاه طولاني به اين رنگ عصبانيت را افزايش مي دهد و در كودكان گريه را تشديد مي كند. براي زمان كوتاهي جاذب و خوش آيند نيز است و پس از مدتي آزار و اذيت رواني به وجود مي آورد و فرد را به رنگ آبي متمايل مي كند. قرمز نماد آتش و جاودانگي، خلق و خوي تيز و آتشين و حيات و هستي بوده عامل مؤثر در سازندگي است و داراي وزني سنگين، صدايي بلند و زاويه دار مي باشد. رنگ قرمز عامل فوق العاده در كشاورزي و دامداري است زيرا عمل بلع را افزايش مي دهد شير گاوها را زياد مي كند نشانگر فعاليت و تحركها،‌موفقيت و پيروزي است و محتواي عاطفي آن تمايل و اشتياق و عشق است. رنگ قرمز در درمان اسهال و استفراغ و تنگي نفس فوق العاده مؤثر است و براي افراد داراي فشار خون بالا و عصبي مضر بوده، سردرد و گريه را نيز تشديد مي كند.

 

رنگ آبي:

    رنگي است صاف و روشن، همواره بي تحرك و ناشكيبا و در عين حال فعال، بردبار و صبور كه بوري و سردي را مي رساند. رنگ شيرين،‌ساكت «ت» اميدوار كننده و مقدس كه داراي جايگاهي رفيع و نشانگر آسمان بلند و آبي است.

    آبي مسكن اعصاب براي بيماران تبدار و مفيد براي افراد كم خواب عصبي و وسواس است. آرامش درون به ضمير باطن مي آورد آرام بخش نبض و تنفس و مفيد براي فشار خونهاي بالاست در مداواي صفرا و براي افسردگي و كم خوني مفيد است. رنگ آبي ترشح غدد لنفاوي را افزايش داده،‌تهوع و سرگيجه را زياد مي كند. داراي وزني سبك زماني كوتاه و مسافتي دور است. صدايي مانند ني دارد. مطلوب افراد چاق است. تا اعماق وجود نفوذ مي كند. داراي جنبه هاي مختلف روحي است. نشانگر اعتماد، ايمان، عضق، استواري،‌ايثار، تسليم، صداقت درستي، فداكاري، خونسردي، خلوص، قدرت، تحمل و مقاومت، وفاداري و فكري برتر و مافوق طبيعي است و از فراموشي مي كاهد براي كنترل اعصاب فوق العاده مفيد است.

گرمازدگي وراههاي علاج آن

گرمازدگي

شرح بيماري

گرمازدگي‌ عبارت‌ است‌ از بيماري‌ ناشي‌ از قرار گرفتن‌ طولاني‌مدت‌ در معرض‌ حرارت‌ زياد، نخوردن‌ مايعات‌ به‌ حد کافي‌، يا خوب‌ کار نکردن‌ مکانيسم‌هاي‌ تنظيم‌ حرارت‌ در مغز. اين‌ حالت‌ مي‌تواند در هر سني‌ رخ‌ دهد، اما در سالمندان‌ شايع‌تر است‌.

علايم‌ شايع‌

·         خستگي‌ گرمايي‌:

o        منگي‌، خستگي‌، غش‌، سردرد

o        رنگ‌ پريدگي‌ و مرطوب‌ بودن‌ پوست‌

o        تند و ضعيف‌ بودن‌ نبض

o        تند و سطحي‌ بودن‌ تنفس‌

o        گرفتگي‌ عضلاني‌

·         تنشگي‌ زياد گرمازدگي‌:

o  غالباً قبل‌ از اين‌ مرحله‌، خستگي‌ گرمايي‌ و علايم‌ آن‌ وجود دارد.

o        داغ‌، خشک‌ و بر افروخته‌ بودن‌ پوست‌

o        تعريق‌ وجود ندارد.

o        بالا بودن‌ درجه‌ حرارت‌ بدن‌

o        تند بودن‌ ضربان‌ قلب

o        گيجي‌

o        از دست‌ دادن‌ هوشياري‌

علل‌

·         خستگي‌ گرمايي‌ به‌ علت‌ نوشيدن‌ آب‌ به‌ مقدار ناکافي‌، خوردن‌ نمکبه‌ مقدار ناکافي‌، و کمبود توليد عرق‌ به‌ وجود مي‌آيد. (بدن‌ به‌ کمک‌ عرق‌ کردن‌ و بخار شدن‌ عرق‌ خنک‌ مي‌شود.

·  گرمازدگي‌ در اثر قرار گرفتن‌ بيش‌ اندازه‌ در حرارت‌ شديد و کار نکردن‌ مکانيسم‌هاي‌ تنظيم‌ حرارت‌ بدن‌ ايجاد مي‌شود. در اين‌ حالت‌ دماي‌ بدن‌ تا حد خطرناکي‌ بالا مي‌رود (حتي‌ تا حدود 5/41 درجه‌).

عوامل‌ افزايش‌ دهنده‌ خطر

·         اثرات‌ عمومي‌ بالا رفتن‌ سن‌

·         نوشيدن‌ الکل يا سوءمصرف‌ ساير مواد

·         بيماري‌ مزمن‌ مثل‌ ديابت‌ يا بيماري‌ عروق‌

·  بيماري‌ اخير که‌ باعث‌ از دست‌ رفتن‌ مايع‌ در اثر استفراغ‌ يا اسهال‌ شده‌ باشد.

·         هواي‌ داغ‌ و پر رطوبت‌ (شرجي‌)

·         کارکردن‌ در محيط‌ بسيار گرم‌

·  از دست‌دادن‌ مايعات‌ بدن‌ در اثر تعريق‌ و ننوشيدن‌ مايعات‌ کافي‌ براي‌ جايگزيني‌ آب‌ از دست‌ رفته‌

·         پوشيدن‌ لباس‌ زياد، خصوصاً لباس‌ تنگ‌

·         تببالا

·  فعاليت در زمان ابتلا به اين بيماري بدني‌ يا ورزش‌ شديد در هواي‌ داغ‌ و پر رطوبت‌

 

پيشگيري‌

·         در هواي‌ داغ‌، لباس‌ سبک‌ و گشاد بپوشيد.

·         مرتب‌ آب‌ بنوشيد و صبر نکنيد تا تشنه‌ شويد و سپس‌ آب بنوشيد.

·  اگر تعريق‌ زياد داريد، آب‌ بيشتر بنوشيد. اگر مقدار ادرار کم‌ شود، ميزان‌ آب‌ دريافتي‌ را زيادتر کنيد.

·  اگر زيادي‌ گرمتان‌ شده‌ است‌، پنجره‌ را باز کنيد، يا از فن‌ يا تهويه‌ مطبوع‌ استفاده‌ کنيد. اين‌ کارها باعث‌ راحت‌تر تبخير شدن‌ عرق‌ و در نتيجه‌ خنک‌ شدن‌ پوست‌ مي‌شوند.

·         سعي‌ کنيد به‌ هواي‌ داغ‌ عادت‌ کنيد.

عواقب‌ مورد انتظار

معمولاً با درمان‌ سريع‌ بهبودي‌ کامل‌ در عرض‌ 2-1 روز حاصل‌ مي‌شود.

عوارض‌ احتمالي‌

ممکن‌ است‌ هر کدام‌ از اعضاي‌ مهم‌ بدن‌ دچار مشکل‌ شوند ( قلب، ريه ها، کليه ها، مغز )

با مدت‌ زمان‌ قرار گرفتن‌ در معرض‌ گرما و شدت‌ آن‌، و نيز سرعت‌ و اثربخشي‌ درمان‌ ارتباط‌ دارد.

 

 

 

 

 

درمان‌

اصول‌ کلي‌

·         اگر فردي‌ علايم‌ گرمازدگي‌ را دارد و عرق‌ نمي‌کند:

وي‌ را سريعاً خنک‌ کنيد. لباس‌هاي‌ وي‌ را در آوريد و او را در آب‌ سرد قرار دهيد، يا دور او ملحفه‌ مرطوب‌ بپيچيد. ترتيب‌ انتقال‌ او را به‌ نزديکترين‌ بيمارستان‌ بدهيد. اين‌ يک‌ اورژانس‌ است‌!

·         اگر فردي‌ ضعيف‌ و خسته‌ است‌ اما عرق‌ مي‌کند:

وي‌ را در يک‌ جاي‌ خنک‌ بخوابانيد، مايعات‌ خنک‌ به‌ او بدهيد (آب‌، آب‌ ميوه‌، يا ساير نوشيدني‌هاي‌ خنک‌). ترتيب‌ انتقال‌ او را به‌ نزديکترين‌ بيمارستان‌ بدهيد، مگر در موارد خفيف‌. توصيه‌هاي‌ پزشکي‌ براي‌ مراقبت‌ مناسب‌ از فرد را به‌ وي‌ يا همراهان‌ وي‌ ارايه‌ دهيد.

داروها

براي‌ اين‌ اختلالات‌ معمولاً دارويي‌ مورد نياز نيست‌.

فعاليت در زمان ابتلا به اين بيماري

·  وقتي‌ که‌ علايم‌ وجود دارند، در حالتي‌ که‌ پاهايتان‌ بالا باشد استراحت‌ کنيد.

·  با روبه‌ بهبود گذاشتن‌ علايم‌ مي‌توان‌ کارهاي‌ روزمره‌ را تدريجاً از سر گرفت‌.



رژيم‌ غذايي‌

رژيم‌ خاصي‌ توصيه‌ نمي‌شود.

درچه شرايطي بايد به پزشک مراجعه نمود؟

اگر شما يا يکي‌ از اعضاي‌ خانواده‌تان‌ علايم‌ گرمازدگي‌ يا خستگي‌ گرمايي‌ را داريد، يا اين‌ که‌ علايم‌ را در فردي‌ ديگر مشاهده‌ نموده‌ايد. بلافاصله‌ اورژانس‌ را خبر کنيد! اين‌ اختلالات‌ ممکن‌ است‌ جدي‌ يا مرگبار باشند.

 

http://daneshnameh.roshd.ir                                   منبع

حسابرسي چيست؟

کنترل داخلي صندوق و بانک

- محل خزانه و صندوق مي بايستي کاملاً محفوظ و از جهت دستبرد ها داراي حفاظ مطمئن باشد

- بجز رئيس خزانه داري و صندوقدار اشخاص ديگري به خزانه و صندوق دسترسي و رفت و آمد نداشته باشند

- تغيير کليد ها و رمز قفل گاوصندوق هر چند وقت يک بار بايد انجام شود

- هر چند وقت يک بار بطور غير متداول وجوه نقد و اوراق بهادار در حضور صندوقدار و رئيس خزانه شمارش و ثبت گردد و علل مغايرت

بررسي شود

- صورت مغايرت بانک در فواصل معين توسط صندوقدار تهيه و کنترل گردد

- اقلام دريافت و پرداخت صندوق بايستي روزانه ثبت گردد

- انجام هرگونه دريافت بايد در مقابل برگ رسيد صورت گيرد

- ميزان پرداخت مبلغ چک در مسئوليت رئيس امور مالي و مديران و غيره بايد تعيين شود

- امضا هاي مجاز جهت امضاي چک بايد رسماً ابلاغ شده باشد

- گردش ادواري کارکنان خزانه و صندوق

- پرداخت در خصوص کالا ها و اقلام تنخواه گردان بايد با اطمينان از انجام و اثبات رسيد کالا و خريد اقلام تنخواه باشد

 

برنامه رسيدگي صندوق و بانک

الف ) اهداف

1- حصول اطمينان نسبت به صحت سيستم و کفايت کنترل هاي داخلي

2- موجودي نقدي و بانکي نگهداري شده انعکاس حقيقي حساب هاي دفتر کل ميباشند

3- عمليات حسابداري دقيق و مطمئن بوده و فوراً در دفاتر مربوط ثبت ميشود

4- دريافت و پرداخت و نگهداري وجوه نقد و اوراق بهادار بر طبق روشها و آئيننامه هاي شرکت انجام گرديده باشد

 

ب ) اعمالي که حسابرسي داخلي براي رسيدن به اهداف فوق انجام ميدهد :

1- شمارش وجوه نقد و اسناد بهادار و تطبيق موجودي هاي بانک

2- حسابرسي پايان سال مالي وجوه نقدي و بانکي

3- بررسي دريافت ها و پرداخت هاي صندوق و بانک

4- بررسي اسناد خزانه و ضمانت نامه ها

5- رسيدگي به تنخواه گردان ها

تفاوت حسابرس داخلي و حسابرس مستقل


۱-  تفاوت در رابطه با استفاده از حسابرسي داخلي و مستقل

حسابرسي مستقل معمولاً يک ضرورت قانوني است و مديريت سازمان آن را بوجود نمي آورد ولي حسابرسي داخلي ارزيابي مستقلي است که توسط مديران سازمان ( احتمالاً در اجراي يک الزام قانوني ) بوجود مي آيد.

۲-  تفاوت از نظر هدف هاي اصلي

هدف اصلي حسابرسي مستقل اظهار نظر در اين مورد است که صورتهاي مالي به درستي تنظيم شده است و وضعيت سازمان را به نحوي مطلوب نشان ميدهد و داراي اشتباه و تحريف با اهميت نيست . هدف اصلي حسابرسي داخلي بررسي تمامي سيستم کنترل داخلي ميباشد .

۳-  تفاوت در رابطه با بررسي کنترل هاي داخلي

حسابرسي مستقل ممکن است در مورد سيستم کنترل داخلي نيز اظهار نظر کند اما اين اظهار نظر به کنترلهايي محدود ميشود که حسابرسان آن را به عنوان بخشي از کار خود مورد ارزيابي قرار داده اند ولي حسابرسي جامع کنترل هاي داخلي از وظايف حسابرسان داخلي ميباشد .

۴-تفاوت در رابطه با نوع همکاري با موسسه

حسابرسي داخلي در استخدام شرکت بوده و مستمراً با مديريت همکاري دارد در حالي که حسابرسي مستقل فقط به موجب قرارداد وارد شرکت ميشود .

۵- تفاوت در رابطه با مسئوليت

مسئوليت حسابرسي مستقل عموماً در برابر اعضاء مجمع عمومي يا صاحبان سهام بوده در حالي که حسابرسي داخلي در برابر دستگاه مديريت جوابگو ميباشد .

۶-  تفاوت دامنه بررسي ها

حسابرسي مستقل تحقيق خود را صرفاً از نظر مالي انجام داده و رضايت وي از درستي سود و زيان و اصالت و صحت اسناد و مدارک مالي و سيستم کنترل هاي داخلي عموماً وي را قانع ساخته و به ابراز عقيده حرفه اي در باب حساب هاي نهايي اکتفا ميکند در حالي که حسابرسي داخلي خط و مشي و سياست مديريت را در تمام جنبه هاي سازمان اعم از مالي و غير مالي دنبال مينمايد .

۷-  تفاوت در نحوه رسيدگي

نحوه رسيدگي حسابرسان مستقل به عمليات شرکت هاي بزرگ بخصوص با توجه به زمان محدود متکي بر تست و چک بوده و عملاً نميتوانند آنچنان که حسابرسان داخلي به آزمايش و بررسي حسابها و مدارک و اطلاعات مي پردازند در جزئيات وارد شوند .


استقلال حسابرس داخلي

عامل اصلي براي توانمند بودن حسابرسي داخلي استقلال آن است . مديريت بايد اين عامل را به رسميت بشناسد و با تامين جايگاه مناسب حسابرسي داخلي در ساختار سازماني نسبت به استقلال واحد حسابرسي داخلي اطمينان دهد.

عملکرد حسابرسي داخلي بايد چنان باشد که به روشني نشان دهد حسابرسي داخلي تحت تاثير هيچگونه اعمال نفوذ غير مسئولانه نيست که بتواند دامنه رسيدگي يا کار آن را محدود يا تغيير دهد يا بتواند در تصميم گيري آن درباره ي محتواي گزارشهايي که به مديريت ارائه ميشود بطور قابل ملاحظه اي اثر گذارد .

اگر حسابرسي داخلي در سيستم يا روشي حضور نداشته باشد و آن سيستم يا روش بدون هرگونه خللي به فعاليت خود ادامه دهد آزموني است براي تشخيص استقلال واحد حسابرسي داخلي . در حالي که اگر حسابرسي داخلي بطور روزمره درگير سيستم يا روش باشد جزئي از سيستم محسوب ميشود و نسبت به آن سيستم استقلال نخواهد داشت .

 

 

 


استقلال حسابرسي داخلي به شکل هاي زير محقق ميشود :


۱- استقلال از لحاظ دسترسي

رئيس حسابرسي داخلي بايد به مديريت ارشد سازمان شامل مدير عامل و هيئت مديره و بررسي کنندگان غير اجرايي سازمان دسترسي مستقيم داشته باشد و بتواند آزادانه به آنان گزارش دهد .


۲- استقلال از لحاظ گزارشگري

رئيس حسابرسي داخلي بايد بتواند گزارشهاي خود را بدون حذف مطلبي و با نام و امضاء خود ارائه دهد .


۳- استقلال از لحاظ فعاليت هاي سازماني

حسابرسي داخلي بايد نسبت به کليه سيستم هاي مالي و اداري سازمان استقلال کامل داشته باشد . درگير شدن حسابرسي داخلي در سيستم هاي اجرائي و برنامه هاي سازمان بايد به موارد زير محدود شود :

۱. ارائه پيشنهاد در ارتباط با ايجاد کنترل هاي داخلي براي موارد تجديد نظر در سيستم ها يا پروژه هاي موجود يا طراحي سيستم هاي جديد يا ايجاد پروژه هاي جديد .

۲.  ارزيابي کنترل هاي پيشنهادي براي پروژه هاي خاص

۳.  ارزيابي کنترل هاي موجود سيستم ها و فرايند تصميم گيري .

واحد حسابرسي داخلي نبايد مسئول استقرار سيستم هاي جديد باشد يا درگير کارهايي شود که معمولاً ملزم به بررسي آنهاست .

۴.  استقلال از لحاظ راي


حسابرسي داخلي بايد بدون هرگونه جانب داري با مسائل برخورد کند و از چنان جايگاه سازماني برخوردار باشد که بتواند بيطرفانه تصميم گيري و نظر و پيشنهاد هاي خود را ارائه کند

راههاي مقابله با پوكي استخوان

پوكي استخوان و روش هاي مبارزه با آن

مردم خيال مي كنند استخوان هايشان سخت و غيرقابل تغيير است و از اندام هاي داخلي و ماهيچه ها محافظت مي كند. ولي بافت استخوان از سلول هاي زنده و مواد در حال تغيير است. ساختار استخوان هاي بدن، تحت تأثير تعادل بين مواد معدني و هورمون هايي است كه جذب مواد معدني را كنترل مي كنند.
نام عـــلمي پـوكي استخوان، استئوپروزيس (
osteoporosis) است و به آن درد خاموش هم مي گويند. اين بيماري اي است كه در آن مواد معدني استخوان ها از بين مي روند و استخوان ها پوك مي شوند. اين بيشتر، بيماري خانم هاي مسن است. با روش هاي آساني مي توان از سن 35 سالگي راحت جلوي اين بيماري را گرفت و عوارض پوكي استخوان را در بيماران بسيار كاست. مطالعات آماري نشان مي دهند بيش از 75درصد خانم هاي بين 45 تا 75 ساله هرگز چيزي در مورد پوكي استخوان از پزشكي نپرسيده اند. دانستن اطلاعات كافي در مورد علل اين بيماري، در پيشگيري و درمان آن بسيار مؤثر است. بهترين زمان پيشگيري از اين بيماري، بعد از يائسگي است.
وقتي مقداري از مواد معدني استخوان از دست مي رود و سلول هاي استخواني در نيمه فرآيند طبيعي پرشدن، كلسيم كمي جذب مي كنند، استخوان متخلخل مي شود و راحت مي شكند. شكستگي هايي كه گاه چنان كوچكند كه بيمار هيچ وقت متوجهشان نمي شود. هرچه بيماري بيشتر پيشرفت كند، احتمال بروز شكستگي در لگن، ستون فقرات و مچ دست بيشتر مي شود. تا شكستگي ايجاد نشود، از بين رفتن استخوان ها معمولا بدون درد است. در جوان ها، شكستگي استخوان، يكي دو ماهه درمان مي شود، ولي در افراد مسن روند بهبود كندتر است و ممكن است شكستگي هرگز درمان نشود.


تأثير هورمون هاي مختلف بر تراكم استخوان
هورمون ها در بدن، بين حذف استخوان هاي قديمي و ساختن استخوان جديد تعادل برقرار مي كنند. استروژن در متابوليسم استخوان نقش دوگانه اي دارد. اين هورمون، جذب كلسيم استخوان را افزايش مي دهد و از دست رفتن كلسيم استخوان را محدود مي كند. بيشترين ميزان تراكم استخوان در خانم ها در حدود 35 سالگي است. بعد از اين، و خاصه وقتي استروژن كم شود، از بين رفتن استخوان از تشكيل استخوان جديد، بيشتر مي شود. وقتي استروژن خون پايين مي آيد، كلسيم خون هم كم مي شود و هورمون
PTH از غده پاراتيروئيد ترشح مي شود كه كلسيم خون را با جذب كلسيم از استخوان بالا مي برد و كلسيم استخوان كم مي شود. بعد از يائسگي جذب كلسيم در استخوان تحت تأثير هورمون هاي مختلفي است. ممكن است در يك سال بين 6 تا 50 درصد استخوان هاي يك خانم يائسه از ميان برود.

شما در معرض پوكي استخوان هستيد؟
عوامل بيماري مختلف اند. معمولا استخوان زن ها ظريف تر و سبك تر از مردها است. در 35 سالگي تراكم استخوان مردها 30درصد بيشتر از زن ها است و سرعت پوك شدن استخوان مردها هم كمتر است و با توجه به اين كه بعد از يائسگي ميزان استروژن پايين مي آيد، صرفا زن بودن، آدم را در گروه افرادي مي گذارد كه در معرض خطرند. تراكم استخوان زنان سفيد و زرد، از زنان سياه كمتر است و نژاد نيز در اين مورد مؤثر است.
يائسگي زودرس كه بر اثر مصرف دارو يا عمل جراحي پديد مي آيد، احتمال پوكي استخوان را بيشتر مي كند. در مطالعه اي مشخص شده 69 درصد زناني كه تخمدانشان را با عمل جراحي خارج كرده اند، در دو سال پوكي استخوان گرفته اند. پزشكان در شرايطي كه عمل هيستركتومي (خارج كردن رحم) لازم است، توصيه مي كنند اگر از نظر پزشكي امكان پذير است، تخمدان ها خارج شوند تا سطح استروژن پايين نيايد. اگر مادر يا مادربزرگ و يا خواهر كسي پوكي استخوان داشته، احتمالش بيشتر از معمول است كه او نيز پوكي استخوان بگيرد.
معمولا تراكم استخوان كسي كه مرتب ورزش مي كند بالا است. ورزش باعث افزايش تراكم استخوان مي شود. چاق ها نيز كمتر پوكي استخوان مي گيرند، زيرا بافت چربي ساير هورمون ها را به استروژن تبديل مي كند. سيگار نيز تراكم استخوان را پايين مي آورد و جذب كلسيم را كم مي كند.


علائم هشداردهنده پوكي استخوان
معمولا اين بيماري عوارض خاصي ندارد، مگر شكستگي هايي كه بر اثر زمين خوردن هاي خيلي ساده ايجاد مي شوند. گاه درد پشت و ستون فقرات كه نشان از شكستگي هاي ظريفي در ستون فقرات هستند هم نشانه اي است. كاهش قد نيز مي تواند نشان پوكي استخوان باشد. خميدگي پشت نيز از عوارض پوكي استخوان و حاصل شكستن مهره هاي ستون فقرات است.

تشخيص پوكي استخوان
اين بيماري معمولا با عكس هاي معمول راديولوژي مشخص نمي شود، مگر اين كه بيش از 30 درصد از استخوان از بين رفته باشد. بهترين روش تشخيص، روش(
DXA dual xray absorptiometry) است كه تراكم استخوان را در لگن، ستون فقرات يا كل بدن اندازه مي گيرند.


جلوگيري از بروز پوكي استخوان
احتمال ابتلا به اين بيماري با اندازه گيري تراكم استخوان در 35سالگي مشخص مي شود و با اطلاع از ميزان تراكم استخوان و دوري از عوامل ايجادكننده بيماري مي توان جلوي بروزش را گرفت. خانم هاي بين 50 تا 60 ساله نيز مي توانند با رژيم غذايي مناسب، ورزش و مصرف كلسيم، جلوي پيشرفت بيماري را بگيرند. در حالت معمول براي خانم ها مصرف روزانه
mg650 كلسيم كافي است و براي خانم هاي بالاي 40 سال مصرف
۱۰۰۰ تا 1500 mg و خانم هايي كه بعد از يائسگي، هورمون درماني نكرده اند روزانه mg1500 كلسيم كافي است. مواد غذايي اي مثل ماست، شير، ماهي آزاد و آجيل و انواع كلم، كلسيم دارند. البته كلسيم زياد باعث تشكيل سنگ هاي ادراري و سفت شدن عروق مي شود و مضر است. نكته مهم ديگر نوع كلسيم است. كلسيم بايد زود در معده حل شود تا راحت تر جذب شود. براي امتحان مرغوبيت كلسيم يك قرص كلسيم را در يك ليوان كه 50 تا 100 گرم سركه دارد بيندازيد. اگر بعد از 30 دقيقه قرص كاملا حل شد، كلسيم مرغوب است و خوب جذب مي شود. مصرف ويتامين D نيز همراه كلسيم بسيار مهم است.
هورمون درماني بعد از يائسگي نيز مي تواند جلوي بيماري را بگيرد. معمولا هورمون درماني را 8 تا 10 سال بعد از يائسگي توصيه مي كنند. در اين روند اغلب قرص هايي را كه علاوه بر مواد شبه استروژن ويتامين
D و منيزيم نيز دارند، تجويز مي كنند.

 

چطور با بيماري مقابله كنيم
معمولا شش ماه ورزش مرتب مي تواند جلوي شكستن خود به خود استخوان را بگيرد. براي اين كه زمين نخوريد كفش هاي پاشنه تخت و طبي بپوشيد، سيم هاي اضافي و قاليچه هايي را كه ليز مي خورند از زمين جمع كنيد، خانه را روشن نگه داريد، شب ها هم در اتاق خواب و حمام چراغ هاي كم نور را روشن بگذاريد و وقتي از جاهاي خيس رد مي شويد بيشتر احتياط كنيد.

 

عوامل بروز آرتروز

·         میزان بروز آرتروز با مسائل ژنتیکی و نژادی ارتباط دارد. بررسیها نشان می‌دهد که احتمال ابتلا به این بیماری در خانمها بیشتر است.

·         سن بالا: بزرگترین عامل خطرساز برای استئوآرتریت سن می‌باشد. بطوریکه در زنان با سن کمتر از 45 سال فقط 2% و در سنین بین 64-45 سال میزان شیوع 30% بوده است. و بالای 65 سال این میزان 68% بوده است.

·         ضربه: ضربه‌های شدید و استفاده مکرر ازمفصل نیز از عوامل خطر ساز مهم جهت آرتروز هستند بی‌کفایتی رباط متقاطع قدامی و آسیب منیسک منجر به استئوآرتریت زانو می‌شود. اگرچه آسیب غضروف مفصل ممکن است در هر زمان طی آسیب یا بعد از آن بوجود آید، در صورت استفاده از مفصل مبتلا (مثلا از قبل شکسته) حتی غضروف طبیعی نیز در صورت ناپایدار بودن مفصل از بین می‌رود.

·         چاقی: چاقی از عوامل خطر آرتروز در زانو و دست است. تحقیقات نشان داده که کاهش وزن به میزان 5 کیلوگرم احتمال بوجود آمدن آرتروز علامتدار زانو را 50% کاهش می‌دهد.

علت آرتروز

ویژگی اصلی پاتولوژی آرتروز از بین رفتن پیشرونده غضروف مفصلی است. با وجود این آرتروز تنها بیماری بافت غضروفی نیست بلکه بیماری یک عضو (مفصل) است که درآن همه بافتها شامل استخوان زیر غضروف ، منیسک ، رباطها و قسمت عصبی- عضلانی و غضروف گرفتار می‌شوند.

علایم آرتروز

استئوآرتریت غالبا به صورت دردی عمقی در مفصل مبتلا توصیف می‌شود که این درد با کارکرد مفصل تشدید می‌یابد و با استراحت برطرف می‌شود، اما با پیشرفت بیماری ممکن است درد دائمی باشد. سفتی و خشکی مفصل مبتلا در هنگام بیدار شدن از خواب یا بعد از مدتی دوره بی‌فعالیتی و بی‌تحرکی ممکن است بارز باشد. اما پس از تقریبا 30 دقیقه تسکین پیدا می‌کند. بیمار ممکن است برای حرکت مفاصل خود با مشکل مواجه شود و قادر نباشد آنها را خم و راست کند.

آرتروز در مفاصل غیر معمول

الگوی گرفتاری مفاصل دیگر که به ندرت دچار آرتروز می‌شوند، تحت تاثیر پرکاری شغلی یا غیر شغلی قبلی قرار دارد. بنابراین ، آرتروز مچ پا در رقاصان باله ، آرتروز آرنج در پرتاپ کنندگان بیس‌بال و مفصل انگشتان دست در مشت‌زنان شایع است. با اینکه آرتروز در هریک از این مفاصل ، در میان جمعیت عمومی چندان شایع نیست. ولی با این حال ثابت نشده است که دویدن یا پیاده‌روی با مسافت طولانی ، سبب آرتروز شود. ولی در مقابل ، افراد شاغل در برخی از فعالیتهای شغلی مانند افراد به کار برنده مته دستی ، کارگران نخ ریسی و کشتی سازی و ... ممکن است دچار آرتروز در مفاصلی شوند که مورد استفاده مکر شغلی قرار می‌گیرند.

تشخیص

تشخیص آرتروز معمولا بر اساس ویژگیهای بالینی (علایم) و رادیوگرافی (عکس) صورت می‌گیرد در مراحل اولیه ، رادیوگرافی ممکن است طبیعی باشد، اما با از بین رفتن غضروف مفصل ، تنگ شدگی فضای مفصل و سایر تغییرات آشکار می‌گردد.

پیشگیری

·         از خوردن غذاهای چرب پرهیز کنید و به جای آن مصرف فراوان میوه و سبزی را در برنامه غذایی خود بگنجانید.

·         از اضطراب و استرس دوری کنید.

 

·         هنگام کار با کامپیوتر سعی کنید گردن خود را راست نگهداشته و شانه را عقب بدهید. قوز کردن هنگام کار طولانی با کامپیوتر سبب دردهای گردن و شانه ها می شود. کاملا پشت خود را به صندلی بچسبانید. همچنین ارتفاع صندلی خود را طوری تنظیم کنید که کف پاها روی زمین قرار داشته و زانوی شما در زاویه ۹۰ درجه قرار داشته باشد. Keybآرتروزrd و Mouse باید پایینتر از آرنج و نزدیک دستان شما قرار داشته باشد.

درمان

درمان آرتروز در جهت کاهش درد ، حفظ تحرک و به حداقل رساندن ناتوانی بیمار صورت می‌گیرد.

اقدامات غیر دارویی

·         کاهش بار مفصل: آرتروز ممکن است به علت وضعیت نادرست بدن بوجود آمده یا تشدید یابد. اصلاح وضعیت غلط بدن و تصحیح انحنای بیش از حد کمر (لوردوز) ، ممکن است مفید باشد. باید از تحمیل بار اضافی به مفصل مبتلا ، خودداری شود. بیماران مبتلا به آرتروز زانو یا مفصل ران ، باید از ایستادن طولانی ، زانو زدن و چمباتمه زدن خودداری کنند. بیماران چاق باید وزن خود را کاهش دهند. استفاده از کف گوه‌ای در بعضی انواع آرتروز زانو ممکن است درد را کاهش دهد. رعایت دوره‌هایی از استراحت در طول روز ممکن است مفید باشد. اما بی‌حرکت کردن کامل مفصل دردناک لازم نیست. در بیماران مبتلا به آرتروز یک طرفه مفصل ران یا زانو گرفتن عصا در دست طرف مقابل و در بیماری دو طرفه استفاده از چوب زیر بغل (یا Walker) کمک کننده است.

·         فیزیوتراپی و ورزش: گرم کردن مفصل ممکن است درد و سفتی را کاهش دهد. در بیماران باید برنامه ورزشی در جهت حفظ دامنه حرکت مفصل ، تقویت عضلات دور مفصل و بهبود وضعیت فیزیکی باید طراحی گردد. استفاده نادرست از مفصل مبتلا به علت ترس از ایجاد درد منجر به آتروفی (از بین رفتن و تحلیل) عضله می‌شود. چون عضلات اطراف مفصل نقش مهمی در حفاظت از غضروف مفصلی در برابر استرس فیزیکی دارند، تقویت آنها حائز اهمیت است.


در افراد مبتلا به آرتروز زانو ، تقویت عضلات دور مفصل در عرض چند هفته ، ممکن است به اندازه داروهای مسکن منجر به کاهش درد شود. ناتوانی در افراد مبتلا به آرتروز زانو با ضعف عضله چهار سر ران ارتباط خیلی زیادی دارد و افراد فعال درد خیلی کمتری نسبت به افراد بازنشسته دارند.

بطور خلاصه اقدامات غیر دارویی که زیر بنای درمان آرتروز هستند عبارتند از: آموزش اصول مراقبت از مفصل ، روشهای حرارتی ، تمرینهایی برای تقویت عضلات اطراف مفصل ، کاهش وزن در افراد چاق ، پرهیز از اعمال بار اضافی به مفصل ران یا زانو با استفاده از کفهایی که بالشتک دارند و نیز با کمک عصا یا Walker.

 

·         همچنینی عوامل روانی- اجتماعی به عنوان تعیین کننده‌های درد از اهمیت زیادی برخوردار هستند. بطوری که در افراد مبتلا که حمایت اجتماعی اندکی دارند، مشاوره دوره‌ای توسط مصاحبه‌گران ماهر به اندازه داروهای مسکن ضد التهابی در کاهش درد مفصل موثر است.

درمان دارویی

امروزه درمان آرتروز جنبه تسکینی دارد و داروها سبب پیشگیری یا به تاخیر افتادن تخریب غضروف و ... نمی‌شود. برای درمان درد آرتروز ، عوامل دارویی باید به عنوان روشی کمکی برای اقدامات غیر دارویی مورد استفاده قرار گیرند.

·         داروهایی مانند استامینوفن ، ایبوپروفن و ناپروکسن و سایر NSAIDها برای کاهش التهاب و کاهش درد استفاده می‌شوند. البته داروهای مسکن به علت خطر خونریزی معده باید با احتیاط مصرف شوند. استفاده از این داروها همراه یک ماده محافظ معده مانند امپرازول و همچنین مصرف وسط غذا می‌تواند خطر این عوارض را کم کند.

·         تزریق کورتون داخل مفصلی می‌تواند سبب تسکین درد به مدت چند هفته شود (در موارد درد حاد شدید). ولی نباید در فواصل کمتر از 6-4 ماه یک بار تکرار شود.

جراحی ارتوپدی

جراحی جایگزین مفصل در آن دسته از بیماران که مبتلا به آرتروز پیشرفته هستند و درمان دارویی فراگیر با شکست مواجه شده است، انجام می شود. همچنین جراحیهای ساده‌تر در بعضی بیماران می‌تواند سبب تسکین درد شود.

منابع

health square.com

http://www.roshd.ir

با كمر درد چه كنيم؟

با كمر درد چه كنيم؟

تقريباً همه ي افراد ، كم و بيش در نقاطي از كمر خود احساس درد دارند. اغلب ما هنگام انجام فعاليت هايي نظير نصب دستگاه تهويه، جابجا كردن جعبه هاي بزرگ و بلند كردن كودكان، كمردرد خود را جدي نمي گيريم. ما به اين مسئله توجه نداريم كه كمردردها در نتيجه صدماتي است كه با رفتارهاي روزانه ما تشديد مي شود. اكثر ما هنگام ايستادن، نشستن و خم شدن ، وضعيت هاي نامناسبي در بدن خود ايجاد مي كنيم. ما هنگام بلند كردن اشياء به جاي خم كردن زانو، كمر خود را خم مي كنيم. انجام كارهايي كه براي سلامتي ما مضر است و پدر و مادر ما را از آن منع مي كردند، بعد از سالها موجب مي شود كمردرد ما شروع شود. وارد آمدن فشار زياد به عضلات كمر و به اصطلاح رگ به رگ شدن رباط هاي كمري كه نگه دارنده مهره ها هستند باعث كمردرد مي شود. عضلات كمر براي مقابله با اين فشار دچار گرفتگي و انقباض مي شوند تا بتوانند كمر را از صدمه بيشتر محافظت كنند و اين حالت ، خود باعث تشديد درد كمر است. در واقع اين سيكل درد، سفتي و انقباض عضلاني درمان نمي شود مگر اين كه شما فعاليت خود را كم كنيد ، به كمر خود استراحت دهيد و به تدريج ازعضلات خود استفاده نماييد.

در گذشته ، پزشكان استراحت طولاني مدت در بستر را توصيه مي كردند اما اكنون به اين نتيجه رسيده اند كه استراحت بيش از حد باعث طولاني شدن درمان كمردرد است. اين مسئله در مورد رگ به رگ شدن عضلات هم صدق مي كند. به همين دليل امروزه شما كمتر مشاهده مي كنيد كه از گردن بندهاي مخصوص درد گردن استفاده شود.

در حال حاضر كمردردهاي شديد، حداكثر با چند روز استراحت و پس از آن با شروع فعاليت هاي سبك و كشش آرام عضلات درمان مي شوند، اين طريقه درمان باعث افزايش قدرت خم شدن بدن و توان حركت خواهد شد.

ساير علل كمردرد در بروز آرتروز و فتق ديسك كمر (غضروف بين مهره ها) مشاهده مي شود. فتق ديسك در بين عوامل كمردرد شيوع كمتري دارد ولي بهتر شناخته شده است. ديسك بين مهره ها ، فضاي نرمي را بين مهره ها ايجاد مي كند، گاه اين ديسك متورم شده و به اعصاب ناحيه فشار وارد مي آورد. اغلب اعصابي كه از ران و بازو مي گذرند تحت فشار قرار گرفته و گاه بي حسي، ضعف و مشكلاتي در كنترل ادرار ايجاد مي كنند.

فتق ديسك مانند ساير علل كمردرد، خود به خود بر طرف مي شود و اغلب نيازي به عمل جراحي نيست. در حقيقت سي درصد مردم مبتلا به فتق ديسك هستند و هرگز برايشان مشكل جدي ايجاد نمي شود.

درمان

براي برطرف كردن كمردرد، به پشت بخوابيد، يك بالش زير زانوهايتان قرار دهيد. (در حالي كه زانوهايتان را جمع كرده ايد). اين طريقه خوابيدن فشار را از كمر شما بر مي دارد. درمان اصلي همه كمردردها كم كردن فعاليت است. البته اين كاهش فعاليت همان طور كه قبلاً گفته شد فقط براي چند روز پيشنهاد مي شود و پس از آن با نرمش هاي مخصوص پايين كمر و «عضله چهار سر ران» مي توان كمردرد را درمان كرد.

در اولين روزها براي كاهش التهاب مي توان از يخ در موضع درد استفاده كرد و بعد از چند روز مي توانيد از گرماي موضعي كمك بگيريد تا انقباض مقاوم عضلات را برطرف كنيد. همچنين داروهاي ضد التهاب مثل ايبوبروفن، كتو بروفن و ناپروكسن در بر طرف كردن درد و التهاب مؤثر هستند. اگر يك دارو اثر نكرد، نوع ديگري از دارو را مصرف كنيد؛ زيرا افراد مختلف نسبت به داروها عكس العمل متفاوتي دارند. به خاطر داشته باشيد كه داروهاي ضد التهاب را حتماً همراه غذا ميل كنيد تا باعث ايجاد زخم معده شما نشوند.

داروهاي جديد و گران قيمت « ويوكس» و « سليركس» بهتر از داروهاي قديمي عمل نمي كنند ولي تحريكات معده در آنها كمتر است و به طور كلي براي درمان دردهاي طولاني مدت و در افرادي با سابقه زخم معده مصرف مي شوند.

استامينوفن نمي تواند كمك به رفع التهاب كند. ولي مي تواند درد را بر طرف سازد. هم چنين بر روي معده نيز اثري ندارد. استامينوفن بي خطرترين دارو در درمان هاي طولاني مدت است ولي نبايد بيش از 2 تا 3 هزار ميلي گرم در روز مصرف شود؛ زيرا مصرف زياد دارو ، كبد  را تحت تأثير قرار مي دهد.

داروهاي شل كننده عضلات توصيه نمي شوند؛ زيرا بر كاهش درد كمر تأثيري ندارند.

 

يوگا تمرين كنيد

بعضي از پزشكان معتقدند يوگا بهترين درمان دردهاي مزمن كمر است؛ زيرا حالت مناسب را در بدن ايجاد مي كند و با تنفس مناسب، كشش و فشار روي عضله را كم مي كند. خيلي از بيماراني كه از درمانهاي ديگر نتيجه نگرفته اند مي گويند يوگا در درمان آنها مؤثر بوده است.بعد از بهبود كمردرد، تمرينات نرمشي را ادامه دهيد، وزن خود را كم كنيد و به اصلاح حالت و كشش عضلات اهميت دهيد. نرمش عضلات مربوط به شكم را انجام دهيد تا از كمردردهاي آينده پيشگيري شود.اگر در قسمت بالاي كمر خود احساس ناراحتي مي كنيد، تمرينات خم شدن به سمت پايين و تمرينات نرمشي شانه ها را انجام دهيد (شانه ها را به طرف يكديگر كشيده و چند ثانيه نگه داريد سپس بر عكس عمل كنيد).

بهترين تمرين براي اصلاح حالت كمر اين است كه با فاصله 30 سانتيمتر از ديوار و در مقابل آن تكيه دهيد شكم خود را به داخل بكشيد، سينه را بيرون دهيد بعد از چسباندن كمر به ديوار، سر، شانه ها و پشت و لگن همه در يك رديف قرار مي گيرند و به اين طريق گودي كمر از بين مي رود. اين حالت شبيه حالت ايستادن سربازان است. صدها سال قبل اين طور گفته مي شد كه سربازان مي توانند ساعت ها بدون احساس كمردرد روي پا بايستند مشروط به اينكه حالت ايستادن آنها درست باشد. آيا شما طور ديگري فكر مي كنيد؟ البته همه پدر و مادرها به نحوه صحيح ايستادن و نشستن فرزندان تأكيد دارند ولي آنها نمي توانند تمام اوقات همراه فرزندان خود باشند و آنها را كنترل كنند! درست ايستادن و درست نشستن بايد براي ما به صورت عادت درآيد.

گرفتگي عضلات پا در خواب شب

آيا تا به حال براي شما اتفاق افتاده است كه نيمه هاي شب، يك مرتبه به دليل درد ناشي از گرفتگي عضلات پايتان از خواب بيدار شويد؟

گرفتگي عضلات در خواب اغلب به دليل عكس العمل ( reflex) بيش از حد عضلات است. وقتي شما در خواب جابجا شده و تكان مي خوريد، ماهيچه هاي ساق پايتان جمع شده و تاندون ها كشيده مي شوند. اين عمل، باعث تحريك گيرنده هاي عصبي موجود در تاندون ها شده و با فرستادن پيام هاي عصبي به نخاع، منقبض شدن عضلات را اعلام مي كنند.

بعضي اوقات، عضلات در همان حالت انقباض باقي مانده و صدمه مي بينند.

گرفتگي درد ناك عضلات درشب، مي تواند به دليل صدمات عصبي مانند كوفتگي عصب، آسيب هاي عضلاني، قطع موقتي جريان خون به پاها و مقادير غيرعادي املاح يا هورمون ها در بدن شما باشد كه اگر داراي يكي از اين مشكلات بوديد، بايستي  به پزشك مربوطه مراجعه كنيد.

ولي اگر مشكل جدي نداشتيد، مي توانيد قبل از خواب با انجام كارهايي كه باعث كاهش رفلكس ( واكنش) كششي مي شوند، از گرفتگي عضلات پايتان جلوگيري كنيد كه اين اعمال شامل موارد زير است:

1- انجام ورزش مخصوص پا كه باعث كشيدگي ساق پا شوند. در اين ورزش، فرد روي شكم دراز كشيده و كف دستها را بر روي زمين گذاشته و با بالا و پايين آوردن دست ها ، شكم را به زمين نزديك و دور مي كند.( مطابق تصوير پايين )

2- استفاده از تشك گرماده به مدت 10 دقيقه قبل از خواب كه باعث گرم شدن پا شود. تنها داروي موثر برروي گرفتگي شبانه عضلات، " كوئي نين" است ولي FDA اعلام كرده است هيچ يك از داروهاي تجويز شده براي گرفتگي عضلات، سالم وموثر نيستند.پزشكان معمولاً 1 يا 2 كپسول كوئي نين را به هنگام خواب تجويز مي كنند. اما اين دارو مي تواند باعث مشكلات تنفسي و سقط فوري وخودبخودي جنين شود. بنابراين خانم هاي باردار بايستي از مصرف آن خودداري كنند.همچنين باعث شنيدن صداي زنگ درگوش، سردرد، تهوع، اختلال در ديد، درد قفسه سينه و آسم نيز مي شود.

مروري بر درمان کمردرد

اگر پزشک به شما بگويد که علت کمردرد شما، در اثر پارگي ديسک کمر است، چه کاري بايد انجام دهيد؟ راه هاي درمان کمردرد شامل جراحي، تزريق استروئيدها، مصرف داروهاي ضد درد، انجام ورزش و نرمش هاي بدني، ماساژ دادن کمر با وسايل مخصوص مثل فيزيوتراپي کمر است.

به دليل اينکه جراحي تأثير چنداني در کاهش درد کمر ندارد، توصيه زيادي به جراحي کمر نمي شود، مگر اينکه احتمال آسيب هميشگي کمر مثل فقدان حس در ناحيه کمر، عدم کنترل عضلات کمر و درد شديد و مداوم در اين قسمت وجود داشته باشد. تزريق استروئيدها هم باعث تسکين موقت درد مي شود و هرگز نمي تواند آن را براي هميشه معالجه کند.

بهترين و اولين راه درمان کمردرد ، ورزش و انجام فيزيوتراپي و ماساژ کمر است که خيلي بيشتر از استراحت کردن باعث کاهش درد مي شوند.

ورزش باعث کشش و قوي شدن عضلات شکم، پشت و پا مي شود. برنامه ورزشي براي قوي کردن عضلات بايد دو تا سه بار در هفته و بطور منظم و اجرا شود. تمرينات کششي نيز هر روز براي کشش عضلات پشت و پا بايد انجام گيرد.

ماساژ سفت کمر خيلي دردناک است و باعث سوزش پوست مي شود، به همين دليل اغلب يک بار در هفته بايد انجام گيرد. ماساژ سطحي و آرام پوست تاثيري در کاهش درد کمر ندارد. فيزيوتراپي باعث از بين رفتن اسپاسم و گرفتگي عضلات مي شود، در نتيجه تأثير زيادي در کاهش درد کمر دارد.

در اين مطلب سعي کرديم خلاصه هاي از روشهاي درمان کمردرد را براي شما بيان کنيم. منتظر مطالب مفصل تري دراين زمينه باشيد که انشاءا... در آينده براي شما ارائه خواهيم داد.

AS دقيقا چيست؟

AS يك بيماري روماتيسمي دردناك و پيشرفت كننده است.

اين بيماري اصولا مفاصل ستون فقرات را درگير ميكند . اما ميتواند ساير مفاصل و رباط ها(ligaments –tendons ) را نيز گرفتار نمايد . همچنين ساير اندام مانند چشم ،ريه ،روده و قلب نيز ميتوانند درگير شوند.

عملا چه اتفاقي رخ ميدهد؟

التهاب در نقاطي كه رباط ها و تاندون هاي خاص به استخوانها ميچسبند ، رخ ميدهد (enthesis ). متعاقب آن فرسايش تدريجي استخوان در محل اتصال ايجاد ميشود همينكه التهاب فروكش ميكند ،در اثر روند التيام استخوان هاي جديد ايجاد گرديده و توسعه مي يابند و در محلي كه استخوان اضافي تشكيل شده ، بافت استخواني ، جايگزين بافت ارتجاعي رباط ها و تاندون ها ميشود و نتيجتا حركات مفصل محدود ميشود . التهاب مجدد بتدريج منجر به تشكيل استخوان هاي اضافي بيشتر و در نتيجه يكپارچگي و ثابت شدن ستون فقرات كمري و پشتي ميگردد.

مفاصل بين استخوان هاي لكن خاصره و استخوان خاجي (Sacrum ) معمولا در ابتدا و زودتر درگير ميشود و بعد مهره هاي پائيني و كمري ، و در زمان هاي بعد پشت سينه ، گردن و شايد مفاصل ديگر .

آيا بيماري AS همان بيماري (Spondylosis ) خشكي و چسبيدن مهره هاي ستون فقرا ت در افراد مسن است؟

خير ، با اينكه تلفظ آنها شبيه است اما متفاوت هستند ، Spondylosis به معناي يك دوره فرسودگي عادي است كه در آدمهاي مسن بيشتر متداول است . در حاليكه AS مربوط به شرايط التهابي است كه به تدريج استخوا ن هاي اضافي و جديد مي سازد و منجر به يكپارچگي استخوان ها ميشود. تمرينهاي درماني مخصوص و مي سازد و منجر به يكپارچگي استخوان هاميشود. تمرينهاي درماني مخصوص و مناسب كه براي بيماران AS طراحي شده است ، براي كسانيكه از ناراحتي Spondylosis رنج ميبرند ميتواند مضر هم باشد.

آيا AS يك بيماري رايج است؟


بيماري AS تقريبا به نسبت يك نفر از هر 200 نفر مرد و يك نفر از هر 500 نفر زن در انگلستان ديده ميشود.

چه كساني به AS مبتلا ميشوند ؟‌


هر فردي (‌مرد زن و كودك )‌ ميتواند به AS مبتلا شود . اين بيماري بطور اخص دربين سنين اواخر نوجواني ، و تا دهه سوم عمر با ميانگين حدود 24 سالگي حمله خود را شروع مي كند . درعين حال علائم بيماري ميتواند درديگر دوره هاي عمر نيز بروز نمايد. در مردان بيماري AS در حدود سه برابر بيشتر از زنان معمول است .

آيا بيماري در مردها زن ها و كودكان فرق دارد؟‌

بيماري AS در مردان و زنان و كودكان كمي متفاوت است .

در مردان : درگيري و آسيب لگن خاصره و ستون فقرات شايع تر است . نقاط ديگري كه ممكن است مبتلا شوند عبارتند از قفسه سينه ، مفصل ران ، شانه ها و پا
در زنان : درگيري و التهاب ستون فقرات معمولا به شدت مردان نيست ،‌لگن خاصره مفاصل ران ، زانوها ، مچ دست ، قوزك پا نقاطي هستند كه بيشترين محل درگيري و ابتلا در زنان ميباشند

دركودكان : براي كودكان قبل از رسيدن به سن 11 سالگي ، بروز علايم AS غير عادي و نادر است . دركودكان مفاصلي كه مشخصا مبتلا ميشوند ، ابتدا زانوها ،‌قوزك پا ، پاها ، مفاصل ران و كفل ها هستند در دوره سنين جواني ، ممكن است AS به يك دوره طولاني بيماري مفاصل ران كشيده شود كه نهايتا گاهي اين ناراحتي نيازمند جراحي و تعويض مفصل ران در سنين بزرگتر ميگردد.

نشانه هاي بيماري AS چيست؟

 نشانه هاي بارز بيماري AS عبارتند از :‌

-  شروع تدريجي خشكي و درد پشت در طول هفته ها وماهها (بيش از چند ساعت و چند روز(

-  -خشكي و سفتي و درد در بامداد ، كه تدريجا در طول روز با حركت و ورزش ازبين ميرود و يا كاهش مي يابد.
-
تداوم ناراحتي بيش از سه ماه ، (‌كه با وقوع ناراحتي هاي كوتاه مدت فرق دارد(

-  -احساس بهتر شدن بعد از حركت و ورزش و احساس بدتر شدن بعد از سكون طولاني

-        - كاهش وزن ، مخصوصا در مراحل اوليه .

-        - احساس تب و عرق شبانه

آيا AS برروي ديگر مفاصل نيز اثر ميگذارد؟

بله AS گاهي سبب ناراحتي و دردهاي طولاني و ورم در مفصل ران ، زانو قوزك و مچ پا ميشود . در واقع هر مفصل ميتواند درگير شود. در اغلب اوقات درد و ورم بعد از درمان فرو مينشيند . اما خيلي اهميت دارد كه مفصل ران را بحالت كشيده و تحت كشش قرار دهند ،‌تا پس از بهبود و التهاب باعث خميده ماندن و خشك شدن مفاصل ران نگردد و فرد مبتلا در حالت متمايل به جلو و خميده نماند. استخوان پاشنه پامخصوصا در دو ناحيه دچار درد و آسيب ميشود، رايج ترين نقطه زير پاشنه پا و با فاصله سه سانتيمتري از پشت پا است . به آن التهاب غلاف كف پا (Plantar Fasciit ) گفته ميشود. ممكن است هفته ها طول بكشد. اين ناراحتي با استفاده از يك كفش مناسب كه فشار وزن را از روي پاشنه پا كاهش ميدهد ، بهتر ميشود.
ناحيه ديگري كه كمتر شايع است ، رباط پشت پا (Achilles tendon ) در جايي كه به استخوان پاشنه وصل ميباشد ، فشار كفش ميتواند آنرا شديدترچگونه AS به قلب اثر ميگذارد ؟

بيماري AS گاهي ميتواند بر قلب اثر خفيفي بگذارد. در بسياري از موارد اين تاثير آنقدر خفيف است كه به سختي قابل تشخيص ميباشد. A.S ممكن است باعث نشت دريچه آئورت شود. (Aortic valve leak ) اغلب اوقات برهدايت فعاليت الكتريكي درون قلب نيز اثر ميگذارد . درمورد چنين عوارض ، معمولا از طرف خود بيمار شكايتي ابراز نميشود.

امداد رساني در فوريتهاي پزشكي

امداد رساني در فوريتهاي پزشكي

برق گرفتگي

داشتن اطلاعات در مورد برق، نحوه نصب وسايل روشنايي و تعمير بعضي از اسباب برقي براي همگان ضروري به نظر مي رسد. آموزش تدريجي اين مسائل از سنين نوجواني يكي از ضروري ترين موارد آموزشي عصر ما تلقي مي شود.

 بدن انسان هادي جريان برق است. اگر بدن انسان به برق اتصال پيدا كند منجر به عبور جريان برق از بدن فرد به زمين خواهد شد. در جريان برق گرفتگي علاوه بر سوختگي پوست كه محل ورود و خروج جريان برق را شامل مي شود بافتها هم دچار آسيب مي شود. اگر جريان برق از قلب عبور كرده باشد منجر به اختلال در سيستم قلب و اگر از مغز عبور كند منجر به مهار مركز تنفس و وقفه تنفسي خواهد شد. 

برق گرفتگي به دو دسته تقسيم مي شود.

۱- با ولتاژهاي بالا

۲- با ولتاژهاي پائين

 در موارد با ولتاژ بالا، حتماً بدن لازم نيست مستقيم با سيم يا كابل برق تماس داشته باشد بلكه ممكن است در فاصله ۲٠ متري هم جريان برق از هوا عبور كند و به بدن فرد منتقل شود و باعث برق گرفتگي شود. در اين موارد هر چقدر ولتاژ برق و رطوبت هوا بالا باشد ميزان انتقال و آسيبي كه به بدن وارد مي شود بيشتر است.

  موارد ولتاژ پائين بيشتر در خانه اتفاق مي افتد. مثلاً فرد از سيم لخت و يا وسايل برقي مخصوصاً آن دسته از وسايل كه در آنها آب ريخته مي شود آسيب مي بيند.ممكن است از طريق كليد برق برق گرفتگي ايجاد شود.

 در برق گرفتگي با ولتاژ پائين بدن فرد دچار لرزش مي شود حال آنكه در موارد با ولتاژ بالا بدليل گرفتگي عضلات، منجر به اتصال دائم با آن وسيله خواهد شد.

 كمكهاي اوليه كه در برق گرفتگي با ولتاژ پائين در منزل مي توانيم انجام دهيم رعايت جوانب احتياط است. مسائلي است كه فرد كمك كننده بايد انها را رعايت كند. بدين ترتيب كه تا وقتيكه جريان برق به مصدوم متصل است نبايد به مصدوم دست بزنيم. ابتدا بايد جريان برق قطع شود كه با قطع كردن فيوز يا كشيدن دو شاخه از پريز ممكن مي شود.

 بعد از قطع جريان برق بايد بدن مصدوم را از اتصال به لوازم برقي جدا كرد. فرد كمك كننده بايد دمپايي لاستيكي به پا كند و يا اگر زمين خيس است از چند روزنامه براي خشك كردن استفاده كند و توسط يك چوب و يا هر چيزي كه غير رسانا است فرد مصدوم را از محل كه برق در آن وجود دارد دور كند.

 بعد از قطع ارتباط برق در ابتدا بايد تنفس مصدوم را كنترل كرد. اگر تنفس نداشت بايد تنفس دهان به دهان انجام شود. بالافاصله بايد ضربان قلب و نبض كنترل شود. در صورتيكه نبض وجود نداشت ماساژ قلبي ضروري است.

 در هر نوع برق گرفتگي شخص بايد به بيمارستان منتقل شود و بايد تا ۲٤ ساعت تحت نظر باشد. البته تا رسيدن به پزشك يكبار تنفس مصنوعي و همچنين ٥ بار ماساژ قلبي لازم است.

در برق گرفتگي با ولتاژ بالا تا زماني كه جريان برق قطع نشده حتي نمي توان به مصدوم نزديك شد چون در فاصله ۶ متري هم ممكن است به فردي كه مي خواهد كمك كند برق منتقل شود.

  نكاتي كه بايد در هنگام صاعقه رعايت شود تا باعث پيشگيري از برق گرفتگي شود:

۱- دوري از درختان و پايه هاي برق

۲- گريز از روي ارتفاعات

۳- خوابيدن روي زمين يا جاي گود

سوختگي هاي الکتريکي

عبور جريان برق از بدن احتمالاً باعث ايجاد جراحتهاي وخيم و حتي مرگ آور مي شود . جريان برق ممکن است از يک منبع توليد برق با ولتاژ پايين ( وسايل الکتريکي خانگي ) يا ولتاژ بالا ( بيش از ۱۰۰۰ ولت - معمولاً در کارخانه ها يا در خيابان ) و يا احتمالاً از صاعقه ( برق زدگي )‌باشد . وقتي جريان برق از نقطه اي وارد بدن مي شود از محل ديگر که در آن بدن با زمين تماس دارد خارج مي شود . نقاط ورود و خروج جريان برق از بدن آسيب مي بيند و آسيب اين نقاط به صورت حفره اي شبيه به محل ورود گلوله به چشم مي خورد . به غير از محل ورود و خروج جريان برق ،‌بافتهايي که در مسير اين دو نقطه قرار دارند نيز تحت تأثير جريان برق و حرارت توليد شده تخريب مي شوند به طوري که هرچه ولتاژ برقي که وارد بدن مي شود بيشتر باشد ، سوختگي ايجاد شده عميق تر و جراحتهاي باقي مانده وخيم تر خواهند بود . علاوه بر اين ،‌ جريان الکتريکي ضمن عبور از بدن در اعصاب ( محيطي و مرکزي ) ، ماهيچه ها و قلب تغييرات شيميايي قابل توجهي ايجاد مي کند و باعث اختلال در واکنش هاي بدن شده و يا به طور کلي باعث توقف آنها مي شود ، در بسياري از موارد اگر چه سوختگي خارجي ( محل ورود و خروج جريان برق ) به طور فريبنده اي کوچک است اما اين مقدار کوچک نبايد پوششي بر آسيب هاي وخيم تر عمقي باشد و ما را به اشتباه بياندازد .ابزار و سيمهاي برق با ولتاژ پايين که در خانه يا محل کار يافت مي شوند مي توانند باعث برق گرفتگي بشوند . اکثر سيمها و ابزار الکتريکي توسط روکش هاي عايق پوشانده شده اند تا انسان تماس مستقيم با برق نداشته باشد . بسياري از برق گرفتگي ها ناشي از خراب بودن کليدها ، سائيده شدن روکش سيمها يا خرابي خود وسيله الکتريکي است . کودکان بيشتر در معرض خطر برق گرفتگي قرار دارند چرا که دوست دارند با کليدها ، سيمها و يا پريزها بازي کنند .

آب يک هادي خوب جريان برق است لذا تماس با وسايل الکتريکي با دست خيس يا زماني که زير پاها خيس است ، خطر برق گرفتگي را افزايش مي دهد .

صاعقه يک منبع طبيعي توليد الکتريسيته ( جريان مستقيم با سرعت و ولتاژ فوق العاده زياد ) است که به طور عادي براي رساندن خود به زمين از نزديکترين زائده بلندي که در آن حوالي وجود دارد استفاده مي کند و اگر شخصي در تماس با ، يا حتي نزديکي به يک زائده طبيعي مانند درخت ، برج يا دکل باشد صدمه شديدي خواهد ديد . الکتريسيته توليد شده به وسيله برق آسمان عمرش فوق العاده کوتاه است اما مي تواند موجب مرگ آني ( به علت ايست قلبي - تنفسي ) يا حداقل سبب به آتش کشيدن لباس شخص شود ( اما صدمات بافتهاي عمقي به نسبت سبکتر است ) . بنابراين در زمان رعد و برق بايد به سرعت از محلهاي خطرناک دور شد .

عوارض تهديد کننده جان مصدوم در صدمات الکتريکي

با ورود جريان برق به بدن در اثر انقباضهاي الکتريکي سفت ( کزازي شکل ) عضلات تنفسي يا آسيب مراکز تنفسي در مغز ( در بصل النخاع ) ايست تنفسي عارض مي شود و پس از مدتي قلب نيز از حرکت مي ايستد . البته اگر جريان برق از خود قلب نيز عبور کرده باشد با ايجاد انقباضات کرمي شکل و غيرمؤثرو اسپاسموديک در بطن ( فيبريلاسيون بطني ) ايست قلبي اوليه خواهيم داشت . پس از ايست قلبي - تنفسي اگر در عرض ۴ تا ۶ دقيقه عمليات احياء شروع نشود مرگ قطعي و حتمي خواهد بود . اما قبل از شروع عمليات احياء ابتدا بايد تماس مصدوم را با جريان برق از بين ببريم .

قطع جريان کم ولتاژ

معقولترين کار قطع کليد کنتور است . اگر دسترسي سريع به فيوز امکان پذير نبود دو شاخه را از پريز بيرون بياوريد يا سيم روکش دار را بکشيد تا از پريز خارج شود و مطمئن شويد که خود در يک محل بي خطر و سالم قرار گرفته ايد . اگر نتوانستيد جريان برق را به اين ترتيب قطع کنيد روي يک ماده عايق خشک مثل روزنامه يا يک تخته چوبي يا لاستيک بايستيد و با يک وسيله چوبي بلند ( مثل جارو ) منبع برق را از مصدوم دور کنيد . يا اينکه يک طناب را به دور رانها يا دست مصدوم بياندازيد و او را به سمت خود بکشيد تا از منبع دور شود .

توجه کنيد : از به کار بردن وسايل فلزي يا مرطوب يا از تماس با بدن لخت مصدوم کاملاً خودداري کنيد . اگر هيچ راهي وجود نداشت گوشه لباس مصدوم را که خشک است بگيريد و او را بکشيد .

برق گرفتگي با جريانهاي پر ولتاژ

در مواردي که با برق گرفتگي ولتاژ بالا روبرو هستيد به هيچ عنوان به مصدوم نزديک نشويد مگر اينکه از طرف پليس يا شخص مسئولي به شما اطمينان داده شود که مي توانيد به مصدوم نزديک شويد . تماس با برق هاي پرولتاژ در خطوط فشارقوي هوايي معمولاً سبب مرگ آني مي شود . در چنين مواردي ضمن ايجاد سوختگي هاي شديد ، در اثر نيروي ناشي از اسپاسم ناگهاني ماهيچه اي ، مصدوم به مساحتي دورتر از محل تماس پرت مي شود . اگر مصدوم همچنان در تماس با برق مانده بود يا اينکه کمتر از ۱۸ متر از خطوط فشار قوي فاصله داشت هرگز کوشش نکنيد که او را نجات دهيد ، حتي به او نزديک هم نشويد تا اينکه برق به وسيله مسئولين قطع شود چرا که برق فشار قوي حالت قوسي داشته و مي تواند مسافتهاي دور را نيز تحت تأثير قرار دهد در اين موارد مواد عايق ، مانند چوب خشک يا لباس خشک به هيچ وجه حفاظتي براي شما ايجاد نخواهد کرد . بلافاصله به پليس خبر دهيد و اجازه ندهيد کسي به مصدوم نزديک شود و زماني کمک هاي اوليه را شروع کنيد که از طرف مسئولين يا مراجع رسمي به شما اطلاع داده شود که برق قطع شده است .

ارزيابي مصدومين برق گرفتگي

شکايات وعلائم

مصدومي که دچار برق گرفتگي مي شود ممکن است يکي يا تمام شکايات و علائم زير را داشته باشد :

·         سوختگي هاي محل ورود و خروج جريان برق از بدن

·         قطع راههاي عصبي که به صورت فلج اندام تظاهر مي کند .

·         درد و حساس شدن ماهيچه ها

·         افزايش فشار خون يا کاهش فشار خون همراه با علايم و شکايات ناشي از شوک

·         مشکل شدن تنفس  يا ايست تنفسي ( ممکن است زبان ورم کند و راه هوايي را مسدود نمايد)

·         ضربانات نامنظم قلب يا ايست قلبي.

·         بي قراري و تحريک پذيري ، اگر مصدوم هوشيار است .

·         بيهوش شدن .

·         اختلالات بينايي .

·         شکستگي استخوانها ( از جمله ستون مهره ها ) و دررفتگي مفاصل به علت انقباضات شديد عضلات يا پرت شدن .

·         تشنج ( در موارد شديد )

مراقبت از مصدوم

مراحل مراقبتهاي اورژانس

·         مطمئن شويد که خود و مصدوم در يک منطقه بي خطر قرار داريد .

·         براي مصدوم يک راه هوايي مطمئن برقرار کنيد و اگر لازم است ( در موارد ايست قلبي - تنفسي ) عمليات احياي قلبي - تنفسي مقدماتي را شروع کنيد .

·         در صورت وجود ضايعات نخاعي و ستون فقرات ، آسيب هاي سر و شکستگي شديد ، مراقبتهاي اوليه مربوط به آنها را انجام دهيد .

·         سوختگي هاي الکتريکي را ارزيابي کنيد . در جستجوي حداقل دو محل سوختگي خارج باشيد : يکي محل تماس با منبع انرژي الکتريکي و ديگري محل تماس با زمين .

·         محل هاي سوختگي را سرد کنيد .

·         بر روي مناطق سوخته پانسمان استريل خشک قرار دهيد .

·         مراقب شوک باشيد . آن را درمان کرده و اکسيژن با غلظت بالا تجويز کنيد .

·         مصدوم را هر چه زودتر منتقل کنيد . بعضي از عوارض سوختگي ( مثل تورم راههاي هوايي و در نتيجه خفگي ، نارسايي کليه ، اختلالات قلبي و شوک ) شروع تدريجي دارند . بنابراين بايد مصدوم را سريعاً به مرکز مجهز منتقل کرد و او را تحت نظر قرار داد .

توجه کنيد : آسيب هاي الکتريکي سبب تخريب وسيع عضلات شده ، که اين باعث آزاد شدن مواد سمي ( مثل ميوگلوبين ) به داخل خون مي شود . اين مواد از راه خون به کليه ها رسيده و در ادرار ترشح مي شوند و رنگ آن را قرمز مي کنند و از طرفي با رسوب در کليه ها سبب نارسايي کليه خواهند شد . بنابراين براي جلوگيري از اين عارضه به مصدومين برق گرفتگي که ادرار قرمز دفع مي کنند بايد حجم زيادي از مايعات داخل وريدي ( ترجيحاً حاوي بي کربنات سديم ) تزريق کرد تا با شسته شدن کليه ها ، آسيب کليوي تقليل يابد .

نقش اطلاعات مالی در تصمیم گیری

 

نقش اطلاعات مالی در تصمیم گیری

 

چکیده

از آنجایی که نقش اطلاعات در تصمیم گیری های مالی بسیار اساسی می باشد، در این تحقیق توجه خاصی به اطلاعات مالی و اهمیت آن از دید تصمیم گیرندگان نهایی (سهامداران، اعتبار دهندگان و ... .) شده است. در گزارش های مالی فرایند مربوط بودن زمانی اتفاق می افتد، که اطلاعات کافی، بهنگام و مفیدی در اختیار صاحبان تصمیم قرار دهیم و در صورت عدم اطلاعات بهنگام امکان تخریب نظام مالی و اقتصادی سازمان دیده خواهد شد، که در این راستا نقش تحقیق در اطلاعات مالی که تاثیر بسیار زیادی بر روی روند تصمیمات دارد را نباید فراموش کرد. در تحقیق بیان شده از فرایند تصمیم گیری به عنوان کنشی در مقابل چندین مسیر یاد می شود. وجود تغییر مسیرهایی در زمان بحرانی در جهت اهداف مالی شرکتها گواهی از این ادعاست که می توان به جرات گفت تصمیم گیری در موقعیتهای مالی از طریق غنای اطلاعات مالی امکان پذیر خواهد بود. در تحقیق حاضر از حسابداری به عنوان نظام اطلاعاتی یاد می شود، چراکه انتخاب یک راهکار صحیح جز در سایه تصمیم گیری بر اساس اطلاعات مالی امکان پذیر نمی باشد. پس می توان نتیجه گرفت در نظام مالی تصمیم گیری نتیجه فرایند صحیح صورتهای مالی می باشد که از طریق اطلاعات مناسب و مفیدی اتفاق می افتد. پس با بازگشایی صورتهای مالی در این روند تاثیر و نقش اطلاعات مالی در تصمیم گیری برایمان آشکار خواهد شد.

 در این تحقیق، ابتدا بر حسب اهمیت تعریفی از اطلاعات و اهمیت آن و پس از آن وارد مرحله تصمیم گیر ی و نگاهی اجمالی به اطلاعات در فرایند تصمیم گیری و در آخر به باز

گشایی اطلاعات مالی و نقش آن در تصمیم گیری  پرداخته شده است.

 

مقدمه

دنیای امروز دنیای اطلاعات است و کسی برنده است که اطلاعات بیشتر و مربوط تری در اختیار داشته باشد. بی توجهی به این مهم می تواند منشاء مخاطراتی عمده در تصمیم گیری ها باشد. ضعف نظام اطلاعاتی در بیشتر موارد منجر به ضعف تصمیم گیری و در واقع ضعف در اداره امور می شود. در

اغلب سازمانها بخش عمده تصمیمات مدیران به نحوی درگیر با اطلاعات مالی است و به همین دلیل اطلاعات مالی در بیشتر موارد نقش کلیدی دارد. ضعف نظام اطلاعاتی سازمان معمولاً نقصان نظام اطلاعاتی حسابداری را نیز در بطن خود دارد و ناتوانی در دسترسی صحیح و به موقع به اطلاعات مالی در عصر پیشرفت تکنولوژی اطلاعات آن قدر مشکل است که نباید به فکر آن بود (محمد عرب مازار یزدی، 1373: 22).

اطلاعات برای اینکه قابل استفاده باشد باید با نیازهای تصمیم گیری استفاده کنندگان مربوط باشد. اطلاعات آنگاه دارای کیفیت مربوط بودن است که بتواند از طریق کمک به استفاده کنندگان  در ارزیابی رویدادهای گذشته، حال یا آینده یا از طریق تایید یا اصلاح ارزیابیهای گذشته آنها، تصمیمات اقتصادی آنان را تحت تاثیر قرار می دهد (یدالله مکرمی، 1374: 10). بنابراین برای افرادی که تا حدودی با مطالعات حسابداری آشنایی دارند، ضرورت انجام تحقیقات بیشتر در جنبه های رفتاری حسابداری روشن است. از نقطه نظر تئوری های اقتصادی تصمیم گیری در رابطه بین اطلاعات در دسترس و تصمیمات یک رابطه اساسی است.

اطلاعات حسابداری یکی از منابع مهم اطلاعات برای تصمیم گیری های اقتصادی در موسسات  است ( احمد بدری، 1372: 64). که در این رابطه سنجش مسئولیت، حسابداری اجتماعی و حسابداری تورمی را در زمانهای مختلف و به فراخور نیاز گروه هایی از جامعه به عنوان معیارهای تنظیم کننده اطلاعات به منظور اتخاذ تصمیم های مالی، مورد ابلاغ قرار می گیرد (پرویز صادقی،  1384: 93).

 

اطلاعات

پیچیدگی و گستردگی سازمان ها و وجود رقیبان در عصر حاضر ایجاب می کند مدیریت هر سازمان به اطلاعات بهینه و بهنگام مجهز باشد و امروزه آمار و اطلاعات نقش محوری در تصمیم گیری و اداره مطلوب سازمان ها دارد و این اطلاعات زمانی مفید خواهند بود که به سرعت و بسهولت قابل دسترسی باشد(علیرضا صالحیان،  : 54).

اطلاعات عناصر اصلی نظام را تشکیل خواهند داد. داده ها مبنای شکل گیری و ایجاد اطلاعات به شمار می آیند. داده ها واقعیت های عینی و مجرد رویدادها هستند اما اطلاعات درباره علت حادث شدن رویداد ارائه نمی دهند. در مقابل اطلاعات دارای مفهومی مشخص است. در واقع اطلاعات پیام هایی هستند که توسط یک فرستنده ارسال و به وسیله یک گیرنده دریافت می شوند (حسن شهرکی پور،  : 73).

 

اهمیت اطلاعات

امروزه، سازمانها، اعم از بزرگ و کوچک، درگیر موقعیت هایی به مراتب پیچیده تر از گذشته اند. مدیریت از وضع «یک تصمیم برای یک عمر» به وضع «یک تصمیم برای  یک راز» تغییر موضع داده است.

اگرچه پیچیدگی شرایط، اهمیت دسترسی به اطلاعات و افزونتر شدن نقش اطلاعات در تصمیم گیری ها را مضاعف کرده است، با این همه مدیران امروز نسبت به نسل پیش از خود شانس بیشتری برای دسترسی سریعتر، مطمئن تر و حتی گاه بسیار ارزانتر از گذشته به اطلاعات، دارند. علت این امر رشد بسیار سریع تکنولوژی داده پردازی به ویژه در دو دهه اخیر بوده است (محمدعرب مازار یزدی، 1373: 22). اطلاعات در فرایند تصمیم گیری نقش بسیار مهمی را ایفا می کند. در واقع می توان گفت اطلاعات نیروی محرک تصمیم گیری است. هر اندازه میزان اطلاعات بیشتر و درست تر باشد تصمیمات درست تر و بهتری می توان گرفت. تکنولوژی اطلاعات رسانی به سرعت فزاینده ای درحال حرکت است، به طوری که اطلاعات دیروز شاید دیگر امروز فایده ای نداشته باشند. بنابراین هنگام استفاده از اطلاعات باید مطمئن بود که اطلاعات نه تنها درست بلکه بهنگام است (محسن مام بیگی، 1374: 33).

 

اهمیت اطلاعات در تصمیمات حسابداری و صورتهای مالی

گزارش های مالی یکی از مهم ترین منابع کسب اطلاعات است به طوری که در مبانی نظری حسابداری و گزارشگری مالی اکثر کشورها آمده است که هدف کلی گزارشگری مالی فراهم آوردن اطلاعات است که آثار مالی معاملات، عملیات و رویدادهای موثر بر وضعیت مالی و نتایج عملیات یک واحد انتفاعی را بیان کند و از این طریق سرمایه گذاران اعطا کنندگان تسهیلات مالی و سایر استفاده کنندگان برون سازمانی را در قضاوت و تصمیم گیری یاری دهد.

سیستم حسابداری طریق گزارش فعالیت های مالی واحدهای انتفاعی از این قابلیت برخوردار است تا اطلاعاتی را در مورد آنچه دیگران از آن آگاه نیستند، منتقل نماید. مطمئناً حسابداری یک سیستم اندازه گیری مالی رسمی است (قاسم لو، 1384: 25).

گروه های مختلف استفاده کننده از صورت های مالی، به رغم تنوع تصمیمات مالی، در تصمیم گیری های خود، هنگام تجزیه و تحلیل صورت های مالی نخست متوجه تجزیه و تحلیل نسبت ها می گردند با وجود آن که تجزیه و تحلیل مالی بسیار گسترده تر از محاسبه نسبت های مالی است، لیکن تجزیه و تحلیل نسبت ها به عنوان روش اصلی تجزیه و تحلیل صورت های مالی شناخته شده است (محمود شه رضایی،1384: 21).

صورتهای مالی حداقل به طور سالانه، در جهت رفع نیازهای عمومی اطلاعاتی طیف گسترده ای از استفاده کنندگان ممکن است به اطلاعاتی بیش از آنچه در صورتهای مالی منعکس می شود. نیاز داشته و اختیار دریافت آنها را نیز دارا باشند. به هر حال بسیاری از استفاده کنندگان ناچارند به صورتهای مالی، به عنوان منبع اصلی اطلاعات مالی مورد نیازشان، اتکا نمایند. ازاین رو صورتهای مالی باید با توجه به نیازهای آنان تهیه و ارائه شود (یدالله مکرمی، 1374: 7). این را توجه داشته باشید که گزارشگری مالی منحصر به تهیه و ارائه صورتهای مالی نیست بلکه سایر  طریق ارائه و تفسیر اطلاعات مالی حاصل از پردازش اطلاعات توسط سیستم حسابداری ارتباط دارد. همچنین، از آنجا که ارائه اطلاعات درباره وضعیت مالی و نتایج عملیات، در عرف کنونی حسابداری، ناخواسته به سطح صورتهای مالی منتهی می شود، این احتمال وجود دارد که درج اصطلاح وضعیت مالی و نتایج عملیات در گزاره هدف باعث شود تا معنی و محتوای گزاره هدف از سطح گزارش دهی مالی به سطح صورتهای مالی تنزل یابد و محدود گردد ( حسابدار، 1380: 6).

 

 تصمیم گیری

تصمیمگیری عبارت است از گزینش از بین چند گزینه به منظور رسیدن به یک یا چند هدف.

زمانی نیاز به تصمیمگیری پیدا می شود که مشکلی وجود داشته باشد که باید برطرف شود یا آنکه مشکلی وجود ندارد، بلکه فرد به منظور سیراب کردن روحیه بلند پرواز خود و رسیدن به آرمانهای جدید و رفیعتر، نیاز به تصمیمگیری پیدا می کند.

 در این راستا شناسایی هدفها، طریق رسیدن به هدفها و به کارگیری معیار درست و مناسب جهت ارزشیابی عملیات در رسیدن به هدفها بسیار اهمیت دارد. اشتباه در هر یک از سه مورد یاد شده موجب می شود که تصمیم گیرنده نه تنها به وضع مطلوب و دلخواه خود نرسد، بلکه در بسیاری از مواقع نسبت به گذشته وضعیت نا خوشایند تری هم پیدا کند (محسن مام بیگی، 1374: 29).

 

شناسایی مولفه های تصمیم گیری

براساس مفاهیم نظری گزارشگری مالی، صورت های عملکرد مالی در قالب موارد زیر به اهداف گزارشگری مالی کمک می نماید:

الف - ارائه اطلاعات به استفاده کنندگان به منظور قادر ساختن ایشان در امر بررسی ارزیابیهای قبلی از عملکرد مالی دوره های گذشته و در صورت لزوم اصلاح ارزیابی های آنها از عملکرد دوره های آتی.

ب- ارائه گزارشی از نتایج وظیفه مباشرت مدیریت به منظور قادر ساختن استفاده کنندگان به ارزیابی عملکرد گذشته مدیریت و ایجاد مبنایی جهت شکل گیری انتظارات آتی در مورد عملکرد مالی(کمیته فنی، استانداردهای حسابداری: 1380).

سرمایه گذاران و سایر استفاده کنندگان اطلاعات مالی غالباً نتایج عملیات (عملکرد مالی) و عوامل تعیین کننده آن را به طریق مختلف و برای مقاصد گوناگون مورد استفاده قرارمی دهند (احمد بدری، 1382: 83).

 

اطلاعات در فرایند تصمیم گیری

در حقیقت ما قادر نیستیم بدانیم که تصمیمات چگونه شکل می گیرند، زیرا افراد عموماً قادر به تشریح فرایند تصمیم گیری خود نیستند. مضافاً اینکه، بدست آوردن مدل های عمومی برای تصمیم گیری، از طریق مطالعه و بررسی فرایند تصمیم گیری یکایک افراد امکان پذیر نیست. زیرا هر فرد ممکن است اهمیت و جایگاه متفاوتی را برای اطلاعات که در تصمیم گیری او دخیل بوده است، قائل باشد. لذا یکسان سازی علایق ذهنی افراد دشوار است. اما می توان گفت که آگاهی از نحوه تصمیم گیری افراد، منجر به بهبود کیفیت مجموعه اطلاعات تهیه شده برای تصمیم گیران نیز خواهد شد.

مطالعات مربوط به پردازش اطلاعات توسط افراد را به چندین بخش می نماید. اگرچه این بخش ها ویژگی های مشترکی دارند ولی هر کدام بر روی مطلبی خاص تمرکز می کند. بدین ترتیب اطلاعات مربوط به حسابداری را بر اساس تحقیقات به عمل آمده به سه دسته تقسیم می نمایند.

الف - مطالعات

ب‌-  مطالعات قضاوت احتمالی

            مطالعات شناخت ادراک  (محسن خوش طینت، 1377: 138)

 

بکارگیری اطلاعات جایگزینی

به منظور روشن شدن نقش اطلاعات مالی در فرایند تصمیم گیری، لازم است تفاوت بین اطلاعات اصلی و اطلاعات جایگزینی توضیح داده شود. اطلاعات اصلی، اطلاعاتی هستند که تصمیم گیرنده، خواهد تصمیمات خود را بر مبنای آن اخذ کند. اطلاعات جایگزینی به جای اطلاعات اصلی زمانی مورد استفاده قرار می گیرد که دسترسی به اطلاعات اصلی به لحاظ محدودیتهای موجود عملی نباشد و اطلاعات جایگزینی تخمین خوبی از اطلاعات اصلی باشد. (بررسی های حسابداری، 1371: 35)

ضرورت تحقیق درتصمیم گیری ورفتارحسابداران

هدف از صورتهای مالی

هدف از صورتهای مالی عبارت است از تامین اطلاعات درباره وضعیت مالی، نتایج عملیات و سازگاری مالی یک واحد تجاری که برای طیف گسترده ای از استفاده کنندگان در اتخاذ تصمیمات اقتصادی مفید است. صورتهای مالی تهیه شده برای این مقصود، نیازهای عمومی بیشتر استفاده کنندگان را می پوشاند. در هرحال، صورتهای مالی تمام اطلاعاتی که استفاده کنندگان برای تصمیم گیریهای اقتصادی ممکن است نیاز داشته باشند را فراهم نمی کند زیرا صورتهای مالی به طور وسیعی آثار مالی رویدادهای گذشته را تصویر می کند و الزاماٌ به تامین اطلاعات غیر مالی نمی پردازد.

اطلاعات درباره نتایج عملیات یک واحد تجاری، بویژه سود آوری آن، برای ارزیابی تغییرات بالقوه در منابع اقتصادی که احتمال کنترل آنها در آینده وجود دارد. لازم است که اطلاعات درباره نتایج عملیات برای پیشبینی ظرفیت واحد تجاری در برقراری جریان وجوه نقد از محل منابع موجود واحد تجاری، مفید است. این اطلاعات، به علاوه در شکل دهی به قضاوت پیرامون اثر بخشی که به کمک آن واحدی ممکن است منابع اضافی را به کار گیرد، نیز مفید است (یدالله مکرمی، 1374: 10). اما به طور کلی هدف از گزارشگری این صورتهای مالی فراهم آوردن اطلاعاتی است که آثار مالی معاملات، عملیات و رویدادهای مالی موثر بر وضعیت مالی و نتایج عملیات یک واحد انتفاعی را بیان می کند و از این طریق سرمایه گذاران، اعطا کنندگان تسهیلات مالی و سایر استفاده کنندگان برون سازمانی را در قضاوت و تصمیم گیری نسبت به امور یک واحد انتفاعی یاری دهد (حسابدار،1380: 5).

 

 

ارزش واقعی بازده از نظر تصمیم گیرنده

فرایند تصمیمگیری در اکثر موارد منتهی به انتخاب کنش با بیشترین بازده منتظره می شود. اما در بعضی مواقع چنین نیست و تصمیم گیرنده کنشی را انتخاب می کند که بازده منتظره آن دارای بیشترین مقدار نیست. علت آن چیست؟ آیا اشکالی در روش تصمیمگیری وجود دارد؟ یا آنکه سرچشمه تناقض جای دیگری است. باید پاسخ داد که اشکال در روش تصمیمگیری نیست،بلکه مشکل مربوط می شود به ارقامی که نشاندهنده بازده ها می باشند.

بدین معنی که بازده هایی که به صورت مقادیر واقعی پول تعیین می شوند، ممکن است معیار دقیق و درستی برای سنجش ارزشگذاری ها به وسیله تصمیم گیرنده نباشند.(حسابدار:35)

 

 

 

 

تعریف سیستم و اطلاعات حسابداری

یکی از دلایل پیچیدگی رابطه اطلاعات حسابداری وتصمیم گیری، این واقعیت است که روشهای حسابداری متفاوتند واطلاعات حسابداری را متفاوت بیان می کنند. در این بحث منظور از «سیستم حسابداری» روشهایی است که اطلاعات مالی یک موسسه و فعالیتهای آن به این وسیله، جمع آوری شده، پردازش می شوند ونهایتا انباشته شده و در واقع لزوم در اختیارافراد داخل ویا خارج موسسه (آنهایی که به نوعی به این اطلاعات علاقه مندند) قرار می گیرد.

می توان فرض کرد هر نوع اطلاعاتی که از سیستم حسابداری گرفته شده ویا در آن سیستم به وجود آمده باشد، اطلاعات حسابداری است، چه در یک صورت مالی ویا در یک گزارش خاص و یا حتی در یک گزارش شفاهی ارائه شود. قابل ذکراست که اطلاعات حسابداری مورد استفاده در فرآیند تصمیم گیری «غالبا اطلاعات جایگزینی» هستند و نه «اطلاعات اصلی».

اما موضوع بعد، که به عنوان یک ویژگی اصلی اطلاعات حسابداری باید مورد بررسی قرار گیرد«مربوط بودن» اطلاعات حسابداری است.

«مربوط بودن» اطلاعات حسابداری در تصمیم گیری

ویژگی ذاتی تصمیم، تاثیر آن در وقایع آتی است. ممکن است یک تصمیم رویداد خاص ویا مجموعه وقایعی را در آینده تحت تاثیر قرار دهد. لیکن بدیهی است که گذشته را نمی توان اصلاح نمود. همچنین روشن است که اطلاعات حسابداری ناشی از رویدادهای گذشته است و حسابداری قادرنیست. آن وقایع و یا آثار آنها را تغییر دهد، مگر از طریق تصمیم گیری که البته تاثیر آن در وقایع آتی خواهد بود.

انتخاب مدل خاصی برای تصمیم گیری توسط یک تصمیم گیرنده، به عوامل زیادی مانند قدرت تحلیل ویا اهداف تصمیم گیرنده بستگی دارد. زمانی اطلاعات حسابداری برتصمیمات تاثیرمی گذارد، که این تصمیم توسط مدلی ایجاد شده و تصمیمات را به داده های اولیه که همان اطلاعات حسابداری است ارتباط می دهد. بدیهی است تصمیم گیرنده آن مدلی ازتصمیم را انتخاب می نماید که داده ها را منطبق با تجربیات، اهداف وذهنیتهایش به تصمیمات ارتباط می دهد. ممکن است این داده ها، اطلاعات غیرمالی باشد.اطلاعاتی که بعضا ارزش آنها در تصمیمات بیشتراز تمام اطلاعات حسابداری است. درانتخاب یک مدل تصمیم، تصمیم گیرنده باید تمام داده های موجود وارتباط آنها را با تصمیمی که گرفته خواهد شد درنظر بگیرد.

به بیان ریاضی، این تصمیم گیرنده است که مشخص می کندآیا مدل به کار رفته ارزشی متفاوت از«صفر» برای اطلاعات حسابداری به کار خواهد برد یا نه؟ اگر ارزشی متفاوت از«صفر» به کار رود، آن وقت اطلاعات حسابداری بر تصمیم تاثیر می گذارد و اگرنه، تصمیمات تحت تاثیر اطلاعات حسابداری نخواهد بود و به این ترتیب اولین فرضیه، به وجود می آید.

«هرگاه اطلاعات حسابداری برای یک تصمیم نامربوط تلقی شود بر تصمیم موثر نخواهد بود و متقابلا زمانی که اطلاعات حسابداری مربوط تشخیص داده می شود برتصمیم موثر واقع خواهد شد.» (بررسی های حسابداری، 1372: 66)

اطلاعاتی که سیستمهای حسابداری برای تصمیم گیری استفاده می کنندمی توان به سه دسته تقسیم بندی کرد.

1-    صورتهای مالی

2-    گزارشهای کمی

3-    تجزیه وتحلیلهای خاص

در تصمیم گیری های اقتصادی، هریک از این اطلاعات می تواند به تنهایی یا تواما ویا همراه با اطلاعات خارج ازسیستم حسابداری به کار گرفته شود. تقریبا تمامی اطلاعات حسابداری متاثر از یک رشته قواعد و روشهایی است که اصطلاحا آنها را «اصول پذیرفته شده حسابداری » می نامیم. حسابداری یک فعالیت خدماتی است که اطلاعاتی را برای تصمیم گیری یک موسسه اقتصادی تامین می کند. در قالب یک نظریه تکامل یافته تر، حسابداری یک سیستم اطلاعاتی است.(بررسی های حسابداری، 1372: 65)

پایگاه اطلاعاتی در سازمان ها محل تامین نیازهای اطلاعاتی مدیران و سایر کارکنان می باشد که با ذخیره سازی اطلاعات و دسته بندی و الویت بندی آنها در پایگاه با استفاده از سخت افزارها و نرم افزارهای مناسب می توان این اطلاعات را در اسرع وقت در اختیار مدیریت و کارکنان قرارداد تا در تصمیم گیری ها مورد استفاده قرار دهند

 

نقشهای اطلاعات به عنوان تایید کننده و پیشبینی کننده به هم مرتبط هستند. اطلاعات درباره وضعیت مالی و نتایج عملیات گذشته اغلب به عنوان مبنایی برای پیشبینی وضعیت مالی و نتایج عملیات آینده و سایر مواردی که استفاده کنندگان به طور مستقیم علاقه مند هستند، به کار برده می شود (حسابدار،  :10).

 

جهاني شدن اقتصادو پيامدهاي آن بر پيكره كشورهاي جهان

جهاني شدن اقتصاد چيست؟

با توجه به مفاهيم وتعاريف موجود در خصوص جهاني شدن ،جهاني شدن اقتصاد زماني تحقق پيدا مي كند كه حدود جغرافيايي وحاكميت ملي در فعاليت هاي اقتصادي ازقبيل تجارت،سرمايه گذاري وتوليد ونقل انتقالات مالي كم ترين نقش را داشته باشند . در روند جهاني شدن اقتصا د كشورهاي دنيا به هم وابسته مي شوند ،موانع گمركي و تجاري به حداقل ممكن كاهش مي يابند و نقل وانتقالات مالي بين كشورها هر چه آسانتر صورت مي گيرد.

به عبارت ديگر ، كنترل ملت ها ودولت ها در نقل وانتقالات مالي وفن آوري به شدت كاهش مي يابد ودر بلند مدت حذف مي گردد. اين بلند مدتي است كه با توسعه تجارت وتوليد ونهايتا يكپارچه شدن بازار بين المللي تحقق مي يابد.

گسترش و تعميق وابستگي متقابل بين كشورها واقتصاد هاي ملي ، يكپارچگي بازارهاي ملي وگسترده شدن مبادلات تجاري ،مقررات زدايي واز ميان برداشته شدن ضوابط حمايت گرايانه بازرگاني وايجاد سازمان جهاني بازرگاني از مهم ترين ابعاد اقتثادي جهاني شدن به شمار مي رود .اين ابعاد از طريق اتحاديه هاي اقتصادي جهاني وفعاليت شركت هاي بين المللي ومؤسسات اقتصادي بين المللي مانند بانك جهاني وصندوق بين المللي پول شكل مي گيرد.

جهاني شدن ،اقتصادهاي جهان را چنان به يكديگر گره مي زند كه بروز حتي يك بحران كوچك مي تواند به سرعت گريبانگير ساير كشورهاي جهان نيز شود. با بروز پديده جهاني شدن اقتصاد و از ميان برداشته شدن بسياري از موانع تجاري موجود ،زمينه نقل وانتقالات سرمايه ومنابع مالي ،وقطعا تقسيم كار بين المللي گسترش خواهد يافت كه اين خودبه افزايش كارايي اقتصاد بين المللي كمك شاياني خواهد نمود.

پيامد هاي جهاني شدن در ارتباط با توسعه:

ديدگاههاي گوناگون در ارتباط با پيامدهاي جهاني شدن وجود دارد.

ديدگاه نخست كه به ديدگاه همگرايي موسوم است معتقد است به طور قطع جهاني شدن يك رفاه وتوسعه نسبي را براي همه جهانيان به ارمغان خواهد آورد . طرفداران اين ديدگاه كه به توانايي عوامل اقتصادي در ايجاد رشد و پيشرفت در جوامع درحال توسعه بسيار خوش بينانه مي نگرند وبر اين باور هستند كه :جهاني شدن اقتصاد ملي از راه گسترش فن آوري و انتقال آن به كشورهاي درحال توسعه ،انتقال سريع منابع مالي وتلاش شركتهاي فرامليتي براي توسعه مهم بازارهاي خود ،اين دولتها را با چنان قدرتي روبرو خواهد ساخت كه به راحتي مي توانند در برابرتمامي فشارهاي سوق داده شده به سوي واگرايي مقاومت كنند و آنها را از ميان بردارند.ازاين رو اين ديدگاه ضمن تشويق دولتها به گام برداشتن درمسير دموكراسي وانتقال قدرت به سوي مقامات محلي ،منطقه اي بر اين نكته تاكيد دارد كه دولتها بايد با انجام اقداماتي همچون خصوصي سازي وآزاد سازي تجارت ،زمينه را براي سرمايه گذاري هر چه بيشتر در كشورهاي خود هموارسازند .

نگرش دوم كه به رهيافت واگرايي موسوم است در جهت عكس نگرش هم گرايي قرار دارد.تاكيد اساس اين رهيافت بر مفهوم نابرابري استوار است. طرفداران اين نظريه اعتقاد دارند كه جهاني شدن علاوه بر ايجاد شكافهاي عميق اقتصادي ميان دوبخش فقير وغني جهان در قدرت سياسي آنان نيز گسلهاي بزرگي به وجود خواهد آورد.

تحليل رفتن توان اقتصادي وسياسي اين دولت ها در برابر فرآيند قطب ساز جهاني شدن موجب شده است كه تا كشورها نتوانند قاطعانه به حل مشكلات اجتماعي ،اقتصادي وسياسي خود بپردازند وبه هر ترتيب جهاني شدن نابرابريي هاي موجود بر سر منابع،تواناييهاي قدرت در خلق ويا نقض قوانين حاكم بر عرضه نظام بين المللي را تشديد خواهد نمود.

در رهيافت سوم اين اعتقاد وجود دارد كه جهاني شدن در مناطق وكشورهاي مختلف آثار ونتايج متفاوت را در بر دارد ودر اين ميان فرآيند همگرايي توان بالقوه اي را براي ايجاد منافع كلان براي كشورهاي در حال توسعه را دارد وبه قولي جهاني شدن ميزان هنگرايي منطقه اي را افزايش مي دهد كه در حال وصول و تحقق اين دستاورد ها مستلزم مديريت كارآمد اين فرايند ها است وجهاني شدن اقتصاد ،تكنولوژي وانتخابهاي سياسي باعث توسعه كاربر مفهوم توسعه پايدار متناسب با جهاني شدن شده است .نكته بسيار مهمي كه در ارتباط با شاخص هاي جهاني شدن وجود دارد اين است كه با كشورهاي در حال رشد و كشورهاي توسعه يافته را دريك كاسه مي ريزد و با آنها برخوردي مشابه دارند.آنچه مسلم است اين است كه شاخص ها جهاني شدن ،بسته به نوع ساختار اقتصادي ومرحله توسعه اي كه هريك از كشورها در آن قراردارند بايد متفاوت باشد وبه راحتي نمي توان كشورها را دريك شاخص مورد ارزيابي قرار داد . در اين شرايط از اين شاخص به سختي مي توان استنتاجات درست كرد.به همين دليل استدلال اساسي اين است كه شاخص هاي موجود جهاني شدن درادبيات بين المللي قادر به حل مساله جهاني شدن ايران نيستند زيرا هم مرحله توسعه ايران به كشورهاي مورد مطالعه را يكسان مي گيرند وهم به دنبال اعمال استانداردهاي كشورهاي پيشرفته بر كشورهايي شبيه ايران هستند. از اين رو شاخص سازي به صورت موجي ومقايسه ايران با كشورهايي كه داراي يك سطح توسعه باشند (از نظر تشخيص مرحله توسعه)از اهميت زيادي در تعيين سياستهاي توسعه از راه جهاني شدن اقتصاد بر خورداراست.

راهبرد هاي مختلف توسعه اقتصادي در راستاي جهاني شدن

در طول چند دهه اخير كشورهاي مختلف جهان ،متناسب با شرايط ،فرصت ها، ساختار حكومتي و فرهنگ اجتماعي خود راهبردهاي توسعه اقتصادي مختلفي را در پيش گرفتند. اين راهبردها به طور كامل قابل تفكيك نيستند بلكه طيفي را تشكيل مي دهند به راهبرهاي ذيل در آن قرار مي گيرند . به علاوه بايد گفت به تقريب هيچ كشوري به طور شفاف ومشخص هيچ يك از راهبردها را در پيش  نمي گيرد بلكه اين تحليل كارشناسان ومطالعه سياستها وبرنامه هاي دولت ها است كه مشخص مي كند هر كشور به تقريب كدام راهبرد را انتخاب كرده است.از جمله راهبردهاي توسعه اقتصادي به كارگرفته شده توسط كشورهاي در حال توسعه (از دهه 1960 تا پايان دهه 1980) مي توان به اين موارد اشاره كرد:

1)راهبرد پولي:

اين راهبرد بر ارتقاي علايم بازار به عنوان راهنمايي براي بهبود تخصيص منابع ، متمركز است . در عمل ، اين راهبرد اغلب در طول دورهاي بحراني به كار گرفته مي شود كه تثبيت وتعديل اقتصادي عدم تعادل هاي شديد از اولويت بالايي برخوردارند ودر نتيجه معمولا معيارهاي بهبود قيمتهاي نسبي همراه با معيارهاي كنترل نرخ افزايش سطح عمومي قيمت هاست . اين راهبرد داراي جهت گيري اقتصادي خرد است . اما هدفهاي اقتصاد كلان را دنبال مي كند.وجه اصلي اين راهبرد اعطاي فضاي گسترده به بخش خصوصي است تا در ان به فعاليت بپردازد .

اين راهبرد در آن دسته از كشورهاي جهان سوم به كار مي آيد كه از لحاظ اقتصادي پيشرفته تر هستند واتكاي خود را بر صنايع خصوصي قرار مي دهند. نكته مهم آن است كه بخش خصوصي به عنوان محور توسعه درنظر گرفته مي شود و نقش بخش پويا را در اقتصاد به خود مي گيرد ومسوول ايجاد ارتباط بين بخش هاي عقب مانده و پيشرفته اقتصاد با ديگر بخش هاي اقتصاد مي شود.نقش دولت به حداقل كاهش مي يابد و در شرايط آرماني ،محدود به فراهم آوردن محيط اقتصادي با ثباتي مي شود كه درآن بخش خصوصي بتواند رشد كند.دولت با استفاده از سياست تثبيت مي كوشد نوسانات اقتصادي را تا آنجا كه مقدور است كاهش دهد و بدينوسيله ،بخش خصوصي را در انجام پيش بيني ها قابل اتكا واجراي برنامه ريزي هاي دقيق ياري رساند.اساسا روح اين راهبرد غير مداخله گرانه است وبر نو آوري و كارآفريني استوار است. از جمله كشورهايي كه چنين راهبردي را در اين دوره در پيش گرفته اند مي توان به شيلي و آرژانتين اشاره كرد.

2)راهبرد اقتصاد باز

اين راهبرد نگاه به خارج دارد ودر بعضي از وجوه همچون راهبرد پولي است اما نه در همه آن ها . اين راهبرد نيز براي تخصيص منابع متكي به نيروهاي باز وبخش خصوصي است اما با تاكيد بر سياست هايي كه مستقيما بخش تجارت خارجي را تحت تاثير قرار مي دهند مثل سياست هاي نرخ مبادله ارز،مقررات تعرفه ها ،سهميه ها و موانع غير تعرفه اي بر تجارت وسياست هايي كه سرمايه گذاري خارجي وبازگشت سود اين سرمايه گذاريها به خارج را تنظيم مي كنند. كه در اين زمينه ها ،متفاوت با راهبرد پولي است.تجارت خارجي كه اغلب با سرمايه گذاري مستقيم بخش خصوصي خارجي تكميل مي شودبه عنوان بخش پيشتاز يا موتور رشد درنظر گرفته مي شود . راهبردهايي كه داراي جهت گيري صادراتي اند به دنبال استفاده از مزيت نسبي بين المللي كشور هستند . ودر همين راستا به استفاده كارا واثر بخش منابع دست مي يابند. فشار رقابت بين المللي امري حياتي براي اقتصاد تلقي مي شود،چون انگيزه هاي قوي در توليد كنندگان ايجاد مي كند . (كاهش هزينه ها،افزايش بهره وري ،نو آوري ،بهبود استانداردهاي كيفيت) راهبرد توسعه با جهت گيري خارجي ،بايد نه تنها سطح درآمد را ارتقاء دهد بلكه بايد بتواند سطح پس انداز واحتمالا ميزان پس اندازها را نيز افزايش دهد. اين امر به نوبه خود ، نرخ سريع تر انباشت سرمايه ودر نتيجه رشد سريع تر را امكان پذير مي كند.

آثار جهاني شدن

الف)آثار منفي:

1- آثار اقتصادي : جدول زير مقايسه اي است بين دوقشر عمده جهان ،يعني يك پنجم از ثروتمندترين و يك پنجم از فقير ترين مردم دنيا،همان طور كه از اعداد جدول كاملا مشهود است اختلاف وسيعي بين اين دو دسته وجود دارد به طوري كه مي توان ادعا كرد شاهد اعمال يك ظلم آشكار در جوامع بشري هستيم.

رديف شاخص يك پنجم ثروتمند جهان يك پنجم فقير جهان

1-    مصرف انرژي% 58 كل انرژي جهان  كمتر از %4

2-    ارتباطات %74كل خطوط جهان %5/1

3-    خودرو%87كل خودروهاي جهان كمتر از %1

4-    گوشت وماهي %45كمتراز %5

5-    كاغذ%84           %1/1

جدول شماره 1- مقايسه فقير ترين وثروتمند ترين مردم جهان 1998

2- آثار مصرفي واجتماعي :

از بين رفتن مرزها ويكي شدن جوامع از ديدگاه اقتصادي باعث شده است تابسياري از انگيزه ها،ارزش ها،معيارهاو حتي ابعاد وسليقه هاي مصرفي جوامع دچار تغيير وتحول گردند.به طوري كه بسياري از اقلامي كه از دير باز در تقسيم بندي كالاها،جزء كالاهاي لوكس قرار مي گرفتند ووجود يا عدم وجود آن ها نمي توانست براي يك خانواده تعيين كننده باشد،درحال حاضر به عنوان اقلام ضروري محسوب مي شوند وزندگي بدون آنها غير قابل تصور است .

3- آثار سياسي :

امروزه اقتصاد جهاني باعث شده است تامرزهاي سياسي كشورها محدود به جغرافياي خاكي آن ها نباشد وبسياري از امور در سطح جهاني حل وفصل مي شود.

4- آثار فرهنگي :

يكي ديگر از آثار اوليه جهاني شدن تاثيرات شگرف فرهنگي است؛به بيان ديگر همان گونه كه مفهوم جهاني شدن متضمن حذف مرزهاي جغرافيايي اقتصادي است ،حصار هاي فرهنگي نيز در اين مفهوم فرو مي ريزند.بنابراين در عرصه رقابت ممكن است يك فرهنگ به وسيله فرهنگ ديگري نابود شده وجامعه اي دچار استحاله ي فرهنگي شود واز سوي ديگر ممكن است فرهنگي ساير فرهنگ ها را در خود جاي داده ونقش يك هويت جديد و فرامليتي را ايفانمايد.

5- آثار رقابتي:

يكي از عمده اثرات مخرب جهاني شدن در سطح اقتصادهاي ملي از بين رفتن توليد كنندگان وفعالان اقتصادي خرد است كه توان رقابت را درمحيط هاي پوياي جهاني ندارند؛ زيرا بدونن ترديد مي توان گفت كه جهاني شدن در رقابت فاقد كوچكترين ترحمي است ودر عرصه رقابت ضعيف محكوم به شكست است ؛يكي از اصلي ترين دلايل اعتراضات گسترده به روند جهاني شدن را دراين مورد بايستي دانست.

ب- آثار مثبت:

1- آثار اقتصادي :

هر چند درنگاه اول جهاني شدن باعث تعميق شكاف بين فقير وغني در سطح جهان شده است ،اما بايد به اين واقعيت توجه داشت كه بسياري از شاخص هاي جهاني اقتصاد مانند توليد جهاني ،صادرات و... رشد شگرفي داشته اند. اين افزايش مرهون اثرات پديده جهاني شده اقتصاد درقالب مفاهيمي چون توليد مشاركتي ،بهره گيري از ظرفيتها ،صرفه جويي ناشي از مقياس توليد ،رقابت و... بوده است.

2- آثار سياسي :

گسترش مفهوم جهاني شدن ،مستلزم سرمايه گذاري هنگفت درتمامي ابعاد قابل رقابت مي باشد.درابتداي امر،كشورهاي توسعه يافته با درك اين مهم ،سعي نمودند تا با تقويت روزا فزون خويش صادرات خود را افزايش دهند .(اين امر در جدول شماره 2 كاملا مشهود است.)

اما پس از مدتي كشورها به اين نكته مهم رسيدند كه مفهوم جهاني شدن در صورتي دقيقا قابل اجراست كه كليه كشورهاي جهان در مسير آن گام بردارند.به بيان ديگر به صرف افزايش توان كشورهاي توسعه يافته ،اهداف اساسي جهاني شدن محقق نخواهد شد،بلكه حتي كشورهاي فقير نيز جهت همگامي با ساير كشورها ،بايد تا حدودي جهاني شوند.

3- آثار فرهنگي :

دربرابرنگرشي كه امپرياليسم فرهنگي را متضمن معناي جهاني شدن مي داند ،بسياري معتقدند كه روند مطلوب جهاني شدن نه تنها باعث حذف ويا استحاله فرهنگها نمي شود بلكه مي تواند در تقويت نهادهاي فرهنگي نيز كوشا باشد. دراين ديدگاه در تعامل فرهنگهاي مختلف مي توان علاوه بر فرض نابودي يكي به نفع ديگري ،فرض بهره گيري هركدام از نقاط قوت ديگري ورفع نقاط ضعف خويش را منطقي تر دانست.درحقيقت تعامل بين فرهنگ جهاني وملي لزوما نبايد يكي ميدان را جهت جولان دادن ديگري خالي نمايد.بلكه هركدام مي توانند نقش ورسالت خويش را ايفا نمايند بدون آن كه اثر مخربي بر ديگري داشته باشند.

4- اثرات ديگر :

جهاني شدن به دلايل اسلزامات ولوازم آن واصول اقتصادي حاكم برآن باعث خواهد شد تا در سطح بين المللي ،اثرات مناسبي نظير موارد ذيل به دست آيد؛البته برخاي از اين اثرات خود در تشديد مفهوم جهاني شدن بي تاثير نيستند ودر واقع روند آنرا سرعت مي بخشند.

افزايش كيفيت محصولات وخدمات

كاهش هزينه هاي توليد،حمل ونقل و...

كاهش قيمت ها

رشد سريع فن آوريها

رشد نبوع بشري

تعيين استاندارهاي بالاتر ومطلوب تر جهت كسب رضايت مشتريان

نيل به رضايت بيشتر مشتريان در سطح موسسه ،سازمان ،كشورها و...

يكپارچگي منطقه اي به مثابه يك گام به سوي جهاني شدن

313.دردرون كشورها براي بهره گيري از فرصت هاي جهاني واطمينان از توزع عادلانه منافع اقدامات زيادي مي توان انجام داد . اما هم منابع وسطح توسعه وهم قوانين وسياست هاي جهاني دستود كار سياست ملي را محدود مي كند.دربخش بعد به اين مورد اخير خواهيم پرداخت .امايك گام مياني نيز بايد برداشته شود :يكپارچگي منطقه اي .

314.ترتيبات منطقه اي شكل هاي بسيار متفاوتي به خود مي گيرد . ازميان بيش از 250 موافقت نامه ي يكپارچگي اقتصادي كه مراتب آن به اطلاع سازمان تجارت جهاني رسيده است اكثر آن ها به مناطق آزاد تجاري مربوط مي شود. اما تلاش هاي بسياري براي يكپارچگي منطقه اي ريشه دار تر صورت مي گيرد كه معمولا به همان اندازه كه يك پروژه سياسي است ،پروژه اقتصادي نيز محسوب مي شود.نمونه ي بارز آن اتحاديه ي اروپاست ،اما درفرايند يكپارچگي در آمريكاي لاتين و آفريقا نيز اهداف مشابهي را مي توان مشاهده كرد.مسائلي چون امنيت ،ارتباطات فرهنگي وارتقاي اهداف مشترك دست كم به اندازه ي منافع اقتصادي مهم است وبه ايجاد طيف گسترده اي از نهادهاي منطقه اي منجر مي شود.

315.يكپارچگي وهمكاري منطقه اي دست كم به سه طريق مي تواند مشوق الگوي جهاني شدن منصفانه تر باشد.

316.نخست،اين يكپارچگي مي تواند مردم وكشورها را در مديريت بهتر نيروهاي اقتصاد جهاني توانا تر كند.اين يكپارچگي با افزايش موثر اندازه بازارهاي داخلي توان پايداري در مقابل نوسان هاي اقتصادي بيروني را بالا ميبرد. هماهنگي منطقه اي بهتر ميان سياست هاي اقتصادي نيز مي تواند به خنثي كردن تاثيرات سرايت شوك هاي خارجي به كشوهاي همسايه كمك كند. چارچوب هاي مشترك در مورد مقررات مالي،حقوق كارگران درمحل كار،هماهنگي مالياتي و انگيزه هاي سرمايه گذاري از جمله اهداف عملي منطقه اي است كه مي تواند به جلو گيري از هرگونه خطر تنزل به پايين ترين سطح در اين مناطق كمك كند. ايجاد پول واحد مانند يورو نيز يكي از منابع بالقوه ي ثبات است.

317.يكپارچگي همچنين مي تواند قدرت چانه زني كشورهاي كوچك تر را اگر باهم متحد شوند- بالاببرد،درغير اين صورت آن ها نقشي در سطح بين المللي نخواهند داشت.وقتي كشورها منابع را بسيج و برنامه هاي مشتركي ايجاد كنند مي توانند در مقابل نهاد هاي بين المللي وشركت هاي چند مليتي وزن سياسي لازم به دست آورند.

318.دوم،يكپارچگي مي تواند به ايجاد ظرفيت هاي لازم براي بهره گيري از فرصت هاي جهاني كمك كند. سرمايه گذاري درمهارت ها،زير ساخت ،پژوهش ،تكنولوژي و حمايت از نوآوري معمولا مستلزم كوشش هاي جمعي مجدانه اي است كه در سطح منطقه اي راحت تر فراهم مي شود . در بازارهاي بزرگ تر بهره گيري از صرفه جويي مقياس آسان تر است .تعيين اهداف منطقه اي بلند پروازانه تري نيز امكان پذير است ،مثلا راهبردهاي منطقه اي براي تحول در صنعت يا راهبرد توسعه هماهنگ وكلي تر.

319.سوم،يكپارچگي مي تواند شرايط پيوستن مردم به اقتصاد جهاني را بهتر كند .پيشبرد حقوق بشو ودمكراسي در صدر دستور كار در اروپا (كه شوراي اروپا در آن نقش مهمي ايفا كرده است)،در آمريكاي لاتين (به ويژه از طريق كميسيون كشورهاي آمريكايي در زمينه حقوق بشر)درآفريقا (طرح هاي ابتكاري اتحاديه ي جديد آفريقايي)ودر جاهاي ديگر قرارداشته است. ديگر نگراني هاي عمده منطقه اي مهاجرت مردم به كشورهاي ديگر ، پيشگيري و معالجه ي HIV و ايدز وپيشگيري از قاچاق را شامل مي شود . در سطح كلي تر ،وقيت اهداف اجتماعي در دل هدف يكپارچگي منطقه اي ونهادهاي منطقه اي قرارمي گيرد ،نقطه ي آغازي براي ورود آن ها به اقتصاد گسترده تر جهاني فراهم مي شود.

ويژگي هاي جهاني شدن در عصر حاضر:

پنج مشخصه زير را مي توان شخاص هاي جهاني شدن امروز دانست:

1-    ادغام وسيع وعميق اقتصاد هاي ملي از طريق تجارت ،سرمايه گذاري مستقيم وجريان هاي ديگر سرمايه.

2-    افزايش فعاليت وسيال شدن بازارهاي سرمايه بين المللي

3-    شفاف شدن تمايز بين فعاليت هاي توليدي وخدماتي كه در نتيجه اهميت اطلاعات وادغام الكترونيكي افراد،بنگاه ها و بازارها را افزون كرد.

4-    كامپيوتري (ديجيتالي) شدن اقتصاد و حركت از تجارت موادبه تجارت اطلاعات،همراه با حركت بازارها از فضاهاي جغرافيايي به جهان فضايي.

5-    فشردگي زمان فضا ، آگاهي هم زمان از اتفاقات ،روندها وايده هادربخش هاي مختلف جهان.

چالش هاي فراروي جهاني شدن

درحال حاضر مخالفتهايي با فرآيندجهاني شدن وجود دارد . در واقع براي مخالفين ،جهاني شدن ، كابوس آزمندي ها ونابرابري هاست.اين گونه مخالفين هم در كشورهاي پيشرفته وهم در كشورهاي در حال توسعه وجود دارند.لذا در اين قسمت بر آن شديم كه چالش هاي فراروي جهاني شدن را مطرح نمايم . موارد زير بيانگر بعضي از اين چالشهاست.

1-    بسياري از صاحب نظران جهاني شدن را وسيله اي براي ارضاي اميال امپرياليستي دول قدرتمند به ويژه آمريكا مي دانند. در واقع اين اشخاص معتقدند كه امپرياليسم آمريكايي و اروپايي،درقالب جهاني شدن در صدد نفوذ بيشتربر كشورهاي درحال توسعه هستند.ژ

2-    برخي از نخبگان كه طي ساليان گذشته نظريه پرداز تئوري هاي حمايت از اقتصاد داخلي بوده اند به واسطه آن كه در اقتصاد بازار و اقتصاد آزاد جايي براي آن ها نيست، امروزه از مخالفين اصلي فرآيند جهاني شدن مي باشند.

3-    در دوره دگرگوني سريع اقتصادي وعني ناشي از ادغام دراقتصاد جهاني ،شناسايي بازندگان بسيار راحت تر از برندگان مي باشد. چون آينده ادغام دراقتثاد جهاني بعضا غيرقابل پيش بيني است وشايد دانستن اينكه چه نوع شغل وفعاليتي به وجودخواهد آمد و چه كساني از آن سود خواهند برد ،غير ممكن باشد.بنابراين صداي بازندگان جهاني شدن بلند تر از برندگان آن است.

4-    بعضي از مخالفتها متاثر از عدم تمايل به همكاري سودمند متقابل مي باشد.درواقع اين تعداد از مخالفين حاضربه پذيرش  هزينه هاي اصلاح ساختار اقدصادي در كشورشان نيستند وبه واسطه اين امر با عدم همكاري سعي در اخلال در اصلاحات دارند.

5-    اصولا وقتي وقايع غير منتظره و ناخوشايندي در يك نظام درحال تغيير اتفاق مي افتد بعضي از افراد سعي مي كنند كل نظام را زير سوال ببرند.درمورد جهاني شدن نيز بعضي از افراد اين ديدگاه را دارند . درواقع با ديدن مشكلات جهاني شدن به سرعت با كل آن نظام مخالفت مي كنند.

6-    چالش ديگر اعتراض هايي است كه به خصوص در كشورهاي پردرآمد برعليه جهاني شدن صورت مي گيرد.

7-    درنهايت آنكه بروز بحران هاي مالي در سالهاي 1994 مكزيك ،1997 آسياي جنوب شرقي ،1998 برزيل و 1999روسيه باعث ايجاد موج هاي مخالفت با روند جهاني شدن شده است . در حالي كه بحران هاي فوق بيشتر به دليل ضعف نظارت دولت به وجود آمده است . كاهش دخالت دولت در فعاليت هاي اقتصادي كه به دليل آزاد سازي و جهاني شدن اقتصاد به وجود مي آيد نبايد موجب ضعف نظارتي دولت بر جريان امور گردد.به عبارت ديگر نبايد كاهش دخالت دولت بر كاهش نقش نظارتي آن منجر گردد در غير اين صورت نتيجه آن جز بحران نخواهد بود.

راه هاي تحقق هم زمان توسعه وجهاني شدن

آن طور كه در بيان ويژگي هاي جهاني شدن گذشت ،جلسه هاي جهاني شدن در حوزه هاي مختلف سياسي ، اقتصادي واجتماعي نمايان است،اما وجهه برتر وملموس آن در حوزه مسائل اقتصادي است.لذا براي رفع آسيب هاي اقتصادي ناشي از اين پديده راه حل هاي زير قابل تامل است تا با در نظر گرفتن اين راه حل ها علاوه بر جهاني شدن ،مسير توسعه نيز به درستي پيموده شود.

الف)به بيان ساده ،وقتي كشوري به چرخه تجارت جهاني (WTO) وارد مي شود بايد تعرفه هاي گمركي خود را كاهش دهد مثلا اگر امروزه براي وارد كردن يك خودرو،يكصد درصد ماليات برآن بسته مي شود (يعني به همان اندازه قيمت خودرو بايد حق گمرك پرداخت )وبا ورود WTO ممكن است اين مقدار ماليات به اندازه زيادي كاهش يابد . كاهش ماليات به معناي كم شدن درامد دولت است و كم شدن در امد دولت ، كسري بودجه را به دنبال مي آورد. وقتي كسري بودجه پيش آيد براي جبران آن ،اگر دولت اين كسري بودجه را با چاپ پول جديد خنثي كند ، وقتي در مقابل افزايش پول توصيه افزايش نيابد به اين معناست كه پول ،بيش از توليد جامعه است وكالا ها گران مي شود و تورم پديد مي ايد . گراني كالا باعث ورود كالاي خارجي وواردات مي شود.مقداري ازر خارج مي شود ودرنهايت موازنه تجاري دولت برهم مي خورد. پس چاپ پول ، خود بيماري ديگري به نام تورم و ركود و واردات بي رويه رابه دنبال دارد. پس بهترين راه، تنظيم ماليات ها به گونه اي كه كسري حاصل از كاهش تعرفه هاي گمركي جبران شود.

ب)برقراري نظام آموزش هاي ضمن خدمت براي كارگران وتوليد كنندگان ؛زيرا تكنولوژي جديد باعث جابه جايي كارگران وبي كاري آن ها خواهد شد . بنابراين بايد همواره آموزش كارگران در دستور كار دولت باشد.

ج)تربيت نيروي ورزيده براي رقابت با كارگران بازارهاي جهاني ، دبيرستان ها ودانشگاه ها بايد فارغ التحصيلان خود را براي فعاليت در شركت ها وموسساتي كه در بازار جهاني رقابت مي كنند آماده نمايند.در غير اين صورت موسسات نمي توانند توليدات خود را با معيارهاي جهاني تطبيق دهند.

ما هر چقدر مقاومت كنيم و نظرات موافق و مخالف را در زمينه جهاني شدن مطرح نمائيم سر انجام روزي به سازمان تجارت جهاني خواهيم پيوست ونشانه آن تقاضايي است  كه بارها آمريكا مانع از اجابت آن شده است. اما قبل از ورود به دهكده جهاني بايد تجربه ديگر كشورها را مرور كنيم.

اولا سازمان تجارت جهاني با همه عيب هايي كه دارد مي تواند راهي براي توسعه ورشد كشور ها باشد ، اين دستاوردي است كه همه طرفداران جهان گرايي درتمام نوشته هاي خود ارائه مي دهند اما بررسي وضعيت موجود اين درس را به ما مي دهد كه بعضي كشورها مانند چين ، هند،تايوان وكره جنوبي در مقايسه با كشورهاي افريقاي وامريكاي لاتين ، درهاي كشور خود را باز نگذاشتند واجازه ندادند سازمان هاي بين المللي مانند سازمان تجارت جهاني وصندوق بين المللي پول ،شيوه رشد وتوسعه را به آن ها ديكته كنند. از طرفي كشورهاي چين وهند وتايوان و كره جنوبي قبل از جهاني شدن ،رشد وتوسعه داخلي را داير كرده بودند.واز جهاني شدن تدريجي براي گسترش رشد وتوسعه استفاده نمودند.اما كشورهاي افريقايي و امريكاي جنوبي قبل از بلوغ اقتصادي وارد گود شدند و نتيجه آن شكست وعدم موفقيت در رشد وتوسعه اقتصادي بوده است . ونكته بسيار مهم اين كه كشورهاي چين وهند و... به طور تدريجي و در دراز مدت وارد بازارهاي جهاني شدند و سعي نكردند كه يك شبه ره صد ساله بپيمايند. درنتيجه با چشمان باز ،راه و جاي خود را در بازارجهاني پيدا ومستقر كردند.

توسعه اقتصادي در كشورهاي توسعه يافته ونيافته

توسعه اقتصادي دو هدف اصلي دارد:1- افزايش ثروت ورفاه مردم جامعه (وريشه كني فقر)2- ايجاد اشتغال كه هردوي اين اهداف در راستاي عدالت اجتماعي است.نگاه به توسعه اقتصادي دركشورهاي توسعه يافته وكشورهاي توسعه نيافته متفاوت است.دركشورهاي توسعه نيافته ،هدف اصلي افزايش رفاه و امكانات مردم است در حالي كه در كشورهاي عقب مانده ،بيشتر ريشه كني فقر وافزايش عدالت اجتماعي مد نظر است.

ابزارهاي جهاني شدن

در يك تقسيم بندي كلي ،ابزارهاي جهاني شدن را مي توان به چهار دسته تقسيم كرد . اين ابزارها عبارتند از :تجارت بين الملل ، سرمايه گذاري خارجي وساير جريان هاي سرمايه،بين المللي شدن توليد به كمك فعاليت شركت هاي چند مليتي و پيشرفت هاي تكنولوژيك و به طور خلاصه به بررسي هريك از اين موارد مي پردازيم:

1)تجارت بين الملل

واضح است كه هرچه حجم مبادلات كشورها بيشتر باشد ميزان ارتباط و وابستگي ميان آن ها افزايش يافته و ادغام اقتصادي وجهاني شدن سهل تر خواهد شد.براساس نظريه هاي اقتصادي ،تجارت آزاد باعث شكل گيري توليد در كشورها برپايه مزيت نسبي آنان مي شود.اين امر نيز منجر به تشويق توليد وصادرات كالاها وخدماتي مي شودكه در اين كشورها با توجه به منابع وامكانات موجود دركشوربا هزينه كمتر توليد مي شوند و واردات ، جايگزين توليدات داخلي كالاها و خدماتي مي شود كه دراين كشورها با توجه به منابع وامكانات موجود گران تر توليد مي گردند.به عبارت ديگر برقراري تجارت آزاد منجر به شكل گيري نظام توليد كشورها برپايه مزيت نسبي شده و به تبع آن از منابع موجود در كشور به نحو كاراتري استفاده خواهد شد. هم چنين در توجيه اقتصادي كاهش موانع تجاري ،مي توان گفت كه اگر كشوري موانع تجاري را كاهش دهد منافع اقتصادي آن نه تنها به طرفهاي تجاريان كشور مي رسد بلكه خود آن كشور نيز از اين كاهش منتفع مي گردد.چون مصرف كنندگان اين كشورها به كالاهاي ارزان تر وبهتر دسترسي پيدا مي كنند و توليد كنندگان اين كشورها نيز تحت فشار رقابت،كارايي بهتري پيدا خواهند كرد.بنابراين برقراري سيستم تجارت آزاد ميان كشورها باعث همبستگي بيشتر و ادغام سريعتر اقتصادي كشورها خواهد شد وجهاني شدن را تسهيل مي كند.

2)سرمايه گذاري مستقيم خارجي وساير جريان هاي سرمايه :ژ

درخصوص سرمايه گذاري مستقيم خارجي نيز پيامد هاي مثبت قابل توجهي از جنبه نظري ذكر شده است.سرمايه گذاري مستقيم خارجي قابليت افزايش توليد كالاها دركشور جذب كننده سرمايه را دارد.تحت شرايطي ، با ايجاد مازاد در تراز پرداخت ها،مي تواند برنرخ ارز اثر بگذارد (آن را كاهش دهد)هم چنين در صورت وضع ماليات برسود شركت ها،سرمايه گذاري مستقيم خارجي يك منبع درامد اضافي براي كشور ميزبان ايجاد خواهد كرد.علاوه برموارد فوق سرمايه گذاري مستقيم خارجي(FDI) باعث انتقال تكنولوژي و مهارت هاي مديريتي شده و بازاريابي براي محصولات توليدي دركشورهاي پذيراي سرمايه را آسانتر مي كند.سيال شدن سرمايه ورشد سرمايه گذاري مستقيم خارجي باعث شكوفا شدن مزيت ها در اقصي نقاط دنيا شده وبا افزايش وابستگي اقتصادي كشورها،فرآيند جهاني شدن سرعت گرفته است.

جهاني شدن اقتصادو پيامدهاي آن بر پيكره كشورهاي جهان

3)بين المللي شدن توليد

يكي از ابزارهاي ديگر كه در طي دو دهه گذشته موجب ادغام اقتصادي كشورهاي جهان گشته وجهاني شدن را سرعت بخشيده است ،بين المللي شدن توليد است.درواقع پس از آن كه جريان سرمايه ميان كشورها شدت پيدا كرد اين امكان فراهم شد كه عرضه توليدات دركشورهاي مختلف برپايه مزيت رقابتي انجام گيرد.درحقيقت تحت شرايط جديدي كه بربازارها حاكم شده است ديگر شرط مزيت نسبي ؟؟؟؟ به تنهايي بيانگر توان صدور كالاهاي يك كشور نمي باشد.

در بين المللي شدن توليد ،نقش شركت هاي چند مليتي كليدي است. اين شركت ها با هدف دستيابي به منابع موردنياز وعوامل ارزان قيمت توليد از جمله نيروي كار يا سرمايه وبه منظور به حداكثر رساندن سود و برخورداري از مزيت رقابتي ،به سوي بازارهاي خارجي حركت كرده ودر ساير كشورها سرمايه گذاري مي كنند. اين عمل شركت ها باتوجه به تخصص هاي بالاي انها ، اين امكان را فراهم آورده است تا قطعات مختلف مورد نياز توليد از جايي كه مزيت رقابتي وجود دارد تهيه شوند.نتيجه اين امر افزايش همبستگي اقتصادي كشور هاو سرعت بخشيدن به فرآيند جهاني شدن بوده است.

تبادل تكنولوژي

يك از عوامل مهم وموثر در فرآيند جهاني شدن پيشرفت و جهان گرايي تكنولوژي بوده است .پيشرفت سريع تكنولوژي اطلاعاتي (كامپيوتر- مخابرات)در روند جهاني شدن نقش به سزايي داشته است. درواقع انقلاب اطلاعاتي ، ادغام را تسهيل كرده و موانع ايجاد شده از طريق فاصله هاي فيزيكي وجغرافيايي را از ميان برده يا محدود كرده است.

شاخص هاي توسعه اقتصادي

از جمله شاخص هاي توسعه اقتصادي يا سطح توسعه يافتگي مي توان اين موارد را برشمرد:

-        شاخص درامد سرانه:از تقسيم درامد ملي يك كشور(توليد ناخالص داخلي)به جمعيت آن ،درآمد سرانه بدست مي آيد.

-        شاخص برابري قدرت خريد: ازآن جا كه شاخص درآمد سرانه ازقيمت هاي محلي كشورها محاسبه مي شود ومعمولا سطح قيمت محصولات وخدمات در كشورهاي مختلف يكسان نيست ، از شاخص برابري قدرت خريد استفاده مي شود.

-        شاخص درآمد پايدار:كوشش براي غلبه بر نارسائيهاي شاخص درآمد سرانه وبا توجه به توسعه پايدار به جاي توسعه اقتصادي ، منجر به محاسبه شاخص درامد پايدارشد.

-        شاخص هاي تركيبي توسعه از اوايل دهه1980 ، برخي از اقتصاددانان به جاي تكيه بر يك شاخص انفرادي براي اندازه گيري ومقايسه توسعه اقتصادي بين كشورها ، استفاده از شاخص هاي تركيبي را پيشنهاد دادند.

-        شاخص توسعه انساني : اين شاخص در سال 1991توسعه سازمان ملل متحد معرفي شد كه بر اساس اين شاخص ها محاسبه مي شود: درآمد سرانه واقعي ، اميد به زندگي (دربدو تولد)ودسترسي به آموزش ( كه تابعي از نرخ باسوادي بزرگسالان و ميانگين سالهاي به مدرسه رفتن افراد است.)

شاخص هاي جهاني شدن

حوزه مطالعاتي                                 زير شاخص ها                           متغيرها

-اقتصادي                                        يكپارچگي اقتصادي                    تجارت

-فردي                                            ارتباطات فردي                           توريسم وسفر هاي خارج                                                                                 ترافيك تلفن هاي بين المللي                                                                                                مبادلات پولي برون فردي

-تكنولوژي                                            ارتباطات تكنولوژيكي                 تعداد كاربران اينترنت                                                                                                                  تعداد ميزبانان اينترنت                                                                                                                  سرورهاي اينترنتي

- سياسي                                               تعهدات سياسي              عضويت در سازمان هاي بين المللي                                                                                                           تعداد معاهدات بين المللي                                                                                                                        مبادلات پولي دولت                                                                                                                    مشاركت هاي مالي وانساني درماموريت                                                                                         هاي حفاظت از صلح سازمان ملل

استراتژي هاي توسعه:

جايگزيني واردات:

جايگزيني توليدات داخلي به جاي واردات (درون نگر)

توسعه صادرات:

تشويق صادرات كالايي كه كشور درآن مزيت دارد.

 

راهبردهاي توسعه

1.      راهبرد توسعه به جهت گيري رشد:رشد سريع توليد ناخالص ملي بالا رفتن رفاه اقتصادي سطح زندگي براي اكثريت جامعه.

2.      راهبرد توسعه با جهت گير ي اشتغال: حذف افزايش اشتغال و افزايش توليد به بالاترين سطح.

3.      راهبرد توسعه با جهت گيري رفع فقر: اهداف

بهبود شرايط زندگي جمعيت كشور ،افزايش اشتغال مولد در جهت توزيع عادلانه تر درآمد و افزايش توليد كالاها و خدمات مهمترين عناصر توسعه اقتصادي :               افزايش وبهبود در رشد اقتصادي و درامد سرانه،استاندارد زندگي ،رفاه،اشتغال مولد،كيفيت توليد وتكنولوژي عادلانه تر درامد.

خصوصيات توسعه:

توسعه دريك نگرش ساده ودركليه جوامع ، به وضعيتي اطلاق مي شود كه حداقل ،3 هدف يا شرط را محقق گرداند:

-        اولين هدف امكان دسترسي بيشتر به كالاها وخدمات تداوم بخش حيات انسان مانند غذا مسكن وپوشاك است.دراين راستا فقط افزايش كميت اين كالاها مد نظر است بلكه توزيع گسترده تر وافزونتر بين آحاد جامعه نيز بايد تامين شود.

-        دومين هدف افزايش سطح و استاندارهاي زندگي وبهره مندي انسان ها از مواهب مادي است.

درامدي هاي بالاتر نه تنها درصد اشتغال بالاتر بهداشت ودرمان مطلوب تر آموزش باكيفيت تر تامين امنيت بيشتر و توجه بيشتر به ارزش هاي فرهنگي و انساني راكه به پيشرفت زندگي مادي كمك مي كند بلكه احترام و عزت نفس بيشتر را هم درسطح فردي وهم درسطح ملي القا مي كند.

-        سومين هدف كه غايتي كاملا كيفي است عبارت است از گسترش دامنه گزينه ها و انتخاب هاي افراد وملل در زندگي با ارتقاء حقوق مدني افرا دبا ازادي انديشه ها با برابري در مقابل قانون ،رفع تبعيض ها ، رهايي از هرنوع قيد وبند هاي وابستگي و بردگي ،ومواردي از اين قبيل .اين هدف به مقوله توسعه علاوه بر وجه دروني (داخل يك كشور )،يك وجه بيروني بين كشورها يا در جامعه جهاني )مي بخشد و آن را به منشوري چند وجهي مبدل مي كند